« در کوله پشتی سربازان خارجی آزادی نیست »

داریوش اقبالی  

این روزها نفس در سینه‌ رزم‌آورانی که دل در گرو ایستادگی رو در رو، مقابل سپاه متجاوز به خاک و داشته‌های ایران دارد، حبس شده است، رزمندگانی که مقابل سپاه سنگین زیر فرمانِ فرمانروای امریکا، خواهند ایستاد، او که فشار خود را بر ایران نهاده‌، تا ایران و ایرانیان را از توان هسته‌ای، توان دفاع موشکی و هرآنچه از این دست، محروم کند؛

من در جنگ خسارتبار هشت ساله گذشته دیدم که چنین مدافعان وطنی، زانوان خود را محکم به زمین سنگرهای خود می‌بستند، تا متجاوز را از زیاده‌خواهی تجاوزکارانه‌اش، در نظر داشتن به خاک و داشته‌های وطن، پشیمان سازند، چنین ایرانیانی گوش‌هایشان را از پچ پچ و نجوای پشت سر خود برداشته‌ بودند، و نمی‌شنیدند که امثال شیخ علی تهرانی‌ها [1] چه می‌گوید و...، تا دل و گوش به هیچ صدایی نداشته باشند، اِلا رصدِ صدای آمد و شد، سربازان خارجی، که در پشت مرزهای این کشور، و مقابل ملتِ تنها و زخم خورده (از داخل و خارج)، خیمه زده‌اند، تا سایه‌ی شومِ جنگی نابرابر را، بر آسمان ایران نگه دارند، و ایرانیان را مجبور به تن دادن به خفت تسلیم، در برابر خواست‌های زیاده‌خواهانه خود، در خلع سلاح ایران از دفاع و دانش کنند.

این در حالی‌ست که در چنین هنگامه‌های خطرناکی، هستند سلمان‌های فارسی از ‌ما، که به خود تردید راه نمی‌دهند، تا در آنچه آنرا حق می‌دانند، در چنین رویارویی‌هایی کمی تامل کنند، و در سمت مقابل مردم و سرزمین خود نایستند، و راه‌های نفوذ به برج و بارو، و خندق‌ها و شیوه‌های دفاع مدافعان ایران را، به مهاجم خارجی نشان ندهند و...،

یا مسعودهای رجوی‌مان، که به خود تردید نمی‌کنند، که چرا باید آدرس سایت‌های مخفی توان هسته‌ایی کشور خود را، به خارجی‌ها بفروشند؟ تا او را در ویرانی این زیرساخت‌های دانش و فن آوری، متعلق به ایران و ایرانیان، رهنمون سازند، به این بهانه که با حاکمیت ایران مخالفند. و یا آن هموطن دیگر ایرانی‌ام که ناوگان پرتغالی‌ها را تا گوشه گوشه‌ی تهی‌رفتگی‌ها، و بنادر ایران، در کنارهای دریای عمان از چابهار تا جزایر هرمز، بحرین، قشم و... هدایت کرد، تا صد و هفده سال چیرگی متجاوز بر خاک و مردم ایران را محقق کند، تا امامقلی‌خان‌هایی [2] از بین این مردم، بعدها برخیزند، و بیایند و با چه سختی و مکافاتی، سرزمین ایران را از وجود متجاوزین چیرگی یافته به خاک میهن، پاک کنند و...

 چنین ایرانیانی را هماکنون هم، در کنار امریکایی‌ها، اسراییلی‌ها و... می‌توان دید، که آنان را در تجاوز به این مردم، و آب و خاک راهنما و همکارند، و پای متجاوز را به خاک کشور خود باز کرده، و تاریک روشنِ اهداف مهاجمان را، در گوشه گوشه این خاک، برای اصابت بمب‌های سهمگین او، روشن می‌کنند، تا این بمب‌ها بیشترین ویرانی و کشتار را به هنگام اصابت، در اهداف خود به بار آورند! چیزی که سرمایه و داشته ایرانیان است تا حاکمیت‌های آنان.

برای مَنِ ایرانی، وقتی موضوع تجاوز خارجی به خاک، و داشته‌های وطنم که پیش می‌آید، چه فرق می‌کند، حاکم این شهر کدام دادگر و یا بیداگری‌ست، که بر کرسی قدرت این مُلک تکیه زده است. برای من، در این لحظه مهم این است که نبرد با طرف مهاجم خارجی را، کدام ایرانی (خوب یا بد، دادگر یا بیدادگر، درستکردار یا بدکردار و...)، فرماندهی خواهد کرد، در این لحظه نه تیره و تبارش برای من باید مهم باشد، نه با پرونده رفتارش کارم هست، او می‌تواند خسرو پرویز پادشاه ساسانی باشد، که طبق نظام طبقاتی ظالمانه‌اش، حق دانش آموختن و... را از تمام فرزندان من، و دیگر هم میهنانم ستانده، و دانش را ظلمانه به انحصار طبقه روحانیت زرتشتی درآورده است،

و یا آن حاکم قاتل مصلحین اجتماعی این شهر، که مانی و مزدک و... را از ما ایرانیان گرفت، تا خیزش‌های اصلاحی ما را در نطفه خفه کند، تا تغییر و تحولی در وضع‌مان به وجود نیاید. به گاه حمله اغیار به خاک وطن، وقت بحث در پیرامون این اختلافات نیست، که مثلا سید علی خامنه‌ای‌، در دوره زمامداری خود، فرایند اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی را بر زمین زد، و انسداد را جایگزین آن نمود، تا کسی نماند که پیگیر آزادی و حق انتخاب این مردم باشد، و انتخابات را بعد از یک انقلاب آزادیبخش و سراسری، چنان دو مرحله‌ایی کرد، که اول این اعضای شورای نگهبان باشند، که از بین متقاضیان خدمت، و کاندیداهای شرکت در انتخاب‌ها، انتخاب می‌کنند، و سپس باقی ایرانیان مجبورند از بین منتخبین آن شورا، بین بد و بدتر سرگیجه بزنند، و انتخابی از سر کراهت و ناچاری داشته باشند، که این نوع انتخاب و انتخابات تغییری در وضع شان نمی‌تواند به وجود آورد، و اینچنین است که دیگر میزان رای ملت نیست، و میزان خواست اعضای شورای نگهبان است که باشد و که نباشد، و چه کسی سکاندار خدمت شود!

و حاصل چنین فرایندی امروز، خطراتی است که ایران و ایرانیان را محاصره کرده است، این همه فسادِ مافیایی، فقر، بیکاری، باندبازی، مهاجرت‌های گسترده، ورشکستگی‌ها، ویرانی اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی، اعتراض و کشتار، و شکافی ژرف بین حاکمیت و مردم، و در نتیجه طمع خارجی به تمام داشته‌های ایران و ایرانیان و... را شاهدیم.

 اما امروز و در این لحظات دیگر جای این سخن‌ها نیست، پیگیری چنین حقوقی، برداشتن چنین موانعی از جلوی پای ایرانیان، و قضاوت میان ما و چنین فرمانروایانی را باید به بعد از دفع تجاوز خارجی سپرد، اگر از این آوردگاه زنده و سالم درآمدیم، آنگاه است که می‌توان دوباره یقه این نوع اندیشه را گرفت، و برای کسب حق تعیین سرنوشت، و آزادی تلاش کرد،

کاری که بیش از 160 سال است این مردم در برابر حاکمان قجری، پهلوی‌ها، و معتقدین به نظام ولایت مطلقه فقیه انجام داده، و اندیشه فرمانروایی آنان را در نبود کرامت انسانیِ خود، به چالش کشیده، و حق‌خواهی کرده، و می‌کنند، و خیابان‌های این شهر در دوشاب خونِ حق خواهان مطالبه گران حقوق شهروندی غرق است، و همواره در این یک سده و نیم گذشته،سنگفرش خیابان‌ها به خون آزادزنان و آزادمردان ما غسل داده شد.

ایرانیان باید به دلایل و موجبات پیروزی متجاوزان به این خاک نگاه کنند، و عبرت بگیرند، که نگاه به پرونده این فتوحات، برای ایرانیان درس آموز و راهنما خواهد بود. مثلا تاریخ حمله اعراب شبه جزیره عربستان، و فتح جهان و البته فرایند چیرگی آنان بر امپراتوری‌های بزرگ ایران و روم، برای ما که در معرض تجاوزیم، درس آموز است، روش‌شان، نوع اندیشه و رفتار‌شان، تمایزی که بین جنگ داخلی، با نبرد خارجی قائل بودند، قابل تامل و اندیشه است، تا آنجا که امام اول شیعیان، علی بن ابی طالب در کنار خلفای پیش از خود، تمام قد، در نبردهای کشورگشایی سپاه این خلفا، در برابر ایران و روم ایستادند، و با مشورت دادن و... آنان را در این مسیر راهنما و مشاوری امین و صادق بودند، هر چند در همان حال، از بنیان اختلاف مبنایی خود با این خلفا هرگز کوتاه نیامدند، چنانکه بارها، به موقع، در برابر هم قرار گرفتند، و جنگیدند، کشتند و کشته شدند.

نمونه دیگرش امام چهارم شیعیان است، که در حالیکه از غم کشتار خانواده، پدر، برادران، عموها، عموزاده‌ها، یاران، آشنایان و... خود توسط یزید بن معاویه شدیدا غمگین بودند، اما در همان حال در حق سربازان مرزدار همین فرمانروایِ قاتل پدرش، بی‌پرده، و بلند و روشن، در مدینه و مکه دعا می‌کرد، همچنانکه این دعاهای او را در کتاب "صحیفه سجادیه" ثبت شده، و اکنون در دسترس، و گواه بر این ادعاست و...

این یکی از رموز پیشرفت و عظمت حاکمیتی بود و شد، که برای هزار سال، بر تمام سرزمین‌های ایران و روم، حاکم شدند، و زبان عربی خود را از شبه جزیره عربستان برآوردند، و تا اسپانیا گستراندند، و آئین خود را بر تمام ملل تحت سیطره خود، فرمانروایی دادند و...

بی شک امروز، در زمانه‌ایی که ملی‌گرایی ایرانی، در شعار و هدف معترضان به وضع موجود، موج می‌زند، این گذشته تاریخی باید مد نظرِ ایرانیان باشد و آید، که باز از خود نام‌هایی همچون سلمان فارسی، مسعود رجوی و... را، در همراهی با متجاوزین به خاک و ملت خود بر جای نگذارند، که در آینده، ایرانیان دیگری وقتی به تاریخ و رفتار آنان در این روزها نگاه کنند، همان احساسی را داشته باشند، که ما به این قبیل آدم‌ها امروزِ روز داریم.

 گیرم که سلمان در اندیشه و رفتار و آئین خود چنین و چنان، و محبوب دل پیامبر اسلام بود، و یا رجوی در مبارزات آزادیخواهانه و بی امان و تشکیلاتی خود، چنین و چنان، و استخوان خرد کرده باشد، اما در ایستادن در کنار متجاوز بعثی، به خاک و ملت خود، هرگز پسندیده رفتار نکرد، و تاریخ ایران و ایرانیان از آن راهبرد او هرگز به نیکی یاد نخواهند کرد.

چقدر دردناک است، وقتی این روزها می‌بینم، چنین اندیشه‌ی ایران غرق‌کنی، باز می‌رود تا رونق گرفته، و شاهد ایرانیانی باشیم که چنان از ایرانیت و ملیت خود زدوده شده‌اند، که در لحاجت و دشمنی با نظام حاکم بر خود، حتی ایرانی بودن، و ایرانی اندیشیدن، و ایرانی رفتارکردن را نیز، به فراموشی سپرده‌اند، و اختلافات داخلی بین ایرانیان، به دو قطبی‌های دهشتناکی رسیده، که برای نبودِ حاکمان فعلی، حتی خاک، داشته‌ها، منافع، و امنیت ملی ایران را هم، به راحتی می‌توانند قربانی هدفِ خود کنند، در این روزها سخنانی از چنین هموطنانی شنیده می‌شود که تا مغز استخوان انسان را می‌سوزاند.

مثالی بگویم، تا به ژرفای فاجعه رسیده، و آنرا حس کرد؛، شاهد مجادله‌ایی در خیابان، بین دو هموطن بودم، یکی مدافع حمله امریکا، و دیگری مخالف آن، طرف مخالف حمله امریکا/اسراییل به ایران استدلال می‌کرد، که : «از این دونالد ترامپ بعد نیست که برای تحقق شعار "امریکا را دوباره به بزرگی باز گردانیم" (خیزش MAGA)، و تامین مالی طرح‌های داخلی آن در امریکا، بعد از حمله به ایران این فرصت را غنیمت شمرده، جزایر سه گانه ما را تسخیر و به اماراتی‌ها بفروشد، و آذربایجان را به جمهوری آذربایجان واگذار کند، خوزستان را به دیگرانی از این دست و...،»

واکنش طرفِ موافقِ این حمله، سوزناک‌ترین بخش این مجادله بود، که استدلال می‌کرد که: «اگر بُکُند، مگر چه می‌شود؟! بحرین را محمدرضا شاه پهلوی به حاکم این جزیره واگذار کرد؛ آیا مردم بحرین اکنون خوشبخت‌ترند یا مردم ایران؟! اگر مردم بحرین زیر حاکمیت ایران می‌ماندند، امروز همچون مردم جزیره قشم و... در بدبختی غوطه نمی‌خوردند؟! مردم جمهوری آذربایجان با جدایی از ایران خوشبخت‌ترند، یا مردم تبریز، ارومیه و...؛ اگر اینها به ترکیه و یا آذربایجان ملحق می‌شدند، خوشبخت‌تر نخواهند بود؟! به نظر شما اگر اهالی جزیره ابوموسی زیر حاکمیت شیخ محمد، حاکم امارات باشند خوشبخت‌ترند یا الان که جزو ایرانند؟ شما چرا اینقدر ناسیونالیست هستید؟ و به خوشی مردم فکر نمی‌کنید؟! و...»

این همان اندیشه ایی است که در صورت فرصت یافتن، می‌تواند در نقش سلمان فارسی در فتح ایران، سپاه خلفا را راهنمایی کرده، و یا همان کاری که فرزندان ما، در سازمان مجاهدین خلق ایران، در کنار سپاه رژیم بعث، در حمله به ایران، به عهده گرفتند را انجام دهد، و یا آن هموطن ایرانی دیگرم که برای منافع شخصی خود، جنوب ایران را به پرتغالی‌ها سپرد، یا هموطنان دیگرم در حزب توده که در صورت پیروزی، برآیند کارشان، تشکیل جمهوری‌هایی همچون جمهوری سوسیالیستی گیلان به رهبری میرزا کوچک جنگلی، جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد در کردستان، و یا تاسیس جمهوری آذربایجان به رهبری فرقه دمکرات و پیشه وری و... خواهد بود.

تهران - سه شنبه 5 اسفندماه 1404 برابر با  24 فوریه 2026

کاریکاتور یک رسانه امریکایی

تاکید بر حقوق کشورها و ایالت‌ها

مقابله یک شهروند با زیاده خواهی سپاهیان ترامپ و حزب جمهوریخواه

[1] - علی تهرانی (۱۳۰۵ – 1401 ) با نام اصلی علی مرادخانی ارنگه، روحانی، نویسنده و خطیب ایرانی بود او نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان قانون اساسی و از شاگردان سید حسین طباطبایی بروجردی و سید روح‌الله خمینی بود که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به مبارزه با حکومت پهلوی پرداخت و در این راه بارها به زندان افتاد و تبعید شد. او دارای درجه اجتهاد بود  تهرانی پس از انقلاب و در ادامه زندگی سیاسی خود و پس از تحمل ماه‌ها زندان در مشهد، در نیمهٔ دوم فروردین ۱۳۶۳ در شرایطی خاص موفق شد از حصر خانگی خارج شود. سپس مخفیانه به عراق گریخت و در آن‌جا سال‌های طولانی در رادیو و تلویزیون فارسی‌زبان بغداد، به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و زمامداران آن پرداخت. او در سال ۱۳۷۴ به ایران بازگشت و به ۲۰ سال زندان محکوم شد ولی در سال ۱۳۸۴ آزاد شد. او شوهر خواهر سید علی خامنه‌ای است. 

[2] - امام‌قلی خان، یکی از فرماندهان نظامی و سرداران گرجی زمان صفویان بود که پس از پدرش الله‌وردی خان به فرمانروایی ایالت فارس امپراتوری صفوی رسید. پدر او اولین سپه‌سالار ایران از خاندان گرجی اوندیلادزه بود. از مهم‌ترین اقدامات نظامی امام‌قلی خان فتح هرمز و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالی‌ها در خلیج‌فارس است.

خیزش اعتراضی و خونین دیماه 1404 [1] از چند جهت با خیزش‌های پیشین ناهمسان بود، یکی از این دیگرگونی‌ها، در راهبری و رهبری آن خود را نشان می‌دهد، دیگری، ژرفا گرفتن خواست دگرگونی‌خواهی، و البته کشتار اسفناک و هولناکی که در این خیزش صورت گرفت، که بیسابقه، خیره کننده، و تکان دهنده بود و...

بعد آغاز اعتراض خودجوش بازاریان در تهران و در برخی دیگر از شهرها، که باز می‌رفت همچون خیزش "زن زندگی آزادی"، و خیزش آبان 1398، و اعتراضات دیماه 1396 این نیز بدون راهبر و رهبر بماند، اما این نشد، و در کمترین زمان ممکن، با استفاده از پلتفرم آماده، پا به کار، و البته پرنفوذ تلویزیون 24 ساعته‌ی "ایران اینترنشنال" و...، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در نبود رهبری و کنش موثر کانون‌های اجتماعی و با نفوذ و البته معترضِ داخل، که پیش از این راهبری چنین خیزش‌های اعتراضی را، بر عهده می‌گرفتند، و اکنون مدت‌ها بود که از مداخله در روند چنین خیزش‌هایی پا پس کشیده‌ بودند، وارد میدان شد.

او سعی کرد، شعار "رضاشاه روحت شاد" که در خیزش‌های سابق، گاهی شنیده می‌شد، و هرچه گذشت توسعه یافت را، پایه استدلال و کار خود قرار داده، و آنرا نشانه تمایل ایرانیان به پادشاهی‌خواهی تلقی، و وارد گود راهبری و رهبری اعتراضات شود، مردم معترضی که خواست‌های بر زمین مانده بسیار زیادی داشته و دارند، خواست‌هایی که حاکمیت‌ها (از جمله حاکمیت پدرش) از پاسخگویی به آن مدت‌هاست که طفره رفته و می‌روند، و اینچنین بود که بازمانده سیستم پادشاهی گذشته، سعی کرد خلا رهبری این جنبش‌ اجتماعی – اعتراضی بزرگ و جدید را پرکند،

سلطنت طلبان، پادشاهی‌خواهان و... همواره یک نیروی بالقوه در ارکان اعتراضی کشور پس از پیروزی انقلاب بوده‌اند، و برچسب "شاهدوست" و یا "شاهدوستی" واژه‌ای پرکاربرد در پهنه انقلابزده بعد از 57، و بلافاصله بعد از پیروزی بود، برچسبی که کافی بود بر فردی سوار شود، تا او را در جامعه خود منزوی، و یا سیبل حمله دیگران گرداند، این واژه بعدها عنوان سیاسی به خود گرفت، و به "سلطنت طلب" تغییر نام یافت.

 اما باید گفت که بیشترین این نحله از ایرانیان در میان جمعیت مهاجرانی بود که بعد از پیروزی انقلاب، فضای خارج از کشور را برای زندگی خود مناسب دیده، و فضای داخل را برای ماندن ناجور یافتند، و ایرانیانی از این دست، نخستین گروه از ایرانیانی بودند که زندگی در دیار بیگانه را خودخواسته و اکثرا ناخواسته، بر زندگی در همبودگاه انقلابی جدید، برتر دیدند، [2] که بعدها گروه‌های زیاد دیگری نیز به آنها پیوستند، و سیل مهاجران هر سال افزایش یافت، و اکنون گروه پرشماری از ایرانیان دیاسپورای خارج نشین را شاهدیم، که وزنه بزرگی از ایرانیان، و به ویژه معترضین را تشکیل می‌دهند، و ایران در میان ملت‌های مهاجرفرست، جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است.

یکی از دلایل بزرگ این اندازه از مهاجرت، انسداد سیاسی است که مراکز قدرت، و نهادهایی همچون شورای نگهبان و...، در مسیر توان انتخاب و ایجاد تغییر و تحول، به ایرانیان تحمیل کردند، که گروه‌های‌ گوناگونِ ایرانیان داخل کشور نتوانستند راه برون رفتی از این سدهای ویرانگرِ توان و انسجام ملی، بیابند، لذا ناامیدی ایجاد شده، باعث رواج مهاجرت و شعارهای اعتراضی از این دست (رضاشاه روحت شاد)، در ده سال و اندی گذشته گشت، و راه کنشگری پادشاهی‌خواهان را در داخل ایران باز، و هرچه گذشت، بازتر کرد، آنگاه که جریانات داخل ایران، منفعل و تا حدودی ناامید از ایجاد تغییر، مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.

حال آنکه، پیش از این، رهبری نارضایان بر ضد حاکمیت مطلقه طبقه روحانیت بر ارکان قدرت در کشور و...، در خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب را، در آغاز گروه‌هایی انقلابی بر دوش می‌کشیدند، که همگام با روحانیت، علیه رژیم پادشاهی گذشته نبرد کرده بودند، و در روند و فرایند پیروزی انقلاب57 دست داشتند، و خود زمینه ساز پیروزی این انقلاب بودند، اما بعد از پیروزی از گردونه و سازوکار انقلابی بیرون انداخته شده، پاکسازی شده، و یا به اعتراض بیرون ماندند و...

 گروه‌های ملیگرا، چپگرا، مجاهدین خلق، گروه‌های مذهبی ناهمساز با رویکرد دینی حاکم شده پس از پیروز انقلاب، طیف اسلام سنتی، که در مقابل اندیشه اسلام انقلابی قرار می‌گرفت و...، و همچنین گروه‌های اجتماعی که بر ضد تحمیل احکام شریعت اسلام، بر تمامی مردم ایران مبارزه می‌کردند، و فراگیری اجرای این دستورات بر همه را، مخالف خواست خود دیده، و رعایت دستوری احکام دینی را بر نمی‌تافتند، و رعایت دستورات دینی را امری درونی و "تقلیدی" دانسته، که تنها بر "مقلدان" روحانیت، و معتقدین بدان، نافذ می‌دانستند، و یا کسانی که اجرای آن را بر پایه نیرویی از درونِ هر انسانِ انتخابگر و... واجب می‌دانستند، و خود و غیر معتقدان و مقلدان به دستگاه دین را، از چنین اجباری به دور می‌دیدند و...،

از این رو، بر این تحمیل شوریدند، که خیزش مبارزه با "حجاب اجباری" و بحث اجرای احکامی همچون قصاص، که در "لایحه قصاص" آمده بود از جمله مواردی بودند، که واکنش کنشگران صحنه اجتماع ایرانیان را برانگیخت، و در آن روزها، ماها و سال‌های نخستین پس از پیروزی انقلاب، بخشی از مردم ایران، به شعارهای خیابانی همچون "یا روسری، یا توسری" و... واکنش منفی نشان دادند،

و رودرویی با چنین اجبار و تحمیلی را آغاز کردند، که روند این خیزش، به رغم عدم نتیجه، پایان نیافت، و تاکنون نیز ادامه دارد، و امروزه یکی از بزرگترین خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هموزن، و یا بلکه بزرگتر از خیزش کم نظیر "جنبش سبز" در سال 1388 بود، یعنی خیزش بزرگ و خونین "زن، زندگی، آزادی" بر اینگونه موارد همچنان پای می‌فشارد، و آنرا پیگیری می‌کند، خیزشی پویا و زنده که به موازات خیزش‌های دیگر، و مستقل از آنان، همچنان در ایران نمود و کنش خود را دارد.

اما آنچه روشن است جنبش اصلاحات، بزرگترین، دیرپاترین، سازمان یافته‌ترین و فراگیرترین خیزش ملی ایرانیان در دهه‌های 1370 و 1380 و بلکه 1390 بوده است، که باتجربه ترین، و پیگیرگترین خیزش‌های اجتماعی و سیاسی آن دهه‌ها را رهبری و راهبری کرده، اما بخش بزرگی از کنش این جنبش، که به "توسعه سیاسی" به عنوان پایه حل تمام مسایل بازمانده میان حاکمیت‌ها و مردم ایران، از مشروطه تا کنون را می‌نگریست، و اصلاح ساختار سیاسی در کشور، و فعال نمودن بخش‌های بر زمین مانده از قانون اساسی، که بیشتر این بند‌ها تضمین کننده حقوق، عدالت و آزادی‌های شهروندان، برابری در مقابل قانون، و زنده کردن حقوق شهروندی را پی گرفته، و دنبال کرد، و هنوز هم می‌کند،

که از جمله مهمترین آن، یعنی حق حاکمیت مردم، که در روح این قانون نهفته است را، از راه کنش انتخاباتی پی گرفتند، اما به واسطه انسداد سخت و بتنی سیاسی، بسیاری از شعارها و اهداف این جنبش بر زمین ماند، هرچند کلاس آگاهی سازی این جنبش، سطح آگاهی عمومی را بسیار بالا برد، و در نبود احزاب، کادرسازی فرهنگی و سیاسی کرد و... اما مقاومت سرسختانه مراکز قدرت انتصابی حاکمیت، راه را بر هرگونه کنشگری موثر این بخش چند ده میلیونی فعال از ایرانیان انقلابی و غیر انقلابی، که یک جبهه بزرگ، در داخل و خارج کشور را گردهم آورده بودند را بست.

 و تا بدآنجا پیش رفت که حضور اصلاح طلبان در کنشگری سیاسی، در دید مردم ایران، چنان بی خاصیت به نظر آمد، که آنرا گاهی تنها برای "فرار از بدتر به بد" و یا سوپاپ تخلیه بار اعتراضی مردمی از سوی حاکمیت و... و دستمایه اهل قدرت برای تخلیه روانی مردم می‌دیدند، تا انقلابی مجدد شکل نگیرد و... و همین شرایط را تا آنجا پیش بردند که، مردم با شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، دست رد به سینه همه، و از جمله جبهه اصلاحات زدند، و دوری مردم ایران از این بدنه قدرتمند اجتماعی نیز آغاز گردید.

و اینچنین بود شکاف بین این بدنه کنشگر فعال، با مردم کف خیابان، چنان گسترش یافت، که به نوعی می‌توان گفت خیزش‌های سیاسی، فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی اواخر دهه 1390، بدون حضور و راهبری و رهبری این بنیاد پر نفوذ اجتماعی، یعنی اصلاح طلبان پیش رفتند، و ایرانیان تنها در کنشگری‌های نیم بند انتخاباتی خود، آنهم به صورت بسیار ضعیف‌تر شده، از اصلاح طلبان سود جستند و آنانرا همراهی می‌کردند، و در غیر از موارد انتخاباتی، پیگیری پروژه دیگری، از وجوه خواست‌های خود را، با اصلاح طلبان مشترک نبودند، و بدون آنان کار خود را پیگیری کردند.

همین نبود، و البته ناامیدی، و در نتیجه کناره‌گیری نسبی اصلاح طلبان از روند کشور، که پتانسیل قدرتمند آنان، پیش از این در یک پروژه بزرگِ سرکوب و محدود سازی، قدم به قدم، توسط مراکز قدرت خنثی گردیده بود، راه را برای شعارهای رادیکال، و عبور از جریانات با نفوذ اجتماعی ایرانیان داخل، از این دست را باز کرد، و کنشگران داخل و خارج را به سوی جریانات دیگری از جمله بخش پادشاهی‌خواه و... سوق داد، تا آنان در نبود و ناکامی "اصلاحات"، به سوی براندازی، و با شعار "پهلوی برمی‌گرده" ، خواست‌های برزمین مانده خود را پیگیری کنند.

این شاید بزرگترین اشتباه قدرت در ج.ا.ایران بود که هیچگاه تن به اصلاحات نداد، و هرچه در توان انقلابی، ملی و دینی داشت را صرف کرد، تا اصلاحات و اصلاح طلبان را، در کل اشکال و شعارها، ناکام و شکست خورده جلوی چشم مردم ایران قرار دهد، چه در دهه 1360 ، که دست ردِ بزرگی به سینه بسیاری از همسنگران دوره مبارزه خود زد، کسانیکه او را در مبارزه با سلسله پهلوی همراهی کرده بودند، و آنان را تار و مار کرد، و چه در دهه‌های بعدی، که کاری با اصلاحات و اصلاح طلبی کرد و...، که اصلاح طلبان سکه روی یخ شوند.

و اکنون بعد از خیزش‌های دهه 60، که خیزشگران آن، به واقع از فرزندان پاکباز، پا به رکاب، نخبگان سیاسی، مبارزاتی و... همراه انقلاب، و البته دگراندیشِ این مردم بودند، که با برچسبِ خطرناک "برانداز" مواجه‌شان کرد، تا شامل حکم فقهی "محاربه" گردند، برچسبی که در سیستم اندیشه حاکم بر مراجع قضاوت انقلابی، به راحتی مرگ را برای متهمان آن به ارمغان می‌آورد، و سلب حق حیات، بعنوان بنیادین‌ترین حقوق انسانی، را در پی داشت، و با این برچسب، تنبیه و سرکوب آنان را واجب، و آسان می‌کرد.

اکنون باز بدنه قدرت در نظام ج.ا.ایران بعد چند دهه مبارزه با خیزش میانه‌رو و پرشمار اصلاح طلب، و خنثی کردن و فارغ شدن از آن پتانسیل کارساز و سازنده، به ناگاه در هنگامه جنگ با اسراییل و امریکا، وارد رویارویی دوباره با کنشگرانی شده است که با همان عنوان "برانداز" دسته بندی می‌شوند، و اینکه خدای دهه 60 زنده است، که در صدور و اجرای حکم شرعی آنان، از خود تعللی به خرج نداده، و مرگ این همه انسان، نه مایه شرم، و نه مایه نکوهش و... در نظرشان آید، چرا که در چنین اندیشه‌ایی، جاری شدن "حکم خدا" مایه رستگاری برای معتقدان بدان خواهد بود و...،

اما اگر از تئوری‌پردازی‌های فقهی از این دست در روند دردناک کنونی که خارج شویم، واقعیت سیاسی صحنه این است که بدنه قدرت در ج.ا.ایران با تن ندادن به اصلاحاتی که مردم انتظار و درخواست آن را داشتند، اکنون دوباره گرفتار خیل زیادی از مردم ایران شده است، که به نوعی از خیزش 57 توبه کرده، و کوس بازگشت زده‌اند، و با یک خیزش براندازانه بزرگ، بازگشته‌اند، و یا فرار به یک سیستم اندیشه و ساختار جدید را جستجو می‌کنند، که برونداد این خیزش بسیار دردناک و غم انگیز است،

هزاران کشته، در تنها چند روز (18 و 19 دیماه 1404)، لکه ننگی بر دامان بزرگان ایران در این عصر خواهد بود، که مساعی آنان باعث نگردید، تا خواست مردمی که حتی در اندیشه دینی، آنقدر عزیزند که امامت بالقوه یک امام را، بالفعل می‌کنند، آنقدر بر زمین ماند که مجبور شوند برای پیگیری درخواست خود، تن به این مقدار خون، و حتی کمک خواستن از خارجی دهند، تا به خواستی از خواست‌های خود دست یابند، آیندگان از این نظر، این دوره را دوره انحطاط طبقه سیاستمداران و نخبگان ایرانی خواهند شمرد، چرا که در بی سیاستی و نافرزانگی آنان، مردم ایران مجبور شدند که با این مقدار هزینه‌های جانی و حیثیتی در دنیا مواجه شوند، تا بعد انقلاب‌های پرتعداد 160 ساله گذشته، باز از چنین انسدادی، با یک انقلاب عبور کنند، چنین انسدادی محکوم الی الابد تاریخ خواهد بود، که نه آبرویی برای ایران، و نه آبرویی برای فرزانگی آن گذاشت.

کشتار و غارت جان‌های پرشمار در دیماه 1404، لکه ننگی بر دامن اندیشمندان، کنشگران، مردان سیاست، اخلاق، دین، و به ویژه تصمیم سازانی خواهد بود، که مدعی‌اند درونمایه اندیشه‌ایی که آنان به آن معتقدند، آزادی و آزادیخواهی را در خود تضمین می‌کند، اما این حجم از خونریزی و جراحت که به بدنه جامعه ایرانی، برای خاموش کردن صداهایی که به مخالفت با روندی، تصمیمی، سیاستی، ساختاری و... بلند است، نشان می‌دهد که اگر چنین ظرفیتی هم هست، پایبندی بدان وجود ندارد.

گرچه تلاقی این خیزش، با هجوم و فشار خارجی، و زیاده‌خواهی‌های ترامپیسم و صهیونیسم تاسفبار و نگران کننده است، اما این یک حقیقت است که هسته قدرت با تن ندادن به اصلاحات، اکنون در چنین هنگامه‌ایی، باید پاسخگوی خواست مردم خود باشد، مردمی که دهه‌ها به او فرصت داد، ولی اصلاحی ندید، و این چنین بود که ایرانیان مجبور شدند در میانه چنین بگو مگوی خطرناکی، که پای نیروهای خارجی در میان است، تحقق خواست‌های دیرپای خود همچون آزادی، حق تعیین سرنوشت و... را پی بگیرند، در حالی که حق حاکمیت مردم بر خود، از طریق مجاری نمایندگی آنان در دولت و پارلمان و... از طریق انتخابات قابل تحقق بود، و باید محقق می‌شد، که بر زمین ماند و خاکمال شد، و در نبود آن، کار به رویارویی بین حاکمیت و مردم رسید، این در واقع برونداد انسدادی است که به ویژه در بیش از سه دهه گذشته، دامنگیر خیزش اجتماعی ایرانیان گردید، و راه را بر هرگونه تغییر، تحول و اصلاح بست، تا خود را با چنین نه بزرگی از سوی مردم، مواجه نماید.

تهران - یک شنبه 12 بهمن ماه 1404 برابر با  1 فوریه 2026

[1] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازه‌ها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و به‌سرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.

[2] - روند چاق شدن بدنه این جامعه مهاجر (دیاسپورا)، با هر ریزش، و یا پیاده کردن، و یا پیاده شدن ایرانیانی بیشتر از قطار انقلاب و انقلابی‌گری، افزایش یافت، به طوری که اکنون صحبت از بیش از ده میلیون ایرانی مجبور به مهاجرت شده، است که دیگر کشورها را مکان زندگی، سرمایه گذاری و کار و اندیشه خود برگزیدند، یعنی از هر 9 ایرانی یک نفر را شامل می شوند.

ریاست جمهوری پزشکیان می‌رود تا ثابت کند که ساختار قدرت چطور مردان درستکار سیاست ایران را در خود هضم، و به سوی نابودی و بی اثری می‌برد. سیستمِ نخبه‌کش مابانه‌ایی که می‌رود تا جرات و جسارت را در بین نخبگان کُشته، تا انسان درستکردار و با وفایی جرات ورود در این مسیر را نکند، و راه همواره تنها برای میدانداری ابلهان ناچیز، پوپولیست‌های مردم فریب، خیانتکاران به ملک و ملت، دست نشاندگان به باندهای مافیایی و... باز بماند که بله قربان‌گو، مطیع و فرمانبردار پس پرده‌اند و دست به روی سینه مجری‌اند و یا "حاجب الدوله‌هایی" بی بهره از عزت نفس و...؛ چنین روندِ نامیمونی صحنه حاکمیت ایران را از عرصه‌داری و میدان‌داری انسان‌های درستکردار، پرهیزکار، پاکنهاد و... تهی خواهد کرد، و سقوط بیش از پیش ایرانیان و ایران را در چاله فساد و چاه سقوط تسهیل و نزدیکتر می‌کند.

مسعود پزشکیان از پاکترین‌های چنته سیاسی فعالان صحنه کنونی بود، که در دنیای سیاست، در بیش از سه دهه گذشته بدست آمد، و او را ایرانیانی با دستان خود، و به پشتوانه رای‌شان، به دم تیغ هزارتوی سیاستِ حاکم بر سیستم قدرت، اعزام کردند، تا بلکه این بار کج را، کمی به مدار، و تنظیمِ منطقی و سامانِ قابل دفاعِ حداقلی باز گرداند، تا بلکه انقلابیون واقعی که خواهان مجد و عظمت ایران و ایرانیان هستند، و رزمندگان خاکِ جنگ چشیده سابق، که برای دفاع از این آب و خاک و مردم، جان و زندگی خود را در طبقِ اخلاص نهادند، و مدافعان انقلابی که به آزادی، کرامت و استقلال ایران و ایرانیان برخاستند و اندیشند و... بتوانند سری در این سرای نابهنجار بلند کنند، و حرفی برای گفتن در بین مردمی ناراضی داشته، بتوانند تا حدی از عملکرد خود دفاع کنند، و کمی از شماتت مردم، و طعنه‌های جانسوز رقیب بِرَهند، که آری چنین ظرفیتی هم هست، و می‌توان بازی کرد، اصلاح کرد، تحول آفرید، و یا بر اسب قدرت لگام زد، از چپاول و غارت بیت المال کاست، متخلفان را به دادگاه سپرد و...

پزشکیان را می‌توان شاگرد و همتایی برای مردان پاک سرشتی دانست که پیش از او، این دالان (ماز) تودرتوی گرفتار در مثلث معروف زر و زور و تزویر را وجب کردند، و در حد و توان خود، کم و بیش زحمت کشیدند، و تاوان دادند؛ افرادی همچون سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده و دهها هزار انسانی که تشنه خدمت به مردم و میهن خود بودند، که در این گردونه ویرانگرِ اعتبارِ ارزش‌های انقلابی، اخلاقی، انسانی و...، به تاراج خزان پائیزی روابط نامتوازنی رفتند که بین مردم و قدرت بدان گرفتار آمدیم، حرکت سرمایه سوزی که چنان تسمه‌ایی از گرده جامعه مدنی، مسالمت‌جو و اصلاح‌خواه ما کشید که زخم آن در تاریخ سیاست ایران، به عنوان یک سند قابل مطالعه از انحراف در یک انقلاب مردمی و رهایی بخش، در کوچه‌های سیاست ماکیاولیستی معاصر، مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

مسعود پزشکیان آخرین برگ اصلاح‌طلبان در چنین جو و فضایی است، که در چند دهه‌ گذشته می‌شد، و باید رو می‌کردند، تا در اصلاح این ساختار به بیراهه برده شده فعالیت کند، و در سراپرده آلوده به نظامات نابهنجار قدرتِ کشور تلاشی اصلاحگرایانه داشته باشد، تا بلکه همه به این نتیجه نرسند که این بختک پهن‌پیکر شکل گرفته در بین انقلابیون اصلاح شدنی نیست [1] ، بختکی که تمام ظرفیت های ناظر و اصلاحگر قانونی را بی اثر کرده است.

شولایی هزار تیکه، و دوخته شده بر تن حاکمیت ج.ا.ایران، که هر تیکه‌اش گاه به محافلی ختم می‌شود که در ویرانی احزاب و تشکل‌های صنفی و سیاسی قانونی و شفاف، به مافیایی طغیانگر، فاسد، چپاولگر و... تبدیل و متصل شده‌اند، مافیایی قدرتمند که در زیر سایه خود می‌تواند افرادی موثر را سازمان داده، که می‌توانند درست خلاف منافع و امنیت ملی کشور، تصمیماتی خارج از مدار قانونی بگیرند، اجرا کنند، و البته در یک کاپیتولاسیون نانوشته، و اما اجرا شده، از زیر تبعات خسارتبارِ تصمیمات شان بُگریزند و محکمه‌ایی، ناظری و نهاد قانونی جرات نکند، حتی بعد از رسوایی و برملا شدن‌شان، تعرضی به آنان داشته، و از آنان سوال کند، حساب‌کشی نماید، و پرونده‌ی فساد و خلاف‌شان به راحتی بسته، و از نظرها دور می‌گردد و...، و بدین ترتیب تمام خسارت اعمال‌شان را سرشکن کرده، از کیسه مردم، ایران، انقلاب و... برداشته، و هزینه می‌کنند.

سرنوشت عبرت و سوال انگیزِ تمام رهبران انتخابی این مردم، چه آنان که با آرای نیم‌بند، سفارشی، رانت بر کرسی نمایندگی این مردم دست یافتند، چه آنان که با اقبال، آرایی بزرگ و خواستی جمعی و مردمی، بر این کرسی تکیه زدند، حکایت رسوای دالان‌های تو در توی میدانِ سیاست نابکاری دارد که مردانِ مرد را هم ناکار می‌کند، اهل سیاست را هم حذف و باطل کرده، آرمان‌ها را در لبِ مستِ بخدمتِ خدمتگذاران نیز خشک، و آرزویی ناشدنی نمایش می‌دهد، تا تغییر و تحول‌خواهان، آرزوهای پاک خود را، یا به گور برند، و یا در کنج خانه‌های خود، لب به دندان گزیده، اشک ندامت و خسران بریزیند، چراکه روی سندان سفت و اصلاح ناشدنی وضعیت کنونی، حتی چکش‌های سنگین وزن این ملت هم، درهم شکستند، تا به زعم جزایر فاسد قدرت، ناامیدی را در دل جامعه تزریق کنند و...، جامعه را به عقب نشینی از مطالبات خود مجبور نمایند،

تا آنجا که می‌بینیم، گاه حتی کسانیکه وقوع انقلاب 57، و نتیجه آن "جمهوری اسلامی" را ناشی از نفوذ و توطئه بریتانیا و...، و یا تصمیم و سیاستِ قدرت‌های بزرگ در نشست گوادلوپ [2] می‌دانند نیز، این مدعا و تحلیل خود، و نتایج آنرا در مورد خیزش گذشته نادیده می‌گیرند، و در عالم ناامیدی از اصلاح و تغییر، چشم به دونالد ترامپ (رئیس جمهور نامتوازن امریکایی) می‌ببندند، که او نیز به کمک بنیامین نتانیاهو (نخست وزیر متجاوز، رسوا و جنایتکار اسراییل)، به رهایی آنان چشم اقبالی بیندازد، و راه خلاصی برای آنان بگشاید!

حال آنکه بسیاری به تجربه آموخته‌ و دیده‌اند که آزادی را نباید از میان داشته‌ی کوله سربازان متجاوز خارجی دید، آزادی و کرامت را در کوله‌ی آنان نمی‌گذارد، این را حتی اهل هنر این مرز و بوم هم فهمیده‌اند، که غرق در هنر خود، از دنیای سیاست به دورند، چه رسد به استخوان خردکرده‌های انقلاب 57، و شاهدان چند دهه تحولات بعد از آن، در جهان سیاستِ خاورمیانه‌ایی و جهانی قدرت‌هایی این چنینی.

اما وقتی چشم‌ بسیاری به اصلاح و یا تحقق وعده‌های آخرین رئیس جمهور منتخب نیز، حتی در شرایط سخت جنگی، و یا "نه جنگ نه صلح کنونی"، که باید بیشتر هوای ملت را داشت، سفید شد و می‌شود، که پزشکیان مثلا شاید بتواند کمترین مسایل و از جمله فیلترینگ و محدودیت را از شبکه‌های ارتباط اینترنتی، و فضای مجازی این مردم مظلوم را بردارد، که این روزها در زندگی‌شان تعیین کننده شده است و...، به برخی شاید باید حق داد که در عین روشن بودن بطلان راهبردشان، حق داشته باشند، که لجاجت کنند، و به منجی خارجی چشم بدوزند و... چرا که به قول خودشان دیگر خسته شده‌اند، "باداباد! هر چه شود از این بهتر است". در شرایط چنین انسدادی، انسان می‌ماند به چنین آدم‌هایی چه بگوید، و چگونه بر آنان بر این امید واهی خرده بگیرد.

البته ناگفته نماند که گروهی چنان در یاس غرق شده‌اند که حتی اقدامات مثبتِ مسعود پزشکیان در مهار سم مهلک حضور شرطه‌های گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر را هم نمی‌بینند، که در این زمینه، دولت پزشکیان با همه مشکلاتش، تا کنون موفق عمل کرده است، و اجرای قانون منحط «حجاب و عفاف» را که چیزی جز عناد و لجاجت بیشترِ ملت در برابر حاکمان را در پی نداشته و ندارد را، و به واقع حمله ایی به کرامت و آزادی انسان‌هاست را، در این چند ماهه ریاست جمهوری خود مهار کرده است، اما اینکه تا کی بتواند زیر فشار همه جانبه اقلیت قدرتمند خواستار بازگشت دوباره این اشتباه فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، سیاسی به خیابان‌ها مقاومت کند، البته خود جای تامل دارد، اما آنچه مسلم است او و دولتش تا کنون که ایستاده‌اند ...

اما بزرگترین خیانتی که در حقِ حقوق شهروندی، ناشی از بخش‌های ناظر بر ظرفیت "جمهوریت" در قانون اساسی انجام پذیرفت، قطع ارتباط رئیس جمهور با مردم انتخاب کننده او بود، که رئیس جمهور را از فردای انتخاب، به اسیری بدون پشتوانه مردمی و خیابانی، در بین جزایر قدرت تبدیل کرده‌اند، تا مدافعان حفظ وضع موجود بتوانند، هر بلایی که خواستند، سر نمایندگانی چون او آورده، آنان را یا تبدیل به موجودی مطیع خود کنند، و یا به عقب نشینی از آرمان و شعار خود وادار نمایند که در هر دو صورت، چنین نماینده‌ایی بازنده بین مردم و حاکمیت خواهد بود.

و کار را به جایی رسانده‌اند که پر بیراه نیست اگر گفته آید که «شهید اول این انقلاب» [3] اول "جمهوریت" و سپس "اسلامیت" آن بود، چراکه در سو استفاده، زیاده‌روی، و تمایل تمامیت‌خواهانه‌ایی که در استفاده از ظرفیت‌های بخش‌های ناظر بر ظرفیت اسلامیت قانون اساسی شد، ترتیبات و قالب‌هایی ناجور ریخته و فراهم آمد و... تا مردم بزرگترین سرمایه‌ها و داشته‌های قابل عبور از نظارت خسارتبار استصوابی خود را روانه پاستور و بهارستان کنند، و این سرمایه‌ها در اسارت هزارتوی قدرتِ شوراهای انتصابی، دولت‌های در سایه، جزایر خودمختار قدرت، ساختارهای قانونی، شبه قانونی و غیرقانونی و... به هرز بروند، و به هرز برده شوند و به ضد خود تبدیل شده، و میان صحنه‌ایی پر از خطر، رقص مرگِ ناکارآمدی، رسوایی، و بی برنامگی، بی‌نظمی و... کنند، و به نابودی بروند.

و ملتی امیدوار، هر بار پیشمان از استفاده خود از ظرفیت‌های انتخاباتی نیم بند، تصمیم به تحریم حضور در انتخابات‌های آتی گرفتند، اما باز از ترس از دست دادن همین ظرفیت‌های سملیک دمکراسی، و بازگشت به استبداد لخت و بی پرده سابق و...، مجبور شوند جام شراب زهرآلود شرکت هرباره در این بازی رسوا را سرکشند، و در انتخابات حضور یابند، و تن به صحنه‌ایی دهند که طعنه رقیب، و خودخوری، شماتت دانندگان راز و... را در پی دارد.

اما چه می‌شود کرد، قدرت تحمیلگر و فاقد اعتقاد به کرامت انسانی، و آقایی مردم، همواره می‌خواهد تا جام‌های زهرآلود نابودی جمهوریت، آزادی، و هل دادن جامعه به سمت تحمل و اجبار، و فساد عادی سازی شده، نهادینه کردن ساختار فاسد و چپاولگر، اندیشه‌های منحط و ضد انسانی و ضد مردمی، (و از جمله حجاب اجباری و تحمیلی، فیلترینگ ارتباطات مردم با فضای ارتباطی و اینترنتی و...) خود را به دست کسانی بر گُرده این مردم بار کند، که یکی از علت‌های اقبالِ رای دهندگان به او، همین مخالفتش با این روند بوده، و این مواضع منطقی و درست او، در برابر این فساد، تحمیل، اجبار و روابط نامتوازن، و قول‌هایی بود که داد، که زیر بار نخواهد رفت، و تسلیم این صحنه نخواهد شد.

اما هزار تویِ قدرت را در این کشور چنان چیده‌اند، که اقلیتی چهار درصدی، [4] ناچیز و زورگو می‌تواند در هر نقطه‌ایی از ایران، و هر زمانی که خواستند، برای این تحمیل و اجبار و... اردوکشی خیابانی داشته باشد، و اما در این سو، حتی رئیس جمهور که قاعدتا وزارت کشورِ صادر کننده مجوز تجمعات زیرمجموعه و در دست اوست، قدرت اینرا هم ندارد که به حامیان خود، مجوز تجمع ضد تحمیل و اجبار دهد، همین رئیس جمهوری که وزارت ارتباطات او کلید فیلترینگ را در ساختار فنی خود دارد، چنان دودوزه استکه نمی‌تواند دستور به خاموشی کلید فیلترینگ داده و...، چرا که پیش از این که بگذارند رئیس جمهوری، چنین در عرصه انتخابات جای گیرد، و رای مردم را به سوی خود جلب کند، او را از بسیاری از اختیارات و ابزار تحول آفرین و تغییر بخش تهی کرده، و قدرت تحول آفرین او را به شوراهایی انتصابی سپردند، و سپس با خیالی راحت از اهرم‌های مهاری که دارند، به مردم اجازه دادند به امثال مسعود پزشکیان، با آن سطح مثال زدنی از صداقت، درستی و پاکی رای دهند، و او را روانه پاستور کنند.

تهران - 10 آذرماه 1404 

 

[1] - و چقدر گفتن این جمله که "اصلاح شدنی نیست"، ناگوار، سخت به زبان آوردنی، و نادرست منظر است، در حالی که اصلاح شدنی هست، فقط باید راهش را یافت تا قدرت را مجبور به پذیرش اصلاحات کرد، همانگونه که پدران ما با تدبیر خود، روزی مظفرالدین شاه قاجار را بر زمین سفت نشاندند و او را مجبور به امضای فرمان پذیرش سیستم مشروطیت و حاکمیت قانون و مردم در قدرت کردند.

[2] - نشست گوادلوپ جلسه‌ای بود که از ۱۴ تا ۱۷ دی ۱۳۵۷، میان رؤسای دولت ۴ قدرت اصلی بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی) در جزیره گوادلوپ فرانسه برگزار شد و یکی از موضوعات اصلی آن بررسی وضعیت بحرانی ایران در آن دوران انقلاب ۱۳۵۷ بود. این جلسه به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور وقت فرانسه برگزار شد. جیمی کارتر رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی و ژیسکاردستن حضور داشتند. و در مورد قریب‌الوقوع بودن سرنگونی محمدرضا پهلوی شاه ایران توافق حاصل شد که در صورت عدم خروج او از ایران، جنگ داخلی تشدید و ممکن است منجر به مداخله شوروی شده و احتمال پیوستن ایران به روسیهٔ کمونیست را به همراه داشته باشد رهبران کنفرانس گوادلوپ به شاه پیشنهاد کردند که هر چه زودتر ایران را ترک کند. در پی این دیدار، اعتراضات داخلی و مخالفت با خاندان پهلوی افزایش یافت. پس از پایان کنفرانس، حکومت شاه فروپاشید و او، دومین پادشاه خاندان پهلوی در تاریخ ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹، ایران را به تبعید ترک کرد

[3] - جمله ای که از علامه طباطبایی در واکنش به خبر ترور دامادش شهید قدوسی نقل می‌کنند که شهید اول این انقلاب را اسلام می‌دانست و به نوعی معتقد بود که در اثر این انقلاب اسلام در ایران خسارت خواهد دید.

[4] - به قول او که پوستین وارونه پوشید، و خود را مبارزی علیه اقلیتی 4 درصدی می‌دید و معرفی می‌کرد، حال آنکه خود از 4 درصدی‌ها بود، و در خدمت چپاولگرانی از این دست که در دوران شهرداری او در تهران، پرونده های نجومی رقم خوردند، از دیوار سفارت این و آن بالا رفتند و...

درونمایه و هدف اعلام شده‌ی خیزش‌های آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع ‌شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]

اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و می‌کند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت می‌شود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزش‌های متعدد، ادامه یابد.

 ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و می‌بیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 می‌گذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و می‌کند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزش‌ِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.

و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین وعده‌های خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنباله‌رو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و می‌یابد.

و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتی‌ها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا ‌کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که می‌گوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلان‌تری که می‌باید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاست‌گذاری، و اعمال کند، اما دالان‌های تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.

در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویه‌ها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شده‌اند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی می‌کند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل می‌شوند.

روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال‌» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،

و مجلسی که باید «در راس امور» می‌بود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر می‌اندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست‌ مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده می‌شود.

چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک می‌کند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،

و درازمدت، پروژه‌داران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهره‌های سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن داده‌اند، که دامی‌ست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].

حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویه‌های ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.

درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کننده‌ایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانی‌ست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.

امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیت‌ترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخ‌های بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده می‌شود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرف‌های خارجی امضا می‌کند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر می‌مانند، و...

نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی می‌کنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرف‌های بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده می‌شود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانه‌ها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.

و اینچنین است که رویه‌های دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسله‌وار دنبال می‌شود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور می‌کنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه می‌گذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق می‌افتاد،

 جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،

حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز می‌شد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حساب‌های بانکی مجزای خود را باز کرده‌اند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...

این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه می‌کند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو می‌ریزد، از سکه می‌افتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش می‌یابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانه‌ها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] می‌توانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری ‌کند.

امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، می‌توانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.

شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16  سپتامبر 2025

[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم می‌خورد، تعریف شده است»

[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام می‌شود

[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود می‌کند، پول کم می‌آورد، پول چاپ می‌کند و تورم ایجاد می‌کند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمی‌دهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف می‌کنیم.»

[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجی‌دلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر می‌رود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنی‌سازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهی‌ات می‌کنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطه‌ای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی می‌تواند هزینه‌های سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر می‌خواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردی‌تری شود.»

[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجه‌ای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باخته‌اند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد می‌توان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیاده‌خواهی سیاسی تلف می‌کنند؟ چرا گمان می‌کنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار می‌دهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه ساده‌انگار هستند که فکر می‌کنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورای‌عالی امنیت‌ملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد می‌کند؛ پس به‌طریق اولی در موضوعات امنیت‌ملی جایگاهش ده‌برابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»

[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانون‌گریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه می‌گیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً می‌خواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا می‌گذارد، بلکه به جامعه پیام می‌دهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی می‌دانند و هر زمان که اراده کنند، می‌توانند از مسیر غیرقانونی خواسته‌های خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بی‌قانونی مشروع» ترسیم می‌کند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی می‌شود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی می‌دهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»

[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقی‌امیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»

[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش می‌دهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس و اطمینان مقام مسئول و شکل‌گیری نوعی رفتار محافظه‌کارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر می‌شود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات می‌کند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان می‌دهد که دولت‌های هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»

[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایران‌مال و بانک‌آینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژه‌ای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیل‌بدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه‌ نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»

[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهان‌کاری و روایت‌سازی ادامه دهد، نه‌تنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»

[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد می‌کشیدند، این‌ها متوجه نمی‌شوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفته‌اند را هم نمی‌توانند مدیریت کنند. می‌گویند می‌خواهند رئیس‌جمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم می‌گویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش می‌دهد، می‌شود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»

[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره می‌کند؟ امام جمعه مشهد فرموده‌اند: «خداوند این نظام را اداره می‌کند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بی‌نظیر است». یا شیخ! از تریبونی یک‌طرفه مدعی شده‌اید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره می‌کند و همین امر موجب قدرت و استحکام بی‌نظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده می‌شود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بی‌آنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست می‌فرمایید! ...»

حال ناخوش جامعه و جهان ما، حافظِ مکتبِ فرزانگی شیراز را به سرایش چگامه‌ایی تکان دهنده برانگیخت، که تن انسان کمال‌جو، تغییر‌طلب، تحول‌خواه و برتری‌جو را به لرزه در می‌آورد، و پرده از حقیقت روشن شرایط انسان‌ها در این جامعه و جهان برمی‌دارد، آنگاه که لگام از اسب سخن، به شیوه فاشِ نمودن اسرار، برداشت و گفت: « زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست» [1] و این پرده برداری چقدر دردناک و هولناک است، به ویژه آنکه از سوی «لسان الغیب» ابراز می‌شود.

اما پرسش اساسی که وجود دارد، این استکه، آخر چرا کسی نتوانست خوش بنشیند؟! خوشی حرام شده است، یا خوش بودن از دسترس ما انسان‌ها دور داشته شده است؟ و اگر اینگونه نیست، چه چیز، چه کسان و یا کسانی سد راه خوش بودنِ انسانند؟! آیا این تقدیر خدایِ آسمان فیروزه رنگ است، که کسی زیر این آسمان آبی، خوش ننشیند؟!

بی‌شک خدای آفریننده زیبایی، از نازیبایی به دور باید دیده شود، و آفریننده‌ی خوشی، خود راه را بر تغییر، تحول و در نتیجه تقدیرگردانی به سمت خوشی را نباید بسته باشد، او که در جایی تغییر را از جانب خود، و آنرا منوط و مشروط به تغییر در درون انفاس انسان‌ها کرد، تا تقدیر گشایی کند. [2]  

آیا چنین آفریننده‌ایی جهان را زجرآور کرده، تا انسان همیشه در رنج و درد بماند، و کسی را راهی به آرامش و خوشی نباشد؟ آیا دنیا جهنمی‌ست برای اهل دنیا؟! و یا اینکه کسانی سد راه تغییر از ناخوشی به خوشی‌اند، تا اصلاحی به سمت خوشی در جهان به وجود نیاید، و دستانی درکارند تا زندگیِ ساکنان زیر این چرخ نیلوفری را همواره به عرصه‌ایی برای زجر و ناخوشی تبدیل کنند؟!

آنچه روشن است، زیاده خواهی انسان، طبقات انسانی، نژادها، ایده‌ها و... آنان را وا داشت تا برای داشتن برتری، و تثبیت آن در خود، به کسب قدرت و ثروت بیشتر، و انحصاری کردن آن در دستان خود، اقدام کرده و کنند، آری جهان در ناخوشی غرق است، و یکی از موانع تغییر از ناخوشی به خوشی در جهان، همین انحصار طلبی، تمامیت خواهی، و درجه یک و دو کردن انسان‌ها بوده و هست،

چراکه خوشی جامعه خرج کسب و تثبیت قدرت و ثروت در دست اینان گردیده و می گردد، و این خودخواهی همواره هارمونی دنیای ما را در هم ریخت و شکست، تا جوامعی بهنجار (نرمال) و متوازن شکل نگیرد، و انسان اسیر جامعه ایی کاریکاتوریزه شود، که در آن راه راستی و درستی را مطابق با شرایط و امکانات خود نمی‌یابد.

گذشته از این که ایران و جامعه ما در این میان، همواره مبتلا به هجوم‌های پی در پی بود، و جامعه‌ایی امن و آرام و خوش شکل نگرفت، ولی هرگاه هجوم‌های سیل آسا و ویرانگر اسکندری، چنگیزی، ترکی و تورانی، اسلامی و... به این جامعه فرصت داد، تا روی آرامش به خود گیرد، از درون، باز زنجیرهایی پای جامعه را گرفت، تا بزرگانش فرصت و میدان اندیشیدن، عمل و جولان به سمت خوشی نداشته باشند، و این جامعه در بیشتر مواقع در باتلاق ایستایی، حرکت روی مدار صفر، و بلکه گاه گام برداشتن به پس، بِماند.

یکی از موانع شکل‌گیری دنیایی آرام و منطقی، برای زیستی دلخوشانه، زیر این آسمان آبی و زیبا، فقه و فقها بوده‌اند، که با بستن میدان اندیشه، و تنگ کردن میدان تحرک اندیشمندان، و اهل کار و عمل، دنیای ما را در ایستایی قرار دادند، که ‌نتوان جهان خود را مطابق با شرایط و امکانات‌ِ تک تکِ مان به شکلی تازه‌تر، طوری شکل دهیم که بتوان در شرایط خود تغییر ایجاد کرده، که چنین تغییری، نتیجه وعده الهی شود، و با روغن کاری چرخ جامعه، حرکت به سمت آرامش و دلخوشی، با دو بال زمین و آسمان به وجود آید.

حداقل در هزاره‌ی گذشته اسلامی، و پیش از آن، در هزاره‌های تمدنی ایران، فقه، و فقهای مسلمان و زرتشتی، با اصل قرار دادن خود، دانش و اهداف فقهی خود، دیگران را منظومه‌ایی گَردان به دور خود خواستند، گاه خود شاه بودند، و گاه حتی شاه را هم در منظومه خود داشتند، گاه دانش را در انحصار خود می‌خواستند و داشتند، ارتباط با خدا و متون دینی را در انحصار خود گرفتند، و تفسیر و تاویل آن را در دامنه قدرت و صلاحیت خود نگه داشتند و ماندند تا خوشی زیر این سپهر آبی آسمان، بی معنی و ناممکن تلقی شود و..،

و این چنین بود که فقه به عنوان یک وسیله، برای زندگی راحت‌تر، خود به هدف تبدیل شد، بالا نشینی‌اش هدفی مقدس، و بلندجایگاه، لاجرم جای او، و آنقدر بر بلنداها نشست، که تنها خود را لایق فرمانروایی دید، جایگاهی دست نایافتنی برای دیگران، در اوجی تغییر ناپذیر، و بدون خدشه، مستند به حکم خدا، و شایسته سرکوب سرهایی که گاه ایده‌ایی غیر از این را در سر داشتند، و یا از سر گذراندند، و یا گاه حقیقتی، گاه راه حلی، گاه سِرِّی را یافتند، و از دلایل رنج و درد انسان گفتند، و از عامل ناخوشی، و یا وسیله‌ی برای حل مسائل جامعه خود پیشنهاد دادند، که خلاصه بشر بدین مبتلاست، و باید آن کُند تا نجات یابد و...، تا به زعم خود، بر شرایط ناخوش روزگار فائق آیند، و یا سر به شورش نهادند، که، «فلک را سخت بشکافیم، و طرحی نو در اندازیم.»

اما هرگونه اندیشه و اندیشورزی، خارج از دایره اصول فقه، و یافته‌های مسلطِ بر هر دوره فقهی، هنجار شکنی، نامتعارف، انحراف از محور، خارج از اصول و...، ارزیابی، و همین باعث شد تا اندیشورزانی چُنین، به سرنوشت‌های تلخ مبتلا شوند و... این چنین است که جامعه در بغرنج‌ترین شرایط هم، نخبگانی در دسترس خود نداشت و یا به خود ندید، و نتوانست که انسداد شکنی کند، و ماند تا ویران شود، و راه خروجی نیافته، تا بماند و بپوسد و سرمایه‌های مالی و انسانی‌اش مضمحل شوند.

مثال روشن این نوع دخالت مُخَرِّب فقه و فقها در ایجاد انسداد را، در آنچه می‌توان به چشم دید که در اجرای «نظارت استصوابی» و دیگر سازوکارهای سلیقه‌ی فقهای حاکم بر شورای نگهبان، و به رهبری فقه و فقها، بر اهل اصلاح، و جامعه اصلاح طلب، دگراندیش، تحول‌خواه و... در سه دهه گذشته آمد، حذف و پالایش بزرگ و خالص سازی از نخبگان جامعه ایرانی، با هدف یکدست سازی حاکمیت و حکمرانان، توسط شورای نگهبان، که ذیل نظارتی وسیع و غیر پاسخگو به جامعه، که برای خود قائل بودند، به نخبه‌گشی تمام عیار و پروژه سرمایه سوز بزرگی تبدیل شد، که هرگونه روزنه‌های تغییر را به انحا مختلف بست، تا پیش رویم و جامعه این چنین در بن بست کوچه‌های سیاست جهانی، منطقه‌ایی و داخلی، مبتلا و رنجور، گرفتار شود.

و فریاد هشدار و اعلام ضرورت اصلاحِ هیچ اندیشمندی، چه آنان که در سیستم جامعه فقهی مسلط بر جامعه ایران بلند شدند، و فریاد زدند، چه آنان که از سر خیرخواهی وطن، و یا خوشی که برای هموطنان خود آرزو می‌کردند، در خارج جامعه انقلابی بلند شدند و گفتند و...، همه در گلوها خفه، و یا در صورت ابراز هم، بی اثر ماند، تا جامعه راه به جایی نبرد، و در محاصره بن بست‌ها، شکاف‌ها، ویرانی‌ها، ندیدن‌ها، نادیده‌ها و... دیگر کاری از پیش نتواند برد، و جامعه با صخره‌های استخوان شکن جهانی، منطقه‌ایی و داخلی مواجه، و برخورد کند و خُرد شود.

چنین فقه و فقاهتی آنقدر در حقانیت مطلق خود غرق است، که شاید هرگز فکر نکردند، اگر پای از گلوی دیگران بردارند، جامعه‌ایی زیباتر، و پویاتر شکل گیرد، که مردمش با همه‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها به صورت متوازن و بی تبعیض پا به میدان اندیشه و عمل بگذارند و آرامتر بنشینند، و راه خوشی و آرامش بجویند، و طرح و نظری دیگر را، به میان دایره تصمیم آورند، تا جامعه را به سمت پاکی جسم و روح برده، لایق خوشی نمایند؛

فقها هرگز فکر نکردند که این چه اصولی است که اکثر نخبگان و سردمداران برجسته‌ی علوم متفاوت را، به زیر تیغ می‌کشد، و سیاست می‌کند، و سرِ سردمداران علم و عمل را زیر سنگِ احکامِ خود، خُرد و خمیر می‌کند، و یکدستی و سکونِ مرداب گونه‌ایی را به جامعه‌ بدون حرکتِ خود، تحمیل ‌می‌نماید.

نگاهی به زندگی و فرایند اندیشورزیِ بزرگترین فلاسفه ایران از جمله ابن سینا، فارابی، سهروردی، ملاصدرا و... نشان می‌دهد، آنان همواره تحت تعقیب، و در یا در حال فرار از احکام فقه و فقها بودند؛ بزرگترین عرفای این مرز و بوم همچون منصور حلاج بیضاوی [3] ، عین القضات همدانی [4] ، بایزید بسطامی [5] ، مولوی بلخی و... متواری و یا کشته احکام فقهی، و برداشت‌های فقها بودند. بزرگترین دانشمندان ایرانی همچون زکریای رازی با سَد سِکندر مذهب دست و پنجه نرم کردند. بزرگترین ادیبان و فرزانگان همچون حافظ شیرازی، ابوالقاسم فردوسی، خیام نیشابوری، احمد کسروی، صادق هدایت و... توسط فقه و فقها منحرف و لایق طرد دیده شدند. بزرگترین سیاستمداران و حکمرانان ایرانی، همچون کوروش کبیر، داریوش و... لایق داشتن روزی در تقویم ایرانیان نبودند، و یا لایق قبر و بزرگداشتی در سرزمین خود نبوده و نیستند. و چه بسیار دولتمردان و اهل سیاست که به حکم شرع ترور شدند، کسانی چون سید حسین فاطمی و...

از همه عجیب تر این که تیغ فقه و فقها، از اهل فقه و فقاهت هم نگذشت، و فقها در میان خود نیز؛ تحمل فقهایی را نکردند، که از اندیشه مسلط روی برکشیدند، و افراد زیادی از اهل فقه، خود مقهور احکامی شدند که ناشی از تکفیر، انحراف دیدن دیگران بود، و نظراتی که بدیع به نظر رسید، و یا متفاوت از اندیشه‌ی اصیل و محوریِ مسلط دیده و یا به نظر آمد، که قائلان به این اندیشه، دیگران را از پیش پای خود برداشتند.

فقه و فقاهت با این درجه از تمامیت‌خواهی و حقانیت مطلقی که برای خود قائل است، نخواهد توانست ارکستی از اندیشه‌ها و دانش‌های دیگر را تدارک بیند، و به حقانیت و راهگشایی دستآوردهای دیگران تن دهد، اما روزگاری باید برسد که ناخوشی که دامن انسان و جامعه انسانی را گرفته است، دلیلی شود تا این ناخوشی به رسمیت شناخته شود، و اجازه داده شود تا انسان‌ها فارغ از اندیشه و ایده‌های رسمی، میدان بروز یابند و خود را بروز دهند و بشناسانند، و تلاش کنند تا بلکه در درون خود و جامعه تغییر ایجاد کنند، تا انسان و جامعه لایق آن شوند که خداوند ضرورت بیند و به این وضع ناخوش پایان دهد، و انسان‌ها خود منجی خود شوند.

شاهرود -  یکشنبه 19 مرداد 1404 برابر با 10 آگوست 2025

آیت الله منتظری:

«اگر اکثریت مردم، مسلمان نباشند، و یا به هر دلیل خواهان عمل به قوانین اسلامی و تحقق ارزش های اسلامی نباشند

حکومت شرعا و عقلا حق ندارد با اعمال زور و اکراه قوانین و ارزش های دینی را به عمل در آورد.»

کتاب «حکومت دینی و حقوق انسان» صفحه 29

[1] -  حافظ شیرازی می فرماید:     مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست      که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست     من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق        چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست     می بده تا دهمت آگهی از سر قضا          که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست        کمر کوه کم است از کمر مور این جا     ناامید از در رحمت مشو ای باده‌پرست         به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد           زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست         جان فدای دهنش باد که در باغ نظر         چمن آرای جهان، خوشتر از این غنچه نبست       حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد          یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست

[2] - آيه ۱۱ سوره رعد كه می‌فرمايد: «خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند» «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛»

[3] - شاعر، عارف و صوفی پُرآوازهٔ ایرانی سده سوم هجری است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد به خاطر عقایدش، عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر، و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و به جرم کُفرگویی و الحاد  پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویختند  فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذی‌القعده ۳۰۹ هـ.ق. صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.

[4] - حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود که به زبان‌های فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و درعین‌حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشت. او از شاگردان عمر خیام و احمد غزالی بوده‌است و در آثار خود از استادش غزالی گفته‌های بسیار نقل کرده است. او در سن ۳۳ سالگی به تهمت الحاد و زندقه در همدان بر دار کشیده شد، بدنش شمع آجین شد، سوزانده و خاکسترش به باد داده شد.

[5] – بایزید را هفت بار به جرم کفرگویی از بسطام بیرون انداختند، و او می گفت خوشا شهری که کافرش من باشم، در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید را مورد انتقاد قرار داده‌اند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده و از متأخرین سید ابوالقاسم خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، این دو بر وی طعن وارد نموده‌اند. همچنین فقهایی چون لطف‌الله صافی گلپایگانی با توجیه‌ناپذیر و تأویل‌ناپذیر بودن سخنان بایزید و سید صادق شیرازی که به نقل حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکرر محمد تقی نهمین پیشوای شیعیان، قرار گرفته‌است و سید محمدباقر شیرازی که با مخالف شرع دانستن همایش برای وی و میرزا یدالله دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده و اواخر عمر به واسطهٔ جعفر صادق ششمین پیشوای شیعیان، مستبصر شده‌است مخالفت خود را با همایش درنظرگرفته برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیه‌هایی ابراز داشتند. مکارم شیرازی معتقد است برخی از شطحیات بایزید بر اعتقاد او به حلول و اتحاد دلالت دارد

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...