خون، ناپاکی ست!

جایِ پاکی نمانده است، کجا سجده کنم؟!

 

خاک، آلوده به خون است، خونِ انسان!  

خاکی از پهنه ی خون، بُرون نمانده است، کجا سجده کنم!

 

افقم به رنگ خون شد، خونِ انسان،

من بر این افق چرا، وَز چه تو را سجده کنم؟!

 

همه در انجمنِ خون، به نوعی بر خون،

اعتنایی نَبودَ ست، چرا سجده کنم!

 

نه وفایی، بر این حرمتِ بی چون مانده ست،

نه کسی زَنَد توقف! کِه را سجده کنم!

 

گویند بشویید زمین را با خون!

کی مباح است، بدین شستنُ، کی پاکی با خون؟!

 

صبح و شامم بدین سازِ شُستن ها رفت،

زندگی نشد کِه ماند، حرمت ها رفت،

 

زین همه آتش و خون، نه خَلق ماندُ نی خُلق،

تو بدین شُستن و کُشتن بُگذر، ای چون،

 

وصله ی کارِ تو شد، تنِ رنجورِ انسان!

نَبُود وصله به کارت، تنِ این انسان!

 

دست بردار تو از تجارتِ خون، ای چون!

بزن این سازِ مدارا، وَ دست بَردار از خون،

پی کُن این اسبِ سرکش،

بُگذر از خون،

عصرِ بی پناهی انسان را تو گویی پایانی نیست،

رها شده در میانِ کشاکش بین امر خدا و خلق،

که نه امر خدا ماند، و نه امر خلق به سامان رسید!

در این کشمکش، خلق را قربانی خدا، و خدا را قربانی خود کردند،

میان ابتدا به عدالت و یا آزادی، دعوایی از نوع زرگری آن را آغازیدند، و در پس این جدال، عدالت را فدای آزادی، و آزادی را فدای عدالت کردند، و هر دو را از انسان ستانند.

همواره آزادی فدا شد، در حالی که انسانِ بدون آزادی، همان برده ایست که به بند در آمدنش را خود به چشم خود می بیند و میان درد ردِ بندها غلت می خورد، چون گرفتار آمدگان میان دندان های تیز و بُرنده درندگان، درد و اسارت را توامان حس می کند.

قداره بندان تاریخ ظلم، حاکمیت خداوند بر انسان را بهانه و مجوز سلطه انسان بر انسانی دیگر کردند،

لزوم حاکمیت امر خدا، توجیه گر و مجوزسازِ سلطه ی امرِ انسانی بر انسان های دیگر شد،

آقایی و سروری خداوند بر انسان، بهانه ای شد تا انسان هایی خود را بر جایگاه خداوند در زمین نشانده، و به آقایی و سروری بر انسان های دیگر دست یابند.

بندگی خداوند بهانه ایی برای به بند کشیدن انسان آزاد و مختار، توسط انسانی دیگر گردید، و انسان را زیر سلطه ی نفس زیاده خواهِ انسانی قرار داد که برای رسیدن به هدفی ناپاک، هزار پاکی را زیر سمِ اسبِ چموشِ خدعه و نیرنگ، له کرد،

کثیف ترین صحنه های بندگی و بردگی انسان در برابر انسان، در سایه بهانه ی بندگی خدا، برای انسان رقم خورد، توده های عظیم انسانی بر این بند بزرگ گرفتار آمدند، و جمعی به قداست بندهای خود به نیایشی باور نکردنی مشغول شدند.

انسان فدای آرمان هایی شد، که باید رهایی و راحت جان برایش به ارمغان می آوردند،

وسیله و ریسمان نجات، خود به بند و زندانی مخوف برای ماندن و مرداب شدن انسان تبدیل شد،

راه و مسیر رفتن به سوی مقصد، خود به گرفتاری برای نرفتن، و بندی برای ماندن و ضایع شدن تبدیل گردید.

انسانی که حفظ کرامتش در این دنیای مملو از اختیار، وجهه همت هر پیام آوری از سوی آسمان و زمین بود، به شدیدترین وجه به زنجیرهایی مرئی و نامرئی کشیده، و بی کرامت و بی حرمت شد.

داستان غم انگیز انسانِ به دام افتاده در کمند خدعه و نیرنگ، بی هیچ روضه خوانی، اشک را از چشمان هر صاحبِ گوش و چشمی، و یا هر خدای بینا و شنونده ایی جاری می کند. 

انسان در میانه ی راه خود تا مقصد، طعمه ی طمعِ بهره کشی دغلکارانی از اهل خدعه و نیرنگ گردید.

روضه ی عصر بی پناهی و رها شدگی انسان را، اگر بر سنگ بخوانی، او نیز به رغم دل سنگینش، زار زار بر حال موجودی خواهد گریست که می باید اشرف مخلوقات باشد، و اما حال در کمند اهل خدعه و نیرنگ، میان لوچ های کثافتِ بردگی و بندگی انسان و نیرنگ و خدعه او دست و پا می زند. 

از مهمترین اولویت ها که برای تحقق، طلب شهید و شهادت می کند، آزادی و رهایی انسان از بند و محدودیت هایی است که به ناحق از سوی انسان های دیگر به عناوین و نام های مختلف بر دیگر انسان ها تحمیل می شود، و اگرچه شهادت فی نفسه در این راه ارجمند و والاست، ولی شهدایی که گستره ایی وسیع تر و بیشتر را برای آزادی و رهایی انسان ها مد نظر دارند، در حقیقت شان والاتری هم در طبقات شهدا خواهند داشت.

 شهادت قدرت است، و قدرت آفرین، که ضرورتن هم این قدرت باید خرج مفهومی والا (همچون آزادی و کرامت انسان و...) گردد، مفهوم شهادت آنقدر زیباست که حتی هندوها هم در ورای ادبیات و اعتقادات خاص مذهبی خود، از این نام برای نامیدن جانباختگان در راه ملت و کشور خود، سود می جویند، حتی کمونیست ها نیز به کشتگان در راه ایدئولوژی خود شهید می گویند [1] و... و ترجمه همین مفهوم تحت عنوان Martyr در بین ملل مغرب زمین نیز گسترش دارد. لذا از همین روست که شهید و شهادت به یک مفهوم جهانی تبدل، و رهبران جهان فارغ از اعتقادات، تعلق های سرزمینی و... در سفرهای رسمی بر سر مزار "سرباز گمنام" و به واقع سمبل شهید در کشور میزبان خود حاضر شده و بر یادبود او ادای احترامی در خور و شایسته می دارند.

لذاست که وقتی در هیات شهید، شهادت و شهدا که به تفکر می پردازیم، بسیار متنوع و متفاوت شان می بینیم، که عده ایی از آنان در اهداف، بلند نظری ها، افق پرواز ذهنی اشان، گاهی چنان در چکاد معرفت و بصیرت اوج گرفته اند و به جایی نگاه می کنند که از نام ها، مکان و زمان ها عبور کرده و به اوج ارزش هایی نزدیک می شوند که در شمولیت آن، آزادی بشریت را هدف می گیرند.

گرچه روزگاری برایم مفهوم شهید دلالت بر کسی داشت که برای آزادی، آسایش، امنیت، و سعادت دیگرانی از هموطنان خود، و یا ترویج مذهب خود، جان را بی مدعا به حراج می گذارند، اما امروز به شهدایی فکر می کنم که در ورای نام ها، ایدئولوژی ها، مرزها، مکان ها و زمان ها، به بشریت می اندیشند و بی مدعای مزد، جان خود را خرج آزادی، آسایش، امینت و سلامت بشریت، در کل می کنند، در این میان شهدای راه آگاهی بشر از شان انسانی خود، در صدر نشسته اند.

بزرگی شهدا به بزرگی هدف شان است، روزگاری ما برای ایران و ایرانیان می جنگیدیم، برای مردم خود؛ گرچه این نیز خود مهم و ارزشمند است، اما این هدف در سطحی پایین تر از کسانی قراردارد که دیگر مرزی نمی شناسد و انسان را فقط به دلیل این که انسان است، ارج نهاده و برای آزادی و رهایی، آسایش، امنیت و سلامت او تلاش می کنند.

این روزها کسانی را می توان دید که افق دید خود را چنان گسترش داده اند که از مرزها محدود مذهبی، نژادی، سرزمینی و...گذشته و به انسان می اندیشند، نه با این هدف که او را به انقیاد دین، آیین و تفکر خود در آورند، بلکه او را با شان و مقام انسانیت، و آنچه از یک انسان [2] انتظار می رود آشنا کنند و او را به مقام انسانیتش دلالت دهند، و یا بدان آگاه و در نتیجه خواستار سازند.

آنچه قابل پیش بینی است اینکه، روزی جهان پر خواهد شد از افرادی که برای بشریت حاضرند جان خود را عرضه دارند، تا اینکه نگاهبان حاکمیت این و آن، بر مرزهای سرزمینی، فکری، نژادی باشند، و یا مروج تفکر این و آن شوند، یا اینکه در نبردهای این حاکم، با آن حاکم جان خود را فدا کنند،

گرچه شهادت برای دوری از سلطه چکمه پوش دیگری بر مردمی دیگر نیز، خود ارجمند است، چراکه در نتیجه چنین سیطره ایی، شهروندان مغلوب در مقابل طبقه غالب، به باشندگانی درجه دوم تبدیل شده، و ظلم مضاعفی را در انتظار خود خواهند دید، و برده وار به خدمت حاکم ظالم غیری تبدیل خواهند شد؛ اما باید گفت که شهادت برای بشریت، ارجمندترین نوع شهادت خواهد بود و این اوج هدف گزینی است که خداوند برای انسان آزاده و آزادیخواه در نظر دارد.

این است که باید گفت، شهادت و شهدا هم، با ارتقا سطح تفکر و شعور بشر، روز به روز ارتقا خواهند یافت، البته این را نمی توان گفت که شهدای امروز از سطح پایینی برخوردارند، بلکه آنان، خود پیشگامان زمانه اشان اند، اما شهدای دوره های بعدی نیز از پیشگامان زمان خود بوده و برای اهدافی بزرگتر شهادت را بر خواهند گزید.

شهدای آینده دیگر برای رهایی و آزادی ملل خود نخواهند جنگید، آنها برای انسانیت و آزادی بشر نبرد خواهند کرد.

[1] - حال آنکه این واژه کاملا بار مذهبی و اعتقادی پشت خود دارد، و آنان انسان رها از مذهب می خواهند، ولی در مقابل این کلمه سر تعظیم فرود آورده اند.

[2] - اینجا انسان مجزای از دَرَندگان، و سطوح پایین خلقت مد نظر است

صفحه2 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...