مطالب نویسنده

نجوایی چند با مادر، حکایت جدایی غمناک

مصطفوی 24 فروردين 774 7432 کلیک ها

مادر عزیزم! از این دنیا با تو سخن می گویم، از پس حجابی ناچیز که بین من و تو (و سلسله خاندانم) فاصله انداخته است، از پس پرده ایی که با قطع چند نفس بر خواهد افتاد و به لحظه ایی می توانیم کنار هم باشیم، آری، هم خیلی به هم نزدیکیم و در عین حال هم بسیار دور، فاصله ایی که طی آن به لحظه ایی ممکن است و در عین حال فاصله ایست به دوری دو دنیای متفاوت.

آری ای نیمه ضروری وجودم، از هم جدا افتاده ایم، در حالی که سخت نیازمند توام، به نگاه مهربانانه ات که فریاد گر مهر و محبت خداوند است به ما؛ به دستان با محبتت که بر سرمان بکشی؛ به لقمه ایی نان و یا جرعه ایی نوشیدنی که از دست مبارکت بنوشم و شفای امراضم باشد؛ به سجده گاهت آنگاه که رو به قبله در حال سخن گفتن با خدایت باشی و مرا نیز به آسمان متوجه و اتصال دهی؛ به گوشه ی چادرت که با آن بوی تو را استشمام کنم و قلب ناآرامم را آرام کند؛ به سایه ات که در آن دل پرآشوبم سکون گیرد و کمی بیاساید؛ به پیکر رنجور از کار و تلاشت که پشتوانه قدرت و ثروتم باشد؛ به کلام گرم و محبت آمیزت که نوازشگر زخم های بی شمار دلم و جانم شود؛ به صبر و بردباری ات که درس عملی زیستن در کنار خرمنی از ظلم را به من آموزد؛ به راه رفتنت که ایستادن در عین شکستن را برایم ندا در می دهد؛ و به دعایت که در حقم مستجاب است و اکنون سخت بدان نیازمندم؛ و...

آیا تغییری در پی اش داریم؟!

مصطفوی 18 فروردين 774 10512 کلیک ها

شب های قدر هم یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و خواهند رفت 

همچنان که این ماه رمضان هم آمد،  

لاجرم رفتنی است و تقدیری جز رفتن ندارد

اما!

تکرار آمدن و رفتن ها؟!!

مجالس همان مجالس

سخنان همان تکرار هر ساله

داستان همان داستان

آنچه گفته می شد، باز هم گفته شد

نمی دانم تا به کی به تکرار خواهیم نشست

واگو کردن داستان تاریخ را

آیا تغییری در پی اش داریم؟!!

 یا نه باید نشست تا رمضانی دیگر و باز تکرار همان که بود

 

 

حاکمیت افکار عمومی بر تصمیمات رهبران کشورهای غربی

مصطفوی 15 فروردين 774 7810 کلیک ها

مردم بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند و تصمیم به جداکردن سرونوشت خود از دیگر اروپاییان گرفتند و دیوید کمرون نخست وزیر و سکاندار این کشور که مخالف رای ملت خود فکر می کند نیز گفت که بعد از سه ماه استعفا خواهد داد زیرا انگلستان در شرایط جدید به رهبر جدیدی نیاز دارد، بدین ترتیب روند بسیار جالبی از حاکمیت دمکراسی در این کشور پادشاهی به نمایش گذاشته شد و بلوغ مردم و حاکمیت انگلیس را در چشم جهانیان نمایان کرد، گذشته از این که مردم بریتانیا تصمیم مناسبی گرفته اند و یا خیر برگزاری یک رفراندوم مهم و گرفتن یک تصمیم اساسی توسط مردم یک کشور و گردن نهادن حاکمیت آن به خواست مردمش و... چیزی نیست که نمره بیست را به آنان ندهیم.

امروز در حالی که مردم کشورهای شرقی منجمله کشورهای خاورمیانه ایی در تحمیل خواست خود به حکام شان ناتوانند و منفورترین حکام در بالاترین کرسی ها تکیه زده اند و عملا مردم این منطقه در بن بست قرار دارند و حتی کودتا و دخالت نظامی و دخالت خارجی باعث می شود که یا روسای جمهور این کشورها دو دوزه تحرکات نظامیان حاکم باشند و یا مثل رییس جمهور مرسی (منتخب مردم مصر) در زندان حکم ابد بگیرد، در آنسوی مدیترانه سیستم های کارآمدی از حاکمیت مردم جریان دارد که اولا امور مهم خود را از مردمشان سوال می کنند و ثانیا رهبران مادی؟! آنان وقتی با خواست متفاوت مردم خود مواجهه می شوند، این آنان هستند که خود را لایق ترک صحنه می بینند.    

اینجاست که به چرایی یکی از سوالات مهم مردم کشورهای عقب نگهداشته شده پاسخ داده می شود که از دلایل عقب ماندگی خود می پرسند، و آن حاکمیت افکار عمومی بر تصمیمات رهبران کشورهای غربی است.  

 

آه ای شمشیر، تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی

مصطفوی 11 فروردين 774 7521 کلیک ها

آه ای شمشیر! 

انگار تو را برای ریختنِ خون ما ساختند، برای به بندگی و به بند کشیدن مان؛ برای نابودی و غارتِ مان، و من در حالی تو را خطاب قرار می دهم که بودی و هستی و انگار خواهی بود! و تنها این حاملانت هستند که تغییر می کنند و هر روز به نامی مامور سیراب کردن تو از خونِ ما می شوند، انگار خداوند نیز ما را خلق کرد تا زایش کنیم و زیاد شویم و خوراکِ هر روزه ات را مهیا کرده تا از ما در پای تو خون بریزند و تو همواره مست از خون ما در هوا چرخان باشی؟!. جان ما، ناموس و مال ما، ملعبه کسانی است که تو را در دست دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که دیگر به خون ما تشنه نباشی؟ فکر نکنم؟! چنین دور نمایی را نمی بینم؟ آنچه بر گذشتگانم گذشته است نیز چیز دیگری را روایت می کند. انگار تنها بدین شراب سرخ فام است که مست می شوی و با هر مستی ات، هوسِ خون ریزی ات نیز سیراب ناپذیر، افزون می شود و انگار تشنه تر و هریسانه تر به خون مان می شوی. آیا کسی طلوع خواهد کرد که به نابودی ات قیام کند؟ اما چه می گویم؟! هر که قیام کند لاجرم خود نیز مسلح به توست، و هماو باز جایگزینی در دست ندارد الا تو. نمی دانم راه خلاصی ما از تو چیست؟ آیا باید همه بی جان و بی خون شویم تا دیگر موضوعیتت از بین برود؟! مُخَم دیگر هنگ کردم و ذهنم نمی تواند حتی دنیایی خالی از تو را در ذهن خود بسازد؛ که دنیایی خالی از تو با این سایه سنگینی که داری اصلا محال و غیر قابل تصور است. انگار موقعی که جدم قابیل از بطن مادرم حوا متولد می شد، همزادی به نام شمشیر را نیز با خود به این جهان آورد و تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی. 

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...