ایزدا! پروردگارا! اورمزدا! معلق مانده ام، گاهی خودی نشان ده
آه ای خدای بدن های در هم کوفته و دریده از صدای هراسناک ترکیدنِ بمب های یک تُنی
راز و نیازی با ایزد یکتا؛ تو را چه حالی می شود، بوقت دیدن و شنیدن ها
تو را در گرد و خاک برخاسته از حضورت گم کرده ام
ایزد یکتای من! در این گذار غمناک، به کدام موضع نشسته ایی
آیا تو را رغبتی بدین رقص جنون خون هست؟!
این باد بی نیازی خداوند است که همچنان می وزد
پروردگارا! دم گرفتن ذکر تو توسط انبوهه ها، هراس انگیز است
گمت کرده ام، در حالیکه پیداترینی، نمی شناسمت، حال آنکه آشناترینی
به تو خواهم رسید، یا در سرگردانی ...