بازگشت به وحدتی که از سوی جریان یکدست ساز لگدمال شد، گفتگو با اپوزیسیون
  •  

01 مرداد 1404
Author :  
مسعود پزشکیان رئیس جمهور ایران

دکتر مسعود پزشکیان بعنوان وارث دهه‌ها حرکتِ ویرانگر و مغول‌وار سیاست پیشگانِ بیرحم و یکدست‌ساز و خالص‌ساز، امروز سکاندار جامعه ایی توفان زده است، که جریانی چنین بیش از سه دهه بر شئون آن چیرگی یافتند، و بر داشته‌های ارزشمند آن چوب حراج زدند، و تاختند، و آنرا به تاراج خزانی پائیزی دادند، و در نتیجه چنین حرکت و سیاستی، امروز «هم‌آیندی بحران‌ها و فرسایش تمدنی» [1] را در کشور شاهدیم که بر ما تحمیل کرده‌اند.

شرایطی که حتی موجودیت کشور، ملت ایران و انقلاب رهایی بخش 57 را در معرض خطر جدی قرار داد، و فرایند انقلاب، کشور و مردم ایران چنان از مدار درست خود خارج، و در روند فرسایش و نابودی قرار داد، که زنگ‌های خطر، از هر سو به هواست.

شرایطی که حتی دل اپوزیسیون هم (شاید به تعبیری بیشتر از این جریان یکدست ساز) برای کشور و انقلاب سوخت، و بسیاری از آنان چنان بر حال کشور و مردم خود بیمناک شدند، که گویا آنان نیز فتیله سخنان ضدیت آمیز خود را در این شرایط سخت، پایین کشیده‌اند، و نوعی همراهی، همدلی و همنوایی در بین ایرانیان، در این روزهای جنگ و خسارت را شاهدیم، و به نظر می‌رسد، آنان نیز اجازه داده‌اند تا بلکه گردانندگان (که برخی از آنان به واقع ایجاد کنندگان وضع موجود هستند)، کشور و ملت ایران را از این پیچ تاریخی عبور دهند.

زنگ‌های هشدار این شرایط، پیش از این توسط دلسوزان به حال کشور، ملت و انقلاب به صدا درآمده بود، اما گوش شنوایی، از سوی بانیان وضع موجود نبود، آنان که در جایگاه کبر و غرور نشستند، و از روی بی محلی، از این هشدارها گذشتند، و اکنون در بحرانی‌ترین شرایط، زیر فشار همه جانبه دشمن و... مجبور به شنیدن صدای «دیگران» می‌شوند، چنین برآیندی، برای کسانی که کشور، ملت و انقلاب را به این مرحله از فرسایش و نابودیی بردند، باعث شرم و سرافکندگی، و البته شایسته اقرار، عذرخواهی، توبه و جبران مافات است، چیزی که تاکنون، هرگز از آنان دیده نشده است!

البته جای شکرش باقیست که، در اثر وجود ظرفیت نیم بندی که از وجه جمهوریت قانون اساسی، هنوز در سیستم اداره کشور و انقلاب باقیست، کسانی را در اداره کشور می‌توان یافت و هستند که متواضعانه صدای اعتراض مردم خود را شنیده، و حتی اگر شده در این شرایط هم که هست، مثل دیگر متکبرانِ جا خوش کرده در ظرفیت‌های قانونی کشور نباشند، و زبان به تواضع و سخن به صلح با مردم خود گشوده، و تلویحا قبول اشتباه کرده، و از گفتگوهای داخلی سخن بگویند.

 آنچه از زبان رئیس محترم جمهور ایرانیان دیروز شنیدیم که فرمودند : «امروز حتی آمادگی داریم بر مبنای انصاف و عدالت با اپوزیسیون گفت و گو کنیم» [2] خود پدیده‌ایی جبرانی و مبارک است، که بخشی در حاکمیت ایران، ایرانیان را به واسطه ایرانی بودن‌شان به رسمیت شناخته، و برای آنان حق قائل شده، و گفتگو با آنان را آغاز کند، البته امیدوارم که دیر نشده باشد، و دشمن فرصت گفتگوی خانگی را به ایرانیان بدهد!

پیشینیان می‌گفتند، اگر از راه نادرست هر زمان که برگردیم، آن بازگشت درست و مبارک است، این همان رسیدن به شعار اصولی جریان اصلاحات است، که از دهان مبارک رئیس جمهور منتسب به اصلاح طلبان، امروز خارج می‌شود، و شاید کارگشایی و یا راهگشایی هم کند، شعاری که پیش از این بر سربرگ تبلیغات انتخاباتی جنبش و جبهه اصلاحات ایران، تحت عنوان «ایران برای همه ایرانیان» به رسمیت شناخته شد، و به عنوان شاه بیت حرکت آنان می‌درخشید.

اما مقاومت «هسته سخت قدرت» در برابر هرگونه حرکت در مسیر «وحدت کلمه»، که شعار مبنایی روزها، ماه‌ها و سال‌های پیش و پس از پیروزی انقلاب بود، این شعار پایه‌ایی، کاملا به حاشیه رفته و اِبرازش ضد ارزش و انحراف در انقلاب، و بانیان این شعار را «عوامل دشمن»، «واداده‌گان» به غرب، جریان فتنه تلقی، و این شعار از سوی ایدئولوگ آنان، فرهنگی «ضد اسلامی»  تلقی شد، و این چنین بود که این هسته نامبارک گردهم آمده در حول و حوش قدرت، روند حرکت ایران، ایرانیان و انقلاب را به سوی این بن بست هدایت کردند.

تاکید بر یکدست‌ سازی و خالص ‌سازی‌های این جریان مشکوک و ویرانگر، کار را به جایی برد که بعد از حذف بزرگی که در سال‌های نخست انقلاب، از همراهان انقلابی، توسط انقلابیونِ پیروز صورت گرفت، اینبار زیر شعار تقویت جریان انقلابی، و روی کار آوردن جوانان و...، حذف استوانه‌های انقلاب (افراد و ایده‌ها)، به بهانه بسترسازی برای حضور افراد موسوم به رویش‌های جدید، بسیاری از بازماندگان از جریان حذف سال‌های ابتدایی را نیز، از صحنه انقلاب و کشور به بیرون پرتاب کرده، از قطار کشور و انقلاب بیرون راندند.

راهبران «شورای نگهبان» که باید نگهبان «قانون اساسی» می‌بودند، و سرداران و فرماندهان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» که باید «پاسدار» انقلاب می‌بودند، متاسفانه حتی در نگهبانی و پاسداری از خاندان بنیانگذار انقلاب نیز ناتوان و بلکه قاصر بودند، چه رسد به نگهبانی و پاسداری از شعارهای اساسی، و استوانه‌های جریان سازِ روند پیروزی، روح قانون اساسی و... و بدبختانه یا در این روند حذف، خود عامل بودند، و یا در سکوت، ادامه این روند را هدایت، ماندگار، پویا و حمایت کردند.

شاهد مثال روشن این روند نکبت‌بار، رد صلاحیت کاندیداتوری آیت الله سید حسن خمینی، برای نمایندگی مجلس خبرگان بود، که در سال 1394 خود پا پیش نهاد، اما در یک شُوی رسوا، او را که بعنوان نماینده رسمی، و بزرگ خاندان بنیانگذار انقلاب اسلامی، واجد صلاحیت ندانستند، و بدین ترتیب سد سِکندر شورای نگهبان، از راهیابی و حضور خاندان خمینی، حتی در دستگاه‌های نظارتی نیز جلوگیری کرد، کسیکه مثل هر شهروند دیگر، برای نمایندگی مجلس خبرگان ثبت نام کرد، و آمده بود که تاثیرگذاری مثبتی از خود نشان دهد.

این عملیات رسوا و آشکار یکدست سازانِ شورای نگهبان، حتی واکنش پاسداران را نیز به همراه نداشت، که مصداق شعارهایی باشند که پیش از این در هر مناسبت و نامناسبتی خود داده بودند که، ناظر بر این بود که آنان فرزندان آگاه و همیشه در صحنه خمینی کبیرند، و همچون امت رسول الله سست بنیان نیستند که بر خاندان رسول الله این رفت! و از جمله ما اهل کوفه نیستیم که علی و خاندانش تنها بمانند، و اگر در سال 61 هجری بودیم، نمی گذاشتیم بر خاندان رسول خدا در عاشورا این مسایل رخ دهد و...

ولی با همه‌ی این شعارها، که انگار به شعور تبدیل نشده بود، این ننگ اتفاق افتاد و این لکه ننگی بر دامن شورای نگهبان، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و... نوشته شد و ماند، و ننگ حرکت این جریان حذف و یکدست ساز، در تاریخ انقلاب البته خواهد ماند،

جریانی که حذف افراد و ایده‌های وابسته به جریان انقلاب را هدف گرفتند، و پیش آمدند، دیگران را علف‌هایی هرز در بوستان انقلابی! خود دیدند و ارزیابی کردند، و کار را به جایی رساندند که در روند خودی و غیرخودی آنان، حتی خاندان خمینی و یا به اصطلاح «بیت امام» هم جایی برای نقش گیری و کار در روند اجرا، قانونگذاری، نظارت و قضاوتِ کشور نداشتند، و همه به کناری نهاده شدند، جز آنان که به تایید نظر، پست‌ها را باید به حق و یا ناحق اشغال می‌کردند و مادام العمر حتی تا لحظه مرگ باقی می‌ماندند و...

روند شدید و کودتاگونه‌ایی دچار انقلاب و کشور گردید که دلسوزان به حال کشور، ملت و انقلاب را به واکنش واداشت، که البته اهل واکنش، سزای واکنش خود را دیدند و به قول دوستان، کارشان به «استخر فرح» ، «حصر در بن بست اختر»، زندان «اوین»، درگیری در کیس «پرستوها»، ویلچر نشینی ناشی از فلج تیر «ترور»، ممنوع الکاری، ممنوع التصویری، ممنوع الخروجی و...، خانه نشینی، «پناهندگی» به کشورهای غربی و خارجی پایان خورد!

نمونه‌ی آن، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی بود که آزادگی و جوانمردی از خود نشان داد و آشکارا به این ظلم واکنش نشان داد، و به این روند معترض گردید، و هشدار داد، که چنین روند حذفی کاملا غیرعادی است و خطاب به جریان یکدست‌ساز پرسید : « صلاحیت شخصیتی که اَشبَه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ ... » [3]

جریان خالص ساز آنقدر در پروژه حذف در کشور (به خصوص در دو دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و ابراهیم رئیسی) زیاده روی و اسراف کردند، که این استوانه‌ی انقلاب به آنان‌ها هشدار داد «هرآنچه که داریم از امام داریم» و از این رو «همه باید به امام (ره) و بیت ایشان خود را بدهکار حساب کنیم»، و با چشمانی اشکبار و پر از خشم ادامه داد که «بدهکارها هدیه‌ خوبی ... به بیت امام ندادند»!

این دست تطاول، و پروژه‌دارِ درازدستِ حذف، خالص ساز و یکدست‌ساز، که از فردای پیروزی در بهمن 1357 کلید خورد، و بی مهابا گروه گروه از ملت ایران را به بهانه‌های مختلف از قطار کشور، انقلاب و روند امور بیرون انداخت، و کار را تا جایی پیش برد، که بعد از قلع و قمع بسیاری، پروژه دارانِ این روند، به خاندان بنیانگذار انقلاب هم رسیدند، و چنان با خاندان خمینی کردند [4] که باعث شدند که این خاندان به جز تولیتداری مرقد جد و پدرشان، در این کشور هیچکاره باشند.

و پروژه داران حذف، شرایطی ساختند که بزرگ خاندن خمینی، یعنی آیت الله سید حسن خمینی، در این مرقد و در مراسم بزرگداشت جد و صاحب آن قبر نیز حرمتی نداشت، و در حالی که به عنوان میزبان، بزرگخاندان و نماینده رسمی بیت امام و... مجری مراسم سالگرد بنیانگذار ج.ا.ایران بود، در حضور تمام سران کشور، نمایندگان خارجی و... «هو» شد و به مضحکه دوست و دشمن تبدیلش کردند، و حتی این جریان حذف، در صدا و سیما، و بلندگوی رسمی این انقلاب و این کشور، به کنایه و طعن او را پدیده «یادکارِ یادگار» [5] و از فرزندش «یادگارِ یادگارِ یادگار» امام، یاد کردند.

جریان حذف، یکدست ساز و خالص سازی که با خاندان خمینی این کرد، با دیگران چه کرده است؟ و در واقع این فرایند نشانگر شدت عمل و فرجام بسیاری از فرهیختگان، و میخ‌های محکم جامعه انقلابی، و در ابعاد وسیعتر آن، ملت ایران در کل بوده و هست، که یک انقلاب فراگیر و آزادیبخش انجام دادند، اما در مسیر استحاله، اضمحلال و انحراف خود، به باندهای قدرت تقلیل می‌یابد، باندهایی که حتی خاندان بنیانگذارش را نیز از اغیار تلقی کرده، و آنان را کنار علف‌های هرز بوستان انقلابی خود می‌بینند، و این عمق فاجعه ایی بود که خود را نشان داد، و همه را از حیرت انگشت به دهان کرد.

چشم‌های تیزبین دنیا دید که این جریان خالص ساز و یکدست ساز، همه به غیر خود (که این جنایت را در حق انقلاب، کشور و ایرانیان مرتکب شده بودند) را «فتنه» دیده، و هر معترضی به این روند ظالمانه را «جریان فتنه»، «ضد انقلاب»، «ضد ولایت»، «بی بصیرت»، «ساکت بر فتنه» و... نامیدند، و در پس نمازها و راهپیمایی‌های آزادانه خود، شعار مرگ علیه آنان سر دادند و لعنتی خطاب‌شان کردند، و «وحدت کلمه‌ایی» که در روزها، ماه‌ها و سال‌های نخست انقلاب از آن به عنوان «رمز پیروزی» یاد می‌گردید را لگد مال، و زیر پای خود له کردند.

جریان مشکوک و منحرفی که انقلاب، کشور و دارایی این دو را، به لحافی تبدیل کردند که حتی خاندان خمینی نیز در زیر آن جایی نداشته و ندارند، چه رسد به دیگر «السابقون» انقلاب و جنگ، و یا دیگر آحاد ملت ایران که مزدور بیگانه، خس و خاشاک، بزغاله، گوساله، و دیگر اصحاب «آغل» در نظر آمدند و..، و در کهریزک، اوین، هنگام استخدام، ادامه کار، خیابان‌ها و در پستوهای دیگر مورد ظلم قرار دادند و...

آنان دایره ایی کشیدند که حتی استوانه‌های برجسته انقلاب نیز در داخل شعاع آن جایی نداشتند، چه رسد به دیگران؛ و اگر خود نیک به تعاریفی که چنین تمامیت خواهانه، بیخردانه و خشک مغزانه، از لایقانِ حضور در چنین دایره‌ایی، بیرون می‌دادند، می اندیشیدند، آنان خود نیز به زور در آن جای می‌گرفتند، چه رسد به دیگران و عموم مردم ایران، دایره‌ایی تنگ، که همه از آن بیرون می‌ماندند، و ماندند، به جز باندهای وابسته به قدرت، و سایه نشین‌های ناروشنی و تاریکی، و این چنین بود که بسیاری را مجبور به مهاجرت، خانه نشینی، زندان و... کردند.

آری جناب دکتر پزشکیان! رئیس محترم جمهور ایرانیان، همه می دانند شما وارث زمین سوخته ی ناشی از حرکت مغول‌وار چنین جریان حذفی هستید، نمی‌دانم که این تصمیم گفتگو با اپوزیسیون را در پاستور گرفته‌اید، و یا برونداد دایره وسیع‌تری از قدرت‌های پیدا و ناپیداست، اما به هر حال، هر چند دیر، اما راهی درست را در پیش گرفته اید، این که قبول کنید ایران از آنِ تمام ایرانیان است.

با همه‌ی ایرانیان گفتگو کن، همه را در روند کشور دخیل نما، که این کشور با تمام ایرانیان است که ایران می‌شود، در نبود هر کدام شان، دیگر ایرانِ واقعی نخواهد بود، و سخن گفتن از ایران بدون آنان بی معنا، و یا خالی از تمام حقانیت و حقیقت است.

شاهرود - اول امرداد 1404 خورشیدی

[1] - محمد فاضلی (جامعه شناس) : «وقتی در بهار ۱۴۰۰ کتاب ایران_بر_لبه_تیغ را منتشر کردم، اندک امیدواری داشتم که صدایم – در کنار ده‌ها صدای دیگر - که دلسوزانه حاکمان را به بازنگری در سیاست‌ها و کیفیت حکمرانی فرا می‌خواند، شنیده شود. کورسویی از امید داشتم که عنوان تلخ، تند و تیز این کتاب به اندازه وِز وِز پشه‌ای گوش حکمرانی را آزار دهد و به شنیدنش کمک کند. کتاب، حاصل همه نوشته‌های مهم من در عرصه سیاست عمومی در ۱۵ سال قبل از آن بود. مفاهیم زیادی را در آن طرح کرده بودم، اما چهار مفهوم بنیادین در آن وجود داشت که اهمیت همه آن‌ها امروز روشن شده است.

هم‌آیندی بحران‌ها

سال ۱۳۹۳ این مفهوم را به‌کار بردم و توضیح دادم که بحران‌های کشور به سمتی می‌روند که همه با هم رخ بدهند و به‌سوی نقطه‌ای هم‌آیند شوند. بحران محیط‌زیست، آب، اقتصاد، ناترازی انرژی، سیاست خارجی، جمعیت و سرمایه اجتماعی و ...؛ امروز همه این بحران‌ها محقق شده‌اند.

فرسایش تمدنی

این مفهوم را هم سال ۱۳۹۳ به‌کار بردم. هشدار دادم که تخریب محیط‌زیست و کاهش سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها ناشی از بحران و زوال اقتصادی، کشور را به سمت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین و کمبود زیرساخت برای پاسخ دادن به تقاضای معیشتی (آب، برق، آموزش و ...) می‌برد. نوشتم – مثل ده‌ها نفر دیگر – به زبان و تحلیل خودم که کشور در حال فرسوده شدن است و به علت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین، این فرسایش، تمدنی است.

ظرفیت دولت

از سال ۱۳۸۶ درباره ظرفیت دولت (توانایی جمع‌آوری منابع، درست تصمیم گرفتن، اجرای درست و باکیفیت تصمیمات، توازن اختیار و مسئولیت، ارزیابی نتایج اجرای تصمیمات و ...) نوشته بودم، و در دهه ۱۳۹۰ بارها تحلیل کردم – در کنار بسیاری دیگر که دلسوزانه چنین کردند – که اگر ظرفیت دولت افزایش نیابد، توان پاسخ‌گویی به دو مقوله هم‌آیندی بحران‌ها و فرسایش تمدنی، و حل کردن این دو مسأله، از دست می‌رود. زوال نیروی انسانی، منابع مالی، نقصان اختیارات و کاهش مشروعیت حل مسأله، همه‌جوره ظرفیت دولت را فرسودند.

ظرفیت میان‌بخشی

بارها نوشتم – باز هم در کنار بسیاری دیگر که نوشتند و به هزار زبان گفتند – که کشورداری مستلزم کار میان‌بخشی است. هماهنگی بین‌دستگاهی، انسجام نهادی و سازمانی، و فقدان تناقض در تصمیمات نیاز دارد. اما، حکمرانی جزیره‌ای، از هم گسیخته، متناقض و عمیقاً تسخیرشده توسط گروه‌های ذینفع که هر یک در تیول خود منافعش را دنبال می‌کند، توان کار میان‌بخشی نداشت و ندارد. وضع امروز آب، برق، ریزگرد، رشد اقتصادی، تورم، صندوق‌های بازنشستگی، ناترازی بانکی، وضعیت جنگی، مهاجرت، پیری جمعیت و بسیاری واقعیات دیگر نشان می‌دهد تحلیل‌ها، پیش‌بینی‌ها، هشدارها، دلسوزی‌ها و گزاره‌هایی که با دلی خونین و گاه با چشمانی اشک‌بار و صدایی غم‌زده درباره روندهای حکمرانی گفتیم و نوشتیم – و بسیاری چون من گفته‌اند، هر یک به زبان و بیان خویش – درست بوده است. ما درست می‌گفتیم، سیاه‌نمایی هم نمی‌کردیم، ایران و ایرانی را دوست داشتیم، سربلند می‌خواستیم، خودباخته و واداده و خودتحقیر و غربگدا هم نبودیم، میهن‌دوست و متعهد بودیم؛ نان به نرخ روز خور هم نبودیم. همه آن سال‌ها کسی ندید و نشنید، امروز هم نمی‌دانم گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن هست یا نیست. من و امثال من، که به هزار زبان تحلیل‌گرانه، ناصحانه، دلسوزانه، عالمان، عاجزانه، ملتمسانه و ... نوشتیم و هشدار دادیم و در عمل برای اصلاح در بخش‌های مختلف کوشیدیم؛ صرف‌نظر از هر عاقبتی که حاصل شود – و هنوز امیدوارم این عاقبت، چیزی جز سلامت، امنیت، شادمانی، سربلندی و عزت برای ایرانیان نباشد – سرمان را بالا می‌گیریم، و با صراحت می‌گوییم: ما راست می‌گفتیم، گزاره‌های ما درست و به‌واقع ایران_بر_لبه_تیغ بود، اما کسی نشنید و ندید. امروز شاید دیده و شنیده شود. شاید واقعیت دیده، درک و تحلیل شود آن‌چنان که هست، نه آن‌گونه که ذینفعان نامشروع، جلوه می‌دهند، توصیه می‌کنند، و دائم فریاد می‌کشند.»

[2] - 31 تیرماه 1404) پزشکیان: «امروز حتی آمادگی داریم با اپوزیسیون گفت و گو کنیم.» رئیس جمهور در دیدار جمعی از اعضای جبهه اصلاحات ایران: «عملکرد مردم در جنگ ۱۲ روزه مبتنی بر تعامل بود نه تقابل. امروز حتی آمادگی داریم بر مبنای انصاف و عدالت با اپوزیسیون گفت و گو کنیم. حل مسائل کشور نیازمند گفت و گو است و نه تقابل. امکان ادامه بقای تهران به عنوان پایتخت وجود ندارد. در فرآیند گزینش‌ها تغییرات قابل توجهی صورت گرفته است. یکی از ترفندهای دشمن انگ زنی به نخبگان است.» رئيس قوه مجريه همچنین در پاسخ به مطالبه پیگیری آزادى زندانيان سياسى و اعلام عفو عمومى از سوى اعضاى جبهه اصلاحات ايران، تصریح کرد:  «این موضوع در دستور کار دولت قرار دارد و با رعایت موازین قانونی و انسانی دنبال می‌شود.»

[3] - 12 بهمن 1394) به گزارش خبرآنلاین، آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی در مراسمی که به مناسبت فرا رسیدن دهه فجر و ورود امام به کشور در ترمینال شماره یک فرودگاه مهرآباد برگزار شد، اظهار کرد: «صلاحیت شخصیتی که اشبه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ چه کسی به شما اجازه داده است که قضاوت کنید؟ چه کسی به شما اجازه داد که یکجا بنشینید و داوری کنید؟ برای مجلس و دولت و جاهای دیگر و اختیارات را در دست بگیرید؟ چه کسی اجازه داد که اسلحه برای شما باشد و تریبون‌ها برای شما باشد؟ چه کسی اجازه داد که تربیون‌های نماز برای شما باشد و صداوسیما برای شما باشد؟ چه کسی به شما این‌ها را داد؟ اگر امام خمینی و نهضت ایشان و اراده عمومی مردم نبود هیچ‌کدام از این‌ها نبودند. زمانی که باید همه به هم تبریک بگوییم هدیه بدی به بیت امام دادید.

[4] - چنان با خاندان خمینی تا کردند که حتی خود نیز بر بازده کارشان خنده شان گرفته و آنان را بی مصرف دیدند، در حالی که روند حذف آنان را به این روز انداخته بود، و طعنه ها را به سوی آنان سرازیر کرد و مخالفین، خاندان خمینی و بزرگ خاندان آنان را بودجه بگیری بی مصرف معرفی می کنند، در حالی که نقشی به آنان نداده اند، همواره این خاندان محدود شده‌‎اند، و حتی در سال 1394 برای نمایندگی مجلس خبرگان نیز رد صلاحیت شدند! و از نقش نظارتی خود هم محروم ماندند، به صورت قدرتمندی جلوی هرگونه نقش گیری آنان در انقلاب برخاسته از حرکت پدر و جدشان گرفته شد.

[5] - Dey 18, 1397    «فیلم/ سندرومی به نام یادگارِ یادگارِ یادگار! ... کنایه سنگین پرویز امینی در برنامه تلویزیونی (شبکه چهار صدا و سیما) به مراسم عمامه‌گذاری سیداحمد خمینی. هتل تارا مشهد.» بله رویش‌های جدید! در سیستم یکدست ساز، و جوانان به اصطلاح انقلابی جدید، با السابقون انقلاب و خانواده‌‌های شان این گونه برخورد کردند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (8)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

خباثت ذاتی امثال رحیم تپه

اینکه پس از ۲۶ سال از جملات قصار فرمانده وقت سپاه سرلشکر پاسدار رحیم صفوی ملقب به رحیم تپه که در مقابله با حوادث و اتفاقات ۷۸-۷۶ و پس از اینکه جلسه ویژه اضطراری برای بخشی از فرماندهان در باغ منظریه تهران برگزار شد مطبوعات به نقل صریح از سردار رحیم صفوی فرمانده سپاه تیتر زدند که قلم ها را می شکنیم و زبانها را می بُریم شاید حکایت همینی است که حالا سرلشکر صفوی رئیس هیات امنای آستانه امامزاده عینعلی-زینعلی [پونک تهران] بی هیچ دلیلی با خنده شیطانی در جمع خبرنگاران در مورد مرگ و به تعبیر فرزندان مرحوم آیت الله هاشمی شهادت آیت الله هاشمی [جانشین مرحوم امام خمینی در فرماندهی کل نیروهای مسلح و فرماندهی عالی جنگ] له دست دنباله داخلی دشمنان انقلاب اسلامی و ایران بر زبان جاری ساخت. شاید همانی است که اخیراً رحیم صفوی به تغییر هندسه قدرت اشاره کرده بود و فرزندش حمزه صفوی تحت عنوان جان باختن حتمی مقام معظم رهبری در صورت بروز جنگی مجدد جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل و لزوم آمادگی برای معرفی فوری جایگزین رهبری مورد تاکید قرار داد.
اینکه قوه قضائیه و دادستان بتوانند با فراغت از صدور حکم ادامه حبس امنیتی نخبگان المپیادی جوان دانشگاهی مانند علی یونسی و امیرحسین مرادی که پس از تحمل سالها زندان امنیتی به جرم تبلیغ علیه نظام و تلاش برای براندازی نظام حالا مانند برخی دیگر از زندانیان امنیتی از جمله دکتر سید مصطفی تاجزاده در زندان هم به جرم تکرار همان حرم ابتدایی مجدداً به تحمل حبس جدیدی محکوم می شوند حالا با احضار سردار سرلشکر رحیم صفوی و فرزندش حمزه صفوی به بررسی قضایی - امنیتی اتهام تشویش اذهان عمومی و مسئله سازی برای نظام توسط نامبردگان اقدام کنند. بررسی ویژه که شاید گِره از قتل [ترور] احتمالی مرحوم آیت الله هاشمی در روزهایی که به طور حیرت انگیزی پس از حذف از کاندیداتوری ریاست جمهوری[۱۳۹۲] توانسته بود با یک فراخوان ملی پیروز انتخابات ریاست جمهوری، مجلس خبرگان رهبری و شورای شهر باشد را بگشاید. شاید برخی جریانهای ضاله منتظر جایگزین سازی عناصر ویژه در منصب ولایت مطلقه فقیه از حضور مرحوم هاشمی در منصب ریاست و حتی عضو موثر مجلس خبرگان رهبری در چنین شرایطی مانند روز انتخاب غیر معمول مقام معظم رهبری [رهبری موقت و سپس دائمی] توسط جریان حاکمیتی مرحوم آیت الله هاشمی وحشت داشتند.
اینکه مرحوم آیت الله هاشمی در روزهایی از جنگ که متحمل شکست‌های پی در پی مفتضحانه بودیم یک تنه مانع از محاکمه و مجازات برخی فرماندهان اصلی سپاه از محسن رضایی تا رحیم صفوی و ... شدند حتماً تصور نمی کردند که در روزگاری نچندان دور از پشت خنجر خورده و در استخر غربت و تنهایی راهی دیار باقی شوند. آیت الله در روزهای پهلوی و زندان ساواک که به تألیف کتاب امیرکبیر اهتمام داشتند قطعاً قادر به تصور این نکته تلخ نبودند که بعنوان سردار سازندگی حکومتی که خود ساخته راهی جز جان باختن در حمامی از جنس فین کاشان نخواهد داشت. شاید همان است که فرمودند تتمه اسناد و مدارک ویژه در اختیار آیت الله به نام سرقت از صندوق امانت بانک ملی به یغما رفت. شاید همانی است که دکتر محسن هاشمی با تحویل یک نامه مفصل سر به مهر آیت الله خطاب به مقام معظم رهبری تصور سارقان صندوق امانات بانک ملی را به کابوس کشاند.
اینکه پیشتر یادداشت نقد خبر هم تکرار کردم لااقل پس از آغاز مقابله انتقامی مملو از شجاعت، ذکاوت و بسیار هوشمندانه اسرائیل آنچه از رهبران و فرماندهان عالیرتبه اسرائیلی و صهیونیسم شنیده شد تماماً عینیت یافته و با گذشت زمانی کوتاه اثبات گردید که آخرینش هدف قرار دادن فرمانده ستاد ارتش یمن در بمباران سه هفته گذشته صنعا و برخی نقاط بندری در اختیار نیروهای حوثی بود که پس از سه هفته توسط حوثیها هم تایید شد شاید ریشه در باورهای دینی جماعت یهود اسرائیلی دارد که دروغ را گناهی مذموم و بزرگ می دانند. چنانکه محاکمه کلینتون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا در غائله مونیکا به بررسی سوگند دروغ و کتمان حقیقت در برابر کمیته قضایی سنا بود. چنانکه مرحوم امام خمینی هم اعلام فرمودند که حتی ابتلا به یک دروغ ولی مطلقه فقیه را از رهبری و امام جمعه و جماعت را از شرط امامت جماعت ساقط می کند. فرمایشی زیبا و روحبخش که اما در عمل بجایی رساند که مرحوم آیت الله هاشمی در روزهای پیش از به روایت فرزنداتش قتل در استخر فرمود مقامات عالی رتبه ایران بطور بی سابقه ای همه با هم دروغ می گویند.

۲۷مهر۰۴
ح . وفایی

This comment was minimized by the moderator on the site

نظر جنجالی فائزه هاشمی درباره مرگ پدرش: حذفش کردند چون خار چشمشان شده بود

نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار ۲۸/۱۰/۲۰۲۵ - ۱۶:۲۷ ‎+۱ گرینویچ

فائزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس پیشین شورای تشخیص مصلحت نظام و از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ جمهوری اسلامی، در مصاحبه‌ای اینترنتی گفت که پدرش را «کشته‌اند».
در این مصاحبه که در قالب مجموعه ویدئوهای «ای کاش» با اجرای محمدرضا یزدان‌پرست، مجری پیشین صدا و سیما انجام شد، فائزه هاشمی تایید کرد که پدرش به مرگ طبیعی نمرده است.
وقتی مجری از خانم هاشمی پرسید «آیا قویا معتقدید پدرتان را کشته‌اند؟» او پاسخ داد: «بله.»
خانم هاشمی در پاسخ به این پرسش که چه کسی پدرش را کشته نیز گفت: «امیرکبیر را کی کشت؟ ... بالاخره وقتی یکی را در رأس حکومت می‌کُشند (بابا جایگاهش پایین نبود که) یک مجموعه‌ای درگیرند در این قضیه.»
فائزه هاشمی با رد نقش اسرائیل یا روسیه در «کشتن» پدرش گفت: «من معتقدم داخلی است... بابا انتقاد می‌کرد، طرف مردم ایستاده بود، سد و مانع شده بود دیگر. بابا نباید می‌‌بود تا آنها هر کاری خواستند بتوانند بکنند و بعد مملکت را خیلی زیبا به اینجا رساندند دیگر… بابا یک جوری مانع بود… در جایگاهی هم نبود که حرفش شنیده نشود و بتوانند با او برخوردی بکنند یا مثلاً زندانش بکنند... بنابراین، باید حذف می‌شد. مانع بود، خاری بود در چشم، دیگر نمی‌شد ایشان را تحمل کرد.»

افزایش شبهه‌ها و شایعه‌ها یک سال پس از مرگ «مشکوک» هاشمی رفسنجانی
دختر هاشمی رفسنجانی: خیلی مشتاقیم بدانیم وصیت‌نامه پدرم کجاست
او همچنین درباره علت دشمنی‌ها با پدرش افزود: «در انتخابات‌های اخیر، بابا را رد صلاحیت کردند. بابا رئیس جمهور تعیین کرد. انتخاباتی که گفتند لیست انگلیسی است، همان لیست انگلیسی رأی آورد. در انتخابات شورای شهر کامل رأی آورد. انتخابات‌هایی که بابا در آن وارد می‌شد (البته مجموعه اصلاح‌طلبان هم در کنار بابا می‌ایستادند) در آن انتخابات برنده می‌شدند. یعنی همه جوره بابا داشت داستان‌ها را به هم می‌زد. آنها نمی‌توانستند روش‌هایی را که داشتند ادامه بدهند.»

از زمان فوت ناگهانی اکبر هاشمی رفسنجانی در دی ماه ۱۳۹۵، اخبار و شایعات تأییدنشده‌ای درباره علت مرگ او که بوی توطئه می‌داد، در فضای مجازی و واقعی جامعه ایران دهان به دهان می‌گشت. منشأ اصلی این گمانه‌زنی‌ها، اختلاف او در سال‌های آخر عمرش با هسته سخت حاکمیت به زمامداری علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و همراهی‌اش با جناح اصلاح‌طلب بود.

This comment was minimized by the moderator on the site

پزشکیان و دامنه گفت‌وگو با مخالفان

"فرخ نگهدار"، فعال سیاسی جمهوریخواه، به بهانه‌ تاکید رئیس‌جمهور پزشکیان بر گفت‌وگو با اپوزیسیون، در سایت "انصاف‌نیوز" نوشت:

کشور ما، و منطقه ما، دوران دشواری را پشت سر می‌گذارد. از یک سو حکومت افسارگسیخته‌ای در اسرائیل حاکم است که کوچکترین ابائی از ارتکاب هیچ جنایتی علیه بشریت از شکنجه کودکان شیرخوار تا موشک زدن به زندان اوین، ندارد، از سوی دیگر سیاست ها و ساختارهای حاکم عملا ایران را در مسیری سوق داده که نه‌تنها رویای رشد شتابان اقتصاد و توسعه پایدار، آنطور که در چشم‌انداز ۲۰ساله پیش‌بینی شده بود، به ناترازی ها و کمبودهای کمرشکن انجامیده، بلکه اکثریت بزرگ مردم هم اعتماد خود به توانمندی و حسن تدبیر مسئولان از دست داده‌اند.

بااین‌همه واکنش شهروندان این مرز و بوم، با هر مرام و عقیده ای، در جنگ ۱۲روزه نشان داد که ملت کنهسال ایران ریشه دارتر و داناتر از آنست که در روزهای سخت، دست یک دیگر را رها کنند یا به ساز بیگانه برقصند.

به یاد داریم، از زمستان ۹۶ به بعد، وقتی رفتاری خشن و منزجرکننده با مردم معترض و ناراضی رایج شد، بخش‌های بزرگتری از مردم از حکومت سلب اعتماد کردند و قهر خود را از جمله با کاهش فاحش سطح مشارکت در انتخابات نشان دادند. کار به جائی کشید که در انتخابات مجلس فعلی عده قابل‌ملاحظه‌ای از نمایندگان با کمتر از ۱۰درصد آراء به مجلس راه یافتند.

اما هنوز ۵ ماه از آن انتخابات سوت و کور نگذشته بود که از پی سقوط هلی‌کوپتر رئیس‌جمهور و فوت ناگهانی او، حکومت بدون هیچ توضیح از سیاست «خالص‌سازی» دست کشید و با پذیرش نامزدی آقای پزشکیان، که به‌عنوان چهره‌ای نافاسد و خدمتگزار شهرت داشت، موافقت کرد.

بخش بزرگی از خیرخواهان و میهن‌دوستان، با مراجعه و اصرار به شهروندان خشمگین از حوادث تلخ، برای پیروزی ایشان تلاش کردند. در نتیجه آقای پزشکیان، علیرغم فرصتِ بسیار کوتاه، در دور دوم انتخابات برنده شد.

مقایسه آرای آقای پزشکیان با آرای روسای جمهور قبلی و با جمعیت صاحب رای، نشان می‌دهد که شمار شهروندانی که به دلایل سیاسی تصمیم گرفته‌اند در انتخابات شرکت نکنند بی‌گمان مساوی یا بیشتر از شمار رای‌دهندگان به آقای پزشکیان بوده است.

امید این بود که آقای پزشکیان، و مجموعه مسئولان کشور – با ملاحظه خط‌مشی نظامی اسرائیل و خطر حمله به کشورمان – از همان اولین روز رئیس‌جمهور شدن همبستگی ملی را در راس وظایف خود قرار می‌داد و برای دیدار و گفت‌وگو با رهبران اپوزیسیون، که در انتخابات شرکت نکردند، اهمیت و اولویت قائل می‌شد.

آقای پزشکیان اکنون پس از یک سال، در دیدار روز سه شنبه ۳۱تیر با رهبران جبهه اصلاحات، آمادگی دولت خود را برای گفتگو با «اپوزیسیون» اعلام کرد. این خبر، هرچند با تاخیر، نشانه تمایل رئیس جمهور به پیگیری مهم ترین وظیفه مردمی و میهنی برای کاهش شکاف حاکمیت و ملت است و اگر جدی باشد مورد استقبال خیرخواهان کشور قرار خواهد گرفت.

آقای رئیس‌جمهور توجه داشته باشند که تا زمانی که معتبرترین شخصیت های مخالف سیاست‌های خارجی و داخلی حکومت در حبس و حصر هستند، و تا زمانی که رسانه ملی قرقگاه مخالفان دولت است، اعلام آمادگی ایشان برای گفت‌وگو با نمایندگان اپوزیسیون، سخنی غیرجدی تلقی خواهد شد.

گفت‌وگو با مخالفان، اگر جدی تلقی شود لازمه‌اش آزادی مخالفانی که به خاطر انتقاد از سیاست‌ها به زندان افکنده شده‌اند. به‌علاوه، وقتی رسانه ملی در قرق مخالفان گفت‌وگوست، پلاتفرمی برای جاری شدن گفت‌وگو با مخالفان مهیا نخواهد بود.

متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:

https://ensafnews.com/603509

This comment was minimized by the moderator on the site

روایت سیدحسن خمینی به واکنش ناطق، لاریجانی، خاتمی و کروبی به تجاوز رژیم صهیونیستی

سیدحسن خمینی:

تا یک ملتیم، اتفاقات بزرگ را از سر می‌گذرانیم.

دشمنان روی شکاف‌های قومیتی، مذهبی، سیاسی، معیشتی، هویتی و بین‌نسلی تمرکز کرده بودند.

صبح روز جنگ آقای ناطق و لاریجانی به من زنگ زدند که خوب است یک بیانیه‌ای داده شود و من گفتم بیانیه‌ام را نوشته‌ام و داده‌ام.

گفتند به آقای خاتمی هم گفته شود که ایشان هم بیانیه بدهد. گفتم آن طوری که من در شبکه‌های مجازی دیدم، ایشان قبل از من بیانیه داده است.

عصرش آقای کروبی بیانیه داد. ایشان حتی بعدش که من دیدم گفت من از تهران بیرون نمی‌روم و می‌خواهم همین جا به دست اسرائیل شهید بشوم و باید بیانیه بدهیم و در مقابل اینها بایستیم.

این از کدام طیف است؟ از جریانی که احیانا شاید در طبقه‌بندی و دسته‌بندی خارجی‌ها، خیلی از آنها درون حاکمیت موجود تلقی نشوند.

بعضی از زندانیانی که در زندان بودند، این بیانیه را دادند.

به‌خصوص ایرانی‌های خارج از کشور به نظرم خیلی مهم است. چون برای آنها هزینه‌های فردی دارد./ ایسنا

This comment was minimized by the moderator on the site

درود
به اميد آنروز

دانشجو
This comment was minimized by the moderator on the site

نوبت مشاوران

دیدار ناگهانی علی لاریجانی با ولادیمیر پوتین و توئیت صریح علی‌اکبر ولایتی نشانه‌هایی از تغییر در سیاست خارجی و داخلی را با خود دارد؟

محمدجواد روح | سردبیر

در 48ساعت گذشته، دو مشاور کهنه‌کار مقام‌رهبری در سرتیتر اخبار جای گرفته‌اند. نخست، علی لاریجانی که سخنگوی کاخ کرملین خبری از سفر او به مسکو و دیدار ناگهانی‌اش با ولادیمیر پوتین داد و دوم، علی‌اکبر ولایتی که با انتشار توئیتی صریحاً از «نوبت مسئولین» و «پاسخگو نبودن شیوه‌های منقضی‌شده» برای حفظ انسجام و اتحاد ملی در جامعه پس از جنگ نوشت؛ همان موضوعی که چند روز قبل مقام‌رهبری از آن سخن گفته بود.

این دو رخداد پیاپی، پرسش‌هایی را درباره روند تحولات سیاست داخلی و خارجی کشور شکل می‌دهد؛ پرسش‌هایی که البته، انتساب هر دو چهره به عالی‌ترین مقام نظام سیاسی و مسئولیت مشترک آنان به‌عنوان مشاور رهبری، آنها را جدی‌تر می‌سازد.

ولایتی و لاریجانی از معدود منتسبان مقام رهبری هستند که با وجود گذشت نزدیک به چهار دهه از رهبری ایشان، هنوز پیوند نسبی و مسئولیتی در حد مشاورت را حفظ کرده‌اند.

تا امروز هم، با وجود همه فرازونشیب‌های سیاسی، ولایتی و لاریجانی (برخلاف هاشمی‌رفسنجانی و حسن روحانی) هیچ‌گاه از کلیت جناح راست سنتی خارج نشده‌اند و گرچه روابط محترمانه‌ای با بزرگان و به‌ویژه روحانیون جریان اصلاحات از خود نشان می‌دهند، اما مرزبندی سیاسی خود را حفظ کرده‌اند و حداکثر در مقام «متحد میانه‌روها» (و نه اصلاح‌طلبان) ظاهر شده‌اند. اتحاد این دو چهره باسابقه راست سنتی با میانه‌روها نیز، عمدتاً ناشی از تجربه دوران محمود احمدی‌نژاد است.

اگر حادثه بالگرد رئیس دولت سیزدهم و انتخابات 1403 نقطه شکست انتخاباتی خالص‌سازان و ناتمام ماندن پروژه کلان آنان بود، به نظر می‌رسد جنگ 1404 می‌تواند نقطه تکمیل این روند و تضعیف موقعیت این جریان در ارکان و بخش‌های انتسابی ساختار سیاسی باشد. خطابه اخیر رهبری در دیدار سران قوه‌قضائیه که در آن بر ضرورت «حفظ اتحادملی» تاکید شد و «حضور نیروهای سیاسی و مذهبی متفاوت و حتی متضاد» در دفاع از کشور برابر حمله خارجی محل بحث قرار گرفت؛ عملاً گفتاری در نفی و رد مبنایی ایده خالص‌سازان بود.

همزمان، تحرک لاریجانی در سطح رسانه‌ای و سیاسی نیز در روزهای پس از آتش‌بس بسیار جدی‌تر از قبل به نظر می‌رسد. سفر به مسکو و دیدار با ولادیمیر پوتین در کاخ کرملین نیز در ادامه این روند قابل بررسی است و می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از تقویت منسوبان و مشاوران غیرخالص‌ساز و نزدیک به میانه‌روها، در طراحی و پیشبرد سیاست‌های کلان نظام تحلیل شود.

توئیت ولایتی (که در مقایسه با لاریجانی کمتر وارد موضع‌گیری‌های صریح سیاسی می‌شود)، این گمانه‌زنی‌ها را تقویت می‌کند. به عبارت صریح‌تر می‌توان گفت که پس از جنگ 12روزه نوعی مواجهه جدی در سطح کلان نظام سیاسی شکل گرفته است که یک‌سوی آن، خالص‌سازانی قرار دارند که با اتکا به فضاسازی‌های سیاسی و رسانه‌ای و استفاده از ابزارهایی چون صداوسیما و نیروهای پارلمانی، درصدد حفظ و تقویت موقعیت خود به‌عنوان سخنگویان واقعی نظام سیاسی هستند و در این مسیر، هرگونه تغییرات را چه در سطح سیاست داخلی و چه سیاست خارجی (و نیز اصلاحات در سطح امنیتی) برنمی‌تابند و حتی آن را با عباراتی چون «براندازی زیر پوشش وحدت ملی» تئوریزه می‌کنند.

سوی دیگر، نیروهای باسابقه و ریشه‌دارتر جناح راست قرار دارند که با همراهی سران قوا آمادگی دارند تا حدی، در جهت اصلاح مسیر سیاست داخلی و درعین‌حال، رویکرد واقع‌بینانه به مناسبات بین‌المللی گام بردارند. ولایتی و لاریجانی، به‌عنوان دو مشاور کهنه‌کار رهبری، از شاخص‌ترین نمایندگان این طیف محسوب می‌شوند.

▫ادامه مطلب در سایت هم‌میهن آنلاین

This comment was minimized by the moderator on the site

امتزاج دین و ناسیونالیسم؛ آیا حکومت ایران در اندیشه بازتعریف هویت ملی پس از حمله اسرائیل است؟
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار ۲۳/۰۷/۲۰۲۵

روزنامه نیویورک تایمز در مقاله‌ای به تبعات جنگ ایران و اسرائيل می‌پردازد و استدلال کرده که حکومت مذهبی در تهران تلاش می‌کند با بازسازی اسطوره‌های ملی و سرودهای میهنی، خشم عمومی ناشی از جنگ را به حمایت داخلی تبدیل کند.
در این مقاله آمده است: مراسم، همه نشانه‌های معمول عاشورا را داشت؛ آیین عزاداری شیعیان در ایران. جمعیت سیاه‌پوش زانو زده بودند و با هم سینه می‌زدند. در این میان، همان‌طور که ویدیوهای مراسم نشان می‌داد، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، کسی را که مشغول نوحه‌خوانی بود به خود فراخواند و چیزی در گوشش گفت.
خواننده با لبخندی روی لب شروع به خواندن آهنگی کرد که تا چند هفته پیش، در مراسم مذهبی جمهوری اسلامی کاملاً نامأنوس و بعید بود: سرود ملی‌گرایانه‌ی «ای ایران، ایران».
او خواند: «در روح و جان من می‌مانی؛ ای وطن»، و جمعیت با او هم‌خوانی کردند. «نفرین بر دلی که برای تو نلرزد.»
ایران از جنگی با اسرائیل به‌شدت آسیب دیده بیرون آمده است: پدافندهای نظامی‌اش نابود شده، برنامه هسته‌ای‌اش ضربه خورده و جمعیتش، در پی تلفات سنگین غیرنظامی در جریان جنگ دوازده‌روزه، در شوک و اندوه است.
اما در دل این چشم‌انداز تیره، رهبران کشور فرصتی دیده‌اند. خشم عمومی از حملات، موجی از احساسات میهن‌پرستانه را برانگیخته و حکومت تلاش می‌کند این خشم را به لحظه‌ای ملی تبدیل کند تا پایه‌های قدرت خود را، در شرایط دشوار اقتصادی و سیاسی، تقویت کند.

بازگشت به اسطوره‌های باستانی
نتیجه، بازگشت به اسطوره‌ها و نمادهای ملی است که زمانی قلمرو ملی‌گرایان سکولار ایران بود نه حکومتی مذهبی که اغلب از میراث پیشااسلامی فاصله می‌گرفت.
در شهر باستانی شیراز، بیلبوردی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل را زانو‌زده در برابر تندیس شاپور اول، پادشاه ساسانی قرن سوم میلادی، نشان می‌دهد؛ تصویری الهام‌گرفته از نقش‌برجسته‌ای در ویرانه‌های تخت‌جمشید.
در میدان ونک تهران، مرکز خرید پررفت‌وآمد پایتخت، بیلبوردی از آرش کمانگیر نصب شده؛ اسطوره‌ای ملی که محبوبیت فراوانی در بین ملی‌گرایان ایرانی دارد. حالا در کنار تیرهای آرش، موشک‌های جمهوری اسلامی هم تصویر شده‌اند.

«ترکیب هویت شیعه و ناسیونالیسم ایرانی»
محسن برهانی، استاد حقوق دانشگاه تهران و تحلیلگر سیاسی در گفتگو با نیویورک تایمز می‌گوید: «ما شاهد تولد ترکیبی از هویت شیعه و ناسیونالیسم ایرانی هستیم و این نتیجه حمله به ایران است.»
با نبود نظرسنجی‌های معتبر از افکار عمومی، میزان اثرگذاری این موج میهن‌پرستی محل بحث میان ایرانیان و تحلیلگران است.
برخی از ایرانی‌ها تردید دارند که این ناسیونالیسم جدید محبوبیت حکومت را افزایش دهد. آن‌ها می‌گویند این فقط بازتابی از خشم گسترده مردم از حملات اسرائیل و آمریکاست.
پیش از حمله اسرائیل، برخی تحلیلگران انتظار ناآرامی داخلی در تابستان امسال را داشتند: هم‌زمان با بحران اقتصادی، منابع آب، برق و سوخت در کشور دچار مشکل شده بود و گرمای هوا نیز به اوج رسیده بود.
اما به نظر می‌رسد جنگ اثری معکوس داشته است. حالا برخی ایرانیان حاضرند محدودیت‌های بیشتری را تحمل کنند، از جمله محدودیت‌های شدیدتر اینترنت. حکومت ایران همچنین کارزار گسترده‌ای را علیه آنچه «نفوذی‌ها و جاسوسان» می‌نامد آغاز کرده؛ اما گروه‌های حقوق بشری می‌گویند این سرکوب مخالفان و اقلیت‌ها را نیز دربر گرفته است.

«مردم نمی‌خواهند تغییر داخلی را بیگانگان رقم بزنند»
در پی حملات، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو مردم ایران را به قیام علیه حکومت فراخواندند. اما حتی برخی منتقدان جمهوری اسلامی نیز می‌گویند در این شرایط نمی‌توانند از اعتراض حمایت کنند.
«مردم نمی‌خواهند تغییر داخلی را بیگانگان رقم بزنند.» این را لیدا، کارمند ساکن تهران، در پیامی صوتی به نیویورک‌تایمز گفت. او به‌دلیل هشدارهای امنیتی حکومت، خواست نام کاملش فاش نشود.
او ادامه داد: «این‌که کشوری بیاید و به خاک ما تجاوز کند و تأسیسات هسته‌ای‌مان را بزند، برخلاف غرور ملی من است. درست است که این برنامه هسته‌ای نه آرزو و نه هدف من است ولی در نهایت بخشی از خاک و سرزمین من است.»

استفاده تاریخی جمهوری اسلامی از نمادهای ملی
این اولین‌بار نیست که رهبران جمهوری اسلامی در زمان بحران، به ناسیونالیسم یا نمادهای سنتی تکیه می‌کنند.
به‌گفته مورخان، در پایان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نیز رهبران انقلابی ایران بارها به لحن ملی‌گرایانه روی آوردند.
اما به‌گفته کارشناسان، وسعت و عمق تلاش کنونی برای بسیج جمعیت بی‌سابقه است.
علی انصاری، بنیان‌گذار مؤسسه مطالعات ایرانی در دانشگاه سنت‌اندروز، می‌گوید: «رهبران انقلاب فهمیده‌اند که وقتی اوضاع سخت می‌شود، باید عمیقاً وارد گفتمان ناسیونالیستی شد تا مردم را گرد هم آورد. آن‌ها می‌خواهند از جنگ برای ایجاد همبستگی ملی استفاده کنند؛ چیزی که سال‌ها از دست رفته بود.»

ترکیب عزاداری‌های مذهبی با سرودهای میهنی
این رویکرد، در حالی به‌چشم آمد که کشور وارد ماه محرم در اواخر ژوئن شد؛ ماه عزاداری در اسلام شیعه که حدود یک ماه به طول می‌انجامد.
روز عاشورا، دهمین روز این ماه، زمانی است که شیعیان برای امام حسین، نوه پیامبر اسلام، عزاداری می‌کنند.
امسال، مداحان مذهبی در ایران سیاست را وارد این آیین‌ها کردند. در مراکز خرید شهر یزد، آن‌ها آیات مذهبی را با ترانه‌هایی میهنی ترکیب کردند که پیش‌تر ممنوع بودند؛ از جمله نسخه مذهبی‌شده سرودی که در جنگ جهانی دوم سروده شده بود و با دوره حکومت پهلوی پیوند داشت؛ همان حکومت پادشاهی‌ای که انقلاب ۱۹۷۹ ایران آن را سرنگون کرد.

مخالفت خانواده تورج نگهبان
برخی ایرانی‌ها، از جمله خانواده تورج نگهبان، شاعر ترانه «ای ایران، ایران» از این ترکیب ناسیونالیستی-مذهبی استقبال نکردند. مداحی که این سرود را در برابر آیت‌الله خامنه‌ای خواند، عباراتی مذهبی مانند «ایران کربلا» و «ایران عاشورا» را در آن گنجاند.
نگهبان، که منتقد جمهوری اسلامی بود، در سال ۲۰۰۸ در تبعید در لس‌آنجلس درگذشت.
خانواده‌اش در پستی در اینستاگرام نوشتند: «سال‌ها صدای ما را خاموش کردید. نام ما را از کتاب‌ها و رسانه‌ها پاک کردید. حالا که دیگر چیزی برای فریاد زدن ندارید، همان سرودهایی را می‌خوانید که به آن‌ها نفرین می‌فرستادید. ناسیونالیسم واقعی از کف خیابان می‌آید، نه از تریبون دولتی»

چشم‌انداز مبهم پیش‌رو
برخی ایرانیان، از جمله محسن برهانی، استاد دانشگاه تهران، می‌گویند گرایش جمهوری اسلامی به ناسیونالیسم نشان می‌دهد که دین دیگر به‌تنهایی نمی‌تواند جمعیت ۹۰ میلیونی ایران، به‌ویژه نسل‌های جوان را بسیج کند.
برخی دیگر معتقدند استفاده گسترده از ترانه‌های میهنی در مراسم عاشورا، بیان تازه و اصیلی از میهن‌دوستی ایرانی به وجود آورده است.
شهرزاد، دانشجوی دانشگاهی در تهران، این تغییر را «ناسیونالیسم مهندسی‌شده» توصیف کرد.او در پیامی صوتی به نیویورک تایمز می‌گوید: «ناسیونالیسم واقعی از خیابان می‌آید، از اعتراض، از درد مشترک، نه از تریبون‌های دولتی.»
حتی اگر جنگ ــ و موج ناسیونالیسم پس از آن به حکومت کمک کرده باشد تا کنترل خود را حفظ کند، برخی تردید دارند که این وضعیت چقدر دوام خواهد داشت. علی انصاری در این خصوص می‌گوید: «وقتی گردوغبار فرو بشنید و مردم شروع به سؤال پرسیدن نمایند می‌بینند که هنوز آب نیست، کمبود گاز است و برق مدام قطع می‌شود.»
او در ادامه می‌افزاید: «همه‌چیز وابسته به این است که کشور بتواند یک بازسازی اقتصادی داشته باشد. چیزی که حکومت توان انجام آن‌را ندارد.»

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای رئیس‌جمهور، اپوزیسیون یک کوچه آن‌طرف‌تر است

سعید شریعتی:

آقای دکتر پزشکیان! ⁦ ‏امروز گفته‌اید: «حاضرید با اپوزیسیون هم گفتگو کنید.»
‏این نشانه اعتماد به نفس رییس جمهور است. اما راه دور‌ نروید. نجیب‌ترین، محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین، اپوزیسیون -مهندس میرحسین موسوی- یک کوچه با شما فاصله دارد. راه را کوتاه کنید و به دیدار ایشان بروید.

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...