ماشین جنگی اسراییل با گشاده دستی و با آسودگی خاطرِ سوال برانگیزی، بر پیکره ی ارزش های انسانی، اخلاقی، بین المللی و قوانین بشری و البته بر پیکر مردم محاصره و اسیر شده فلسطینی در باریکه بسته و محدود و کوچک غزه می راند، جایی که نه سنگر طبیعی برای پناه بردن وجود دارد، و نه راهی باز برای فرار از صحنه یک جنایت دائم و آشکار، و تنها پناهگاه موجود در غزه، خرابه های جنگ، و تونل های مخفی هستند، که خرابه ها در سیطره اسراییل و کلید و نقشه تونل ها نیز تنها در دست جنگجویان حماس و... قرار دارد، و این آنانند که تعیین می کنند، چه کسی می تواند از این پناهگاه ها بهره مند شود و چه کسانی نشوند.
نزدیک به دو میلیون فلسطینی، میانه ی نبردی نابرابر و البته خونین و آتشین بین مبارزین فلسطینی و ارتش مجهز اسراییل گرفتارند، و در گرسنگی، بی پناهی، تشنگی، کمبود و... زیر شنی تانک ها، رگبار بمب ها و گلوله ها و... جان می سپارند، و بر بدن زنده و مرده آنان در این آوردگاه خون و آتش می تازند و می بارند، و این مردم در هیاهوی نبرد جاری که اکنون بیش از 9 ماه است در این منطقه ادامه دارد، زیر سم اسب های تازه نعل شده ی مبارزین دو طرف، جان می دهند و زجر و مرارت، مرگ و جراحت، آوارگی و... را تحمل می کنند.
در میانه ی این وضعیت ناگوار، بنیامین نتانیاهو، که شاید رسواترین نخست وزیر اسراییل در تاریخ تشکیل این کشور بوده است، سکاندار فرماندهی این نبرد را در سمت اسراییل، عهده دار شده است، سکانداری که اگر نبرد 7 اکتبر [1] نبود و اگر طراحان این نبرد در گروه حماس و... آنرا برنامه ریزی نمی کردند، اکنون خود زیر خروارها فریادِ اعتراض به فساد و ناکارآمدی اش، فرار از قانون، شکستن حرمت قانون اساسی جمهوری یهود و...، غرق شده بود و به پرونده سیاسی او پایانی رسوا و ننگ آلود زده شده بود.
دمکراسی حاکم بر اسراییل، او را در چنان تنگنایی عظیم قرار داد، که در منگنه اعتراضات مدنی چنان گرفتار آمده بود که دنیا هر لحظه منتظر سقوط دولت افراطی و فاسد او بود، اما درست در آخرین لحظات، و در اوج اضمحلال، به ناگهان چند هزار مبارز حماس و جهاد اسلامی و... در 7 اکتبر 2023 با حمله به سرزمین های تحت کنترل این دولت در کیبوتص رعیم و... و از جمله در کنار آن حمله خونبار به جشنواره موسیقی نوا که با کشتار، گروگانگیری و... [2] همراه بود، به عنوان منجی دولت این راستگرای افراطی صهیونیست عمل کردند و در نتیجه، او همچنان بر اسب قدرت تا کنون سواری می گیرد و شاید از سقوط هم نجات یابد.
فضای ایجاد شده توسط حمله 7 اکتبر، روند را کاملا به نفع افراطگرایان صهیونیست برگرداند، به طوری که مقامات اسراییلی که خود به اتهام حذف یک ملت و یک کشور به نام فلسطین از صفحه روزگار، متهم و زیر سوال بودند، اکنون دست بالای مظلومیت در جهان را داشته، و تمام رفتار خود را با فلسطینی های تحت سیطره، در سایه این مظلومیت توجیه کرده و قانونی و منطقی جلوه اش می دهند.
و من این سوال را اکنون از خود دارم، و اینکه نمی دانم، چرا باید مبارزین مسلمان هنوز هم به خود اجازه دهند، به هنگام پیروزی، هرچند این پیروزی و تسلط مقطعی و برای ساعاتی چند بیشتر نباشد، از همان قانون و شرایط و سیره پس از پیروزی، که در قرون اولیه نبردهای اسلامی (و غیر اسلامی قبل و حین و پس از آن) جاری بوده، پیروی کرده، و فورا پس از غلبه، در ابتدا به تصاحب ناموس دشمن فکر کنند [3] ، و کشتار مردان و غارت اموال را سرلوحه کار خود قرار دهند، آیا این نیز از واجبات نبرد مذهبی (و غیر مذهبی) است؟! چرا نباید حرمت ناموس، خانه و کاشانه، کودک و غیرنظامیان ساکن در مناطق دشمن و... حتی به یک اصل غیر قابل خدشه در نبردهای زمانه ما، حداقل نزد مدعیان دین و آزادیخواهی تبدیل شود، و مهاجمین مسلمان (و غیر مسلمان) خود را ملزم به رعایت آن ببینند؟!
امری که در پیروزهای داعش در شامات [4] ، در حمله حماس در 7 اکتبر 2023، در هجوم طالبان افغانستان به مناطق غیر پشتون، فعالیت بوکوحرام در نیجریه و...، به هنگام ورود نیروهای بعث عراق به خرمشهر و... در خلال جنگ خسارتبار 8 ساله و... تکرار شد، در حالی که بسیاری از متجاوزین و ظالمان دیگر در دنیای معاصر نیز با مردم تحت تسلط و سیطره خود، به نوعی به همین روش رسوا و غیر اخلاقی و غیر انسانی رفتار کرده و می کنند، مثل آنچه صرب ها با مسلمانان بوسنیایی در خلال جنگ یوگسلاوی سابق کردند [5] ، یا آنچه با تسلط چینی ها بر سین کیانگ اکنون بر مردم ایغور این منطقه روا می دارند [6] ، یا آنچه بوداییان مهاجم در برمه با مسلمانان روهینگیا می کنند، یا آنچه روس های متجاوز با مردم چچن در گذشته و اکنون در اوکراین اشغالی کرده و می کنند و... آیا نباید فرقی بین مدعیان نجات بشریت، آزادیخواهی و... و متجاوزین کشورگشا و... باشد؟!
نبرد هفت اکتبر تنها چند ساعت بیشتر ادامه نداشت، اما در همین مدت کم، کشتاری حدود هزار و دویست تن را بر شهروندان و نظامیان اسراییلی تحمیل کرد، اما همین نبرد، اکنون به جنگی چند جانبه و چند ماهه تبدیل شده است، که نزدیک به 40 هزار نفر کشته فقط در سمتِ فلسطینیان بر جای گذاشته است، و از تبعات آن این بود که اسارت چند گروگان اسراییلی، باعث شد که بیش از دو میلیون و اندی فلسطینی ساکن در غزه و اریحا، و بیشتر از آن در کرانه باختری رود اردن، اکنون به گروگان های رسمی اسراییل تبدیل شوند، و نتانیاهو که به حق او را باید "قصاب غزه" نامید، ماه هاست که هر آنچه خواسته و اراده کرده را با این گروگان ها روا داشته و می دارد، و با این حال او اکنون می تواند به سان روضه خوانان محرم و عزای ما، که از سه ساعت حوادث نبرد غمبار در عاشورای سال 61 هجری، یک سال روضه سوزناک بخوانند، در سازمان ملل و اکنون در کنگره امریکا، روضه ایی دردناک از عملکرد مبارزین فلسطینی، که تنها چند ساعت در موضع تسلط بر قسمت ناچیزی از سرزمین های اسراییلی بیشتر نداشتند، بخواند و دنیا را تحت تاثیر این روضه خوانی های دردناک و غمبار خود قرار دهد و بگریاند.
مسبب این شرایط کیست؟! گرفتار شدن در تله باندهای بین المللی صهیونیسم، و البته که در کنار این تله، همان مبارزین فلسطینی بودند که وقتی به ناموس، زن، بچه، خانه و کاشانه، زندگی و سرزمین دشمن خود دست یافتند، عقده گشایی کردند، و هرچه توانستند کردند و روا داشتند و از آن فیلم گرفتند و با افتخار آن را پخش کردند، و آنرا به نشانه پیروزی خود جار زدند، که نمی دانم این کارشان از تسلط حالت روحی خاص هنگام پیروزی ناشی شده بود، که بر آنان غلبه داشت، و یا حساب شده و بر مبنای اصل اسلامی پیروزی بر اساس ایجاد ترس و رعب (النصر بالرعب)، قصد داشتند رعب و ترس را بر دل دشمن خود مستولی کنند، همان شگردی که داعش برای چشم جا انداختن از قربانیان خود، از جنایاتش فیلم می گرفت، و آنلاین آنرا برای چشم های نگران جهانیان به نمایش می گذاشت؛
آیا واقعا تجاوز به زن اسیر [7] دشمن اینقدر لذت و افتخار در بر دارد که قرن هاست رزم آوران متکی به شعارهای مذهبی، آزادیبخش و... نیز حتی نمی توانند از آن چشم پوشی کنند؟! آیا خریدن تنِ تنفروشانِ از دوست و دشمن، برای مهار لذت جنسی جنگآوران بهتر از سو استفاده از تنِ اسرای زن، برای غلبه بر شهوت مردان مبارز نیست؟!
آیا آن سربازان امریکایی مستقر در ژاپن، کره و...، که بعد از غلبه بر این دو کشور، بعد از جنگ جهانی دوم، اکنون سال هاست که به درخواست میزبان خود، در این کشورها مانده اند، و پول توجیبی و حقوق خود را خرج نیاز جنسی خود می کنند، و از تن فروشان ژاپنی و کره ایی برای غلبه بر شهوت خود سود می جوید، بر آن سرباز امریکایی که به زور بر تنِ زنان ژاپنی و کره ایی مغلوب دست اندازی می کند، شرافت ندارند؟!
این مفاهیمِ روشنِ اخلاقی و انسانی را، آیا مردم خاورمیانه ی مذهبخیز و تمدنساز نیز درک خواهند کرد؟ که تجاوز به زنان اسیر و تحت سیطره در آمده، سزاوار هیچ ملت و سرزمینی، حتی اهل دشمن نیست، و این از انسانیت، وجدان و اخلاق انسانی به دور است، چه این زنان اسیر از میان خیل دشمنان باشند، یا مردمی که تفوق بر آنان، باعث شده است شما ساعاتی بر جان، تن و داشته های شان سلطه یابی، یا معترضینی باشند که تن به مبانی فکری و مذهبی شما نمی دهند، و حتی در چنگال شما نیز قصد تمکین بر تحمیل را ندارند و... این عدم تمکین و آن شرایط و... هیچکدام مجوزی برای تجاوز به حریم یک انسان صاحب زیست و کرامت خداوندی نیست.
بله نتانیاهو سفر خود به امریکا را که در میانه ی کشاکش شدید انتخاباتی بین دونالد ترامپ و جو بایدن برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری آینده امریکا، انجام می دهد، باعث شد تا او نیز ماهی منافع و امنیت ملی اسراییل، و منافع خود و گروه خود را از این شرایط صید کند، او در این ماموریت، روی این نوع اشتباهات مبارزان مسلمان و یا آزادیخواه خاورمیانه ایی حساب کرده، و چنان سرمایه گذاری کرد، که یک روضه کامل و تاریخی را در کنگره امریکا، در سفر خود به این کشور خواند، که ملات این روضه را، زنبارگی و هوای نفس ارتکاب به جنایتِ عده ایی از مبارزینی فلسطینی مهیا کرده بودند، که به خود اجازه دادند، به ناموس "دیگران" (حتی دشمن) دست اندازی کنند، از مردم حاضر در سرزمین دشمن خود قتل عام های غیر ضرور مرتکب شوند و...
داستان تجاوز دسته جمعی به اسرای محدودِ زن اسراییلی در دست حماس و...، به هزاران تجاوز ارتش اسراییل به زنان فلسطینی سایه افکند، کشتار چند کودک و نوزاد اسراییلی در حمله 7 اکتبر، به کشتار دسته جمعی هزاران کودک و نوزاد فلسطینی سایه شوم خود را انداخت و...، و آنرا منطقی و غیر قابل اجتناب نشان داد! و... چرا؟! چون مبارزین مسلمان به شیوه و سیره سلف، همچنان خلف بودن خود را به اجرای روش غازیان، فاتحان، جنگجویان و... مسلمانی جستجو می کنند که تاریخ به درستی و یا نادرستی، کم و یا زیاد آنرا ثبت کرده است.
کسانی که چنین اعمالی را مرتکب شدند، در پیروزهای سیاسی - تبلیغاتی بنیامین نتانیاهو شریکند، کسی که منفورترین سیاستمدار اسراییلی بوده و هست، و اکنون بعد از 9 ماه زیر پا نهادن تمام اصول و فروع قوانین انسانی و اخلاقی نبرد، قوانین حقوق بشری، الزامات جنگ در مناطق مسکونی، قوانین سازمان های بین المللی برای حفاظت از حرمت و کرامت انسانی و...، سوار بر موج روضه هایی که ملات آن را برخی مبارزین فلسطینی فراهم نمودند، کنگره امریکا را بارها و بارها به ایستادن و کف زدن های متوالی در قبال سخنان خود وا داشت، نتانیاهو با سوار شدن بر امواج جنایات برخی مبارزین فلسطینی، جنایات بیشمار خود را پوشش داد، و مثل یک قهرمان در امریکا حضور یافت، و سخنرانی کرد.
البته آقای نتانیاهو پیروزی خود را تنها مرهون این دست از مبارزین آزادیخواه فلسطینی نبود، او نشان داد که هرگز به توان خود مغرور، مجذوب و خودشیفه نیست، و سخنرانی خود را از روی متنی نوشته شده دنبال کرد، او که بعد از سال ها کار در عرصه سیاست، همچنان از روی نوشته های تنظیم شده از قبل، سخن می گوید، و در قامت یک سیاستمدار کارآزموده، نبرد باخته را به پیروزی تبدیل می کند، و در این راه بسیار با تجربه ظهور کرد، که از اشتباهات مبارزین فلسطینی برای استفاده از امکانات مذهبی، درمانی، آموزشی و... منطقه غزه، برای پیروزی در نبرد علیه اسراییل سود جستند و نشان دادند که در مرام آنان نیز "هدف وسیله را توجیه می کند"، و برای مبارزه با سربازان اسراییلی، از امکانات مدنی که حق مردم برای پناه بردن در هنگام خطر هستند نیز، می توان سو استفاده کرد، و بدین وسیله تمام حرکت آنان در نبرد آزادیخواهی شان، بر اثر این شکستن نرم های اخلاقی، قانونی و عرفی نبرد، زیر سوال برده شد، و نتانیاهو و همفکرانش با سوار شدن بر موج محکومیت این پدیده ها، از دشمن آزادیخواه خود دیو ساختند، و از خودکامگی و تمامیت خواهی دیوگونه ی خود که چنان رسوا بود که حتی در میان مردم خود آنها هم، روشن شده بود، فرشته ایی قابل تقدیر ترسیم کردند.
حسرت خوردم، روح بِخالت و حسادت سرکشِ انسانی ام قلقلک شد، وقتی دیدم اسراییل چه سیاستمدار زبردستی را در سکانداری سخن و تریبون، به امریکا اعزام داشته؛
او که دانسته و آگاه، از مردم و کشور خود به عنوان "مغرور و دمکرات" یاد کرد، چرا که می داند، غرور ملی چقدر اهمیت دارد، که رهبران باید از غرور ملت خود حراست کنند، حتی جان خود را برای آن تقدیم نمایند، نتانیاهو می داند که دمکرات بودن در دنیای کنونی چقدر مهم و اساسی است، و دنیا چقدر شیفته ارزش های دمکراتیک است، ارزش هایی که حاصل هزاره ها مشغولیت انسان به تمدن سازی، علم و تفکر ورزی دیرپای و راه حل یاب بشر است، این مهمترین کشف علوم اجتماعی بشری، که در حکمرانی، شرایط عادلانه، انسانی، اخلاقی و... ایجاد می کند و کارا و راه گشاست؛
نتانیاهو خوب می داند، برغم روح راستگرا و افراطی و دمکراسی گریزی که در اوست، اما دمکرات زیستن و دمکراسی، و حاکمیت مردم بر مردم، ارزش دفاع دارد، حتی اگر آنرا قبول نداشته باشد، لذا در سخنرانی نتانیاهو در کنگره امریکا به چشم خود دیدم که حکمت و بصیرت اسراییلی، تا چه حد رشد و نمو کرده است، که بداند حاکمیت مردم بر مردم، دیگر یک واژه ایی تزئینی در حاکمیت و تفکر جهانی و بشری نیست، که به خود اجازه داد، ایدئولوگ و راهبری فکری انقلاب آزادیبخش 57 مردم ایران را، که عصاره دهه ها مبارزه ی مردم ایران برای کسب آزادی از استبداد داخلی، و کسب حق تعیین سرنوشت بود را، به تفکر مردی مثل مرحوم محمد تقی مصباح یزدی سپرد و گره زد، که علنا، مردم را زینت بخش سریر قدرت و اهل آن معرفی می کند، و ارزش های دمکراتیک و تکثر بشریت را نادیده گرفته، و مردم خود را تنها مقبولیت دهنده و ناصر (نصرت دهنده) قدرت معرفی می کند، و نه ناصب (نصب کننده و انتخاب کننده) و شارع (مشورعیت بخش) آن!
نتانیاهو سوار بر موجِ افراطِ در امریکا و غرب ستیزی که در ادبیات مسلط سیاسی ایران و همپیمانانش سیطره دارد، و سکه رایجش کرده اند، ایران را "رادیکال ترین و قاتل ترین دشمن امریکا" معرفی، و در حالی که روسیه و چین موجودیت و قدرت امریکا را عملا به چالش کشیده اند، او بر این ندانم کاری های جاری در ایران و... سوار شد، و ایران را در دشمنی با امریکا، جایگزین روسیه و چین کرد، و در مقابل، کشور خود را به عنوان کشوری وفادار، همپیمان با امریکا اعلام، که در مبارزه اش با ایران، "از امریکا محافظت می کند"، و از این جمله خود، این نتیجه را گرفت که "جنگ ما، جنگ شما، دشمنان ما، دشمنان شما، و پیروزی ما، پیروزی شما خواهد بود." و مدعی شد که "ما از منافع مشترک دو کشور دفاع می کنیم" و درخواست کرد که "ابزار به ما بدهید تا جنگ را سریعتر به پایان برسانیم".
و این چنین بود که نتانیاهو خود و کشورش را به امریکا دوخت، تا در فراز و فرود امریکا، با آنان که در اوج علم، ثروت و قدرت قراردارند، همراه، همنشین، همسرنوشت، هم منفعت و... نشان دهد، و به قول آن سیاستمدار شرق آسیایی، اسراییلی ها هم به پستان های بزرگترین و قدرتمند ترین دمکراسی جهان، یعنی امریکا چسبیدند، تا از آن ارتزاق کند، و موجودیت خود را حفظ و تضمین نمایند، و از آن اوج، شاهد سرنوشت کشورها و سیاستمدارانی باشند که به شاخ های این غول جهانی قدرت، علم و ثروت حمله ی مستقیم می کنند.
نتانیاهو بدون هیچگونه تعلل و سرگردانی فکری و کلامی، از تمدن مشترک با غرب، آینده درخشان دو ملت امریکا و اسراییل گفت، و در میان دست زدن های ممتدِ نمایندگان مردم امریکا در کنگره این کشور، گفت "سپاسگذاریم امریکا!"
این سیاستمدار برجسته اسراییلی بدرستی از خاورمیانه به عنوان منطقه ایی با سلطه "محرومیت و خودکامگی" نام برد، و به خوبی بلد بود به دهان و کام تشنه مردم این منطقه به "صلح و ثبات" اشاره کند، و از آروزی "پیروزی زندگی بر مرگ، آزادگی بر خودکامگی و..." بگوید، و این چنین بود که او تبحر خود را به رخ جهانیان کشید و عرصه سخن را چنان به جولان در آورد، که فریاد نمایندگان کنگره امریکا را، از نطق تنظیم شده اش، به سانِ هواداران حزبی و فکری پرشورش در اسراییل، بلند کند، و از این جو احساسی، به نفع سیاست های خود سود جوید، و از نابودی تفکر، سلاح و حاکمیت حماس بگوید، و از اجتناب ناپذیر بودن، این امر.
و باز درب سیاست و روابط بین المللی در منطقه را بر پاشنه ی قبلی اش بچرخاند، که ایران دشمن منطقه و جهان آزاد است، و این که راهبرد "ائتلاف ابراهیم" می تواند، به اسراییل و منطقه کمک کند تا از شر ایران در امان باشند!
بیشک سخنرانی حماسی، مطالعه و تنظیم شده این سیاستمدار اسراییلی که بیشترین رکورد تعداد را در بین رهبران جهان در سخنرانی در کنگره امریکا را دارد، یک نقطه موفقیت در پرونده سیاسی "قصاب غزه" ثبت خواهد کرد، و زاویه فکری ام با او نمی تواند باعث شود که این موفقیت او را نادیده گرفته، و از آن یاد نکنم.
آقای مسعود پزشکیان و دیگر رهبران برخاسته از ایران، که قصد دارند در مجامع جهانی سخن گویند، باید این سخنرانی را بشنوند، و بدانند که این چنین باید، زمین سخن گفتن خود را شناخت، و بر ارزش های حاکم بر آن احاطه داشته، و از فرصت سخن در این گونه مجامع بین المللی، برای کسب منافع و آبرو برای خود و سرزمین خود سود جُست، بی توجه به بطلان او، نتانیاهو در این سخنرانی، خود را بسیار دانا و توانا نشان داد، محمد جواد ظریف را در این زمینه، هماوردی مناسب با این مرد می بینم.
[1] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه ستیزهجوی فلسطینی دیگر حملات مسلحانه هماهنگشدهای را از نوار غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که اولین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بود. و این حملات را عملیات طوفان الاقصی یا سیل الاقصی نامیدند، که در سطح بینالمللی با عنوان حمله ۷ اکتبر شناخته میشود این حملات آغازگر جنگ جاری اسرائیل و حماس بود. حملات در سحرگاه ۷ اکتبر با شلیک حداقل ۳۰۰۰ راکت به سمت اسرائیل آغاز شد و سپس نیروهای اسلامگرا با استفاده از وسایل نقلیه و پاراگلایدر وارد خاک اسرائیل شدند. حماس با شکستن دیوار غزه-اسرائیل، به پایگاههای نظامی حمله کردند و غیرنظامیان را در ۲۱ منطقه از جمله بعری، کفارعزه، نیر اوز، نتیوحاسارا و الومیم قتلعام کردند. ۳۶۴ غیرنظامی هنگام شرکت در جشنواره موسیقی نوا کشته و تعداد زیادی زخمی شدند ارتش اسرائیل تخمین میزند که حدود ۳۰۰۰ شبه نظامی به جنوب اسرائیل حمله کردند و بعداً در آن روز به خاطر شکسته شدن حصارها، شهروندان غزهای بیشتری وارد اسرائیل شدند. مهاجمان در مجموع ۱۱۳۹ نفر را کشتند: ۶۹۵ غیرنظامی اسرائیلی (از جمله ۳۸ کودک) ۷۱ شهروند خارجی، و ۳۷۳ عضو نیروهای امنیتی حدود ۲۵۰ غیرنظامی و سرباز اسرائیلی از جمله ۳۰ کودک به عنوان گروگان به نوار غزه برده شدند. هدف اعلام شده برای گروگانگیری، مجبور کردن اسرائیل به مبادله آنها با فلسطینیان زندانی بوده است. گزارشها حاکی از آن است که تعداد زیادی تجاوز و تعرض جنسی نیز رخ داده است، اما مقامات حماس دست داشتن جنگجویان خود در آن را رد کردهاند.
[3] - "شکی نیست که نظامی شدن روزافزون جوامع، ابراز یا تثبیت مجدد قدرت مرد سالار (چه به طور مستقیم از طریق جنگ و چه به طور غیرمستقیم از طریق توسعه فرهنگ های برتری طلبانه و بنیادگرا) مسئول تجاوز جنسی به عنوان یک سلاح جنگی است. جنگ ها ذاتاً ماهیتی جنسیتی دارند و از زمان های بسیار قدیم این چنین بوده است بیشترین قربانیان جنگ و خشونت، زنان هستند و جنگ مهم ترین عامل نقض حقوق زنان در وسیع ترین اشکال آن است. درهنگام وقوع مخاصمه مسلحانه، قتل و خشونت های جنسی علیه زنان به عنوان بزرگترین دسته از قربانیان جنگ، غیر قابل انکار است و همین باعث می شود که آسیب پذیرترین گروه در هنگام جنگ، زنان و به تبع آنان، کودکان باشند. در شرایط جنگی زنان نه تنها مصون از تبعیض نیستند بلکه تبعیض با خشونت عجین می شود و زنان مجبور به تحمل شرایطی می شوند که اغلب خود در ایجاد آن سهیم نبوده اند. ساختار سنتی جنگ این است که مردان به جنگ می روند، در حالی که زنان در خانه می مانند و از خانواده مراقبت می کنند. علاوه بر این، خود میدان جنگ نیز جنسیتی است؛ در حالی که مردان کشته میشوند، بدن زنان غنیمت جنگی است. دیدگاه رایج در طول تاریخ این بوده است که زنان بخشی از «غنایم» جنگی هستند و سربازان حق استفاده از آنان را دارند. این موضوع عمیقاً در این تصور ریشه دوانده است که زنان دارایی هستند و به عنوان ملکی در اختیار رزمندگان پیروز قرار می گیرند. تاریخ بارها نشان داده است که شروع درگیری و جنگ باعث افزایش قرار گرفتن زنان و دختران در معرض جنایات جنگی، به ویژه انواع خشونت های مبتنی بر جنسیت، قتل های خودسرانه، تجاوز جنسی و قاچاق میشود"
[4] - در اواخر ۲۰۱۴ دولت اسلامی عراق و شام (داعش) رساله ای در باب رفتار با بردگان مؤنث منتشر کرد، که از نقل قولی قرآنی حاوی عبارت "ما ملکت ایمانکم" استفاده میکند تا استدلال کند که اسلام اجازه سکس با اسیران زن را میدهد. داعش دختران و زنانی را که به اسارت میگیرد، کنیز مینامد و اجازه فروش آنان و هر گونه بهرهبرداری جنسی از آنان را دادهاست و حتی به کودکان هم رحم نمیکند. گزارشهای متعددی در مورد آزار جنسی و خرید و فروش زنان و دختران اسیر وجود دارند. به ویژه زنان و دختران پیرو مذهب ایزدی که به جنگجویان گروه هدیه داده شده یا به فروش رسیدهاند
[5] - در طول جنگ بوسنی، نیروهای صرب استراتژی سوءاستفاده جنسی از هزاران زن و دختر مسلمان بوسنیایی را در پیش گرفتند. اطلاع دقیقی از تعداد قربانیان تجاوز سیستماتیک صربها در دست نیست اما تخمینهایی در حدود ۲۰ تا ۵۰ هزار مورد موجودند. تجاوزهای دستهجمعی بیشتر در شرق بوسنی و سارایوو صورت گرفتند. تعداد زیادی از درجهداران و سربازان صرب بعدها در دادگاه به انجام جنایت جنگی متهم گشتند.
[6] - گزارشی تحقیقاتی که توسط بیبیسی در تاریخ ۲ فوریه ۲۰۲۱ منتشر شد، حاکی از این است که علیه زنان مسلمان چین به طرز سیستماتیک تجاوز جنسی صورت میگیرد. بر اساس این گزارش، زنان زندانی در کمپهای اصطلاحاً «بازآموزی» به شکل سیستماتیک توسط ماموران و زندانبانان حکومت کمونیست چین مورد تجاوز، آزار و اذیت و شکنجه جنسی قرار گرفتهاند. تورسونای ضیاالدین، یکی از زنان مسلمان اویغوری است که از این جنایات پردهبرداشتهاست. خانم ضیاالدین - که خودش یکی از این قربانیان بوده - میگوید متجاوزین با لباس رسمی (کتوشلواری) بودند و لباس پلیس بر تن نداشتند. خانم ضیاالدین - که ۹ ماه را در این کمپها سپری کرده - بلافاصله پس از آزادی، از چین فرار کردهاست. او ابتدا به قزاقستان رفته و نهایتاً به آمریکا پناهنده شد. او میگوید زنها را «هر شب» از سلولهایشان خارج میکردند و گاهی یک و یا دو مرد از «مردان چینی ماسکدار» به آنها تجاوز میکردند.
[7] - تجاوز جنسی در جنگ، تجاوز جنسی خشونت جنسی است که توسط سربازان در جریان درگیری مسلحانه، جنگ یا اشغال نظامی اغلب به عنوان غنایم جنگ انجام میشود، اما گاهی، به ویژه در درگیریهای قومی، این پدیده انگیزههای جامعه شناختی گستردهتری دارد. این تجاوزها متفاوتاند از آنچه که در بین سربازان در طول دوران سربازی رخ میدهد. تجاوز جنگی همچنین موارد مربوط به فاحشگی تحت اجبار نیروهای اشغالکننده را نیز در بر میگیرد.
آنچه روشن است در موضوع تغییر و تحول، حاکمیت در ایران با مردم خود گاه همقدمی و همدوشی لازم را ندارد، و در حالی که مردم سیر تحول و تغییر خود را به سرعت طی می کنند، این در مورد نظام حاکمیتی صدق نمی کند و نوعی ایستایی و بلکه عقبگرد را می توان در عملکرد و نتایج حرکت آنان دید. بعنوان مثال از انقلاب مشروطه تا کنون، ایرانیان به دنبال حق تعیین سرنوشت بوده و هستند ولی حاکمیت ها با اعطای آزادی و حق تعیین سرنوشت به ایرانیان مقاومت می کنند و از این لحاظ همیشه در مقایسه با مردم خود عقبمانده و ایستا بوده اند و همقدمی و همدوشی با آنان نداشته و ندارند، در حالی که جامعه و مردم راه خود را می رود و در این اندیشه ی پیشتاز، می تازد و جلو می روند.
امروزه تحول و تغییر، و یا تغییر و تحول خواهی را می توان در بدنه ی جامعه ی ایرانیان با چشم سر دید، و دیگر نیاز به کارشناسان خبره جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماع نیست تا چون دکتر علی شریعتی بر تریبون حسینه ارشاد شان تکیه زنند و با تئوری های ریاضی گونه ی ناشی از علم تاریخ و اجتماع، سیر و تحول آنرا برای قشر متفکر جامعه ملموس نمایند، این روزها دیگر به چنان روشنگری نیاز نیست، چرا که جریانی شفاف و روشن در حال رخ نمودن است، و تغییر و تحول قابل روئیت و شناسایی است.
بعنوان مثال هر کانال جمعی در شبکه های مجازی خود به یک حسینیه ارشاد تبدیل شده است، و تنوعی واقعی از تفکر ایرانیان را به نمایش می گذارد، و هر عضو از این گروه ها در نقش شریعتی زمان خود، نقش بر عهده گرفته، و تریبونی از دیدگاه مد نظرش را نمایندگی می کند و آنرا به رخ جهانیان و مردم جامعه ی خود می کشد، و جامعه ما بدینگونه سطوح تغییر و تحول فکری و عملی خود را مرور می کنند، و به پیش می تازد.
اما وقتی به ابعاد تفکر و عمل حاکمیتی نگاهی می اندازیم، هیکلی ستبر و سنگینی را می توان دید که انگار دچار ایستایی تکراری شده و یا یک دور تکرار و درجا زدن های مکرر دست و پنچه نرم می کند، و گاه حتی عقبگردهای تاسف برانگیزی را نیز از خود نشان می دهد که امید را از انسان می ستاند،
تو گویی انگار سد محکمی از همراهی حاکمان با بدنه جامعه جلوگیری می کند، و ایستایی و یکدستی را تبلیغ و تحمیل می کند، و این فرایند خبیث را با نام های مقدس و ارزشمندی تئوریزه، معرفی و بَزَک می کند؛ حال آنکه حاکمیت ها باید سردمدار تغییر و تحول باشند و تغییر و تحول را راهبری و پیشداری کنند، و همچون جلوداری آینه دار مردمی باشند که ذیل حاکمیت آنان حرکت خود را به جلو می برند، آینه ایی روشن از بدنه جامعه ایی باشند، که تعهد کرده اند آن را نمایندگی و وکالت و هدایت نمایند،
به قول آقای محمد مخبر [1] کار آنان "نوکری" است [2] ، اما این عدم همراهی و هماهنگی بین حاکمیت و مردم، ناشی از همین انحراف از تفکر نوکری است، چرا که حاکمیت دیگر خود را نوکر و خدمتگزار نمی بیند، بلکه خود را آقا، سرور و چوپان بر مردم در نظر می گیرد، و خواهان همراهی و همقدمی مردم با خود است، لذا لزومی بر همراهی و همقدمی با چنین مردمی کوچک و صغیر انگاشته شده، در خود احساس نمی کند، آنان را با خود همراه می خواهد و تن به همقدمی با مردم خود نمی دهد؛
اما این پدیده از کجا ناشی می شود؟ چه عاملی باعث می شود که حاکمیت با همه امکاناتی که در دست دارد، از مردمی که هیچ امکانی در دست ندارند، عقب می افتد؟! و از کاروان تغییر و تحول، و همراهی همقدمی با جامعه خود باز می ماند؟ و شکاف و فاصله ایی بین حاکمیت و مردم می افتد که عمق این شکاف به میزان عدم همراهی و همقدمی با مردمی بر می گردد که در تغییر پیشتازند؛ و همین شکاف هاست که شرایطی ایجاد می کند که قورباغه هم برای ایرانیان ابوعطا می خواند و طمع دست های خارجی را برای سلطه بر ایران و سرزمین آن را بر می انگیزد؟
شاید مهمترین عاملی که بین حاکمیت و مردم فاصله انداخته است، نبود احزاب واقعی در ایران با منشور و اساسنامه روشنِ تشکیلاتیِ آشکار و فعال است، که اهداف کلان حزبی آنان به رشته تحریر در آمده، ایدئولوژی روشن داشته باشند و منتهای آمال و آرزوی روشنی را به نمایش بگذارند و... که مردم بتوانند نمایندگی انتقال سخن خود به حاکمان را، از طریق کادرهای مجرب چنین احزاب و فعالین اجتماعیِ کارآزموده در مسیر فعالیت حزبی احزاب دنبال کنند و نتایج از آنان بازخواست نمایند.
در نبود چنین احزابی، این افراد هستند که جایگاه احزاب را به دست گرفته و پر خواهند گرفت، و نتیجه هم روشن است که در خوشبینانه ترین بازده، چنین افرادی زیر بار سنگین وظایف خود کمر خم کرده، جمهوریت و دمکراسی را بلاموضوع، مبتذل و ناکارآمد نشان می دهند، "نمایندگی" را به سخره خاص و عام تبدیل خواهند کرد، ناامیدی و عدم توسعه یافتگی را وجه آشکار خواهند بخشید و...
نمونه ی امروزین این وضع اسفبار را در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی می توان دید، که او درست خلاف تمام شعارها و مانیفست تبلیغاتی خود در انتخابات، سه سال حرکت و عمل کرد و هر آنچه قول داده بود را، بعکس به عمل درآورد، او اگر گفته بود، ما دولت محرومان خواهیم بود، وضع محرومان به بدترین حالت انداخت، و خوب نشد که هیچ، قشر عظیمی را نیز به جمع محرومیت و محرومان ملحق کرد، و اگر گفت به دنبال برجام خواهم بود، آنرا وانهاد و هیچ نتیجه ایی در سیاستش نبود، اگر با شعار مبارزه با بی تدبیری آمد بی تدبیری را به اوج رساند به طوری که در فاجعه کشته شدن رئیس جمهوری در یک رسوایی روشن و آشکار کشور مجبور شد دست به دامن کشورهای همسایه شود تا بلکه بعد از 18 ساعت محل سقوط هلیکوپتر سقوط کرده بالاترین مقام رسمی کشور را بیابد و بدین ترتیب بی تدبیری و ناتوانی را به اوج رساند، اگر گفت اینترنت را به اوج خواهیم رساند و دسترسی مردم را به آن سهل و حتی مجانی خواهیم کرد، این شبکه ارتباطی را به اوج ذلت و عدم دسترسی کشید، اگر گفت هر سال یک میلیون مسکن می سازیم، این اتفاق نیفتاد که هیچ مسکن به بن بست رسید و به کالایی غیر قابل دسترسی تبدیل شد و...
و لذاست که در نبود حزبی که بتوان یقه اش را مردم بگیرند، امروز تمام ناکارآمدی ایده ی پشت سر چنین دولتی را با جسد سوخته ی چنین رئیس جمهوری، در گوری زیر فرش های حرمی پر رفت و آمد دفن می کنند تا به دور از دسترس طلبکارانش (مردم ایران)، بدهی ها زیر خاک مدفون شود و تمام.
به رغم این، اینروزها نمایشی از حضور کاندیداها را در ستاد انتخابات کشور شاهدیم که نامزدهایی گروه گروه برای ثبت نام برای انتخاباتی می روند که همه می دانند در این بازی، ابزار کافی برای کار ندارند، و ابزار تصمیم و قدرت تغییر در جایی دیگر تجمع یافته، و بدنه حزبی نیز وجود ندارد تا برای حمایت و همکاری در دست چنین منتخبی قرار گیرد تا بتوانند شعارها و قول های انتخاباتی او را پیگیری و محقق نماید، پس چنین نامزدهایی (مثل مرحوم رئیسی و...) می توانند هر قولی را بدهند و به قول خود هم عمل نکنند، و آب از آب تکان نخورد و دست مردم از تنبیه بدعهد کوتاه باشد!
اینچنین است که انتخابات، به عنوان مهمترین رکن دمکراسی و توسعه در کشورهای توسعه یافته، در کشورهای چون کشور ما به مضحکه ایی برای سرگرمی و جوک تبدیل می شود، و در نهایت این تنها تفاوت های فردی است که می تواند بین حسن روحانی (رئیس جمهور دولت های یازدهم و دوازدهم) و ابراهیم رئیسی (رئیس دولت سیزدهم) تمایز نشان دهد، ولی در کل چنین دولت هایی امر دمکراسی و حاکمیت جمهور را مبتذل و بی خاصیت خواهند کرد، و جامعه را به سمت توسعه و پیروزی افکار و عقاید دیکتاتوری سوق می دهند، تا چنین افکاری دامنه عمل و نفوذ بیشتری یابند و حق به جانب، به رغم تمام نفرتی که از آنان در بین مردم ایران وجود دارد، داعیه دار موفقیت شوند.
واقعیت این است که انتخاباتِ بدون حضور احزاب واقعی و قدرتمند یک شوخی بیشتر نیست، نمایشی پرخرج برای چیزی در اندازه و با نتایج هیچ، چرا که چرخش قدرتی در بر نخواهد داشت، و بدلکارانی متبحر به نمایندگی از باندهای بی نام و نشان می توانند در این نمایش مبتذل، پشتک و واروهای اغوا کننده بزنند، و جامعه را در یک ایستایی مداوم، سرگرم آمدن و رفتن پوپولیست های متبحر و حرفه ایی نگه دارند، و آخر چنین تکرار و ایستایی، ناامیدی و فروپاشی، درجا زدند، و افتادن در ورطه دیکتاتوری هایی مخوف تر از قبل خواهد بود.
[1] - کفیل ریاست جمهوری در زمان فقدان مرحوم رئیسی تا انتخابات بعد، که 50 روز بعد از مرگ رئیس جمهور باید رئیس جمهور بعدی تعیین و جایگزین شود؛
[2] - که اگر منظور نظر جناب مخبر نوکری مردم باشد، به درستی و در جهت درست است و اگر نوکری قدرت باشد که در ضد ارزشی ترین شکل، رویه حاکمیت را نشان خواهد داد، و کارگزاران را به گماشتگانی مانند خواهد کرد که سابق بر این نیز دست به سینه مقابل قدرت دولا و راست، یا قیام و قعود می کردند.
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):
اکنون نزدیک به سه دهه است که هند تحت قدرت راستگرایان مذهبی هندو قرار گرفته، و می رود تا در یک روند تدریجی از ظرفیت های دمکراتیک، عادلانه، منصفانه، کثرت گرا و برابری خواه دمکراسی نوپای خود تهی شده، و به تمام تحت کنترل ملیگرایان مذهبی هندو در آید، تا شعار "یک ایدئولوژی، یک مذهب و یک زبان" را که ظالمانه ترین شعار و هدف، در یک جامعه متکثر فرهنگی، زبانی و مذهبی می باشد، جامعه عمل به خود گیرد، پروژه خالص سازی و یکدست سازی سیاسی، فرهنگی و زبانی و مذهبی که در هند جاریست.
در این میان حزب کنگره ملی هند (INC) به عنوان راهبر انقلاب آزادیبخش هند، که در برابر سلطه بریتانیای کبیر بر شبه قاره هند قیام کرد، و آن را به پیروزی رساند، و یک نظام کثرتگرا، دمکرات و فاقد تبعیض طبقاتی را بر آن حاکم نمود، اکنون در وضعیت بسیار ناگواری قرار گرفته است، که این شرایط را می توان در سخنان ارشدترین عضو از رهبران این حزب شنید.
زجرآور ترین شرایط برای هر جامعه ایی وقتی حادث می شود که بعد از وصول به هدف، و درک موهبت آزادی، دمکراسی، برابری و حق تعیین سرنوشت، ملتی به تدریج از این موهبت ها، محروم و به یک دیکتاتوری جدید منتقل و رجعت داده شوند؛ هند نیز نمونه دیگری از کشورهای انقلاب زده در قرن بیستم است، که اکنون توسط ملیگرایان مذهبی هندو، به سوی ظلم و دیکتاتوری طبقاتی بازگشت داده می شود، چیزی که راهول گاندی از آن به عنوان حاکمیت "آپارتاید طبقاتی" بر هند یاد می کند، که بنوعی به قبضه قدرت در دست طبقه برهمنان هندو، که همان روحانیت سیاسی هندو است دلالت دارد.
نوشته ایی که در زیر می آید، ترجمه مقاله ایی است که در سایت وایر منتشر کردید:
راهول گاندی : "تلاش برای تغییر سیستم آپارتاید طبقاتی در هند، هند دیگر یک دمکراسی آزاد نیست".
راهول گاندی همچنین عنوان داشت که توسعه اقتصادی "به صورت گستره ایی" در دست عده کمی افتاده است.
نویسنده : ساراسواتی داسگوپتا (Sravasti Dasgupta)
دهلی نو : راهول گاندی که در نشستی تعاملی با دانشجویان دانشگاه هاروارد سخن می گفت، به نظام طبقاتی اجتماعی هند اشاره و آنرا بعنوان یک "سیستم آپارتاید"، نام برد، که این عضو پارلمان هند، از حزب کنگره ملی "تلاش می کند تا آنرا تغییر دهد." برگرفته از ویدئویی از این نشست که در روز شنبه، روی شبکه توئیتر او به اشتراک گذاشت (سوم دیماه 1402).
توصیه من به تمام دانشجویان – قدرت واقعی از ارتباط با مردم، گوش دادن عمیق به آنچه آنها می گویند، و مهربان بودن با خود نشات می گیرد.
او ادامه داد : "نبرد بزرگ در هند، در حقیقت نبرد طبقاتی است. بنابر این از منظر دیدگاه طبقاتی است که ما در هند یک آپارتاید طبقاتی را تحت اجرا داریم. که این همان چیزی است که من در حال تلاش برای تغییر آنم. زیرا کل سیستم، به وسیله گروه کوچکی کنترل و هدایت می شود ".
گاندی به همراه تعداد دیگری از نمایندگان اپوزیسیون که در ائتلاف موسوم به ایندیا (INDIA) گردهم آمده اند، خواستار یک سرشماری نفوس طبقات اجتماعی هند شدند. در انتخابات اخیر پارلمانی ایالت های راجستان، چتیسگر، مادیاپرداش و تلنگانا، یکی از وعده های انتخاباتی حزب کنگره، همین انجام آمارگیری از نفوس طبقات اجتماعی بود.
بنابر این حزب کنگره تنها در ایالت تلنگنا موفق به پیروزی شد و در سه ایالت اصلی و موسوم به "قلب زبان هندی" [i] ، انتخابات را به رقیب خود (حزب BJP) واگذار کرد. این حزب همچنین قول داد اگر چنانچه در انتخابات سراسری مجلس ملی هند (لوک سابها) در سال 2024 به پیروزی برسد این آمارگیری را عملیاتی خواهد کرد.
او قبلاً بر نیاز به سرشماری کاستی (طبقاتی) تاکید کرده و گفته بود که این سرشماری ترکیب جمعیتی جوامع دالیت ها (Dalit) [ii] ، دیگر گروه های عقب مانده (OBC) [iii] ، آدیواسی (Adivasi) [iv] ، را در کشور آشکار می کند که این خود دریچه ای را برای "پارادایم توسعه جدید" هند باز خواهد کرد.
او همچنین عنوان داشت که دولت حزب حاکم مردم (BJP) تلاش دارد تا هند را به ملتی با "یک ایدئولوژی، یک مذهب و یک زبان" [v] تبدیل کند. و اضافه کرد : "بنابراین آنها مذاکره را می کُشند، و سعی می کنند نهادها را به تصرف خود درآورند. بنابراین این واقعیت مبارزه سیاسی در هند در حال حاضر است." راهول گاندی ادامه داد "احساس ما بر این است که اگر فرایند گفتگو را در هند پایان دهید، روند گفتگو و تعامل بین اتحادیه هند، به هم می ریزد، و هند خودش را از هم می پاشد. بنا بر همین روند است که می ببینید ایالت مانیپور در حال سوختن است، ایالت جامو و کشمیر را می توانید ببینید که در حال سوختن است. می توانید ببینید تامیل نادو مشکل دارد. همانطور که روزی فردی به من گفت یک مشکل در لبه های تماس وجود دارد. و اگر میخواهید یک سیستم را درک کنید، باید به این لبهها نگاه کنید." گاندی ادامه داد که "یک جنگ داخلی تمام عیار" در ایالت مانیپور در جریان است.
پیرامون شرایط اقتصادی
وقتی از او در پیرامون نابرابری اقتصادی پرسیده شد، راهول گاندی گفت که توسعه اقتصادی "به شدت متمرکز" و در دست عده ایی قلیل قرار دارد. و ادامه داد " وقتی شما در خصوص توسعه اقتصادی سخن می گویید، شما باید بپرسید، که توسعه اقتصادی در جهت منافع چه کسانی است." او گفت "درست در کنار رقم رشد اقتصادی در هند، شما رقم بیکاری را می بینید. بنابراین گرچه هند در حال رشد است، اما این رشد به تمرکز انبوه ثروت در دست افراد بسیار کمی منجر شده است."
رشد اقتصادی بدون ایجاد اشتغالِ معنی دار، نابرابری را در جامعه تقویت می کند و توسعه را تضعیف می نماید. در حال حاضر، تنها چند تن از دوستان نزدیک و ثروتمند دولت، از رشد اقتصادی جاری در هند سود می برند و مردم معمولی در همین حال، با بیکاری و افزایش قیمت دست و پنجه نرم می کند. گاندی ادامه داد : "مانند ایالات متحده امریکا، ما بر اساس یک نوع مدل بدهی کار می کنیم، و دیگر تولید نمی کنیم. چالش واقعی در هند این است که چگونه یک اقتصاد تولیدی راه اندازی کنیم، که بتواند تعداد زیادی از مردم را صاحب شغل کند. ما دو یا سه کسب و کار داریم که تقریباً کل سیستم تجاری را تشکیل می دهند. ما آقای [گوتام] آدانی را داریم، همه می دانند که او مستقیماً با نخست وزیر (نارندرا مودی) در ارتباط است، او مالک تمام بنادر، فرودگاه ها، زیرساخت های ماست. با این نوع تمرکز، شما رشد خواهید کرد اما هیچ توزیعی نخواهید داشت. و کشوری مانند هند به توزیع ثروت نیاز دارد."
وقتی از گاندی پرسیده شد که چرا این نابرابری ها در نتایج انتخاباتی منعکس نمی شوند گاندی گفت که "بسیج گسترده" وجود دارد، اما نیاز به "زیرساخت برای یک مبارزه انتخاباتی" احساس می شود. "شما به یک سیستم رسانه ایی عادلانه، سیستم حقوقی منصفانه، کمیسیون انتخابات عادلانه، دسترسی به منابع مالی، نهادهایی که بی طرف هستند نیاز دارید. ایالات متحده ای را تصور کنید که در آن IRS (سیستم خدمات درآمد داخلی)، FBI (سیستم اطلاعاتی و امنیتی) کشور، کار و همت تمام وقت خود را در جهت نابودی زندگی اپوزیسیون قرار دهند. این همان الگوی است که ما در هند در شرایط آن قرار داریم. من 4000 کیلومتر پیاده روی نکردم زیرا دوست داشتم 4000 کیلومتر راه بروم. من 4000 کیلومتر راه رفتم، زیرا هیچ راه دیگری برای رساندن پیام ما به مردم وجود نداشت." گاندی ادامه داد که "حتی اکانت های رسانههای اجتماعی من هم کاملاً توسط دولت محدود شده است. من تحت یک ممنوعیت در سایه و اعلام شده 24 ساعته در هفت روز هفته دارم. حساب توییتری من تحت کنترل است، اکانت یوتیوب من تحت کنترل است و من در این رابطه تنها نیستم، کل مجموعه مخالفان به این وضع دچارند. من دیگر فکر نمیکنم که هند یک دموکراسی آزاد و منصفانه را اداره کند."
[i] - Hindi heartland states
[ii] - دالیت ها به گروهی از مردم هند گفته می شود که در ساختار طبقات باستانی هندو جایی ندارند و به طبقه نجس ها مشهورند که ارتباط با آنان اداب خاصی از لحاظ پاکی و طهارت روح و جسم نزد هندوها در بر دارد. طبقات اجتماعی هندوها با برهمنان یا ارباب معابد آغاز می شود، و پس از آنان حاکمان، نظامیان، تجار، صاحبان حرفه، کشاورزان هستند، که بعد از این ها دالیت ها قرار می گیرند که از حقوق انسانی کاملی در نظام اجتماعی هند برخوردار نیستند. بعد از پیروزی انقلاب هند در سال 1947 این نظام طبقاتی ممنوع شد، و در قانون اساسی برای اجرای آن جرم انگاری هم گردید، اما اکنون جامعه هند تحت حاکمیت راستگرایان هندو، در حال احیا این نظام طبقاتی است.
[iii] - The Other Backward Class (OBC) واژه ایی کلی نزد دولت هند که به گروه های عقب مانده اجتماعی غیر از دالیت ها اشاره دارد.
[iv] - آدیواسی به گروه های قبیله ای ناهمگون در سراسر شبه قاره هند اشاره دارد. این اصطلاح یک کلمه سانسکریت است که در دهه 1930 توسط فعالان سیاسی ابداع شد، تا با ادعای منشأ بومی به مردم قبیله هویت بومی بدهد.
[v] - “one ideology, one religion and one language”
جهان به مجلس مستان بیخرد ماند که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست "صائب تبریزی"
حوادث فاجعه آمیز، انسان و جامعه را از روند عادی، جاری و روزمره خارج می کند، و این بهترین زمان برای دیدن، دقت و شناخت است، چرا که در هنگامه ها، چشم ها بازتر، و پرده ها بیشتر کنار می رود، تا حتی چشم های ضعیف نیز بتوانند مواردی را دیده، که در حالت عادی از دیدن آن گاه عاجزند؛ و البته این تنها چشم های بینا و نافذ و حکیم است که در خشت خام، به سان آینه ایی، به دیدار حقیقت می روند، کم نیستند بزرگمردان و بزرگزنانی که این چنیند، دلسوز و آگاه، که باید کشف شان کرد و در صدر نشاند. روزمرگی ها انسان را غافل می کند، و بحران ها انسان را از غفلت بیرون کشیده، چشم ها را به دیدن باز می گرداند، تا دوباره ببیند، تفکر و تجربه کند. نبرد غزه پرده ها از حقیقت برداشت، واقعیت هایی که برای دیگران روشن، و شاید برای بعضی مغفول مانده بود.
نبردی که از 15 مهر 1402 (7 اکتبر 2023) در سرزمین انبیای قوم بنی اسراییل، یعنی فلسطین آغاز شد، نشان داد که سه ضلع دعوای فعال در این صحنه ی نبرد، هیچ ارزشی برای جان، مال و کرامت انسان هایی که در صحنه نبرد آنان، قرار می گرفتند، قائل نبوده و نیستند، جنگجویانی که مثل فیل های در حال نبرد، مردمِ زیر پای خود را له کرده، و نابود می کنند.
سردمداران حماس اگر با الفبای جنگ خود آشنا بودند، که به حتم با سابقه نزدیک به 75 ساله ی نبرد بی پایان برای آزادی فلسطین، به آن آگاه بودند، می دانستند که اگر دست به چنین حجمی از عملیات و کشتار بزنند، باعث خواهند شد تا از زمین، آسمان و دریا بر سر نزدیک به 2.3 میلیون نفر فلسطینی بازمانده از نبردهای سابق، ساکن در منطقه ی محدودِ غزه، بمب و آتش خواهد بارید، اما با آگاهی به عواقب ناگوارش، لجاجت کردند، و این را نادیده انگاشتند و انگشت ها را بر ماشه ها بی تعلل به عواقبش فشردند، و نشان دادند نسبت به جان، مال و کرامت هموطنان شان، ارزشی قائل نبوده و نیستند.
چنین جنگی پیش از این نیز اتفاق افتاده بود، و تجربه اش پیش چشم گروه حماس قرار داشت، آقای حسن نصرالله، فرمانده حزب الله لبنان، سال ها بعد از جنگ معروفِ 33 روزه، وقتی با این سوال مواجهه شد، که اگر می دانستید بعد از به اسارت گرفتن اسراییلی ها، و متعاقب آن چنین نبرد 33 روزه ایی اتفاق خواهد افتاد، و اسراییلی ها تا بیروت ویرانتان خواهند کرد، آیا باز هم عملیات می کردید، بی تعارف گفت "نه!"؛ اما حماس می دانست که غزه زیر سلطه و حاکمیت اسراییل است، و چنین عاقبتی برای اهل غزه، بیش از اهل لبنان، بعد از عملیات آنان حتمی و متصور است، و باز همان کردند، که اگر نمی دانستند، می کردند!
این ها نشان می دهد که حماس به عنوان یک عنصر از عناصر شبکه جهانی گروه "اخوان المسلمین" که به صورت شبکه ایی، برای اهداف جهانی خود حاضرند، همه چیز را، حتی فلسطینی های هموطن خود، و بلکه هر که در مسیرشان باشد را، قربانی اهداف خود کنند، این همان بلایی است که انترناسیونالیست های جهان، کسانی که ماموریت جهانی برای ایده ی خود قائلند، و مرز و ملیت نمی شناسند، در دوره مدرن، بارها بر سر بشریت آورده اند، تازه امپراتوری های متصور از چنین تفکری، مملو از ظلم به اقلیت های شامل در آن خواهد بود.
آنها خونسردانه بشریت را، فدای اعتقاد، هوای نفس و ایده ی جهانی خود کرده و می کنند؛ میلیون ها کشته در شوروی سابق و کشورهای اقمار آنان، نشان از عملکرد اندیشه های انترناسیونالیستی دارد و... و انترناسیونالیسم اسلامی نیز چیزی غیر از این نبوده و نخواهد بود؛ چنین تفکری بویی از اصل اساسی زندگی جمعی، و البته دینی، یعنی "حق الناس" نبرده است، و حقی برای انسان ما هو انسان قایل نیست، او تنها به پیروزی و مجد و عظمت عقیده خود می اندیشد؛
اینجاست که در باریکه کوچک غزه، حق حیات و زندگی و عزت جمعیّت بسیاری، طعمه خواست و طرح این رهبران هتل نشین در قاهره، دوحه، آنکارا و... می شود. این تفکر و راهبرد را من نیز، در طول جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق در خود تجربه کردم، چرا که معتقد بودم، ما مامور به انجام تکلیف هستیم، نتیجه جنگ اصلا ربطی به ما ندارد، هر چه بود، باشد، و هر چه خواست، بشود!
در آن سوی دیگر این ماجرا، ضلع اسراییلی آن قرار دارد، آنها معتقد به ناسیونالیسم و یا ملیگرایان مذهبی و یا قومی و نژادی یهود هستند، که یک مردم در محاصره کامل توسط آنها، در بزرگترین زندان سر باز جهان (غزه) زندگی می کنند، و آنان هر طور بخواهند، این مردم را مورد آزار و اذیت قرار می دهند، و به سان دیکتاتوری که مخالف خود را اسیر، و در سلولی انفرادی، به مهمیز تصمیم های ظالمانه خود کشیده، و هر آنچه هوای نفس سرکش و مالیخولیایی اش امر کند، بر سر این زندانی بی پناه می آورد.
فلسطینیان مستقر در غزه در گاز انبر حماس و اسراییلی ها، (و ضلع سومی که به این جمع اضافه شده است) درست مثل آن جوان معترضی اند، که در سلول انفرادیِ خصمِ کینه جو، گرفتار آمده، و هر روز و هر ساعتی، با انواع شکنجه های روحی و جسمی مواجه است که دل مستبد می خواهد و طلب می کند، و راه فراری هم از این کینه ی لجام گسیخته، لجاجت و ظلمِ بی پایان آن وجود ندارد. این سرنوشت یک مردم، در بزرگترین تنگنای یک تاریخ آوارگی است، که بازیچه نیروهای خودی، و دیگر ظالمانی از این دست قرار گرفته و می گیرند.
اما در این شرایط طرف و ضلع سومی هم وجود دارد، کسی که این صحنه ی مشکوک را طراحی کرده، صحنه ایی حساب شده را تدارک دید، که همه را به دلیل غافلگیری و حجم گسترده اش و...، در جهان انگشت به دهان کرد؛ یکی از مظنونان اصلی و احتمالی طراحی عملیات 7 اکتبر 2023، با نظر داشت به میزانِ بزرگی سودی که از این ماجرا می برد، روسیه است، و به احتمال قوی، چنین مردم مظلومی را، روس ها طعمه این شرایط دهشتناک کردند، و با طراحی و اجرای این عملیات مشکوک و مخفی، و در اشل قدرت های جهانی، به زعم خودشان خواستند تا هر چه ممکن است، خود را از مخمصه تمرکز رسانه ایی جهانی، بر اشغالگری و جنایات شان در اوکراین نجات دهند،
این سومین ضلعِ تفکر ظالمانه دخیل در جنگ غزه، برای نجات و سود خود، یکی از آواره ترین مردم جهان به لحاظ حجم و تعداد، که سابقه 75 ساله ی تحمل آوارگی و بلاتکلیفی را دارند، و در بزرگترین زندان سر باز جهان، یعنی در غزه نیز، حتی آواره و گرفتار شده اند، سرزمین و مردمی که با توجه به اندازه و حجم جمعیتی که در آن زندگی می کنند، به سان یک زمین مسابقه بوکس می ماند، که بوکسور قدرتمندی چون اسراییلی ها، که در پس خود همیار قدرتمندتری مثل امریکا و اروپا را دارند، یک فلسطینی نحیف را با مشت های قدرتمند خود، بدون هیچ پشتوانه قابل اتکایی؛ گیر انداخته، و هر لحظه ایی او را نواخته، و به گوشه ایی تنگ، از گوشه های نداشته این تشک بوکس پرتاب می کنند.
این نشان می دهد که حضور روسیه در سوریه، چقدر برای خاورمیانه خطرناک است، و بشار اسد برای ماندن در قدرت، پای چه دسیسه گر و توطئه چی قهاری را به منطقه خاورمیانه باز کرد، و روس ها در سوریه، چه طرح های مخوفی را می توانند برای منطقه ما طراحی و اجرا کنند؛ در این دنیای بی رحم، دیکتاتوری همچون پوتین، برای انحراف افکار عمومی جهان از جنایاتش در اوکراین، اینبار ملت زمین خورده ی فلسطین را، طعمه خود ساخت، و در معرض لگدهای پوتین وارِ صهیونیست هایی قرار داد، که در نواختن لگدهای دردناک، از قهار ترینان تاریخند، و ملتی که روزانه از سر تفنن، تا کنون لگد می خوردند، اکنون از سر خشم و کینه، به رگبار لگد های دردناک امثال نتانیاهو و... مبتلا شده اند.
به احتمال زیاد، این عملیاتی بود که روس ها با طراحی و اجرای آن، قصد دارند، تا با درگیر کردن ایران و آنچه که محور مقاومتش در منطقه خاورمیانه می نامند، در یک جنگ فراگیر منطقه ایی، و بلکه جهانی، بسیاری را به دام جنایت و کشتاری جدید، و در نقطه ایی جدید و خارج از اورپا بکشانند، تا خود در اوکراین، وسعت عمل بیشتری یابند، و باقی لقمه بزرگ اوکراین را که، نزدیک به دو سال است در گلویشان گیر کرده، قورت دهند ؛ که خوشبختانه ایران و حزب الله، با خویشتنداری درست و بجای خود، تا کنون در این دام جدیدی که روسیه، برای ایران و منطقه خاورمیانه و بلکه جهانیان پهن کرده است، نیفتاده اند، و خدا کند "روسوفیل های داخلی" و جواسیس روسی در دستگاه های راهبردی کشورمان، از این به بعد هم موفق نشوند، ایران را در این دام هُل دهند و آن شود که روس ها می خواهند.
چرا که اگر این جنگ ابعاد منطقه ایی و جهانی به خود گیرد، به یک نبرد آخر الزمانی دچار خواهیم شد، که ده ها میلیون کشتار، و هزاران میلیارد خسارت، انتظار منطقه ما را می کشد، تا در پس این جنایات بی حد و حصر، دیکتاتور مسکو نشین، نفسی تازه کند، و خود را از مخمصه اوکراین نجات داده، و ما، منطقه و بلکه جهان را در منجلاب جنگ و کشتاری بیرحمانه غرق کند، و این بیش از یکماه و نیم نبرد نشان داد، برغم دنیایی از ناکارآمدی که ایران را در ابعاد توسعه، و کشورداری در نوردیده و عقب نگه داشته است، باز کورسوهایی از امید باقی است، و هنوز مغزهایی در این نظام یکدست، خالص سازی شده، و تحت سیطره تمامیت خواهان خودی، هستند، که گاهی حداقل چنین تله های بزرگی را می بینند، و در آن وارد نمی شوند.
اما درس های دیگری هم اسراییلی ها به ما ایرانیان در خلال این نبرد دادند، درس هایی که اگر چشم باز کنیم و نخوت و غرور به کناری نهاده و آنرا بگیریم، برای ما رهگشا و بن بست شکن است، چرا که ما نیز چون اسراییلی ها، جزیره ایی هستیم که در دریایی از بدخواهان در اطراف خود غرقیم، و این شرایط، ما را بر آن می دارد که از آنان درس مانایی بگیریم، و در مقابل نبوغ و بلوغ مردم، جامعه اسراییلی، و نخبگانش، از این لحاظ سر تعظیم فرود آوریم، و درس های کارساز بیاموزیم، درس اول این است که نظام دمکراتیک آنان خوش درخشید، و ما هم برای نجات از بدخواهان خود، باید به چنین نظامی دست یابیم، و آن را وسیله ی ماندگاری ایرانِ در محاصره قرار گرفته، تبدیل کنیم؛
یکی از عوامل نجات بخش اسراییل، جامعه دمکراتیک و سیستم دمکراسی کارای آن است، و به واقع چنین دمکراسی و نظام دمکراتیک معقولی، در منطقه دیکتاتورخیز خاورمیانه نوبر است، این حد از تفکر دمکراتیک، تکثر نیرو، و در عین حال وحدت، برآزنده دنیای آزاد، مدرن و پیشرفته است، حتی از اشل کشورهای مدرن نیز پیشرو تر است، نه منطقه داعش خیز، طالبان خیز، وهابیت خیز و... با مغزهای منجمد و زورگو و تحمیل گر خاورمیانه؛
به واقع می توان مدرن ترین سیستم دمکراتیک را در اسراییل دید، که کارایی خود را به خوبی نشان داده، و همین یکی از دلایل نجات آنان، در میان خیل دشمنان شان گردید، و می گردد، و این درس بزرگی برای ایران نیز در خود دارد، که در دمکراسی خواهی و آزادیخواهی از تمام ملل منطقه پیشتازتر است، و سابقه ی خیزش های دمکراتیک ایرانیان، به دوره قاجار، و قیام مشروطه باز می گردد، زمانی که ملل دیگر منطقه، چنین نیازی را برای خود حتی حس هم نمی کردند.
پیش از حمله 7 اکتبر، سال ها بود که اسراییل دارای دولت های شکننده ایی بودند، که توسط تندروترین نیروهای راستگرای افراطی جامعه اسراییلی به شکل دمکراتی شکل گرفته بود، و این اقلیت فکری در اسراییل، دولتی همواره در لبه ی پرتگاه سقوط را، به رهبری حزب لیکود، و فردی تندخو به سان نتانیاهو، در اورشلیم تشکیل دادند، که طغیان و هجوم اخیر او، به قانون اساسیِ دمکرات اسراییل، و قصد او و شرکایش برای محدود کردن اختیارات سیستم قضایی مستقل اسراییل و...، ماه ها اعتراضات بزرگ را، در ساحت سیاسی و اجتماعی اسراییل باعث شده بود، که گاه انسان فکر می کرد، هر لحظه است که این دولت متزلزل، با این حجم از اعتراضات، برای بار دیگر سقوط کند.
اما دولتی که به مویی بند بود، ناگاه با این حمله مشکوک و مخفی، توسط حماس مواجهه شد، که کشتاری باورنکردنی برای جامعه اسراییل را رقم زد؛ لذا اگر مخالفین این دولت شکننده در اسراییل، بعد از این حمله ی حماس، تکان کوچکی به خود می دادند، به خاطر این غافلگیری نابخشودنیِ دولت نتانیاهو، می توانستند به راحتی دولت راستگرایان افراطی اسراییل را به سقوط بکشانند،
اما رقبای سیاسی نتانیاهو، در یک عقلانیت بزرگ، و خویشتنداری مدبرانه، دامن خود را از این اختلافات و تصمیمات جناحی، و کینه های سیاسی داخلی پس کشیدند، و با دولتی که با تلنگری قابل سرنگونی بود، جوانمردانه ائتلاف و مدارا کردند، تا "با هم" ، این بحران را از سر اسراییل بگذرانند، و افتخار این پیروزی را با رقیب سرسخت و افراطی خود، شریک شوند، و پس از گذر از شرایط جنگی، به دعواهای جناحی، سیاسی، حزبی و... خود برسند، این اوج بلوغ در جامعه نخبه اسراییلی بود، که می تواند درخشش چشم هایی حسرت زده بسیاری را در منطقه ی خالی از عقلانیت، دمکراسی خاور میانه و دچار تمامیت خواهی و انحصار و خالص سازی را دچار حسادت کند.
از این رو بود که در فردای این روز بحرانی، جامعه سیاسی اسراییل، یک جبهه متحد و همه گیر را، در مقابل حمله کنندگان به سرزمین خود، تشکیل دادند، و این باعث شد که "چند صدایی" داخلی اسراییل در زمان صلح، به "تک صدایی" وحدت بخش و باور نکردنی در مقابل تجاوز به خاک اسراییل، در زمان بحران تبدیل، و بساط اختلافات و خودخواهی های جناحی و سیاسی، بدون هیچ اعمال زور و تحمیلی، جمع شود، تا به این موارد در موقع مقتضی، و در روندی دمکراتیک، و در موعد مناسب خود، رسیدگی گردد.
اسراییلی ها درس همبستگی را به ما ایرانیانِ شقه شقه شده از خودخواهی ها، تکبر، تمامیت خواهی ها، انحصار طلبی ها، خالص سازی ها، حذف ها و یکدست سازی ها دادند، و به ما آموختند که باید در مقابل خطراتی که موجودیت وطن را تهدید می کند، چه کنیم، در اسراییل این روزها، دیندار و بی دین، دیکتاتور و آزادی خواه، با حجاب و بی حجاب، رادیکال و اهل تسامح و تساهل، راستگرا و چپگرا، مدرن و سنتی، میانه رو و تندرو، زن و مرد، نظامی و غیر نظامی و...، همه و همه، اختلافات خود را به کناری نهاده اند، تا اول ظرف اسراییل، یعنی وطنی که همه با آن معنی می یابند را حفظ کرده، سپس به وجوه اختلاف فکری و جناحی خود در موعد مقتصی و به صورت دمکراتیک برسند.
در برابر این بلوغ و درخشش تفکر مدرن اسراییلی ها باید سر تعظیم فرود آورد، باید درس گرفت، که آنان می توانند و این پتانسیل عقلانی و دمکراتیک را داشته و دارند که چنین همبستگی را، نه به فرموده هیچ سلطان و ولی امری، و نه از سر تحمیل و دستور شورای عالی امنیت ملی و... و نه هیچ قوه فرا قانونی ایی، بلکه به واسطه شرایط جنگی ایجاد، و با بلوغ برسند، که در شرایط مشابه در کشورهای جهان سوم، این چنین سکون و همراهی سیاسی، تنها با تعطیلی مطبوعات، رسانه ها، احزاب، گروه ها، و ایجاد سانسور و شرایط ویژه، و کودتا علیه وجوه دمکراتیک جامعه و... حتی تعطیلی فعالیت های عادی است که محقق می شود، آن هم از نوع سکون مردابی، پادگانی و امنیتی؛
جامعه اسراییلی هیچ یک از شرایط فوق العاده فوق را به جامعه مدنی خود تحمیل نکرد، تا چنین همبستگی را به شیوه سیستم های دیکتاتوری، از طریق سلب آزادی های مردم ایجاد کند، این وحدت از طریق قطع اینترنت، تعطیلی مطبوعات و رسانه ها، لغو مسافرت و آمد و شد های خارجی و داخلی، دستگیری های پیش دستانه از مخالفین و معترضین و نخبگان، محدودیت فعالیت احزاب و... ایجاد نشد، بلکه این بلوغ فکری و تفکر دمکراتیک در جامعه نخبه و مردم اسراییل بود که به ایجاد آن همت گماشتند، وحدتی را در عین کثرت ایجاد کردند که باید در مقابل این بلوغ آنان سر تعظیم فرود آورد.
و اما به شرایط خود در این سو در ایران نگاه کنیم، انسان دچار شرم و حرمان می شود، وقتی به جامعه نخبه و سطح دمکراسی که در این کشورِ غرق در محاصره بدخواهان جاری است، نگاه می کند، غبطه می خورد، وقتی می بیند که هنوز بحرانی نیست و تنها پیش بینی بحران را می کنند، و دست به چه اقداماتی زده می شود، و به عکس جامعه اسراییلی، که بحران، گروه ها و جناح های سیاسی اسراییل را متحد و در عین تکثر و همراه می کند، و اینجا در ایران، تنها پیش بینی یک بحران، به یک روند حذف، خالص سازی، یکدست سازی و... و به دستگیری های عجیب و غریب و بی نظیر منجر از فعالین اجتماعی و سیاسی و صنفی می شود، گروهی از نخبگان مریض، در یک کوتای خزنده و بدون خونریزی و تدریجی، از سال ها پیش از آن که این شرایط بحرانی پیش بیاید، شروع به دستکاری قانونی، غیر قانونی و شبه قانونی شرایط می کنند، تا در آن ساعت صفر، آرامشی مردابی، پادگانی و بی فروغ داشته، تا نتیجه همآنی شود که آن گروه و جناح می خواهند!
انسان از چنین روندی دچار حالت تهوع می شود، وقتی می بیند که عده ایی در این کشور رهبری نظام را، در سن و سالی نزدیک به مرگ می بینند، و برای ساعت صفر مرگ او، از هم اکنون و بلکه از سال ها قبل، دست به چه کارهایی که نزدند و نمی زنند، تا به آن نقطه بحران که رسیدند، در غیبت رقبا و دیگران، حتی همفکران خطرناک خود، آرامشی گورستانی، مردابی و پادگانی داشته باشند؛
اینان تمام پتانسیل های کشور، مردم، انقلاب، قانون اساسی ج.ا.ایران را به گوشه رینگ رانده، و می رانند، چرا؟! چون جریانی سیاسی که قدرت را به صورت یکدست در اختیار خود گرفته، مهره چینی می کند و پیش می رود، و می خواهد در لحظات سخت و بحرانی که در آینده برای کشور پیش بینی می کند، زمانی که رهبری دوم انقلاب مرد، و قدرت باید به رهبری سوم تحویل شود، تمام مجاری قدرت را در اختیار خود داشته باشند، تا آنچیزی رقم بخورد، که این جناح خاص سیاسی می خواهند، چقدر حقیرند، و چقدر حقیرانه برخورد می کنند، و طبیعتا نتایج آن نیز به حتم برای ایران و ایرانیان تحقیرآمیز خواهد بود.
اینان تمام پتانسیل صحنه دمکراتیک کشور، که در لحظه بحران باید نجات بخش ایران باشد را، به تعطیلی کشانده و می کشانند، تا به مقصدی موهوم در آینده ایی که معلوم نیست بشود و یا نشود، وجود داشته باشد یا نداشته باشد، دست یابند. شورای نگهبان، سپاه، دولت، قوه قضاییه، صدا و سیما، قوه مقننه و... را برای آن ساعت صفر، سال پیش از وقوعش، از کار می اندازند، از ریل طبیعی اش خارج می کنند، از کار طبیعی اش باز می دارند، تا برای بحرانی که حتی نمی دانند، چند سال دیگر اتفاق می افتد، آماده باشند!
و طبق همین پیش بینی، انتخابات مجلس ملی، مجلس خبرگان، و ریاست جمهوری گذشته را، با رسواترین وجه ممکن، به انجام رساندند، تا در اثر حذف، و نبود رقبا، خود را برای آنچه پیش بینی می کردند، آماده کنند، مجلس اقلیت شکل دادند، مجلسی که حتی عصاره جناح حاکم هم نبود و نیست، چه رسد به عصاره فضائل ملت بودن! اما از قضا آن حادثه مرگی که انتظارش را می کشند، اتفاق نیفتاد! و لذا اکنون باز مجبورند، طبق همین قاعده و پیش بینی این مرگ، انتخابات آتی مجلس ملی را رسواتر از مجلس قبل انجام دهند، تا در لحظه بحران، و ساعت صفر، نیروهای حاضر در پست های انتصابی و انتخابی، یکدست و خالص، از آنِ خود آنان باشند، تا انحصار آنان ادامه یابد،
لذاست که رد صلاحیت های انتخاباتی را در این روزها، حتی قبل از رسیدن لیست ثبت نام کنندگان به شورای نگهبان، آغاز کرده و بسیاری از همکاران خود در مجلس را، رد صلاحیت کرده اند، و کاری را که قبلا شورای نگهبان برای اصولگرایان منتخب، انجام می داد، در وزارت کشور شروع کرده، تا انتخاباتی رسوا را، در عدم حضور رقیبی قدرتمند، یا ضعیفِ خطر آفرین، و حتی همکارانی که رقیب شان می پندارند، در آخر سال رقم زنند،
انتخاباتی که مردم شرکت کننده در آن تنها قادر باشند، فقط از بین کاندیداهای یک جریان خاص، انحصاری و تمامیت خواه، حق انتخاب داشته، و حتی مثل قبل، مردم حق انتخاب بین "بد و بدتر" را هم نداشته باشند، بلکه سبدی از نیروهای خودی، یکدست و خالص سازی شده، در مقابل انتخاب کنندگان قرار گیرد، که هر کدامشان را که ملت برداشت، به قول خودشان مجلس آینده، مجلس "اصولگرا" باشد، و در واقع مجلس کر و لال ها، که هر تصمیمی برای کشور، مردم و انقلاب گرفته شد، نماینده غیر خودی، و ساز ناکوکی در این بین نباشد، که فریادی از سر دلسوزی بزند، و یا با اعتراضی، خطرسازی کند و.... که چرا مردم، کشور و انقلاب را نابود می کنید؟!
این تفاوت بین سطح بلوغ سیستم، و مسئولین اسراییلی و ایرانی، شگفت انگیز است، اسراییلی ها برای لحظات بحران، متکثر و وحدت یافته، آزاد و دمکرات حضور می یابند، و اینجا در ایران، در لحظه بحران یکدست، خالص سازی شده و از طریق حذف دیگران، جماعتی انحصاری و کر و لال جمع می شوند و به استقبال بحران می روند، و تصمیم بزرگ می گیرند و عمل بزرگ انجام می دهند، و در نتیجه این انحصار و تمامیت خواهی، ضعیف ترین کارگزاران، رانتی ترین سیستم، فساد آمیز ترین ترتیبات را رقم می زنند و نتیجه آن خواهد بود که هر بی قواره ایی را به راحتی می توانند بر مسند راهبری کشور بنشانند، و برای چنین مغزهای منجمدی، مهم این است که رهبر و یا آن مسئول، باز هم از خودشان باشد، هر چه بر سر کشور، مردم و انقلاب و قانون و نظم و اجتماعی آمد، مهم نیست. تیم و جناح شان در قدرت باشد، هر چه شد که شد!
ایران و اسراییل جوامعی شبیه به هم دارند، و می توانند برای مانایی خود، از تجربه های همدیگر سود جویند، دو جامعه درس های بزرگی برای همدیگر دارند، فقط باید چشم ها را باز کرد و دید، راه را شناخت و در پیش گرفت، تفاوت نمی کند که شما به ایران فکر می کنید، به شیعه فکر می کنید و..، هرچه اولویت شماست، این راه مانایی برای ظرفی است که باید بماند و آنچه شما فکر می کنید، در این ظرف است که به حقیقت می رسد.
بریتانیایی ها از طریق فعالیت های کمپانی هند شرقی [1] وارد تجارت در سرزمین هایی شدند، که به عنوان حاکم نشین های مسلمان، به خصوص حکومت گسترده و وسیع گورکانیان )که اکنون به "مغولان هند" نیز مشهورند(، بر این سرزمین ها تسلط و حاکمیت یافتند؛ این کمپانی امتیاز انحصاری تجارت در این منطقه را از سال 1600 میلادی، از ملکه الیزابت اول (ملکه بریتانیا) دریافت داشت.
ضعف حاکمیت های مسلمان، قدرت دریایی و اقتصادی بریتانیایی ها و... قدم به قدم کار را به جایی برد که، این کمپانی حق دفاع از خود را نیز از حکام سلطان نشین های مسلمان و... دریافت داشتند، و تسلط خود را چنان تحکیم کردند که شبه قاره هند، قدم به قدم، تحت سیطره کارکنان این کمپانی قرار گرفت، بعدها بریتانیا رقبای پرتغالی، اسپانیایی و... را نیز، از این منطقه اخراج کرده، و حاکمیت بر این منطقه را از آن خود کردند.
کمپانی به عنوان یک شرکت سهامی عام، با سهامدارانی از جمله دولت بریتانیا، حتی از دیگر قسمت های اروپا از جمله هلند نیز در آن سهام داشتند، کار به جایی رسید که این کمپانیِ عمدتا بریتانیایی، در سال 1804 ، دارای ارتش 260 هزار نفری حرفه ایی، در این مناطق برای حفظ منافع و راه های تجاری خود گردید، و همین نیروی نظامی مقدمه حکمرانی کلی آنان بر شبه قاره هند را مهیا نمود.
در سال 1858 حاکمیت بریتانیا سلطه بر شبه قاره را از کمپانی هند شرقی تحویل گرفته، و از این پس سلطه مستقیم حاکمیت بریتانیا، بر شبه قاره هند آغاز گردید، اما این کمپانی تا سال 1874، موجودیت اقتصادی و تجاری خود را بر شبه قاره هند حفظ کرد.
استعمار مستقیم پادشاهی بریتانیا که حاکم آن از طریق ملکه تعیین می شد، از سال 1858 آغاز و در سال 1947 پایان یافت، این زمانی بود که انقلاب آزادیبخش مردم هند، به رهبری حزب کنگره، و با حضور رهبرانی همچون، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... بر این سلطه مستقیم بعد از 89 سال پایان دادند؛
در دوره این تسلط ثروتمندترین کشور جهان، یعنی هند تحت حاکمیت سلسله گورکانیان، به یک کشور فقیر تبدیل شد، البته در دوره حاکمیت بریتانیایی ها، هند دارای طولانی ترین خطوط راه آهن در جهان گردید، و آنها امکانات زیادی نیز در این کشور تاسیس و راه اندازی کردند، که از جمله آن ساختار سیاسی حزبی است که مقدمه دمکراسی است و هنوز هند از وجود آن بهره مند می باشد، این حزب رهبری مبارزات مردم هند علیه سلطه بریتانیایی ها را عهده دار گردید.
حزب کنگره ملی هند، که بعدها به عنوان سردمدار مبارزه مدنی، پارلمانی، مسالمت آمیز و غیر خشونت بار، با سلطه بریتانیایی ها، هدایت مبارزه را برعهده گرفت، در سال 1885 توسط چند هندی، از جمله یک ایرانی تبار پارسی (زرتشتی)، به نام دادا بهایی نوروزی (نورجی مشهور است) و چند بریتانیایی تبار ساکن هند، تاسیس گردید، این همان پایه و اساس کار حزبی در هند شد، که به برکت آن بعد از 75 سال، دوره پیروزی، این حزب موجود، و اکنون از احزاب عمده هند می باشد، یعنی حزبی با سابقه 133 سال عرصه دار سیاست و حکومت در هند بوده و هست.
این ساختار حزبی و گردش قدرت، ناشی از دمکراسی و گردش حاکمیت بر اساس رای مستقیم مردم، باعث گردید که هند، به رغم فراز و فرودهایی که بعد از استقلال از بریتانیا داشته است، در این 75 سال که از این ساختار سیاسی برخوردار گردید، هیچگاه نیازی به کودتای نظامی و... برای تغییر سیاسی نداشته، و همچون دیگر کشورهای استقلال یافته از این نوع، که بعد از جنگ جهانی دوم، همچون هند، استقلال خود را در همان سال ها بدست آوردند، طعمه دیکتاتوری های نظامی و... نگردید، حال آنکه که ده ها کشور از این نوع، با هند استقلال یافتند، و بعدها دچار دیکتاتوری های نظامی و غیر نظامی گردیدند.
وجود ساختار حزب کنگره یکی از نعمات حضور بریتانیایی ها در هند بود، که ویل دورانت نویسنده مشهور "تاریخ تمدن جهان"، از آن به عنوان "وارد کردن تشکیلات سازمانی به نهادهای رسمی هندوها" نام می برد، و در کنار آن به موارد دیگری هم اشاره کرده است که عبارتند از :
- منسوخ شدن برخی رسوم و سنت های جنایتبار و ظالمانه در فرهنگ هندویی از جمله رسم "ساتی"(سوزاندن زنده زنده همسران بعد از مرگ شوهرانشان)، سست کردن نظام ظالمانه طبقاتی هندویی و...
- منسوخ کردن نظام برده داری
- احداث راه آهن سراسری هند، سیستم مخابرات و ارتباطات، هواپیمایی، دانشگاهی و مدارس مدرن و...
- وارد کردن علم و فن آوری غرب به هندوستان، از جمله صنایع نساجی، ماشین سازی و...
- گسترش زبان انگلیسی در بین مردم هند، به طوری که امروز بخش زیادی از در آمد خارجی هند، ناشی از کارگران هندی در خارج کشور می باشد، که یکی از دلایل فتح فرصت های کاری توسط هندی ها در جهان، تسلط این نیروی کار، به این زبان رایج بین المللی، از دلایل آن است.
و....
بی تردید، سلطه بریتانیا بر هند، باعث گردید تا ثروت زیادی از این کشور خارج شود، به طوری که فقر زیادی بر مردم این کشور تحمیل گردید، و میلیون ها هندی در دوره این سلطه، در اثر سیاست های بریتانیایی ها، کشته یا قتل عام شدند.
به عنوان مثال 10 میلیون هندی در دهه 1770 تنها در ایالت بنگال بر اثر استعمار انگلیس جان خود را از دست دادند. ویل دورانت معتقد است که "شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب ناپذیر استثمار سیاسی آن است." از سال 1942 تا 1944 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. چراکه به دستور چرچیل در این سالها، تمامی کشتیهایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار میگرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی اینبار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیونها هندی را گرفت.
1857 اولین حرکت آزادیخواهانه و اعتراضی بزرگ را نظامیان مسلمان و هندو، که در خدمت بریتانیایی ها بودند، تحت رهبری بهادر شاه ظفر (آخرین پادشاه سلسله گورکانیان هند)، انجام دادند که منجر به پایان حاکمیت آخرین سلطان سلسله گورکانیان گردید، و این حاکم مسلمان به دنبال این حرکت، دستگیر و به برمه تبعید شد، این حرکت اعتراضی و خونین، یک سال قبل از تحویل قدرت، از سوی کمپانی هند شرقی به، حاکم منصوب ملکه بریتانیا صورت گرفت، که 88 سال بعد، این مبارزه به ثمر نشست و هند استقلال خود را در سال 1947 با خروج بریتانیایی ها از جنوب آسیا، کسب کرد.
در مبارزه هندی ها علیه سلطه بریتانیا، به غیر از بخش عظیمی از مردم هند که در این مبارزه شرکت جستند، دو نام بیشتر از همه، عنوان و مطرح می گردد، اول مهاتما گاندی، و دوم حزب کنگره ملی هند. مهاتما گاندی به غیر از شهرتی که در داخل هند به عنوان "باپو" (پدر مردم هند) و رهبر سیاسی و معنوی آنان، بدست آورد، در بین آزادیخواهان جهان به عنوان یک رهبر صاحب سبک، در مبارزات آزادیخواهانه شهرت بسیار دارد، و به عنوان یک الگو و شاخص، در شیوه مبارزه مدنی، واجد سبک خاصِ عدم خشونت، در برابر دشمنان خود می باشد؛
گاندی توانست با الهام گیری از سنت فرهنگی و تمدنی هند، جامعه ایی مدرن را پایه گذاری و تاسیس نماید، به طوری که نهضت عدم خشونت را از درونمایه های فرهنگی و مذهبی همچون تفکرات هندوئیسم، جینیسم، بودیسم و... کسب کرده، شیوه مبارزه خود را بر آن بنا نهاد؛ در نهضت کسب حقیقت (ساتیاگراها)، یا جستجو برای یافتن حقیقت، درون مایه های مذهبی و فرهنگی هند را برداشته، و بسیاری از رسوم ناسازگار با روح انسانیت و جامعه مدرن را منسوخ کرد، که از جمله ی آن مبارزه با نظام ظالمانه طبقاتی است، که عده ی زیادی از بدنه مردم هند را که در طبقه نجس ها (دالیت ها و...) قرار دارند، به همراه بقیه که در نظام طبقاتی مذکور، اسیر بودند، قانونی و عرفی نجات داد، پیروان و همکاران او در دوره مبارزه در این راه، درس های زیبایی در این روش، از او گرفتند،
به طوری که دکتر آمبدکار، که خود از طبقه نجس ها (دالیت ها) بود، بهترین و مناسب ترین قانون اساسی را بعد از استقلال نوشت، که با یک سیستم تکثرگرا (پلورالیسم) تمام اقلیت های مسلمان، یهودی، مسیحی، پارسی و... را با اکثریت هندو، از حقوق مساوی قرار داد، و اقلیت مسلمان و دیگر اقلیت ها می تواند، فارغ از دین و آئین و... خود، حتی تا رده ریاست جمهوری هند هم، پیش رفته و تا کنون چند ریاست جمهور هند و... مسلمان بوده اند، (دکتر ذاکر حسین، زین العابدین عبدالکلام از آن جمله اند)،
اقلیت ها در قانون اساسی هند علاوه بر حقوق عمومی، از حقوق اختصاصی نیز برخوردارند، به طوری که سازمان حقوق شخصی مسلمانان (مسلم پرسنال لاو بورد)، مسلمانان را قادر ساخته است که اعتقادات مذهبی و فرهنگیشان را در قوانین خاص همچون طلاق، ارث، ازدواج و... وارد، حاکم و جاری نمایند، و از طریق حاکمیت سیستم سکولار، هندی ها را از تبعیض دینی بر ضد هم باز دارد، و سیستم دمکراسی را برقرار نموده، که این سیستم شرایطی را مهیا کرد، که تمام هندی ها با استفاده از 17 دوره انتخابات سراسری، تمام مسئولین حاکم بر کشور خود را، هر 5 سال یک بار، تغییر و یا تجدید نمایند، و هیچ مسئول مادام العمری توان ماندن در قدرت، بدون تجدید رای مردمی را نداشته باشد.
این حجم از پیشرفت بنیادی، هم ناشی از شخصیت گاندی و هم تربیت او (و دیگر رهبران هند) در خلال زندگی ذیل نظام دمکراسی جاری در زمان سلطه بریتانیا بر هند، آفریقای جنوبی و... میسر گردید و به کار هم گرفته شد، چراکه گاندی درس آموخته رشته حقوق از بریتانیا بود، که درس های کاری اش را در افریقای جنوبی آموخت و در هند نتیجه داد، این در کنار خصوصیات فردیِ چنین رهبرانی به بار نشست، که به تسامح و تساهل دینی، سیاسی، فرهنگی و... در رفتار خود در دوره مبارزه ساری و جاری ساختند،
به طوری که رهبر انقلاب هند، مهاتما گاندی جان خود را در دفاع از اقلیت مسلمان از دست می دهد، ترور او زمانی صورت گرفت (1948) که، در یک حرکت مدنی، روزه سیاسی گرفته بود، و علیه همرزمان دوره مبارزه خود، که بر اقلیت مسلمان سخت گرفته بودند، معترض و شاکی بود، و توسط یک هندوی افراطی، تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلابش، ترور و کشته می شود،
مشخصه دیگر انقلاب هند، جریان سازی و راهبری حزب کنگره ملی است، که در آن تنوعی از مبارزین، با انواع تفکرات و نظرات را می توان دید، در این حزب فردی مثل جواهر لعل نهرو قرار دارد که تفکری بسیار نزدیک به مهاتما گاندی دارد، و در مقابل آن فردی به نام سردار پاتل وجود دارد که به عنوان "مشت آهنین" بعد از استقلال، در مسیر کشتار اقلیت مسلمان هند قرار گرفت، و با ایده ایی ملیگرایانه و هندو گرایی، تفکر رهبر حزب کنگره (گاندی) را نفی، و خشونتی که گاندی حتی علیه دشمنان انگلیسی اش جایز نمی داند را، سردار پاتل (در مقام وزیر کشور بعد پیروزی) در حق هموطنان اقلیت مسلمان خود جایز، و روا داشت.
یا در حالی که شخص گاندی از طریق مبارزات مدنی، نهضت مبارزاتی را پیش می برد، شخصی مثل باگات سینگ، از طریق ترور مقامات انگلیسی مبارزات خود را دنبال می نماید، که دستگیر و اعدام می شود؛ آنچه مهم است اینکه مهمترین عامل پیروزی نهضت ملی هند علیه استعمار انگلستان، تحرکات مدنی و البته گسترده مهاتما گاندی بود که، در اثر همه گیری، و غیر خشونت آمیز بودن، سازگاری آن با روح صلحجو و آرامش طلب هندی ها و... باعث گردید که مردم بسیاری را (که عموما مردم از خشونت فراری اند)، به خود جذب، و مبارزه را بدین طریق عمومی و گسترده کرد؛ و مخالفین گاندی با به خشونت کشیدن مبارزات، هم دشمن انگلیسی را به انجام اعمال خشونت آمیز بهانه دادند، و هم دایره مبارزان را تنگ نمودند.
رگه هایی از این شیوه مبارزاتی گاندی در عدم خشونت و حرکت گسترده مدنی، بعنوان یک الگو، در انقلاب مردم ایران در سال 1357 نیز دیده می شود، چراکه مردم و رهبران انقلاب ایران، عموما در این شیوه با گاندی اشتراک نظر داشتند، لذا مشارکت گسترده و عمومی شد، حال آنکه تحرکات مسلحانه و خشونت آمیز، توسط گروه های شبه نظامی، این دایره مبارزاتی را تنگ، و در اثر آن سطح خشونت افزایش می یافت. نهضت سیاه پوستان امریکا، به رهبری مارتین لوترکینگ و... نیز نمونه دیگری از الگوگیری مذکور، برای کسب آزادی و حقوق عمومی بود، که از این شیوه الگو گرفت.
مسلمانان هند نیز متناسب با حرکت جامعه، در طول تاریخ خود، فعال بوده و در فعالیت اجتماعی و سیاسی کشور مشارکت و همراهی کرده اند، به عنوان مثال در خلال نبرد آزادیخواهانه مردم هند علیه استعمار بریتانیا، بر شبه قاره، مسلمانان نیز نقش فعالی داشته اند،
به طوری که سلاطین اسلامی مثل تیپو سلطان، بهادر شاه ظفر و... از پیشگامان مبارزه با روند استعمار بریتانیا بر هند، در سال های اولیه استعمار بوده اند، و در خلال نبرد سیاسی و بدون خشونتِ "حزب کنگره هند" علیه این استعمار نیز، رهبران و نخبگان مسلمان دوشادوش دیگر اقشار مردم هند علیه این سلطه مبارزه کردند، که از جمله آنان می توان به مبارزات محمد علی جناح، علامه اقبال لاهوری و صدها رهبر و فعال موثر مسلمان، اشاره نمود، که در کنار دیگر رهبران حزب کنگره در مبارزات ایستادند، زندان رفتند، کشته شدند، و مبارزه کردند،
البته بعد از استقلال، و در جریان مبارزات استقلال طلبانه اتفاقاتی افتاد، که باعث فلاکت و بدبختی بیش از پیش مسلمانان هند شد، مسلمانانی که در زمان استعمار بریتانیا به شدت بیشتری سرکوب شده بودند، چرا که بریتانیایی ها با کنار زدن حکام مسلمان از حاکمیت، سلطه بر هند را بدست آوردند، اکنون بعد از استقلال نیز با جدایی کشورهای پاکستان و بنگلادش با اکثریت مسلمان، از سرزمین اصلی هند، موجب گردید که موقعیت اقلیت مسلمان در هند تضعیف، و در خطر قرار گیرد.
در جریان جدایی پاکستان و بنگلادش از هند، این اقلیت پر جمعیت مسلمان طعمه غارت، کشتار، جنگ، مهاجرت، فقر و... شدند، حتی مسلمانان دو کشور پاکستان و بنگلادش نیز در فقر و مشکلات فراوان غرق شدند، و جنگ های متعدد آنان با هند و... باعث مسایل و مشکلات بسیاری برای مسلمانان این کشورها، و هم رنج بسیاری برای مردم مسلمان باقی مانده در داخل هند گردید، که حکایت ظلم بر مسلمانان هندِ بعد از استقلال، در ایالت جامو و کشمیر و دیگر مناطق هند، که به دنبال این جدایی شدت هم گرفت، هنوز نیز ادامه دارد.
گذشته از این، کشورهای جدا شده، خود به جولانگاه دیدگاه های خشن و افراطی اسلامی تبدیل شد، و به منبع تولید تروریسم اسلامی تبدیل گردیدند، به عنوان مثال گروه طالبان نمونه بارز گروه هایی تروریستی است که ریشه در پاکستان دارد، که برای سال ها، هم مردم مسلمان پاکستان، و هم مردم مسلمان افغانستان را طعمه کشتار و جنایت خود کرده و می کند،
گروه های دیگری از این نوع مثل سازمان های خشن و تروریست پروری از جمله "سپاه صحابه" ، "لشکر جهنگوی" و... در پاکستان شکل گرفتند که با تکفیر شیعیان به کشتار آنان و دیگر اقلیت های اسلامی، و مسلمانان میانه رو، مشغولند، گذشته از این، گروه های دیگری همچون القائده، داعش و... نیز به مناطق پاکستان، بنگلادش و هند بعنوان یک منبع تامین نیرو، پناهگاه، ایده پردازی و... نظر دارند، که همین امر باعث دخالت کشورهای دیگر در این مناطق اسلامی شده، که هجوم امریکا و ناتو را به افغانستان بعد از حمله تروریستی یازده سپتامبر به برج های دوقلو در نیویورک امریکا، به دنبال داشته است.
تهیه کننده : س. ابراهیمی
[1] - The British East India Company


