یکی از چیزهایی که برایمان خواهند نگاشت، آنچیزی است که بر سنگ های قبورمان نقش خواهد بست، و بازماندگان متناسب با حالشان است که بر آن خواهند نگاشت؛ اما چیزهایی هم نگاشته می شود شاید رفلکسی از زندگی خود ما باشد. ایام عید نوروز است و به رسم نیکوی سر زدن به گذشتگان، امروز سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ بعد از ورزش صبحگاهی، سری به مزار شهدای شهر شاهرود زدم، تعدادشان زیاد است و لذا به نظرم رسید تنها چهره ها را از روی عکسی که بر سنگ مزارشان حکاکی شده است، مرورشان کنم، دیدم اغنا نمی شوم و باید به نام ها نیز نگاه کرد، نام ها را که دیدم، محل و تاریخ شهادت شان کنجکاوم کرد و...،
خلاصه گفتم سنگ را با نوشته اش با خود ببرم و موبایل را بیرون کشیدم و شروع به عکس برداری از سنگ مزارشان کردم تا در یک فرصت مناسب خوب نگاه شان کنم، اینجا با عکس ها و نام هایی مواجه می شوی که آشنایند، همسنگرانی که روزی با آنان بودم و ناگهان انفجاری، شلیکی و...، از قافله ی ما جدا شدند و راه خود را پی گرفتند و رفتند، تا ما بمانیم و گرفتار شویم.

