The Latest
"جهان در طول تاریخ خود تولد های میمون و مبارکی را بر خود دیده است و بشر از این زایش های نو ، تجدید حیات یافته است. مولود 15 شعبان سال 255 هجری نیز یکی از مولود های مبارکی است که انتظار میرود حیات بشری را تحت الشعاع حضور خود قرار داده و بار دیگر مدد حق به وسیله ایشان بر زمینیان جاری گردد.از طرفی تاریخ بشر نشان داده است که همواره بشریت بین نیکی و بدی در نوسان بوده است و هر بار که انسانیت سقوطی را به خود دید و به قعر زشتی سقوط کرد، دستی از عالم بالا به مدد امده و سعی کرد او را بسوی صراط مستقیم رهنمون گردد و انچه در باره لزوم بعثت انبیا نیز می شود گفت، همین ضرورت بود.خالق مهربان به لحاظ علاقه اش همواره به کمک بشر امده و پیام آوران، اولیاء، مصلحین و راهنمایان خود را به سوی بشر روانه نموده است که اخرین آن نیز برانگیختن وجود شریف پیامبر رحمت حضرت محمد (ص) بود که اسوه اخلاق حسنه بود و معجزه اش نیز چیزی جز خلق احسن و اخلاق نیکو نبود و البته نیز همین یک دلیل آمدنش بوده زیرا بشر در اوج سقوط اخلاقی قرار داشت و اکنون نیز قرار دارد. لیکن علیرغم آمدن پیامبران و ارسال کتب متعدد الهی انگار حتی بعد از ختم نبوت، هنوز بشر نیاز به کمک دارد و فلسفه ی وجود حجت بر زمین را نیز در همین راستا شاید بتوان تفسیر کرد.تفاوت عصر حاضر با عصر نزول انبیا تنها در تفاوت بشر امروز با بشر عصر انبیا است، زیرا جهان را ماهیتا تغییری نیست و این بشریت است که در طول تاریخ تغییر و تحول می یابد. امروزه رشد بشری در حدی است که می تواند با استفاده از عقل و نزولات اسمانی (که همانا ایات الهی است)، راه خود را بیابد و شاید به همین دلیل هم بود که ختم نبوت اعلام گردید، لیکن علیرغم همه اعتماد خداوند به بشر برای رسیدن به سعادت و تحقق اشرف مخلوقات بودن انگار باز هم نیاز است که ما را نجاتی از عالم بالا صورت گیرد و منجی عصر (عج) ذخیره ی خداوند در این راستاست که خواهد آمد و بار دیگر مدد حق به کمک بشر امده و برای اخرین بار بشر را به صراط باز خواهد گرداند. ما برای این منجی منتظریم، لیکن باید منتظر فعال بود یا منفعل ؟ پاسخ روشن است باید فعال بود و در واقع حسن انتظار فعال بودنش است. ولی خصوصیات فرد منتظر فعال چیست؟ در این زمینه باید گفت منتظر فعال علاوه بر ایجاد خصوصیاتی همچون تجهیز به ایمان، علم، نظم، اعتماد به نفس، پاکی روح و بقیه خصوصیات مثبت، باید سعی کند همان نقشی را بازی کند که انتظار می رود حجت خدا در زمین بازی کند.ظهور و حرکت مهدی که مجدد دین احمدی در عصر سقوط بشریت خواهد بود در واقع ادامه حرکت انبیای کرام، علی (ع)، امام حسن مجتبی (ع) و بقیه ائمه اطهار خواهد بود. لیکن در عصری که بشر با بشر عصر ائمه تفاوت دارد و علم و فن آوری در اوج خود قرار دارد و عقل بشری در جوش و خروش است، انتظار میرود حجت خدا نیز با استفاده از امکانات و تجارب بشری که مکمل آن کمک الهی خواهد بود، دست به اقدام و اصلاح زده و شرایطی در خور بشر را به وجود آورد و لذا برای این که در رکاب ایشان باشیم باید توامان مجهز به علم و ایمان بوده و این وظیفه ی منتظر واقعی است."
به نام عشق ؛ در خصوص رابطه خدا و خلق حرف های زیادی گفته می شود بعضی می گویند او صاحب و ما ملک او هستیم ولی به نظر میرسد ملک را نباید اختیاری باشد این در حالی است که انسان دارای اختیار است و خداوند هم این اختیار را داده و در مقابل ان مسولیت هم می طلبد و در واقع بحث تنبیه و تشویق در این دنیا و ان دنیا در همین رابطه معنی پیدا می کند و اگر اختیاری نبود که دیگر تنبیه (جهنم) و تشویق (بهشت) معنی نداشت و اگر انسان مثلا مجبور به عبادت مثل ماشین و بدون اختیار بود (مثل فرشتگانی که در این رابطه افریده شده اند) دیگر این عبادت ارزشی نداشت و صرفا انجام وظیفه مقرر بود. پس انسان دارای اختیار است که چگونه زندگی کند و چه کند و البته نیز نسبت به اعمال خود در مقابل خالق (خداوند) و خلق (اجتماع) پاسخگو خواهد بود.
رابطه دیگر رابطه ارباب و رعیت است که این رابطه نیز مناسب مقام خداوندی نیست که کسانی را خلق کند که رعیت او باشند در واقع خداوند را اگر به این خصوصیت در نظر بگیریم خدای موصوف خدای کاملی نیست و احساس استغنا نمی کند که کسانی را خلق کند که رعیت او باشند تا به قول بعضی نفس او با مثلا عبادتش توسط مخلوق حال بیاید و خدایی که ما می شناسیم خدای ناقصی نیست که احساس ضعف کند و بخواهد ضعف خود را با افریدن موجوداتی مثل رعیت جبران کند. از این طرف نیز انسان دارای اختیار چگونه می تواند رعیت شود و این با طبع اختیار نمی خواند چگونه می توان اختیار داشت و رعیت هم بود فرد مختار که رعیت نمی شود.
بعضی دیگر هم رابطه خدا و انسان را رابطه عاشق و معشوق می دانند رابطه ای که به نظر معقول تر می رسد. زیرا انچه از داستان خلقت بشر و مقابله کلامی خداوند با فرشتگان در زمان خلقت بشر می توان فهمید عشق خدا را به بشر می توان به وضوح دید وحتی به نوعی تعصب خداوند نسبت به این بشر ، در حالی که دیگران (فرشتگان) احساس خطر می کنند از این خلق ، خداوند در مقام دفاع از کار خود برامده و از مخلوق خود دفاع می کند و در داستان شیطان نیز به نظر می رسد که خداوند این را امتحان بشر قرار داده و کسانی که دنباله روی او می باشند را از خود دور دانسته است و انان که شیطان را همراهی کنند را واجد تنبیه دانسته و این چنین است که ملاک دوست و دشمن خدا بودن همین می شود.
اما انچه در عشق لازم است معرفت است و تا معرفت نباشد عشقی بوجود نمی اید و عشق در سایه معرفت به وجود می اید اگرچه خداوند عشق و خدا پرستی را تا حدودی به صورت تکوینی در وجود بشر قرار داده لیکن و در رابطه با معشوق واقعی هرچه معرفت بیشتر باشد عشق عمیق تر خواهد بود و در رابطه با معشوق غیر واقعی هرچه معرفت بیشتر شود عشق کمتر می شود مثلا اگر در عشق زمینی شما بفهمید که در فکر دوست و معشوق خود چه می گذرد و چه ملاحظاتی در مورد شما دارد از وی متنفر می شوید اگر بفهمید که اگر این فرد چنانچه فرد بهتری غیر از شما را می یافت با شما نمی بود ان موقع دیگر عشق شما به او معنی دیگری می یافت اما در مورد خداوند هرچه معرفت بیشتر شود عشق عمیق تر می شود زیرا خواهی فهمید که چه کسی (بی نهایت ها در قدرت و... است) عاشق چه کسی (که بی نهایت درضعف و...) است که انسان نامیده می شود در حالی که بسیاری از بدی ها را با خود حمل می کند خداوند او را دوست دارد و انواع نعمت ها را به او داده است و هیچ گاه هم ان را قطع نمی کند و مهلت بسیار می دهد.
خداوند صبر زیادی دارد تا انسان به اصل خود باز گردد و به انحراف او برای دادن نعمت به او نگاه نمی کند و به بهانه های مختلف او را می بخشد. این است معشوق انسان و انتظار دارد ما هم به او عشق بورزیم و انتظار زیادی هم نیست این عشق اگرچه برای ما کمال است ولی به حال خداوند سودی ندارد و او را نیازی به این عشق نیست و حقیقت هم همین است که انسان های زیادی به دنبال ان بودند و فهمیدن این رابطه همان حقیقتی است که عرفا به دنبال انند و اوج عرفان و معرفت شناخت این رابطه است.
دهلی نو - 20 مهر ماه
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 14:52 شماره پست: 5
بسم الله الرحمن الرحیم
دفاع مقدس
دفاع امر مقدسی است که در مکاتب توحیدی بشری نسبت به ان توجه کافی شده و وجوب ان عقلا و شرعا مورد تاکید قرار گرفته است و تاریخ بشر در این زمینه نیز مملو از درس و تجربه است و به راستی چه خوب گفته اند که "گذشته چراغ راه اینده است" و من هم با همین دستمایه می خواهم نگاهی به دفاع مقدس و تاریخ چند دهه گذشته کشورمان در این زمینه داشته باشم تا شاید بتوانیم به عنوان تک تک افرادی که در شکل دهی به تاریخ و اینده کشورمان موثریم، در انتخاب نوع حرکت و قدم های خود در اینده بهتر و موفق تر باشیم.
تاریخ نشان داده است که ملت های ضعیف طعمه قدرتمندان روزگار خود شده اند و مردم ایران نیز این را بارها و بارها به عینه دیده و با پوست و استخوان خود لمس کرده اند و در همین راستا بارها ایران مورد تجاوز قرار گرفته و نقشه ان دستخوش تغییر گردیده است. خصوصا در چند دهه گذشته قسمت های زیادی از خاک ایران جدا شد که اخرین های آن بحرین، هرات و نهایتا قفقاز را می توان اشاره کرد و معاصرین این وقایع در پیشگاه تاریخ و ایندگان به عنوان گنهکار و مقصر دائمی قلمداد و هر ایرانی از این دوران با افسوس یاد کرده و هنوز که هنوز است به قسمت های جدا شده از خود احساس تعلق خاطر می کند و حتی امروزه نیز هم هر اتفاقی که در هر یک از این مناطق می افتد ملت ایران اندوه خود را از جدایی انان از میهن یاد اور می شود و دست حسرت برهم می کوبند.
شاهد مثال ان نیز می تواند افغانستان و قفقاز باشد و ما امروزه با شنیدن اخبار تحولات این مناطق فورا به عمق تاریخ تعلق این مناطق به ایران فرو رفته و مردم این مناطق را همچون هم وطنان خود احساس می کنیم و به قول دکتر شریعتی "اری اینچنین است برادر" و این است انچه بر ما گذشت و اگر سست برخورد کنیم دوباره خواهد گذشت.
دفاع مردانه مردم ایران در هشت سال دفاع مقدس اگر نبود این حادثه غمناک دوباره قابل تکرار بود و بخش ارزشمندی دیگری از خاک خود را از دست میدادیم و خوزستان هم به جمع مناطق جدا شده در جنوب، شرق و شمال ایران می پیوست.
جنگ تحمیلی در 31 شهریور 59 زمانی اغاز گشت که تنها 18 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و در اثر تحولات ناشی از انقلاب ارتش ایران تا حد زیادی توان خود را برای مقابله با دشمن خارجی از دست داده و امادگی دفاع از کشور را نداشت و از سوی دیگر سیستم نوپای دولت و ارکان تشکیلات کشور نیز درگیر مسایل بعد از انقلاب بود و توانایی سازماندهی خود در مقابل حمله خارجی را نداشت و از طرفی دوام دیر پای نظام های غیر مردم سالار در ایران در چند سده گذشته باعث شده بود که ملت ایران هم سال ها از عرصه تصمیم گیری کشور کنار گذاشته شده و امادگی عهده گیری نقش عمده ای در این روند را نداشته باشند.
در چنین شرایطی ایران در همسایگی غربی خود با حاکمی روبرو بود که ضمن ادعای رهبریت ملی گرایی عربی، توانسته بود با کوتای خونین خود حکومت متمرکز ، قدرتمند و ظالمانه ای را با کمک حزب بعث و ارتش مسلح خود در عرا ق برقرار کند. در سوی دیگر ایرانی قرار داشت که در شرایط جدید پس از انقلاب اسلامی در ضعف کامل احساس ارزیابی می شد و این وضعیت انان را به طمع انداخته بود که می تواند قسمتی از خاک ایران را به خود زمیمه نموده لذا در سال 1359 در همین روزها صدام (این خائن به اسلام و خلق عرب و منطقه) تصمیم گرفت که شکست خوار کننده جبهه عربی در مقابل اسراییل را تا حدودی در برابر ایران جبران نماید و خود را در رهبری جهان عرب شکست خورده در مقابل اسراییل تثبیت نماید، لذا جنگی هشت ساله و نفس گیری را به کشورمان تحمیل کرد که نه خواهان ان بودیم، نه توانایی و امادگی ان را داشتیم.
البته دشمنان این مرز و بوم هم شاید به حساب خود شرایط را درست ارزیابی کرده بودند و طبق ان هم صدام مدعی بود که طی یک هفته می تواند ایران را فتح کند و قلدر مابانه سربازان عراقی مرزهای بین المللی را درنوردیدند و وارد خاک ایران شدند دشمنان تمامی فاکتورها را درست ارزیابی کرده بودند، لیکن دستگاه سیاست گذاری انان قادر به تحلیل دو فاکتور جدید در عرصه سیاسی و مذهبی ایران نبود که ان عبارت بودند از رهبری و نفوذ معنوی امام خمینی (ره) و دومی قدرت شگرف مردم ایران بود که توسط امام (ره) کشف شد این در حالی بود. استفاده از قدرت مردم ایران طی سال های گذشته مورد بی مهری رژیم های گذشته قرار گرفته بود انان هیچگاه به طور جدی این این منبع عظیم استفاده نکرده و به ان اعتماد و اعتقادی نداشتند و صرفا به مولفه های دیگر تکیه می کردند و البته نتیجه ان نیز جدایی های پیاپی قسمت های از خاک ایران بود.
ولی این امام خمینی (ره) در دوران مبارزه با استبداد به کشفی نایل امد که تا کنون در تحلیل تحلیل گران سیاسی جایی نداشت و امام (ره) این مولفه قدرت را بارها ازموده بود و به ان اعتقاد و اعتماد داشت و در جریان هشت سال دفاع مقدس نیز به ان تکیه کرد و این حضور جمعی بعلاوه کمک خداوند در هم امیخت و مقصود حاصل امد.
هرچند که سخت و کشنده بود و در اخر این دوره چند ساله هم امام (ره) جان خود را در این راه گذاشت، لیکن بعد از سال ها که ملت ایران شاهد شکست هایی متعدد و خوار کننده ای در مقابل متجاوزین بود، پیروزی بزرگ و ارزشمندی را نصیب کشورمان نمود و دست متجاوزین را از دست اندازی به خاک پاک کشورمان کوتاه کرد و انان را با رسوایی به عقب رانده شدند.
در این مدت هشت ساله تمامی اقشار ملت از هر مذهب و مشی سیاسی و فرهنگی دوشادوش یکدیگر در زیر چتر بزرگی جمع شده بودند که ستون آن امامی بود با که به ملت خود با تمامی خصوصیاتش، ایمان خالصانه و قلبی و عملی داشت و توانست یک وحدت ملی بی نظیر را محقق کند که در مقابل تجاوز جهانی به کشور خود بایستدند و چشم تمامی کارشناسان را بر این پدیده نو و قدرتمند خیره کرده و انها را وادار به اعترافاتی کند که شاید نه میخواستند به ان اعتراف کنند و نه می توانستند آن را نادیده بگیرند و البته نیز این وضعیت بدیع در هیچ معادله ی مرسومی نمی گنجید و لذا به برکت این است که امروز ما شاهد تمامیت ارضی کشور خود هستیم.
اما ایا کار تمام شده و کشور بیمه شده است؟
باید گفت که خیر امروز نیز کشورما با همان چالش دست به گریبان است و کشورمان از این ناحیه احساس خطر می کند نمونه روشن ان ادعای کشور امارات بر جزایر سه گانه ما در خلیج فارس و تغییر نام خلیج همیشه فارس توسط کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است که کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب در هر نشستی ادعای خود در بر خاک کشورمان بی پروا تکرار می کنند و بی شرمانه بر خواسته خود پای می فشارند لذا به نظر میرسد باید باز هم هوشیارانه اماده دفاع از خاک خود در مقابل دشمنان بود چرا که انان چنانچه فرصت یابند بی برو برگرد قصد شوم خود را عملی خواهند کرد.
پس باید با این وضعیت چه کرد پاسخ روشن است، باید قوی شد زیرا این قانون طبیعت است که ضعفا مقهور قدرتمندان شوند و به همین دلیل خداوند در قران مسلمین را به قدرتمند شدن دعوت و آن گاه بعد از تلاش در این راه به توکل توصیه می کند.
به همین دلیل دوای درد دائم تجاوز و خطر از جنوب و غرب کشور قدرت است که این قدرت در دو نوع فیزیکی ان که علم و فن اوری و در نوع نرم و معنوی ان نیز تکیه بر قدرت جمعی مردم است و این همان دارویی است که امام (ره) آن را کشف کرد و از ان صیانت کرده و در جهت درست از آ استفاده کرد و پیروزی را نصیب کشور نمود.
امروزه وظیفه تمامی ماست که از این میراث گران بها صیانت کنیم وتک تک در راه حفظ کیان و دستاورد های حاصل شده از تفکر و عمل امام (ره) همت گمارده و برای آن برنامه داشته و در ان مسیرش حرکت کنیم این وظیفه تک تک ماست که این گربه نشسته بر نقشه کشورمان را همچنان با همین کیفیت، حداقل حفظ کنیم و به نسل بعدی تحویل دهیم کاری که در طول هشت سال دفاع مقدس با تمام مرارت های ان در شرایطی انجام گرفت که نه امادگی ان را داشتیم و نه توان تحمل آن، لیکن با دم مسیحایی امام (ره)و همت جمعی محقق شد و داغ ننگی که بر دامان گذشتگان در ارتباط با تجزیه خاک ایران نشسته است از دامن انقلاب اسلامی و نسل معاصر پاک شد
در این جا می خواهم یادی کنم از حماسه سازان این حرکت تاریخ ساز از جمله شهدا و جانباختگان دفاع مقدس، کسانی که طعم تلخ اسارت در دست دشمن را در این راه چشیدند، و انان که هم اکنون نیز زخم و جراحت این دوران را روحا و جسما با خود حمل می نمایند، که تاریخ کشور و نسل حاضر و اینده مدیون تلاش انان تا ابد خواهند بود
درود و سلام خدا و تمامی ازادگان عالم بر این ها و امامشان باد که با تمام توان و بالاتر از حد توان خود در این راه حرکت کردند و تاریخ غرور آفرینی را برای ملتی که سالها شاهد تجزیه خاک خود بودند، افریدند.
از همه حاضرین که وقت خود را در اختیار اینجانب گذاشتند متشکرم"
محدثه سادات مصطفوی دانشجوی سال اول رشته معماری دانشگاه ملیه اسلامیه دهلی (ارائه شده در مراسم انجمن اسلامی دانشجویان شبه قاره هند در مراسم خانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی نو)
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 9:56
امروز روز جهانی زمین است، زمینی که از بدو بوجود آمدنش به سمت شرایطی رفت که بتواند پذیرای موجودات زنده باشد، هر روز شرایط خود را به سمت ترمیمی سازنده برد، تا مناسب ترین شرایط را برای زیستن موجودات از جمله موجودات نازنازیی مثل انسان ها فراهم نماید، و امروز همین انسان کار را بجایی برده است که احتمال از بین رفتن زمین در هر لحظه وجود دارد؛ آنقدر بمب اتمی و هیدروژنی توسط این انسان دوپا ساخته و انبار شده است که برای نابودی چند کره زمین مثل این کره خاکی، کافی است.
"جعبه سیاه" !
باز دلت را به باد سپردی و بازیچه بازی های کودکانه اش شدی؟
تو بازی خورده آسمان و زمینی،
تو را به امتحان، به ناکجا آباد می برند،
تا اصل و نسبت را هم فراموش کنی،
و تو را به میزان خود می کشند،
و تو چون "رفوزه های ته کوزه"،
باز هم این بازی روزگار را می بازی،
و من در این هوای بد، هوای "کولاک" کرده ام،
کاش تو را به گفتگوی سنگ ها راهی بود،
کاش تو را به گاهِ خشمُ خشونتِ موج ها راهی بود،
کاش با غرش نیروهای آسمانی همکلام می شدی،
کاش آنی نبودی که هستی،
کاش همان بودی که می خواستی،
اما افسوس که از کاشتن این کاش هیچ نرویید.
این همه باران هم نمی تواند انباشت غم و سیاهی را از دلم بشوید، روزگاری قطراتی چند می شست و می برد، به نمی ترنمی روان می شد، اما اکنون ساعت ها و روزها بر من می بارد، اما انگار نباریده است، قلبم می خواهد از گلویم بیرون بیاید، انگار می خواهم خیلی از چیزها را بالا بیاورم، اما گیر کرده است، نه بالا می آید و نه پایین می رود، مثل یک حُناقِ اختناق آور دارد خفه ام می کند؛
استاد و معلم خوبم امروز روز توست، باید اعتراف کنم هر روزِ من روزِ توست، تو و گفته هایت هر لحظه با منید، تا دم مرگ، و شاید در پس آن نیز همانی را با خود ببرم که آموخته ام، و بسیاری از آنچه دارم و خواهم برد را از تو دارم، این را از درس ابوریحان بیرونی گرفتم، که در لحظه رفتن هم مساله می پرسید و می خواست، دانسته دوستان و دنیا را ترک کند.
استاد خوبم تو هرگز از من دور نبودی که بخواهم امروز تو را یاد کنم، با منی و خواهی بود. باید بگویم بخش زیادی از آنچه من اکنون هستم، به واسطه توست، من اینم، زیرا تو آن بودی، بعد از خودم، این تویی که امروزم را رقم زدی، آنگاه که مرا شیوه زیستن آموختی، درس تفکر دادی، راهنمایم به متون و روشی بودی که مرا بسازد، از همه مهمتر درس "پرسیدن و سوال" دادی،
سده هاست که شمشیرهای عمود و کمانی است که از ما می کُشند؛ زیرا تجارت خون پر سود ترین تجارت است، هم قدرت می آورد و هم ثروت؛ و تو گویی راز این سودا را تمام ظالمان و مستبدین خوب فهمیده اند؛ در مرام و مسلک آنان انگار خون را خدا برای ریختن آفرید؛ شاید هم فکر می کنند، این رگ ها برای بریده شدن و شکافتن است، تا قدرت و شوکت و ثروتشان را آبیاری کند؛
بوی جنگ که می آید، خوب می فهمی که نقشه ی خون کشیده اند؛ باز از دُردانه ها و نازگُل های شیردل این منطقه لعنتی، لاله های پرپر و نخل های بی سر می خواهند؛ خدایا این چه سودایی بود، سودای خون؛ نمی دانم این بار در آن سوی خاکریزها، با سربازان کدام همسایه به سلاخی همدیگر خواهیم پرداخت.
این را فقط می دانم که ده ها قرن است که در هر رویارویی در این خاک جنگ خیز، هر دو طرف کتابی مقدس در یک دست، و شمشیری در دست دیگر داشتیم، و زین پس هم با این سطح آگاهی که داریم، باز خواهیم داشت، و از خدای این کتاب ها همواره درخواست کمک و یاری برای غلبه بر همدیگر خواهیم کرد؛ چون صلاح الدین ایوبی که قرآن در دست داشت، و ریچارد اول که انجیل را پناهگاه خود کرده بود،
غافل از این که خدای قرآن و انجیل آنرا برای هدایت بشر بسوی انسانیت ارسال داشت، ولی چه سود که اکنون این کتاب ها و پیروانش به پناهگاه کشورگشایان و زیاده خواهان تبدیل شده، و دو طرف در کتاب، شمشیر و هدف مشترکند، وجه اشتراک دیگرشان خونی است که از شمشیرهای کمانی و یا عمود شان از ما می ریزد.
و ما مردم، که چون مرغ ها، قربانی جشن و عزای آنانیم، هم در جشن ها از سر شعف و تکبر سرمان را بریدند و هم در عزا، غضب شان ما را بی سر کرد، تا خوراک نفس سرکش شان شویم.
وطنم این روزها چه خوب تماشایی شدی،
و همین لرزه بر اندامم می اندازد،
نکند این نشان از رفتنت باشد،
من از این تماشایی شدن ها خاطره خوبی ندارم،
نکند حکایت مرگت را رقم می زنند،
می دانم،
این روزها زیبایی های چهره ات، با دردهای درونت در هم آمیخته اند،
در حالیکه باران های بهاری بعد از آن زمستان خشک و بی بارش،
تو را می شوید و پاک می کند،
خانواده خرگوش ها، موش ها، گنجشک ها، کبک ها، عقاب ها، روباه ها و... بی توجه به بچه هایی که از آنها طی قرن ها در سنین بسیار کم، بی آنکه حتی زندگی را ببینند و چیزی از مفهوم آن بفهمند، در لانه ی خود، نسل ها در پی نسل ها، لقمه لذیذ و خوراک مارها شدند، کاندیدا شدن مار سیاه جوان را برای خزانه داری جواهرات دره سرسبز و غنی "بیدر"، پذیرفتند؛








