بنام خالق رنگ سبز

صدای شیپور بهار که اوج می گیرد، جوانه های پای در رکاب خیزش محکم کرده نیز، در اعماق خاک سرد و سفت آنرا حس کرده، حرکت می آغازند، تا رستاخیز سبز را در سمفونی طبیعت متکثر جوانه ها، رقم زنند، و به انسان مدعی "اشرف مخلوقات" درس پذیرش تنوع و تکثر، اثر رستاخیز جمعی و تحمیل زندگی به زمستانی سرد و دراز و... را بیاموزند؛

چقدر زیباست که هرساله طبیعت، معلم انسان می شود، تا به او درس آفرینش بهار را بیاموزد، و یادآوری کند که برای حس زندگی، باید گوش و چشم باز کرد، و نگذاشت اوراد مرگ و نیستی، که صبح تا به شام توسط پیام آوران مرگ و خمودی در گوش زمینیان تلقین می شوند، باعث شود تا انسان غلبه فصلی سرد از رخوت و بی حرکتی را باور کند، و فرصتی یابد تا خود را برای تمام فصول تمدید و ماندگار نماید.

طبیعت به ما می آموزد که وقتی جوانه ها رشد را آغاز کنند، نرمی و آسیب پذیری اشان مانع از حرکت شان نخواهد شد و آنان حتی پوست اسارتبار چوبین، به همراه زمین های یخ زده و سفت را از هم خواهند درید، و زندگی را به رخ غول سرما خواهند کشید؛ دست و پا زدن زمستان، و کشتارش در ابتدای خیزش بهار جوانه ها، هرگز موفقیت آمیز نخواهد بود، هرچند جوانه های بسیاری در این بین یخ زده، خواهند مُرد، اما در نهایت این کثرت جوانه های پرشور برای زندگی دوباره است که بهار سبز زندگی را، بر جمود و سردی و رخوت پیروز خواهد کرد، و بهار آمدنی است، چه زمستان به آمدنش رضایت دهد، چه ندهد.

در این نقطه ی اوج، که پرچمی سبز از جوانه ها، نویدگر بهار شده است، نیایشگر خیزش جوانه های تازه رو می شویم، که رویش زندگی دوباره را به انسان خسته از سکون، هدیه می دهند، و حتی در غیبت غنچه های طعمه یخ زمستانی شده، بهاران باز خجسته و پیروز است، و این نوروز است که طلیعه دار تغییر می شود. شکوه بهار، و راز و رمز بیدار کننده اش، پیشینیان ما را بر آن داشت تا بر این لحظه گرانقدر، گاهدار و هوشیار  باشند.   

 

گرچه تو گویی خداوند، طبیعت، و یا هر آنچه ما او را خالق و حاکم و بر این جهان می دانیم، انسان را از جمله دیگر مشترکین در این زمین زیبا، و سیاره آبی (در میان کهکشان و نور و سیاهی)، مستثنی نموده، و به حال خود رها کرده، تا ره به تامین منویات دل خود زند، اما دیگر مخلوقات را در یک نظم طبیعی و ثابت، نگاهبان، تنظیم و تکمیل کننده همدیگر نهاد، تا جهان را به سوی زیبایی، و تکراری خوشایند، و تامین کننده ادامه حیات پیش برند،

و از این روست که انگار، طبیعت بی توجه به آنچه در دنیای انسان ها، که از جنایت، ظلم، غارت، برده داری و حق کشی می گذرد، و یا آنچه آنان بر خود و دیگران روا می دارند، راه خیر و صلاح خود، و آنان که، بر این سیاره سبز میهمانند، را می روند، و در مداری ثابت اما زندگی بخش، سیر حیات بخش خود را ادامه می دهند،

اما روند زندگی انسانی که ویران کننده ی حیات خود و دیگران است، در حالی که او، خود را "اشرف مخلوقات!" تلقی می کند، حیات را بر زمین شخم می زند، و به پیش می تازد، تازشی که هزاران سال است، ادامه داشته و دارد، و از این مستبد، به آن دیگری، دست به دست می شویم، تا زمین تازشگاه انسان شرور بماند، و هیچگاه از مستبدین دیکتاتورِ ظالم و تمامیت خواه، خالی نباشد، و در غلبه آنان، شعله های جنگ و کشتار و جنایت، همچنان بر آسمان تنوره می زنند، و ناله انسان های گرفتار در این بلیه بی پایان، همیشه بلند است، و البته گوشی در میان هیاهوی این گسترانندگان جهل و سیاهی، بر این ناله ها نبوده، در آسمان سرخ از خون ما، خون ها نیز، دیگر از رنگ هشدار تهی شده اند، و خون و خونریزی در پس توجیهات، شرم برانگیز این جماعت سیاهی گستر، به راحتی جاری و ساری می ماند، و تئوری پردازان شان، این سیاهه ننگین را به مهر تایید، و توجیهات نکبت پراکن شان، بلند کرده، فریاد احسن احسن خود را، نثار خونخوارانی می کنند، که زمین فراخ را برای انسان، و تبلور انسانیت تنگ کرده اند.

اما اکنون که زمستان سرد، جای خود را به بهاری دلچسب می دهد، و طبیعت می رود تا گوشه هایی از بهشتی که انسان می تواند، در کنار دیگر موجودات، از آن بهره مند باشد را، نشان دهد، دنیایی نو، که انسان می تواند در میان سبزی با طراوت آن، در صلح و آرامش زندگی کند، و طبیعت معلم انسان خردمند! شود، تا حتی راه زیست انسانی را، در عمل به او نیز بیاموزد،

در روزگاری که ایسم ها، و ایدئولوژی های مختلف، و هر آنچه از آرمانگرایانی که خود را تنها مدعی، و تنها مدافع رهایی انسان می دانند، و یا می دانستند، که یا خود به استعمارگری مستبد و قهار تبدیل شده، و یا ناکارایی خود را نشان داده و می دهند، و زمینگیر شده اند، و توانایی مهار سرکشان و مستبدین از نوع انسان را، مثل همیشه ندارند، باز طبیعت روی خوش تغییر را نشان می دهد، و می خواهد بگوید که جهان انسانی نیز می تواند تغییری در خور انسان و انسانیت را به خود ببیند.

اما در دوره ایی که کمونیست های سابق روس، در اوکراین مشغول به تجاوز، کشتار و غارتند؛

بودایی های معتقد به عدم خشونت، و مدعیان ایجاد آرامش روح و جسم، در برمه و... نسل کشی می کنند؛

یا هندوهای اهل تسامح و تساهل و تکثر و... که اسب سرکش خودپرسی را در هند می تازانند و نژادپرستانه اقلیت های غیر خود را، در فشاری خرد کننده نگه داشته اند؛

یا آن حاکم مسلمان ام القرای اسلام، که یمن را سال هاست، صحنه کشتار، جنایت و تجاوز بی پایان خود قرار داده؛

و یا آن صاحبان تفکر مرتجع طالبانی، که در صحنه مبارزه با اشغال و کشتار، با شعار رهایی ملت افغانستان، از تجاوز بیگانه، و ظلم جنگ سالاران مجاهد سابق و...، پا به عرصه وجود نهادند، تا بعنوان نهاد روحانیت بر آمده از مدارس دینی، مهر و محبت و پرهیزگاری را نمایش عینی باشند، اما اکنون خود در نقش جنایت کارترین ها، صحنه های شرم آور دنائت می آفرینند، آنان که در یک موفقیت مشکوک، خود به یاغیان خونخواری تبدیل شده اند، که یک ملت را در این منطقه به بندهای پوسیده افکار مستبدانه خود کشیده، از زن و مرد آزاده مخالف خود، می کُشند و به بندهای محکم تجاوز، ظلم و غارت می کشند؛

یا آن مستبد سیاه پرچم مسلمان از یک سو، و دیگران از سوی دیگر، که ملت سوریه را سال هاست که در رنج و آوارگی بی پایان برده اند؛

یا زردپوستان نژادپرست قوم "هان" که روزگاری دیوارهای بلندی برای پس زدن تجاوز غیر به سوی خودِ متمدن شان می کشیدند، ولی اکنون خود، همان دیوارهای دوری از تجاوز و متجاوز را، در نوردیده، و ایغورها و... را در آن سوی این دیوار بلند، به خاطر "غیر" بودن، به هر پستی ایی که هوس کنند، دچار می نمایند، تا در سرزمین باستانی ابریشم های لطیف، چهره خشن تحمیل و یک دست شدن، را هویدا کرده، تمام تنوع را به نفع یکدستی ظالمانه خود، از بین ببرند؛

و یا بسیاری از دیکتاتوری های دیگر که، در لباس و ایده های جور واجور (از جمله تحت شعار نجات انسان) مرزهای محترم انسانیت را شکسته، و تمام شعارهای آزادیخواهانه، و رهایی بخش انسانی را به زیر چکمه های سنگین خود نهاده، از انسان های زیردست شان، مشتی برده های بله قربان گو، و در بند می خواهند، تا دل مستبدِ مبتلا به هوایِ نفسِ زیاده خواه و تمامیت طلبِ شان را به طرب آورند، و اگر جامعه آنان، و یا حتی کل دنیای دیگران غرق در غم، مصیبت، آوارگی و... شد و... مهم نیست.

در جولان بی امان وحوش انسانی، طبیعت، ما انسان ها را به حال خود رها کرده، و مسیر منطقی و تکراری خود را طی می کند، تا در یک تعادل مناسب، وظیفه زندگی بخشی اش را به نحو احسن ایفا کرده، راه و رسم زندگی را، به ما که خود را "اشرف مخلوقات" می شماریم نیز، بیاموزد، ما که در جنایت و حق کشی، در حق دیگران غرق شده ایم،

سال گذشته ملت افغانستان و خراسانیان اهل شادی و شعر، آزاد از اسارت خشک مغزان درس آموخته در مدارس و حوزه های علمیه خشونت پرور دینی و... نوروز باستانی خود را جشن گرفتند، اما امسال تحت زعامت این مدعیان خدا و قرآن، و به واقع تروریست ها و جانیان بی رحم، در فقر و قحطی و اسارت، شاهد ذوب شدن آنچه اند، که به مدد تمام ملل دنیا، و شجاعتِ مردانی همچون شهید احمد شاه مسعود، کسب کرده بودند، هستند، و اکنون در زیر یوغ دستان ناپاک جانیان خونریز، که خود را امیرالمومنین می نامند، جان و تن شان زخمی از دشنه ی خصم، در ظلم و گرسنگی غرقند.

سال گذشته ملت اوکراین این روزها، در تدارک جشن های آمدن بهار بودند، اما امروز اسیر تجاوز مستبدی سنگدل اند، و باید نگران غارت، تجاوز و کشتار چکمه پوشان مسلح کرملین نشینان باشند، که با تمام قوای متعارف و غیر متعارف خود، عهد شکسته و مرزهای محترم بین المللی را، زیر شنی تانک های سنگین خود ویران کرده، و رکوردهای جنایت و خشونت را جابجا می کنند، و لابد از پس فتح شهرهای شان، توسط قوای سرخ کرملین، بازماندگان، باید میراث دار زمینی سوخته، و ویرانی هایی بیشمار در صورت دفع تجاوز، و به گاه شکست، دست نشانده طولانی ترین دیکتاتوری های تاریخ جهان شوند.

در این هنگامه درد و رنج انسان، و زمین مملو از اسارت، ظلم و تجاوز دیو صفتان اهریمنی، که خشونت و ناحقی و تاریکی می آفرینند، و مرزهای استبداد، بردگی و اسارت انسان را گسترش می دهند، و پشت در پشت، گستره ظلم، در ابعاد سرزمینی، و نفوس انسانی اش را زیاد می کنند، نمی دانم چگونه نوروزگان را باید تبریک گفت؟!

اما نوروز را باید تبریک گفت، چرا که نوروز خود شروع روشنایی، و نشانه امید به رهایی است، باید بهار را قدر دانست، چرا که، کور سوهای نور، در هر جلوه اش، خفاش های مستبد گسترش دهنده تاریکی را، آزار می دهد، پس باید از خشنودی آنان کاست، و بر محنت شان افزود، درود بر نوروز، نو روزهای طبیعت زیبا، که امیدوارم روزی این روزهای خوش تغییر، به زندگی انسان ها هم سرایت کند، نوروزتان مبارک، هر روزتان نوروز باد،

 

تا پیش از پیروزی انقلاب، که بسیاری از سنت های ایرانی و باستانی مورد تعرض و تغییر ناشی از این حرکت عمیق و انقلابی قرار نگرفته بودند، مراسم بزرگداشت چهارشنبه سوری [1] ، در یک مسیر بسیار عادی، مثل دیگر بزرگداشت های جاری و ساری در فرهنگ اصیل و باستانی ما ایرانیان، در حاشیه موسم آمدن بهار طبیعت، و بزرگداشت هنگامه طبیعی و فرهنگی نوروز باستانی، و روزهایی چند، در قبل، حین و بعد از آن، مورد توجه عموم بودند، و شب چهارشنبه (سه شنبه شب) آخر سال در یک مراسم آرام و امن، شادمانانه برگزار می گردید،

بدین صورت که، به هنگام غروب، موقعی که سیاهی شب محل زیست آرام و تاریک انسان ها را فرا می گرفت، این شعله های گرم و روشن آتش بود، که ایرانیان را گرد هم آورده، تا شادی را بین خود تقسیم کرده، نیایشی و مراسمی شاد داشته باشند، بدین صورت که خانواده ها به همراه همسایه ها، در یک وحدت و یکپارچگی زیبا، با همکاری هم، چند آتشی را در کوچه ها، با چوب هایی که با مقدارها و اندازه های متفاوت، و در شان قدرت جسمی و توان پریدن شرکت کنندگان، افروخته می شدند، در یک حالت امن و ایمن، و بدون استرس های نابجا، فراهم می کردند، و شعله که خوب گُرّ می گرفت، همه، زن و مرد، کوچک و بزرگ، در صف شده، از روی این آتش ها، که در یک ردیف صاف و تراز شده، با فاصله های چند متری، شعله ور بودند، می پریدند، و چنانچه آتشی بزرگتر از حد معمول و توان پریدن کسی بود، آن ور می داد، و از بعدی اش می پرید و...

و شادمانه این شب، بزرگ داشته، سپری می شد، اشعاری هم همخوانی می کردند، که "زردی من از تو، سرخی تو از من"، "غم برو، شادی بیا، محنت برو، روزی بیا"، "ای شب چهارشنبه، ای کلیه جار دنده، بده مراد بنده" و... و کارهای دیگری که الان دیگر فراموش کرده ام، مراسم معمول دیگر آن شب هم، مراسم کوزه شکنی بود، ظروف کوزه ایی که معمولا کوزه های آب (و یا دیگر ظروف سفالی نگهداری مواد غذایی را شامل می شدند)، که در طول فصول مختلف سال کار کرده، که اکنون شاید کهنه و یا غیر بهداشتی، محسوب می شدند، بر زمین کوبیده شده، و می شکستند، تا برای سال جدید، کوزه ایی نو، آب سرد و تازه ایی را برای خانواده ها، به ارمغان آورد، بعد از مراسم، با ریختن اسپند بر آتش باقی مانده، سعی می کردند چشم زخم را از خود و اهل محل دور کنند، و هنگامی که خانواده ها به خانه هایشان باز می گشتند، فالی گرفته، و هر یک در جمع، شاهد پیشگویی هایی از آینده ایی بودند، که در پیش دارند، به همراه اشعاری که از شانس هر فرد، متفاوت و برانگیزاننده ذهن و جانشان بود، و این همه، شادی و هیجان این شب را صد چندان می کرد.

 در میان انبوهه ایی از همسایگان، که از بزرگ و کوچک، بدون تکبر، و زدن نقاب ساخت شخصیت های کذایی و گاه ناچسب برای خود، مهربانانه در کنار هم، بی توجه به جنسیت، خود را مقید به حضور در این مراسم زیبا می دیدند، و شادمانی را بین هم تقسیم کرده، و با هم بودن دوباره را، در یک شادی جمعی، تمرین می کردند، مهمترین بخش این مراسم گرد آمدن به دور آتش، و پریدن از آن، و شادمانی کردن بود؛

اما افروختن این آتش که صلح و سلامت و شادمانی را به تمام، با خود داشت، بعد از آن دستکاری اجتماعی، که بعد از انقلاب، در اجرای سنن فرهنگی این مرز و بوم، صورت گرفت، اکنون به صورت زخمی وحشی، و دردآور تبدیل شده، که آمدن این شب خجسته، وحشت و ترس را بر دل همه، از مردم گرفته تا دستگاه های حاکمیتی ایجاد می کند؛

نیروهای امنیتی که کنترل شهر را از دست می دهند، آتش نشانی که باید در آماده باش، شاهد آتش سوزی ها و... و حوادث از این دست باشد، بخش بهداشت و درمان، که واحد اروژانس آن باید در آماده باش، و منتظر صدمه دیدگان این شب خطرناک باشد، که حوادثی از جمله قطع دست، یا کور شدن ها و... را درمان کنند و... و شهرهایی که مثل شب حمله، در جنگ خسارتبار هشت ساله با عراق، شاهد صداها و نورهای انفجاری می شوند، که دلهره و وحشت، رهآورد آن است، و...

و لذا همه و همه، این دعا را بر لب دارند که "خدا امشب را به خیر کند"و همواره به فرزندان و اهل خود توصیه دارند که "خیلی مراقب خودت باش" و این است که دلهره و نگرانی، موج می زند، فروشگاه زنجیره ایی محل ما که هر شب تا نزدیکی های نیمه شب باز است، و پذیرای خریداران، امروز سه شنبه، ساعت سه و نیم بعد از ظهر را، زمان تعطیلی خود قرار داد، تا هم کارکنان خود را از این خطر بالقوه دور کند، و آنان خود را تا قبل از شب، به خانه های خود باز گردند، و هم فروشگاه خود را از حوادث احتمالی دور نماید و...

همسایه ایی از من خواست که اگر امکان دارد فرزندش، اتومبیلش را به داخل مجتمع مسکونی منتقل کرده، و در پارکینگ اضافی ما،  بگذارند و... چرا که همه سعی دارند تا امشب خود و اموال خود را به سلامت عبور دهند، و لابد این دارایی عمده خانواده های ایرانی، در کوچه ها دچار حادثه نگردد، من خود نیز که عازم سفری برون شهری بودم، و سعی داشتم، تهران را تا پیش از فرا رسیدن این شب وهشتناک، ترک کنم، که مشکلی در حین عبور و مرور برای ما پیش نیاید، ولی برای ساعت ها در ترافیک قفل شهری، که ناشی از همین فرار دلهره آور به سوی خانه هاست، دچار مشکل شدم، و بعد از خروج از شهر نیز، سعی کردم در مسیر، از میان مناطق شهری و روستایی عبور نکنم، تا ترکش های این مراسم صلح آمیز و شادمانه، که اکنون تبدیل به مراسم وحشت شده و خیابان ها را به مرکز جنگ ترقه ها و بمب های دست ساز تبدیل کرده است، به ما اصابت نکنند.

اما حتی در عبور از روستاهای بخش کیلان (دماوند) نیز، این عبور در این شب وحشت را دچار خطر کرد، چرا که بمب های دستی پرتاب شده توسط چند نوجوان که آن را، یا به طرف همدیگر، و یا در حاشیه جدول کنار خیابان کوبیده، و صدای انفجاری بسیار ترس برانگیز ایجاد می کرد،  فضای نامناسبی را ایجاد، و انسان را مجبور به عبوری سریع تر کرده، تا طعمه هوس هیجان جوانی نگردیده، هر چند در همین منطقه نیز بسیاری از مردم فهیم آن، در حیاط منزل خود، آتش افروخته بودند، و چهارشنبه سوری شادی را برای خود و خانواده، و جمع گرد آمده در کنار آن، تدارک دیدند،

بهترین برخورد جمعی و عمومی با این شب زیبای باستانی را، در میان برخی از مردم شهر سمنان دیدم، که کیلومتر ها در خارج از شهر، در فاصله بین شهر تا شهرک صنعتی این شهر، در کنار جاده و خارج از محدوده عبور اتومبیل های جاده اصلی، حضور جمعی یافته، و گوله به گوله، آتش هایی بسیار، و به تعداد زیاد روشن کرده، و در جمع های مستقل و جمعی زیادی، شب را به آتشِ شادی حضور خود روشن کرده، گاهی آتش بازی ها، و آتش افشانی های آسمانی هم داشتند، که بر زیبایی کارشان در این طبیعت شبانه، می افزود و...،

در خود شهر سمنان هم، در خیابان هایی که ما از آن گذشتیم، و از جمله خیابان مجاهد و نستوه، سید محمود طالقانی، که ما در این خیابان مملو از بناهای تاریخی حضور یافتیم، موردی از ترقه زنی، و بمب زنی مشاهده نشد، و در چند مورد، زیبایی هایی هم حتی دیده شد، و تنی چند از مردم با فرهنگ این خیابان، بر پشت بام منزل خود، افشانه های آتش بازی پرتابی و استانداردی را به سوی آسمان شلیک کرده، که در آسمان منفجر شده، و نور و درخشش زیبایی را در رنگ های مختلف، ایجاد می کرد،

گذشته از این که این دوستان به توصیه و نصیحت هنرمند دلسوز، فرهیخته، مردمدار و فهیم کشورمان جناب پرویز پرستویی، [2] که کمپین عدم استفاده از ابزارهای جدید شادمانی، به نفع احیای رسوم سنتی در مراسم چهار شنبه سوری را، چند سالی است که تکرار و اعلام می کند، و مردم را به بازگشت به همان اصل مراسم افروختن آتش، و پریدن از آن و...، که شادمانی جمعی، و شادی صلح آمیز را به ارمغان می آورد، گوش فرا نداده بودند، اما کارشان کم خطرتر، و در مجموع شب شاد و زیبایی را برای خود و همسایه های خود ایجاد کردند.

در شهرهای دیگر مسیر از جمله گرمسار و مناطق اطراف آن نیز آتش هایی در خارج از شهر دیده می شد، که به اندازه انسجامی که از مردم فهیم سمنان، در این زمینه دیدم، نبود، امیدوارم در این شب شاد، بوته های تازه طبیعت، در این آتش های افروخته ما انسان ها، نسوخته، و از گزند موجبات شادمانی ما به دور مانده باشند، به نظر می رسد مسئولین شهر سمنان در این تمهید اندیشیده شده، و یا حرکت خودجوش مردمی، شب امن و شادی را برای اهل شهر خود فراهم کردند، که جای تقدیر دارد،

که این اندازه برنامه ریزی را در شهرها، و دیگر مناطقی که به صورت عبوری از آن گذشتیم، ندیدم، گرچه عبور ما از آن مناطق، در ساعاتی صورت گرفت که مقداری از شب گذشته بود، و شاید از شدت مراسم چهارشنبه سوری هم کاسته، و یا این مراسم خاتمه یافته بود، و یا به واسطه عبور از کمربندی ها، حتی الامکان وارد شهرها نشدیم، تا ببینیم مردم دیگر مناطق چه کردند، و چطور و چه مقدار شادمانی را، از خطر و مصرف مواد آتش زای وارداتی از خارج کشور، مثل ترقه ها، بمب ها و... دور کرده، و چه مقدار صلح و شادمانی را نصیب دیگران کرده، و یا ترس و دلهره و ناامنی فکری و اجتماعی را به مردم خود افزودند.

آنچه مسلم است بازگشت به شیوه های سنتی اجرای مراسم شب چهارشنبه سوری، و احیای اصل صلحجویانه، آرام، شادمانی برانگیز و افزوننده همبستگی و مشارکت اجتماعی سابق، که شادی و سرور را نصیب زن و مرد، و کوچک و بزرگ ما می کرد، و دوری از خشونت و ایجاد ترس و دلهره در این شب خجسته، می تواند، آرامش و امنیت و سلامت را به جامعه درهم ریخته فرهنگی ما، باز گرداند.    

[1] - چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که از غروب آخرین سه‌شنبه ماه اسفند، تا پس از نیمه ‌شب تا آخرین چهارشنبه سال، برگزار می‌شود و برافروختن و پریدن از روی آتش مشخصه اصلی آن است. این جشن، نخستین جشن از مجموعه جشن‌ها و مناسبت‌های نوروزی است که با برافروختن آتش و برخی رفتارهای نمادین دیگر، به‌صورت جمعی در فضای باز برگزار می‌شود.

[2] - پرویز پرستویی با انتشار متنی در صفحه اینستاگرام خود با عنوان «كمپین تحریم چهارشنبه سوری» و درج تصویری از آتش نشانان در روز حادثه پلاسكو، که در اسفند ماه 1395 و بعد از حادثه مشکوک آتش سوزی در ساختمان تاریخی و بحث برانگیز پلاسکو صورت گرفت، نوشت: «از امسال آتش درست می كنیم از روی آن می پریم و شادی می كنیم.

از امسال قاشق زنی می كنیم و به هم شیرینی می دهیم.

از امسال جشن واقعی می گیریم. از امسال در آستانه سال نو خیابان ها را رنگارنگ می كنیم وبه هم عشق می ورزیم.

از امسال چهارشنبه سوری را ایرانی برگزار می كنیم.

از امسال به كودكانمان خواهیم آموخت كه چهارشنبه سوری جشن شادی است.

جشن سپاس از خدای یگانه است نه ترس و وحشت. چهارشنبه سوری جشن ماست.

تك تك ما حتی در برابر جشن های سرزمینمان مسئولیم چون بخشی از تاریخ و فرهنگ ماست.

چهارشنبه سوری امسال، این ملت ایران است كه در حال آماده باش خواهد بود، تا مراقبت كند از خلوت مردان آتش نشان با اندوه چهلمین روز در گذشت یاران عزیزشان.

باشد كه آنشب هیچ حادثه ای این فداكاران دلیر را، بخاطر نجات دیگران، از جمع خانواده شان و خانواده های داغدارشان، جدا نكند.

از دوستان جدید و قدیم تقاضا می كنم این مطلب را آنقدر به اشتراك بگذارید تا سراسر ایران بدانند كه راه و رسم چهارشنبه سوری كور شدن كودكان لرزیدن دل پیرمردها و پیر زنان، زهره ترك شدن مردم نیست.»

سال گذشته، به گاه حضور بر بالاترین نقاط، به هنگام هر صعودی، آنجا که بعد از آن دیگر خاکی برای ایستادن نیست، آنرا نزدیکترین نقطه به خدا فرض کرده، و دست دعای خود را رو به آسمان دراز کرده، از خداوندگار مان آنچه را احساس نیاز می کردیم، از درخواست سلامت برای همه ی بیماران، و رفع موانع زندگی برای جوانان، تا رفع گرفتاری از تمام گرفتاران، و همچنین پای ثابت هر نیایشی، درخواست بارش های آسمانی بود؛

و در پاسخ دوست همنوردم به طنز می پرسید، "یک متر و نیم (برف) بس است؟!، و من می گفتم برای اینور سال کافی است، ولی برای آنطرف سال نه؛ و انگار خداوند امسال این دعای ما را مستجاب کرد، و عیدی خوبی را در این عید باستانی، بر این آب و خاک بارید، و تمام نقاط ایران را به قدوم پر خیر و برکت خود نرم و لطیف کرد، و امید را در دل مردمی زنده کرد، که در میان منگنه تحریم خارجی، کارشکنی های داخلی، و شرایط بد خشکسالی در رنج بودند.

بار خدایا! به خاطر تمام این بارش ها شکر؛ نمی توان شکر این نعمت بزرگ را گفت، و انگار این شعر خیام بزرگ نیشابور است که مصداق یافته است که "چون ابر به نوروز رخ لاله بشست"، باید برخاست و به جام باده کردن "عزم درست" – خدایا به خاطر همه نعمت هایت شکر.

 

صفحه2 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...