امروز پنجم مرداد 1405 [1]، 150 روز از آغاز جنگِ غیرقانونی، تجاوزکارانه و زورگویانه امریکا و اسراییل علیه ایران می‌گذرد، جنگ رسوایی که تمام قوانین، شاخص‌ها و توافقنامه‌های بین المللی تعیین کننده راه و روش جنگ و صلح در جهان انسانی را زیر پای نهاد، و اولین روز آغازش را با کشتن دانش آموزان در مدارس، رهبران در دفاتر کارشان، نظامیان در پادگان‌هایشان و... کلید زدند، میانه‌اش نیز خدعه و نیرنگ و عهد شکنی بود، و اکنون شاه بیت تهدیدهای اصلی سردمدار این جنگ، یعنی رئیس جمهور امریکا، پاکسازی تمدنی، زدن پل‌ها، ویران کردن نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی و... ایران است.

جنگی که فصل جدیدی از روش‌های تجاوز و نُرم شکنی را در دنیای بی‌قانون، و جهانِ زیر سلطه زیاده‌خواهان پلیدِ باز کرد، دنیایی که هر روزه در دامن راستگرایان ملیگرای متجاوز، تمامیت‌خواه و خونخواری همچون پوتین، نتانیاهو، ترامپ، ملا هبت‌الله‌ها و... سقوط می‌کند و کشورها و ملت‌های بیشتری به زیر سلطه اینگونه اندیشه‌های ناپاکِ ضدآدمیت می‌آفتد، تا چشم انداز آینده آدمیان در جنایت، کشتار، بی‌رحمی، تجاوز، زورگویی هر لحظه تیره و تارتر دیده شود، و ویرانی بنای انسانیت، دمکراسی، آزادی و کرامت انسانی هویداتر گردد، اینان طلایه‌داران آغاز دوران بردگی جمعی آدم‌ها، در عصر جدیدند.

امروز 111 روز از آتش بسی می‌گذرد که 40 روز پیش به امضای تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و امریکا، انجامید، و بارقه‌های امید را در دل مخالفان جنگ، و سقوط انسانیت به ورطه دنیای زر، زور و تزویر روشن کرد، اما عهد شکنی، زیاده‌خواهی و خوی تجاوزگری سیری ناپذیر رهبران راستگرای صهیونیسم جهانی در اسراییل، و دیگر مخالفان پایان درگیری‌های خانمان براندازِ اینچنینی، که بقای خود را در هرج و مرج و جنگ و جنایت می‌بینند، باعث شد، تا باز امروز شانزدهمین روز از آغاز دور جدید حملات متقابل را پشت سر بگذاریم،

دوره‌ایی که تجاوز و ویرانگریِ بی حد و اندازه‌ایی را رقم زد، که اهدافش به زیرساخت‌ها، و ابزار ضروری زندگی انسانی تغییر ریل داد، و اکنون دیگر از "جنگ بی پایان" [2] سخن به میان است، و اینکه ترامپ «هیچ راه حل لعنتی برای خروج از این جنگ ندارد» [3] و در دامی که خود و دیگر همپالگان زیاده‌خواه او، خود گستردند، گرفتار آمده است،

 سیاستمدار مغرور و ناپخته‌ایی که اسیر خدعه و نیرنگ روسیه و اسراییل، و البته پَست‌خویی خود شد، و با آغازگر جنگی همراه شد، که یک تاریخ جنایت را، در پس احقاق حقوق تاریخی یهود، مرتکب شده و می‌شود، آوردگاه غزه و کرانه باختری، اکنون آزمایشگاه و نمایشگاهی آشکار از لکه ننگی است که در دامن یهود و صهیونیسم جهانی باقی خواهد ماند، جاییکه هولوکاست غزه رقم خورده است، و 80% زیرساخت کشاورزی این منطقه ویران شده است و پرتراکم‌ترین جمعیت جهانی، در محاصره‌ایی پایان ناپذیر، هر روزه میزبان بمب‌های سبک و سنگینِ انتقام، کینه و جنایت صهیونیست‌هاست، که تا کنون عمق جنایتِ ناشی از انتقام خواهی‌های خود را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشته‌، و اوراق دهشتناکی از خوی درنده زورمداران اسراییلی را به ثبت رسانده‌اند،

و همانگونه که آنان تا کنون از هولوکاست و کشتار یهودیان توسط نازی‌ها می‌گویند، و تشت رسوایی آن حرکت پلید را هر ساله از بلندترین آسمانخراش‌های جهانی بر زمین می‌اندازند، از این پس کسانی در دنیا خواهند بود که تشت رسوایی جنایات صهیونیسم و همکارانش را، از بلندهای جهان به زیر افکنده، تا روشن شود که مظلومان سابق، به واقع چه ظالمان درنده‌ایی در کیش شخصیت بوده‌اند،

و آیندگان، اروپای استعمارگری را به محاکمه خواهند کشید، که بعد از جنایت خود در کشتار یهودیان (چه در دوره سیاه تفتیش عقاید کلیسایی و چه در جنگ جهانی دوم)، غده سرطانی صهیونیسم را از محدوده خاک اروپایی خود، به خارج از مرزهای این قاره، در خاورمیانه صادر کردند، و آنرا در قلب آسیای غربی و در زادگاه ادیان ابراهیمی کاشتند، و تداوم این خون و جنایت را به مناطق دیگران کشاندند، و در این طرحِ ظالمانه، رویای حق‌خواهانه و تاریخی یهود، را به پلیدترین جنایات، با حمایت بی‌حد و حصر خود از صهیونیسم آلودند.

جهان گشایان بزرگی همچون هیتلر، که در نگاه ملیگرایان اروپایی تقدیس شده‌اند را، همین یهود با همین اتهام به رسوایی کشاندند، و این عاقبتی تکراری، برای دونالد ترامپ هم خواهد بود، چراکه اگر حتی موفق شود و پروژه خاورمیانه‌ایی خود را پیش ببرد، تازه یک راستگرای جهانگشای غربی دیگری، همچون هیتلر خواهد بود، که در جنایات بنیامین نتانیاهو و صهیونیست‌های بیرحمی همچون او در دولت اسراییل شراکت تمام عیار داشته و دارد،

این آینده چنین راستگرای ملیگرایی در امریکای شمالی خواهد بود، که وجودش امروز برای تمام جهان به یک بلیِّه تمام عیار تبدیل شده است، که نه اروپا، نه همسایگان امریکایی، و نه ملت‌های ساکن در آسیا و اقیانوسیه از آزار و اذیت و خسارت تمامیت‌خواهانه‌ی او در امان نیستند، و همه را به بازی‌های رسوای مغرورانه خود گرفته، و مقابل زیاده‌خواهی‌های زورگویانه او، همه‌ی جهانیان خونِ دل می‌خورند، و تحمل می‌کنند و روز می‌شمارند تا بلکه روزی دمکراسی امریکا به مدد جهانیان آمده، و این دوره لعنتی ریاست جمهوری‌اش بگذرد، و دنیا، سازمان ملل، قوانین، ساختارها، ارزش‌های انسانی، گروه‌بندی‌ها، توافقنامه‌های جهانی و... و بلکه بشریت از خُوی قانون‌گریز، ساختارشکن، فاسد، مغرور، فرصت‌طلب و زورگویانه او رهایی یابند.

صهیونیسم گرگی که اکنون دست سازندگان خود در اروپا را گاز گرفته است

و با مشغول کردن امریکا در خاورمیانه، اروپا را در مقابل تجاوز روسیه بی پناه و بی حامی کرده است

اروپایی‌ها از سال 1947 تاکنون، 75 سال است که نطفه جنایت، تجاوز، خدعه، نیرنگ و مظلوم‌نمایی‌های گرگ‌صفتانه اسراییل را در غرب آسیا کاشتند، و از روند رشد و پویایی آن حمایت کردند، تا موجودیت اسراییل، بعنوان یک حاکمیت ملیگرای یهودی را، در خارج از مرزهای اروپا تشکیل داده، بخشی از بحران‌های اجتماعی و فرهنگی – مذهبی خود، از جمله یهودستیزی را به خارج از مرزهای اروپا منتقل کرده، و تا ابد خود را از نکبت یهود و یهودستیزی رها سازند، اما امروز دامنه‌ی این بحران باز دوباره به سوی آنان بازگشته، و بال‌های پرواز آرمان‌ها و اهداف والای اروپایی را نیز می‌سوزاند.

دونالد ترامپ به عنوان یک بازیچه دست‌های قدرتمند صهیونیسم بین الملل، ارزش‌های گرانقدر اروپایی همچون قانونگرایی، حقوق بشرخواهی، آزادی‌خواهی، صلح و پیشرفت‌جویی و دمکراسی را علنا در مقابل دوربین‌ها، و مقابل چشم جهانیان به سخره می‌گیرد، رهبر افسار گسیخته‌ایی که، سردمداری تمدن غرب را در این روزهای سخت عهده‌دار شده است، و زیر شعار ملیگرایی سخیف امریکایی، مشغول ویرانی تمام بنیان‌ تمدن بشری، روح انسانیت و کرامت‌جویی و آزادیخواهی آدمیت و... در جهان تشنه ارزش‌هاست،

و تنها در یک پرونده، از ده‌ها پرونده گشوده توسط این قانون شکن قرن، صهیونیسم بین الملل او را وارد جنگی در دفاع از اسراییل کرد، که لجنزاری برای ارزش‌های انسانی و تمدن بشری بیش نخواهد بود، و اکنون در ایران با مقاومت مردمی روبرو شده است، که تمام تفرق و اختلافات شدید و خونین خود را به کناری نهاده‌اند، تا برای حق داشتن دسترسی به فن‌آوری‌های روز جهانی، حق دسترسی به وسایل روز دفاعی، حق داشتن ارتباطات اقتصادی با جهان و... یکپارچه شده، و مقابل این قلدر جهانی مقاومت کنند، تا بلکه خود را از زورگویی‌های قانون شکنِ غیر قابل اعتمادی همچون ترامپ امریکایی و امثالهم برهانند، کسانی که روندی را بر ایران دیکته کردند که، این ملت صبور و مظلوم را دهه‌هاست ظالمانه در تحریم‌های کمرشن، و محاصره همه جانبه غرق کرده‌اند و...،  و اینگونه است که به دلیل زورگویی‌های از حد بیرون شده خود، ترامپ و همپیمانانش را شاهدیم که در تله‌ی خودنهاده، فرو انداخته‌اند، و متجاوزین راه خروجی جز فرو رفتنِ بیشتر در باتلاق جنایات بیشترِ جنگی، و رسوایی گسترده‌تر، و گسترش هرج و مرج و بی قانونی جهانی در پیش ندارند.

نکبت پرونده‌های باز دوره استعمار اروپایی، دور زد، و دور زد، تا در سال 2026، دوباره دامنگیر اروپا شده، و او را در زمانه مقابله راهبردی و سخت با تجاوز روسیه به اروپا، از مهمترین پشتوانه راهبردی خود یعنی امریکا محروم کند، و اروپا اکنون تنها و بی پشتوانه، هاج و واج مقابل متجاوزی زیاده‌خواه همچون ولادیمیر پوتین، انگشت به دهان مانده است، حتی می‌توان گفت، امریکای غرق شده در ملیگرای ترامپیسم، گاه در کنار پوتین در حال مبارزه با اروپا دیده می‌شود، و اروپایی که می‌رفت تا با ساختار دمکرات، و متوجه به کرامت انسانی، به قطب آرامش و ظهور و بروز قانون، کرامت انسانی و اندیشه‌های بشردوستانه، و حامی محیط زیست سالم و... تبدیل شود، اینک با تهدید موجودیتی از چند ناحیه مواجه است،

 

نتانیاهو در کنار ترامپ، تمدن شکوهمند غرب را به سوی رسوایی و نابودی می‌برند

و تمام ارزش‌های والای انسانی را به سخره گرفته‌اند

اول راستگرایان ملیگرای امریکایی به رهبری ترامپ که با به قدرت رسیدن در امریکا، عمق راهبردی اروپا را بی اثر، و یا بلکه به دشمن اروپا تبدیل کردند، و از این سو نیز راستگرایان روس که به رهبری پوتین بازگشت خوی تجاوزگری و زیاده‌خواهی شوروی سابق را نمایندگی می‌کنند، و اروپا را در معرض تهدید موجودیتی قرار داده‌اند، و زین سو نیز راستگرایانِ صهیونیستِ دست‌ساخته اروپای استعماری، یکه تازی می‌کنند، و تشت رسوایی طرح‌های استعماری صدور بحران از اروپا به دیگر قاره‌ها را هر روز، با جنایات دهشتناک خود بر زمین می‌اندازند و جار می‌زنند، و اوراقی در تاریخ جنایات ضد بشر ثبت می‌کنند، که تا ابد بر دامن تشکیل دهندگان دولت یهود، همچون لرد بالفورهای بریتانیایی، و هم‌صداهای آنان در آلمان و... خواهد نشست، تا یک تاریخ سر به زیر ماندنِ چنین اندیشه‌های شیطانی را رقم زنند، و البته ظهور مجدد راستگرایان ملیگرایی همچون ویکتور اوربان در مجارستان، که در مرزهای اروپای آزاد و دمکرات، همنوایی‌هایی، با رهبرانِ فاسدی همچون ترامپ را، زمزمه ‌کردند و می‌کنند، تا کارد را از دل اروپا، بر قلب ارزش‌های اروپا فرو بشنانند.

آنچه مسلم است، روسیه با آغاز تجاوز به مردم مظلوم اوکراین در سال 2014، کلید بیداری غول‌های تمامیت‌خواه و راستگرایانِ متجاوز را زد، نبرد 7 اکتبر 2023 توسط حماس که نبرد آزادیخواهی فلسطینیان را به خوی انتقام، جنایت و کشتار کور آلود، غول راستگرای متجاوز اسراییل را قدرتمند و زنده ساخت، و بال و پر و میدان داد. انتخاب راستگرای فاسد و تمامیت‌خواهی همچون دونالد ترامپ، همه این پرونده‌ها را قوت بخشید، و در نتیجه اکنون جهان در آتشی می‌سوزد، که ریشه در یک تاریخ جدا افتادن انسان از ارزش‌های بزرگی همچون قانونگرایی، انسانیت، کرامت‌جویی انسان، آزادی‌خواهی، صلح طلبی و دمکراسی دارد، و بازگشت به این ارزش‌ها، تنها راه نجات آدمیان از چرخه تجاوز، کشتار و جنایتی است که سردمدارانِ جهانِ زر و زور تزویر دامنگیر جهان کرده‌اند.

 

«آنان که تاریخ را به فراموشی سپرده‌اند، نمی‌توانند تاریخ سازی کنند.»

دکتر بهیم رائو امبادکار (معمار قانون اساسی مترقی هند بعد از استقلال)

شاید دنیای نویسنده نامدار امریکایی جناب مارک تواین هم به همین کثیفی دنیای امروز ما بوده است، آنگاه که نوشت :

«هرچه بیشتر آدمیان را می‌بینم، بیشتر سگم را ترجیح می‌دهم.» 

نامه‌ها، مارک تواین

#نه_به_جنگ

#نه_به_ویرانی

#نه_به_انتقام

[1] -  27 July  2026

[2] -  “forever war” 

[3] - "Trump has no fucking way out"

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

 

وطن مظلوم من! صدای شکستن استخوان‌هایت را زیر بمب‌های سنگین کینه را می‌توانم با سلول سلول‌های تنم بشنوم و حس کنم، شب‌ و روز فرغون فرغون بمب را بر سرت خالی می‌کنند، تا تو را از داشته‌هایی که دهه‌ها برای داشتنش خون جگر خوردی محروم کنند، در این میان یکی از تحویل سرزمین سوخته می‌گوید، یکی از اختیاردار شدنت به هر وسیله و... هر کدام معامله‌ای خطرناک را برایت در نظر دارند، تو چقدر مظلومی؟

 ایرانیان همنشین و همسفره با تجاوز و متجاوزان، لذت می‌برند، اینان نیز از همان قسم هموطنانی هستند که تو را چنان مفت و بی ارزش یافته‌اند که به پای آرمان و هدف‌شان قربانی‌ات می‌خواهند و می‌بینند، و بر این ویرانی کشتار خوشحال، بی‌تفاوت و یا توجیه‌گرند؛ و من، تو را در میان گاز انبری می‌بینم، که تو و مرا در خود له می‌کند.

تهران - سه شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، 17 مارس 2026، روز هیجدهم جنگ امریکا و اسراییل با ایران

 

«ما نمی‌توانیم برای از بین بردن اهریمن، خود تبدیل به اهریمن شویم.» [1]

جنگ امریکا و اسراییل با ایران باعث شد که ج.ا.ایران برای مقابله با چنین تجاوز وسیعی که از ناحیه دو قدرت هسته ایی جهان (امریکا و اسراییل)، با آن مواجهه گردید، از هر وسیله استفاده کند تا هجوم به خود را سد کند، از شدت حمله بکاهد، و یا در این جنگ پیروز شود، از حمله به همسایگان نه چندان بی گناه و هرچند متخلف در بیرون گرفته، تا قطع کل ارتباطات ایرانیان از جمله اینترنت، در داخل و...، ایران از تبعات این جنگ تا مدت‌ها رهایی نخواهد یافت. تاریخ ایران به قبل و بعد از این حمله تقسیم خواهد شد، دو دنیای کاملا متفاوت. این همان عرفی سازی در فرمانروایی و زمینی فکر کردن است، که انجام شد، یعنی دوری از شعارها (ایدئولوژیک، اخلاقی، انسانی و...) و عمل بر اساس واقع‌گرایی، یعنی دست به هر کاری زدن، برای به نتیجه رسیدن؛ عرفی سازی رفتار، بر پایه همان روشی که طرف مقابل بدان عمل می‌کند، بیخیال قوانین، افکار عمومی و...

شاهرود - یکشنبه 16 فروردین 1405، 5 آوریل 2026، روز 37 جنگ امریکا و اسراییل با ایران

 

بعد از تو، باز خورشید بی اعتنا به جنایات شب، از باختر بالا آمد، تا باز بی اعتنا به هر آنچه در روز روشن بر ما رفت، خود را از شرم، به پشت کوهی بلند بیندازد، تا بالا آمدن دوباره‌اش را در آسمان غمناک ما، در صبحی تکرار شونده‌ی دیگر، به انتظار بنشیند. انگار نه انگار در این بین هر چه داشتیم، بر باد رفت. در حین عبور، بی اعتنا به بی عملی‌اش، گفت: «دیدی پوزه‌اش را چطور به خاک مالیدند؟»، و هرگز نگفت که در این توفان خاک دادن‌ها، گلو، چشم‌ها و هر آنچه راه ارتباط ما با این دنیا بود، که خداوند برای ما مقرر داشته بود، پر از خاک و دود، ناتوان و مسدود شد.

شاهرود - دوشنبه 24 فروردین 1405، 13 آوریل 2026، روز 45 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، ششمین روز آتش بس

 

«امریکا! کشوری بی در و پیکر با آزادی‌های خاص» [2] که نمایندگان ایران در صحنه این کشور غائبند، تا در مجموعه آزادی‌ها، و بی در و پیکری آن، با همه بازیگران جهانی، از جمله دشمنان و رقبای ایران، بازیگری کنند، و در غیبتِ ایران و نمایندگانش است که، حتی اسراییل 9 میلیونی می‌تواند، یک کشور 400 میلیونی را، با اهداف ایدئولوژیک و توراتی خود همراه کند، و ملعبه خود ساخته، و به جنگ با کشوری 90 میلیون با تمدنی چندهزار ساله بکشاند. نتیجه قطع روابط با کشوری که لابی‌ها نقشی تعیین کننده در جهت گیری‌هایش دارند، همین است که امروز و دیروز دامنگیر ایران شد، و ایرانیان را در نبردی قرار داد که حتی تمدنش را نیز در معرض آسیب و خطر قرار داد.

شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس

 

70 روز از آغاز جنگ شرارتبار امریکا و اسراییل بر علیه ایران می‌گذرد، جنگی که ایران و جهان را ویران کرد، در سالروز پایان جنگ جهانی دوم (۸ می ۱۹۴۵) همه به انتظار پایان این جنگ جدید، جهانی و ویرانگرند، حال و هوای پایان جنگ جهانی دوم در آنسوی آتلانتیک، و در شهر تورنتو، در چنین روزی در سال ۱۹۴۵ این چنین توصیف شده است : «روزی که پایان جنگ، خیابان‌های تورنتو را پر کرد. جنگ جهانی دوم بالاخره تمام شد. صبح ۸ می ۱۹۴۵، خبر تسلیم آلمان در شهر پیچید و تورنتو ناگهان رنگ دیگری گرفت. مردمی که سال‌ها با اضطراب جنگ زندگی کرده بودند، از خانه‌ها و اداره‌ها بیرون آمدند و به خیابان‌های مرکز شهر رفتند. مقابل شورای شهر جایی برای ایستادن نبود. هزاران نفر برای مراسم شکرگزاری جمع شدند؛ بعضی‌ها گریه می‌کردند، بعضی‌ها می‌خندیدند و خیلی‌ها فقط مات و ساکت به اطراف نگاه می‌کردند؛ انگار هنوز باورشان نمی‌شد جنگی که دنیا را زیرورو کرده بود، تمام شده است. بیش از یک میلیون کانادایی در جنگ خدمت کرده بودند و ۴۲ هزار نفر جان خود را از دست داده بودند. برای همین، آن روز فقط جشن پیروزی نبود؛ روز پایان سال‌ها ترس، انتظار و دلتنگی هم بود. روزی که تورنتو نفس راحتی کشید.»

شاهرود - جمعه 18 اردیبهشت 1405، 8 می 2026، روز 70 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 32 آتش بس

 

آه ای خدایان زمینی! چه دنیایی ساخته‌اید؟! خدایان آسمان هم در سیلاب و گرد و خاک‌ِ توفان‌تان غرق خواهند شد، چه رسد به نازک نارنجی‌ترین‌های خلفت! یعنی آدمیان؛ که زندگی او در این جهان، و گیج زدن‌های او برای چگونه زیستن، خدا را به دستکاری در این دنیا وا داشت، تا بلکه به نوعی هدایت شان کند و دنیای‌شان را به نحوی اصلاح کند، که بتوانند در این دنیا زندگی درستی داشته باشند، که تا کنون که کنون است هم نتوانسته است به این دنیای درهم و برهم‌شان سامان دهد! رنج و ویرانی و تجاوز، کشتار و زورگویی و بی اخلاقی و... حیوانیت، در این دنیا، زیر نگین انگشتری خداوندی توانا، هنوز به وفور جریان دارد.

یکشنبه 20 اردیبهشت 1405، 10 می 2026، روز 72 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 34 آتش بس

 

[1] - رامین جهانبگلو - گفتگوی ویژه با BBC

[2] - دیالوگی از زبان رئیس باند تبهکاران زندان، از جامعه امریکا در سریال تلویزیونی «فرار از زندان» (Prison Break)

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

دانای نازک اندیشی، اهل خبر، و دنبال کننده اخبار جنگ جاری، در گفتگویی بهارانه، که در نخستین روز سال 1405 خورشیدی ‌درگرفت، گفت: "فرجام نبردِ امریکا و اسراییل با ایران، با این میزان تفاوت در فن‌آوری جنگ و قدرت نابرابر، شکست برای ایران خواهد بود، البته شکست در نبردی که معجزه این مقدار پایداری، و هزینه سازی برای چنین دشمنی، آیندگان را برای بیش از 200 سال، سربلند و سرفراز بدان نبرد، بالنده خواهیم دید. اگر در پیشینه نبرد حق و باطل نگاه کنیم، تا کنون پیروزی آشکاری برای جبهه حق نبوده، و توجیه رهروان چنین نبردی، تنها ایستادن در سمت درستِ تاریخ است و بس."

پیشینه زندگی آدمیان نشان می‌دهد که این تنها ما ایرانیان، و یا اکنون اندیشمندانِ تصمیم سازِ تئوری "ولایت فقیه" نبوده و نیستیم که، در چنین پیچ‌های تاریخی، به گوشه رینگ نبردهایی اینچنینی رهنمون شدند، آنچه روشن است، بسیاری در تاریخ، مقابل چنین تصمیمی قرار گرفتند، و برابر ایده و اندیشه خود، تصمیم گرفتند و رفتار کردند؛

از بین 12 امام شیعیان به غیر از امام دوازدهم که گفته می‌شود در کودکی به امامت رسید و در همان سن و سال غائب شد، و هرگز فرصت قرار گرفتن در چنین فرایندی را نداشت، دیگرانِشان کم و زیاد، با چنین پدیده‌ایی رو در رو شدند، و به شیوه مدارا و آسانگیری، مصالحه‌جویانه از این گردنه، خود، خانواده و پیروانشان را گذراندند.

تنها امامی که مصلحت‌جویی‌ها و شگردها و راهبردهای اندیشمندانه‌اش کارساز نشد، و در این گردنه گرفتار آمد، و راه و فرصت عبور نیافت، و مجبور به تن دادن به جنگی چنین نابرابر شد، امام سوم شیعیان، جناب حسین بن علی بن ابیطالب بود، باقی هر یک به تناسب صحنه، و جامعه شناسی آن، و روانشناسی طرف مقابلِِ خود، در رد چنین شرایط رودررویی از سر خود، موفق بودند، و تن به چنین رویارویی ندادند، و گذشتند،

هرچند برخی از آنان از سوی پیروان خود "خوار کننده اهل ایمان" [1] نامیده شدند، چراکه روح سلحشور برخی از همراهان، همواره مرگِ سرخ حسینی را، بر زندگیِ مصالحه‌جوی حسنی، و یا زیست عرفانی سجادی، زندگی پناه برده به ساحت اندیشه‌ی باقری و صادقی، و یا تن دادنِ رضوی و... بیشتر می‌پسندید، اما بنا به تاریخ روش، شاید روشن است که راهبردِ بیشتر، بلکه تمام آنان، اجتناب از چنین سرانجام، و چنین رویارویی بوده است.

پیروان تئوری ریسک‌پذیری‌های بالا، در چنین هنگامه‌های تصمیم سازی، شور در سر، به پیروزی و در نهایت شهادت می‌اندیشند، و در برابر دیگرانی که یک تاریخ شکست (حداقل وجه آشکار آن) را، دلیل وارد نشدن در چنین نبردی می‌دانند و به شیوه گذشتگان، "نمی‌شودها"، را می‌بینند و قصد گذر به شیوه آنان می‌کنند، اما اینان در پاسخ می‌گویند اگر شما "مرعوب شدگان" و مقهورِ قدرتِ هیمنه‌ی دشمن بگذارید، و زبان به کام گیرید، و به کناری بایستید، [2] و صحنه را برای جنگاوران و اهل مبارزه باز بگذارید، ما می‌دانیم چه کنیم، خون بر شمشیر پیروز است" و"هیچ پیروزی نيست مگر از جانب خداوند قدرتمند و فرزانه" [3]

اندیشمندان گذر به شیوه اهل حل و اندیشه و تدبیر گویند که "نمی‌شود، همانگونه که تا کنون نشده است"، و کسانی پا درمیانی کرده گویند "ولی اگر بِِشودا، چه می‌شود ها؟!" و... و این چنین است که کسانی کاسه‌ی ماستی را دوغ‌ساز یک دریا آب دیده، و در رویای شیرین خود، بندگان خدا را می‌بینند که برای سال‌ها، از آن دوغ نوشنده‌اند!

و این چنین است که تئوری ایستادن در سمت درست تاریخ، توجیه پذیرفته شده، در برخی از برهه‌های تاریخِِ بود و باشِ تئوریِ حق و باطل دیده شده، و همواره کسانی هستند که بی توجه، و یا کم توجه به نتایجِ زیانبار و بسیارِ این راهبرد، بدین آوردگاه خونین و پر از ویرانی و کشتار، روی خوش نشان داده، و بر آن حریصند.

اما در میانِ طرفداران حضور و یا حاضرانِ در چنین صحنه‌های رویارویی‌ای، تفاوت راهبرد، در ساخت گستردگی پهنه نبرد است، یکی چون "سرور آزادگان جهان" جناب حسین بن علی، تمام اندیشه و تلاش خود را به کار می‌گیرد، تا قبل از آغاز درگیری جدی، در چندین مرحله، دیگرانی که در رکابش حاضرند را، از چنین مهلکه و نبردی خلاص، و آنان را مرخص کند، بهانه‌ها می‌تراشد [4] تا همراهانش را ترغیب به ترک اردوی خود کند، تا با کمترین تعداد از بازماندگانِ در کنار خود، نبرد ناگزیر را رقم زنند و...،

اما در مقابل دیگرانی هم هستند که وسعت و شدت صحنه را پسندیده، راهبرد و شگرد رویارویی خود را در گستردگی، شمولیت افراد، گروه‌ها، سرزمین‌ها، ملت‌ها و... دیده، و هرکه را یافته، در کنار خود آورده، تا بلکه آنرا وجه الضمانِ چشم انداز پیروزی احتمالی گردانده، تا هرچه در توان و اندیشه دارند، به کار می‌گیرند، تا هرچه بیشتر، دیگرانی را در این نبرد، وارد و سهیم کنند، تا بلکه زمان رویارویی، شدت و وسعت صحنه نبرد را هرچه بیشتر گسترش دهند، و شانس پیروزی خود (و جبهه حق) را افزایش داده، تا بلکه بتوانند چرخه تاریخی نبرد و شکست در جبهه حق، در مقابل جبهه باطل را بشکنند.

شاهرود - دوشنبه، 3 فروردین 1405، 23 مارس 2026، 24 مین روز جنگ امریکا و اسراییل با ایران

[1] - تاریخ می گوید برخی از پیروان امام حسن مجتبی را به دلیل مذاکره و صلح آنحضرت با حاکم وقت، یعنی معاویه بن ابی سفیان، او را "مُذِل المُومنین" خطاب کردند.

[2] - البته در این گفته‌ی خود راستگو نیستند، چرا که ساکت شدگان در چنین صحنه‌ایی را بعدها به جرم سکوت، انگ "ساکتین فتنه" زده و استدلال خواهند که اینان منافقند و از دشمن کافر نیز بدترند، و محکوم، و شدیدتر از دیگرانی که در مقابلشان ایستاده‌اند، مورد کینه قرار داده، سیاست کرده، و خواهند نواخت!

[3]- آیه 126 سوره آل عمران : " ومن نصر إِلَّا من عِندِ الله الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ "

[4] - گویند امام حسین در شب عاشورای سال 61 هجری، در آستانه نبرد فردا، یاران خود را جمع کرد و طی سخنانی شرایط افرادی که حق حضور در نبردد عاشورا را دارند برشمرد، از جمله گفتند هرکه بدهی دارد، هرکه ذمه ایی بر گردن دارد و... می‌تواند جمع ما را ترک کند، جنگ و شهاد در فردا حتمی است ...

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

 آب و کویر دو عاشق و معشوقند، که گاه جا عوض می‌کنند، عاشقی که گاه معشوق است و معشوقی که گاه خود عاشق می‌شود. آب به کویر به دیده معشوقی می‌نگرد که در آرزوی او، روز و شب ندارد، اندیشه اش تمام وقت درگیر اوست، و دیوانه وار همواره در عشق او، آغوش گشوده است.

 اما کویر به آب به دیده اکسیر زندگی نگاه می‌کند، مثل یک آرزوی دیرنه، که ریشه در روزگار برخورداری‌ها دارد، که کویر نیز مثل دیگران، روزی در آغوش خروارها آب آرمیده بود، و اکنون کارش به جایی رسیده است که آب به سان یک رویا و دغدغه شب و روز برایش شده است، که در نیمه شبِ خشکُ سردِ کویر، آن را در خیال خود در آغوش می‌گیرد، تا بلکه کمی هم که شده، از خشکی دلش بکاهد.

در فقدان آب، کویر به سرنوشت دردناکی دچار شد، از جمله سرمایی خرد کننده‌، که این دیگر سالهاست که تقدیر کویر و کویرنشینان شده است، تا روزها در کوره خورشید بسوزد و پخته شود، و شب‌ها حتی سنگ‌های سفت و استوارش نیز در سرمای کشنده آن بشکنند و خرد شوند، تا به جهان و جهانیان نشان دهند که روزگار تو را به جایی خواهد برد که حتی سنگ‌های سفت را هم بدون هیچ ضربه‌ی قابلی، خرد شده ببینی، و آنان را به سنگ ریزه‌هایی ناچیز، و سر به زیر تبدیل کند که در خضوع و فروتنی، به سان رمل‌ها، با هر نسیم و بادی به هر سو که خواستند برود.

اینجا در کویر، طبیعت، سر خم کردنِ گردنکشان را به رخ می‌کشد، کسانی که دم از ایستادن و سر خم نکردن میزنند، که «همین است که هست.» اما بارش قطره‌های باران، خشکی و سرسختی را از کویرنشینان خواهد زدود، نمِ زندگی بخشِ بارانِ کویر، تا مدت‌ها امید را در دلِ بود و باش مقاومِ آن سرزمین تفتیده زنده کرده، به بازگشت و ادامه زندگی تشویق می‌کند.

باران در کویر قدر و جایگاه خود را دارد، و اینرا از ضرورت خود می‌گیرد، کسی او را بر کویر و کویرنشینان تحمیل نمی‌کند، اینجا بر این ایده‌اند که آب مقدس و پاک و زندگی بخش است، پس «آب را گِل نکنید» چرا که زندگی بخشی‌اش را، کویرنشینان با پوست و استخوان خود حس کرده‌اند،

بوته‌زارِ مقاوم و ماندگار شده‌ی کویر، زمان زیادی را چشم به آسمان، در انتظار بارش گذرانده، از این روی وقتی آب را، به هر مقدار، هرچند ناچیز دریافت می‌دارد، شادی‌اش چنان اوج می‌گیرد، که به اندک زمانی، شاخه‌هایش به سمت آسمان قد می‌کشند، وقت و شرایط را غنیمت دانسته، اوج می‌گیرند، تا شکرگزار زندگی و هدایای آسمانی باشند.

و در این میانه غم و اندوه جنگ، چقدر امسال جالب شده است، در کشاکش جنگ و ویرانی و خون، و ریزش پر شمار بمب‌های سنگین و پهن‌پیکر و ویرانگر دشمن، هرچه ریزش بمب‌ها شدت می‌گیرد، آسمان هم بر کویر ایران بیشتر می‌بارد، تو گویی آسمان نیز در میانه این جنگ و نبرد، فرصتی یافته است تا که با این زمین تشنه، عشق ورزی کند. [1]

شاهرود - سه شنبه 11 فروردین 1405، 31 مارس 2026، روز 32 جنگ امریکا و اسراییل با ایران،

[1] - گویند حجم فنآوری امریکایی و اسراییلی که ایران را برای سال‌ها و دهه‌ها در محاصره خود گرفته بود، مانع بارش در این سال‌های پیشین بود، و با مورد اصابت قرار گرفتن این سامانه‌ها، و فرو ریختن این گنبد و دیوار امواج ویرانگر محیط زیست، ابرهای باران‌زا فرصت یافتند تا ایران را هم مورد نوازش خود قرار دهند، از این لحاظ جنگ برای فلات ایران نعمت شده است!

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نورستگان امید، زیر درخت دانش نشسته بودند، تا راز زندگی و زنده ماندن در این گرگدره آدمیت را بیاموزند، و دانشی را برگیرند که برگ‌های سبزش از نرمی آگاهی سرشار باشد، و از برآیند آمیزش آب و خاک گوید، و کودکانی چنین را، از راز گرما و سرمای روزگار آگاه ‌سازد، و نوآموزان پاسخ پرسش‌های رگباری خود را، از میان سخنان آموزگار، و از لا به لای گزاره‌های پراکنده کتاب‌ها و... سرنخ گرفته، مشق و رمزگشایی کنند، تا داستان زندگی آدمی را دریابند، که چرا پدر بزرگ‌ و مادر بزرگ‌ و... با آن همه چین و چروک‌های عمیق بر پیشانی و صورت، و دیگرانی با چهره‌های حتی به صافی آب و نور به استقبال خاک گور رفتند؟! و یا اینکه مادر و پدر از چه چنین آفتاب سوخته‌اند، تا جاییکه تابش نورِ بامدادی خورشیدِ بهاری هم، پوست رنجیده‌شان را آزار می‌دهد، و یا از چه جهت این راه سخت و رنج آور را پیش پای نسل در نسل ما آدمیان نهاده‌اند که در کوره آن بسوزیم و ذغال شویم و...؟!

تازه چهار روز از اسفندگان و جشن سپندارمذگان [1] یا همان روز بزرگداشت زن و زمین در فرهنگ ایرانیان نگذشته بود، که زمین و زمان به آتش کشیده شد، و در حالیکه روح‌مان از آغاز چنین صحنه‌ی آتش و خونی بی‌خبر بود، مرگ و ویرانی دامنگیرمان، و خونریزی حال و روزمان شد.

در چنین روزی آن دخترکان و پسرکان با پرسش‌هایی از این دست در ذهن، کتاب‌ و دفتر خود را، همراه با لقمه‌ای پیچیده از مهرِ مادران برداشته، برای دیداری دیگر، پر از شوقِ بازی‌های کودکانه، راهی قتلگاه خود شدند، در حالیکه با هزار زحمت و اکراه موفق شده بودند دلهره دوری از خانه و مادر را پشت سر نهاده، برای ساعاتی بر این حس ناخوشایند دوری و احساس عدم امنیت پای نهند، و پر از شوق یادگرفتن، به زیر درخت دانش حلقه زنند، تا بلکه راز زندگی و مرگ را دریابند، که از چه جهت توفانِ گَرد و خاک‌، ناگهان، اینچنین از زمین بر می‌خیزد، و چشم‌ها، و هرچه راه ارتباط در صورت آدمیان، با این دنیای پر از رمز راز باز است را، کور کرده، نفس کشیدن را هم با مشکل روبرو می‌کند؟!

 و هزار اما و اگرهای دیگرِِ این زندگی که در ذهن کودکانه آنان، همچون امواج بزرگ و بی قرار محل تلاقی شاخآب پارس و دریای مکران، اینجا در میناب و در کنار این دهانه تنگه هرمز موج می‌زنند، که حال و هوای خانه، و داستان‌های زندگی اهل آن، توان پاسخ گفتن به این پرسش‌ها بزرگ را ندارد، و باید از خانه و خانواده برون شد، تا بلکه پرده از این رازها برداشته شود، و بیرون از این دیوارهای امن خانه است که بی پرده از چنین رازهایی سخن می‌گویند، و شاید از دیوار امن خانه هایی چنین پر از زندگی، روزنه‌ایی به راز شامگاه آن نباشد.

کودکان میناب پیش از این، در وداع آخر، دیده بودند که دهان، گوش و دماغ مادربزرگ و پدربزرگ را پر از پنبه‌های نرم و سپید و پاک کرده، روانه گور می‌کنند، از کجا می‌دانستند که ساعتی چند، به این زودی، هنوز هیچ چیز را نفهیده‌اند، نوبت رفتن، به آنها خواهد رسید، که در آن صبح دل انگیز، که نوید آمدن بهار را در نسیم خود داشت، دستانی ناپاک، چنین خزانی را برای گردآمدگان به زیر درخت دانش نبشته‌اند، که حلق و گلو و گوش‌هاشان را پر از دوده، و سیاهی آتشِ انفجارِِ مدرنترین بمب‌ها خواهند کرد، تا مردگانِ نورسته این صحنه خشن خون و جنایت، به جای پنبه‌های نرم و سپید و پاک، دوده و خاک سوخته در گلو و بینی و گوش، پُشتبَند مادربزرگ و پدربزرگ‌ راهی گور کنند! چقدر زود نوبت به اینان رسید؟!

کودکان حلقه زده در زیر درختِ دانشِ میناب، فرصت خوردن لقمه‌ی همراه خود را نیز نیافتند، چراکه آنان نیز در لیست ترور بلند و بالای بامداد 9 اسفند 1404 متجاوزان، از پیش ثبت شده بودند، آنانکه که بیخبر از این هنگامه، در تله‌ی ترکیدن غمباد خشم، تکبر و تزویرِ صاحبان قدرت، تکه تکه شدند، و نفهیده مردند، تا لذت کُشتن بر کام قاتلان آن اسفند خونین، بنشیند، قهقهه مستانه پیروزی سر دهند، و از لذت دیدن انفجار و خاک و خون، نفسِ فاسدشان شاداب گردد.

اینجا رقابتی پایان ناپذیر، برای کشیدن آتشی‌ست که باید روی کماچ صاحبان قدرت و ثروت کشیده شود، تا خوب پخته گردد، تا دهن‌ گشاد، و شکم‌های سیری‌ناپذیرشان همواره پر بماند، دیگر چه باک که بر دیگران چه خواهد گذشت! آنانکه باید همواره قدرتمند و ثروتمند بمانند! چراکه تو گویی خداوند، زمین و زمان را تنها برای پادشاهی و فرمانروایی آنان آفرید! و انگار خداوند لذت زندگی و زیست، سعادت و پیشرفت را، تنها برای آنان قرار داد! و این آنانند که تنها لایق نظر خداوندی‌اند! و تو گویی دیگران را خداوند خلق کرد تا هیزم آتش تنوری باشند، که همواره باید داغ بماند، تا نان برشته اهل هوا و هوس را مهیا کند!

دانش آموزان مدرسه میناب، و هزاران هزار از این دست، در گوشه گوشه‌ی این شهرِ جنگ زده، در پسِ عقده‌گشاییِ جنگ‌سالارانِ متکبر و لجوج، در صحنه شطرنج جنگ، مثل برگ‌های سبزِِ خزان شده، بر زمین ریختند، لگدمال آرزوهای کثیف شدند، و به غسالخانه‌های مخوف و سرد و تاریک سپرده شدند، در حالی بدن‌های‌ نحیف و ریز ریز شده‌شان، میان خون گرمشان خیس خُورد.

آنان طعمه آدمخوارانی خودبزرگ‌بین شدند که خود را دلیل خلقت جهان می‌دانند، آئین و سرزمین خود را برون زده از زیر نگین انگشتری خداوند در دست امثال سلیمان نبی دیده، خود را سفیر و فرستاده او در زمین، در نبود داوود و سلیمان حس کرده، که برای مسیح، یهوه، الله، رام و... باید شمشیر زد، خون ریخت، و برای خداوندگارِ خود، پیروزی آورد! و...، حتی اگر خلق او را در خون شناور کرد.

چشم‌های ناپاک، که در طمع سیطره بر داشته‌های دیگران، چشم به پیروزی در چنین نبردی را دارند، به سان جنگجویانِ غرق در آهنُ شمشیرِ در قرون وسطا، در پسِ احساس خاص بودن خود، سنگر گرفته‌اند، و آدمیت و عصرِ مدرن را، به نام صلح و سعادت، به منجلاب اسارت، فساد و جنگ می‌کشاندند. نبردی که آغازش جنایت و کشتار است، میانه‌اش انتقام و تهدید، و پایانش ویرانی، اسارت و گرفتاری آدمیانی بیشتر، در شدت و نابرخورداری‌های بیش از پیش.

این خیالپردازی، و توهمی بیش توسط انسانِ دوپا نیست، که پدیدآورنده و تمام پدیده‌ها را در خود خلاصه کرده، و در جایگاه خداوند نشسته، و همچون او، دیگران را به گرداگرد خود، ایده و ارزش‌های مد نظر، گَردان بخواهند. هدف بسیاری از جنگ‌ها، همین خود محور انگاشتن، خود حق مطلق بینی، و تمام حق را در خود خلاصه کردن است، که چنین انسانِ طغیانگری، دیگران را باطل، و تسلیم خود می‌خواهد، و همه را در این منجلاب توهم به خدمت می‌گیرد.

این همان تراژدی‌ست که دنیا و آدمیانش، هزاران سال‌ست که با آن دست به گریبانند؛ که روانپریشانی از این دست، غرق در تکبر و خود بزرگ بینی، دنیا را در خون، جنایت و ویرانی غرق کرده و می‌کنند، و به خود اجازه می‌دهند هر جنایتی را در این حال و هوای والایی و والا دیدن‌های خود و... مرتکب شوند، و به دور از انسانیت، اخلاق، قانون و شاخص‌های زندگی انسانی رفتار کنند، درحالیکه خود و دیگران را در زیر شعارهای دهن پرکن، و گاه زیبایی، همچون سعادت، صلح، رهایی و… راضی کرده، و گول می‌زنند.

حال آنکه خداوند در وجود تمام بود و باشِ این جهان، یکسان جاریست، از جمله تک تک انسان‌ها، فارغ از رنگ، جنس، نژاد و دین‌ و آئین‌شان. خدا و حکمش در دست هیچ قدرتمندی منحصر و محکوم نیست، که برای خود چنین ماموریت‌هایی خونین و ویرانگر تعریف کنند.

شاهرود - جمعه 11 اردیبهشت 1405، 1 می 2026، روز 63 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 25 آتش بس

[1] - جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا جشن مژده گیران یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار می‌شود.

صفحه1 از8

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...