آیا فقه و فقها راه را برای مشارکت دیگران برای ساخت جامعه‌ایی خوش‌تر باز می‌کنند
  •  

19 مرداد 1404
Author :  
کمک برای نشستن دبیر فقیه و مادام العمر شورای نگهبان بر صندلی در مراسم عمومی

حال ناخوش جامعه و جهان ما، حافظِ مکتبِ فرزانگی شیراز را به سرایش چگامه‌ایی تکان دهنده برانگیخت، که تن انسان کمال‌جو، تغییر‌طلب، تحول‌خواه و برتری‌جو را به لرزه در می‌آورد، و پرده از حقیقت روشن شرایط انسان‌ها در این جامعه و جهان برمی‌دارد، آنگاه که لگام از اسب سخن، به شیوه فاشِ نمودن اسرار، برداشت و گفت: « زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست» [1] و این پرده برداری چقدر دردناک و هولناک است، به ویژه آنکه از سوی «لسان الغیب» ابراز می‌شود.

اما پرسش اساسی که وجود دارد، این استکه، آخر چرا کسی نتوانست خوش بنشیند؟! خوشی حرام شده است، یا خوش بودن از دسترس ما انسان‌ها دور داشته شده است؟ و اگر اینگونه نیست، چه چیز، چه کسان و یا کسانی سد راه خوش بودنِ انسانند؟! آیا این تقدیر خدایِ آسمان فیروزه رنگ است، که کسی زیر این آسمان آبی، خوش ننشیند؟!

بی‌شک خدای آفریننده زیبایی، از نازیبایی به دور باید دیده شود، و آفریننده‌ی خوشی، خود راه را بر تغییر، تحول و در نتیجه تقدیرگردانی به سمت خوشی را نباید بسته باشد، او که در جایی تغییر را از جانب خود، و آنرا منوط و مشروط به تغییر در درون انفاس انسان‌ها کرد، تا تقدیر گشایی کند. [2]  

آیا چنین آفریننده‌ایی جهان را زجرآور کرده، تا انسان همیشه در رنج و درد بماند، و کسی را راهی به آرامش و خوشی نباشد؟ آیا دنیا جهنمی‌ست برای اهل دنیا؟! و یا اینکه کسانی سد راه تغییر از ناخوشی به خوشی‌اند، تا اصلاحی به سمت خوشی در جهان به وجود نیاید، و دستانی درکارند تا زندگیِ ساکنان زیر این چرخ نیلوفری را همواره به عرصه‌ایی برای زجر و ناخوشی تبدیل کنند؟!

آنچه روشن است، زیاده خواهی انسان، طبقات انسانی، نژادها، ایده‌ها و... آنان را وا داشت تا برای داشتن برتری، و تثبیت آن در خود، به کسب قدرت و ثروت بیشتر، و انحصاری کردن آن در دستان خود، اقدام کرده و کنند، آری جهان در ناخوشی غرق است، و یکی از موانع تغییر از ناخوشی به خوشی در جهان، همین انحصار طلبی، تمامیت خواهی، و درجه یک و دو کردن انسان‌ها بوده و هست،

چراکه خوشی جامعه خرج کسب و تثبیت قدرت و ثروت در دست اینان گردیده و می گردد، و این خودخواهی همواره هارمونی دنیای ما را در هم ریخت و شکست، تا جوامعی بهنجار (نرمال) و متوازن شکل نگیرد، و انسان اسیر جامعه ایی کاریکاتوریزه شود، که در آن راه راستی و درستی را مطابق با شرایط و امکانات خود نمی‌یابد.

گذشته از این که ایران و جامعه ما در این میان، همواره مبتلا به هجوم‌های پی در پی بود، و جامعه‌ایی امن و آرام و خوش شکل نگرفت، ولی هرگاه هجوم‌های سیل آسا و ویرانگر اسکندری، چنگیزی، ترکی و تورانی، اسلامی و... به این جامعه فرصت داد، تا روی آرامش به خود گیرد، از درون، باز زنجیرهایی پای جامعه را گرفت، تا بزرگانش فرصت و میدان اندیشیدن، عمل و جولان به سمت خوشی نداشته باشند، و این جامعه در بیشتر مواقع در باتلاق ایستایی، حرکت روی مدار صفر، و بلکه گاه گام برداشتن به پس، بِماند.

یکی از موانع شکل‌گیری دنیایی آرام و منطقی، برای زیستی دلخوشانه، زیر این آسمان آبی و زیبا، فقه و فقها بوده‌اند، که با بستن میدان اندیشه، و تنگ کردن میدان تحرک اندیشمندان، و اهل کار و عمل، دنیای ما را در ایستایی قرار دادند، که ‌نتوان جهان خود را مطابق با شرایط و امکانات‌ِ تک تکِ مان به شکلی تازه‌تر، طوری شکل دهیم که بتوان در شرایط خود تغییر ایجاد کرده، که چنین تغییری، نتیجه وعده الهی شود، و با روغن کاری چرخ جامعه، حرکت به سمت آرامش و دلخوشی، با دو بال زمین و آسمان به وجود آید.

حداقل در هزاره‌ی گذشته اسلامی، و پیش از آن، در هزاره‌های تمدنی ایران، فقه، و فقهای مسلمان و زرتشتی، با اصل قرار دادن خود، دانش و اهداف فقهی خود، دیگران را منظومه‌ایی گَردان به دور خود خواستند، گاه خود شاه بودند، و گاه حتی شاه را هم در منظومه خود داشتند، گاه دانش را در انحصار خود می‌خواستند و داشتند، ارتباط با خدا و متون دینی را در انحصار خود گرفتند، و تفسیر و تاویل آن را در دامنه قدرت و صلاحیت خود نگه داشتند و ماندند تا خوشی زیر این سپهر آبی آسمان، بی معنی و ناممکن تلقی شود و..،

و این چنین بود که فقه به عنوان یک وسیله، برای زندگی راحت‌تر، خود به هدف تبدیل شد، بالا نشینی‌اش هدفی مقدس، و بلندجایگاه، لاجرم جای او، و آنقدر بر بلنداها نشست، که تنها خود را لایق فرمانروایی دید، جایگاهی دست نایافتنی برای دیگران، در اوجی تغییر ناپذیر، و بدون خدشه، مستند به حکم خدا، و شایسته سرکوب سرهایی که گاه ایده‌ایی غیر از این را در سر داشتند، و یا از سر گذراندند، و یا گاه حقیقتی، گاه راه حلی، گاه سِرِّی را یافتند، و از دلایل رنج و درد انسان گفتند، و از عامل ناخوشی، و یا وسیله‌ی برای حل مسائل جامعه خود پیشنهاد دادند، که خلاصه بشر بدین مبتلاست، و باید آن کُند تا نجات یابد و...، تا به زعم خود، بر شرایط ناخوش روزگار فائق آیند، و یا سر به شورش نهادند، که، «فلک را سخت بشکافیم، و طرحی نو در اندازیم.»

اما هرگونه اندیشه و اندیشورزی، خارج از دایره اصول فقه، و یافته‌های مسلطِ بر هر دوره فقهی، هنجار شکنی، نامتعارف، انحراف از محور، خارج از اصول و...، ارزیابی، و همین باعث شد تا اندیشورزانی چُنین، به سرنوشت‌های تلخ مبتلا شوند و... این چنین است که جامعه در بغرنج‌ترین شرایط هم، نخبگانی در دسترس خود نداشت و یا به خود ندید، و نتوانست که انسداد شکنی کند، و ماند تا ویران شود، و راه خروجی نیافته، تا بماند و بپوسد و سرمایه‌های مالی و انسانی‌اش مضمحل شوند.

مثال روشن این نوع دخالت مُخَرِّب فقه و فقها در ایجاد انسداد را، در آنچه می‌توان به چشم دید که در اجرای «نظارت استصوابی» و دیگر سازوکارهای سلیقه‌ی فقهای حاکم بر شورای نگهبان، و به رهبری فقه و فقها، بر اهل اصلاح، و جامعه اصلاح طلب، دگراندیش، تحول‌خواه و... در سه دهه گذشته آمد، حذف و پالایش بزرگ و خالص سازی از نخبگان جامعه ایرانی، با هدف یکدست سازی حاکمیت و حکمرانان، توسط شورای نگهبان، که ذیل نظارتی وسیع و غیر پاسخگو به جامعه، که برای خود قائل بودند، به نخبه‌گشی تمام عیار و پروژه سرمایه سوز بزرگی تبدیل شد، که هرگونه روزنه‌های تغییر را به انحا مختلف بست، تا پیش رویم و جامعه این چنین در بن بست کوچه‌های سیاست جهانی، منطقه‌ایی و داخلی، مبتلا و رنجور، گرفتار شود.

و فریاد هشدار و اعلام ضرورت اصلاحِ هیچ اندیشمندی، چه آنان که در سیستم جامعه فقهی مسلط بر جامعه ایران بلند شدند، و فریاد زدند، چه آنان که از سر خیرخواهی وطن، و یا خوشی که برای هموطنان خود آرزو می‌کردند، در خارج جامعه انقلابی بلند شدند و گفتند و...، همه در گلوها خفه، و یا در صورت ابراز هم، بی اثر ماند، تا جامعه راه به جایی نبرد، و در محاصره بن بست‌ها، شکاف‌ها، ویرانی‌ها، ندیدن‌ها، نادیده‌ها و... دیگر کاری از پیش نتواند برد، و جامعه با صخره‌های استخوان شکن جهانی، منطقه‌ایی و داخلی مواجه، و برخورد کند و خُرد شود.

چنین فقه و فقاهتی آنقدر در حقانیت مطلق خود غرق است، که شاید هرگز فکر نکردند، اگر پای از گلوی دیگران بردارند، جامعه‌ایی زیباتر، و پویاتر شکل گیرد، که مردمش با همه‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها به صورت متوازن و بی تبعیض پا به میدان اندیشه و عمل بگذارند و آرامتر بنشینند، و راه خوشی و آرامش بجویند، و طرح و نظری دیگر را، به میان دایره تصمیم آورند، تا جامعه را به سمت پاکی جسم و روح برده، لایق خوشی نمایند؛

فقها هرگز فکر نکردند که این چه اصولی است که اکثر نخبگان و سردمداران برجسته‌ی علوم متفاوت را، به زیر تیغ می‌کشد، و سیاست می‌کند، و سرِ سردمداران علم و عمل را زیر سنگِ احکامِ خود، خُرد و خمیر می‌کند، و یکدستی و سکونِ مرداب گونه‌ایی را به جامعه‌ بدون حرکتِ خود، تحمیل ‌می‌نماید.

نگاهی به زندگی و فرایند اندیشورزیِ بزرگترین فلاسفه ایران از جمله ابن سینا، فارابی، سهروردی، ملاصدرا و... نشان می‌دهد، آنان همواره تحت تعقیب، و در یا در حال فرار از احکام فقه و فقها بودند؛ بزرگترین عرفای این مرز و بوم همچون منصور حلاج بیضاوی [3] ، عین القضات همدانی [4] ، بایزید بسطامی [5] ، مولوی بلخی و... متواری و یا کشته احکام فقهی، و برداشت‌های فقها بودند. بزرگترین دانشمندان ایرانی همچون زکریای رازی با سَد سِکندر مذهب دست و پنجه نرم کردند. بزرگترین ادیبان و فرزانگان همچون حافظ شیرازی، ابوالقاسم فردوسی، خیام نیشابوری، احمد کسروی، صادق هدایت و... توسط فقه و فقها منحرف و لایق طرد دیده شدند. بزرگترین سیاستمداران و حکمرانان ایرانی، همچون کوروش کبیر، داریوش و... لایق داشتن روزی در تقویم ایرانیان نبودند، و یا لایق قبر و بزرگداشتی در سرزمین خود نبوده و نیستند. و چه بسیار دولتمردان و اهل سیاست که به حکم شرع ترور شدند، کسانی چون سید حسین فاطمی و...

از همه عجیب تر این که تیغ فقه و فقها، از اهل فقه و فقاهت هم نگذشت، و فقها در میان خود نیز؛ تحمل فقهایی را نکردند، که از اندیشه مسلط روی برکشیدند، و افراد زیادی از اهل فقه، خود مقهور احکامی شدند که ناشی از تکفیر، انحراف دیدن دیگران بود، و نظراتی که بدیع به نظر رسید، و یا متفاوت از اندیشه‌ی اصیل و محوریِ مسلط دیده و یا به نظر آمد، که قائلان به این اندیشه، دیگران را از پیش پای خود برداشتند.

فقه و فقاهت با این درجه از تمامیت‌خواهی و حقانیت مطلقی که برای خود قائل است، نخواهد توانست ارکستی از اندیشه‌ها و دانش‌های دیگر را تدارک بیند، و به حقانیت و راهگشایی دستآوردهای دیگران تن دهد، اما روزگاری باید برسد که ناخوشی که دامن انسان و جامعه انسانی را گرفته است، دلیلی شود تا این ناخوشی به رسمیت شناخته شود، و اجازه داده شود تا انسان‌ها فارغ از اندیشه و ایده‌های رسمی، میدان بروز یابند و خود را بروز دهند و بشناسانند، و تلاش کنند تا بلکه در درون خود و جامعه تغییر ایجاد کنند، تا انسان و جامعه لایق آن شوند که خداوند ضرورت بیند و به این وضع ناخوش پایان دهد، و انسان‌ها خود منجی خود شوند.

شاهرود -  یکشنبه 19 مرداد 1404 برابر با 10 آگوست 2025

آیت الله منتظری:

«اگر اکثریت مردم، مسلمان نباشند، و یا به هر دلیل خواهان عمل به قوانین اسلامی و تحقق ارزش های اسلامی نباشند

حکومت شرعا و عقلا حق ندارد با اعمال زور و اکراه قوانین و ارزش های دینی را به عمل در آورد.»

کتاب «حکومت دینی و حقوق انسان» صفحه 29

[1] -  حافظ شیرازی می فرماید:     مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست      که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست     من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق        چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست     می بده تا دهمت آگهی از سر قضا          که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست        کمر کوه کم است از کمر مور این جا     ناامید از در رحمت مشو ای باده‌پرست         به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد           زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست         جان فدای دهنش باد که در باغ نظر         چمن آرای جهان، خوشتر از این غنچه نبست       حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد          یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست

[2] - آيه ۱۱ سوره رعد كه می‌فرمايد: «خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند» «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛»

[3] - شاعر، عارف و صوفی پُرآوازهٔ ایرانی سده سوم هجری است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد به خاطر عقایدش، عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر، و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و به جرم کُفرگویی و الحاد  پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویختند  فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذی‌القعده ۳۰۹ هـ.ق. صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.

[4] - حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود که به زبان‌های فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و درعین‌حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشت. او از شاگردان عمر خیام و احمد غزالی بوده‌است و در آثار خود از استادش غزالی گفته‌های بسیار نقل کرده است. او در سن ۳۳ سالگی به تهمت الحاد و زندقه در همدان بر دار کشیده شد، بدنش شمع آجین شد، سوزانده و خاکسترش به باد داده شد.

[5] – بایزید را هفت بار به جرم کفرگویی از بسطام بیرون انداختند، و او می گفت خوشا شهری که کافرش من باشم، در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید را مورد انتقاد قرار داده‌اند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده و از متأخرین سید ابوالقاسم خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، این دو بر وی طعن وارد نموده‌اند. همچنین فقهایی چون لطف‌الله صافی گلپایگانی با توجیه‌ناپذیر و تأویل‌ناپذیر بودن سخنان بایزید و سید صادق شیرازی که به نقل حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکرر محمد تقی نهمین پیشوای شیعیان، قرار گرفته‌است و سید محمدباقر شیرازی که با مخالف شرع دانستن همایش برای وی و میرزا یدالله دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده و اواخر عمر به واسطهٔ جعفر صادق ششمین پیشوای شیعیان، مستبصر شده‌است مخالفت خود را با همایش درنظرگرفته برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیه‌هایی ابراز داشتند. مکارم شیرازی معتقد است برخی از شطحیات بایزید بر اعتقاد او به حلول و اتحاد دلالت دارد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (12)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

نظارت استصوابی؛ از تفسیر قانونی تا بحران مشروعیت مردمی

نظارت استصوابی شورای نگهبان، تفسیری است که در سال ۱۳۷۰ توسط محمد محمدی گیلانی در پاسخ به استعلام غلامرضا رضوانی صادر شد و بر اساس آن، شورا خود را مجاز به «تأیید یا رد صلاحیت» داوطلبان دانست. این تفسیر در قانون انتخابات سال ۱۳۷4 رسمیت یافت و از آن پس به ابزار اصلی تعیین ترکیب نامزدهای انتخاباتی تبدیل شد.

اما پیامدهای این تفسیر در طول سه دهه، سیاسی و اجتماعیِ سنگین بوده است. محدود شدن دامنه‌ی نامزدها و حذف چهره‌های مستقل یا منتقد، موجب کاهش مستمر مشارکت عمومی گردید؛ تا آنجا که در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی، معدل آرای نمایندگان تهران کمتر از چهار درصد واجدان شرایط بود — رقمی که در تاریخ انتخابات پس از انقلاب بی‌سابقه است.

در چنین ساختاری، میدان سیاست از حضور نخبگان و مدیران ملی خالی و به دست کوتوله‌های سیاسیِ مورد اعتماد نظام سپرده شده است؛ افرادی که نه توان علمی دارند و نه پشتوانه‌ی اجتماعی. این چرخه‌ی بسته، زمینه‌ساز فروپاشی اعتماد عمومی و رکود فکری و مدیریتی در کشور شده است.

در حقیقت، ریشه‌ی این بحران نه در افراد، بلکه در نظام حقوقی و ساختار قانون اساسی است که اختیار تفسیر و داوری نهایی را به نهادی داده که خود در قدرت ذی‌نفع است. وقتی نظارت از حالت مردمی و پاسخ‌گو خارج شود، دین، قانون و سیاست همگی قربانی سوءمدیریت و انحصار می‌شوند.

تا زمانی که ساختار تصمیم‌گیری کشور بر پایه‌ی حق انتخاب آزاد و نظارت بی‌طرفانه بازسازی نشود، مردم کنار خواهند کشید و حاکمیت، هر روز کوچک‌تر و بی‌پشتوانه‌تر خواهد شد.

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام قربان محمد اقای عزیز از قم ، همانطور که جناب هوبخت عزیز فرمودند ، بانی تشیع عراقی از نظر کلامی فقهی شیخ مفید و از نظر فقهی روایی شیخ طوسی است و هر دو در عصر آل بایه بوده و مفید استاد شیخ طوسی است ، شیخ تا وقتی در زمان آل بویه بود در مدرسه بغداد فقه شیعه را علیه فقه تسننّ بکار می برد و هر نظر شخصی را در باب شریعت بیان و آنرا متخذّ از کتاب و سنت و اخبار ائمه می دانست اما وقتی غزنویان بویژه سلاجقه حاکم شدند اوضاع بر او سخت و محصور شد ، او را در بغداد شیخ الطائفه الشیعه می گفتند ، واقعا او بانی اصلی تشیع عراقی است و آثار تمام متکلمان و فقهیان و محدثان شیعه امامیه قبل خود را طبق نظم و نظر خودش تدوین کرد، دو کتاب تهذیب و استبصار او منبع اصلی فقه امامیه گشت ، بعد از او تشیع امامی خلاصه شد در فقه و عقاید ضد تسننّ یعنی یک مذهب جنگی و فقط مدافع خلافت بلافصل امام علی و طعن و لعن بر ابوبکر و عمر و صحابه ، بنده تمام حوزات شیعی را مانند حوزات سنیّ و مسیحی و یهودی ... مدارس دفاع تعصّب آلود از عقاید کلامی هر مذهب می دانم و هر عالمی خود را خلیفه خدا و پیامبری می داند ولی با تمام عالمان مذاهب مخالف سرجنگ دارد و اگر هرکدام قدرت بگیرد تمام رقبای مذهب خود را حذف و هدم می کند ، کاش علمای مذهب شیعه همین نهج البلاغه امام علی را سرلوحه دروس خود قرار می داده و به آن عمل می کردند و اینقدر دین و فقه و کلام و عقاید و شرایع را توسعه نمی دادند و به جای این حجم بیکران مدرسه و کتاب فقه و کلام به تربیت نفوس و روشنای اَنفُس و اخلاق انبیاء می پرداختند و از بازار و سیاست بدور و مثل امامان شیعه عاقل و آرام و مردم نواز می ماندند ، بنده فقط یک مسلمان قرآنی و حتی الامکان تابع سیره عملی پیامبر و امامان هستم نه پیرو فقیهان شیعه و سنیّ برغم احترام به اکابر آنان و البته شما مختارید هر کسی را عالم یا جاهل یا مرجع و یا خارج از دین بدانید ....

غریب وطن ...
منبع تلگرام

This comment was minimized by the moderator on the site

چگونه جواب خدا را خواهید داد؟!

تلوزیون تا همین ده دوازده سال قبل مردم را پای برنامه های سرگرمی جمع می‌کرد.
خستگی خلق الله در می رفت با دیدن برنامه های مدیری و صحت و فردوسی پور و میرباقری و یک دوجین آدم کاربلد.

امروز مایوسانه تلوزیون را روشن می کنی، بیش از ۱۵ کانال را عوض می کنی و بعد افسوس می خوری که یک برنامه که تو را چند دقیقه پای خود بنشاند نیست!
خاموش می‌کنی.

ج ا نتوانسته در حد تامین ۴ تا برنامه سرگرمی هم کارامدی از خودش تشان دهد.

مهم این است که تا ده دوازده سال پیش می‌توانست، اما جریان خالص سازی کاربلدها را حذف کرد، الان با بودجه ۳۵ هزارمیلیارد تومانی نمی تواند مردم را پای تلوزیون بیاورد.
هفته به هفته خاموش است.

خالص سازی در همه ابعاد مملکت را به خاک نشانده، متملقین را سروری داده و کاربلدها را خاک‌نشین کرده چون اهل مجیزگویی نیستند.

ناکارامدی هر چه جلوتر آمدیم تشدید شده.‌حکومت هر چه پیش آمده ترقی معکوس کرده.

حکومت ج ا همان طور که هر چه پیش آمده مردم‌ را فقیرتر کرده، خودش هم هر چه پیش آمده ناکارامدتر شده، مردم را فقط بی آب و بی برق نکرده، خودش هم خاموش‌تر و خشک‌تر شده.

حالا از این وضع مفتضح اگر انتقاد بکنی، برایت خط و نشان می‌کشند که داری مردم را ناامید می کنی!

شما مردم را ناامید کردید با بی‌کیفیت اداره کردن مملکت، جرم خود را به پای دلسوزان مملکت نگذار بی‌وجدان!

پول نداشته را چرا این‌قدر بی‌کیفیت و هرز، خرچ می‌کنید؟!
پول این مردم فقیر را چرا خرج کارهای ابتر می‌کنید؟!

حالا برای اینکه نگویند چرا فقط نق می‌زنید و چاره نشان نمی‌دهید، یک پیشنهاد هم بگویم.

آقا! چاره این است که بگذارید مردم با دولت، با حکومت، رقابت کنند.
اجازه دهید شبکه خصوصی راه اندازی شود.

الان ببینید شبکه خانگی مجازی چه سریالهایی می سازد!
ملت پول می دهند تا ببنند.
خوب اجازه دهید خلق الله برای خودشان تولیدفرهنگی داشته باشند، شبکه خصوصی بزنند، اینقدر تنگ نظر نباشید، بگذارید نفس بکشیم!

شما که عُرضه ندارید لااقل دست خلق را نبندید؟

یک مقایسه دم دستی شبکه خانگی را با صدا و سیمای ج ا ، یکی هیچ هزینه برای مملکت ندارد اما چقدر بیننده دارد و دیگری با انهمه هزینه چقدر بیننده!

شهاب‌الدین حائری شیرازی

This comment was minimized by the moderator on the site

انتقاد از سیداحمد خاتمی: دعوت به تقوا آن هم با واژه‌هایی چون «اراجیف» و «بی‌خود» و «عددی نیستند»؟/ مگر شورای نگهبان مقدس است؟

چرا کارگزاری می‌گوید وقتی مردم گرسنه‌اند، اعتقادی به حجاب و عفاف ندارند؟ حجاب از بدیهیات دین است. بیخود کردی مسؤولیت گرفتی.

بعد آن هم کارگزار می‌گوید منظورم لایحه حجاب بود که این عذر بدتر از گناه است زیرا ۱۲ عضو شورای نگهبان آن لایحه را تایید کرده‌اند.

این جملات را روز وفات پیامبر گرامی اسلام و دعوت‌کننده به اخلاق، آقای احمد خاتمی امام جمعهٔ موقت تهران بیان کرده و مراد او از کارگزار هم استاندار مازندران است.

نگاه به استاندار که در دولت پزشکیان اختیاراتی در حد رییس جمهور در منطقه دارد و توصیف او با کلمه کارگزار هم جالب است و این که بی‌خود و اراجیف گفته!‌

فحش از دهان آقایان طیبات است و دیگران اگر تکرار کننده سخنان اینان نباشند اراجیف می‌بافند؟ /عصرایران

This comment was minimized by the moderator on the site

بساطِ فضاحت!

مسعود پزشکیان: "کارمان شده فقط به یک مشت بنیاد و سازمان‌های الکی که به هیچ دردی نمی‌خورند پول بدهیم! به آنها گفتم این بساط باید جمع شود."

در واقع تمام نزاع‌های سیاسی و مشکلات کشور بر سر همین "بساط" است! برچیدن و جمع‌کردنش هم کار حضرت فیل است!

جماعت منتفع از این بساط، به محض بو بردن از برچیدن آن، پای تمام مقدسات و ارزش‌ها را وسط می‌کشند و تحت پوشش آنها، چنان بحرانی به وجود می‌آورند که طرف ناچار به صد بار توبه شود!

امسال بودجهٔ کشور هشتصد هزار میلیارد تومان کسری دارد! برای تأمین آن، یا باید بودجهٔ سازمان‌های انگلی و مفت‌خور را قطع کرد و یا آب فراوان به بودجه بست و پول ملی را رقیق‌تر و بی‌ارزش‌تر از این کرد و یا جیب مردم تحت فشار و کاسبی‌های رو به احتضار و صنعت‌گران مشرف به موت را بیش از پیش خالی کرد!

تحت عنوان عدالت، چه فضاحتی را به بودجهٔ عمومی کشور و جیب مردمان زحمتکش تحمیل کرده‌اند!

احمد زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

بی‌دولتی؛ سایه‌ای سنگین بر سر ایران
سیدمصطفی تاجزاده
۱۸ اگوست، ۲۰۲۵
یکم:
چرا باوجود راهبرد رهبر که «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کنیم» هم جنگ شد و هم به مذاکره تن داد؟ چرا به‌رغم اینکه می‌گفت «در حلب و دمشق می‌جنگیم تا در تهران و کرمانشاه نجنگیم»، اسرائیل و آمریکا به شهرهای ایران حمله کردند؟ و چرا باوجود شعار جدیدش که «نه زیر بار جنگ تحمیلی می‌رویم و نه آتش‌بس تحمیلی»، هم زیر بار جنگ تحمیلی رفت و هم به آتش‌بس تحمیلی رای داد؟ بگذریم از اینکه هم مذاکره با آمریکا و هم آتش‌بس با اسرائیل تصمیم‌های عاقلانه‌ای بودند. اکنون چه کنیم که شبح جنگ از آسمان ایران دور شود، تحریم‌ها لغو گردد، اوضاع کشور سامان یابد و ایرانیان نفس راحتی بکشند؟

دوم:
۱- کارنامه حاکمیت در تحقق توسعه همه‌جانبه، عادلانه و پایدار میهن و تامین رفاه مردم در مجموع منفی و در ۸ سال گذشته فاجعه‌بار بوده است. تورم افسارگسیخته، گرانی کمرشکن، رکود نفس‌گیر و بیکاری روبه‌رشد تداوم وضع را حتی برای حامیان نظام نیز تحمل‌ناپذیر کرده است. فساد هم چون موریانه به تن تحریم‌زده اقتصاد کشور افتاده است. بسیاری از شهروندان احساس «مالباختگی دائم» دارند. عدم شفافیت در عرصه‌های مختلف، بدبینی مردم را به حاکمیت افزایش داده است. قطعی‌های پی‌درپی آب، برق و گاز روند زندگی مردم را مختل و کسب و کار و نیز نظام اداری و آموزش و پرورش را دچار چالش‌های جدی کرده است. وعده بنیان‌گذار نظام، آب و برق مجانی بود. اینک بسیاری حتی با پرداخت هزینه نیز قادر به تامین آب و برق مورد نیاز خود نیستند. نابرابری‌های عظیم، تبعیض فراگیر، غارت نورچشمی‌ها و حرام‌خواری آقازاده‌ها بر خشم و انزجار شهروندان افزوده و قدرت نرم نظام را به‌سمت صفرشدن سوق داده است.

۲- شکست‌های استراتژیک در منطقه (سقوط اسد، ضربات وارده بر حزب‌الله لبنان، تضعیف حشدالشعبی عراق، به محاق‌رفتن فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان) جمهوری اسلامی را از حمایت موثر متحدان منطقه‌ای خود محروم و کفه را به سود اسرائیل سنگین کرده است.
اشتباه محاسباتی حاکمیت در انجام وعده صادق ۲ نیز تجاوز هوایی اسرائیل به کشورمان را تسهیل کرد. توضیح آنکه وعده صادق ۱ با قواعد و موازین بین‌المللی و حق حاکمیت ملی سازگار بود و پاسخ مشروعی به حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق تلقی‌می‌شد. به‌همین‌دلیل تل‌آویو نتوانست در پاسخ به عملیات مزبور به مرزهای کشورمان تجاوز کند.

۳- نفوذ عوامل موساد در ارکان لشکری و کشوری نظام در سالیان گذشته بیش از انتظار و در حد غافلگیری بود. شناسایی محل استقرار و آمدوشد فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای، اطلاع از زمان و محل برگزاری سرّی‌ترین جلسات مقامات عالی و انجام عملیات متعدد از داخل کشور علیه اهداف موردنظر، نشانگر دست بالای اسرائیل در نبرد اطلاعاتی و عملیاتی بود. درحقیقت جنگ ۱۲ روزه بیش و پیش از هر امر دیگری نشان داد که دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی در هر سه زمینه تکنولوژی، مدیریت و مشارکت مردمی در وضعیت بسامانی به‌سر نمی‌برند. در دهه اول انقلاب اگرچه مدیران مجرب و تکنولوژی برتر برای کسب اطلاعات وجود نداشت، اما همکاری فعالانه مردم از جمله در مقابله با تروریسم و نیز در روند جنگ ۸ساله، بسیاری از ضعف‌های اطلاعاتی و امنیتی سیستم را جبران می‌کرد. آن "حمایت فعال" به "همراهی حداقلی" سقوط کرده است. برای مثال سازمان اطلاعات سپاه که برای مقابله با نفوذ آمریکا به صورت موازی با وزارت اطلاعات تاسیس شد، خود بزرگ‌ترین قربانی نفوذ اسرائیل شد، در حدی که نتوانست از جان فرماندهان خود حفاظت کند. یک علت مهم آن تمرکز سازمان مزبور بر اهداف انحرافی برای مقابله با نفوذ بوده است. شنیدم که حتی پس از جنگ ۱۲ روزه نیز، در کماکان بر همان پاشنه می‌چرخد و مدیران «ساس» -سازمان اطلاعات سپاه- هنوز در این توهم به‌سر می‌برند که سرخط یا منشا نفوذ آمریکا در کشورمان نیروهای ملی-مذهبی هستند. ادعای مزبور نادرست و برخلاف گزارش کارشناسانه اطلاعاتی است، اما چه باید کرد وقتی شخص رهبر چنین اتهامی را متوجه "نهضت آزادی" و "جبهه مشارکت" می‌کند و برای اثبات آن، نزدیک به سه دهه مذبوحانه می‌کوشد و البته نتیجه‌ای جز غفلت از شبکه نفوذ گسترده اسرائیل در ایران نمی‌گیرد. درهرحال نفوذ گسترده اطلاعاتی و امنیتی از مشوق‌های نتانیاهو در تجاوز خونین و برخلاف موازین بین‌المللی به ایران بود.

۴- هولوکاست و نسل‌کشی در غزه و گرسنگی‌دادن به ساکنان آن، به چهره اسرائیل در افکارِعمومی جهانیان ضربه شدید و بی‌سابقه‌ای زده و حتی در کشورهای غربی آن را به زیر ۵۰درصد کاهش داده است. باوجوداین، نظام نتوانست از سقوط اعتبار دولت اسرائیل استفاده مؤثر ببرد و همبستگی جهانی علیه تجاوز تل‌آویو به تهران را جلب کند. یکی از دلایل مهم آن، رفتار ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی و عملکرد طالبانیِ حاکمیت آن است. به‌علاوه حمایت از روسیه در حمله به اوکراین، اجازه بسیج نیروهای ضدجنگ و افکارِعمومی در غرب را به‌سود ایران نمی‌دهد.

۵- پیوندهای سیاسی و تاریخی مسکو و پکن با تل‌آویو و حجم بالای مبادلات اقتصادی آن دو کشور با اسرائیل، امکان حمایت مؤثر از ایران را به آن‌ها نمی‌دهد. هردو دولت منافع خود را در حفظ روابط دوستانه با تهران و تل‌آویو می‌بینند و حاضر نیستند به‌سود یکی منافع و روابط خود را با دیگری به مخاطره اندازند. ترس از دستیابی به سلاح هسته‌ای نیز چین و روسیه را در پشتیبانی معنادار از جمهوری اسلامی مردد و محتاط می‌کند. بگذریم از اینکه روسیه نیز مانند آمریکا و اروپا از ایران مقتدر، آباد، آزاد و مستقل استقبال نمی‌کند. ایران مهارشده به‌سود همه آن‌هاست و نتانیاهو از این واقعیت تلخ آگاه است.

۶- انباشته‌شدن روزافزون مشکلات و تهدیدات، هدردادن ثروت ملی، از کف‌دادن فرصت‌ها و لجاجت با افکارِعمومی شکاف دولت-ملت را چنان عمیق کرده که به بحران مشروعیت نظام انجامیده است. نشانه‌های این بحران و این گسست را می‌توان در اعتراضات سراسری دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱ ازیک‌سو و ازسوی‌دیگر در بی‌رونقی انتخابات و کاهش مشارکت مردم به کمتر از ۵۰درصد واجدان شرایط در همین دوره ۸ساله، از ۹۶ به این‌سو، مشاهده کرد. نارضایتی ۸۵درصدی شهروندان، از قدرت بازدارندگی سیستم سیاسی به میزان زیادی کاسته است. با این روند حتی اگر جنگ دوباره آغاز نشود، جمهوری اسلامی با چالش وجودی ماندن یا رفتن مواجه خواهد بود. به‌ویژه آنکه تداوم تحریم‌ها به معنای رشد بی‌رویه قیمت‌ها بوده و ترسیم چشم‌اندازی روشن را ناممکن می‌کند.
به باور من اگر نظام گرفتار بحران‌های هم‌افزا و خودساخته نبود، اسرائیل اجازه و فرصت ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای کشور را در قلب تهران نمی‌یافت. اگرچه احتمالاً به خرابکاری و کارشکنی در مراکز هسته‌ای می‌پرداخت.


سوم:
۱- انباشت مشکلات و تشدید روزافزون‌شان نشانه آن است که نظام حکمرانی از انجام وظایف اولیه خود رفته‌رفته بازمانده و باوجود نهادها و ارکان لشکری و کشوری، جامعه به‌سمت وضعیت بی‌دولتی حرکت می‌کند. درحقیقت عجز حاکمیت در مهار مشکلات و ناتوانی در ارائه خدمات ضروری به شهروندان موجب خواهد شد که از حکومت عملاً جز نامی باقی نماند. حتا ممکن است کار به جایی برسد که دولت قادر به پرداخت حقوق کارمندان خود نباشد. در آن حالت کابینه و پارلمان و ... داریم، اما بی‌دولتی حاکم می‌شود. چنین شرایطی مقدمه هرج‌ومرج است که از هر استبدادی ،چه دینی و چه سکولار، به‌مراتب زیان‌بارتر است و به احتمال زیاد به فاجعه ختم می‌شود.

۲- خطر حاکم‌شدن بی‌دولتی را نامشروع‌شدن صداوسیمای رهبر تشدید می‌کند. آن سازمان پرخرج و ناکارآمد با رویکرد فرقه‌ای و با مخاطب قرار دادن اقلیّت ۱۰-۱۵ درصدی خودی، در شرایط عادی بی‌اعتمادی تولید می‌کند و در شرایط بحرانی میدان را به رسانه‌های رقیب وامی‌گذارد. من وخامت اوضاع و عملکرد بد صداوسیما را دو عامل اصلی اقبال میلیون‌ها ایرانی به رسانه‌های برون‌مرزی می‌دانم و از اینکه مرجعیت خبری و رسانه‌ای کشور به علت سیاست‌های نابخردانه رهبر در سانسور و سرکوب اهل قلم به خارج منتقل شده است، متاسفم. صداوسیما باید آئینه حقایق و منعکس‌کننده صدا و سیمای آحاد ایرانیان و تمام قشرهای مختلف ملت باشد، نه آنکه رسالت خود را تمجید و تملّق رهبر و تنقید و تخریب منتقدانِ سیاست‌های ایران‌سوز آقای خامنه‌ای بداند و از گفت‌وگوی آزاد درباره مهم‌ترین مسائل مبتلابه کشور بپرهیزد.


چهارم:

۱- آیا راهبرد نظام باید تلاش برای «خنثی‌سازی» تحریم‌ها باشد، یا اولویت را باید به لغو تحریم‌ها دهد؟ آیا استراتژی دمکراسی‌خواهان و توسعه‌طلبان باید دورزدن سیاست‌های نادرست رهبر و کاستن از ضررهای آن باشد، یا لازم است تغییر رویکرد رهبر را در دستور کار قرار دهند؟ به‌لحاظ تاکتیکی نیز آیا باید تن به بحران جانشینی دهند و به کاهش عواقب زیان‌بار آن دل ببندند یا ضرورت دارد برای حل معضل قبل از وقوع و پایان‌دادن به حکومت مطلقه، مادام‌العمر و غیرپاسخ‌گوی رهبر بکوشند و با حذف ولایت‌فقیه از قانون اساسی بحران را پشت سر بگذارند؟

۲- من به درمان فوری سرطان اعتقاد دارم، قبل از آنکه چنان پیشرفت کند که سیستم از پا درآید و جامعه دچار بی‌دولتی و هرج‌ومرج، حتی باوجود دولت مستقر شود. من مخالف هیچ اصلاحی حتا تاکتیکی نیستم، اما آن‌ها را مسکن‌هایی می‌بینم که آرامش موقتی به دنبال دارند، بی‌آنکه مانع پیشرفت بیماری مرگ‌بار شوند. البته از هر اصلاح استراتژیک استقبال می‌کنم.

۳- منکر نقش مخرب «تحریم‌ها و جنگ» نیستم و آن‌ها را کوچک نمی‌شمارم، اما اولا هر دو را نتیجه رویکردهای غلط رهبر در داخل و خارج می‌دانم. ثانیاً بر این باورم که حتی اگر با دیپلماسی عاقلانه جنگ و تحریم منتفی شوند، تا زمانی‌که مشکلات سه‌گانه ساختاری، سیاسی و مدیریتی برطرف نشود، به توسعه همه‌جانبه، عادلانه و پایدار دست نخواهیم یافت و بسیاری دستاوردها متزلزل و ناپایدار خواهند بود. عبور از بن‌بست فعلی در گرو انجام تغییرات اساسی در هر سه زمینه است.


پنجم:
۱- ملموس‌ترین گام در زمینه تغییرات ساختاری -آرایش حقیقی و حقوقی قوا- اصلاح/تغییر قانون اساسی است تا قدرت به‌شکل مادام‌العمر، نامحدود و غیرپاسخ‌گو در دست یک فرد متمرکز نگردد و کشور هرازگاه با «بحران جانشینی» مواجه نشود. گذار به دمکراسی نیز به روش امن، کم‌هزینه و خشونت‌پرهیز ممکن گردد.

۲- نظام حکمرانی باید مهم‌ترین وظیفه خود را دستیابی به «خیرعمومی» بداند و درپی تامین رفاه و آسایش مردم و کاهش رنج و آلام آنان باشد. همچنین بکوشد حاکمیت موازین دمکراتیک و در راس همه تحقق "آزادی هم از ترس و هم از نیاز" و تامین برابری فرصت‌ها را برای تمام شهروندان تسهیل کند. متاسفانه رهبر به‌جای پیگیری این دو هدف به‌دنبال آمریکاستیزی و صرف ثروت ملی برای تقویت محور مقاومت و مقابله با اسرائیل رفت. در داخل نیز نظامی‌گری را جایگزین توسعه میهن و رفاه مردم کرد. آقای خامنه‌ای سرکوب هر فرد، گروه و اندیشه‌ای را که با نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه یا عملکرد خود او زاویه و مغایرت داشت، هدف قرار داد و با امنیتی‌کردن امر سیاسی و پلیسی‌کردن فضای اجتماعی، گلوی مدافعان آزادی و برابری را فشرد. او با استراتژی «النصر بالرعب» حزب پادگانی را بر سرنوشت کشور حاکم کرد و فرصت‌های فراوانی را سوزاند.

۳- اگر مشارکت‌گریزی و آمریکاستیزی را دو راهبرد ایران‌سوز رهبر بدانیم که به تلنبارشدن مشکلات و عمومی‌شدن نارضایتی‌ها و ناامیدی فراگیر منجر شده است، راه نجات در جانب مقابل، در جلب مشارکت آحاد مردم و نیز در رسیدن به تفاهم با آمریکاست. ایران محکوم به تعامل و توافق با واشنگتن است، بدون آنکه مجبور به تسلیم برابر آن باشد. قوی‌ترین و سهل‌الوصول‌ترین اهرم برای رسیدن به تفاهم با آمریکا، جلب رضایت و حمایت ملت ایران است. همدلی و مشارکت ملی نیز به‌دست نمی‌آید جز با انجام تغییرات گسترده، ژرف و فوری -در سیاست‌های داخلی و خارجی- پیش از آنکه آخرین فرصت‌های حل مسالمت‌آمیز منازعات ازدست برود.

۴- بروز مجدد جنگ فاجعه است و پیامدهای مرگ‌باری برای امنیت عمومی و ملی و نیز مصالح و منافع ملت دارد. روشن است که در جنگ با ایران، اسرائیل نیز به‌احتمالِ‌زیاد ضربات سنگین و متقابلی متحمل می‌شود، اما شرایط دو طرف یکسان نیست. بنابراین باید کوشید مانع شروع مجدد جنگ شد.
وضعیت "نه‌جنگ و نه‌صلح" نیز به سود کسی نیست. هم کشور و هم مردم را در حالت تعلیق نگه می‌دارد؛ گرانی، تورم، بیکاری و رکود را گسترش می‌دهد؛ نگرانی، اضطراب، احساس ناامنی و بی‌ثباتی را به‌گونه‌ای فلج‌کننده وسعت می‌بخشد؛ ریسک سرمایه‌گذاری را بالا می‌برد و اجازه برنامه‌ریزی به دولت و حتا جامعه نمی‌دهد. ایران به صلح پایدار محتاج است.

۵- افزون بر استراتژی غلط و سیاست‌های نادرست، رهبر با نظارت مشارکت‌سوز و شایسته‌ستیز استصوابی به حذف چهره‌ها و مدیران کاربلد و جایگزینی آنان با «بله قربان‌گویانِ» کار نابلد و پرمدعا پرداخت. به‌این‌ترتیب ناکارآمدی سیستم را افزایش داد و فساد را سیستماتیک کرد. به‌همین‌دلیل هم راهبرد و سیاست‌ها و هم مدیریت کشور احتیاج به تغییرات اساسی دارند.


ششم:
۱- تغییرات ساختاری، سیاسی و مدیریتی با یکدیگر هم‌افزایی دارند؛ بدین معنا که تحقق هرکدام، راه محقق‌شدن دیگری را هموار می‌کند. پس می‌توان و باید هر سه مطالبه را هم‌زمان پیگیری کرد. یعنی هم برای تغییر قانون اساسی کوشید و هم خواهان تجدیدنظر در استراتژی کشور و تغییر در سیاست‌ها و مدیریت‌ها شد و انجام هیچ‌کدام را به عملی‌شدن دیگر مطالبات موکول نکرد و طرح و اجرای هیچ‌یک را به تعویق نینداخت. تلاش برای استقرار صلح و لغو تحریم‌ها و بهبود معیشت و رفاه شهروندان، منافاتی با کوشش برای تغییر قانون اساسی ندارد و برعکس.

۲- درست است که ولایت فقها و حکومت دینی شکست خورده و ایران و ایرانی را به بن‌بست کشانده است، اما این ایده که تا جمهوری اسلامی هست، نباید دست به سیاه و سفید زد، به‌جز به براندازی به چیزی نیندیشید و برای هیچ تغییر دیگری نکوشید، فاقد بنیان‌های نظری و تجربی استوار است و می‌تواند به یاس و انفعال عمومی دامن زند و وضع موجود را تداوم بخشد. مخالفان نباید خطای رهبر را مرتکب شوند و با تحلیل یک‌بعدی و خطی از شرایط، از واقعیات به‌دور افتند و مخاطرات بنیان‌افکن و همچنین تکثر و تنوع تاریخی و شگفت‌انگیز ایرانیان را نادیده انگارند، یا به بازی برد-باخت دل ببندند، خود را معادل ملت ایران بپندارند و تمامیت‌خواهی و انحصارطلبی پیشه سازند و اثبات خود را در نفی دیگری ببینند.

۳- می‌دانم که در تمام عرصه‌های لشگری و کشوری رهبر حرف آخر را می‌زند، اما به‌علت حساسیت شرایط و افق مایوس‌کننده سایه‌افکن بر میهن، شایسته و بلکه لازم است نزدیکان رهبر و منصوبانش از انفعال مقابل وی دست بردارند و در جهت تصحیح سیاست‌های او و بازکردن راه برای بهره‌مندی میهن از چهره‌های کاربلد و مجرب و زمینه‌سازی برای اصلاح/ تغییر ساختارها فعالانه بکوشند.

۴- استراتژی آقای خامنه‌ای شکست فاحش خورده و ولایت مطلقه فقیه به پایان خط بسیار نزدیک شده است. نباید استقلال کشور، تمامیت ارضی آن و امنیت ملی به‌علت خطاها و جفاهای یک‌نفر به خطر افتد. ما موظفیم که نگذاریم یک‌نفر برای سرنوشت کشور تصمیم بگیرد و با دنیانشناسی و توهم ایران را خدای‌نکرده به سمت ویرانی هدایت کند.

۵- من از هر اقدامی در جهت بهبود رفاه مردم و گذار به دمکراسی از جانب هر فرد و گروهی -پوزسیون یا اپوزسیون، مخالف یا موافق جمهوری اسلامی- استقبال می‌کنم و دست هر هم‌وطنی را در این مسیر به گرمی می‌فشارم، چرا که به راهبرد بُرد-بُرد باور دارم. به اعتقاد من باید با اروپا و آمریکا نقاط اشتراک را شناسایی کرد و تقویت نمود. سوءتفاهم‌ها را شناخت و برطرف کرد. نقاط اختلاف را به حداقل رساند و یا به سایه بُرد و تضاد منافع را از حالت فعال به وضعیت انفعال کشاند. برعکسِ رویکرد رهبر که دائم نقاط اختلاف و یا سوءظن‌های ایران و آمریکا را برجسته و بر آن تاکید می‌کند و منافع و مواضع مشترک طرفین را در قلمرو ملی، منطقه‌ای و جهانی نادیده می‌گیرد. او با این نگاه زیان‌های هنگفتی به ایران و ایرانی وارد آورده و فرصت‌های زیادی را از کف ملت ربوده است. همین راهبرد را باید در داخل در پیش گرفت. یعنی اپوزسیون و پوزسیون همدیگر را ببینند و به‌رسمیت بشناسند، نقاط اشتراک یکدیگر را شناسایی و بر آن‌ها تاکید کنند. در موضوعات اختلافی و یا سوءتفاهم‌ها به گفت‌وگو بپردازند، تا راه برای اتحاد ملی و مشارکت تمام ایرانیان با هر گرایش و عقیده‌ای در عرصه تعیین سرنوشت باز شود و تمام گروه‌ها، احزاب و تشکل‌های ملتزم به استقلال و حق حاکمیت ملّی، تمامیت ارضی و روش‌های مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز بتوانند در اداره میهن سهیم شوند و ایران برای همه ایرانیان گردد.


هفتم:
۱- عدم اجرای طرح طالبانیِ اجباری کردن حجاب، انجام مذاکرات با دولت آمریکا به منظور دستیابی به توافق و خویشتن‌داری در جواب به تحریکات اسرائیل پس از وعده صادق ۲ نقش مهمی در حفظ آرامش عمومی در جنگ ۱۲ روزه ایفا کرد. افراطیون نمی‌فهمند اگر این سه رخ نداده بود، معلوم نبود عکس‌العمل قشرهای وسیعی از مردم در زمان تجاوز اسرائیل به ایران چه می‌بود. رفتار بعدی ایرانیان نیز تا حدود زیادی به عملکرد امروز حاکمیت بستگی دارد. هرقدر رهبر و منصوبانش بیشتر مقابل خواست مردم بایستند، تاب‌آوری شهروندان در مواجهه با شدائد کمتر و احتمال بروز اعتراضات خیابانی و نیز اعتصابات کارگران و دیگر قشرها بیشتر خواهد شد. در طرف مقابل، همدلی و همراهی حکومت با مردم و تن‌دادن به تغییرات گسترده و فوری به سود ملت و تلاش برای حاکمیت قانون و موازین دمکراتیک، امید به حل مسائل را افزایش می‌دهد و مشکلات را قابل تحمل‌تر می‌کند.

۲-حاکمیت حتی اگر بتواند تحریم‌ها را لغو و سایه جنگ را دور کند، برای حل بسیاری از مشکلات درهم تنیده کشور بازهم به مشارکت فعال ايرانيان دارد. اتخاذ تصمیم‌های ملی و جراحی اقتصادی در شرایط کنونی در هر موضوعی -از آب تا بنزین و دیگر حامل‌های انرژی- جز با رضایت و همراهی اکثریت مردم با ریسک بالای اعتراضات همگانی همراه است. از محیط زیست جز با مشارکت مؤثر و همدلانه شهروندان نمی‌توان پاسداری کرد. همین منطق درباره مبارزه با فساد و دیگر آسیب‌های اجتماعی و سیاسی صادق است.
در عرصه جهانی نیز شرایط به‌گونه‌ای شکل گرفته که تامین امنیت و منافع ملی جز با تکیه حکومت به ملت، تقریباً ناممکن شده است. از یاد نباید برد که مشکلات کشور با تحریم‌های نفتی و بانکی در سال ۱۳۹۰ آغاز نشده است، اگرچه آن تحریم‌ها زیان‌های زیادی به میهن و مردم وارد آورده و فرصت‌های فراوانی از آن‌ها گرفته است. جنگ ۱۲ روزه نیز صرفاً بر انبوه معضلات افزوده، اما ماهیت مشکلات را عوض نکرده است. بنابراین حتی به فرض دست‌یابی به صلح و یا آتش‌بس پایدار و حتی لغو تحریم‌ها، مادام‌که تجدیدنظر اساسی در ساختارها، سیاست‌ها و مدیریت کشور رخ ندهد، مشکلات کمابیش ادامه می‌یابد. به‌ویژه آنکه در نبود تحریم و جنگ، توقع شهروندان برای دریافت خدمات و رفاه بالاتر می‌رود و رهبر نمی‌تواند با فرافکنی مشکلات به خارج، به توجیه کمبودها و ناکارآمدی‌ها بپردازد.

۳- نه جنگ به‌طور قطعی پایان یافته و نه تحریم‌ها لغو شده است. خطر استفاده از مکانیسم ماشه نیز جدی است. رهبر در چند سال گذشته از یک «پیچ تاریخی» سخن می‌راند که به سود جمهوری اسلامی درحال رقم خوردن است. آنچه در عالم واقع مشاهده شده است، اتفاقات ناگواری بوده که اگر نه همه، اغلب به زیان نظام ولایت فقیه رخ داده است. تاسف‌بار آنکه رهبر متناسب با این روند خطرناک، هنوز تن به تغییرات لازم نداده و راهی برای برون‌رفت از بحران‌ها نگشوده است. او از همراهی ملت با نظام و به تبع آن رهبری آن دم می‌زند، اما تا این لحظه حاضر نشده است به آحاد ایرانیان اعتماد و اطمینان کند و تسلیم اراده آن‌ها شود. به نظر می‌رسد آقای خامنه‌ای کوتاه آمدن برابر خواست‌های آمریکا را به عقب‌نشینی در قبال رای و نظر ملت ایران ترجیح می‌دهد. چنین رهیافتی نتایج مصیبت‌بار دارد.

۴- شکست‌های پی‌درپی، هم می‌تواند سبب بیداری و تنبّه یک سیستم سیاسی و گردانندگانش شود تا با آسیب‌شناسی خطاها و انحرافات به ترمیم نقاط ضعف و جبران اشتباهات بپردازند و هم قادر است نظام را فرو بپاشاند.

۵- من تحولات اساسی را قطعی و اجتناب‌ناپذیر می‌دانم. بنابراین پرسش اصلی را این می‌بینم که آیا رهبر با تحولات بنیادی قریب‌الوقوع همراهی می‌کند و در نتیجه خروج از بحران‌ها به‌شیوه مسالمت‌آمیز ممکن می‌شود یا در مقابل آن می‌ایستد و اعتصابات و اجتماعات خیابانی، وجه غالب اعتراضات مردمی خواهد شد که البته روشن نیست در نهایت سر از کدام ناکجاآباد در خواهیم آورد. من نمی‌دانم آیا رهبر تن به تغییرات مبنایی خواهد داد یا به لجاجت با خواست و نظر اکثریت ملت تا به آخر ادامه خواهد داد. اما می‌دانم راه گذر از بحران‌ها و دستیابی امن و مسالمت‌آمیز به توسعه دمکراتیک، همراهی حاکمیت هر کشور با ملت خود است.

۶- منتقدانی که نگرش مزبور را سراب می‌خوانند به این سوال جواب دهند که آیا با اعتصابات سراسری و اعتراضات مردمی می‌توانند نظام سیاسی را تغییر دهند؟ اگر پاسخ‌شان به هر دلیلی منفی است، راهی جز دل‌بستن به دخالت نظامی خارجی نمی‌یابند که برفرض نتیجه‌بخش بودن و سقوط نظام، وارث بی‌دولتی، بی‌ثباتی و هرج‌ومرج خواهیم شد، اگر به جنگ داخلی و تجزیه کشور نرسیم. چنانچه جواب‌شان مثبت است، پس علی‌الاصول می‌توانند چنان فشاری به رهبری وارد آورند که تن به تشکیل مجلس مؤسسان بدهد تا گذار به دمکراسی با حفظ نظم و امنیت و ثبات سیاسی ممکن شود.

۷- شکاف حاکمیت با ملت زمینه‌ساز جنگ ۱۲ روزه بود. بزرگ‌ترین اهرم جلوگیری از شروع مجدد جنگ پر کردن این شکاف است. انجام فوری اصلاحات ساختاری، سیاستی و مدیریتی می‌تواند فاصله مزبور را به حداقل خود برساند و تهدیدی وجودی را به ترمیمی تاریخی بدل کند. بازگشت حاکمیت به ملت قوی‌ترین وسیله هم در مهار مشکلات و هم در دفاع از امنیت عمومی و کسب منافع ملی به‌شمار می‌رود. موضع ایران را در مذاکره با آمریکا و اروپا و نیز مقابل تهدیدات اسرائیل به‌شدت تقویت می‌کند. به باور من یا ملت ایران و نیروهای سیاسی‌اش می‌توانند رهبر را به اجرای تغییرات اساسی و اصلاحات سه‌گانه مجاب/مجبور کنند و بحران‌ها را به سلامت پشت سر بگذارند یا ایران خدای‌ناخواسته گرفتار بی‌دولتی و هرج‌ومرج می‌شود. بدون تغییرات بنیادین مشکلات گسترش می‌یابد و جدایی حاکمیت از ملت به اوج خود می‌رسد. در آن صورت جنگ بشود یا نشود، و جمهوری اسلامی بماند یا برود، بی‌دولتی مهلک‌ترین خطری است که ایران و ایرانی را تهدید می‌کند. نباید گذاشت میهن به آن نقطه برسد.
۲۷ مرداد ۱۴۰۴
زندان اوین

This comment was minimized by the moderator on the site

مهدی معتمدی مهر؛ عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی: بیانیه جبهه اصلاحات، مسئولانه بود
دلیل اینکه چرا بعد از بیانیه جبهه اصلاحات حمله‌ها شروع شد، کاملا واضح است، زیرا این بیانیه خیلی صریح، شجاعانه و مسئولانه صادر شده و پارادایم شیفت را به عنوان امری ضروری و محتوم اعلام کرده است. به همین علت، روندی را ترسیم می‌کند که این روند ناظر بر حفظ وضع موجود، مغایر است. طبیعتا افراد و جریاناتی که از وضع موجود بهره می‌برند، با این بیانیه مخالفت کرده و می‌کنند.

عبدی، خطاب به کیهان و حامیان وضع موجود: خوب تغییر ندهید، همین راه را بروید تا مملکت را به فاجعه بکشانید
عباس_عبدی ، تحلیل گرسیاسی، در واکنش به بیانیه جبهه اصلاحات؛ یک بیانیه که منتشر و یک موضع که گرفته می‌شود، نمی‌توان به دیگران گفت که چیزی نگویند. کیهان هم همینطور است، ولی اینکه گفته قصد کودتا دارند، چطور می‌توان کودتا کرد؟ کودتا را نظامیان انجام می‌دهند. یا اینکه می‌گویند، چرا از تغییر پارادایم حرف زده می‌شود. خوب تغییر ندهید، همین راه را بروید تا مملکت را به فاجعه بکشانید

وقتی هر صدای تغییر، خیانت نام می‌گیرد؛ از روحانی تا پزشکیان همه خائن!
"سعید_شریعتی"، عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت، نوشت:
زیر بیانیه جبهه اصلاحات، سه دسته مخالف روشن دیده می‌شوند: ویرانی‌طلبان سلطنتی، جنگ‌طلبان داخلی و گروهی به نام روزنه‌گشایان.
هم‌آوایی دسته اول و دوم در حمله به اصلاحات عجیب نیست، اما روزنه‌گشایان تناقض جالبی دارند: وقتی از آن‌ها پرسیده می‌شود کدام محور بیانیه را رد می‌کنید، می‌گویند «هیچ‌کدام» و نهایتاً دلیل مخالفت‌شان این است که «حکومت خوشش نمی‌آید».
اما مگر تغییر روش برای حکومت کار ساده‌ای بوده؟ اگر تغییر آسان بود، کشور به این نقطه نمی‌رسید.
در واقع هر کس در این سال‌ها حرف از تغییر زده با برچسب «خائن» روبه‌رو شده: روحانی چون گفت باید تغییر کرد، ظریف چون نوشت باید پارادایم را عوض کرد، پزشکیان چون هشدار داد «چه سود که دوباره بسازیم اگر دوباره ویران کنند»، و حتی خاتمی و کروبی.
حقیقت تلخ این است که فقط مدافعان وضع موجود هستند که خیال می‌کنند با چند ژست نمادین مثل اجرای «ای ایران» در برج آزادی می‌توان بحران را جمع کرد.
اصلاحات واقعی هنوز ممنوع‌ترین واژه در قاموس حاکمیت است

رئیس پیشین صداوسیما: اصلاح قانون اساسی تابو نیست!
محمد سرافراز، با اشاره به تاریخ اصلاح قانون اساسی می‌گوید که این مسئله تابو نیست و یک بار قبلاً دوگانه میان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر حل شده است.
او تأکید می‌کند که اکنون نیز دوگانگی در کشور ادامه دارد؛ طی سال‌ها اختیارات رئیس‌جمهور با تأسیس شوراها، محدودیت‌های مجلس و مداخله نهادهای حاکمیتی، امنیتی و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی کاهش یافته است.
به گفته سرافراز، رؤسای جمهور می‌دانند قسم‌هایشان قابلیت اجرا ندارد، با این حال به قرآن قسم می‌خورند!

This comment was minimized by the moderator on the site

وعدۀ آتش!
سید محمود نبویان نماینده مجلس: "قرآن، کسانی را که پیشنهاد تعلیق غنی‌سازی می‌دهند آمریکایی و اسرائیلی می‌داند!"
پیامبر هم کسانی که قرآن را "تفسیر به رأی" می‌کنند و به خدا نسبت دروغ می‌دهند، وعدۀ آتش داده است!
"مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ"!
احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

(امام محمد) غزالی که کتاب «تهافت الفلاسفه (تناقض‌گویی فیلسوفان) را نوشت. وی بعد از نگارش کتاب «مقاصد الفلاسفه»، به بهانه رو کردن تناقضات فیلسوفان، فلسفه را زغنبوت و زهر هلاهل جلوه ‌داد و در کتاب «تهافت الفلاسفه» که یکی از پر اثر‌ ترین (و نه مفید ترین)، کتاب‌هایی بوده که در تاریخ بشر نوشته شده، با انگیزه‌های اعتقادی (فقیهانه و نه فیلسوفانه)، امثال فارابی و ابن سینا را به محاکمه کشید و حکم کفر (آنانرا) صادر ‌کرد. سایه سنگین‌ غزالی قرن‌ها اجازه نداد گرایش به فلسفه احیا شود. فلسفه از نظر غزالی اصلاً علم به حساب نمی‌آمد ... ابن سینا برجسته‌ترین پزشک و طبیعی‌دان ایرانی در اواخر قرن چهارم و پنجم -زمانه سامانیان- در پیوند‌دادن تفکر فلسفی و علمی، در ایران با روش‌مندی فلاسفه یونانی، نقش بسزایی داشت. وی با حوزه‌های مختلف دانش در زمان خود آشنا بود و توانست از پاره‌های متفاوت دانش و فلسفه در یونان باستان و ایران فرهنگی، یک کلیت منسجم و دارای استحکام منطقی فراهم آورَد. او سرآمد فلسفی‌اندیسشیدن در زمانه خود بود و زبان فلسفی را در بیان مقولات الهیاتی بکار گرفت. وی شالوده منطقی استواری برای نظام فلسفی خود بنا کرد، یک سیستم منطقی، صورت‌بندی از هستی‌شناختی وجود، که بر آرای امثال موسی‌بن ‌میمون، توماس اکوئیناس ، و حمیدالدین کرمانی ، فیلسوف و متکلم اسماعیلی اثر گذاشت. می‌توان گفت با ابن سینا، ارسطو از نو زاده شد. او فقط شارح ارسطو نبود. با صورت‌بندی از هستی شناختی وجود، بر خدا لباس فلسفی پوشید. پیش از رنسانس متفکران مسیحی و یهودی وقتی می‌خواستند از استدلال‌های فلسفی برای اثبات خدا استفاده کنند به برهان صدیقین ابن سینا ارجاع می‌دادند. منبع: http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=838

This comment was minimized by the moderator on the site

خودپیامبرانگاری!

سخت‌ترین کمینگاه شیطان برای افراد مذهبی القای "خودپیامبرانگاری" یا حس "برگزیدگی" به آنهاست!
وقتی یک فرد مذهبی چنین احساسی پیدا کند، همهٔ وعده‌های بشارت‌آمیز متون مقدس دینی را معطوف به خود می‌پندارد و وعیدهای شکست و عذاب را متوجه رقبا و دشمنان خود می‌بیند و به همین علت دیگر هیچ آیه و نشانه‌ای را در جای منطقی و طبیعی آن مشاهده نمی‌کند و اوهام و خیالات بر او چیره می‌شود.
حافظ در اشاره‌ای لطیف به همین مضمون، حتی عارفان را در این باره هشدار و انذار داده است، آنجا که می‌سراید:
عکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد
عارف از خندهٔ می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد
@Zeidabadi_Ahmad احمد زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

قال الامام الصادق(ع): «لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده، فان ذلک شیء قد اعتاده، فلو ترکه استوحش لذلک، و لکن انظروا الی صدق الحدیث و اداء امانته».

امام صادق(ع) فرمود: به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید (و تنها آن را نشانه دیانت آنها ندانید) چرا که این چیزی است که ممکن است به آن عادت کرده باشد، و هرگاه آن را ترک کند، نگران می‌شود، ولی نگاه به راستگویی و امانتداری آنها کنید.
________

این کشور، این آب و خاک، این تاریخ، این مردم، همگی امانت اند و اینان امانت دار خوبی نبودند. به رکوع و‌سجودشان و ظواهر نگاه نکنیم. عادت است.
نه راستی با اهل الله داشتند و نه امانت نگه دار بودند.

...........


رعایت حقوق مردم از جمله امانات الهی محسوب می‌شوند. امانت در مفهوم عام شامل هر چیزی است که خداوند به انسان سپرده تا آن را حفظ کند و به درستی ادا نماید، و عدالت و رعایت حقوق دیگران از مهم‌ترین مصادیق آن است.

عدالت به عنوان یکی از اصول اساسی دین و مسئولیت انسان معرفی شده است. امام علی (ع) در نهج‌البلاغه (خطبه ۳) می‌فرمایند: «فَإِنَّ الْعَدْلَ سِيَاسَةُ الرَّعِيَّةِ» (عدالت، روش اداره و مدیریت مردم است). این نشان می‌دهد که رعایت عدالت در تعامل با مردم، امانتی است که بر عهده حاکمان و افراد قرار دارد.

همچنین، در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است: «النَّاسُ كُلُّهُمْ عِيَالُ اللَّهِ، فَأَحَبُّهُمْ إِلَيْهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِيَالِهِ» (همه مردم عیال خداوند هستند و محبوب‌ترین آن‌ها نزد خدا، کسی است که به مردم سود بیشتری برساند). حال ملوک این خاک بیشتر خیر رساندند یا بیشتر زحمت شدند برای زمین و اهلش؟

رعایت حقوق مردم و خدمت به آن‌ها بخشی از امانت الهی است.

علاوه بر این، حفظ حق‌الناس در اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. امام صادق (ع) فرموده‌اند: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ يُهْلِكُ» (از ظلم بپرهیزید که آن هلاک‌کننده است). ظلم نکردن و رعایت حقوق دیگران، از مصادیق ادای امانت است، زیرا حقوق مردم امانتی است که باید حفظ شود.
بنابراین، عدالت و رعایت حقوق مردم نه تنها از امانات الهی هستند، بلکه از مهم‌ترین وظایف انسان در برابر خداوند و جامعه محسوب می‌شوند.

این ظلم را میوه ای است و آن هلاکتی است که تقدیر رقم خواهد زد و هم خواست خدا و هم قضای خدا و هم تقدیر است به زودی ان شا الله

دانشجو
This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر شما،
براستی امانتداری، حق الناس و عدالت پایه انسانیت است

مصطفوی
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در ایران چگونه و توسط چه کسانی بس...
️ «وقتی لجاجت هزینه‌ساز میشود؛ فرصت مذاکره با ترامپ برای همیشه از دست رفت» «دیگر مذاکرات با ایران پ...
- یک نظر اضافه کرد در با این دست فرمان آمریکای ترامپ...
دونالد ترامپ یادداشت ریاستی‌ای را امضا کرد که بر اساس آن، آمریکا موظف می‌شود از ۶۶ سازمان بین‌المللی...