مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

مقدمه مترجم (سایت یادداشت‌های بی مخاطب):

شهرنشینی یا همان تمدن در دو همسایه دیوار به دیوار ایران و هند، پا به پای هم، در ادوار تاریخی خود پیش آمده‌اند، این دو خویشاوند نسبی، و پاره‌هایی از یک تنِ تمدنی و اندیشه‌ی آریایی هستند، که مطالعه یکی، ظرایف و تطور اندیشه و زندگی دیگری را نیز تا حدودی روشن می‍‌کند.

ادی شانکارآچاریا [1] ، یکی از اندیشمندان بزرگ هند در دوره انتقال از عصر ودایی [2] به عصری روشنتر در شهر نشینی آریاییان هند است، که نگاه مردمان خود را از خدایانی طبیعی به خدایانی در ماورا بازگرداند. از جمله کارهای او اهمیت دادن به انسان، بعنوان عنصر مهم دنیایی بود، که با همه داشته‌ها و نداشته‌هایش، او را در بر می‌گرفت، از این به بعد است که انسان در نقطه توجه اندیشمندان شرقی قرار می‌گیرد و از یک قربانی در برابر خدایانی همچون رود، خورشید، کوه و... به پدیده‌ای ارزشمندتر ارتقا می‌یابد که حتی در نظریه این اندیشمند هندی، خود را در مقام و ارزش خدایی و یا متصل به خدا قرار می‌دهد. اندیشه اومانیسم یا انسانگرایی اینجاست که در اندیشه شرق زاده می‌شود و به انسان ارزش می‌دهد تا خدا را در بیرون از خود جستجو نکرده، بلکه آن را در ژرفای درون خود بجوید.

در قرن 8 میلادی در حالی که جنگجویان مسلمان شاخ و شمال افریقا را درنوردیده بودند و اینک با عبور از جبل الطارق در شبه جزیره ایبری، در اروپای جنوب باختری پیش می‌رفتند (711 میلادی)، در این سو، بعد از فروریزش سامانه امپراتوری ساسانی در ایران، بعد از بلعیدن لقمه بزرگی چون امپراتوری ایران، اینک کم کم هند را نیز در معرض مزمز تهاجم اموی (661-750 میلادی) خود قرار داده بودند، تا بار دیگر هم‌سرنوشتی ایرانیان و هندی‌ها را به رخ تاریخ بکشند. پیشتازان اموی، اکنون شانس خود را در پیشروی در ژرفای تمدن هند را از طریق تهاجم به سند (پاکستان فعلی) در سال 672 میلادی آغاز، و سنجیدند، و این نبردهای پراکنده ادامه داشت، تا بعدها در سده دهم میلادی فرمانروایی‌های اسلامی را در هند پایه‌گذاری نمایند،

در این هنگامه که آسیا، اروپا، و افریقا درگیر اینگونه هجوم‌ها بود، سواحل جنوب باختری هند (ساحل مالابار) نیز در معرض اخبار تحولات در دنیای اطراف خود بودند، که دریانوردان و صاحبان کشتی‌های تجاری آنرا با ساحل نشینان این منطقه در شبه قاره هند تبادل می‌کردند، و آنانرا از کم و کیف این تحولات و سرانجام ملت‌های سواحل مدیترانه، مکران، شاخاب پارس، دریای سرخ و... آگاه می‌کردند، در این زمانه و هنگامه بود که در اندیشه ادی شانکارآچاریا تحولی در نوع نگرش به دنیا و انسان، کلید خورد، تا خود، تمدن و ملت خود را برای بزرگترین تهاجم فرهنگی به اندیشه‌ی باستانی و آریایی هند، که در پیش بود، آماده کند، و هند را از اندیشه‌های عقب مانده ودایی رها کرده، به سوی ارزش دادن به انسان و تغییر نگرش نسبت به جهان پیش براند، و تحولی در اندیشه و رفتار آنان در قبال انسان و اجتماع آدمیان باشنده در هندوستان ایجاد نمایند و...،

و شاید همین حرکت و حرکاتی از این دست بود که باعث شد که تمدن هند تا حدود زیادی از گزند تیز اندیشه فرهنگ مهاجمان جدید عصر مذکور، برهاند، و تمدن هند در مسیر هجوم بنیانکن تمدن اسلامی، دست نخورده تر از تمدن مصر، ایران و... بماند، که بی هیچ درنگی در معرض هجوم آنان واقع شدند، و فرصتی برای حفظ و حراست از خود نیافتند، تا باقی مانده، و بود و باش خود را در مسیر تحولات آتی تضمین نمایند.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اسلامی وارد هند شد که ایرانیزه شده بود، که بعدها، سرِ فرصت به هند وارد شد، و مهاجمان در هضم لقمه بزرگی مثل ایران آنقدر معطل ماندند که اصلا تیزی هجوم اولیه جنگجویان خلافتی و اموی را در خود نداشته باشند، و لذا تمدن هند، بقای خود را مدیون اندیشوران نوگرایی همچون ادی شانکارآچاریا و اسلام ایرانیزه‌ایی هستند، که حاملانِ آن اسلام بودند، ایرانیانی که خود طعم ویرانی تمدنی را، در مسیر هجوم اخیر چشیده بودند، و اکنون در ذیل حاکمیت مهاجمان مسلمان، آمیزه ایی از اسلام و ایران بودند، که در نقش توسعه دهندگان اسلام، به عموزاده های خود در هند، روی آوردند و الحق نیز، حق بقای فرهنگی و تمدنی را، حتی بعد از تهاجم بزرگ خود، به هندی‌ها بخشیدند،

این در حالی بود که خط و زبان و تمدن ایران، در معرض هجوم‌های اولیه و تند و تیز خلافتی و اموی قرار گرفت، و هرگز از مزیتی که هندیان و فرهنگ و تمدن و ساختار اجتماعی‌ آنان از آن برخوردار بودند، برخوردار نبود، و نابودی و دگرگونی بسیار زیادی را تجربه کردند، به طوری که در مقایسه هند و ایران بعد از قرار گرفتن زیر چتر حاکمان اسلامی، تفاوت در موجودیت تمدنی بسیار بود، و به طوری که باید گفت، اگرچه هند هم نهایتا مورد حمله قرار گرفت، ولی نتیجه بسیار متفاوت بود، به طوریکه هند کنونی مامن بزرگترین بود و باش فرهنگ و تمدن شرق، و از جمله آئین هندوست، ولی ایران هرگز این شانس را نداشت که میزبان بزرگترین اجتماع زرتشتیان و فرهنگ و آئین خود در جهان باشد، و بعد از آن هجوم اولیه، به مقام دوم در این زمینه تنزل مکان یافت، که میزبان پرجمعیت ترین ایرانیان تن نداده به تهاجم، و فرهنگ و تمدن خود نباشد.

حال آنکه هند اکنون بزرگترین کلونی ایرانیان با هزاران زرتشتی را هم در خود دارد که اگر شده با عددی ناچیز آنانرا نیز حفظ کرده است، و با صدها میلیون هندو، اولین کشور پرجمعیت هندو در جهان است که توانسته از کوران تهاجمات مذکور عبور کند، و موجودیت فرهنگی و تمدنی و اجتماعی و میراث نوشتاری و... خود را حفظ نموده، باقی بماند، بیشک در این بقای تمدنی، امثال ادی شانکارآچاریاها موثر بودند، چرا که در یک هنگامه چرخش و پیچ تاریخی، اندیشه‌ایی والاتر از آنچه رسما در جامعه آنها جریان داشت را معرفی، و ملت و فرهنگ خود را به موقع، ارتقا بخشیدند، تا به وقتی که مهاجمان فرهنگ جدید که از راه می‌رسند، ملت‌ها‌شان در یک احساس جمود، فقر فرهنگی و... غرق نباشند و چندان هم مجذوب فرهنگ مهاجم نشوند، خود را در برابر توفان نظامی، فرهنگی، اجتماعی مذکور حفظ کنند.

در کنار دو دلیل بالا که سازمان ایران در برابر تهاجم خارجی این چنین به زودی فرو می‌پاشد و سازمان تمدنی هند باقی می‌ماند، دلایل دیگری هم وجود دارد، که از جمله آن به نحوه برخورد جامعه و این دو نظام فرهنگی با مصلحین اجتماعی و اندیشوران اصلاح طلب خود بسته است، در نظام فرهنگی هند امثال ادی شانکارآچاریاها، با اندیشه‌های متحول و بنیانی خود، شنیده شده، تحمل می‌شوند و میدان می‌گیرند، و روحانیت هندو با مدارا از کنار این اندیشه زلزله‌وار، در روند جاری اندیشه و رفتار رد می‌شود اما در نظام مغان زرتشت ایران، امثال مانی و مزدک‌ها به طرز وحشتناکی با سعایت روحانیت زرتشت، پرونده سازی شده، و به دهان خونین قدرت سپرده می‌شوند تا لت و پار شوند، و هیچ اندیشه اصلاحی در ایران پا نگیرد و میزان شکنندگی اجتماعی و ملی در برابر تهاجم فرهنگی خارجی به اوج برسد، و لذا هجوم‌های ناچیز و کم تعدادی همچون جنگ‌های اولیه اعراب با ایرانیان، باعث فروپاشی بزرگ می‌شود، اما جامعه هند با بهره‌گیری از مدارای خود و اندیشه‌های اصلاحی، خود را در مقابل مهاجمان پیروز هم، مقاوم و ماندگار، و بیمه می‌کند، این است که صدها سال حاکمیت مسلمانان بر هند باعث نگردید که فرهنگ هندو نابود شود، و هندوئیسم ضربه آنچنانی در خود احساس کند.

با این مقدمه به ترجمه مقاله‌ایی از سایت «ریشه‌های باستانی» [3] به قلم دکتر ایوانیس سیریگوس [4] می‌پردازم که به اندیشه، زندگی و زمانه اندیشمند هندی، ادی شانکارآچاریا می‌پردازد:

فرزانه‌ای که گفت تو خود خدایی:

چگونه غیردوگانگی ادی شانکارآچاریا می‌تواند به جستجوی شما برای معنا پایان دهد [5]

خرد باستان – هفته 20

ریشه‌های باستانی رها شده و دکتر ایوانیس سیریگوس

27 می 2026

در ژرفای جنگل‌های پرپشت کرالا، در سال 800 میلادی، یک پسر بچه 8 ساله رویایی دید و مکاشفه‌ایی داشت که در فلسفه شرق برای همیشه تغییر ایجاد کرد. او نه ثروتی، نه سپاهی و نه قدرت سیاسی داشت. در درازای 24 سال بعد، این پسر پای برهنه گوشه و کنار شبه قاره (هند) را پیمود، با بزرگترین اندیشمندان زمان خود به سخن نشست و در چهارگوشه این سرزمین صومعه‌هایی تاسیس کرد، و فلسفه‌ای معنوی را که تقریباً در گذر زمان از بین رفته بود، احیا کرد.

نام او ادی شانکارآچاریا بود.

بر خلاف بسیاری دیگر، که خود را از جانب خدایی در آن دور دست‌ها و با آئینی  از این دست معرفی می‌کردند، او به عنوان یک فیلسوف با یک پیام رادکال و سازش ناپذیر به میدان آمد. این پیام در ادامه نوع نگاه و فهم کنونی ما از طبیعت را به چالش کشید. نظریه او از «راه بهشت» [6] یا «خشنود ساختن خدایان» [7] سخن نمی‌گفت، پیام او درباره‌ی «بیدار شدن» [8] نسبت به چیزی بود که به همان اندازه که رهایی‌بخش است، ترسناک نیز هست.

چیزی که این راهب جوان می آموزاند چه تغییر و جهشی در آگاهی بشر در خود داشت؟ چه چیزی در فلسفه او، آدویتا ودانتا [9] ، وجود دارد که آن را به یکی از قوی‌ترین پادزهرها برای استرس، تنهایی و جستجوی بی‌وقفه جامعه مدرن (برای معنا) تبدیل می‌کند؟ نوشتار این هفته «خرد باستانی» به پاسخ به این گونه سوال‌ها خواهد پرداخت و فرصتی برای نگاه کردن به آینه و دیدن کسی است که به شما نگاه می‌کند.

مشکل جدایی

فرضیات زیر در مورد زندگی را می‌توان به عنوان باور جدایی نامید - هر فرد یک «خود» [10] دارد؛ در حالی که هر چیز دیگری خارج از «خود» فردی او بود و باشِ خود را دارد. بنابراین، هر فرد یک «خود» جداگانه و فردیت‌یافته است؛ در یک جهان بزرگ و بی‌تفاوت، آنها باید زنده بمانند، معنی خود را کشف کنند و در پایان بمیرند. این احساس جدایی ریشه تمام رنج آدمیست. این همان چیزی است که ایجاد ترس می‌کند، چرا که جهان بزرگ است و شما در برابر آن کوچکید. این همان چیزی است که آرزوها را ایجاد می‌کند، چراکه شما احساس ناکامل بودن می‌کنید و برای کامل شدن نیاز به چیزهایی خارج خود دارید.

زمانی که ادی شانکار در هند زندگی می‌کرد (سده هشتم میلادی)، چشم انداز معنایی کشور به تعداد زیادی از مسیرهای معنایی تجزیه شده بود. سنت ودایی سال‌ها بود که درگیر آئین‌های پیچیده، و الگو رفتارهایی کلیشه‌ایی شده بود که مدت‌ها از فرایند شکل‌گیری آن گذشته بود. بودائی‌گری زوال خود را طی می‌کرد و در حال از دست دادن حامیانش بود. مردم در جستجوی پاسخ به سوال‌های خود بودند، و آن را در جاهای اشتباه جستجو می‌کردند، در مراسمات ظاهری، در گفتگوهای اندیشمندانه، و یا در آرزوی زندگی بهتر بعد از مرگ.

ادی شانکار این توانایی را داشت که نشان دهد، تمام این رفتارهای اشتباه جریان دارد، و در سردرگمی معنوی امروزین آدمیان موثرند، او همچنین این حقیقت را به رسمیت شناخت که فرضیات مرتبط با جستجوی بیداری و روشن بینی الهی [11] گمراه کننده هستند. وقتی فردی در حال جستجوی بیداری و روشن بینی الهی است، آن فرد قادر به کشف الوهیت [12] نخواهد بود، مگر اینکه آن جستجوگر آگاه شود که خود، در واقع منبع الوهیت است.

فلسفه غیر دوگانگی [13] (و یا عدم وجود دوالیسم)

آدویتا ودانتا در شکل کامل خود و اندیشه‌ایی قابل فهم به وسیله شانکارآچاریا توسعه داده و نظام‌مند شد. آدوایت اغلب به در معنای ادبی و تحت‌اللفظی خود «نه دو» [14] یا «غیر دوگانگی» [15] ترجمه می‌شود، و این در حالیست که بر اساس جمعبندی وداها [16] ، یعنی قدیمی‌ترین نوشتارهای معنوی هند، و به ویژه اوپانیشادها [17] ، این مفهوم بنا شده است؛ در این معنی، ادویتا ودانتا را در یک جمله می‌توان در این اندیشه و ایده خلاصه کرد که یک واقعیت وجود دارد و آن همانا تویی.[18] برای دانستن این که چطور شنکارآچاریا به این جمعبندی رسید، ما باید به سه ستون پایه فلسفه او نظری بیندازیم.

سه ستون ادویتا ودانتا

  • برهمن [19] : تنها حقیقت [20]

شنکارآچاریا بیان داشت که تنها واقعیت این جهان برهمن است. بنابراین، برهمن نمی‌تواند به عنوان یک شخصیت طبیعی شکل یابد (مثل رود، خورشید و...)، مثل خدایی که از بالا و در آسمان بر زیر حکمرانی کند، برای این که برهمن یک خودآگاهی بی‌پایان و جامع [21] است که زمینه، و حد و مرزی ندارد [22] . آن همان پس‌زمینه‌ای خاموش و بی تغییر است که کل نمایش جهان در برابر آن اجرا می‌شود. او نه آغاز دارد و نه پایان، نه شکل درد و نه محدودیت. او تنها چیزی هست که واقعا وجود دارد، زیرا آن تنها چیزی است که هرگز تغییری ندارد.

  • مایا [23] : حجاب توهم [24]

اگر برهمن همه واقعیت است، پس آن «چیزهایی» [25] که ما در اطراف خود می‌بینیم چیستند؟ در مورد درختان، شهرها، مردم، شادی و غم چطور؟ شانکارآچاریا در مورد همه این‌ها در مبحث مایا توضیح می‌دهد، که معمولا به عنوان توهم ترجمه می‌شود اما بهتر است به عنوان نمود و بروز [26] ترجمه شود. در حالی که عقیده بود و باش جهان کاذب نیست، اما باید توجه داشت که جهان همه چیز را مستقیما نمود و بروز نمی‌دهد. شانکاراچاریا از تشبیه معروف مار و طناب استفاده می‌کند، جایی که ممکن است در یک جاده تاریک باشید و چیزی را ببینید که روی زمین پیچیده شده است و شما با ترس به عقب می‌پرید و فکر می‌کنید که آن یک مار است. ترسیده‌ای، ضربان قلبت تند شده و کف دست‌هایت عرق کرده‌اند، چون فکر می‌کردی مار است. اما وقتی نوری به آن می‌اندازی، متوجه می‌شوی که یک تکه طناب است. هرگز ماری وجود نداشته است؛ این تصویری از ایده‌ی مار بر واقعیت طناب بوده است. به همین ترتیب، دنیای اشیاء جداگانه و خودهای فردی، تصویری است که بر واقعیت واحد برهمن قرار گرفته است.

  • تات توام عاصی [27] : که تو هستی [28]

این بخش از ستون سوم اندیشه شانکارآچاریا گویای رهایی‌بخش‌ترین و رادیکال‌ترین دیدگاه آدویتا ودانتا می‌شود. اگر برهمن تنها واقعیت هست، و جهان این چنین نمود و بروز دارد، بنابراین یک نوع جدایی بین ما انسان‌ها وجود دارد، پس این چه معنا برای شما خواهد بود؟  

شما نباید تن باشید، چراکه تن تغییر می‌کند و می‌میرد. شما نمی‌توانید ذهن باشید، زیرا ذهن بر پایه اندیشه‌های  گذشته و احساسات گذرا استوار است. حقیقت خود واقعی شما، همان آگاهی ناب از بود و باش خود شماست، مشاهده‌گری ساکت بر همه چیز، و هر آنچه که شما تجربه‌اش می‌کنید، خواننده همه کلماتی که شما آنرا امروز خواندید، آن همان روح (آتمن) [29] شماست. کشف نهایی شانکارآچاریا همین است که برهمن و روح هر دو یک چیز واحدند.

اندیشه‌های او هنوز معتبر و مرتبط است

در این عصر پرشتابِ بحران هویت مداوم و جستجوی هدف، ما تلاش می‌کنیم تا از طریق شغل، روابط، رسانه‌های اجتماعی و دستاوردهای‌مان، هویت خود را بسازیم. در نهایت هم شکست خواهیم خورد. مهم نیست چقدر برای ساختن هویت خود تلاش می‌کنید، هر آنچه را که در سطح مادیِ همواره در حال تغییر، خلق می‌کنید، در برهه‌ای از زمان محکوم به نابودی است.

ادویتا ودانتا احساسی از آرامش و آسودگی از این هم کارها و دلمشغولی‌ها به شما عرضه می‌دارد. شما نباید و لازم نیست که خود را خلق کنید، زیرا شما خود کامل، جاودانه و عالی هستید. شما نباید به دنبال معنا باشید، زیرا این شما خود شما هستید که معنی را خلق می‌کنید. شما نباید از مرگ بترسید، چراکه حقیقت طبیعی شما زاده نشده که بمیرد، جاودانه است.

ادویتا ودانتا به ما نمی‌آموزد که از جهان دوری کنیم و از آن جدا باشیم و با زندگی خود در تعامل نباشیم. با آگاهی کامل، وقتی شما درک کنید، همان آگاهی که از چشمان شما می‌گذرد، از چشمان هر فردی که با او روبروئید نیز می‌گذرد، حس شفقت شما به دیگران، دیگر یک وظیفه اجتماعی نیست؛ بلکه این صرفاً یک واقعیت است. شما همسایه خود را دوست دارید، و این به هیچ دلیلی نیست الا اینکه آن همسایه، به معنای واقعی کلمه، همان خود شما هستید! (او و تو یکی و یکتا و از یک جنس هستید).

سه تمرین برای تجربه غیر دوگانگی

آدویتا ودانتا بیش از یک ایده به تنهایی است، چیزی است که شما دقیقا تجربه می‌کنید. موارد سه گانه زیر، راه‌های متفاوتی است برای آوردن ادویتا در زندگی روزمره شماست.

  • تمرین نه این نه آن [30]

این تکنیک باستانی یک برانداز شخصی است و برای این استفاده می‌شود تا به شما نشان دهد که شما واقعا چگونه‌اید. وقتی به شدت با یک احساس، اندیشه یا حس فیزیکی همذات‌پنداری می‌کنید، با صدای بلند یا در درون خود بگویید : «می‌دانم این احساس وجود دارد، بنابراین نمی‌توانم همان باشم.» به حذف تمام موارد قابل مشاهده (بدن، ذهن، نقش‌ها، گذشته) ادامه دهید، و آنچه را که پس از حذف هر آنچه که می‌توان دید، باقی می‌ماند، مشاهده کنید. آنچه پس از رفتن همه این چیزها باقی خواهد ماند، شاهد خاموش [31] است.

  • تمرین شاهد خاموش

در طول روز، تلاش کنید یک مشاهده گر باشید، به جای یک کنشگر. در حالی که مشغول کارهایی همچن قدم زدن، خوردن، و یا کار کردن هستید، خود را نظاره‌گر این وقایع بر روی صفحه نمایش در نظر بگیرید. توجه کنید که ذهنتان چگونه دائماً سخن می‌گوید و قضاوت می‌کند؛ با این حال، درگیر آن نشوید؛ فقط آن را تماشا کنید. با توسعه جنبه «شاهد خاموش» وجود خود، به آرامی درام مایا را پشت سر خواهید گذاشت و با آرامش با روح (آتمن) خود ارتباط برقرار خواهید کرد.

  • تمرین دیدن یکی در بسیاری [32]

وقتی با فرد دیگری سخن می‌گویید، با خود بیندیشید که «آگاهی در آنها، همان آگاهی موجود در من است.» با ایجاد این تغییر کوچک در ادارک خود، شما توهم جدایی را حل خواهید کرد احساس ژرفی از همدلی و ارتباط را در خود پرورش خواهید داد.

پایان جستجو

آتش برای هزاران سال است که می‌سوزاند. مهمترین سفری که هر انسانی می‌تواند طی کند، کشف خود واقعی‌مان است، که تنها یک میلی‌متر با خودِ ادراک‌شده‌مان فاصله دارد. ما زندگی خود را وقف جستجوی خدا، آرامش و معنا در زندگی کرده‌ایم. پیام شانکاراچاریا ساده است: دست از نگاه به اطراف بردار. به خودت نگاه کن، آی کسی که در جستجوی چیزی هستی. آنچه می‌جویی در درون خودت است.

شاهرود - چهار شنبه 20 خرداد 1405،  10 Jun 2026، روز 103 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 65 آتش بس

 

در پایان این ترجمه، چند سخن از این اندیشور هندی خواهیم شنید:

حواس و ذهنت را مهار کن و خداوند را در قلبت ببین.

دنیا، مانند رویایی پر از دلبستگی‌ها و بیزاری‌ها، تا زمان بیداری واقعی به نظر می‌رسد.

به مال و ثروت، به قوم و خویشان و دوستان و به جوانی مغرور مشو. همه اینها در یک چشم به هم زدن به دست زمان ربوده می‌شوند. از این دنیای وهم‌آلود دست بکش، به حقیقت متعال دست یاب.

واقعیت را تنها می‌توان با چشم فهم تجربه کرد، نه فقط توسط یک اندیشمند.

وقتی آخرین نفست می‌رسد، دیگر از دستور زبان هیچ کاری ساخته نیست.

اندیشه در حقیقت چیست؟ این اعتقاد راسخ است که خود حقیقی است و هر چیزی غیر از آن غیر حقیقی.

فضا به دلیل اشکال فراوان موجود در آن، شکسته و متنوع به نظر می‌رسد. اشکال را حذف کنید تا فضای خالص باقی بماند. در مورد خودِ حاضر در همه جا نیز همینطور است.

[1] - Adi Shankaracharya

[2] - Veda دوره ودایی، دوره اولیه ادیان آریایی هند است که در این مرحله پرستش مظاهر طبیعی است که شامل عناصر شکلی و اولیه پرستش است که این موارد در نوشتارهای ودایی گرد آمده است که عبور از این دوره را امثال ادی شانکارآچاریا رقم زدند.

[3] - Ancient Origins ریشه های باستانی

[4] - IOANNIS SYRIGOS دکتر یوانیس (جان) سیریگوس، مالک مشترک و مدیر عامل شرکت Ancient Origins است. یوانیس مهندس کامپیوتر و برق با مدرک دکترا در هوش مصنوعی، مدرس، کاوشگر و محقق است. او علاقه شخصی به تاریخ باستان، اسطوره‌شناسی، انسان‌شناسی و نجوم دارد و علاقه خاصی به فرهنگ عامه پیرامون مکان‌های باستانی، آنطور که توسط مردم بومی محلی روایت می‌شود، دارد. ایوانیس سفرهای اکتشافی و تحقیقاتی در مناطق دورافتاده اکوادور، کلمبیا و پرو، از جمله سیوداد پریدیدا (شهر گمشده) در جنگل کلمبیا و مجموعه غارهای تایوس در جنگل آمازون اکوادور، شبکه‌ای وسیع از غارهای زیرزمینی که قبلاً آثار باستانی در آن یافت شده بود، اما تعداد بسیار کمی از آنها رسماً کاوش شده است، انجام داده است. یکی از سفرهای اکتشافی او منجر به ربوده شدن او و یکی از همکارانش توسط یک قبیله پس از ورود ناخواسته به قلمرو آنها شد. آنها محاکمه شدند اما موفق به مذاکره برای آزادی خود شدند. ایوانیس در حال حاضر در حال بررسی مکان‌های باستانی در سراسر ایرلند است، جایی که در حال حاضر مستقر است.

[5] - The Sage Who Said You Are God: How Adi Shankaracharya's Non-Duality Can End Your Search for Meaning

[6] - the way to heaven

[7] - pleasing the Gods

[8] - waking up

[9] - Advaita Vedanta

[10] - self

[11] - divine enlightenment

[12] - divine

[13] - Non-Duality

[14] - not-two

[15] - non-duality

[16] - Vedas

[17] - Upanishads

[18] - there is but one reality, and that is you.

[19] - Brahman

[20] - The One Reality

[21] - complete and unending consciousness

[22] - آنگونه که جلال الدین بلخی می فرمایند : «صورت از بی صورتی آمد برون»

[23] - Maya

[24] - The Veil of Illusion

[25] - stuff

[26] - appearance

[27] - Tat Tvam Asi

[28] - That Thou Art

[29] - Atman اصل حیات معنوی جهان، به ویژه هنگامی که به عنوان امری ذاتی در خود واقعی فرد در نظر گرفته شود.

[30] - The Practice of Neti Neti (Not This, Not That)

[31] - the Silent Witness

[32] - The Practice of Seeing the One in the Many 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

 

وطن مظلوم من! صدای شکستن استخوان‌هایت را زیر بمب‌های سنگین کینه را می‌توانم با سلول سلول‌های تنم بشنوم و حس کنم، شب‌ و روز فرغون فرغون بمب را بر سرت خالی می‌کنند، تا تو را از داشته‌هایی که دهه‌ها برای داشتنش خون جگر خوردی محروم کنند، در این میان یکی از تحویل سرزمین سوخته می‌گوید، یکی از اختیاردار شدنت به هر وسیله و... هر کدام معامله‌ای خطرناک را برایت در نظر دارند، تو چقدر مظلومی؟

 ایرانیان همنشین و همسفره با تجاوز و متجاوزان، لذت می‌برند، اینان نیز از همان قسم هموطنانی هستند که تو را چنان مفت و بی ارزش یافته‌اند که به پای آرمان و هدف‌شان قربانی‌ات می‌خواهند و می‌بینند، و بر این ویرانی کشتار خوشحال، بی‌تفاوت و یا توجیه‌گرند؛ و من، تو را در میان گاز انبری می‌بینم، که تو و مرا در خود له می‌کند.

تهران - سه شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، 17 مارس 2026، روز هیجدهم جنگ امریکا و اسراییل با ایران

 

«ما نمی‌توانیم برای از بین بردن اهریمن، خود تبدیل به اهریمن شویم.» [1]

جنگ امریکا و اسراییل با ایران باعث شد که ج.ا.ایران برای مقابله با چنین تجاوز وسیعی که از ناحیه دو قدرت هسته ایی جهان (امریکا و اسراییل)، با آن مواجهه گردید، از هر وسیله استفاده کند تا هجوم به خود را سد کند، از شدت حمله بکاهد، و یا در این جنگ پیروز شود، از حمله به همسایگان نه چندان بی گناه و هرچند متخلف در بیرون گرفته، تا قطع کل ارتباطات ایرانیان از جمله اینترنت، در داخل و...، ایران از تبعات این جنگ تا مدت‌ها رهایی نخواهد یافت. تاریخ ایران به قبل و بعد از این حمله تقسیم خواهد شد، دو دنیای کاملا متفاوت. این همان عرفی سازی در فرمانروایی و زمینی فکر کردن است، که انجام شد، یعنی دوری از شعارها (ایدئولوژیک، اخلاقی، انسانی و...) و عمل بر اساس واقع‌گرایی، یعنی دست به هر کاری زدن، برای به نتیجه رسیدن؛ عرفی سازی رفتار، بر پایه همان روشی که طرف مقابل بدان عمل می‌کند، بیخیال قوانین، افکار عمومی و...

شاهرود - یکشنبه 16 فروردین 1405، 5 آوریل 2026، روز 37 جنگ امریکا و اسراییل با ایران

 

بعد از تو، باز خورشید بی اعتنا به جنایات شب، از باختر بالا آمد، تا باز بی اعتنا به هر آنچه در روز روشن بر ما رفت، خود را از شرم، به پشت کوهی بلند بیندازد، تا بالا آمدن دوباره‌اش را در آسمان غمناک ما، در صبحی تکرار شونده‌ی دیگر، به انتظار بنشیند. انگار نه انگار در این بین هر چه داشتیم، بر باد رفت. در حین عبور، بی اعتنا به بی عملی‌اش، گفت: «دیدی پوزه‌اش را چطور به خاک مالیدند؟»، و هرگز نگفت که در این توفان خاک دادن‌ها، گلو، چشم‌ها و هر آنچه راه ارتباط ما با این دنیا بود، که خداوند برای ما مقرر داشته بود، پر از خاک و دود، ناتوان و مسدود شد.

شاهرود - دوشنبه 24 فروردین 1405، 13 آوریل 2026، روز 45 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، ششمین روز آتش بس

 

«امریکا! کشوری بی در و پیکر با آزادی‌های خاص» [2] که نمایندگان ایران در صحنه این کشور غائبند، تا در مجموعه آزادی‌ها، و بی در و پیکری آن، با همه بازیگران جهانی، از جمله دشمنان و رقبای ایران، بازیگری کنند، و در غیبتِ ایران و نمایندگانش است که، حتی اسراییل 9 میلیونی می‌تواند، یک کشور 400 میلیونی را، با اهداف ایدئولوژیک و توراتی خود همراه کند، و ملعبه خود ساخته، و به جنگ با کشوری 90 میلیون با تمدنی چندهزار ساله بکشاند. نتیجه قطع روابط با کشوری که لابی‌ها نقشی تعیین کننده در جهت گیری‌هایش دارند، همین است که امروز و دیروز دامنگیر ایران شد، و ایرانیان را در نبردی قرار داد که حتی تمدنش را نیز در معرض آسیب و خطر قرار داد.

شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس

 

70 روز از آغاز جنگ شرارتبار امریکا و اسراییل بر علیه ایران می‌گذرد، جنگی که ایران و جهان را ویران کرد، در سالروز پایان جنگ جهانی دوم (۸ می ۱۹۴۵) همه به انتظار پایان این جنگ جدید، جهانی و ویرانگرند، حال و هوای پایان جنگ جهانی دوم در آنسوی آتلانتیک، و در شهر تورنتو، در چنین روزی در سال ۱۹۴۵ این چنین توصیف شده است : «روزی که پایان جنگ، خیابان‌های تورنتو را پر کرد. جنگ جهانی دوم بالاخره تمام شد. صبح ۸ می ۱۹۴۵، خبر تسلیم آلمان در شهر پیچید و تورنتو ناگهان رنگ دیگری گرفت. مردمی که سال‌ها با اضطراب جنگ زندگی کرده بودند، از خانه‌ها و اداره‌ها بیرون آمدند و به خیابان‌های مرکز شهر رفتند. مقابل شورای شهر جایی برای ایستادن نبود. هزاران نفر برای مراسم شکرگزاری جمع شدند؛ بعضی‌ها گریه می‌کردند، بعضی‌ها می‌خندیدند و خیلی‌ها فقط مات و ساکت به اطراف نگاه می‌کردند؛ انگار هنوز باورشان نمی‌شد جنگی که دنیا را زیرورو کرده بود، تمام شده است. بیش از یک میلیون کانادایی در جنگ خدمت کرده بودند و ۴۲ هزار نفر جان خود را از دست داده بودند. برای همین، آن روز فقط جشن پیروزی نبود؛ روز پایان سال‌ها ترس، انتظار و دلتنگی هم بود. روزی که تورنتو نفس راحتی کشید.»

شاهرود - جمعه 18 اردیبهشت 1405، 8 می 2026، روز 70 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 32 آتش بس

 

آه ای خدایان زمینی! چه دنیایی ساخته‌اید؟! خدایان آسمان هم در سیلاب و گرد و خاک‌ِ توفان‌تان غرق خواهند شد، چه رسد به نازک نارنجی‌ترین‌های خلفت! یعنی آدمیان؛ که زندگی او در این جهان، و گیج زدن‌های او برای چگونه زیستن، خدا را به دستکاری در این دنیا وا داشت، تا بلکه به نوعی هدایت شان کند و دنیای‌شان را به نحوی اصلاح کند، که بتوانند در این دنیا زندگی درستی داشته باشند، که تا کنون که کنون است هم نتوانسته است به این دنیای درهم و برهم‌شان سامان دهد! رنج و ویرانی و تجاوز، کشتار و زورگویی و بی اخلاقی و... حیوانیت، در این دنیا، زیر نگین انگشتری خداوندی توانا، هنوز به وفور جریان دارد.

یکشنبه 20 اردیبهشت 1405، 10 می 2026، روز 72 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 34 آتش بس

 

[1] - رامین جهانبگلو - گفتگوی ویژه با BBC

[2] - دیالوگی از زبان رئیس باند تبهکاران زندان، از جامعه امریکا در سریال تلویزیونی «فرار از زندان» (Prison Break)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال امریکا از استعمار بریتانیا، که آزادیخواهان امریکایی، نبرد آزادیخواهانه خونینی را هم تجربه کردند، پادشاه بریتانیا در بحرانی‌ترین زمان روابط امریکا و اروپا، از امریکا دیدار می‌کند، مثل این که رئیس جمهور امریکا، بعدها در سالگرد حمله 9 اسفند، به ایران سفر کند، تو گویی که می‌خواهند در جشن سالگرد جنایات کشور خود، شریک شود، این پیچیدگی فرهنگ سیاسی، و از بیشرمی سیاستمداران حکایت دارد، روزنامه "هندو" چاپ دهلی نو (هندوستان) به این سفر، اینچنین واکنش نشان داد و نوشت:

«پادشاه بریتانیا، چارلز، و ملکه کامیلا، روز دوشنبه برای یک سفر چهار روزه وارد ایالات متحده شدند، سفری که پس از تیراندازی شام خبرنگاران [1] کاخ سفید و در میانه اختلاف نظر بین متحدان نزدیک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سفر رسمی، که تاکنون پر سر و صداترین و مهمترین سفر در دوران سلطنت چارلز بوده است، دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از حکومت بریتانیا را گرامی می‌دارد و اولین سفر یک پادشاه بریتانیایی به این کشور در دو دهه اخیر است. این سفر با یک دیدار خصوصی با رئیس جمهور دونالد ترامپ، که خود را طرفدار سلطنت می‌داند، آغاز می‌شود و شامل سخنرانی در کنگره و یک شام مجلل در کاخ سفید است.» [2]

این در حالیست که نبرد امریکایی‌ها علیه استعمار بریتانیایی‌ها به حدی شدید بود که رسانه کانادایی "آتش" یکی از این نبردها را این چنین به تصویر کشید: «۲۷ اپریل ۱۸۱۳؛ روزی که ۱۸۰۰ نیروی آمریکایی با ورود به یورک (تورنتوی فعلی)، این شهر را اشغال کردند. روز ۲۷ اپریل ۱۸۱۳، نبردی در یورک (تورنتوی فعلی) بین نیروهای بریتانیایی و نیروهای آمریکایی رخ داد که به «نبرد یورک» The Battle of York شهرت دارد. در این روز، آمریکایی‌ها با ناوگانی متشکل از ۱۶ کشتی و ۱۸۰۰ نفر نیرو، وارد کانادا شدند و پس از پیشروی به سمت یورک و شکست دادن پادگان انگلیسی‌ها که تنها ۷۰۰ سرباز داشت، کنترل شهر را به دست گرفتند. در این زمان، Sir Roger Hale Sheaffe، ژنرال بریتانیایی به نیروهای خود دستور عقب‌نشینی داد. آنها نیز در هنگام ترک یورک، آذوقه‌های خود را آتش زدند تا باروت که در آن زمان بسیار ارزشمند بود به دست آمریکایی‌ها نیفتد. در این هنگام، یک انفجار مهیب رخ داد که باعث کشته و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ آمریکایی شد. آمریکایی‌ها نیز برای تلافی کردن این اتفاق، یورک را غارت کردند و ساختمان‌های پارلمان Upper Canada را به آتش کشیدند. البته، این تهاجم و غارت آمریکایی‌ها بدون پاسخ نماند. نیروهای بریتانیایی در ۱۸۱۴ به تلافی این اقدام، به شهرهای بوفالو و واشنگتن حمله کردند و این شهرها را به آتش کشیدند.»

در چنین شرایطی، راستگرای ویرانگر مناسبات جهانی همچون ترامپ که ایده‌های مذهبی و ایدئولوژیک مسیحی-یهودی را در برنامه‌های حکمرانی خود دارد و در آرزوی شاه بودن هم هاست، از نردبان دمکراسی امریکا بالا رفته، و آرزو دارد با ویرانی این نردبان، دیگر کسی غیر از خود و فرزندانش از این نردبان بالا نیایند و حکومت را خاندانی و موروثی کند، تا باز هم بعد از 250 رهایی از سیستم پادشاهی بریتانیا، در امریکا نیز تخم و ترکه این و آن بودن، به پایه اشغال پست رهبری امریکا تبدیل شود.

این البته مصیبت جامعه بشری است که حتی بعد از رهایی از سیستم‌های دیکتاتوری فردی و پادشاهی، باز هر لحظه در معرض موروثی شدن قدرت، در پس نبردهای خونین رهایی‌بخش بوده و هست، و امریکا که داعیه آزادی و دمکراسی و مردم سالاری دارد نیز، اکنون با رهبری مواجه است که بیشتر دوست دارد در جایگاه شاه باشد تا رئیس جمهور، آن هم که در کشوری که امید می‌رفت لنگر مردم سالاری و دمکراسی در جهان باشد، اما اکنون گرفتار راستگرایانی شده است که در جهانِ اندیشهِ ویرانگرِ راستگرایانه خود، مردم آزاد خود را، رعیت و یا مرید خود می‌خواهند.

باعث تاسف است که هجوم راستگرایان به جریان آزادیخواهی و رهایی‌طلبی ملت‌ها، و مبارزه با آزادی و مردم سالاری که در جوامع عقب مانده دنیا (از جمله اینجا در خاورمیانه) شدیدا جریان دارد، حتی در جهان رها شده از این بلیه نیز دیده می‌شود، رگه‌هایی از تحجر و بازگشت به ظلم و تعدی به حقوق بشر در این نقاط مهم جهان هم دیده می‌شود، و زنگ‌های این خطر را حتی در خاکریزهای نخست لیبرالیسم نیز می‌توان شنید، چه رسد به بنیادهای نوپای آزادیخواهی که مثل کِش، احتمال بازگشت آنان به پادشاهی و زعامت موروثی خاندانی هست.

نهال‌های نوپایی آزادی و دمکراسی که زیر پای راستگرایان بیشرم، له می‌شود، چکمه‌هایی که بر خون هزاران آزادیخواه پای می‌گذارند و حق حاکمیت بر بشر را از عموم شهروندان دهکده جهانی گرفته، و به خاندان‌های فرمانروایی می‌سپارند، و بیشرمانه از "فَرِّ ایزدی" بر شانه‌های خود و فرزندان‌شان می‌گوید و رنگ مذهب و خدا هم بر این تمامیت خواهی و ظالمانه و خودخواهانه می‌پاشند، تا ننگ بردگی‌خواهی آدمیان را به دامن خدا هم بپاشند و بیالایند، و بگویند که انسان‌ها در نظام خلقت خداوند هم طبقه بندی شده‌ آفریده شده‌اند و کسانی به واسطه تولد از ژن برخی مخلوقات او، حق الارث پادشاهی و راهبری می‌یابند و...

شاهرود - سه شنبه 8 اردیبهشت 1405، 28 آوریل 2026، 60 مین روز از جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 22 آتش بس

[1] - شامگاه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶، در نزدیکی محل اصلی بازرسی امنیتی شام سالانه خبرنگاران کاخ سفید در هتل واشینگتن هیلتون در واشینگتن دی.سی.، صدای تیراندازی شنیده شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، ملانیا ترامپ، بانوی اول، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و اعضای کابینه به‌وسیلهٔ سرویس مخفی ایالات متحده از مکان خارج شدند. این اولین شام خبرنگاران کاخ سفید بود که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور در آن شرکت می‌کرد.

[2] - King Charles jets to U.S. for trip overshadowed by Iran war, White House Correspondents’ dinner shooting

Britain’s King Charles and Queen Camilla arrived in the United States on Monday for a four-day trip, a tour which ‌has taken on even greater prominence after the White House Correspondents’ dinner shooting and amid ​acrimony between the close allies. The state visit, by far the most high-profile and ⁠consequential of Charles’s reign, marks the 250th anniversary of the U.S. declaration of independence from British rule, and is the first to the country by a British monarch for two decades. It begins with a private meeting with self-proclaimed royal fan President ‌Donald Trump, and includes an address to Congress and a lavish dinner at the White House.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نامه [1] بتسی رید [2] سردبیر بخش امریکایی [3] روزنامه بریتانیای «گاردین» [4] که با خوانندگانش از لنگرگاه جهان آزاد و لیبرال صادر می‌شود، از روند و وضعیت آزادی رسانه‌ها و دمکراسی در این جامعه می‌گوید، جالب و اندیشه برانگیز است.

گاردین به رسم معمول رسانه‌های غیر وابسته به خزانه ثروتمندِ دولت‌ها، از هزاران خواننده خود در سراسر جهان تقاضای کمک مالی نمود، و برای متقاعد کردن آنان به این کمک، از وضعیت خود در جامعه رسانه‌ایی امریکا و همکارانش گفت، تا توان استمرار فعالیت مستقل رسانه‌ایی خود را، خارج از دایره قدرت فرمانروا و فرمانروایی تضمین نماید.

نکات آمده در این نامه، نشانگر ارزش دمکراسی و نبردی دارد که حتی در کشورهای آزاد و لیبرال جهان، برای بود و باش آن جریان دارد. او به نقش بود و باش رسانه‌های آزاد بعنوان رکن پایه در تداوم مردم سالاری اشاره دارد که در نبود آن مردمسالاری هرگز شکل نخواهد گرفت، و اینکه حتی در مهد دمکراسی‌های پایای جهان نیز در خطر است، و نیاز به پاسداشت دارد، چه رسد به جامعه استبدادزده، که ناپایداری و حمله به جریان آزاد رسانه‌ایی مستقل، یک عادت معمول، و مشخصه جامعه استبداد زده آنان است.

 گاردین با پیشینه بیش از دو سده [5] کار رسانه‌ایی، که نشان از پایداری و ثبات آن در جامعه بریتانیا دارد، که چنین رسانه‌هایی توانسته‌اند بود و باش خود را ادامه، و گذر از توفان‌های بزرگ را با بقای خود نوید دهند، پدیده‌هایی که حتی از بزرگترین جنگ‌های ویرانگر جهانی، هم عبور کرده‌اند، نبردهایی که بنیان‌های بسیاری را زیر و رو کرد، در حالیکه جامعه رسانه، یکی از ضربه پذیرترین بخش‌هاست، که به هر بادی می‌لرزند، و هر توفان که بر آزادی و دمکراسی وزید، ابتدا آنان را ناکار کرد، و زبان‌ صاحبان سخن را لال، و چشم‌های بینای جامعه یعنی رسانه‌ها و احزاب را کور کرد، تا ملت‌ها نفهمند و ندانند که چه بر سر آنان آمده و می‌آید، احزاب و رسانه‌ها رکن پایه فرایند و کارکرد چشم و زبان هر جامعه زنده و آزاد هستند، و وضعیت آنان شاخصی بنادین در سنجش میزان آزادی و دمکراسی در هر جامعه‌ایی.

بقای بیش از 200 ساله گاردین، ماندگاری این چشم و زبان را به چشمان جهانیان می‌کشد، همزمان گویای این واقعیت هم هست که همین رسانه با این سابقه نیز اکنون در معرض خطر هضم در هجوم راستگرایان ضد دمکراسی، حتی در امریکا قرار دارد و این اعلام خطر را در بین کلمات نامه [6] بتسی رید (سردبیر بخش امریکایی گاردین) می‌توان دید و حس کرد.

او نیز حتی در آن نقطه امید جهانی به بقای آزادی و دمکراسی، از «کورسوی امید» برای جامعه دمکراسی‌خواه جهان می‌گوید، و در لنگرگاه دمکراسی جهان، از آثار چکمه‌های استبداد بیشرم ترامپیسم داد سخن دارد، که امریکا را نیز به جمع «دموکراسی‌های درگیر جنگِ» بقا سقوط داده است، که با پیروزی راستگرایان گستاخ، فاسد و تمامیت‌خواهی همچون دونالد ترامپ، که تمام هنجارهای انسانی، قانونی و اخلاقی را در جهان به چالش کشیده، و در مسیر تندباد خطر جدی قرار داده است، که حتی مردمسالاری امریکا که نقطه امید دمکراسی‌خواهان جهان است خود «درگیر جنگ» بقا شده، اما او در عین حال از این امید می‌گوید که «هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها (ی شهروندان جهان) دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.»

گرچه مستبدان فهمیده اند که «خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌ها ... برای حفظ قدرت (ظالمانه) است» اما با زنده نگه داشتن جریان آزاد اندیشه و اطلاع رسانی، هرچند ناچیز از حقایق جامعه خود به صورتی پایدار، و حتی با «تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع» می‌توان ناامید نشد و «شکست قطعی» را به مخالفان آزادی و دمکراسی چشاند، و پیروزی را در آغوش کشید، چراکه استبداد خلاف شان و جایگاه آدمیت است و با روح اخلاقی، انسانی مخالف است و هرچند دوران دور و دراز بقای استبداد، درصد بزرگی از جامعه را آلوده خود کرده باشد، و قدرت با « آزار و اذیت و حذف فیزیکی» به نبرد با آزادیخواهان و جریان آزاد اندیشه برخیزد.

دمکراسی و آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند، بود و باش هر یک، بودن دیگری را پایدار می‌کند. اما حتی در جامعه امریکا هم «رسانه‌های خبری با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند»، ولی همچنان رسانه‌ها و افرادی وجود دارند که به رغم این شرایط به کار خود ادامه می‌دهند، و کورسوی امید به بقای آزادی و دمکراسی را روشن نگه می‌دارند، همچنان که گاردین مدعی است که «مصمم است تا با ارائه گزارش‌های صادقانه و بی‌طرفانه از قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن -» روند حرکت اینانرا به جهانیان بشناساند.

گزارش‌های خبری و تحلیلی گاردین در جریان جنگ نابرابر، غیرقانونی، خطرناک و ویرانگر امریکا و اسراییل علیه ایران که از 9 اسفند 1404 تا کنون ادامه داشته است، نشانگر حرکت مناسب این رسانه بریتانیایی است، که سردبیر بخش امریکایی این رسانه به این جمعبندی رسیده است که «طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان (به رهبری ویکتور اوربان) انجام می‌دهد. با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.»

شاهرود- دوشنبه 14 اردیبهشت 1405، 4 می 2026، روز 66 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 28 آتش بس

[1]-

 Betsy Reed

US editor, the Guardian

Annual press freedom appeal: help us reach our goal of 60,000 acts of support

Dear reader,

Seeing last month’s footage of elated Hungarians filling the streets to celebrate the overwhelming defeat of their authoritarian leader, one couldn’t help but feel a glimmer of hope for the world. For those of us living in our own embattled democracies – the US among them – it offered a reminder that rights and freedoms can still be defended, even against governments determined to dismantle them.
Over his 16 years as prime minister, Victor Orbán found that choking the free press was among his most effective methods of retaining power. He tightened his grip to the end, with allies seizing control of the country’s largest newspaper months before the election. By the time of his ouster, 80% of Hungary’s media was under government control.

Yet a handful of brave independent news outlets held on, and Orbán’s decisive defeat was due in no small part to their efforts. They reported on opposition leader Péter Magyar’s campaign when official media refused to mention or air him. They endured harassment and physical removal when covering Orbán’s stage-managed, state-media-only events.

Democracy is best served by a robust, thriving free press. But when that freedom is under attack, even a determined few news organizations can ensure the full truth still reaches the public. As the number of US news outlets facing threats, lawsuits and criminal investigations from the Trump administration grows, the Guardian remains resolute in our mission to provide honest, unflinching scrutiny of the powerful – from Trump to Orbán, Netanyahu to Putin, and beyond – paywall-free to the world.

Today is World Press Freedom Day, and we’re looking for 60,000 readers to support our annual appeal with $5 or more. Do you have the means to be one of them? We’re especially grateful for anyone able to set up a monthly contribution: reliable funding is vital for sustaining us throughout this dangerous period, right to its end.

When I wrote to you during our press freedom campaign last year, we were just 100 days into Trump’s second term, with only a preview of what was to come. According to the world’s most credible democracy watchdog, US democracy is now more imperiled than at any point since the 1960s, marked by a precipitous decline in press freedom. The calculated effort to weaken independent media comes straight from the Orbán regime – penly admired and imitated by Trump and his allies – with experts noting that Trump’s second-term administration is executing it at a pace that far exceeds Hungary’s own.

With CBS News now owned by a Trump ally, the impending takeover of CNN by the same billionaire, ABC being threatened with losing its TV licenses from the Trump-aligned FCC over a Jimmy Kimmel joke and Jeff Bezos’s continued cuts and editorial interventions at the Washington Post, news outlets like the Guardian, dedicated to covering this administration with uncompromising moral and factual clarity, are rarer and more vital than ever.

What gives me hope, and deep gratitude, is the unwavering support we’ve seen from readers in the US and around the world. It is no exaggeration to say that we are here because of you, and a critical proportion of our funding comes from people’s generous response to emails like this. Reader funding not only powers our work but, more importantly, it safeguards the financial independence that underpins our editorial freedom and courage.If you haven’t supported us before, we would be hugely grateful for your backing on this global day of solidarity for independent journalism. Anything you can spare goes directly toward our work – not into the pockets of a billionaire or corporation with other interests at heart.

Support the Guardian

Yours,

Betsy

 

[2] - Betsy Reed

[3] - US editor

[4] - the Guardian

[5] - گاردیَن (به انگلیسی: The Guardian ) یک روزنامهٔ بریتانیایی است که از سال ۱۸۲۱ میلادی منتشر می‌شود. این روزنامه ابتدا در شهر منچستر منتشر شد.

[6] - گاردین

درخواست سالانه آزادی مطبوعات: به ما کمک کنید تا به هدف ۶۰،۰۰۰ اقدام حمایتی خود برسیم

بتسی رید

سردبیر آمریکایی، گاردین

خواننده گرامی،

با دیدن فیلم ماه گذشته از مجارستانی‌های سرخوش که خیابان‌ها را پر کرده بودند تا شکست قاطع رهبر مستبد خود را جشن بگیرند، نمی‌توانستیم کورسوی امیدی برای جهان احساس نکنیم. برای کسانی از ما که در دموکراسی‌های درگیر جنگ خود - از جمله ایالات متحده - زندگی می‌کنیم، این یادآوری بود که هنوز هم می‌توان از حقوق و آزادی‌ها دفاع کرد، حتی در برابر دولت‌هایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند.

ویکتور اوربان در طول ۱۶ سال نخست وزیری خود دریافت که خفه کردن مطبوعات آزاد از جمله موثرترین روش‌های او برای حفظ قدرت است. او تا پایان، قدرت را در دست گرفت و متحدانش ماه‌ها قبل از انتخابات، کنترل بزرگترین روزنامه کشور را به دست گرفتند. در زمان برکناری او، ۸۰ درصد رسانه‌های مجارستان تحت کنترل دولت بودند.

با این حال، تعداد انگشت‌شماری از رسانه‌های خبری مستقل و شجاع به کار خود ادامه دادند و شکست قطعی اوربان تا حد زیادی به تلاش‌های آنها بستگی داشت. آنها در حالی که رسانه‌های رسمی از ذکر یا پخش اخبار رهبر مخالفان، پیتر ماگیار، خودداری می‌کردند، کمپین او را گزارش می‌دادند. آنها هنگام پوشش رویدادهای صحنه‌سازی‌شده و صرفاً رسانه‌های دولتی اوربان، مورد آزار و اذیت و حذف فیزیکی قرار گرفتند.

دموکراسی به بهترین شکل توسط مطبوعات آزاد قوی و پررونق خدمت می‌کند. اما وقتی این آزادی مورد حمله قرار می‌گیرد، حتی تعداد کمی از سازمان‌های خبری مصمم نیز می‌توانند اطمینان حاصل کنند که حقیقت کامل همچنان به مردم می‌رسد. با افزایش تعداد رسانه‌های خبری ایالات متحده که با تهدیدها، دعاوی حقوقی و تحقیقات جنایی از سوی دولت ترامپ روبرو هستند، گاردین همچنان در ماموریت خود برای ارائه بررسی صادقانه و بی‌چون و چرای قدرتمندان - از ترامپ گرفته تا اوربان، نتانیاهو تا پوتین و فراتر از آن - به جهانیان، بدون پرداخت هزینه، مصمم است.

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات است و ما به دنبال ۶۰،۰۰۰ خواننده هستیم تا با ۵ دلار یا بیشتر از فراخوان سالانه ما حمایت کنند. آیا شما توانایی مالی دارید که یکی از آنها باشید؟ ما به ویژه از هر کسی که بتواند کمک مالی ماهانه را تنظیم کند، سپاسگزاریم: بودجه قابل اعتماد برای ادامه حیات ما در طول این دوره خطرناک، تا پایان آن، حیاتی است.

سال گذشته، وقتی در جریان کمپین آزادی مطبوعات برای شما نامه نوشتم، تنها ۱۰۰ روز از دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ گذشته بود و تنها پیش‌نمایشی از آنچه قرار بود در پیش باشد، داشتیم. طبق گزارش معتبرترین نهاد ناظر بر دموکراسی در جهان، دموکراسی ایالات متحده اکنون بیش از هر زمان دیگری از دهه ۱۹۶۰ در معرض خطر است و این امر با کاهش شدید آزادی مطبوعات مشخص می‌شود. تلاش حساب‌شده برای تضعیف رسانه‌های مستقل، مستقیماً از سوی رژیم اوربان - که آشکارا مورد تحسین و تقلید ترامپ و متحدانش قرار گرفته است - صورت می‌گیرد و کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که دولت ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، این کار را با سرعتی بسیار فراتر از دولت مجارستان انجام می‌دهد.

با توجه به اینکه شبکه خبری سی‌بی‌اس اکنون در مالکیت یکی از متحدان ترامپ است، تصاحب قریب‌الوقوع سی‌ان‌ان توسط همان میلیاردر، تهدید ای‌بی‌سی به از دست دادن مجوزهای تلویزیونی‌اش از سوی کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که همسو با ترامپ است، به دلیل یک شوخی جیمی کیمل و ادامه تعدیل بودجه و مداخلات سردبیری جف بزوس در واشنگتن پست، رسانه‌های خبری مانند گاردین که خود را وقف پوشش این دولت با شفافیت اخلاقی و واقعیِ سازش‌ناپذیر کرده‌اند، کمیاب‌تر و حیاتی‌تر از همیشه شده‌اند.

آنچه به من امید و قدردانی عمیق می‌دهد، حمایت بی‌دریغ خوانندگان در ایالات متحده و سراسر جهان است. اغراق نیست اگر بگوییم که ما به خاطر شما اینجا هستیم و بخش مهمی از بودجه ما از پاسخ‌های سخاوتمندانه مردم به ایمیل‌هایی از این دست تأمین می‌شود. بودجه خوانندگان نه تنها به کار ما قدرت می‌دهد، بلکه مهم‌تر از آن، استقلال مالی را که زیربنای آزادی و شجاعت تحریریه ماست، حفظ می‌کند.

اگر قبلاً از ما حمایت نکرده‌اید، از حمایت شما در این روز جهانی همبستگی برای روزنامه‌نگاری مستقل بسیار سپاسگزار خواهیم بود. هر چیزی که بتوانید دریغ کنید، مستقیماً به کار ما اختصاص می‌یابد - نه به جیب یک میلیاردر یا شرکتی که منافع دیگری در سر دارد.

از گاردین حمایت کنید

با احترام،

بتسی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

گروهی از ما ایرانیان، حتی ایران را نیز لایق خرجِ در راه آرمان و ایدئولوژی خود می‌دانند، و یا بیشتر از آن، هرچه در این دنیاست را لایق قربانی شدن به پای ایده خود می‌بینند، "غرب ستیزی" از آن جمله است، یک آرمان مقدس برای عده‌ایی، که حاضرند برایش نیمی از مردم جهان را به قربانگاه ببرند، حال آنکه جوانمردی و فتوت بر این فرمان می‌دهد که ایران در مفهوم ملی، سرزمینی و در مفهوم ایران فرهنگی را، ظرف امانتی بدانیم که برای مدتی در دستان ما افتاده است، که در فرصت میدانداری خود، بازی خود را در آن کرده، نقش خود را در قالی دوران آن زده، و البته با کمترین خسارت، بدین زمین بازی، و قوانین آن و...، آنرا به آیندگانی بسپاریم، که در پی ما می‌آیند، همانگونه که ما در پی گذشتگانی آمدیم که گذشتند، تا ما نیز در چرخه ایرانیانی که در این قالی نقش زدند، نقشی از خود برجای گذاشته و بگذریم.

یکی پرسید «اگر شما در به جای فرمانروایان بودید، چه می‌کردید؟» پاسخم این بود که ترجیح می‌دهم خود ظالم نباشم، در منطق من پاسخِ ظلمِ ظالم هم، حتی ظلم نیست، که اگر باشد در جرگه ظالمین قرار خواهیم گرفت، و در این صورت طعنه و اعتراض به ظلم ظالم هم بی مورد است، ترجیح می‌دهم مظلوم باشم تا در جرکه ظالمین قرارگیرم، کشته صحنه‌های کشتار باشم، تا در زمره کشتارکننده آن.

آنچه روشن است ایدئولوژی "غرب ستیزی" یک نگاه، یک گفتمان، یک هدف و حتی برای عده‌ایی یک ماموریت مقدس است، اما این هدف و ماموریت، و نگاهی برای تمام ایرانیان نیست، بلکه تنها بخشی از آنانکه ممکن است که اینرا هدفی مقدس بدانند، که از قضا زمین بازیِ ایران هم ممکن است در دستشان افتاده باشد، اما اقتضای بازیگری و تاریخ‌سازی، هر بازیگری را مجاب می‌نماید که طوری بازی کند که بدین زمین بازیِ مشاع آسیب وارد نشود، و زیرساخت آنرا برای دیگرانی نیز باقی گذاشت، که در آینده ممکن است بازی دیگری را در دست خواهند داشت.

 نکته فرزانگی مشهوری هست که می‌گوید «اگر چیزی در دست آدمیان ماندگار و همیشگی بود، امروز به دست ما نمی‌رسید، اینکه رسیده است نشانگر دست به دست شدن‌هاست.» و از جمله این زمین بازی و...، پس باید به شیوه‌ایی بازی کرد که در پایان، زمین بازی بماند، و دیگرانی که خواهند آمد از بازیگران این میدان به نیکی یاد کنند، که آنچه می‌ماند همین قضاوتی است که به پرونده رفتارها می‌شود.

شاهرود - جمعه 1 خرداد 1405، 22 می 2026، روز 84 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 46 آتش بس

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

دانای نازک اندیشی، اهل خبر، و دنبال کننده اخبار جنگ جاری، در گفتگویی بهارانه، که در نخستین روز سال 1405 خورشیدی ‌درگرفت، گفت: "فرجام نبردِ امریکا و اسراییل با ایران، با این میزان تفاوت در فن‌آوری جنگ و قدرت نابرابر، شکست برای ایران خواهد بود، البته شکست در نبردی که معجزه این مقدار پایداری، و هزینه سازی برای چنین دشمنی، آیندگان را برای بیش از 200 سال، سربلند و سرفراز بدان نبرد، بالنده خواهیم دید. اگر در پیشینه نبرد حق و باطل نگاه کنیم، تا کنون پیروزی آشکاری برای جبهه حق نبوده، و توجیه رهروان چنین نبردی، تنها ایستادن در سمت درستِ تاریخ است و بس."

پیشینه زندگی آدمیان نشان می‌دهد که این تنها ما ایرانیان، و یا اکنون اندیشمندانِ تصمیم سازِ تئوری "ولایت فقیه" نبوده و نیستیم که، در چنین پیچ‌های تاریخی، به گوشه رینگ نبردهایی اینچنینی رهنمون شدند، آنچه روشن است، بسیاری در تاریخ، مقابل چنین تصمیمی قرار گرفتند، و برابر ایده و اندیشه خود، تصمیم گرفتند و رفتار کردند؛

از بین 12 امام شیعیان به غیر از امام دوازدهم که گفته می‌شود در کودکی به امامت رسید و در همان سن و سال غائب شد، و هرگز فرصت قرار گرفتن در چنین فرایندی را نداشت، دیگرانِشان کم و زیاد، با چنین پدیده‌ایی رو در رو شدند، و به شیوه مدارا و آسانگیری، مصالحه‌جویانه از این گردنه، خود، خانواده و پیروانشان را گذراندند.

تنها امامی که مصلحت‌جویی‌ها و شگردها و راهبردهای اندیشمندانه‌اش کارساز نشد، و در این گردنه گرفتار آمد، و راه و فرصت عبور نیافت، و مجبور به تن دادن به جنگی چنین نابرابر شد، امام سوم شیعیان، جناب حسین بن علی بن ابیطالب بود، باقی هر یک به تناسب صحنه، و جامعه شناسی آن، و روانشناسی طرف مقابلِِ خود، در رد چنین شرایط رودررویی از سر خود، موفق بودند، و تن به چنین رویارویی ندادند، و گذشتند،

هرچند برخی از آنان از سوی پیروان خود "خوار کننده اهل ایمان" [1] نامیده شدند، چراکه روح سلحشور برخی از همراهان، همواره مرگِ سرخ حسینی را، بر زندگیِ مصالحه‌جوی حسنی، و یا زیست عرفانی سجادی، زندگی پناه برده به ساحت اندیشه‌ی باقری و صادقی، و یا تن دادنِ رضوی و... بیشتر می‌پسندید، اما بنا به تاریخ روش، شاید روشن است که راهبردِ بیشتر، بلکه تمام آنان، اجتناب از چنین سرانجام، و چنین رویارویی بوده است.

پیروان تئوری ریسک‌پذیری‌های بالا، در چنین هنگامه‌های تصمیم سازی، شور در سر، به پیروزی و در نهایت شهادت می‌اندیشند، و در برابر دیگرانی که یک تاریخ شکست (حداقل وجه آشکار آن) را، دلیل وارد نشدن در چنین نبردی می‌دانند و به شیوه گذشتگان، "نمی‌شودها"، را می‌بینند و قصد گذر به شیوه آنان می‌کنند، اما اینان در پاسخ می‌گویند اگر شما "مرعوب شدگان" و مقهورِ قدرتِ هیمنه‌ی دشمن بگذارید، و زبان به کام گیرید، و به کناری بایستید، [2] و صحنه را برای جنگاوران و اهل مبارزه باز بگذارید، ما می‌دانیم چه کنیم، خون بر شمشیر پیروز است" و"هیچ پیروزی نيست مگر از جانب خداوند قدرتمند و فرزانه" [3]

اندیشمندان گذر به شیوه اهل حل و اندیشه و تدبیر گویند که "نمی‌شود، همانگونه که تا کنون نشده است"، و کسانی پا درمیانی کرده گویند "ولی اگر بِِشودا، چه می‌شود ها؟!" و... و این چنین است که کسانی کاسه‌ی ماستی را دوغ‌ساز یک دریا آب دیده، و در رویای شیرین خود، بندگان خدا را می‌بینند که برای سال‌ها، از آن دوغ نوشنده‌اند!

و این چنین است که تئوری ایستادن در سمت درست تاریخ، توجیه پذیرفته شده، در برخی از برهه‌های تاریخِِ بود و باشِ تئوریِ حق و باطل دیده شده، و همواره کسانی هستند که بی توجه، و یا کم توجه به نتایجِ زیانبار و بسیارِ این راهبرد، بدین آوردگاه خونین و پر از ویرانی و کشتار، روی خوش نشان داده، و بر آن حریصند.

اما در میانِ طرفداران حضور و یا حاضرانِ در چنین صحنه‌های رویارویی‌ای، تفاوت راهبرد، در ساخت گستردگی پهنه نبرد است، یکی چون "سرور آزادگان جهان" جناب حسین بن علی، تمام اندیشه و تلاش خود را به کار می‌گیرد، تا قبل از آغاز درگیری جدی، در چندین مرحله، دیگرانی که در رکابش حاضرند را، از چنین مهلکه و نبردی خلاص، و آنان را مرخص کند، بهانه‌ها می‌تراشد [4] تا همراهانش را ترغیب به ترک اردوی خود کند، تا با کمترین تعداد از بازماندگانِ در کنار خود، نبرد ناگزیر را رقم زنند و...،

اما در مقابل دیگرانی هم هستند که وسعت و شدت صحنه را پسندیده، راهبرد و شگرد رویارویی خود را در گستردگی، شمولیت افراد، گروه‌ها، سرزمین‌ها، ملت‌ها و... دیده، و هرکه را یافته، در کنار خود آورده، تا بلکه آنرا وجه الضمانِ چشم انداز پیروزی احتمالی گردانده، تا هرچه در توان و اندیشه دارند، به کار می‌گیرند، تا هرچه بیشتر، دیگرانی را در این نبرد، وارد و سهیم کنند، تا بلکه زمان رویارویی، شدت و وسعت صحنه نبرد را هرچه بیشتر گسترش دهند، و شانس پیروزی خود (و جبهه حق) را افزایش داده، تا بلکه بتوانند چرخه تاریخی نبرد و شکست در جبهه حق، در مقابل جبهه باطل را بشکنند.

شاهرود - دوشنبه، 3 فروردین 1405، 23 مارس 2026، 24 مین روز جنگ امریکا و اسراییل با ایران

[1] - تاریخ می گوید برخی از پیروان امام حسن مجتبی را به دلیل مذاکره و صلح آنحضرت با حاکم وقت، یعنی معاویه بن ابی سفیان، او را "مُذِل المُومنین" خطاب کردند.

[2] - البته در این گفته‌ی خود راستگو نیستند، چرا که ساکت شدگان در چنین صحنه‌ایی را بعدها به جرم سکوت، انگ "ساکتین فتنه" زده و استدلال خواهند که اینان منافقند و از دشمن کافر نیز بدترند، و محکوم، و شدیدتر از دیگرانی که در مقابلشان ایستاده‌اند، مورد کینه قرار داده، سیاست کرده، و خواهند نواخت!

[3]- آیه 126 سوره آل عمران : " ومن نصر إِلَّا من عِندِ الله الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ "

[4] - گویند امام حسین در شب عاشورای سال 61 هجری، در آستانه نبرد فردا، یاران خود را جمع کرد و طی سخنانی شرایط افرادی که حق حضور در نبردد عاشورا را دارند برشمرد، از جمله گفتند هرکه بدهی دارد، هرکه ذمه ایی بر گردن دارد و... می‌تواند جمع ما را ترک کند، جنگ و شهاد در فردا حتمی است ...

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

 آب و کویر دو عاشق و معشوقند، که گاه جا عوض می‌کنند، عاشقی که گاه معشوق است و معشوقی که گاه خود عاشق می‌شود. آب به کویر به دیده معشوقی می‌نگرد که در آرزوی او، روز و شب ندارد، اندیشه اش تمام وقت درگیر اوست، و دیوانه وار همواره در عشق او، آغوش گشوده است.

 اما کویر به آب به دیده اکسیر زندگی نگاه می‌کند، مثل یک آرزوی دیرنه، که ریشه در روزگار برخورداری‌ها دارد، که کویر نیز مثل دیگران، روزی در آغوش خروارها آب آرمیده بود، و اکنون کارش به جایی رسیده است که آب به سان یک رویا و دغدغه شب و روز برایش شده است، که در نیمه شبِ خشکُ سردِ کویر، آن را در خیال خود در آغوش می‌گیرد، تا بلکه کمی هم که شده، از خشکی دلش بکاهد.

در فقدان آب، کویر به سرنوشت دردناکی دچار شد، از جمله سرمایی خرد کننده‌، که این دیگر سالهاست که تقدیر کویر و کویرنشینان شده است، تا روزها در کوره خورشید بسوزد و پخته شود، و شب‌ها حتی سنگ‌های سفت و استوارش نیز در سرمای کشنده آن بشکنند و خرد شوند، تا به جهان و جهانیان نشان دهند که روزگار تو را به جایی خواهد برد که حتی سنگ‌های سفت را هم بدون هیچ ضربه‌ی قابلی، خرد شده ببینی، و آنان را به سنگ ریزه‌هایی ناچیز، و سر به زیر تبدیل کند که در خضوع و فروتنی، به سان رمل‌ها، با هر نسیم و بادی به هر سو که خواستند برود.

اینجا در کویر، طبیعت، سر خم کردنِ گردنکشان را به رخ می‌کشد، کسانی که دم از ایستادن و سر خم نکردن میزنند، که «همین است که هست.» اما بارش قطره‌های باران، خشکی و سرسختی را از کویرنشینان خواهد زدود، نمِ زندگی بخشِ بارانِ کویر، تا مدت‌ها امید را در دلِ بود و باش مقاومِ آن سرزمین تفتیده زنده کرده، به بازگشت و ادامه زندگی تشویق می‌کند.

باران در کویر قدر و جایگاه خود را دارد، و اینرا از ضرورت خود می‌گیرد، کسی او را بر کویر و کویرنشینان تحمیل نمی‌کند، اینجا بر این ایده‌اند که آب مقدس و پاک و زندگی بخش است، پس «آب را گِل نکنید» چرا که زندگی بخشی‌اش را، کویرنشینان با پوست و استخوان خود حس کرده‌اند،

بوته‌زارِ مقاوم و ماندگار شده‌ی کویر، زمان زیادی را چشم به آسمان، در انتظار بارش گذرانده، از این روی وقتی آب را، به هر مقدار، هرچند ناچیز دریافت می‌دارد، شادی‌اش چنان اوج می‌گیرد، که به اندک زمانی، شاخه‌هایش به سمت آسمان قد می‌کشند، وقت و شرایط را غنیمت دانسته، اوج می‌گیرند، تا شکرگزار زندگی و هدایای آسمانی باشند.

و در این میانه غم و اندوه جنگ، چقدر امسال جالب شده است، در کشاکش جنگ و ویرانی و خون، و ریزش پر شمار بمب‌های سنگین و پهن‌پیکر و ویرانگر دشمن، هرچه ریزش بمب‌ها شدت می‌گیرد، آسمان هم بر کویر ایران بیشتر می‌بارد، تو گویی آسمان نیز در میانه این جنگ و نبرد، فرصتی یافته است تا که با این زمین تشنه، عشق ورزی کند. [1]

شاهرود - سه شنبه 11 فروردین 1405، 31 مارس 2026، روز 32 جنگ امریکا و اسراییل با ایران،

[1] - گویند حجم فنآوری امریکایی و اسراییلی که ایران را برای سال‌ها و دهه‌ها در محاصره خود گرفته بود، مانع بارش در این سال‌های پیشین بود، و با مورد اصابت قرار گرفتن این سامانه‌ها، و فرو ریختن این گنبد و دیوار امواج ویرانگر محیط زیست، ابرهای باران‌زا فرصت یافتند تا ایران را هم مورد نوازش خود قرار دهند، از این لحاظ جنگ برای فلات ایران نعمت شده است!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون می‌توان نفسی کشید و به انتشار یادداشت‌های روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

چگونه می‌توانم با تو در قهر ادامه دهم، در حالی که به هر سو می‌نگرم، چه زیبا و چه زشت، چه خواستنی و چه ناخواستنی، تو را بخشی از آن می‌بینم، و به درست یا نادرست، امید به جاری بودن و یا ایستادنش را، از گوشه‌ی چشمِ تو انتظار دارم، به نم بارانی شگرگزار، و به سختی کمی شاکی، گاه عصیان زده، حرف‌های ناروا نثارت می‌کنم، در حالی که در من حضوری پررنگ و آشکار داری، آنگاه که با تو از خشمم سخن می‌گویم، و یا به مهر با تو به نجوا می‌نشینم، یا به خضوع مقابلت زانوی سجده بر زمین می‌سایم.

بزرگترین جنگ طلبان، جنایتکاران، قاتلان، ویرانگران و خونریزهای دیده شده در پیشینه نسل آدمیان، خود را در ارتباط با تو تعریف کرده و می‌کنند. یا در رقابت با تواند و می‌خواهند که در جایگاه تو بنشینند، یا خود را ویژه و خاص دیده، خود را نماینده تو در زمین دانسته، و یا معرفی می‌کنند، و یا ظلم و جور خود را، در راستای فرمان تو، و به راه آوردن آدمیان در مسیر تو توجیه می‌کنند!

خود را سایه تو بر زمین، یا جانشین تو بر این خاک، یا آواز تو بر گوشِ این آدمیان خسته و افسرده از بردگی و ظلم معرفی کرده و می‌کنند، چراکه فهمیده اند تو تنها موضوع حل نشده در اندیشه آدمیان از ابتدا تا اکنونی. یکی‌شان برای داشتن بخشش تو، در روز حساب، از ما خون‌ ریخت، یکی برای تصاحب و داشتن اماکن قدسی تو در گروه مدعی خود، خون از ما حلال کرد و جان و مال و زندگی از ما به غارت برد و...،

اینجا، اینان هر یک خود را در تناسب با تو تعریف کرده و می‌کنند، تا موجِ سهمگینِ خون و جنایت خود را توجیه پذیر کرده، آنرا مباح دانسته، خود و دیگران را بر بود و باش چنین جنایتی راضی و توجیه کنند و...، شیفتگان قدرت و ثروت، تو را در نشانگاه هدف خود گرفته‌اند که این چنین بر اسب چموش زیاده‌خواهی خود تاخت می‌کنند، تا بلکه فاصله خود را با تو کم کنند و...

حال ناچیزی چون من، چگونه می‌تواند بی توجه به تو، زندگی و راهش را در پیش گیرد؟!

خداوندگاران عشق، عشقِ تو را مبنای تعریف عشق قرار داده‌اند، و عشق ورزیدنِ دیوانه‌وار خود به معشوق را، خردمندانه توجیه کردند. عاشقان به معشوق‌های جورواجور خود عشق ورزیدند، تا مشق عشق کنند، اوج گیرند، تا بلکه به عشق تو دست یابند، عشقی که گویا، تنها در بود و باش توست که می‌تواند، تبلور یابد.

عشق بی تو نه اوج دارد، و نه تعریف، و نه مصداق، آدمیان آنگاه به معنی عشق دست یافتند، که آنرا در رابطه بین خود و تو جستند، عشق به هیچ معشوقی بدون نظر داشت به رابطه تو با هستی، معنی نخواهد یافت، رابطه بین بود و باش‌هایی چون ما و تو، عشق در بازگشت به تو تعریف پذیر شده است، بدون تو عشق تنها یک هوس بیش نخواهد بود.

آنان که اوج‌ و فرازهای بلند را نشانه رفته‌اند، خواسته یا ناخواسته، دانسته و یا نادانسته، مشق رسیدن به تو را دارند، اِورست نوردان برای حضور در چنین بلندایی، بدانند یا ندانند، بخواهند یا نخواهند و... بهانه یافتن تو را در ژرفای هدف خود دارند، که چنین می‌توانند جان در دست گیرند و تیغه‌های بلند و خطرناک صخره‌های هولناک در نوردیده و پشت سر بگذارند، تا در نقطه اوج، لحظه‌ایی اوج را حس و تجربه کنند، همانگونه که اوج نشینی چون تو، اوج نشینی را معنا هستی.

جویندگان ستاره‌ها و سیاره‌های دوردست، تو را در آن سیاهی و نورِ دوردست‌ها می جویند، بدان امید که بلکه تو را یافته، و پیش از دیگران از آنِ خود کنند، زودتر از تمام کسانی که در جستجوی تواند. می‌خواهند اولین باشند، که تو را حس و تجربه خواهند کرد، رکورد شکنان، نزدیکی به تو را هدف گرفته‌اند، که تو رکوردار تمام اوج‌هایی.

شیفتگان جمال و جلال، سر در درک جمال و جلال تو دارند، که این چنین بی توجه به اطراف خود، خود را به هر چه جمال و جلال نزدیک می‌کنند، تا بلکه به تو نزدیکتر شوند.

دانش پژوهان عمر بر این راه می‌نهند تا بلکه از دانایی توشه‌ایی برداشته، و به تو نزدیک شوند، چراکه تو خلاصه دانش، و منبع زایشگر دانایی هستی.

کورهای روزگار در آرزوی نور، در دخمه‌های تاریک خود، بی وقفه راه می‌جویند، و می‌روند تا بلکه روزنه‌ایی به نور بیابند، که نور همان تویی، یا که نور جلوه‌ایی از توست.

جویندگان زندگی هم، راه به سوی تو دارند، تا بلکه این هدیه را درک کنند، و بودن را در آرزوی مثل تو بودن حس کنند.

و من در میانه‌ی این همه تلاش و جوشش، چگونه می‌توانم از تو غافل باشم، در حالی که در تو غرق هستم!

شاهرود - یکشنبه 9 فروردین 1405، 29 مارس 2026، روز 30 جنگ امریکا و اسراییل با ایران

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نمی دانم مرگ یا زندگی، کدام خیر من است!

صلح یا جنگ، باختن یا بردن، کدام، خیر در بر دارد!

حتی نمی‌دانم خدا با ماست یا با او! گاه اینجاست، با ما، گاه آنجاست، با او!

گاه حتی نمی‌شود که از شر گریخت، اصلا باید گریخت؟!

این طرف بیچارگی، آن طرف دریوزگی

این طرف زندانی به بزرگی زندگی، آن طرف اسارتی‌ست ابدی، تا دنیا باقیست،

این طرف نخوت و غرور، آن طرف آقایی و زور

گاه می‌خواهم به خدا رو کنم، اما نمی‌دانم چه از خدایی بخواهم که گوشی برای شنیدن این حرف‌ها ندارد!

شاهرود - شنبه 22 فروردین 1405، 11 آوریل 2026، روز 43 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 4 آتش بس

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

نورستگان امید، زیر درخت دانش نشسته بودند، تا راز زندگی و زنده ماندن در این گرگدره آدمیت را بیاموزند، و دانشی را برگیرند که برگ‌های سبزش از نرمی آگاهی سرشار باشد، و از برآیند آمیزش آب و خاک گوید، و کودکانی چنین را، از راز گرما و سرمای روزگار آگاه ‌سازد، و نوآموزان پاسخ پرسش‌های رگباری خود را، از میان سخنان آموزگار، و از لا به لای گزاره‌های پراکنده کتاب‌ها و... سرنخ گرفته، مشق و رمزگشایی کنند، تا داستان زندگی آدمی را دریابند، که چرا پدر بزرگ‌ و مادر بزرگ‌ و... با آن همه چین و چروک‌های عمیق بر پیشانی و صورت، و دیگرانی با چهره‌های حتی به صافی آب و نور به استقبال خاک گور رفتند؟! و یا اینکه مادر و پدر از چه چنین آفتاب سوخته‌اند، تا جاییکه تابش نورِ بامدادی خورشیدِ بهاری هم، پوست رنجیده‌شان را آزار می‌دهد، و یا از چه جهت این راه سخت و رنج آور را پیش پای نسل در نسل ما آدمیان نهاده‌اند که در کوره آن بسوزیم و ذغال شویم و...؟!

تازه چهار روز از اسفندگان و جشن سپندارمذگان [1] یا همان روز بزرگداشت زن و زمین در فرهنگ ایرانیان نگذشته بود، که زمین و زمان به آتش کشیده شد، و در حالیکه روح‌مان از آغاز چنین صحنه‌ی آتش و خونی بی‌خبر بود، مرگ و ویرانی دامنگیرمان، و خونریزی حال و روزمان شد.

در چنین روزی آن دخترکان و پسرکان با پرسش‌هایی از این دست در ذهن، کتاب‌ و دفتر خود را، همراه با لقمه‌ای پیچیده از مهرِ مادران برداشته، برای دیداری دیگر، پر از شوقِ بازی‌های کودکانه، راهی قتلگاه خود شدند، در حالیکه با هزار زحمت و اکراه موفق شده بودند دلهره دوری از خانه و مادر را پشت سر نهاده، برای ساعاتی بر این حس ناخوشایند دوری و احساس عدم امنیت پای نهند، و پر از شوق یادگرفتن، به زیر درخت دانش حلقه زنند، تا بلکه راز زندگی و مرگ را دریابند، که از چه جهت توفانِ گَرد و خاک‌، ناگهان، اینچنین از زمین بر می‌خیزد، و چشم‌ها، و هرچه راه ارتباط در صورت آدمیان، با این دنیای پر از رمز راز باز است را، کور کرده، نفس کشیدن را هم با مشکل روبرو می‌کند؟!

 و هزار اما و اگرهای دیگرِِ این زندگی که در ذهن کودکانه آنان، همچون امواج بزرگ و بی قرار محل تلاقی شاخآب پارس و دریای مکران، اینجا در میناب و در کنار این دهانه تنگه هرمز موج می‌زنند، که حال و هوای خانه، و داستان‌های زندگی اهل آن، توان پاسخ گفتن به این پرسش‌ها بزرگ را ندارد، و باید از خانه و خانواده برون شد، تا بلکه پرده از این رازها برداشته شود، و بیرون از این دیوارهای امن خانه است که بی پرده از چنین رازهایی سخن می‌گویند، و شاید از دیوار امن خانه هایی چنین پر از زندگی، روزنه‌ایی به راز شامگاه آن نباشد.

کودکان میناب پیش از این، در وداع آخر، دیده بودند که دهان، گوش و دماغ مادربزرگ و پدربزرگ را پر از پنبه‌های نرم و سپید و پاک کرده، روانه گور می‌کنند، از کجا می‌دانستند که ساعتی چند، به این زودی، هنوز هیچ چیز را نفهیده‌اند، نوبت رفتن، به آنها خواهد رسید، که در آن صبح دل انگیز، که نوید آمدن بهار را در نسیم خود داشت، دستانی ناپاک، چنین خزانی را برای گردآمدگان به زیر درخت دانش نبشته‌اند، که حلق و گلو و گوش‌هاشان را پر از دوده، و سیاهی آتشِ انفجارِِ مدرنترین بمب‌ها خواهند کرد، تا مردگانِ نورسته این صحنه خشن خون و جنایت، به جای پنبه‌های نرم و سپید و پاک، دوده و خاک سوخته در گلو و بینی و گوش، پُشتبَند مادربزرگ و پدربزرگ‌ راهی گور کنند! چقدر زود نوبت به اینان رسید؟!

کودکان حلقه زده در زیر درختِ دانشِ میناب، فرصت خوردن لقمه‌ی همراه خود را نیز نیافتند، چراکه آنان نیز در لیست ترور بلند و بالای بامداد 9 اسفند 1404 متجاوزان، از پیش ثبت شده بودند، آنانکه که بیخبر از این هنگامه، در تله‌ی ترکیدن غمباد خشم، تکبر و تزویرِ صاحبان قدرت، تکه تکه شدند، و نفهیده مردند، تا لذت کُشتن بر کام قاتلان آن اسفند خونین، بنشیند، قهقهه مستانه پیروزی سر دهند، و از لذت دیدن انفجار و خاک و خون، نفسِ فاسدشان شاداب گردد.

اینجا رقابتی پایان ناپذیر، برای کشیدن آتشی‌ست که باید روی کماچ صاحبان قدرت و ثروت کشیده شود، تا خوب پخته گردد، تا دهن‌ گشاد، و شکم‌های سیری‌ناپذیرشان همواره پر بماند، دیگر چه باک که بر دیگران چه خواهد گذشت! آنانکه باید همواره قدرتمند و ثروتمند بمانند! چراکه تو گویی خداوند، زمین و زمان را تنها برای پادشاهی و فرمانروایی آنان آفرید! و انگار خداوند لذت زندگی و زیست، سعادت و پیشرفت را، تنها برای آنان قرار داد! و این آنانند که تنها لایق نظر خداوندی‌اند! و تو گویی دیگران را خداوند خلق کرد تا هیزم آتش تنوری باشند، که همواره باید داغ بماند، تا نان برشته اهل هوا و هوس را مهیا کند!

دانش آموزان مدرسه میناب، و هزاران هزار از این دست، در گوشه گوشه‌ی این شهرِ جنگ زده، در پسِ عقده‌گشاییِ جنگ‌سالارانِ متکبر و لجوج، در صحنه شطرنج جنگ، مثل برگ‌های سبزِِ خزان شده، بر زمین ریختند، لگدمال آرزوهای کثیف شدند، و به غسالخانه‌های مخوف و سرد و تاریک سپرده شدند، در حالی بدن‌های‌ نحیف و ریز ریز شده‌شان، میان خون گرمشان خیس خُورد.

آنان طعمه آدمخوارانی خودبزرگ‌بین شدند که خود را دلیل خلقت جهان می‌دانند، آئین و سرزمین خود را برون زده از زیر نگین انگشتری خداوند در دست امثال سلیمان نبی دیده، خود را سفیر و فرستاده او در زمین، در نبود داوود و سلیمان حس کرده، که برای مسیح، یهوه، الله، رام و... باید شمشیر زد، خون ریخت، و برای خداوندگارِ خود، پیروزی آورد! و...، حتی اگر خلق او را در خون شناور کرد.

چشم‌های ناپاک، که در طمع سیطره بر داشته‌های دیگران، چشم به پیروزی در چنین نبردی را دارند، به سان جنگجویانِ غرق در آهنُ شمشیرِ در قرون وسطا، در پسِ احساس خاص بودن خود، سنگر گرفته‌اند، و آدمیت و عصرِ مدرن را، به نام صلح و سعادت، به منجلاب اسارت، فساد و جنگ می‌کشاندند. نبردی که آغازش جنایت و کشتار است، میانه‌اش انتقام و تهدید، و پایانش ویرانی، اسارت و گرفتاری آدمیانی بیشتر، در شدت و نابرخورداری‌های بیش از پیش.

این خیالپردازی، و توهمی بیش توسط انسانِ دوپا نیست، که پدیدآورنده و تمام پدیده‌ها را در خود خلاصه کرده، و در جایگاه خداوند نشسته، و همچون او، دیگران را به گرداگرد خود، ایده و ارزش‌های مد نظر، گَردان بخواهند. هدف بسیاری از جنگ‌ها، همین خود محور انگاشتن، خود حق مطلق بینی، و تمام حق را در خود خلاصه کردن است، که چنین انسانِ طغیانگری، دیگران را باطل، و تسلیم خود می‌خواهد، و همه را در این منجلاب توهم به خدمت می‌گیرد.

این همان تراژدی‌ست که دنیا و آدمیانش، هزاران سال‌ست که با آن دست به گریبانند؛ که روانپریشانی از این دست، غرق در تکبر و خود بزرگ بینی، دنیا را در خون، جنایت و ویرانی غرق کرده و می‌کنند، و به خود اجازه می‌دهند هر جنایتی را در این حال و هوای والایی و والا دیدن‌های خود و... مرتکب شوند، و به دور از انسانیت، اخلاق، قانون و شاخص‌های زندگی انسانی رفتار کنند، درحالیکه خود و دیگران را در زیر شعارهای دهن پرکن، و گاه زیبایی، همچون سعادت، صلح، رهایی و… راضی کرده، و گول می‌زنند.

حال آنکه خداوند در وجود تمام بود و باشِ این جهان، یکسان جاریست، از جمله تک تک انسان‌ها، فارغ از رنگ، جنس، نژاد و دین‌ و آئین‌شان. خدا و حکمش در دست هیچ قدرتمندی منحصر و محکوم نیست، که برای خود چنین ماموریت‌هایی خونین و ویرانگر تعریف کنند.

شاهرود - جمعه 11 اردیبهشت 1405، 1 می 2026، روز 63 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 25 آتش بس

[1] - جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا جشن مژده گیران یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار می‌شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از108

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...