من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست
جلال الدین محمد بلخی
در این نوشتار کوشش کرده ام بیشتر از واژه های پارسی سود جویم.
سپاسگذار خواهم بود اگر مرا به ناراستی هایش، بخشایشگر باشید.
هنگامه های سخت زندگی که فرا می رسند، رخساره های مان ناخودآگاه به سوی آسمان ها روانه اند، و در پایان کرانه های دور دست آسمانی، هستیِ زورمند و فراسوی جهانی، به نام خداوند را جستجو می کنند، چراکه بر این باوریم که او دستی بالاتر از تمام دست هایی را داراست، که در زمین در کارند، و می تواند دستی رسانده، و در پهنه های جانگداز زندگی ما، دگرگونی بخشد، او آخرین امید انسان درمانده است.
این روزها سرزمین های زیادی دچار کارزار، آشوب، دستبرد، گرسنگی، آوارگی، چیرگی و خونریزی اند، اگرچه همه ی چشم ها بسوی نبرد خونین و سنگدلانه گسترده بین فلسطین و اسراییل کشیده شده است، اما در همین روزها افغانستان، اوکراین، یمن، سومالی، سوریه، کردستان و... همه یا در کشتار گرفتارند، یا در آوارگی، گرسنگی و آشوب؛ اما به راستی در این گیر و دارهای هراس انگیز زندگیِ انسان، خدا کجاست؟! نهان ترین هستی، در این میان خدایی است که صدها میلیون انسان را در این کارزار هولناک می بیند، و به حال و روز تک تکِ آنان آگاه است، و مردم گرفتار در تمام دنیا چشم به یاری او دارند؛
اما راستینگی در این است که خداوندگاری که ما می شناسیم، بر آن نیست که در روش روامند در این دنیا دستی برده، چه روندهایی که انسان برای خود فراهم ساخته، و یا حتی روندی که انسان ناخواسته بدان گرفتار آمده است، او گرفتار آمدگان در زیر آوار زمین لرزه ها، ویرانی سیل ها، آتش سوزناک آتشفشان ها و... را هم رها می کند، تا بلکه انسان هایی دیگر، آستین بالا زده، از راه در رسند و به رهایی شان بشتابند، چه رسد به انسان هایی که در اثر جهانداری نادرست و کجکردار انسانی، گرفتار درد و رنج و ناامیدی شده و می شوند،
کارنامه گذشتگان نشان می دهد که خداوند به دست ها و چشم های رو به آسمان مانده ی و یاریخواه بیش از 45 میلیون انسان گریبانگیر مرگ و نیستی، و میلیون های انسان اسیر و آواره ی بیدادگاه بزرگ نبرد دوم جهانی هم، نگاهی نکرد، و آنان را در درد و آسیب های شان رها گذاشت، تا با زندگی و نیستی دردناک خود، رو در رو شوند، میلیون ها انسان بی پناه مانده و سرگردان، در مقابل یورش ملخ وار مغول و... نیز، دستی از آسمان ندیدند، و در درد و رنجِ چنین تاخت و تازی رها شدند، چه رسد به هزاران فلسطینی و اسراییلی که در این تاخت و تاز کشته شده، و می شوند، این شمارگان کشتار، در برابر کشتار نبرد های ایران و عراق، سوریه، اوکراین، یمن، افغانستان و... بسیار ناچیزند، هر چند یک کشته هم برای انسانیت بسیار است، اما در آن نبردها نیز، دستی آسمانی نیامد، و اگر هم آمد این همان دست های انسانی بودند، که گاه به یاری رسیدند، و آشوبی و بلوایی را خاموش کردند، و مردم بی پناهی را رهانیدند.
زندگی میلیارد ها نفر در همه گیری بیماری های ترسناک و گسترده، پریشان شد، همین "کوید 19" دنیا را شخم کرد، کُشت و یا به خاک سیاه نشاند، اما باز خداوندگار ما آگاه بود، و نشست و نگریست، و باز این همان ساز و کارهای انسانی بود که با ساخت واکسن و... آمدند و دست به کار شدند، و بر این روند غمبار لگام زدند، و تا اندازه ایی بر این بیماری و نشانه هایش افسار کشیدند و...،
این است که کارنامه گذشته انسان و خداوندگارش، که نشان می دهد، دارای خداوندگاری سخت نگرنده و آگاه هستیم، که ساز و کارهای ژرف نگرانه ایی برای آفرینش خود نگاشته، و پایدار و استوار ساخته است، و سپس انسان و دنیای آفریده شده اش را به حال خود رها کرده است، تا انسان خود چاره ایی بیندیشند و آن را سرپرستی کند، و درد و رنج زندگی خود را کاهش دهد، این است که خداوند، در پهنه های جانگداز انسانی، نهان دیده می شود و...،
این است که می بینیم، خداوندی هست و می بیند، و در دیدگاه ریزبین و درشت بین او، یک مردم در افغانستان نیم سده است که زیر چرخ های کشتار و غم له می شوند و رهاییگری از میان دست های آسمانی، میان ناله های سوزناک و رهایی خواه، آنان را در نمی یابد، برای رهایی آنان دستی بالا نمی زند، و امروز یک مردم همگی، کُرپان و پیشکش تخت فرمانروایی ملاهای طالبانی شده، و می شوند، طالبانی که پیش از این خود را رهاننده افغان های آسیب دیده از آشوب های بی پایان زمان مجاهدین افغان ابراز می کرد، و آمده بود تا آشوب های پس از پیروزی مجاهدین بر سپاه چنگ انداز روس را، پایان دهد، اما در پس پیروزی بر آشوب ها و نبردها، خود دگربار بیدادگری زورگو، و کشتار کننده ایی چیره دست شد، و زمانه ایی درازی از آشوب، خونریزی و بیداد و زورگویی را از سر گرفت، و خود آسیبی بی پایان بر جان و داشته های این مردمِ ستمدیده شدند، به اندازه ایی کشتار و درد و رنج بر این مردم روا داشته و می دارند که زمانه چنگ اندازی روس ها یک سو، و رنج و آوارگی و گرسنگی این مردم در زیر زمامداری بیدادگرانه طالبان هم سوی دیگر؛ امروز تمامیت خواهی و بیداد طالبانی ده ها میلیون انسانِ گرسنه بر جای گذاشته، و ده ها میلیون افغان را آواره، و راهی دیگر کشورها کرده است، و بزرگی و ارج، زندگی و فرهنگ این مردم بیداد دیده، را زیر نماد پرسشی بزرگ قرار داده است.
اوکراینی ها، زن و مرد، کودک و بزرگسال، هر روز بمباران می شوند، و نبرد بین یک سپاه کوچک (اوکراین)، با بزرگترین ارتش دنیا (روسیه) مدت هاست که جریان دارد و آنان یا آواره اند، و یا در نبرد و ستیز با چنگ اندازی سنگدل و آهنین دست، دست و پنجه نرم می کنند؛ یمنی ها فراموش شده ترین سرزمین و مردم، میان آسیا و افریقا هستند، و هرچه بر سر این مردم بیاید، نادیده گرفته می شود، نوای پر دردشان، حتی شنیده هم نمی شود، زیرا آنها پیوندی با دنیا ندارند، که فن آوری های نوین، نوای تلخ سر داده از دل های رنج دیده اشان را با خود به دور دست ها برده، و پیش چشم اهل دل آورده، آنان، آنرا ببینند و بشنوند و دستی برای یاری و رهایی آنان دراز کنند؛
سوری ها میان گاز انبر یک خودکامگی ادامه دار تا پایان عمر، هراس انگیز و با منش چپگرای بعثی، از یک سو، و گمانِ زمامداری اپوزیسیون اسلامگرای سنگدل داعشی و... از سوی دیگر، گرفتار آمده اند، بودن در زیر هر یک از این دو شکل زورمدار سنگدل، جز زیان و نابودیِ بزرگی و ارج انسانی، و رهایی آنها، چیزی در بر نخواهد داشت.
کُردها در چنبره کشورهای گرداگرد خود گرفتارند، و همواره در ترس و دلهره ی نبرد و نیستی پاغوشیده اند (غوطه ورند)، گروه های چپگرای رهاییبخش کُرد، که امروز به نام مردم کرد نبرد می کنند هم، اگر کامیاب شوند و زمامداری در دست گیرند، باز مشخص نیست چه خودکامگی هراس افکنی را، خود ایجاد خواهند کرد، چپگرایی، خودکامگی و تمامیت خواهی در خود دارد، و کردها دهه هاست در چنین سامان دردناکی گرفتارند، و آینده ی هراس انگیز این چنینی هم در پیش رو دارند، میان تاخت و تاز اسلامگرایان سنگدلِ هراس افکنِ خالی از منش انسانی چون داعش و... و زمامداری نژادپرست، و یا فرماندهان خودکامه در همسایگی خود گیر کرده اند، و به خاطر زبان و فرهنگ ناهمگون شان، همواره در کشتار، ناآرامی و... نگه داشته می شوند.
در این بین فریاد دادخواهی مردم ستمدیده که در این جایگاه های هولناک زندگی می کنند، به هیچ جایی نمی رسد، بی گمان برگی از درختی نمی افتد، مگر اینکه خداوندگارمان از آن آگاه است، اما این آگاهی خداوند، شاید در دنیایی دیگر به پاداش و آزاری و شکنجه ایی برای بیداد دیدگان و بیداد کنندگان پایان گیرد، اما در این دنیا، جنبش شایسته ی دیداری، از دست های زورمدارِ خداوندی دیده نمی شود، تا به دگرگونیِ روندِ درد و رنج انسان، ره گیرد، دردی کاهش یابد، بیدادی پایان پذیرد و...
اما راه رهایی چیست و در کجاست؟!
آنچه می ماند دو چیز است که می تواند رهایی بخش باشد، یکی ندای درونی در اندرون انسان پاک، و دیگری منش انسانی، که با هم انسانیت ساز می شوند، اگر انسان ها را، از راه این دو نیروی درونی بتوان مهار کرد، دیگر برونداد هایی همچون آنچه که از ستیز و کشتار و چپاول و... که دیده می شود، دیگر دیده نخواهند شد، ورنه همچنان چشم ها و رخسارهای انسانیِ رو به آسمان، خواهند ماند، و چشمداشت برای رهایی دهندگان فراسو زمینی، درازتر از آنی است که بتوان فکر کرد.
کارنامه در دسترسِ گذشته ی خدایی کردنِ خداوندگار ما، نشان می دهد که او خدایی است برای پرستش، که می توان او را در کنار خود دید، با او درد دل کرد، می توان در برابر او به نیایش نشست و خود را سبک نمود، می توان از او چاره جُست، و در پیگیری دریافت کمکش، امید از دست نداد، می توان با او به راز و نیاز نشست و مدت ها گریست، و سبک شد، و دردها و زخم های پاره پاره درونی را چندی درمان نمود و... اما آنچه انسان را در کوتاه ترین زمان، رهایی خواهد داد، ندایی درونی است که او را بر دادگری و درستی و راستی، و منش انسانی فرا می خواند، که باید این دو نیرو را در دل فرزندان، و همچنین خود، نیرومند ساخت، و بدین راستی و درستی، در زندگی خود و دیگران، دگرگونی ایجاد نمود، و راه دگرگونی در نهشت (وضع) انسان را، به او آموخت، تا با پشت گرمی بر این نیروی درونی، که بدآن "رسول باطن" می گویند، دنیایی بهتر را، در پس این سنگدلی ها و بیدادگری ها شکل داد، و دنیا را پر از آرامش و آسایش ساخت.
فتیله جنگ ها را، جنگ سالاران، و جنگ طلبان درست و یا نادرست روشن می کنند، و ملت هایی که در تصمیمِ آغاز و پایان این جنگ ها هیچ نقشی ندارند، ناگزیر، و هاج و واج، گوش و چشم هایشان را به اخبار رسانه ها می سپارند، و در کشاکش قدرتنمایی و وزنکشی صاحبان صحنه های خونبار جنگ، و میدانداران آتش و ویرانی، به شمارش روزهای کشتار، و تعداد انسان هایی می نشینند که سلاخی شده و می شوند، بدن هایی که آماج گلوله ها و بمب ها شده و می شوند، و این همان میزانسنج شدت درگیری، برای شاهدانِ آن خواهد بود. آرزوهایی که بر باد می رود، امیدهایی که دچار ناامیدی شده، خانواده هایی که از هم می پاشند، سرزمین هایی که آبادانی خود را می بازند و...
جنگ های آغاز شده را، انگار پایانی نیست، پرونده هایی که گاه هزاران سال است بسته نشده و نمی شوند، مثل همین جنگ بر سر سرزمین فلسطین، که دهه هاست که تاریخ خونبار آن ورق های پی در پی می خورد، و امروز ما به این پرده خونین و جاری آن رسیده ایم، و شاهد نبردی هستیم که هر دو طرف آن را مقدس می نامند و از شنبه 15 مهرماه (7 اکتبر 2023) کلید خورد، و به واقع یک پرده از هزاران پرده ایی است، که در 75 سال گذشته، ورق خورده، و با این شرایط، ورق های بسیاری نیز در پس خود دارد که خواهد خورد؛
دنیای ما، دنیای بی رحمی ها، شقاوت ها، سفاکی ها، کشتارها، تمامیت خواهی ها و ویرانگری هاست؛ و البته دنیا هرگز صاحب چنین خصلت های ناشایستی نبوده و نیست، و بلکه این خصوصیت انسانِ اشرف مخلوقات، مدعی عقل، اخلاق، خدا و... است، که بانی چنین صحنه های زشتی در دنیا می شود، و آنرا بارها و بارها آفریده، و بازآفرینی کرده، گسترش می دهد، و مدیریت می کند؛ در نبود انسان ها، به حتم دنیا زیباتر، سالمتر و آرامتر از اینی خواهد بود که هست؛ من اگر جای خدا بودم، به حتم از آفریدن چنین موجودی منصرف می شدم.
چراکه دیگر شریک فعالِ ما انسان ها در این دنیا، حیوانات هستند که تنها به قصد خوراک، جفتگیری و دیگر دلایل حیوانی، از هم می کُشند، ولی ما انسان ها علاوه بر دلایل حیوانی، برای آرمان و آرزوهایی که تنها برای دارندگانش محترمند، نیز می کشیم؛ حتی برای تفریح و تفرج عده ایی به کشتار انسان ها و حیوانات مبادرت می کنند؛ گاه مست از باده ی تسلط بر تمام ثروت و منابع کره زمین (آب، خاک، جنگل و...)، که همه را ملک طِلق انسان، و در خدمت او می دانیم، در فکر تصاحب سرزمین های همدیگریم، و برای این نیز کشتار می کنیم؛ گاه انسان در فکر تسلط ایده هایی است که تنها نزد صاحبانش بهترین تلقی می شوند، برای تسلط ایده ها و آرمان های مان نیز کشتار می کنیم؛ یا در پی حکمرانی نژادی بر جهانیم، که آنرا برترین نژاد تعریف می کنیم، برای تسلط نژادمان بر جهان نیز کشتار می کنیم؛ و یا برای تسلط مذهب مان به کشتار روی آورده، مذهبی که تنها پیروانش، آنرا بهترین دین دانسته، و آنرا لایقترین برای تسلط بر جهانِ انسانی می دانند، برایش حاضرند، از دیگرانی که از آنان نیستند، مثل آنان فکر نمی کنند، و مانع یکه تازی آنان هستند، حمام خون به پا کنند و...، اینجاست که کشتارها از همدیگر، مجوز دینی، ایدئولوژیک، قانونی، منطقی، لازم و واجب بودن و... می گیرند، آنرا تشدید کرده، و هر بار بدون وجداندرد، آنرا از سر می گیریم، و بر تعدد کشته های از همدیگر، مجلس جشن به پا می کنیم.
فلسطین یک سمبل کشتار و ویرانی، در همین مقوله هاست، نبردهای دنباله دارِ قدیم و معاصری که انگار پایانی بر این پرونده خونین وجود ندارد؛ نمی دانم برای فلسطین چه مقدار از انسان ها کشته شده اند، فقط همین را می دانم، که زمین اورشلیم بارها و بارها، با خون تپه هایی از اجساد سربازان مهاجم و مدافع آن، سیراب شده، و از زمان رومیان بدین سو، این سرزمین بارها و بارها، دست به دست شده، و می شود، و هر که از راه رسید، و قدرت لازم را یافت، بر اساس تسلط مذهبی، نژادی، قومی و... بر این نقطه، بر تلی از اجساد دیگران، پیروزی خود را جشن می گیرد، درست مثل همین چند روز پیش که حماس در یک غافلگیری مشکوک، نبردی را استارت زدند، و تا میانه های سرزمین تحت حاکمیت صهیون ها پیش رفتند، و در یک روز، 1300 نفر از آنانرا کشتار کردند.
و عده ایی در گوشه و کنار دنیا، از جمله در همین میدان فلسطینِ خودِ ما در تهران، جشن گرفتند و شادی کردند، اما این جشن را دیری نپایید، و کشتار متقابل، و جشن و پایگوبی طرف مقابل شروع شد، و تاکنون هزاران نفر زیر آوار ساختمان های فرو ریخته، و انفجارات پی در پی و بی وقفه، در غزه و دیگر مناطق فلسطینی و اسراییلی جان داده و می دهند، و تازه وزیر دفاع اسراییل از "وحشی های حماس" می گوید و به سربازانش وعده ورود به غزه [1] را می دهد، تا از درون آنرا ببیند! [2] و لابد کشتار اصلی را بعد از آن همه ویرانی و خونریزی و...، تجدید کنند.
بیش از هزاره است که سنگی در چاه ویل (بدون ته) خاورمیانه افتاده، و هزاران عاقل، توان بیرون آوردن آن را ندارند، تنها در همین فقره غزه، دو میلیون نفر در بزرگترین زندان سر باز جهان، در باریکه ایی با عرض و طول بسیار کم، گرفتار آمده، به هر سو که فرار می کنند، دیوار است و فنس های بلند، و گذرگاه هایی که بسته مانده اند، تنها گزینه ایی که دارند، ماندن و مردن است، چرا که نه کشورهای همسایه ی همکیش و همزبانِ آنان، دیگر توان پذیرش مهاجر و پناهندگانی جدید، و بیش از آن که در گذشته پذیرفته اند را دارند، و نه این مردم می خواهند خانه و کاشانه خود را رها کرده و بروند، تازه اگر تصمیم به رفتن هم بگیرند، و راهی هم باز شود، این رفتنی است که معلوم نیست دیگر بازگشتی برای آنان وجود داشته باشد، یا خیر.
و جنگ سالاران پشت این همه دلایل مذهبی، تاریخی، منطقی و غیر منطقی که برای جنگ و نبرد تدارک دیده شده، پنهان شده و همچنان محکم و استوار، بر طبل و بوق جنگ نواخته، راهی برای خلاصی از جنگ و کشتار نیست؛ به نظر می رسد انسان تا زمانی که به ارزش های انسانی، و اخلاقِ انسانی باز نگردند، و خود، ایده، دین، نژاد و... خود را حق مطلق بداند، حکایت جنگ ها، همچنان باقی است، و این روند ادامه خواهد داشت؛
در این سو چشم هایی وجود دارد، که به دیدن گرسنگی، تشنگی، قساوت، کشتار، آوارگی و... در خاورمیانه عادت می کنند، و سو استفاده گرانی که منطق جنگ را همچنان ترویج و تئوریزه کرده، و گسترش می دهند، دیگر کشته شدن مردم افغانستان، فلسطین و... به دست طالبان جنایتکار، جانیان صهیونیسم، تروریست های سنگدل و افسارگسیخته مسلمان و... کاملا عادی شده است، گرسنگی مردم افغانستان و فلسطین، یمن، ایران و... کاملا نادیده گرفته می شود، زنان شان در بدترین وضعیت قرون وسطایی، برایشان قانون نوشته می شود، حتی از تحصیل، کار و مسافرت محروم می شوند و... نه گوشی به فریاد شان حساس است، نه چشمی به غم شان گریان، ملت هایی فراموش شده، در تکرار جنایت، کشتار، غارت و ظلم رها شده اند، چشم های دنیا به دیدار ظلم و ظالم، کشتار و غارت و جنگ، آوارگی و گرسنگی و حوادث تلخ و... دارد عادت می کند و...،
این بزرگترین خطر برای انسانیت است، این همان ناقوس خطری است که نواختن آغاز کرده، و همه ی ارزش های انسانی و اخلاقی را به سخره گرفته است، شاید به جایی برسیم که دنیا بگوید، این ملل وحشی را به حال خود رها کنید، تا آنقدر از هم بکشند، تا تمام شوند، و دنیا از چنین آوردگاه جنایتکارانی این چنینی رها شود، تا بلکه چشم و گوش جهان از دیدن این همه پلیدی خلاص گردد!
[1] - منطقه غزه شامل 2 میلیون نفر جمعیت در مساحت 360 کیلومتر مربع است. این منطقه از دو طرف با اسرائیل، از یک طرف با دریای مدیترانه در کنترل نیروی دریایی اسرائیل و از یک طرف با خاک مصر همسایه است
[2] - گالانت (10/19/2023 08:59 PM) یوآو گالانت، وزیر دفاع اسرائیل، در یک سخنرانی در جمع نیروهای نظامی این کشور در مرز غزه گفته است «شما الان غزه را از دور میبینید، به زودی از داخل آن را خواهید دید. فرمان خواهد رسید.» ناظران میگویند اظهارات او نشان میدهد که آغاز یک حمله زمینی ممکن است نزدیک باشد. ارتش اسرائیل پیش از این اعلام کرده بود که نیروهایش به منظور افزایش آمادگی جهت انجام عملیات برای مراحل بعدی جنگ، در سراسر خاک این کشور استقرار پیدا کردهاند. وزیر دفاع اسرائیل روز دوشنبه (تاریخ انتشار: ۱۴:۱۶ - ۱۷-۰۷-۱۴۰۲) گفت که اسرائیل در حال تشدید تدابیر خود علیه نوار غزه است. این محاصره کامل شامل ممنوعیت ورود مواد غذایی و سوخت نیز می شود. او ادامه داد که این اقدام بخشی از نبرد علیه "مردم وحشی" است
پنجشیر، اندراب و... دائم در خون و تجاوز شناورند؛ خونریزی، غارت و غصب، ظلم و تحمیل توسط تروریست های طالبانی، در گوشه گوشه سرزمین اهورایی خراسان باستانی، هیچ روزی متوقف نمی شود، و نابکاران و طراران روزگار، این سرزمین عرفان، شعر و ادبیات پارسی را به جولانگاه تروریست های خونریز بین المللی تبدیل کرده اند؛ و در این بین زلزله های بزرگ و بیش از 6 ریشتر نیز، پی در پی، هرات باستانی را می لرزاند، و شخم می کند، و گزارش های رسیده از این ولایت، بسیار ناگوار، و جگر خون کننده است؛ هرویانِ مظلوم و باشندگان این نقطه تاریخی و باستانی، علاوه بر گرسنگی و کمبودهای ناشی از حاکمیت دو ساله طالبان، بعد از این حادثه نیز دچار محرومیت مضاعف شده اند، و از امکانی برای مواجهه با این بلاهای پی در پی طبیعی برخوردار نیستند،
مظلومان هراتی، در اسارت بنیادگرایان مسلمان طالبانی، تروریست های انتحاری سابق، و حاکمان فعلی قندهار و کابل، شامل کمک موثری نمی شوند؛ چرا که هرویان نه پشتو [1] زبانند، نه فاشیست های طالبانی آنان را از خود می دانند، امکانات شهری و مدنی این ولایت نیز در کنترل کسانی است که تنها دغدغه ی ادعایی اشان، اجرای شریعت ادعایی اسلام طالبانی، و فرهنگ پشتویی است،
شریعت و فرهنگی که ناشی از افکار مفتیان بیمار، خشک مغز و ناسیونالیست های پشتو است، که در سیره و تفکر آنان، انسان ها را به گله های گوسفند، تشبیه می شوند [2]، که مفتیان و حاکمان منصوبِ امیرالمومنین [3]، باید بر آنان به سان چوپانان، گله داری کنند، چنین تفکر و نگاهی، دولتمداران را به سنگدلانی تبدیل می کند، که در نزد آنان، کرامت انسانی، اخلاق و انسانیت نسبت به خلق خدا، جایگاهی ندارد، و منصوبان، گوش به فرمان پیشوا و امیر مسلمان خود، آن می کنند که او بخواهد و یا اراده کند.
در ذیل حاکمیت این سنگدلان، تا کنون میلیون ها تن از مردم مظلوم این کشور بلازده، مجبور به ترک خانه، کاشانه و سرزمین آبا و اجدادی خود شده اند، و راهی کشورهای همسایه، و یا دور دست گردیده اند، و با این حال حاکمان چنین نظامی، خود را نماینده خدا بر زمین می دانند، و بزرگ خود را امیرالمومنین و... خطاب می کنند، امرایی که تنها دغدغه ایی که ندارد، دغدغه مردمی است که زیر چرخ های حکومت ظلم و تحمیل آنان، در حال له شدن هستند،
در نزد چنین حاکمانی، شمار بسیارِ کشته شدن این مردم، به حساب نمی آید، و اهمیتی ندارد، فرار و مهاجرت های دسته جمعی اشان از خانه و کاشانه اشان بی اهمیت، و با بی اعتنایی برخورد می شود، مردم ذیل حاکمیت آنان صاحب حقی نیستند، و تسلیم و گوش به فرمان بودن، اولین خواست امیرالمومنین از مردم، و در پاسخگویی به مسئولیت، او هیچ حقی نزد مردم، برای خود قائل نیست، و مدعی است که برای رزق و خوراک و... مردم، قیام نکرده، و این چنین امکانات دنیایی را مردم باید از خدا بخواهند! ناراضیان به این شیوه حکومتداری و تفکری نیز، تکفیر شده، و لایق مرگ، شکنجه، نیستی، اسارت، غلامی و کنیزی می شوند، و اصلا انسان ها در نزد چنین حاکمانی، صغیر تلقی شده، ذیحق نبوده و نیستند، و جان و مال و ناموس مردم، در برابر فرمان مدعیان دین و خدا، و قداره بندان پرسه زن آنان در کوچه و خیابان، به هدر است.
تسلیم شدگان، و تن دادگان به چنین سیطره ایی نیز، زیر انواع ظلم ها، از جمله ظلمِ بی توجهی در هنگامه های خطر (منجمله زلزله، سیل، آتش سوزی و...) رها می شوند؛ چنین حاکمیت هایی، طبق وظایف حکمرانی، کمکی به مردم مصیبت دیده خود نمی کنند، و به نیروی های کمک رسان خارجی هم اجازه و فرصت درست کمک رسانی به آسیب دیدگان را نمی دهند، تا به کمک موثر مردم بلازده بشتابند؛ زیرا چنین حاکمانی می ترسند، تا مبادا تصویری از شدت ظلم و شقاوت آنان، توسط کمک رسانان بین المللی به بیرون درز کند و...
آنان خود را تنها به خداوند پاسخگو می دانند! خداوندی که آنان، خوب او را شناخته اند، و می دانند که خدا آنانرا مثل گرگ های درنده ایی، بر جان و مال و ناموس خلق خود مسلط می بیند، و در این حال رهایشان کرده، و فرصت عمل و ظلم به آنان داده است، و آنان هرچه بخواهند حکم می کنند، و هر چه نخواهند نمی کنند و... تا باشد که بعد از مرگ، قیامت، و حساب و کتابی باشد، و چنین ظالمانی به محکمه عدل خداوندی سپرده شوند، تا پیش از این، خود را مبسوط الید دیده، و هر چه بخواهند، خواهند کرد، در صورت ادامه حاکمیت اینان بر ملل مظلوم، آنان تسلط دارند، و همچون فرعون، نمرود و...، اما به نام خدا، خدایی می کنند، و بر هیچ حق و حقوق انسانی معتقد نبوده، و به همه ارزش های اخلاقی و انسانی بی اعتنا خواهند بود.
[1] - Mohammad Hossain Fayyaz @FayyazHossein · Nov 6, 2022 طالبان ۳۱ سال پس از کشته شدن یک چوپان پشتون در مناطقی از مالستان، بیش از شش میلیون افغانی از مردم مالستان خسارت گرفتند. اما طالبان دیروز یک جوان هزاره را که شاگرد مدرسه دینی بود، تیرباران کردند و ولسوال گفت که او بر اساس گزارش اشتباه کشته شده و پرونده ختم شد.
[2] - در ماه جون 2023 ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان که هرات سفر کرده بود، در جمع بزرگان این شهر با ستایش از کارهای والی طالبان در هرات گفت که "او چوپان خوبی برای مردم هرات است".
[3] - طالبان رهبر خود را امیرالمومنین می نامند، اکنون ملاهبت الله رهبر طالبان است
حسین امیر عبداللهیان (وزیر خارجه در دولت آقای رئیسی):
"نگرانیهای حکومت سرپرست (طالبان) برای فراهم آوردن زمینههای شرعی لازم برای این امر (اشتغال و تحصیل زنان) قابل درک بوده "
نشست وزاری خارجه در تاشکند ازبکستان در 24 فروردین 1402
جناب امیر عبداللهیان!
جمله دردناک شما در ارتباط با اشتغال و تحصیل بانوان ساکن در خراسان باستان ایران را شندیم، سخنی که قلب هر انسان آزاده ایی را به خشم واداشته، و مملو از درد خواهد کرد، اما شوربختانه وقتی اولویت اول هر مسئولی ایدئولوژی خاصی می شود، نتیجه بهتری از این ایده مندی برون نخواهد تراوید، چنین ایده مندانی دنیا و هموطنان خود را، به پای ایده خود قربانی خواهند کرد.
آقای امیر عبداللهیان! شما اکنون جانشین وزاری قدر قدرت امورخارجه ایی هستید که ایران وجه همت سخن و عمل آنان بود و برای اعتلای ایران و ایرانیان تلاش های تاریخی و به یاد ماندنی کرده اند، شما نیز خود را "وزیر خارجه ایران" احساس، و عمل کنید، ایرانی که لااقل به لحاظ فرهنگی و تاریخی به بزرگی فلات ایران است، فرهنگ و زبانی که از فرای خاور زمین در خُتن (سین کیانگ) آغاز و تا ورای مرمره (مدیترانه) در باختر، حوزه تمدنی خود را گسترش داده است، با ارزش ها، زبان و یا فرهنگ مشترک، که گاه یکسان، این مردم جدا افتاده از مام میهن انتظار حمایت از کشوری را دارند که نام ایران را بر خود یدک می کشد، و خود را میراثدار هزاره ها تمدن و فرهنگ ایرانی می داند.
هرات آخرین ایرانشهر در خراسان بود که به واسطه توطئه انگلیسی های حاکم در هندوستان در سال ۱۲۷۳ ه.ق (۲۳ ژانویه ۱۸۵۷ میلادی)، و البته ناشی از ندانمکاری حاکمان ما، در زمان قاجار از ایران جدا شد، هروی ها از اهالی فرهنگ و صنعت و هنر ایران زمین، و مثل کردها از ایرانی ترین اقوام ایرانی اند، که اکنون این مردم پارسیگوی تحت سلطه قومیتگرایان پشتو زبان، به بندهای سخت و متصلب و خشک طالبانی گرفتار آمده اند، و این باعث شده است که تحت حاکمیت چنین انسان های بی منطق و آزمندی به قدرت، حتی زنان ایرانشهرهای هرات، بلخ، کابل، مزار و... از تحصیل و کار محروم شوند.
شما اگر کاری برای این مردم نگونبخت تحت سلطه طالبانی نمی توانید و یا نمی خواهید بکنید، حداقل بر زخم دردناک و دمل چرکین تحت سلطه عقب مانده ترین انسان های روزگار، که به زور و تعدی به حقوق حقه خود مبتلا شده اند، نمک نپاشید. پیش از شما حاکمیت دولت مقتدر صفوی نیز با تاکید بر ایدئولوژی تشیع، در واگرایی خراسانیان از ایران، و از دست رفتن این سرزمین، و مردم ارزشمند، که مولانای بلخی ما و بسیاری از استوانه های فرهنگ، هنر و ادب پارسی از آنان است، نقش زیادی داشتند و شاید بتوان گفت حاصل آن تاکید بر ایدئولوژی، این جدایی ها، و این آوارگی ها را برای خراسانیان سبب شد، که طعمه ازبکان، روس ها و اینک پشتو زبانانی از این قماش شده اند، که آنان را از حتی زبان بکارگیری زبان پارسی هم ممنوع می کنند، و بر این تجاوزات انگار پایانی نیست.
شما دیگر لازم نیست که این تجاوز آشکار به حقوق زنان و مردان خراسان را که توسط سفاکان طالبانی بر این مردم اعمال می شود را "قابل درک" اعلام کنید.
کمی تاریخ بخوانید جناب امیر عبداللهیان، تا ببنید مبنا قرار دادن ایده ها در عمل و تفکر، چه بلایی بر سر ملت ها مختلف جهان آورده است. بر زخم خراسانیان تحت سلطه طالبان، مرحمی نمی نهید، نمک نیز بر آن نپاشید. درک خود را عوض کنید تا در ادراک شما مانع شدن از تحصیل و کار زنان خراسان، "قابل درک" و توجیه شدنی نباشد. این به انسانیت و ایرانیت نزدیک تر است.
ممنوع کردن تحصیل و اشتغال زنان به هر بهانه ایی ظلمی نابخشودنی است؛ آقای امیرعبداللهیان، این را درک کنید.
طالبان به عنوان دشمنان انسانیت، علم، کتابخانه، دانشگاه و... کتابخانه "رخه" مرکز ایالت پنجشیر افغانستان را به آتش کشیدند. در این کتابخانه با ارزشترین کتابهای دینی، تاریخی، عرفانی و ادبی نگهداری می شد، که برخی از آنها چند قرن قدمت داشتند، دشمنی طالبان با علم و تمدن، و سرشت علم ستیزی حاکمان "امارت اسلامی" طالبانی هر روز روشنتر می شود.
طالبان و تفکر طالبانی اگر چه خود را طالبان علم و اهل علم می نامند، اما در حقیقت در شرایط جهل و فقر است که می توانند باقی بمانند، علم، کتاب، دانشگاه، کتابخانه و... مهمترین دشمن آنهاست، از این روست که با هر گونه بروز علم و نهادهای علمی به شدت دشمنی می ورزند، طالبان جهل و سیاهی را باید از صحنه جهان پاک کرد.


