امروز پنجم مرداد 1405 [1]، 150 روز از آغاز جنگِ غیرقانونی، تجاوزکارانه و زورگویانه امریکا و اسراییل علیه ایران میگذرد، جنگ رسوایی که تمام قوانین، شاخصها و توافقنامههای بین المللی تعیین کننده راه و روش جنگ و صلح در جهان انسانی را زیر پای نهاد، و اولین روز آغازش را با کشتن دانش آموزان در مدارس، رهبران در دفاتر کارشان، نظامیان در پادگانهایشان و... کلید زدند، میانهاش نیز خدعه و نیرنگ و عهد شکنی بود، و اکنون شاه بیت تهدیدهای اصلی سردمدار این جنگ، یعنی رئیس جمهور امریکا، پاکسازی تمدنی، زدن پلها، ویران کردن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی و... ایران است.
جنگی که فصل جدیدی از روشهای تجاوز و نُرم شکنی را در دنیای بیقانون، و جهانِ زیر سلطه زیادهخواهان پلیدِ باز کرد، دنیایی که هر روزه در دامن راستگرایان ملیگرای متجاوز، تمامیتخواه و خونخواری همچون پوتین، نتانیاهو، ترامپ، ملا هبتاللهها و... سقوط میکند و کشورها و ملتهای بیشتری به زیر سلطه اینگونه اندیشههای ناپاکِ ضدآدمیت میآفتد، تا چشم انداز آینده آدمیان در جنایت، کشتار، بیرحمی، تجاوز، زورگویی هر لحظه تیره و تارتر دیده شود، و ویرانی بنای انسانیت، دمکراسی، آزادی و کرامت انسانی هویداتر گردد، اینان طلایهداران آغاز دوران بردگی جمعی آدمها، در عصر جدیدند.
امروز 111 روز از آتش بسی میگذرد که 40 روز پیش به امضای تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و امریکا، انجامید، و بارقههای امید را در دل مخالفان جنگ، و سقوط انسانیت به ورطه دنیای زر، زور و تزویر روشن کرد، اما عهد شکنی، زیادهخواهی و خوی تجاوزگری سیری ناپذیر رهبران راستگرای صهیونیسم جهانی در اسراییل، و دیگر مخالفان پایان درگیریهای خانمان براندازِ اینچنینی، که بقای خود را در هرج و مرج و جنگ و جنایت میبینند، باعث شد، تا باز امروز شانزدهمین روز از آغاز دور جدید حملات متقابل را پشت سر بگذاریم،
دورهایی که تجاوز و ویرانگریِ بی حد و اندازهایی را رقم زد، که اهدافش به زیرساختها، و ابزار ضروری زندگی انسانی تغییر ریل داد، و اکنون دیگر از "جنگ بی پایان" [2] سخن به میان است، و اینکه ترامپ «هیچ راه حل لعنتی برای خروج از این جنگ ندارد» [3] و در دامی که خود و دیگر همپالگان زیادهخواه او، خود گستردند، گرفتار آمده است،
سیاستمدار مغرور و ناپختهایی که اسیر خدعه و نیرنگ روسیه و اسراییل، و البته پَستخویی خود شد، و با آغازگر جنگی همراه شد، که یک تاریخ جنایت را، در پس احقاق حقوق تاریخی یهود، مرتکب شده و میشود، آوردگاه غزه و کرانه باختری، اکنون آزمایشگاه و نمایشگاهی آشکار از لکه ننگی است که در دامن یهود و صهیونیسم جهانی باقی خواهد ماند، جاییکه هولوکاست غزه رقم خورده است، و 80% زیرساخت کشاورزی این منطقه ویران شده است و پرتراکمترین جمعیت جهانی، در محاصرهایی پایان ناپذیر، هر روزه میزبان بمبهای سبک و سنگینِ انتقام، کینه و جنایت صهیونیستهاست، که تا کنون عمق جنایتِ ناشی از انتقام خواهیهای خود را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشته، و اوراق دهشتناکی از خوی درنده زورمداران اسراییلی را به ثبت رساندهاند،
و همانگونه که آنان تا کنون از هولوکاست و کشتار یهودیان توسط نازیها میگویند، و تشت رسوایی آن حرکت پلید را هر ساله از بلندترین آسمانخراشهای جهانی بر زمین میاندازند، از این پس کسانی در دنیا خواهند بود که تشت رسوایی جنایات صهیونیسم و همکارانش را، از بلندهای جهان به زیر افکنده، تا روشن شود که مظلومان سابق، به واقع چه ظالمان درندهایی در کیش شخصیت بودهاند،
و آیندگان، اروپای استعمارگری را به محاکمه خواهند کشید، که بعد از جنایت خود در کشتار یهودیان (چه در دوره سیاه تفتیش عقاید کلیسایی و چه در جنگ جهانی دوم)، غده سرطانی صهیونیسم را از محدوده خاک اروپایی خود، به خارج از مرزهای این قاره، در خاورمیانه صادر کردند، و آنرا در قلب آسیای غربی و در زادگاه ادیان ابراهیمی کاشتند، و تداوم این خون و جنایت را به مناطق دیگران کشاندند، و در این طرحِ ظالمانه، رویای حقخواهانه و تاریخی یهود، را به پلیدترین جنایات، با حمایت بیحد و حصر خود از صهیونیسم آلودند.
جهان گشایان بزرگی همچون هیتلر، که در نگاه ملیگرایان اروپایی تقدیس شدهاند را، همین یهود با همین اتهام به رسوایی کشاندند، و این عاقبتی تکراری، برای دونالد ترامپ هم خواهد بود، چراکه اگر حتی موفق شود و پروژه خاورمیانهایی خود را پیش ببرد، تازه یک راستگرای جهانگشای غربی دیگری، همچون هیتلر خواهد بود، که در جنایات بنیامین نتانیاهو و صهیونیستهای بیرحمی همچون او در دولت اسراییل شراکت تمام عیار داشته و دارد،
این آینده چنین راستگرای ملیگرایی در امریکای شمالی خواهد بود، که وجودش امروز برای تمام جهان به یک بلیِّه تمام عیار تبدیل شده است، که نه اروپا، نه همسایگان امریکایی، و نه ملتهای ساکن در آسیا و اقیانوسیه از آزار و اذیت و خسارت تمامیتخواهانهی او در امان نیستند، و همه را به بازیهای رسوای مغرورانه خود گرفته، و مقابل زیادهخواهیهای زورگویانه او، همهی جهانیان خونِ دل میخورند، و تحمل میکنند و روز میشمارند تا بلکه روزی دمکراسی امریکا به مدد جهانیان آمده، و این دوره لعنتی ریاست جمهوریاش بگذرد، و دنیا، سازمان ملل، قوانین، ساختارها، ارزشهای انسانی، گروهبندیها، توافقنامههای جهانی و... و بلکه بشریت از خُوی قانونگریز، ساختارشکن، فاسد، مغرور، فرصتطلب و زورگویانه او رهایی یابند.

صهیونیسم گرگی که اکنون دست سازندگان خود در اروپا را گاز گرفته است
و با مشغول کردن امریکا در خاورمیانه، اروپا را در مقابل تجاوز روسیه بی پناه و بی حامی کرده است
اروپاییها از سال 1947 تاکنون، 75 سال است که نطفه جنایت، تجاوز، خدعه، نیرنگ و مظلومنماییهای گرگصفتانه اسراییل را در غرب آسیا کاشتند، و از روند رشد و پویایی آن حمایت کردند، تا موجودیت اسراییل، بعنوان یک حاکمیت ملیگرای یهودی را، در خارج از مرزهای اروپا تشکیل داده، بخشی از بحرانهای اجتماعی و فرهنگی – مذهبی خود، از جمله یهودستیزی را به خارج از مرزهای اروپا منتقل کرده، و تا ابد خود را از نکبت یهود و یهودستیزی رها سازند، اما امروز دامنهی این بحران باز دوباره به سوی آنان بازگشته، و بالهای پرواز آرمانها و اهداف والای اروپایی را نیز میسوزاند.
دونالد ترامپ به عنوان یک بازیچه دستهای قدرتمند صهیونیسم بین الملل، ارزشهای گرانقدر اروپایی همچون قانونگرایی، حقوق بشرخواهی، آزادیخواهی، صلح و پیشرفتجویی و دمکراسی را علنا در مقابل دوربینها، و مقابل چشم جهانیان به سخره میگیرد، رهبر افسار گسیختهایی که، سردمداری تمدن غرب را در این روزهای سخت عهدهدار شده است، و زیر شعار ملیگرایی سخیف امریکایی، مشغول ویرانی تمام بنیان تمدن بشری، روح انسانیت و کرامتجویی و آزادیخواهی آدمیت و... در جهان تشنه ارزشهاست،
و تنها در یک پرونده، از دهها پرونده گشوده توسط این قانون شکن قرن، صهیونیسم بین الملل او را وارد جنگی در دفاع از اسراییل کرد، که لجنزاری برای ارزشهای انسانی و تمدن بشری بیش نخواهد بود، و اکنون در ایران با مقاومت مردمی روبرو شده است، که تمام تفرق و اختلافات شدید و خونین خود را به کناری نهادهاند، تا برای حق داشتن دسترسی به فنآوریهای روز جهانی، حق دسترسی به وسایل روز دفاعی، حق داشتن ارتباطات اقتصادی با جهان و... یکپارچه شده، و مقابل این قلدر جهانی مقاومت کنند، تا بلکه خود را از زورگوییهای قانون شکنِ غیر قابل اعتمادی همچون ترامپ امریکایی و امثالهم برهانند، کسانی که روندی را بر ایران دیکته کردند که، این ملت صبور و مظلوم را دهههاست ظالمانه در تحریمهای کمرشن، و محاصره همه جانبه غرق کردهاند و...، و اینگونه است که به دلیل زورگوییهای از حد بیرون شده خود، ترامپ و همپیمانانش را شاهدیم که در تلهی خودنهاده، فرو انداختهاند، و متجاوزین راه خروجی جز فرو رفتنِ بیشتر در باتلاق جنایات بیشترِ جنگی، و رسوایی گستردهتر، و گسترش هرج و مرج و بی قانونی جهانی در پیش ندارند.
نکبت پروندههای باز دوره استعمار اروپایی، دور زد، و دور زد، تا در سال 2026، دوباره دامنگیر اروپا شده، و او را در زمانه مقابله راهبردی و سخت با تجاوز روسیه به اروپا، از مهمترین پشتوانه راهبردی خود یعنی امریکا محروم کند، و اروپا اکنون تنها و بی پشتوانه، هاج و واج مقابل متجاوزی زیادهخواه همچون ولادیمیر پوتین، انگشت به دهان مانده است، حتی میتوان گفت، امریکای غرق شده در ملیگرای ترامپیسم، گاه در کنار پوتین در حال مبارزه با اروپا دیده میشود، و اروپایی که میرفت تا با ساختار دمکرات، و متوجه به کرامت انسانی، به قطب آرامش و ظهور و بروز قانون، کرامت انسانی و اندیشههای بشردوستانه، و حامی محیط زیست سالم و... تبدیل شود، اینک با تهدید موجودیتی از چند ناحیه مواجه است،
نتانیاهو در کنار ترامپ، تمدن شکوهمند غرب را به سوی رسوایی و نابودی میبرند
و تمام ارزشهای والای انسانی را به سخره گرفتهاند
اول راستگرایان ملیگرای امریکایی به رهبری ترامپ که با به قدرت رسیدن در امریکا، عمق راهبردی اروپا را بی اثر، و یا بلکه به دشمن اروپا تبدیل کردند، و از این سو نیز راستگرایان روس که به رهبری پوتین بازگشت خوی تجاوزگری و زیادهخواهی شوروی سابق را نمایندگی میکنند، و اروپا را در معرض تهدید موجودیتی قرار دادهاند، و زین سو نیز راستگرایانِ صهیونیستِ دستساخته اروپای استعماری، یکه تازی میکنند، و تشت رسوایی طرحهای استعماری صدور بحران از اروپا به دیگر قارهها را هر روز، با جنایات دهشتناک خود بر زمین میاندازند و جار میزنند، و اوراقی در تاریخ جنایات ضد بشر ثبت میکنند، که تا ابد بر دامن تشکیل دهندگان دولت یهود، همچون لرد بالفورهای بریتانیایی، و همصداهای آنان در آلمان و... خواهد نشست، تا یک تاریخ سر به زیر ماندنِ چنین اندیشههای شیطانی را رقم زنند، و البته ظهور مجدد راستگرایان ملیگرایی همچون ویکتور اوربان در مجارستان، که در مرزهای اروپای آزاد و دمکرات، همنواییهایی، با رهبرانِ فاسدی همچون ترامپ را، زمزمه کردند و میکنند، تا کارد را از دل اروپا، بر قلب ارزشهای اروپا فرو بشنانند.
آنچه مسلم است، روسیه با آغاز تجاوز به مردم مظلوم اوکراین در سال 2014، کلید بیداری غولهای تمامیتخواه و راستگرایانِ متجاوز را زد، نبرد 7 اکتبر 2023 توسط حماس که نبرد آزادیخواهی فلسطینیان را به خوی انتقام، جنایت و کشتار کور آلود، غول راستگرای متجاوز اسراییل را قدرتمند و زنده ساخت، و بال و پر و میدان داد. انتخاب راستگرای فاسد و تمامیتخواهی همچون دونالد ترامپ، همه این پروندهها را قوت بخشید، و در نتیجه اکنون جهان در آتشی میسوزد، که ریشه در یک تاریخ جدا افتادن انسان از ارزشهای بزرگی همچون قانونگرایی، انسانیت، کرامتجویی انسان، آزادیخواهی، صلح طلبی و دمکراسی دارد، و بازگشت به این ارزشها، تنها راه نجات آدمیان از چرخه تجاوز، کشتار و جنایتی است که سردمدارانِ جهانِ زر و زور تزویر دامنگیر جهان کردهاند.

«آنان که تاریخ را به فراموشی سپردهاند، نمیتوانند تاریخ سازی کنند.»
دکتر بهیم رائو امبادکار (معمار قانون اساسی مترقی هند بعد از استقلال)
شاید دنیای نویسنده نامدار امریکایی جناب مارک تواین هم به همین کثیفی دنیای امروز ما بوده است، آنگاه که نوشت :
«هرچه بیشتر آدمیان را میبینم، بیشتر سگم را ترجیح میدهم.»
نامهها، مارک تواین

#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#نه_به_انتقام
[1] - 27 July 2026
[2] - “forever war”
فرهنگ و منش احمد علم الهدی، با فرهنگ و منش خراسان و خراسانیان بیگانه است، این صدای خراسان و خراسانیان نیست!
ایالت خراسان باستانِ ایرانِ تمدنی، که از آنسوی رود آمودریا، گاه تا دروازه ایالت راگا (ری در تهران کنونی) و گاه تا نیشابور وسعت داشته و دارد، و مردمی را شامل می شود که در خوی رواداری، جوانمردی و فتوت، اخلاق عرفانی، مملو از تحمل، تسامح و تساهل و... سرآمد عصر خود بوده، و هستند، در حالی که مردانی به سانِ ابومسلم خراسانی (۷۱۸-۷۵۵ م) [1] ، احمد شاه مسعود ( ۱۳۳۲ – ۱۳۸۰ خورشید) [2] و... و زنانی به سانِ گردآفرین توسط حکیم توس (۴۰۳-۳۱۹ ه.ش) در تاریخ دلاوری شان به ثبت رسانده، که از فرط شجاعت، ریشه از ظلم می کندند،
ولی گاه در میان خراسانیان همچون غایرخان حاکم شهر اُترار (فاراب) را هم می توان دید که به طمع ثروت و قدرت، دنیا را در معرض هجوم مغول نهاد، آنگاه که چشم های حرامی اش را، رنگ کالاهای چشمنواز کاروان تجاری چنگیز ربود، و به طمع غارت این ثروت متعلق به چنگیز و مردمش، آن حاکمِ مصمم و محکم همسایه، که این تحفه ها را روانه ایران کرده بود، تا دل ایرانیان را به سرزمین و مردم خود پیوند زند، اما کاروان و کاروانیان تجاری مغول، طعمه نادانی و طمع غایرخان ها شد، و زان پس بود که برای سال های طولانی، مغولان این بهانه را یافتند که از سر ایرانیان و دیگر ملل همجوار مناره ها ساخته، و شهر و دیارشان را سوختند، و از خون بزرگ و کوچک این مردمِ مظلوم، جوی های خونِ روان تدارک دیدند.
اکنون نیز در بین خراسانیان چنین نابخردانی را می توان یافت، آنگاه که طالبان قدرت و شوکت قومی، افغانستان مظلوم و پاره تن خراسان را، بعد از چشیدن طعم آزادی نسبی، دوباره به زیر مهمیز ظلم و تکبر و نخوت کودکانه خود کشیده، و اکنون به نام اسلامی منحط و ویرانگر، به قتل عام فرهنگ، زبان و مردم پارسیگو و غیر پارسیان در این خطه ی ادب خیز ایرانِ تمدنی و فرهنگی مشغولند، و خوی استکبار، کشتار و انتحار خود را در رگ رگِ جامعه ایی که معدن فرهنگ مدارا و رواداری، شعر و هنر، تسامح و تساهل، عرفان و معرفت و... بوده و هست، تزریق می کنند،
این جاهلانِ به دامن دین آویخته، این خطه زرخیز از ایالت خراسان باستان را که تنها تفکر جلال الدین محمد بلخی اش (۶۰۴ -۶۷۲ ه.ق) کافیست تا دنیای معرفت را بر بنیانی محکم از تفکر انسان ساز استوار سازد را، به بدترین فجایع اخلاقی، انسانی، حقوق بشری و... آلوده اند و این غنیمت جنگی را، در پرتو جنگ افروزی بی پایان خود یافتند، تا مصداق، معنی و تجلی «مفسد فی الارض» را پیش چشم جهانیان، قرار دهند و برایشان معنا بخشند.
در حالیکه روح مدارا و رواداری شرقی و خراسانی، که نوبر خراسانیان برای اهل جهان است، و آن نیز ناشی از عرفان ریشه دار این منطقه است، چنان ریشه محکمی که، وقتی سبکسران نادان و نارواداری، به دلیل سطح پایین تفکر، و درنیافتن روح بلند تفکر ابوالحسن خرقانی (۳۵۲-۴۲۵ ه.ق)، به خاطر تفکر پدر، سر از بدن فرزند بریدند، و آنرا بر دروازه خانه این کوه صبر و عرفان و مدارا آویختند، اما ابوالحسن حتی با دیدن این حجم از قساوت کج اندیشانِ اهل خشونت در دیار خود، یک جمله از نابردباری از زبان پر از حلم، صبر، معرفت و مدارایش صادر نشد و در مقابل، جملاتی سراسر پذیرش، رواداری، تساهل، تسامح، تحمل و... از او شنیده شد، پر از اخلاق و انسانیت، و البته مروت و جوانمردی که خاص فتوت عرفانی، و عرفان منطقه بسطام، و در کل خراسان است،
تا آنجا که می گوید : «هر که در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد باری تعالی به جانی اَرزد، بر خوان ابوالحسن به نانی خواهد ارزید»، و بی آنکه دین و آئین نقشی در ارتباطات انسانی این چنین نگرشی، نقشی داشته باشد، با این جمله پر از معنا و فلسفه مدارا و تحمل، بنیان احکام «شرک» و «کفر» و «زندقه» را که اساس کشتار، جنگ، درگیری و خشونت «هفتاد و دو ملت» در جهان، علیه هم بوده و هست را بر می چیند و چنین استدلال می کند، که وقتی جان را که بهترین داده و سرمایه است، خداوند بی نگاه به فکر و اندیشه انسان ها، به همه هدیه می دهد، پس تو ای انسان! تو را چه می شود که این چنین طاغی می شوی، که هدیه ایی خداداد را، از یک انسان، به خاطر تفکر دگراندیش او بستانی؟! و یا نه، حتی کمتر از این، از او روی برگردانی، و از پذیرش و پذیرایی او به خاطر اندیشه متفاوتش در گذری؟!
در گفتار اهل خراسان چنین دریایی از رواداری، تحمل، تساهل، تسامح و مدارا موج می زند؛
تا آنجا که شادروان دولتمند خالزاده (۱۹۵۰ –۲۰۲۴) [3] موسیقی دان بزرگ تاجیک، در آنسوی آمودریا می گوید :
هرکه ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گُلی از باغ وصلش بشکفد، بی خار باد
در دو عالم نیست ما را باکسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد
و...
حال این فرهنگ خراسانی مدارا و تحمل کجا، و این نهال جنگ که کاشته می شود، و هر روز با وسواس تمام توسط جنگ طلبان آبیاری می شود کجا؟! مداقه ایی که می خواهد جنگ و درگیری ریشه گیرد، و ریشه های ستبر خود را در نسوج این مردم صلحجو دوانیده، و در بدنه ی اجتماع ما جا خوش کند، و در سرزمین ما ماندگار و خانگی شود، و ما را در چرخه ایی پایان ناپذیر از خشونت، ویرانی، غارت و مرگ گرفتار کند؟! تا ظهور مهدی!
آقای احمد علم الهدی که در افراطی گری دستی بلند دارد، و بارها دست خود را در حقوق این مردم، تجاوزکارانه، و بی توجه به حق الناس، و غیر قانونی فرو برده است، از محروم کردن همشهریان و هم استانی های خود از شنیدن موسیقی زنده و اصیل ایرانی گرفته، تا پاک کردن نقاشی های شاهنامه حکیم توس از در و دیوار شهر و دیارِ فردوسی، تا پایین آوردن مجسمه حکیم توس از دانشگاهی که به نام او، در شهر و دیار او مزین است و... را می توان در کارنامه حاکمیت غیر قانونی و خودمختار او بر خراسان دید.
چنین تفکری در شدیدترین وجه ممکن، در نماز جمعه دیروز (13 مهر 1403) مشهد، شلیک موشک های انتقام را، "اعلام جنگ" نامید و در کنار مرقد امام هشتم، که او خود طبق تاریخ، و به نقل از همین آقایان، با قاتل خود (مامون خلیفه عباسی)، در حالیکه از پیش بر این قتل خودآگاه بوده است، اینچنین از درِ صلح و مدارا و تساهل در آمد، و در کنار این خلیفه عباسی قرار گرفت، و ولیعهدی اش را عهده دار گردید و... برگزار شد، عنوان داشت :
«عملیات وعده صادق ۲ مسئله انتقام نبود بلکه اعلام جنگ با استکبار بود و مبارزه با استکبار تا ظهور امام زمان (عج) ادامه دارد. جبهه مقدم این جنگ اسراییل است».
چنین عاشق جنگ و کشتاری، فراموش می کند که رهبر که بر او اولی تر است، سال ها از "انتقام" سخن می گوید، و لابد نه از اعلام جنگ، و از پایان اسراییل و... در آینده نزدیک، و نه اینکه قرار است جنگ و حاکمیت اسراییل تا ظهور امام زمان ادامه یابد، که جناب علم الهدی خط اول جبهه جنگ پایان ناپذیر خود را در اسراییل قرار دهد، که تا ظهور! جنگی بی پایان را در آنجا ادامه دهیم! اما تو گویی علم الهدی ها خر خود را می رانند و با ادبیات مقتدای خود هم بیگانه اند، که جملات و حکم خود را با سخن و حاکمیت دستگاه او هم هماهنگ نمی کنند، و همیشه پیش تر و جلوتر از رهبر و دستگاه حاکمیتی او، اسب خود را می تازد و در مدار افراط خود، با سرعت تمام می رانند، با متصدیان امر در می آویزند، و حکم خود را بر دستگاه های اجرایی کشور تحمیل می کنند.
احمد علم الهدی که تو گویی دلش برای جنگ و خون و خونریزی لک زده و بی تاب است، و درگیر کردن کشور در جنگ بی پایان دیگر را، بر وفق طبع خود یافته، و آنرا یک ارزش، افتخار، هدف دنیایی و آخرتی می داند، که چنین پیشاپیش از همه، اعلام جنگ را در شیپور می دمد، تا جایی که وقتی همه ی جامعه ی جنگزده ما، در بیشترین حد آن، از «انتقام» سخت و نرم سخن می گویند، چنین آقایانی که مصداق «تغار ماستی شکست و ریخت، جهان به کام کاسه لیسان شد» از ولع تمام خود به آغاز و اعلام جنگی بی پایان پرده برداشته، و علنا و رسما از «اعلام جنگ» در تریبون مورد توجه خود، سخن می رانند، پیش از آنکه طبق قانون اساسی موجود در کشور، رهبر از چنین واژه ایی استفاده کند،
آن هم جنگ با «استکبار»، که لابد کل جهان غرب (و البته نه استکبار شرق که ما با آنان در تجاوز به اوکراین همکاسه شده ایم) مد نظر ایشان است و نه البته اسراییل به تنهایی! اما اگر جناب علم الهدی در ریشه این واژه ی مورد استفاده خود علیه غیر، کمی غور می کرد، پر بودن این واژه را از کبر، نخوت، خودپرستی و... می توانست فهمید، و پیش از اعلام چنین جنگی با دیگران، باید ایشان خود را محاسبه می کرد، که چقدر از این خصیصه زشت و پلید پاکند؟
کسی که به خود اجازه داد، روزی بسیاری از مردم معترض ایران، که بر این آب و خاک و انقلاب مالکند (در حالی که او و امثالهم بر اریکه های قدرت بر این مردم، مستاجر و موقتند) را، «بزغاله و گوساله» و مگس خطاب کند، و یا به رغم آزادی های قانونی، و صدور احکام برگزاری کنسرت های موسیقی، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور، با حکم متصدیان قانونی امر در آویزد، و به خود اجازه داد که یک شهر و بلکه یک استان را برای رعایت حال خود، از نواختن و شنیدن موسیقی زنده، قرق، پاکسازی و ممنوع کند، تا خود حال خوشی داشته باشد، و نفسش از حاکمیت حکم خود حال بیاید، و طبق اعتقاد خود، محیطی آرام و مناسب برای حال خود، تدارک بیند و... حرف خود را غیر قانونی به کرسی نشاند.
و بدین ترتیب، طبق سلیقه و خواست شخصی اش، به فتوایی که تنها برای خود و مقلدانش حاکم و جاری بود، مردم بیشمار کلان شهر مشهد، که خود شاید دومین شهر بزرگ ایران، به لحاظ تعداد جمعیت است را، از شنیدن کنسرت های موسیقی محروم کرد، اما در دید متکبرانه این تفکر چه باک؟! وقتی طبع آقایانی مثل علم الهدی حتی نواختن و شنیدن آن بخش از موسیقی، که هر روزه از صدا و سیمای ج.ا.ایران نیز پخش می شود را، برای مردم تحت حاکمیت خود در خراسان، جایز و لازم نمی دانند! خوب نشنوند! چه می شود مگر؟!
آیا این اعمال، همان مصداق بارز بروز خصیصه «استکبار» در انسان نیست؟ که جناب علم الهدی باید با آن «اعلام جنگ» کند؟ اعلام جنگ و ستیز با زورگویی افرادی که وقتی بر کرسی قدرت قرار گرفتند، بر خلاف تمام موازین قانونی، عرفی و تشکیلاتی جامعه، طبق طبع، خواست، سلیقه و رای خود، یک ملت را از حلالی محروم می کنند، چرا؟! چون آن حلال را آنان حلال نمی دانند! و کسی را بر این ظلم و زورگویی بارز فریادی نیست! و اگر هم هست، گوشی برای شنیدن آن اعتراض نبوده، و کسی بر آن وقعی نمی نهد، چرا که عده ایی، طبقه ایی، تفکری و... می خواهد، خود در آرامشی گورستانی، ناشی از حاکمیت احکامِ برخاسته از منویات دل خود، غرق باشد، و در این میان اگر یک ملت در احساس ظلم، غرق در خوندل خوردن، و خشمی ناشی از در مظلومیت قرار گرفتن، هم شدند، باکی نیست!
جناب علم الهدی!
اگر اعلام جنگی هم توسط جنابعالی در جایگاه پیشنماز جمعه مشهد جایز، لازم و قانونی باشد، بهترین و شایسته ترین آن، اعلام «جهاد اکبر» است، آن هم برای خود، تا جنگی را با خود در پیش گیرید، تا تقوا پیشه کنید و خلقی از زورگویی و تحمیل شما خلاص شوند، تا در نتیجه تقوا و اعتقاد به حق الناس و معاد و... به خود اجازه ندهید حقوق عمومی این مردم را، این چنین بر طبق سلایق و منویات دل خود ضایع کنید، و خلقی را از حلال خدا محروم نمایید.
ملت فلسطین هم در چنین احساس ظلم و اعمال زوری غرق بودند، آنگاه که مبارزانِ شان در 7 اکتبر سال گذشته (2023)، وارد سرزمین دشمن خود شدند، و چنان از کینه آخته بودند که نبرد مقدس خود برای سرزمینشان را، به ظلمی ناپاک و ناشایست آلودند، همچون ظلمِ صهیونیست ها و دیگر جنایتکارانی از این دست در حق دیگران؛
آری فلسطینیان نیز در آن آوردگاه، چنان غرق در چنین احساس مظلومیتی ناشی از زورگویی و تحمیل طرف مقابل بودند، که موازین «عیاری» و اخلاقی و انسانی خراسانیان را در نبرد خود با اسراییل، به کناری نهاده، کودک، زن، خانه و کاشانه، حرمت زندگی و... را از سرباز دشمن خود تمیز ندادند، و از کودکان و زنان دشمن خود به اسارت بردند، کُشتند و...، فجایعی که همه دیدند و متنفر شدند،
چراکه در اسراییل هم خاخام هایی (روحانیت یهود) هستند که همچون شما، که «الله» را مستمسک اعمال و افکار شخصی پر از نخوت و کبر و غرور خود قرار داده اید، خداوند «یهو» را ملاک و مستمسک حرکت، و حاکمیت حکمِ خود قرار داده، و هر ظلم و زورگویی را به نام خدای موسی بر دیگران روا می دارند، و این چنین است که مردم تحت سیطره خود را دچار عصیان و بی پروایی در تعدی و ظلم به دیگران می کنند.
و البته بر فرزندان اسراییل نمی توان خرده گرفت، و اگر معتقد به مندرجات مکتوب در کُتب الهی باشیم، نمی تواند بر آنان حَرَجی باشد! و آنان چرا نباید چنین روا دارند؟! چرا که تورات که از اولین کُتب الهی است، از برتری و «فضیلت آنان بر جهانیان»، و «سرزمین موعود» برای شان و... سخن می گوید، و گیرم که تورات را رُهبانان یهود، تحریف و دستکاری کرده باشند، در قرآنی که مدعی عدم تحریف و دستکاری اش هستیم نیز بار بار، از برتری فرزندان اسراییل گفته می شود (که صد البته بیشتر از آن را باید در تورات دید، تا در قرآن)، که خداوند آشکارا آنان را بر جهانیان فضیلت و برتری داد (كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ) [4]
ما مردم خاورمیانه انسان های نگون بختی هستیم که در این خطه از جهان به دنیا آمدیم، در این خانه وحشت و خونریزی و جنگ طلبی، که نبردی بی پایان حتی «تا ظهور امام زمان» توسط امثالهم به راحتی اعلام می شود، ظهوری که تنها در ورژن اسلامی اش، بیش از هزار سال است که اتفاق نیفتاده است، و در ورژن موسوی اش، نزدیک به سه هزار سال است که مومنین یهود، منتظر منجی موعود خود هستند، و در ورژن هندویی اش بیش از آن انتظار کشیده و می کشند و... و معلوم نیست چند هزار سال دیگر هم، چنین ظهوری به طول خواهد انجامید، و تا آن موقع، جناب علم الهدی اعلام جنگ می کند، که بی پایان تا ظهور ادامه دهیم، و خط مقدمش را هم در جوار «بیت المقدس» قرار می دهد تا دره های اطراف آن پر باشد از اجساد مردمی که بر مبنای مندرجات در کتب الهی، قرن هاست که با هم جنگیده اند و بجنگند، و از هم بکُشند و سرزمین از هم بگیرند و باز پس دهند و... الی یوم الظهور.
زندگی ما، اینجا در خاورمیانه، در جنایت و خونریزی، غارت و چپاول، خشونت و بی رحمی دفن شده است، منطقه ایی که حتی موحدین آن نیز، همدیگر را بر نمی تابند و یکدیگر را از کافر و مشرک خطاب می کنند [5] ، چرا که البته طبق احکام دین، خون، مال و ناموس کافر و مشرک مباحتر می شود! و این چنین است که در افراط علیه زندگی، خانه و کاشانه، زن و کودکِ دشمن فرضی، غرق می شویم، و جنایت می آفرینیم، و نمی توانیم، با هم در یک همزیستی، زندگی مسالمت آمیز، صلح آمیز، و عاری از خون، جنایت، غارت و ویرانی شریک شویم، و قرن هاست که زیر خروارها خاکستر جنگ و خونریزی دفنیم،
جنگی که قرن هاست شرکت در آن افتخار، و مرگ در آن شهادت و ارزش، و کشتار در آن جهاد، غارت و چپاول در آن مباح، تصاحب ناموس و مال و املاک همدیگر در آن غنایم جنگ، و مصادره دارایی دیگران حلال و... تلقی می شود، که باید خمس آن را به حاکم دینی پرداخت، تا حِلّیّت آن نیز به اوج رسد، و در خونسردی تمام، با وجدانی راحت و... با افتخار خون ریخت، تصاحب کرد، و به راحتی از حلقوم های خالی از رحم و وجدان فرو برد، و در پی آن اجری که نزد "مالک یوم الدین" محفوظ است! و بهشت ارزانی چنین انسان هایی است.

عده ایی انگار دچار پرستش «جنگ» شده اند
که به استقبالش سخت مشتاق و به اعلامش بسیار شتابزده اند
[1] - بهزادان پور ونداد هرمزد ملقب به اَبومُسْلِمِ خُراسانی فرمانده نظامی ایرانی و رهبر جنبش سیاهجامگان در خراسان بود که توانست با براندازی حکومت بنی امیه، حکومت بنی عباس را پایهگذاری کند. نام اصلی او بهزادان پور وندیداد یا ونداد (پسر ونداد) بود که به توصیه ابراهیم امام، یکی از بزرگان بنی عباس، به عبدالرحمن تغییر نام داد و با حکم وی رهسپار خراسان شد تا رهبری جنبش ضد اموی در این منطقه را بر عهده بگیرد. وی پس از پیروزی بر حاکم خراسان و تسخیر مرو، سپاهی را روانه عراق نمود و توانست در سال ۱۳۲ هجری قمری، مروان، آخرین خلیفه اموی را شکست دهد. با بر تخت نشستن ابوالعباس عبدالله سفاح به عنوان اولین خلیفه عباسی، امارت خراسان به ابومسلم سپرده شد. اما قدرت و نفوذ وی برای خلیفه و اطرافیان او نگرانکننده بود. سرانجام، ابومسلم در سال ۱۳۳ ه.خ (۱۳۷ ه.ق)، به نحو توطئهآمیزی به دستور منصور، دومین خلیفه عباسی به قتل رسید.
[2] - مارشال دوستم رهبر ازبکان افغانستان : «احمد شاه مسعود در دشمنی عیار و در دوستی وفادار و متعهد بود.»
[3] - دولتمند خالُف یا دولتمند خالزاده موسیقیدان، نوازنده و خواننده تاجیک بود. او استاد موسیقی محلی جنوب تاجیکستان بود که فلک نام دارد.
[4] - نزدیک به یک سوم متن قرآن به داستان فرزندان «اسراییل» و داستان این قوم مورد توجه خاص خداوند اختصاص دارد، تو گویی در این جهان مردمی دیگر نمی زیستند، چه در چین، چه در هند، چه در اروپا و... تا خداوند آیه ایی و یا داستانی از آنان بیاورد و حکایت فرزندان یعقوب، چنان دل خداوند را ربوده است که و آن را در قرآن روایت کرده، که گویا آنان شاهکار خلقت اند و... آنجا که می فرماید
یـابنی اسراییل... وانی فضلتکم علی العــلمی «ای بنی اسرائیل، من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم» . بقره/ آیه۴۷.
و یا آنجا که می فرماید :
وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ «85» و زكريّا، يحيى، عيسى و الياس همه از شايستگانند.
وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ «86» و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط را، و همه را بر جهانيان برترى داديم.
وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ «87» واز پدران وذرّيه وبرادرانشان، كسانى را برگزيديم و به راه راست هدايتشان كرديم.
و یا آنجا که می فرماید :
«وجـوزنا ببنی اسراییل البحر... قال اغیر الله ابغیکم الـها و هو فضلکم علی العــلمین. و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، معبودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد! » اعراف/ آیه های ۱۳۸ و آیه۱۴۰.
یا آنجا که می فرماید:
« و لقد نجینا بنی اسراییل و لقد اخترنـهم علی علم علی العــلمین.» ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت بار رهایی بخشیدیم ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم. سوره دخان/ آیه های۳۰ و ۳۲.
[5] - «تفاوت ما با دشمن (اسراییل) در این است که ما خدا داریم اما دشمن بی خداست و چون ما خدا داریم هر دو طرف شهادت و پیروزی برای ما پیروزی است.» نماز جمعه 13 مهرماه 1403 احمد علم الهدی

