این روزها «خوبم اما اگر فکر کنم، گریه‌ام خواهدگرفت…» محمود درویش

شیعه در یک درگیری فراگیر گرفتار آمده است، که جزایر شیعه، هر کدام در تب دردها و خطرات و تهدیدهای ویژه و عمومی این شرایط می‌سوزند، در این میان شیعیان لبنان به نوعی در محاصره اهل سنتِ گاه بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی‌اند [1] ، که از شمال و خاور، آنان را درگیر‌ کرده‌اند، چنانکه وقتی در سال 1388 قصد دیداری توریستی از شهر شمالی طرابلس را داشتم، هشداری دریافت کردم، که این منطقه آلوده به چنین رویارویی است. حتی در دیدار از منطقه فلسطینی‌نشین صبرا و شتیلا در حاشیه بیروت نیز چنین حسی وجود داشت. در جنوب هم که شیعه نبردی رودررو را با اسراییل تجربه می‌کند.

شیعیان شش امامی حوثی در یمن نیز با سه و یا چهار جبهه درگیرند، با عربستان و امارات، با امریکا و اسراییل و با مصر [2]، و البته با نیروهای القاعده، تندروهای اسلامی اهل سنت یمنی و... که به حمایت از کشورهای مذکور، بخشی از یمن را در سیطره خود دارند، لذا در نبرد و زندگی محاصره گونه‌ایی، واقع شده‌اند.

شیعیان عراق نیز علاوه بر رویارویی با ریشه‌های اهل سنت بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی، تندروهای معتقد به برقراری خلافت اسلامی و...، یک جبهه نبرد با امریکا نیز دارند، که به دنبال اشغال کشورشان بعد از صدام باز شد، و اکنون نبرد با اسراییل را تجربه می‌کنند که ریشه‌های جمعیتی شیعه را مورد هدف خود قرار داده، و پیش می‌آید.

شیعیان و علوی‌های سوریه نیز اکنون در محاصره نیروهای تندرو اسلامگرای القاعده، جبهه النُصره و...، در آتش رقابت ایران و ترکیه و... بر سر چیرگی بر سوریه می‌سوزند، که بعد از سرنگونی تعجب برانگیز حاکمیت بشار اسد، آنهم تنها در یک هفته، که نشان از زد و بندهای پشت پرده بین قدرت‌های بزرگ منطقه و جهانی داشت، با کمک نو عثمانیان ترکیه، حکومت را در دست دارند، و لذا آنان نیز وضع اسفباری خواهند داشت، و تاریخی از مسایل بغرنج و دردآور را آغاز کرده‌اند و...

و ایران شیعه نیز در محاصره اعراب مدعی ارضی (جزایر ایرانی در خلیج فارس) از جنوب، و حکومت جمهوری آذربایجان از شمال، که اینک به مزدور اسراییل و ترکیه تبدیل شده است، و در آخرین برگ مزدوری خود، در جریان حمله و جنگ دوازده روزه‌ی  [3] اسراییل و امریکا به ایران، به نظر می‌رسد، حملات اسراییل به شمال ایران، از طریق این کشور، پی گرفته شد، چرا که هواپیماهای اسراییل از ناحیه دریای قزوین به داخل ایران نفوذ کردند و تهران، کرج و... را بمباران، و پس از پایان عملیات بدان سو بازگشتند،

و از سوی باختری نیز با ترکیه‌ایی مواجه هستیم که در رقابت با ایران، در پناه ارتباطی پایدار که با اسراییل، امریکا، ناتو، روسیه، اعراب و... دارد، دامن خود را از تمام جنگ‌های اطراف خود ورکشیده و فرصت‌طلبانه و توسعه‌طلبانه، اهداف و منافع ملی خود را دنبال می‌کند، و در آخرین اقدامش سوریه را از محور مقاومت ربود، و زنجیر ارتباط ایران را با رزمندگان جنگجوی تحت حمایت خود در فلسطین و لبنان را پاره کرد، و آذربایجان شیعه، و سرنوشت هموطنان آذری آنسوی ارس را در دست گرفت، و سعی دارد علیه ما، و در جهت منافع خود از آنان استفاده کند و...

این وضع بغرنج شیعه در ایران است، که در گذر مهم تاریخی خود، در محاصره اسلامگرایان تندرو طالبان و... در افغانستان و پاکستان در سمت خاوری باشد، که توسعه‌طلبی خود را دنبال می‌کنند، و شیعیان و پارس‌زبانان خراسان بزرگ (افغانستان، تاجیکستان و...) را در معرض خطر جدی وجودی قرار داده‌اند و...

همه این‌ها به نظر می‌رسد در نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، و به ویژه در سه دهه گذشته، به طور فزاینده‌ایی شدت گرفت، و نقش انقلاب اسلامی و ج.ا.ایران در این فرایند، هرگز قابل چشم پوشی و کم انگاری نبوده و نیست، چرا که بسیاری از جهت‌گیری آن، در برجسته‌سازی نقش جزایر شیعه در تحولات منطقه‌ایی و جامعه داخلی آنان، و بازخورد آن، دیگر بر کسی پوشیده نیست،

بُروز روشن این فرایند را در شکل دهی به «محور مقاومت» [4] همه دیدند، و در دو ساله گذشته اوج حرکت آنان در جریان حمله تله‌گونه‌ی «توفان الاقصی» [5] حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل، و حمله متقابل و شدید اسراییل به غزه را در پی داشت، که افول ناگهانی و باورنکردنی دومینووار «محور مقاومت» نیز، که بعد از این حمله‌ی مشکوک آغاز گردید، و تو گویی که این محور راهبردی برای مقاومت، تنها یک ظرف یکبار مصرف بیش نبود، که اعضای آن یک به یک از هم جدا جدا، هزینه عملیات توفان الاقصی شدند، و محاسباتی که درست از آب در نیامد، و در یک اوج‌گیری بی‌موقع [6] دچار افول زودرس شدند، و در مقابل این عملیات مشکوک قربانی و سر بریده شدند.

طراحان این محور، پنجه در پنجه بزرگترین و وسیع‌ترین قدرت‌ها و ائتلاف‌های منطقه‌ایی و جهانی انداختند، و با بیش از حد دیدن قدرت خود، تنهایی راهبردی و تاریخی ایران را ندیده، و یا نادیده انگاشته، و در نتیجه این اوج، با افولی سریع همراه گردید،

و با نابودی توان، و نیروی عملیاتی حماس، حزب الله و حاکمیت بعث بشار اسد، و ضرباتی که دیگر بازوهای این محور دریافت کردند، و از جمله درگیری مستقیمی که بین ایران و اسراییل، و ایران و امریکا درگرفت، که هنوز هم به پایان نرسیده، شرایط خطرناکی را برای ایران هم به وجود آورد، و بعد از یک جنگ 12 روزه، تنها آتش بسی شکننده شکل گرفت، و نبردی که تنها بمباران‌های آن پایان یافت، و در هوای ایران، هنوز کشور حرف زیادی برای گفتن ندارد، و حتی نتوانسته است پروازهای داخلی خود را از سر گیرد، چه رسد به ارتباطات بین المللی.

چنین اوج گیری و شرایطی، به پیش زمینه‌های فکری نیاز داشت، و فرهنگ عاشورا، همواره به عنوان یک نظام اندیشه و اقدام، و دکترین حرکت در نزد رهبران خیزش و انقلاب در ایران، و بازوهای شیعه در خارج از کشور نگریسته و استفاده شده، و یک مبنای جاری و تحرک آفرین برای خود دست و پا کردند، که ناظر بر همین قدرت محدود شیعه در میان رقبا و گاه دشمنان بسیار است، و از این لحاظ شاید بجا، و گویای یک حقیقت روشن تاریخی است.

تکیه به یک چنین اندیشه‌ایی، در کنار تعلق جدی ایرانیان، به یک روند فعال و زنده آزادی و دمکراسی‌خواهی سابقه‌دار، که پیشینه آن به بیش از یک سده مبارزات، برای رهایی از استبداد داخلی، و استعمار خارجی، از مشروطه تاکنون ادامه دارد، قمار بزرگی را باعث شد، که به صورت روشن در روند حرکت و اندیشه مبارزان این میدان می‌توان آنر را دید.

اما این دکترین چگونه در تن و جان شیعه جای گرفت، تا به این نقطه از تاریخ خود ختم شود؟ تنها عمر پنجاه و چند ساله‌ام، به روشنی گواهی می‌دهد که ما در فرهنگ اجتماعی خود، وارث یک فرهنگ و اندیشه عاشورایی بودیم که از تاریخ شهادت نوه پیامبر اسلام، در سال 61 هجری به عنوان یک نقطه انتخابی در روند تاریخ اسلام و شیعه، برخاست و خیزش اندیشه خود را متمایز از دیگر روندهای جاری در دنیای اسلام، و روند کلی حرکت اسلام و شیعه دیده، و بنیانی خاص را بنا نهاد، و پی گرفت،

اما این اندیشه، خود بذری بود که در لُجِه‌ی خونی کاشته شد، که ناشی از سلب زندگی و موقعیت از خاندان پیامبر بود، که بعدها با خون و اشک، و روضه و گریه‌ی پیروانش، آبیاری و تنومند گردید، و گرچه دیگر بنی امیه‌ایی در کار نبودند تا انتقام جنایت عاشورا را پس دهند، اما همواره کسانی بودند که از سوی راهبران جامعه شیعه، مُخل زندگی و... شیعیان، اسلام و مسلمانی دیده و انگاشته شوند، و نقش «دیگری» [7] را، در این دوگانه حق و باطل بر گُرده آنان نهاده، و در نقش طرف مقابل در این دعوا قرار گیرند.

 خشم نهفته در اثر جنایت عاشورا، که در فرایند مرگ خشنِ خاندان پیامبر، در ظهر عاشورای 61 هجری کاشته شد، و پرورش یافت، بذر آتشی بود که در دل سرزمین فتنه‌ و آتش‌خیز خاورمیانه، و درگیر‌های داخلی اسلام و مسلمانان کاشته شد، که در آن هر ساله، و اکنون هر لحظه دمیده شده، و می‌شود، تا بعد از سیزده سده، همچنان آتشفشانی باشد، که آتشش دامن هر «دیگری» را بتواند بگیرد، و در این آخرین برگ، به سوی یهود، صهیونیسم و اسراییل گرفته ‌شده است،

اما به یاد باید داشت که رقابت و دشمنی، و دشمن‌ستیزی نیز پایه، آداب، ادبیات و منطق خاص خود را دارد، و پایه‌های دشمنی را نیز بر بنیان و بستر محکم و مستدلی باید نهاد، تا دچار خدشه و لغزش، در توجیه و... نشود، عاشورا نتیجه و بازتاب یک درگیری داخلی بین مسلمانان، و به ویژه خاندان پیامبر است، درگیری دامنه‌دار و تاریخی بین فرزندان امیه و فرزندان هاشم، که هر دو از یک طایفه، و ارتباط نسبی با پیامبر دارند، و عمو و عموزاده‌اند، که این چالش بعد از مرگ ایشان، بر سر جانشینی او شدت و گستردگی بیشتری به خود گرفت، و وجه داخلی وسیعتری بین مسلمانان یافت، که هر کدام، در این دو طرف دعوا تقسیم شدند.

از این لحاظ دکترین، شیوه‌مندی، و ساختار این الگوی درگیری داخلی، ممکن است کارکرد موثری در هدایت درگیری‌های داخلی داشته باشد، اما در توجیه و تدارک درگیری‌های برونی شاید نتواند کارکرد موثر خود را داشته، و استفاده از این الگو، در این نوع درگیری‌ها مشکلاتی ایجاد می‌کند.

یهود طرف دعوای عاشورا نبود و...، و در تاریخ شیعه نیز، یهود کسانی‌اند که کمترین رویارویی را با ایرانیان (بزرگترین جامعه شیعه در جهان) در تاریخ خود دارند، و حتی ایرانیان را منجی تاریخی خود می‌دانند، لذا جهت دادن جامعه به سمتی که یهود را در جایگاه آفرینندگان جنایت عاشورا قرار می‌دهد، مشکل ساز خواهد شد.

آنچنانکه این روزها شاهدیم، و در گرماگرم دفع حمله اسراییل و امریکا به ایران، در مراسم عاشورا و بزرگداشت آن واقعه تاریخی، بعد از 1343 سال خورشیدی که آن جنایت هولناک می‌گذرد، بر منابر وعظ و روضه امروز، و در ادبیات دهه محرم، می‌توان از نقش مستقیم یهود، در شکل‌گیری جنایت عاشورا شنید!

که به روشنی گفته می‌شود که : یهود در قتل‌های عاشورا دست داشت، با این استدلال که بنی امیه، و پایه گذاران حکومت اموی ناچیزتر از آن بودند که دست به یک چنین تحرکاتی بزنند و... و این که، هر آنچه بر سر اسلام (پیامبر، خاندان او و اسلام در کل) آمده است، ناشی از خدعه و نیرنگ یهود است، و دست یهود در جنگ احد، مرگ پیامبر، شهادت امام حسین و...، و اکنون در اضمحلال مسلمانان بارز و روشن دیده و گفته می‌شود، و منتقم موعود هم که خواهد آمد با اجساد مردگان بنی امیه کاری نخواهد داشت، آنان ارزش انتقام‌کشی هم ندارند، و با یهود انتقام‌کشی اصلی صورت خواهد گرفت و...

ولی واقعیت اینکه هرگز امویان انسان‌های ناچیزی نبودند، بلکه خاندانی ریشه‌دار و چنان شاخصند که حاکمیت آنان بر مکه‌ی پیش از اسلام، و تسلط آنان بر راهبری تجارت این شهر مهم مذهبی و تجاری، گواه بر جایگاه و سابقه آنان در جامعه‌ایی است که پیامبر در آن عملیات ابلاغ رسالت خود را پی گرفت، از سوی دیگر، بازیابی قدرت خاندانی بنی امیه، بلافاصله بعد از پایان دوره مانور چهار خلیفه قدرتمند و مطرح (ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، در اولین دوره بعد از رحلت پیامبر، خود نشان از قدرت تحرک، زمان سنجی و به نوعی سیاست و نفوذ خاندان امیه دارد و...

و یا به طرز عجیبی این روزها، از یهود و مسیحیان به عنوان کفار یاد می‌شود، و ائتلاف آنان را «کفر جهانی» می‌نامند، و حال آنکه جهان شرق (به غیر از چین) و به ویژه غرب در سیطره مسیحیت و یهود است، و اسراییل (یهودی)، امریکا و اروپا (مسیحی) با تمام انحراف، ظلم و یا خلاف‌هایی که ممکن است در پرونده خود داشته باشند، که دارند، نباید دنیای کفر خطاب ‌شوند، و از نبرد و چالش با آنان، بعنوان «جنگ بین اسلام و کفر» یاد کرد، که این بار معنایی بسیاری در فقه و سیره برخورد اسلامی با آنان دارد.

حال آنکه پیروان اسلام، مسیحیت و یهود، هر سه پیروان سه پیامبر صاحب کتاب و مهم، در اندیشه ادیان موسوم به ادیان الهی و ابراهیمی‌اند، و لذا نبرد با اسراییل یهودی را نباید نبرد با کفر، و یا در مسیر انتقام جنایت عاشورا تعریف کرد و جُست،

و این چالش در منطقه دیگری از رقابت و نبردهای داخلی بین ادیان الهی جای می‌گیرد، که یکی از اسباب و علل آن، رقابت بر سر چیرگی بر سرزمین‌های مقدس شمرده شده توسط این سه دین، در فلسطین است، که این درگیری درازدامن و روشن، تاریخ مدون و مکتوب خود را دارد.

از این روست که چنین نگاهی لَنگی‌هایی در حقیقت، استدلال، اسباب آغاز و ادامه خود دارد، و ناهماهنگ، ناهمگون است و...، که در ریشه و ژرفا گرفتن این رویارویی، و در توجیه استمرار آن موثر خواهد افتاد، و حل آن را با مشکلات بیشتری مواجه می‌کند، مگر این که اندیشه‌ و یا کسانی نظر به استمرار و ژرفا بخشی به این درگیری بین الادیانی داشته باشند، که در این صورت، ره به درستی طی می‌کنند، و این هدف حاصل خواهد آمد.

روز عاشورا - 15 تیر 1404 - شاهرود

[1] - یک امپراتوری بود که از سده‌های چهاردهم تا بیستم میلادی بر بخش عمده‌ای از اروپای جنوب شرقی، غرب آسیا و شمال آفریقا حکومت کرد. 

[2] - به لحاظ خطری که از ناحیه آنها برای کشتیرانی بین المللی هست و در نتیجه کاهش درآمد مصر از کانال سوئز و... را در پی دارد.

[3] - در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، درگیری مسلحانه‌ای میان اسرائیل و ایران با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به تأسیسات کلیدی نظامی و هسته‌ای ایران و برخی از مقامات ارشد نظامی ایران شروع شد

[4] - محور مقاومت  اصطلاحی است که از سوی حامیان برای اشاره به شبکه‌ای از شبه‌نظامیان و گروه‌های سیاسی اسلام‌گرای عمدتاً شیعی تحت حمایت نظام جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این گروه‌ها توسط جمهوری اسلامی، از طریق پرورش و متحد ساختن گروه‌های مسلحی که با اسرائیل و آمریکا دشمنی دارند، تشکیل شده‌اند

[5] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه شبه‌نظامی فلسطینی دیگر، حملات مسلحانه هماهنگ‌شده‌ای را از نوار غزه به غلاف غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که نخستین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل بود. حماس و دیگر گروه‌های فلسطینی، این حملات را عملیات طوفان الاقصی نامیدند

[6] - بی موقع از آن‌ جهت که، ایران هم در داخل، با معضلات بزرگی مواجه بود، هم سخت‌گیری‌های دینی از جمله بحث تحمیل سبک زندگی، حاکمیت دادن اقلیت‌های فکری به اسم انقلابی بر اکثریت و... رویارویی بزرگی را بین مردم و حاکمیت به جریان انداخت، و از سوی دیگر نتایج تحریم‌های کمرشکن، که اقتصاد ایران را نابود کرد، و زیاده‌روی در دخالت در فرایندهای منطقه ایی، ایران را جایگزین اسراییل در جایگاه دشمن اعراب قرار داد، و اعراب روند صلح خود با اسراییل را پی گرفتند و به همان میزان از ایران ترسیده، و او را جایگزین اسراییل در خطری کردند که احساس می کردند.

[7] - Others

اندیشه کنونی پیروان اسلام [1] ، این دین را آخرین حرکت پایه‌ایی خداوند، مبتنی بر ارتباط مستقیم بین خدا و انسان می‌داند، که از طریق شیوه سنتی آن، یعنی ارسال پیام و پیام آوران، و «وحی»، به سخن گفتنِ بی‌واسطه، و یا از طریق فرشته‌ایی چون جبرئیل با انسان پایان می‌دهد،

و آمده است تا رهایی بشر از کجروی‌، بردگیِ طغیانگرانه انسان‌ِ چیره‌جویی که دیگر انسان‌ها را به بند خود می‌کشد را، در این جهان عملی سازد، و از سقوط انسان از مقام انسانی‌اش، به دره‌های حیوانیت (مثل جنگ‌های فراگیر، غارت و کشتارهای بی پایان و...) نجات دهد و...،

و راه و اندیشه‌ایی بر پایه بازگشت انسان به بنیان‌ ارزشمند انسانی‌ و الهی‌اش قرار دهد، تا آدم‌ها با لحاظ این پایه‌های اندیشه و تئوری، حرکت، و این ویژگی را بازیابند، و از طریق پرهیزکاری و ایمان، خداگونه شودند، و زندگی سالم و انسانی در این جهان داشته، و در پایان زندگی انسانی خود در این دنیا نیز، این شالوده درونی را بیابد، که آماده پیوستن به خمیره و بنیان خدایی و ماورایی باشند، که از آن برآمده و خلق شده‌اند.

اندیشه اسلامی، به تاکید قرآن بر این رویه قرار دارد، که ما انسان‌ها «همه از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم» [2] یعنی انسان از وجود مطلق (خداوند) برآمده، و بازگشتی به اصل و سرمنشا خلقت، و وجود خداوندی خود خواهد داشت، از این روست که اسلام اندیشه‌ و آئینی جهانشمول، انسان‌ساز، رهایی‌بخش و... تلقی شده، که آمده است که تا انسان‌سازی کند، انسانی رها از بندهای بردگی و...، آزاد از زور و اجبار و..، پاک از پلیدی‌هایی چون زورگویی، درنده‌خویی و... و خداگونه شده، نه انسانی بنده، غلام، برده، نوکر، کنیز و یا رمه‌ایی برای چوپانی این و آن.

اما ادبیات جاری در بین جامعه ما، (به ویژه جامعه سپرده شده به تربیت دینی قشر مداح، و آن قسم از روحانیت که در این سلک از اندیشه‌اند)، گرچه انسان‌ها را رها و آزاد از هر آنکه، و هر آنچه (دنیا و...) از سوی پیشوایان دینی جامعه، «غیر» [3] تعریف می‌شوند، می‌خواهد، و هدف خود را در آن نقطه تعریف می‌کند، اما به جامعه درونی خود که می‌رسد، انسانِ درون مذهبی را، با واژه‌هایی صدا می‌زنند که دیگر از آن بویی از رهایی و آزادگی نمی‌توان یافت، و آدم پیرو خود را نوکر، کنیز، خادم، مرید، غرق، پیرو بی‌چون و چرا و در یک کلام انسانی هیچکاره، در خدمت، و در دست، و گوش به فرمان بی‌چون چرای پیشوایانش، تو گویی می‌پسندد و...،

تا آنجا که از ادبیات برخی شیعیان امروزی بر می‌آید، دیگر بوی خوش رهایی و آزادی و آزادگی، از زندگی و زیست انسانیِ، این‌گونه آدم‌ها، و چنین انسان‌سازی‌هایی نمی‌آید، حال آنکه باید رهایی‌جویانه، و در نقش دینی آزادیبخش باشند. در این گفتمان درون مذهبی، بهترین آدم‌هایش، با واژهایی خطاب می‌شوند، که این واژه‌ها روح آزادگی و رهایی را در چنین انسان‌هایی کشته، و از آنان آدم‌هایی خادم، کنیز غلام، رمه و... خواهد ساخت!

به عنوان نمونه یک روز مانده به آغاز ماه محرم، و عزاداری‌های خاص این ماه، در رسمی جدید، مراسمی برگزار می‌کنند، و از کسانی که عمری را در «دستگاه حسینی» خدمت کرده‌اند، تجلیل می‌کنند، و گرامی‌اشان می‌دارند، و این‌ها را «پیرغلامان آستان حسینی» ، «آستان بوسان حضرت حسین» ، «خدمه حضرت خیر الانام» ، «کنیز حضرت زهرا» ، «نوکر حسین» ، «کنیز خاندان عصمت و طهارت» و.. می‌نامند،

«پیر» از لحاظ عمر درازی که در این راه صرف کرده‌اند، و «غلام» و «نوکر» و «کنیز» و... از این لحاظ که در «آستان سروران عالم امکان» خادم بوده، و خدمت، و یا نوکری و کنیزی کرده‌اند؛ در این دیدگاه امامان را «سرور»، و پیروانِ‌شان را غلام، نوکر، کنیز، آستان‌بوس و خادم درگاه و... می‌بینند، یا در مواردی پا را از این هم فرا نهاده، خود را «سگ درگاه حسین» نیز می نامند [4].

شاید بر پایه ادامه چنین اندیشه‌ایی است که خواجه معین الدین چشتی، عارف نامی ایرانی و از پیشوایان فرقه عرفای چشتیه، خفته در خاک «اِجمیر شریف»، در ایالت راجستان هند، در شعری منتسب، می گوید: «شاه است حسین، پادشاه هست حسین و....» [5] ، و یا در اندیشه‌های شاهنشاهی‌ جویانه، و چیره‌گی خواهانه‌ی قائل به سروری، آقایی و برتری انسان بر انسان است، که دوره بعد از ظهور و یا تولد امام زمان را «دوران شاهنشاهی آل محمد» [6] اعلام می‌دارد، و انسان‌ ذیل آنرا با چنین دیدگاهی از رعایا می‌بیند، 

در حالیکه در روش و اندیشه‌ اصحاب رادمرد و آزادمرد، و حافظان آزادی کسب شده برای انسان، و معترض به بازسازی و دوباره حاکم سازی نظامات دوره جور و ستم جاهلی و..، همچون ابوذر غفاری و...، آنان آنقدر در خود استقلال و قوام شخصیتی احساس می‌کنند، که خود را رمه ایی از انسان‌های ذیل حاکم و حکومت اسلامی ندیده، خود را نوکر، غلام و خادم درگاه ندانند، و با دوری از نظامات ذلیل کننده روا و رایج در دوره جاهلیت، که غلامی و کنیزی، نوکری و ذلیل شدن انسان در پای انسانی دیگر را طلب، و امری طبیعی و بلکه انسانی تلقی می‌شد، خواهان ارجمندی انسان، و دوام و بقای رهایی و آزادی‌اش باشند.

و برآنند، که اکنون با آمدن اسلام، انسان مسلمان ذیل حاکمیت اسلام شخصیت یافته، از غلامی، کنیزی، پیروی بی‌چون و چرا و... دور شده، چنان خود را رها و آزاد ‌ببیند، که تا آنجا پیش رفته و ‌رود که ابوذر وار، با ارشدترین امام و پیشوای مسلمین در زمان خود، جسورانه و شجاعانه از آزادگی خود گفته، آنرا به رخ او می‌کشد، و در جمع مسلمین حاضر در دارالحکومه، که در آن زمان نه کاخ‌های مجلل، و بلکه مسجد شهر است و در حضور همه مسلمانان، با او به سخن تند برمی‌خیزد، و به او هشدار می‌دهد که مثلا اگر بر مدار درست (دینی و انسانی) حرکت نکنی «با همین تیزی هلال شمشیر خود، تو را صاف خواهم کرد.» [7]

و در نظامات بر آمده از اندیشه حاکم بر سیستم اصیل و نوبنیاد اسلامی آن دوره، که پایه های شکل گیری حاکمیت اسلام و مسلمانی بر اجتماع انسانی شکل می‌گیرد و تمرین می‌شود، چنین مسلمانانی دیده میشوند که خم شمشیر خود را رو در روی صورت حاکم اسلامی می‌گیرند، و تیزی شمشیر، و به واقع روح آزادگی خود را به او نشان می‌دهند، و حقوق اسلامی و یا انسانی خود را طلب می‌کنند.

و از قضا چنین فردی که، حاکم اسلامی را به سلاح بُرَنده خود تهدید به درستی در حرکت و خارج نشدن از حدود خود فرا می‌خواند، هرگز «محارب» شناخته نشده، و ‌نامیده نمی‌شود، و این عمل اجتماعی، این فعال سیاسی دوره خود را، به روح آزادگی انسانِ فعال در جامعه ارتباط می‌دادند، و این حق مسلمان زیردست، بر حاکم اسلامی که بر کرسی راهبری جامعه دینی قرار گرفته را، محفوظ دیده، امر به معروف حاکم اسلامی را حق هر مسلمان شمرده، و به رسمیت می‌شناسد، چراکه مسلمانِ در ذیل حاکمیت اسلامی را نه نوکر، نه کنیز، نه غلام و...، بلکه جَسور و با شخصیت دیده، که باید اینچنین بماند، تا از حقوق خود و دیگران دفاع کند و...

یا خداوند به واسطه ارج و منزلتی که برای انسان، از هر نوع، نزد خود قائل است، رحمت خداوندی خود را بر تمام انسان‌ها بی سوال و جواب از میزان نوکری آنان در درگاه خود، جاری و ساری می‌داند، و در قرآن نیز، که طبق اعتقاد ما مسلمانان، آخرین وصیت خداوند به انسان، پیش از کور شدن روزنه ارسال وحی و سخن مستقیم با انسان است، که با مرگ پیامبر اسلام بسته شد، باز انسان را دارای چنان شخصیت عظیم الشانی دیده که خود مستقیم و بی‌واسطه، با واژه‌هایی خطاب‌گونه همچون ای فرزندان یعقوب (یا بنی اسراییل)! ای مردم (یا ایها الناس)! ای ایمان آورندگان (یا ایها المومنون)! ای کافران (یا ایها الکافرون) و... خطاب شده‌اند، نه کسانی خنثی و چشم به دهان، و گوش به فرمان ملوکانه، نه غلام و کنیز و... بلکه انسانی لایق همسخنی با خداوند، که تصور شده، و یا به تصویر کشیده می‌شوند.

خداوند در قرآن از حامل آخرین کلمات وحی خود به انسان نیز، در پیشگاه و دیدگان تمام انسان‌ها، تا این حد به نوعی فرو می‌کاهد، و او را آشکارا با واژه عبد و عبید خود [8] یاد می‌کند، و آخرین پیام آورش را مجبور به اقرار در منظر عموم می‌کند که باید بگوید «من انسانی مثل شمایم، که تفاوت من با شما، تنها همین دریافت وحی است» [9] و...

با چنین اوصافی چگونه برخی از ما به خود اجازه می دهیم، این انسان کریم نزد خداوند را، «غلام» «نوکر» «کنیزِ» دیگر بندگان خدا، هرچند عبدِ صالح او دیده، و از چنین نظامات جاهلی قبح شکنی کرده، و با معرفی مومنین با چنین کلماتی، نظامات دوره جاهلی را بازسازی و بازآفرینی کنیم. 

که در این اندیشه، انسانِ کنیز، نوکر و غلام انگاشته شده در مقابل پیر، مرشد، امام [10]، و یا پیشوای خود، حق انتخاب، و حق خروج از چنین نظاماتِ مربوط به دوره جاهلی را ندارد، و درجه ایمان و اخلاص به سیستم و نظم اجتماعی مذکور را، به میزان ابراز کلامی و عملی غلامی، نوکری، کنیزی و... آدم‌ها سنجیده می‌شود،

و امامان و پیشوایان، دیگر امام و پیشوا به معنی راهنما و راهبر نیستند، بلکه «آمر صاحبانی» هستند که پیروانشان را غلامان، خادمان، نوکران، کنیزانی از مومنین به این سیستم فرا گرفته‌اند، که در اطراف‌شان وول می‌خورند، و به انجام وظیفه نوکری، غلامی، کنیزی و... مشغولند و در حال سبقت از هم در ابراز و عملی کردن مراتب خاکساری هرچه بیشتر و شدیدتر، بهتر آنند.

پس باید گفت، رواج ادبیات و نظاماتی پسندیده و مفید فایده است، که به سمت انسانیت و بازیابی شخصیت با قوام و آزادمرانه انسانی است، و نسبت بین حاکم و محکوم، پیر و مرید، امام و پیرو و..، در نظامات اسلامی، بسیار زیباتر و برآزنده‌تر است که به سوی پرورش آن مسلمان فعال و با شخصیتی در جامعه پیش رود، که دوام، بقا و استحکام شخصیتی مومنان را در پی داشته، که چون ابوذرهای غفاری آزادمردانه، چشمی باز به آنچه در جامعه جریان دارد، دارند، و به خود اجازه دیدن، ارزیابی کردن، و امر به معروف و نهی از منکرِ شجاعانه امام و پیشوا را به خود داده، چنین روندی را در سرلوحه کار و زندگی خود گیرند، و کجی‌ها را دیده، و بدون ترس از «محارب» شمرده شدن، تبعید، تحریم قدرتمندان را به جان خریده، با هلال شمشیر خود، آن و آنان را صاف می‌کنند، نه کسانی که چشم و گوش بسته، در نظام غلامی، کنیزی و نوکری پرورش یافته، در این نظامات سخیف از هم سبقت می‌گیرند، و در این نقش ذلیلانه پیر می‌شوند، خود، و شخصیت انسانی، و زندگی خود را صرف مسابقه ایی چنین می‌کنند.  

[1] - بر پایه آنچه که برای ما از آن می‌گویند، و یا آنرا از کلام پیشوایان دینی و نوشتارهای باز مانده از آن شنیدیم و شناختیم و فهمیده‌ایم

[2] - إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

[3] - the other

[4] - حتی نام گزاری‌هایی همچون سگ صادق «کلب صادق»، سگ حسین (کلب حسین) و... نیز رایج بود

[5] - شاه‌ است‌ حسین‌،     پادشاه‌ است‌ حسین‌     دین‌ است‌ حسین‌،     دین‌ پناه‌ است‌ حسین‌     سر داد و نداد       دست‌ در دست‌ یزید      حقا که‌ بناى      لااله‌ است‌ حسین‌      کارى که‌ حسین‌     اختیارى کردى       در گلشن‌ مصطفى      بهارى کردى        از هیچ‌ پیمبرى       نیاید این‌ کار       والله‌ که‌ اى حسین‌      کارى کردى

[6] - پسخوانی یک مولودی توسط یکی از مداحان اهل بیت، در زمان پهلوی، که برای نیمه شعبان و تولد امام زمان اجرا کرده بود، و کل این مولودی بر گرد این بیت میگردید و تکرار می‌شد که می خواند : «دوران شاهنشاهی آل محمد آمده ....»

[7] - «در پای منبر خلیفه‌ی دوم وقتی که خلیفه در منبر گفت من اگر پایم را کج گذاشتم، من را راست کنید و هدایت کنید، یک نفری بلند شد پای منبر، گفت اگر تو کج بروی، با این شمشیر تو را راست خواهیم کرد. کسی هم به او اعتراض نکرد. و همین طور در زمان خلفای دیگر.» 

[8] - سوره اسرا : «پاک و منزه است خدایی که بنده خود (محمد) را شبانگاهان از مسجدالحرام (در مکه) به سوی مسجد الاقصی (اورشلیم/بیت المقدس)، جایی که اطرافش را میمون و مبارک قرار داده است، سیر داد، تا نشانه‌های خداوند را به چشم خود ببیند. و بدرستیکه خداوند شنونده و بصیر است.» سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

[9] - -  آیه 110 سوره کهف «بگو: من فقط بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مى‌شود كه معبودتان، معبودى يكتاست. پس كسى كه به لقاى پروردگارش اميدوار است بايد كه كار پسنديده‌اى انجام دهد و در پرستش پروردگارش كسى را شريك نياورد» قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرࣱ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهࣱ وَٰحِدࣱۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلࣰا صَٰلِحࣰا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا

[10] - معصوم و غیرمعصوم، و آنچنان که در ادبیات انقلاب اسلامی رهبران انقلاب را امام می‌خوانیم، چراکه آنان خود را نایبان عام امام معصوم، شمرده و در زمان غیبت عهده دار مسئولیت و صاحبان حقوق و جایگاه امام معصوم می‌شوند و... آنچنان که تنها حاکم شرعِ چنین نایب عام امام معصومی، قانونا و شرعا حق دخل و تصرف بر جان، مال و حتی ناموس مومن را در جامعه اسلامی برای خود قائل، و البته برخوردار می‌داند.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...