ونزوئلا، کودتای نظامی، تمسخر آزادی و استقلال ملت‌ها، قدرت‌های جهانی، آموزه‌ها و عبرت‌ها
  •  

13 دی 1404
Author :  

صبحگاه 13 دیماه 1404، ایرانیان با خبر رویدادی بهت برانگیز (البته قابل پیش بینی) مواجه شدند، که از عملیات "گسترده"و شبانه، و به قول دونالد ترامپ، با "برنامه ریزی خوب" نیروهای نظامی ویژه امریکایی، سخن می‌گفت، که دست به دخالت کودتاگونه‌، در کاراکاس پایتخت ونزوئلا زده، و با عملیات ویژه و بمباران هوایی، و پیاده سازی نیرو، رهبر یک کشور کوچک، و البته ناتوان در برابر امریکا، متعلق به امریکای لاتین را، در قلب حوزه کارائیب را دستگیر، و به امریکا بردند، و لابد رژیم او را سرنگون کردند، تا زین پس اپوزیسیون مورد حمایت غرب، بر ونزوئلای شرقگرای سابق، فرمانروایی کند.

گرچه نمی‌توان منکر فساد، ظلم و دیکتاتوری نظام‌های شرقگرا، از جمله رژیم مادورو شد، که دمکراسی را در این کشور به بازی انقلابیگری چپگرای خود گرفتند، و با برگزاری انتخابات‌های پر حرف و سخن، زمینه نابودی نظام خود را مهیا می‌کنند، چراکه تن به شنیدن خواست مردم خود، که همان آزادیخواهی و کرامت است، نمی‌دهند، تا اسیر حمله خارجی رقیب، بر موج نارضایتی‌ها، نشوند، اما تاریخ جهان نشان داده است که تکیه به فرمانروایانی وابسته، و کودتایی غربگرا نیز، درمان درازمدتِ درد آزادیخواهی، و کرامت‌جویی ملت‌ها نخواهند بود، و دیر یا زود آنان را به خیزش دوباره خواهد کشید.

هرچند زندگی در یک جامعه، مبتنی بر فلسفه و اندیشه غربی، آزادتر و راحت‌تر و باکرامت‌تر از نوع شرقی آن خواهد بود، اما آزادی و کرامتِ آرمانی، در نظام غربی نیز شدنی نیست، به ویژه اینکه از نوع تزریقی، کودتایی، و به زور و اجبار باشد، همانگونه که آزادی تزریقی در اثر انقلاب‌های مخملی، در حوزه قفقاز و دریای سیاه، به بازگشت جنگ و تجزیه ارضی منجر شد، گرجستان و اوکراین نمونه آنند، از این رو آنتی‌تزِ (تخم مخالفت و نبرد)، و در نهایت روند سقوط حاکمیت جدید کودتایی، و برآمده از این اقدام مداخله جویانه دولت ترامپ، با شکل‌گیری آن توسط معترضین، مبارزان و انقلابیون سابق ونزوئلا، و مزدوران، و بر سر کارآمدگان جدید، از همان ساعات آغازین شب، که کودتا موفق شد، آغاز گردید.

ترامپ و البته غرب، مدت‌هاست که در کنار اپوزیسیون ونزوئلا، با حاکمیت کاراکاس در نبردند، کاری که چیرگی نظام متمرکز مادورو، نگذاشت تا مردم معترض به خواست خود، یعنی سهم گیری در حاکمیت این کشور دست یابند، و امروز دخالت خارجی، راه را برای قدرتگیری آنان باز کرد، همان سناریویی که به نظر می‌رسد، ترامپ با پیام توئیتری خود از شبکه مجازی [1]، و در همراهی با معترضین ایرانی نیز، دنبال می‌کند.

که در یک تغییر راهبرد، طی دو سه روز گذشته، از معترضین به نظام ج.ا.ایران گفت، که در مقابل کشتار و سرکوب آنان عکس العمل نشان خواهد داد، و این رویکردِ به مخالفان کف خیابان، و حاکمیت ج.ا.ایران در این مقطع، از سوی این رهبر امریکایی، به نظر جدید می‌رسد، چرا که پیش از این، ملت ایران را، بدون نظرداشت به اندیشه و رویکردشان، به صرف ایرانی بودن، آشکارا خوار و خفیف می‌کرد، و آنانرا در کنار مردم کشورهای متمایزِ دیگری که از نظر نظامات و وضعیت، هرگز تناسبی با ایران و ایرانیان، ندارند، با هم به آتشی مشترک می‌افکند، که نشانه از دید تخفیف‌گرای فاشیستی او به ملل جهان سوم، از جمله ایرانیان داشت، آنچه او در ممنوعیت ورود به خاک امریکا، برای تماشای بازی‌های فوتبال جام جهانی، بی‌رحمانه و بدون استثنا قائل شد، و ایرانیان را از حضور در استادیوم ها محروم کرد [2]، و پیش از آن نیز در فرمانی جداگانه، ورود ایرانیان را به امریکا ممنوع کرده بود [3]، که این نشان از دوگانگی، و تزویر نهفته در راهبرد ترامپ با ایران و ایرانیان دارد، که در عملکرد شخص او، بروز می‌یابد.

اما این روزها ژست ایران و ایرانی دوستی از سوی این مرد چندچهره، تاجر مسلک، کاملا محل تامل، و اندیشه توسط ایرانیان دارد، همانگونه که پیش از این، از چنین نیرنگی سود جُست، و در حالیکه روند مذاکره و توافق جریان داشت [4] ، به قول خودش در "کنترل کامل" و"هماهنگی" [5] با متجاوز، و جنایتکار بزرگ و تحت تعقیب دادگاه بین‌المللی جنایتکاران جنگی، به اسم بنیامین نتانیاهو، [6] زیر میز مذاکره زد، و راهبرد مذاکره و توافق را، به تسلیم بی قید و شرط تغییر فاز داد، تا سرنوشت یک کشور و مردم، با یک تمدن 7000 ساله را به بازی خود گرفته، آنان را خوار و ذلیل، به گوشه رینگ انداخته، به بهانه حاکمیت طبقه روحانیت برکشور، و ظلم آنان به مردم خود، که این انحصار، نارضایتی عمومی زیادی را برانگیخته، با خدعه‌ی مذاکره، پوشش لازم حمله غافلگر کننده، و حمله ناگهانی و افتخارآمیز! [7] خود به زیرساخت‌های علمی، فن‌آوری و نظامی ایران را فراهم کند، و در کنار اسراییل، پازل کشتار دانشمندان، ویرانی زیرساختِ پیشرفت‌های دانش نظامی، هسته‌ایی و موشکی ایران را تکمیل و فراهم کند.

امروز خیابان‌ برخی از شهرهای بزرگ و کوچک کشور، درگیر اعتراض نسبتا گسترده‌ایی است، که نتیجه نادیده گرفتن چند دهه‌ایی خواست‌ یک ملت نجیبی است، که بارها و بارها، میلیونی، و حماسه‌وار، راه‌های گوناگونی را، برای ایجاد تغییر در فرایند تصمیم‌سازی، رویه، و تمامیت‌خواهی، یکدست سازی، حذف و... توسط رهبران خود را آزموده‌اند، تا روندهایی را در کشور متوقف و یا اصلاح کنند،

و سیاستمداران، نخبگان، دانشمندانِ نجیبی نیز در این فرایند، همراه مردم تحولخواه خود شدند، و یا توسط آنان به میدان فرستاده شدند، و یا آمدند تا بلکه شرایط را به مداری نسبتا ایستا، قانونی، با نظر به کرامت شایسه و بایسته ملت ایران، درستی، انقلابیگری واقعی و... بازگردانند، که هرکدام از اینان، در کارخانه نخبه‌کش و خنثی‌کننده‌ی صحنه کشور، به نام‌های ناجور و ناچسبی همچون مزدوران غرب، لیبرال، فتنه، بی‌بصیرت، ضد ولایت فقیه، جاده صاف کن دشمن و... به حاشیه ناتوانی، بی‌آبرویی، بی‌اثری، خانه نشینی، حصر، ترورشخصیت و... رانده و مبتلا شدند، و به کناری نهاده شدند، و خیل میلیونی طرفداران آنان نیز با محوریت طبقه متوسط تاریخ‌سازِ جامعه بزرگ ایران، که در صحنه کشور همواره فعال بودند، به نام فتنه، پیاده نظام دشمن، خس و خاشاک، علف هرز، گوساله و بزغاله، جاده صاف‌کن دشمن و... به سرنوشت بسیار بدی دچار شدند،

اما حقیقت نهفته در توصیه نجیبانه و دلسوزانه مرحوم مهدی بازرگان، به آخرین پادشاه سلسله پهلوی، که ما «آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما برخورد می‌کنیم»، گویا از سوی رهبران ج.ا.ایران نیز نادیده انگاشته شد، و آنان نیز با از میدان خارج کردن معترضینی چون اصلاح طلبان، اکنون با اعتراض کسانی مواجه‌اند، که طور دیگری با آنان سخن می‌گویند، این توصیه بازرگان را باید یکی از رهبران اصلاحات، بار دیگر به حاکمیت ج.ا.ایران نیز متذکر می‌شد، که با از میدان به‌در کردن، خیل میلیونی اصلاح‌طلبان، و عقیم کردن اصلاحات، صحنه مبارزاتی مردم ایران خالی نخواهد ماند، بلکه دیگرانی خواهند آمد و خواست‌های تاریخی و چند نسله خود را به درستی و یا نادرست، پیگیر خواهند شد.

و امروز صحنه خیابان، از معترضینی پر شده است که دیگر از اصلاحات نمی‌گویند، از "سرنگونی" و با لحن و شعارهای دیگری فریاد می‌زنند، و با جریان "رژیم چنج" خارجی همراه شده، و هرگز اِبایی از این ندارند، که از اسراییل و امریکا، که مهاجم به خاک ایرانند، کمک بگیرند، و از بازگشت "پهلوی" بگویند. و خطر دور تکرار در غلتیدن به دامن دیکتاتوری را هم ریسک کنند، و با فرار از تمامیت‌خواهی فرمانروایی طبقه روحانیت، دوباره به دامن سلطنت و یا پادشاهی حتی پناه برند!

فرار از ایدئولوژی که کشور و ملت خود را فدای آرمان‌های فراملی کرده، و نیرو و انرژی که باید خرج توسعه و پیشرفت کشور می‌گردید را، مثلا به پای "آرمان فلسطین"، ریختند و...، که امروز، بازخورد آن شعار محوری و ادامه‌دار اعتراضات مردمی، یعنی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" باشد.

حال آنکه واقعیت بزرگی از سوی مدافعان دخالت افراطی ج.ا.ایران در موضوع فلسطین، نادیده گرفته شد، و آن اینکه، مردم فلسطین، که کسانی در کشور یقه خود و دیگران را برای آنها پاره می‌کنند، بیشتر از آنکه مشتاق ایدئولوژی و راهبرد ج.ا.ایران باشند، شیفته ناسیونالیسم عربی، و بازمانده اندیشه عثمانی، اندیشه بنیادگرای اسلامی اخوان المسلمین و... هستند، که همین باعث شد، در جنگ هشت ساله خسارتبار ایران و عراق، طرف "برادر صدام حسین" خود ایستادند، و اکنون درست در میانه نبرد ایران و محور مقاومت برای خلاصی آنان از "بزرگترین زندان سرباز بزرگ دنیا"، از پشت، به چنین تلاشی خنجر زده، و با ائتلاف عثمانی (ترکیه)، عربی (قطر، امارات، عربستان، اردن، مصر و...)، عبری (اسراییل و صهیونیسم بین الملل) و غرب (اروپا، امریکا و...) همراهی کردند، و راه تدارک این جبهه‌ی وسیع، که بر دوش ایرانیان به تنهایی سنگینی می‌کرد را، قطع کرده، و با مشکل مواجه کردند، و در جبهه سوریه، راه تدارکات را بر ایرانیان بریدند، و زنجیره دفاع از خط مقدم این نبرد، به دست ترک‌های عثمانی‌خواه، عرب‌های اخوانی (قطر و...) و غرب و اسراییل، با هم قطع شد، سقوط اسد، پروژه مشترک همه اینان، از جمله با رضایت حماس و فلسطینی‌ها رقم خورد! آنهم در گرماگرم نبردی بسیار پرهزینه و حیثیتی برای ایران، و همزبانان آنان در محور مقاومت و...

امروز ایران و ایرانیان هزینه این نبرد ناشی از اشتباه راهبرد و محاسبه را می‌پردازند، و مجبورند، ناامید از اصلاحات، به یک انقلاب دیگر تن در دهند، حال آنکه همه می‌دانند یک انقلاب دیگر این تن کم‌جان ضربه خورده از چند انقلاب پی در پی، و بازآفرینی مجدد استبداد را، خواهد کُشت، چراکه هر انقلابی یک جراحی بزرگ اجتماعی است، که زنده برگشتن کشور و ملت ایران، از ریسک آن جراحی، حداقل 50-50 است، و ویرانی آن بزرگ، و البته قابل پیش بینی است، گرچه حجم خسارت آن را شرایط آینده صحنه تعیین می‌کند، تجربه پیروزی انقلاب سوریه علیه رژیم اسد، نشان داد، حتی در صورت پیروزی انقلاب، در کمترین زمان ممکن، ویرانی زیرساخت‌های دفاعی و مرزهای‌مان را نیز، باید به قمار تصمیمِ طرف‌های بسیاری برد، که مترصد فرصت غارت و چپاول آنند.

 حال آنکه چنانچه این مقدار از لجاجت، تندخویی با مردم، کینه از رقبای سیاسی در داخل و... نبود، و راستگرایان حاکم بر تمام مجاری قدرت در کشور، تن به اصلاحات می‌دادند، هرگز بدنه گسترده طبقه متوسط ایرانیان، این چنین مفلوک، متفرق و ضربه خورده، به کناری نمی‌نشست، که امروز صحنه‌دار اعتراضات کشور، کسانی باشند که حتی با تن دادن به کمک‌ اسراییل و امریکا، پیش روند، تا جایی که سرویس مخوف موساد، خود را آشکارا همقدم آنان در خیابان‌ها اعلام می‌کند [8]، و سخن از دگرگونی‌هایی بزرگ! در غیبت بسیاری از دیگران میگویند.

چه کسی می‌تواند شعار و هدف 160 ساله‌ و با سابقه‌ی، آزادیخواهی و استقلال طلبی مردم ایران از مشروطه تاکنون را نادیده بگیرد، که در سه انقلاب بزرگِ مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، و از آن بزرگتر انقلاب 57 پیگیری شد، و در خیزش‌های درشت و کوچکی همچون خیزش بزرگِ جنبش "اصلاحات"، خیزش بزرگ "زن زندگی آزادی" و... دنبال شد، خیزش‌های چندساله اخیر، که هر یک، خود به بزرگی یک انقلاب مجدد بودند، و فریاد گردید، و شاه بیت خواسته‌های این مردم، در تمامی این خیزش‌های بزرگ و کوچک، برخورداری از آزادی، نفی استبداد فردی در داخل، و استقلال از نفوذ و چیرگی خارجی در امور کشور خود بودند، که پایه‌های خواست این خیزش‌ها بود.

اما اشتباهات عمده‌ایی، در حاکمیت‌های پی در پی "پهلوی" و بعد از آن "جمهوری اسلامی" صورت گرفت، و به اندازه کافی و مورد انتظار مردم خود، تن به برآوردن حقوق و خواست این مردم ندادند، و بعد از 160 سال که از نبرد برای فرمانروایی قانون، به جای حاکمیت افراد می‌گذرد، تن به قانون اساسی مشروطه، و قانون اساسی برآمده از انقلاب 57 ندادند، و اصلاح‌خواهی مسالمت آمیز این مردم، حتی در انتخابات‌ها را هم نادیده گرفتند، و هر یک با تکیه نسبی به اقلیت اطراف خود، و یا قدرت‌های اجنبی (غربی و یا شرقی)، سعی کردند، خارج از مدار اعطای آزادی، حق انتخاب، و حق تعیین سرنوشت به ایرانیان، سازوکار خود را چیده، و ساز خود را کوک کرده، و حکومت منهای نقش شایسته و بایسته مردم در سرنوشت خود را، پی گرفتند، و محدودیت آزادی‌های آنان را، کم و بیش دنبال کردند،

و مردم ایران را در حد توده‌هایی رمه‌وار از مردمی فاقد تشخیصِ صلاحِ خود در نظر گرفتند، یکی گفت "چو فرمان شاه و چو فرمان یزدان"، و دیگری از ضعف این مردم تشخیص، تحلیل و انتخاب گفت، و خود را بالای مردم دانسته، که هرچه در زبان رهبران گفته آید، سیاست بالادستی و قوانین کلی در نظر آید، و در مصوبات شوراهای از فیلتر گذشته، و پر از خودی‌ها، به قانون تبدیل شود، که هیچ قانونگذاری در مجلس و یا در دولت برخاسته از حماسه حضور مردم، توانایی بن بست شکنی، و تغییر ریل کشور را نداشته باشد،

و حتی رئیس جمهور، از "بالاترین مقام رسمی کشور"، و مامور و نماینده قسم یادکرده برای صیانت از قانون اساسی، به "یکی از سران سه قوه" و یا "رئیس قوه اجرایی" ، و کسی در مقام رئیس "جمهور" به "رئیس دولت" تقلیل یابد، که آن هم، حتی با همکاری دولتمردانش، قادر به تضمین برگزاری یک "کنسرت موسیقی" با مجوز مجاری قانونی‌اش، در شهری، یا تغییر نام خیابانی، و یا برداشتن فیلترینگ از یک "شبکه مجازی" که ارتباط مردمش را با هم تامین کند و... نمی‌باشد،

در چنین شرایطی است که مهاجمان خارجی همچون امریکا و اسراییل، خود را در کنار مردم معترض تعریف می‌کنند، آنان که همین چند ماه قبل ایران را به خاک توبره بمب‌هایی کشیدند که برای اولین بار در تاریخ جنگ‌های جهانی، از آن علیه ایران و توان ایرانیان استفاده کردند، تا صدها میلیارد دلار، سرمایه‌گذاری این مردم، روی زیرساخت‌های علمی بومی، و برحق مردم ایران، تضمین شده در قراردادهای بین المللی همچون NPT، برجام و... را در فاحش‌ترین زورگویی بین المللی، بمباران کنند، و از بین ببرند،

و به این هم اکتفا نکرده، بر خلاف تمامی موازین بین المللی، خود نقش تمام سازمان‌های بین المللی را به عهده گرفته، و خود حکم کردند و خود اجرا کرده، و تهدید می‌نمایند که پروژه موشک (زیرساخت علمی و نظامی)، هسته‌ایی باید متوقف شود، و این خلع سلاح را بر کشوری اعمال می‌کنند، که همواره در مسیر سیلاب حمله جهانی بوده و هست، و تهدید می‌کنند که این پروژه، همواره زیر خطر بمباران دائم باید بماند، تا هیچ وقت دوباره پا نگیرد، درحالیکه همین الان هم ایران توسط کوچکترین بازیگران قدرت نظامی، همچون امارات متحده عربی، و حکومت مستبد طالبان برای موضوع جزایر ایرانی، در خلیج فارس و حقآبه ایران در هیرمند، مورد تهدید هستند،

چه رسد به قدرت اتمی چون پاکستان، که زادگاه و پرورشگاه تروریسم بین الملل است، و مجهز به بمب اتمی‌اند، و هر روزه مرزداران ما را تروریست‌های مسکن گزیده و یا مسکن داده شده توسط سرویس امنیتی و اطلاعاتی ISI و ارتش این کشور، به شهادت می‌رسانند و هر حرکت نظامی سربازان ما روی مقر این گروه‌های تروریستی در خاک آلوده‌ی پاکستان، با مقابله به مثل نظامی رسمی ارتش و دولت پاکستان پاسخ داده می‌شود.

دونالد ترامپ، در بیشرمی بزرگی، خطراتی که ایران و ایرانیان را تهدید می‌کند را نادیده گرفته، و ما را در مقابل چنین هیولاهای خطرناکی، همچون روسیه مجهز به آخرین بمب‌های مخرب اتمی و هیدروژنی جهان، که در شمال کشورمان، اوکراین را بلعیده است، خلع سلاح می‌خواهد، و متاسفانه حاکمیت ج.ا.ایران با دانستن چنین پتانسیل خطرناکی در مقابل خود، ایران و ایرانیان را اسیر آرمان نبرد دیرپا و باستانی و داخلی قوم سامی (اعراب و یهود) کرد، و توان و ثروت کشور را به پای این نبرد برد، که هرگز نباید در صدر سیاهه حق‌طلبی آن قرار می‌گرفت، تا با حمایت از حمله خونین 7 اکتبر گروه اخوانی و مشکوک "حماس" به اسراییل در سال 2023، تمام ظرفیت نظامی و داشته‌های کشور را در معرض بمباران و موشک باران اسراییل و امریکا نهد.

تا امروز مردم ایران، چنان دچار سرخوردگی و ناامیدی شوند، که دست به دامن فرزند کسی شوند، که او را روزگاری به اتهام دیکتاتوری فردی، و وابستگی به اجانب، به درست و یا غلط، طعمه بزرگترین حرکت انقلابی خود در قرن بیستم کردند، انقلابی جمعی که در آن قاطبه نخبگان، مردم عادی، اهل علم و دانش و بی سوادان این مُلک و... دخیل و همراه بودند.

تاسف آور اینکه امروز فرزند او نیز، باز با تکرار همان اشتباهات سابق، وارد نبرد آزادیخواهی شده است، که در صورت پیروزی در این نبرد هم، اَنگ دست خارجی، درست از فردای پیروزی، آنتی‌تز شروع پایان انقلابش خواهد شد، اگر آزادی را هم به مردم ایران هدیه کند، رکن دیگر خواست دیرپا و 160 ساله ایرانیان، یعنی رهایی از وابستگی به اجانب، کالسکه این حرکت او را لنگ خواهد کرد.

حال آنکه اعطای آزادی توسط شاهزاده رضا پهلوی، با همراهان عجیب و غریب او در این مبارزه، محل خدشه است، و در همین روزهای نخست، بوی دیکتاتوری و عدم تحمل را در فضای فعالیت معترضین جورواجور مخالف ج.ا.ایران از 1357 تا 1404 پیچانده، و بسیاری راه خود را از آنان جدا کرده، به کناری نشسته، و این ارزیابی را در سخن برخی از آنان، می‌توان شنید، که برآیند این حرکت، دور باطلِ "از شاه به شیخ"، و از "شیخ به شاه" خواهد بود.

از این روست که به نظر می‌رسد، هنوز هم تنها راه نجات ایران و ایرانیان، و در نغلتیدن در اشتباهات تکراری گذشته، تن دادن به اصلاحاتی است، که حضور تمام ایرانیان را در تعیین سرنوشت خود دخیل کند، و تضمین کننده ایرانی آباد، آزاد و مستقل باشد، نقص بزرگ حکومت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی عدم شمولیت همگانی (دمکراسی) و گردن ننهادن به حق تعیین سرنوشت بود،

و از این رو بعد از انقلاب‌های متعدد در این 160 ساله دوره آزادیخواهی، دمکراسی‌خواهی ایرانیان، همواره بسیاری از این قطار پیاده شدند، حال آنکه سلطنت‌طلبان، پادشاهی‌خواهان، مشروطه‌گرایان، جمهوری خواهان، اهل ولایت، اسرامگرایان، سکولارها و... حتی خیانتکاران به میهن، و آنانی که در کنار صدام، اسراییل، و اینک امریکا علیه کشور خود دچار مزدوری شدند، باید در روند و سرنوشت خود، کشور و مردم خود، شریک باشند، و این ایرانی بودن باید باشد که فارغ از تمام فاکتورهای دیگر، ایرانیان را در روند کشور شریک نماید، و تک تک ایرانیان از تساوی حقوق برخوردار باشند، تا آرامش به کشور باز گردد، شمولیت، عدالت را به ایران بازگرداند، و ایران را از چرخه بروز انقلاب‌های پی در پی خلاص کند.

 تغییرات در کشور، باید درونی بوده، و خارج از دخل و تصرف قدرت‌های شرق و غرب رقم بخورد، و ج.ا.ایران می‌تواند، اکنون که فرصت دارد، کاستی‌های خود در این چند دهه را جبران نموده، و با زمینه‌سازی چنین اصلاحات پایه و ساختاری و... آنرا درونی محقق نماید، چیزی که خود بخشی از مانع تحقق آن تاکنون بوده است، و باید فضایی بگشاید، که حاصل 160 سال تلاش ایرانیان برای آزادی و اصلاحات، از بین نرود، و حاکمیت قانون، دوری از استبداد فردی و طبقاتی، و نفی چیرگی خارجی، دوباره در اثر لجاجت، دشمنی، کینه، اشتباه تاریخی، تمامیت‌خواهی و...، به حاشیه فراموشی نرفته، و زمینه ادامه زنجیره انقلابات آتی، شکسته شود، تا مردمِ به جان آمده ایران، مجبور نشوند برای رهایی از وضع موجود، دست به دامن دیگران و حتی مهاجمان به کشور خود شوند، که بنا به گفته رهبران کشور، "دشمن" ما هستند.

باید به نفع مردم و کشور، تصمیمی اساسی گرفت، و این نام نیکی از تصمیم‌ساز چنین فرایندی برجای خواهد گذاشت، و راه تکرار دور باطلِ چرخه ناامید کننده، و چندین دهه‌ایی آزادیخواهی و ناکامی را، بسته، و پایان خواهد داد.

شاهرود - شنبه 13 دیماه 1404 برابر با 3 فوریه 2026

[1] - «اگر ایران به سوی معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌بار به قتل برساند، که این روش معمول آن‌هاست، ایالات متحده آمریکا به یاری آن‌ها خواهد آمد.» او همچنین تأکید کرد که آمریکا «کاملاً آماده، مسلح، مهیا و آماده اقدام» است.

“If Iran shoots and violently kills peaceful protesters, which is their custom, the United States of America will come to their rescue. We are locked and loaded and ready to go,”

[2] - ۲۷ آذر ۱۴۰۴) دولت آمریکا در اقدامی جنجالی اعلام کرد ورود هواداران تیم‌های ملی ایران، هائیتی، سنگال و ساحل عاج در دوران برگزاری جام جهانی به این کشور به خاطر ملاحظات امنیتی ملی ممنوع است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هفته گذشته امضا کرده است، ممنوعیت کامل سفر هواداران عادی از کشور‌های مذکور را در طول دوره برگزاری مسابقات اعمال می‌کند. تنها استثنا‌ها شامل هیأت‌های رسمی بازیکنان، کادر فنی و خانواده‌های مستقیم آنها می‌شود.

[3] - ۱۹ خرداد ۱۴۰۴) چند روز پیش دونالد ترامپ، در فرمانی ممنوعیت کامل ورود شهروندان ۱۲ کشور از جمله ایران و افغانستان را اعلام کرد. این اقدام او بسیار شبیه به فرمان او در سال ۲۰۱۷ بود. در سال ۲۰۱۷، ۷ کشور ایران، عراق، لیبی، سومالیا، سودان، سوریه و یمن از ورود به خاک آمریکا منع شدند. البته مدتی بعد عراق از این لیست حذف شد و کره شمالی و ونزوئلا به آن اضافه شدند. در سال ۲۰۲۵، شهروندان ۱۲ کشور شامل ممنوعیت کامل شده اند، کشورها عبارت اند از  ایران، افغانستان، لیبی، سومالی ، سودان، یمن، میانمار، چاد، جمهوری کنگو، گینه استوایی، اریتره و هائیتی.

[4] - با همه‌ی اشتباه راهبردی تصمیم سازان در حاکمیت ج.ا.ایران، برای انتخاب مذاکره خسته‌کننده‌ غیرمستقیم، و با واسطه، که ظنِ وقت‌کشی، لجاجت، کینه و... و البته نابخردی در آن بود.

[5] - ۱۶ آبان ۱۴۰۴) ترامپ با اشاره به حمله رژیم صهیونیستی به خاک ایران گفت: «اسرائیل ابتدا حمله کرد. این حمله بسیار بسیار قدرتمند بود. من مسئول آن بودم.» وی ادامه داد: «زمان حمله اسرائیل به خاک ایران، روز بزرگی برای اسرائیل بود.»

[6] - او که یک زندان بزرگ، و سرباز به کرانه باختری رود اردن، و باریکه غزه را بر سر تمام مردم محاصره شده در آن، خراب کرد و ده‌ها هزار نفر را به خاک خون کشید، زندگی میلیون‌ها نفر را به ویرانه تبدیل کرد و در معرض گرما، سرما، گرسنگی و انفجارهایی قرار داد که از سلاح های اعطایی اروپای بدهکار به یهود، از شرمِ قتل عام آنان در جنگ جهانی دوم، و دوره قرون وسطی دریافت داشت، و در این سو امریکایی که در چنبره صهیونیسم بین الملل، هر قدرتمندی در آن، باید تن به زورگویی این اقلیت ناچیز و البته قدرتمند داده، از کیسه آبرو و ثروت امریکا، خرج سلسله جنایتکارانی همچون آریل شارون و...، و اینک بنیامین نتانیاهو کنند، واینگونه بود که دونالد ترامپ هم همچون جو بایدن مجبور به تحمل این مرد جنایت پیشه و همکارانش شدند.

[7] - کاری که ده‌ها بار در مقاطع مختلف، در برابر دوربین رسانه‌ها و در مجامع بین المللی و گاه و بیگاه، به صورت افتخار آمیزی از سوی او بیان شده است که هواپیماهای بمب افکن B2 او با بمب‌های سنگین، با داشته های این ملت چه‌ها که نکرده است. و این تفاخر او بدین حمله به زیرساخت ها و دارایی مردم ایران، به حتم خشم هر ایرانی وطن پرستی را به دنبال داشته و در تاریخ تجاوزات به ایران و ملت ایران به نام او ثبت شد، مثل خیانت 28 مرداد و کودتای 1332 علیه دولت مردمی و میانه روی محمد مصدق و...

[8] -  روزنامه هندو، دهلی- هندوستان) نوشت: "روز دوشنبه، موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل، در شبکه‌های اجتماعی به زبان فارسی نوشت و ایرانیان را به اعتراض علیه دولت تشویق کرد. موساد نوشت: «با هم به خیابان‌ها بروید. زمان آن فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه فقط از راه دور و به صورت شفاهی. ما در میدان با شما هستیم.»."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (23)

Rated 4.5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

چاره کار ایران
 
محمد فاضلی
 
گروه‌هایی از مردم در خیابان به حق اعتراض می‌کنند. حتی حکومت هم اعتراض‌شان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح می‌دادم، می‌دانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل می‌رسند. امروز می‌توانم شما را به گوش دادن آن (این‌جا) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.
 
گزینه‌های موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).

مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
 
نگاهی به تاریخ
ناصرالدین‌شاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
 
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات داده‌شده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
 
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات نداد، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکه‌دار شد.
 
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات می‌دانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
 
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونت‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
 
وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایران‌ستیز است.
 
گزینه انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعه‌شناس بزرگ انقلاب‌ها معتقد بود تجربه بررسی انقلاب‌های اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمی‌دهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
 
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلاب‌ها وارد شدن به بی‌سامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعه‌شناس انقلاب‌ها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمی‌شناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلی‌ها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حال‌شان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.

گزینه زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران می‌انجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمی‌کند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاه‌به‌گاه ادامه می‌دهند و هیچ ثباتی شکل نمی‌گیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
 
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیه‌ای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمی‌آید و تجربه و عقل بشری آن‌را تأیید می‌کند.
 
مظفرالدین‌ شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی می‌داریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانی‌تر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
 
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجان‌انگیز و دل‌خنک‌کننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بی‌پایان باشد.
 
اگر می‌خواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونت‌پرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانه‌ی باثباتِ توسعه‌گرا) را صورت‌بندی و اجرا کنید.

پای‌بند به عقل_سرد و دوراندیش باشید.

This comment was minimized by the moderator on the site

داریوش همایون وزیر گردشگری پهلوی : جمهوری اسلامی سرنگون شود، ایران نمی‌ماند !!! دست از مبارزه با جمهوری اسلامی نظام کنونی حاکم بر ایران برداشتم چون با سازمان سیا و موساد و انگلیس کارکرده‌ام و آنها می‌خواهند موجودیت ایران را به کلی نابود و کشور را تجزیه کنند ..

This comment was minimized by the moderator on the site

احمد نقیب‌زاده: امروز در وضعیت انتصاب شریف امامی پیش از انقلاب هستیم؛ طوفان بزرگی در راه است
نگارش از سعید جعفری
تاریخ انتشار ۰۷/۰۱/۲۰۲۶
کمتر از یک سال قبل و در اسفند سال ۱۴۰۳، احمد نقیب‌زاده در گفتگو با یورونیوز، تصویری از سال ۱۴۰۴ ارائه داد که تقریبا بخش قابل از توجهی از آن محقق شده است.
این استاد بازنشسته علوم سیاسی دانشگاه تهران در آن مصاحبه، حمله اسرائيل به ایران، مورد هدف قرار دادن فرماندهان نظامی، تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی در منطقه همچنین درگیر شدن حکومت با ناآرامی‌های داخلی را پیش‌بینی کرده بود.
حالا بعد از گذشت حدود ۹ ماه، بار دیگر سراغ این دانش‌آموخته دانشگاه پاریس ۱۰ رفتیم و درباره موضوعات مختلف سیاست داخلی و خارجی ایران صحبت کردیم. مشکلات اینترنت، فیلترشکن‌ها و قطع و وصل شدن‌های مکرر در ایران باعث شد تا این مصاحبه که قرار بود به صورت تصویری ضبط شود، به نسخه صوتی تبدیل شود.
نقیب‌زاده در این مصاحبه، وضعیت کنونی ایران را با شرایط سیسیل در قرن ۱۹ مقایسه کرد؛ جایی که به گفته او مافیا کنترل شهر را در دست داشتند. این استاد تمام پیشین دانشگاه تهران می‌گوید تنها شانس باقی‌مانده این است که رهبر جمهوری اسلامی، افراد به گفته او «چاپلوس» اطراف خود را کنار بگذارد و آن‌ها را راهی کویر لوت کند و به جای آنها از نیروهای توانمندی که دلشان برای ایران می‌سوزد استفاده کنند. در غیر این صورت به باور آقای نقیب‌زاده، پایان حکومت و همچنین صفویسم در ایران رقم خواهد خورد. او در عین حال اضافه می‌کند که مردم می‌دانند که قرار نیست فردای جمهوری اسلامی شرایط بهبود یابد، اما دیگر راه چاره‌ای ندارند.
استاد علوم سیاسی پیشین دانشگاه تهران هشدار می‌دهد در صورتی که گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی با یکدیگر اتحاد نداشته باشند و به قواعد بازی احترام نگذارند، آینده پر آشوبی در انتظار کشور خواهد بود که می‌تواند از وضعیت کنونی هم بدتر باشد.
این تحلیلگر سیاسی پیش‌بینی می‌کند که تا پیش از عید نوروز، اسرائيل حمله دیگری را با همکای آمریکا علیه ایران انجام دهد و تا آن زمان به گفته او «پایان تونل بهتر قابل مشاهده خواهد بود».
مشروح گفتگوی کامل یورونیوز با دکتر احمد نقیب‌زاده را در ادامه می‌خوانید:
یورونیوز: در مصاحبه حدود ۹ ماه قبل، تصویری از آینده ایران ارائه دادید که به شکل شگفت‌انگیزی تقریبا تمام آنها محقق شدند. امروز ما کجا قرار داریم و با توجه به چالش‌هایی که جمهوری اسلامی چه در داخل و چه در خارج با آن رو به رو است چه چشم‌اندازی در پیش دارد؟
احمد نقیب‌زاده: «اساسا در کشورهای جهان سوم که ما هم جزئی از آن هستیم، از آغاز قرن بیستم به بعد، وقتی تحولات داخلی و مسائل بین‌المللی به هم گره می‌خورند به یک نقطه ختم می‌شوند. وقتی باب اصلاحات در چنین نظامی مسدود می‌شود، درهای انقلاب باز می‌شود. وقتی در سال ۱۳۸۴ محمود احمدی نژاد به قدرت رسید، آقایان بسیار خوشحال و شادمان بودند و احساس پیروزی می‌کردند. ۴ سال بعد وقتی جنبش سبز سرکوب شد، تصور کردند که اینها نشانه‌ای از حقانیت آنها است و آن‌را به حساب پیروزی خود گذاشتند؛ در حالی که ما می‌دانستیم در نهایت به بن‌بست می‌رسند؛ البته جامعه بین‌المللی هنوز به این نتیجه نرسیده بود با این رژیم چه بکند؛ اما انباشت نارضایتی‌های داخلی در کنار چالش‌های سیاست خارجی باعث شد تا این دو روند به یکدیگر نزدیک شوند.
یعنی نارضایتی داخلی به حد اعلای خود رسید و جامعه بین‌المللی هم به این نتیجه رسیده که با این رژیم نمی‌تواند تعامل داشته باشد. در نتیجه در حال رسیدن به نقطه‌ای هستیم که جرقه زده می‌شود و آتش شعله‌ور می‌شود. اینکه بعد از این آتش‌ چه پیش بیاید را کسی نمی‌داند، اما نقطه‌ای که حاکمیت در حال حاضر در آن قرار دارد، شبیه روزهای پایانی حکومت شاه است.»
امروز جمهوری اسلامی دقیقا در وضعیتی است که شاه پیش از انقلاب، فردی نالایق و منفور به نام شریف امامی را به عنوان نخست‌وزیر معرفی کرد. حالا هم آقایان بعد از جنگ ۱۲ روزه، با تصمیات خود، دقیقا در چنین وضعیتی قرار گرفته‌اند
احمد نقیب‌زاده
استاد بازنشسته علوم سیاسی دانشگاه تهران
«اگر بخواهم دقیق‌تر بررسی کنیم باید آن‌را با زمانی که شاه، فردی منفور و نالایق به نام شریف امامی را به عنوان نخست‌وزیر منصوب کرد، مقایسه کرد. در حالی که شاه این فرصت را داشت که تدبیری بیندیشد و فردی را برگزیند که بتواند اوضاع را بهبود بخشد، اعلام کند که انتخابات آزاد برگزار می‌شود، خودش بخشی از اختیاراتش را تفویض می‌کند، چنین نکرد و زمانی تن به تغییرات واقعی داد که دیگر دیر شده بود.
امروز هم شرایط همین است؛ آقایان به جای اینکه بعد از جنگ ۱۲ روزه، به سمت مردم برگردند و تلاش کنند اوضاع را بهبود بخشند، با انتصاب چهره‌هایی منفور، مشت آهنین خود را به مردم نشان دادند و دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشتند.»
یورونیوز: یعنی شما معتقدید که کار جمهوری اسلامی تمام شده است و دیگر هیچ امیدی برای اینکه بتواند از این بحران‌ها سالم خارج شود وجود ندارد؟
احمد نقیب‌زاده: «تنها راه چاره برایشان شاید این باشد که رهبری، افراد چاپلوسی که دور و بر ایشان حضور دارند را با جارو و سطل آشغال جمع کند و آنها را به کویر لوت بفرستد. به جای آنها افراد لایق و ایران‌دوست را منصوب کنند، اعلام کنند که در خرداد ماه سال آینده انتخابات آزاد با حضور تمامی جریان‌ها و احزاب برگزار می‌شود تا شاید کمی فضا تغییر کند. این تنها چاره‌ای است که ممکن است راهگشا باشد.
این اشتباهی بود که شاه هم فرصت انجامش را داشت؛ مثلا اگر در شهریور ۵۷ گفته بود که انتخابات آزاد برگزار می‌شود و احزاب آزاد تشکیل می‌شوند، کشور دچار آن آشوب نمی‌شد و بسیاری از این اتفاقات رخ نمی‌داد.
ولی فرمایش فردوسی کبیر همیشه درست است که می‌گوید: چو تیره شود مرد را روزگار، همه آن کند کش نیاید به کار»
پایان این روند کاملا روشن است؛ طوفانی در راه خواهد بود که خیلی چیزها را با خود خواهد برد. این طوفان پایان صفویسم را هم در ایران رقم خواهد زد
احمد نقیب‌زاده
«در جمهوری اسلامی، آقایان کارهایی می‌کنند که اثر عکس دارد و بنزین بر آتش خود می‌ریزند؛ افرادی را بعد از جنگ منصوب کردند که منفور هستند. به جای اینکه دزدها را دستگیر و محاکمه کنند، به بیمارستان حمله می‌کنند. بنابراین پایان این روند کاملا روشن است؛ طوفانی در راه خواهد بود که خیلی چیزها را با خود خواهد برد. این طوفان پایان صفویسم را هم در ایران رقم خواهد زد و در نهایت چاره‌ای نخواهد بود جز اینکه مثل همان کاری که در اروپا صورت گرفت، یعنی دعوای بین دین و دولت را به نفع دولت فیصله دادند، در ایران هم تکرار شود. این اتفاق البته در زمان رضا شاه شروع شد ولی به پایان نرسید اما این بار به نتیجه نهایی خواهد رسید و اطمینان دارم که جوانان کشور پایان صفویسم را در ایران اعلام خواهند کرد.»
یورونیوز: چقدر این احتمال را جدی می‌دانید که تحولی در درون خود سیستم رخ دهد؟ به ویژه از سوی نظامیان و مثلا کودتایی شکل گیرد و اصطلاحا ناپلئونی از ژنرال‌های ارتش و سپاه خارج شود و کنترل أمور را در دست بگیرد؟
احمد نقیب‌زاده: «احتمال وقوع چنین چیزی بسیار ضعیف است. چراکه نه فردی را باقی گذاشتند که چنین ظرفیتی داشته باشد و نه اساسا چنین اراده‌ای وجود دارد. از آن مهم‌تر اینکه مردم هم چنین کسی را نمی‌پذیرند؛ آنها یک پای قضیه هستند و باید این فرد را بپذیرند.
مثلا چه کسی را می‌خواهند بیاورند؟ رژیم‌های این چنینی جز افراد چاپلوس، فرد دیگری را دور خود نگه نمی‌دارند. به همین دلیل است که می‌گویم، رهبری باید یک سطل و جارو به دست بگیرد و تمام عره عوره‌هایی که دور خود جمع کرده را درون سطل زباله بریزد و در کویر لوت خالی کند. اگر یک نفر بود که دلش برای ایران و اسلام و همین نظام می‌سوخت وجود داشت، فوری یا او را اخراج می‌کردند، یا سرجایش می‌نشاندند و اجازه نمی‌دادند که کار خود را انجام دهد. در نتیجه اصلا چنین فرد مایه‌داری را دور خودشان باقی نگذاشته‌اند.
یورونیوز: در طول ماه‌های بعد از جنگ ‍۱۲ روزه، فعالیت‌های حسن روحانی بیشتر شد و انتقادات بیشتری را نسبت به اداره کشور مطرح می‌کند. با وجود انتقادات مردمی که در کشور وجود دارد، آیا او گزینه محتملی نیست که در نهایت سیستم در وضعیت بن‌بست با کمک او بتواند شرایط را تغییر دهد؟ یا دیگر افراد میانه‌رویی مانند او؟
احمد نقیب‌زاده: «اگر او به میدان بیاید همان هفته اول، افراد امنیتی سیستم او را می‌کشند؛ می‌گویم سیستم ولی دیگر سیستمی باقی نمانده و از هم پاشیده است. ولی همین افراد تندرو خیلی سریع روحانی را خواهند کشت. خود این افراد تندرو، افراد خارجی را وارد کشور و آنها را مسلح کردند که بعد از فوت رهبری، در کشور کودتا کنند. اینها به قدری افراد شروری هستند که اجازه نمی‌دهند روحانی بیاید و همان روز اول او را حذف می‌کنند.»
یورونیوز: در میان مخالفین خارجی جمهوری اسلامی چطور؟ آیا این ظرفیت را می‌بینید؟ مثلا برخی از مردم از رضا پهلوی سخن می‌گویند و او را آلترناتیو می‌نامند اما در مقابل گروه دیگری با اشاره به کارنامه و همچنین اطرافیان آقای پهلوی تردیدهای جدی نسبت به توان او برای مدیریت این دوران گذار وارد می‌کنند؟ آیا نبود یک آلترناتیو مشخص، کمی چشم‌انداز پیش‌رو را مبهم نمی‌کند؟
احمد نقیب‌زاده: «چرا کاملا همین‌طور است. اگر چشم‌انداز روشن بود که همه متفق‌القول می‌شدند. این پراکندگی که شما اشاره کردید به همین خاطر است که چشم‌انداز آینده روشن نیست. ضمن اینکه باید بهای سنگینی هم برای این وضعیتی که مقصر آن کاملا جمهوری اسلامی بوده بپردازیم.
البته این‌را هم در نظر بگیرید که رهبر در میدان مبارزات شکل می‌گیرد. ضمن اینکه لزوما نیازی نیست یک نفر باشد و می‌تواند مجموعه‌ای از افراد باشند و حزب تشکیل دهند و امور را پیش ببرند.»
یورونیوز: فکر می‌کنید نگاه جامعه بین‌المللی به این تحولات چگونه خواهد بود؟ شما به این نکته اشاره کردید که جامعه بین‌الملل به این نتیجه رسیده که نمی‌توان با جمهوری اسلامی کار کرد.
احمد نقیب‌زاده: «امیدوارم جامعه بین‌المللی و قدرت‌های بزرگ تصمیمات خطرناکی برای آینده ایران نگرفته باشند. البته که ایرانیان سه هزار سال نشان دادند که می‌دانند چگونه کارها را انجام دهند اما اگر خدایی نکرده جامعه بین‌المللی تصمیم به تجزیه و یا شکل‌گیری جنگ داخلی و آشوب در ایران گرفته باشد این بسیار ترسناک و نگران‌کننده است که حتی تصور آن انسان را می‌لرزاند و خواب را از چشمان ما می‌رباید.
حتی اگر بخواهند کاری مثل افغانستان کنند و اینجا را رها کنند و بروند هم چنین چشم‌اندازی را محتمل می‌کند. البته که باز هم باید تکرار کنم که گناه تمام اینها بر گردن کسانی است که می‌توانستند در زمان مناسب تصمیمات مناسبی بگیرند و نگرفتند و مسئول همه اینها با جمهوری اسلامی است.»
یورونیوز: آیا جنگ ۱۲ روزه باعث نشد تا رویکردهای جمهوری اسلامی تغییر کند؟ در ابتدا به نظر می‌رسید که کمی فضا به سمت باز شدن پیش می‌رود اما در نهایت مشکلات اقتصادی همچنین انسداد در فضای سیاسی و مدنی تکرار شد.
احمد نقیب‌زاده: «ببینید آقایان با لج و لجبازی به کشور ضربه می‌زنند. حیرت انگیز است؛ در حالی که برای عالم و آدم روشن است که در طول جنگ ۱۲ روزه چه ضرباتی خوردند، باز مدعی شدند که سیلی زدیم و پیروز شدیم؛ بالاخره پررویی هم اندازه‌ای دارد. دنیا فهمید چه کسی پیروز شده. مردم را چه فرض می‌کنید؟
اساسا در تاریخ شاخ و شانه کشیدن در مقابل قدرت‌های بین‌المللی نتیجه نداشته و تاکنون ندیدیم کسی پیروز شود. بزرگ‌تر از جمهوری اسلامی هم نتوانستند از این وضعیت با موفقیت خارج شوند؛ ناپلئون و هیتلر هم در نهایت شکست خوردند؛ به دلیل اینکه اساسا امکانش نیست.
حال بماند که شما با دونالد ترامپی رو به رو هستید که نه سازمان ملل و ناتو و کنگره و هیچ چیز برایش مهم نیست و در اقدامی واقعا عجیب نیرو می‌فرستد و رئيس جمهور یک کشور را از خانه‌اش می‌رباید و محاکمه می‌کند.»
یورونیوز: بعد از دستگیری نیکولاس مادورو، برخی این احتمال را مطرح کردند که شاید بعد از مادورو نوبت به علی خامنه‌ای برسد.
احمد نقیب‌زاده: «خیر به این شکل نیست و فکر نمی‌کنم کاری همچون ربایش در ایران صورت گیرد. به هر حال شرایط ایران و ونزوئلا با یکدیگر فرق می‌کند. ضمن اینکه من فکر می‌کنم اینها فعلا به دنبال زدن سرانگشتان باشد که دیگر کاری از دست طرف ساخته نباشد. اما به هر صورت همه می‌بینند که این رژیم در حال نزدیک شدن به پایان خود است.»
یورونیوز: چه اتفاقی افتاد که جمهوری اسلامی به این نقطه رسید؟ چه مسیری طی شد که حالا در شرایطی هستیم که همه از نزدیک بودن این حکومت به نقطه پایان صحبت می‌کنند؟
احمد نقیب‌زاده: «این شیوخ از خود راضی که انگار در قاموسشان شکست وجود ندارد همواره جوری برخورد کرده‌اند که گویی خداوند همواره آنها را به پیروزی می‌رساند. باورهای آخرالزمانی کشور را به این روز رسانده است. در حالی‌که می‌توانستند به راحتی حکومت خود را ادامه دهند؛ در دوران هاشمی رفسنجانی، با سازندگی‌هایی که صورت گرفت، با وجود مشکلات سیاسی و مدنی و به ویژه نقض حقوق بشر و قتل‌هایی که صورت می‌گرفت و دشواری‌هایی که برای زندانیان وجود داشت، با این حال کارهایی در حال انجام بود.
اما تمام منافذ را بر ایرانیان بستند و هیچ جایی را باز نگذاشتند. هر کجا کوچکترین منبع ثروتی بود خودشان صاحب شدند. کشور را به وضعیت مافیایی تبدیل کرده‌اند که همه چیز مافیایی شده است؛ از سیگار گرفته تا شیر و ماست و لبنیات. این مردمی هستند که در طول ۸ سال جنگ با عراق، با وجود همه مشکلات صدایشان در نیامد؛ اما چرا حالا تحمل نمی‌کنند؟ برای اینکه دزدی‌ها آشکار شده و رسوایی‌ها قابل انکار نیستند.»
یورونیوز: آیا بعد از رفتن جمهوری اسلامی، شرایط بهتر خواهد شد؟ تصویر روشنی از بعد از آن در دسترس داریم؟
احمد نقیب‌زاده: «خیر؛ همه می‌دانند دشواری‌ها در راه خواهند بود اما مردم چه کنند؟ صبر کنند که چه شود؟ از گرسنگی بمیرند؟ قدرت خریدشان هر روز کمتر شود و دچار مرگ تدریجی شوند؟
مردم به خوبی می‌دانند که بعد از رفتن این حکومت هم شرایط ساده نخواهد بود و مشکلات زیادی در راه خواهد بود اما دیگر چاره‌ای ندارند. اتفاقا اینطور نیست که خیلی خوش‌بین باشند و بگویند جمهوری اسلامی برود اوضاع خوب می‌شود.»
یورونیوز: در چنین شرایطی گروه‌های مخالف چه می‌توانند انجام دهند که مشکلات آن دوره گذار کمتر شود؟
احمد نقیب‌زاده: «جز اتحاد با یکدیگر هیچ کار دیگری نمی‌توانند. باید قاعده بازی را بپذیرند و تن بدهند به این قانون که رای مردم درباره حکومت جدید و قانون اساسی را می‌پذیریم. اگر چنین نشود، جنگ داخلی و آشوبی در کشور پیش خواهد آمد که شرایط از چیزی که امروز در کشور دیده می‌شود هم سیاه‌تر خواهد بود.
البته باز هم تکرار می‌کنم؛ همه اینها پای جمهوری اسلامی نوشته می‌شود، همانطور که انقلاب ۵۷ به پای شاه نوشته شده است.»
یورونیوز: با توجه به اتفاقاتی که در ونزوئلا رخ داد، برخی از این یاد کردند که شاید دولت آمریکا به دلیل نگرانی از هزینه‌های سنگین تغییر رژیم و تجربه‌هایی که در عراق و افغانستان شکل گرفت، نظرش این باشد که فقط راس نظام را بردارند و کسی را از همان بدنه جایگزین کنند به شرطی که رویکردهای کلی را تغییر دهد. این چقدر برای ایران محتمل است؟
احمد نقیب‌زاده: «اصلا و ابدا. کافیست رهبر سرش را زمین بگذارد. آنچنان اینها به جان هم بیفتند که از گرد و خاک نبردشان، آسمان سیاه شود. فقط یک چیز اینها را نگه داشته و آن‌هم رهبری است؛ او مانند یک قلابی به سقف اتاق است که همه این افراد را آنجا نگه داشته؛ به محض اینکه این قلاب از سقف به پایین بیفتد، جوری به جان یکدیگر می‌افتند که یکدیگر را تکه و پاره خواهند کرد.
فکر نمی‌کنم در ونزوئلا وضع این‌چنین باشد و اینگونه باندهای مافیایی قدرت را به دست داشته باشند. شرایط عجیبی در کشور شکل گرفته که نه می‌توانیم بگوییم دولت نداریم و نه می‌توان گفت دولتی وجود دارد. گویی درست در قرن نوزدهم در وسط سیسیل زندگی می‌کنیم که دور تا دور ما را مافیا گرفته است.»
یورونیوز: در شرایط فعلی گزارش‌ها درباره حمله احتمالی اسرائيل هم قوت گرفته، اساسا اسرائيل منفعتی دارد که حمله دوباره‌ای انجام دهد یا ترجیح می‌دهد کنار بنشیند و فرسوده شدن جمهوری اسلامی را تماشا کند؟
احمد نقیب‌زاده: «اولا که آمریکا و اسرائيل جدا از هم نیستند و به نظر من تا عید یک بار دیگر به ایران حمله می‌کنند و تا آن موقع خیلی چیزها روشن‌تر می‌شود و کم کم پایان تونل هم تا حدی نمایان می‌شود. من فکر می‌کنم بله یک بار دیگر حمله صورت می‌گیرد و بقایای کسانی که تهدیدی برای اسرائيل هستند هم از بین ببرند و در عین حال گذار را هم سرعت ببخشند.»
یورونیوز: یعنی ممکن است خود رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند؟
احمد نقیب‌زاده: «اینکه او را هدف قرار دهند یا خیر خیلی تاثیری نمی‌کند. چون بالاخره ایشان هم که عمر نوح ندارد و صدایش هم به آدم مریضی می‌ماند. ولی نمی‌دانم و احتمال این کار هم وجود دارد.»
یورونیوز: فکر می‌کنید بعد از اینکه این حمله‌ای که صورت بگیرد خیلی آینده ایران به این بستگی خواهد داشت که قدرت‌های جهانی چه تصمیمی راجع به ایران می‌گیرند؟
احمد نقیب‌زاده: «حتما همینطور است. ضمن اینکه ما ایرانیان باید بدانیم که اتفاقا این یکی از شاخص‌های تعیین‌کننده است. شما فکر می‌کنید اگر در کنفرانس گودالوپ رهبران جهان تصمیم به رفتن شاه و آمدن آقای خمینی نگرفته بودند، این کار صورت می‌گرفت؟ حتما نمی‌گرفت.
ما ایرانیان نباید دچار کج فهمی شویم و باید بدانیم که اتفاقا باید بعد از این وضعیت با قدرت‌های جهانی روابط نزدیکی داشته باشیم. آمریکایی‌ها مگر بعد از جنگ جهانی در آلمان مداخله نکردند؟ آلمان غربی ایجاد و در نهایت به دست خودشان سپرده شد.»
یورونیوز: در مصاحبه قبلی که با هم داشتیم، شما به نقش روسیه اشاره کرده بودید و گفته بودید که روس‌ها هم خیلی در ایران نفوذ دارند و این را هم رها نخواهند کرد. اگر قرار باشد تحولی در ایران رخ دهد، آیا روس‌ها اجازه خواهند داد این اتفاق به راحتی رخ دهد؟ ضمن اینکه برخی از مقام‌های جمهوری اسلامی بر این باورند که سه سال باقیمانده دولت ترامپ را هم با سیاست صبر استراتژیک پیش ببرند تا این دوران با کمک چین و روسیه تمام شود. چقدر این ایده منطقی است؟
احمد نقیب‌زاده: «نخست اینکه فکر می‌کنند سه سال را تمام می‌کنند که خواب و خیال است. دوم اینکه مسئله روسیه به نظر من از بالا حل می‌شود. به این معنا که آمریکا امتیازاتی به مسکو خواهد داد تا ایران را رها کند؛ آن‌وقت دیگر نقش روسیه تقریبا خنثی می‌شود و این تغییرات رخ خواهد داد.
اما آنها هرگز از ایران دست برنخواهند داشت و بعدا از طرق دیگری وارد می‌شوند. ولی فکر می‌کنم در جریان این حوادث، آمریکایی‌ها ابتدا روسیه را در جریان بگذارند و بعد حرکتی را انجام دهند.»

This comment was minimized by the moderator on the site

صدای سلطنت، فریاد آینده‌ای است که ساخته نشد

حمید آصفی
وقتی آینده حذف می‌شود، گذشته شعار می‌شود
سلطنت به‌مثابه نشانه‌ی فروپاشی تخیل سیاسی
نه به‌خاطر تاج؛ به‌خاطر تهی‌شدن افق صدای سلطنت از خیابان نمی‌آید؛ از فروپاشی معنا می‌آید.

آن‌چه امروز در شعارها شنیده می‌شود، بازگشت به تاج نیست؛ فرار از بن‌بست است. جامعه‌ای که راه ندارد، عقب می‌رود؛ نه از سر علاقه، از سر اجبار. این عقب‌گرد، انتخاب نیست؛ واکنش عصبیِ یک بدن سیاسیِ خسته است که دیگر به نسخه‌ها پاسخ نمی‌دهد.

چند دهه تمام، به جامعه گفته شد «صبر کن». صبر کرد. گفته شد «اصلاح می‌شود». اصلاح نشد. گفته شد «بدتر نشود کافی‌ست». بدتر شد. سپس گفتند «بدیل نداریم». و این دقیقاً لحظه‌ای بود که خیابان، بدیل را خودش ساخت؛ نه با عقلانیت کلاسیک، بلکه با غریزه بقا.

شعار سلطنت‌خواهانه، اعلام عشق به پهلوی نیست؛ اعلام انزجار از جمهوری اسلامی است. این شعار نه پروژه است، نه برنامه، نه حتی باور منسجم. این فریادِ «نه» است، وقتی هیچ «آری»ی در دسترس نیست. جامعه وقتی ابزار ندارد، از نماد استفاده می‌کند. نمادها زبان اضطرارند، نه زبان آینده.

نسلی که امروز فریاد می‌زند، نه زندان ساواک را دیده، نه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را لمس کرده. این نسل، با تاریخ کار ندارد؛ با مقایسه کار دارد. او دو تصویر می‌بیند: اکنونِ فرسوده و گذشته‌ای که ــ فارغ از واقعیتش ــ «کمتر فروپاشیده» به نظر می‌رسد. انتخاب میان بد و بدتر، ذهن را به سمت «کمتر بد» هل می‌دهد. این نوستالژی نیست؛ این حساب‌وکتابِ ساده‌ی بقاست.

مشکل اصلی نه سلطنت‌طلبی است، نه جمهوری‌خواهی، نه سکولاریسم، نه هر برچسب دیگر. بحران، بحرانِ «بدیلِ باورپذیر» است. سیاست ایران سال‌هاست از کمبود تخیل رنج می‌برد. همه یا در گذشته گیر کرده‌اند یا در وعده‌های بی‌سررسید. وقتی افق تهی شود، جامعه به عقب نگاه می‌کند، چون جلو چیزی نمی‌بیند.

اپوزیسیون رسمی، سال‌هاست یا در حال اثبات پاک‌دستی اخلاقی خود است یا سرگرم تسویه‌حساب‌های قبیله‌ای. خیابان اما عجله دارد. خیابان برنامه‌ی پنج‌ساله نمی‌خواهد؛ نشانه می‌خواهد. نشانه‌ای که «پایان این وضعیت» را فریاد بزند. سلطنت، در این معنا، پایانِ جمهوری اسلامی است، نه آغازِ نظم نوین.

رسانه‌ها و شبکه‌ها هم بیکار ننشسته‌اند. روایت‌های ساده، شخص‌محور و فوری را تقویت کرده‌اند، چون سیاست پیچیده فروش ندارد. خیابان، توضیح نظری نمی‌خواهد؛ شعار می‌خواهد. سیاستِ اینستاگرامی، سیاستِ یک‌کلمه‌ای است. و سلطنت، دقیقاً همان یک کلمه است: کوتاه، تیز، قابل فریاد.

اما خطر همین‌جاست. وقتی نفی جای اثبات را بگیرد، وقتی «نه» جای «چه می‌خواهیم» را پر کند، جامعه مستعد خطا می‌شود. نه لزوماً خطای تاریخی، بلکه خطای راهبردی. زیرا هر نمادی که فقط بر نفرت سوار شود، اگر به برنامه وصل نشود، می‌تواند فردا خودش به بن‌بست تازه بدل شود.

صدای سلطنت، زنگ خطر است؛ نه زنگ پیروزی. زنگ خطری برای همه‌ی آن‌هایی که سال‌ها با کلمات شیک و پروژه‌های بی‌ریشه، میدان را خالی کردند. اگر بدیلِ عقلانی، شفاف، قابل لمس و زمان‌دار ساخته نشود، خیابان باز هم به ساده‌ترین نماد پناه می‌برد؛ امروز تاج، فردا هر چیز دیگر.

مسئله این نیست که مردم چه می‌خواهند؛ مسئله این است که چه چیزی برای خواستن در دسترس آن‌ها گذاشته نشده است.

تا وقتی افق ساخته نشود، صداها از گذشته می‌آیند. نه چون گذشته زیباست؛ چون آینده غایب است.

This comment was minimized by the moderator on the site

از «پیمان کوروش» تا بازگشت به بازارهای نفت؛ نقشه راه رضا پهلوی برای ایرانِ پس از جمهوری اسلامی

نگارش از یورونیوز
تاریخ انتشار ۰۶/۰۱/۲۰۲۶
رضا پهلوی فرزند آخرین شاه ایران در گفت‌وگو با وال استریت ژورنال به برنامه‌اش برای دوره انتقال از جمهوری اسلامی و سیاست خارجی‌اش پرداخته است. او تاکید کرده «انقلاب کنونی ایران» ریشه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» دارد. این درحالیست که اعتراضات در ایران وارد دهمین روز خود شده و بر خشونت‌ها افزوده شده است.
رضا پهلوی در این مصاحبه‌ تفصیلی با روزنامه وال استریت ژورنال (WSJ)، ضمن تبیین استراتژی خود برای عبور از جمهوری اسلامی، بر لزوم اتحاد حول اصول سکولار دموکراتیک تاکید کرد. او در این گفتگو، نقش خود را نه به عنوان یک مدعی قدرت، بلکه به عنوان «پلی» برای رسیدن به یک نظام مردم‌سالار توصیف کرد.

در شرایطی که این روزها در تظاهرات اعتراضی در گوشه و کنار ایران شعارهایی در حمایت از رژیم پهلوی و استقبال از بازگشت پهلوی‌ها در قدرت به گوش می‌رسد، رضا پهلوی، فرزند شاه ایران نیز فعال‌تر از گذشته شده است.

او در این گفت‌وگو تلاش کرد به طبقه متوسط و تکنوکرات‌های داخل ایران این پیام را بدهد که تغییر نظام، به معنای هرج‌ومرج اقتصادی نیست، بلکه مسیری برای پیوستن به اقتصاد جهانی است.

رضا پهلوی در کنار مادرش فرح پهلوی

«جلوی اسب گاری نبندیم»
پهلوی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال بازگشت پادشاهی، تاکید کرد که پرداختن به فرم نهایی حکومت در مقطع فعلی، مصداق «گذاشتن گاری جلوی اسب» است.

او اعلام کرد که تنها تمرکز او در حال حاضر، اطمینان از یک گذار دموکراتیک موفق است و فرآیند قانون اساسی در آینده، تعیین‌کننده نوع سیستم (پادشاهی یا جمهوری) خواهد بود.

تاکید بر آزادسازی ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی‌های بلوکه شده ایران

رضا پهلوی بر آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران تاکید کرد و افزود:‌«در رایزنی با دولت‌های غربی، طرحی را برای انتقال مستقیم این منابع که بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود به یک «صندوق نوسازی زیرساخت‌ها» تدوین کرده است. به گفته او، اولویت فوری این برنامه جلب همکاری غول‌های تکنولوژی بین‌المللی برای مهار بحران‌های فلج‌کننده در بخش آب، برق و انرژی است تا ثبات و رضایت عمومی در کوتاه‌ترین زمان ممکن بازگردد.

پایان سلطه نظامیان بر اقتصاد ایران

در بخش دیگری از این مصاحبه، آقای پهلوی خواهان برچیده شدن سلطه نظامیان بر اقتصاد ایران شد. او راهکار خود را بر پایه شفافیت اجباری و واگذاری هلدینگ‌های وابسته به نهادهای نظامی به بخش خصوصی واقعی یا نظارت مستقیم دیوان محاسبات استوار کرد. او همچنین از جامعه جهانی خواست تا با انسداد کامل شبکه‌های صرافی غیرمجاز و شریان‌های پولشویی در کشورهای همسایه، قدرت مالی نظام برای تأمین هزینه‌های سرکوب داخلی و فعالیت‌های نیابتی را به طور کامل فلج کنند.

«انقلاب کنونی ایران» ریشه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» دارد

شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از این گفت‌وگو با اشاره به نقش محوری زنان، تاکید کرد که «انقلاب کنونی ایران» ریشه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» دارد و موتور محرک تغییرات سیاسی است. او حضور زنان را یک «پیش‌شرط برای توسعه اقتصادی» دانست و خاطرنشان کرد که لغو قوانین تبعیض‌آمیز و تامین برابری حقوقی، نخستین گام ضروری برای آزادسازی پتانسیل عظیم نیروی کار و خلاقیت در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی خواهد بود.

نقشه راه پس از سقوط
او طرح مشخصی را برای فردای پس از فروپاشی نظام کنونی ارائه داد که شامل دو گام اساسی است. نخست تشکیل دولت انتقالی که برای مدیریت امور جاری و حیاتی کشور در دوره حساس پس از تغییر در نظر گرفته شده است. دومین نکته تشکیل مجلس مؤسسان است. تشکیل مجلسی برای تدوین قانون اساسی جدید، تعیین سیستم حکومتی و نهایی کردن جدایی دین از دولت. به گفته او، ملت ایران به دلیل تجربه دیکتاتوری مذهبی، امروز بیش از هر زمان دیگری برای یک سیستم دموکراتیک سکولار آماده است.

محمدرضا شاه پهلوی در کنار همسرش فرح پهلوی

اصول سه‌گانه پهلوی برای متحد کردن نیروهای سیاسی ایران
رضا پهلوی در این گفت‌وگو برای پیوند دادن نیروهای مختلف سیاسی از چپ تا راست، سه اصل بنیادین را به عنوان «محور اتحاد» معرفی کرده است؛ «حفظ تمامیت ارضی ایران، جدایی مطلق دین از سیاست و برابری حقوقی و آزادی‌های فردی.»

به باور آقای پهلوی «این سه اصل، پیش‌شرط‌های غیرقابل‌تغییر برای تحقق دموکراسی در ایران آینده هستند.»

تاکید پهلوی برای جلوگیری از تکرار اشتباهات سال ۱۳۵۷
در بخشی از این گفتگو، آقای پهلوی با اشاره به مدل انتقال قدرت در اسپانیا توسط «خوآن کارلوس»، نقش خود را متفاوت ارزیابی کرد. او تصریح کرد که قصد دارد برای خدمت به فرآیند دموکراسی، از گروه‌بندی‌های سیاسی فاصله بگیرد. او خود را نه یک «نامزد قدرت»، بلکه «پلی» نامید که وظیفه‌اش نظارت بر عبور ایمن ملت به مقصد دموکراسی و جلوگیری از تکرار اشتباهات سال ۱۳۵۷ است.

فرح پهلوی در کنار فرزند رضا پهلوی
فرح پهلوی در کنار فرزند رضا پهلوی AP Photo
تولید ۶ میلیون بشکه نفت در روز
این چهره سیاسی در ادامه بر ضرورت بازگشت ایران به «وضعیت عادی» در عرصه بین‌المللی تاکید و از برنامه‌اش برای رسیدن به سقف تولید ۶ میلیون بشکه نفت در روز طی سه سال خبر داد. او تحقق این جهش اقتصادی را در گرو تنش‌زدایی کامل، از جمله پیوستن به پیمان‌های منطقه‌ای همچون «پیمان ابراهیم» دانست و تصریح کرد که ایران آینده هیچ دشمنی ذاتی با کشورهای منطقه نخواهد داشت؛ رویکردی که به باور او می‌تواند سیل سرمایه‌گذاری را از کشورهای حوزه خلیج فارس به سوی ایران روانه کند.

تولد «پیمان کوروش»
خبرنگار وال‌استریت ژورنال در بخشی از گزارش پرسش‌هایی درباره سیاست خارجی او مطرح می‌کند.

آقای پهلوی چشم‌انداز نوینی از جایگاه ایران در منطقه ارائه داد. او در پاسخ به پرسش خبرنگار درباره «پیمان ابراهیم»، اعلام کرد که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، این توافق را به «پیمان کوروش» (Cyrus Accord) ارتقا خواهد داد.

رضا پهلوی
رضا پهلوی AP Photo
به باور او «این تغییر نام نمادین، نشان‌دهنده بازگشت ایران به نقش تاریخی خود به عنوان پیام‌آور صلح و همکاری در خاورمیانه و برقراری روابط دوستانه با تمامی همسایگان، از جمله اسرائیل، خواهد بود.

پیمان ابراهیم، توافقی تاریخی برای عادی‌سازی روابط دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی میان اسرائیل و چند کشور عربی از جمله امارات و بحرین است که با هدف ایجاد ثبات و صلح پایدار در خاورمیانه در سپتامبر ۲۰۲۰ (شهریور ۱۳۹۹) در کاخ سفید به امضا رسید.

حتی یک سرباز آمریکایی نباید بر خاک ایران پای بگذارد
یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های مصاحبه اخیر، سؤال خبرنگار درباره احتمال خروج فیزیکی علی خامنه‌ای توسط نیروهای خارجی، مشابه ونزوئلا مطرح شد. آقای پهلوی در این گفت‌وگو به صراحت داد که «حتی یک نظامی آمریکایی نباید پا بر خاک ایران بگذارد.»

«دیپلماسی اعتصابات» به جای «دیپلماسی پهپادها»

آقای پهلوی بر این باور است که مداخله فیزیکی خارجی به جای کمک، به نفع روایت مورد نظررژیم تمام می‌شود. او به جای «دیپلماسی پهپادها»، بر «دیپلماسی اعتصابات» تاکید کرد و گفت اگر غرب می‌خواهد کاری کند، باید مسیرهای مالی سپاه در بنادر کوچک و بازارهای غیررسمی را مسدود کند تا پول نقد برای پرداخت حقوق نیروهای سرکوب تمام شود.

رضا پهلوی درباره نیروهای نظامی نیز بر این باور است که فلج شدن از درون سیستم نظامی روی می‌دهد.

او مدعی شد که طبق گزارش‌های دریافتی‌اش، نرخ «ترک خدمت» در رده‌های پایین و میانی نیروهای مسلح به شدت افزایش یافته است. آقای پهلوی خطاب به نیروهای نظامی در ایران گفت: «شما گروگان این نظام هستید، نه ستون آن.» او تاکید کرد که در «شورای گذار»، طرحی برای عفو عمومی مشروط (برای کسانی که دستشان به خون آلوده نیست) نهایی شده تا انگیزه ریزش در بدنه نظامی را تقویت کند.

پهلوی: ایران سوریه نخواهد شد
خبرنگار وال استریت ژورنال در بخشی از این گفت‌وگوی مفصل درباره خطر سوریه ای شدن ایران و وقوع جنگ داخلی پرسید. رضا پهلوی به وجود یک «نقشه راه فنی» اشاره کرد که توسط کارشناسان در تبعید تهیه شده است. این نقشه بر حفظ نهادهای اداری و خدماتی (مانند وزارتخانه‌های بهداشت، آموزش و نیرو) تاکید دارد تا پس از سقوط هسته سخت سیاسی، کشور دچار هرج و مرج نشود.

او مدعی شد که مردم دیگر به دنبال بحث‌های ایدئولوژیک نیستند، بلکه به دنبال بازگشت «عقلانیت اقتصادی» هستند و او خود را نماد این بازگشت می‌بیند.

پهلوی
پهلوی AP Photo
نگرانی‌ها درباره انتقام‌جویی‌های پس از تغییر نظام
او در بخشی از مصاحبه در پاسخ به نگرانی‌ها درباره انتقام‌جویی‌های پس از تغییر نظام، بر مفهوم «عدالت، نه انتقام» تاکید کرد. او اشاره کرد که برای حفظ انسجام ملی، فرآیند رسیدگی به جنایات باید در دادگاه‌های صالح و طبق استانداردهای بین‌المللی باشد، اما هم‌زمان تاکید کرد که «بخشش» به معنای «فراموشی» نیست.

تلاش برای بازگرداندن ایرانیان متخصص

در نهایت، رضا پهلوی کلید بازسازی ایران را در بازگشت سرمایه‌های انسانی و تخصص ایرانیان خارج از کشور جستجو کرد. او با فراخواندن متخصصان ایرانی در مراکز علمی و مالی معتبر جهان نظیر سیلیکون‌ولی و وال‌استریت، وعده داد که استقلال قوه قضائیه و حاکمیت قانون، ستون اصلی ساختار پیشنهادی او برای تضمین امنیت سرمایه‌گذاری باشد. او تاکید کرد که با برقراری این تضمین‌های حقوقی، ایران بار دیگر به مقصد اصلی نخبگان و سرمایه‌گذاران بین‌المللی بدل خواهد شد.

This comment was minimized by the moderator on the site

با صدور پیامی؛ جهانگیری، بر حق انتقاد و اعتراض شهروندان و ضرورت تغییر رویکردهای حکمرانی، تاکید کرد

معاون اول حسن روحانی، در دولت‌های یازدهم و دوازدهم:

انتقاد و اعتراض حق شهروندان است/اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا چیزی جز فریبکاری نیست/تغییر رویکردهای حکمرانی در جهت تقویت وحدت ملی و بازسازی سرمایه اجتماعی، ضرورتی انکارناپذیر است

متن پیام
به‌نام خدا

میلاد خجسته امام علی(ع)، صدای عدالت انسانی، را به عموم مردان و زنان ایرانی تبریک می‌گویم.
عدالت خواست همیشگی انسان‌هاست و مردم ایران که در سال‌های اخیر با دشواری‌های معیشتی متعددی روبه‌رو بوده‌اند، بیش از هر زمان دیگری خواستار تحقق همه‌جانبه آن هستند. حتی اگر وضعیت کنونی اقتصاد و تجربه نگران‌کننده جهش تورمی سال‌های اخیر هم نبود، عدالت‌جویی، نقد و اعتراض شهروندان و مطالبه‌گری از مسئولان، از حقوق طبیعی و اساسی مردم است که می‌تواند از مسیرهای مدنی و مسالمت‌آمیز پیگیری شود.

مردم در طرح و پیگیری مطالبات به‌حق خود نه به مداخله و حمایت خارجی نیاز دارند و نه سوءاستفاده جریان‌های متوهم و وابسته را برمی‌تابند.

وضعیت دشوار ایران، در کنار برخی عوامل داخلی، سیاستی و مدیریتی، بیش از هر چیز محصول تحریم‌های ظالمانه و ایجاد شرایط جنگی اقتصادی و نظامی از سوی آمریکا و میدان‌داری منطقه‌ای رژیم صهیونیستی است.

در چنین شرایطی، اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا ـ که خود از بانیان اصلی فشار بر ملت ایران و تهدیدکننده استقلال و تمامیت ارضی کشور است ـ چیزی جز فریب و اهداف شوم سیاسی نیست.

ایران برای عبور از تنگناها و بحران‌ها بیش از هر زمان نیازمند اتکای حکومت به مردم و اعتماد مردم به حکومت است

آینده‌نگری، برنامه‌ریزی صحیح، مدیریت کارآمد و انجام اصلاحات به‌موقع در مسیر بهبود وضعیت معیشتی مردم، همراه با تغییر رویکردها و رویه‌های حکمرانی در جهت تقویت وحدت پایدار ملی و بازسازی تاب‌آوری و سرمایه اجتماعی، ضرورتی انکارناپذیر است.

ایرانِ متحد و یکپارچه، توان اصلاح درونی خود را دارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

یک حقوقدان: با اجرای قانون اساسی، امنیت واقعی برای تجمعات را فراهم کنید تا زمینه‌های خشونت را از بین ببرید

کامبیز_نورزی:

سالهاست با نقض قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات و راهپیمایی اعتراضی داده نمی‌شود و اغلب به تندی با آنها برخورد می‌شود؛ چنین تجربه‌ای برای معترضان متقابلا تولید خشم می‌کند.

حق آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی از حقوق اساسی ملت است. این اصل در واقع، بیانگر حق آزادی اعتراض مدنی از طریق اجتماعات و راهپیمایی‌هاست.

بدیهی است قانون اساسی نمی‌خواسته از آزادی راهپیمایی به نفع نظام سیاسی و درود گفتن به دولت بگوید.

دولت‌ها، از جمله در ایران هیچگاه برای تظاهرات طرفداران خود مانع و رادعی نمی‌تراشند و حتی خودشان این قبیل راهپیمایی‌ها را شکل می‌دهند

This comment was minimized by the moderator on the site

واکنش تند برنی_سندرز، سیاستمدار و سناتور آمریکایی به اقدام ترامپ در ونزوئلا
او نوشت: ترامپ حق ندارد بدون مجوز کنگره آمریکا را وارد جنگ یا کشور دیگری مثل ونزوئلا را اداره کند
اقدام نظامی علیه ونزوئلا، غیرقانونی، خطرناک و نقض آشکار حقوق بین‌الملل است.
این نمونه‌ای از امپریالیسم و تلاش برای کنترل منابع نفتی است.
سندرز هشدار داد:
این منطق زور همان چیزی است که پوتین برای حمله به اوکراین به کار برد
ترامپ به جای ماجراجویی نظامی باید به بحران های داخلی آمریکا مثل فقر، درمان، مسکن و بیکاری ناشی از هوش مصنوعی رسیدگی کند.


واکنش رضا_نصری، کارشناس حقوق بین‌الملل، به اظهارات وزیر خارجه آمریکا و سوال از دبیرکل سازمان ملل و رهبر اپوزسیون #ونزوئلا
وقتی از روبیو پرسیده شد، ایالات متحده تحت کدام مبنای حقوقی می‌تواند «ونزوئلا را اداره کند»،
پاسخ داد: «ما حکم دادگاه داریم.»
ظاهراً اکنون یک قاضی آمریکایی می‌تواند، جای شورای امنیت سازمان ملل متحد را بگیرد، توسل به زور را مجاز بشمارد و تصرف حاکمیت یک دولت مستقل را مشروع سازد
نظری دارید، آقای گوترش؟ خانم کالاس؟

اعتراض‌های جهانی به ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا؛ انتقاد دموکرات‌ها از ترامپ
مادرید؛ تجمع در اعتراض به اقدام نظامی آمریکا در ونزوئلا
شهرهای مختلف جهان روز یکشنبه ۱۳ دی ماه صحنه اعتراض به اقدام ایالات متحده در ربودن نیکلاس_مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، و همسرش سیلیا_فلورس بود.

همچنین دموکرات‌های کنگره ایالات متحده نیز با انتقاد شدید از دونالد_ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور، اقدام او را مغایر با قانون اساسی خواندند و نسبت به پیامدهایش هشدار دادند.

نیروهای آمریکایی بامداد شنبه در عملیاتی غالگیرکننده و سریع، ضمن بمباران کاراکاس و برخی دیگر شهرهای ونزوئلا، مادورو و همسرش را ربودند و به نیویورک منتقل کردند، جایی که قرار است رئیس‌جمهور ونزوئلا محاکمه شود.

ترامپ در نشستی خبری گفت که آمریکا در دوره انتقال قدرت، ونزوئلا را اداره می‌کند و هزینه‌اش را از نفت ونزوئلا، دارنده بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، تامین می‌کند.

این اقدام اما واکنش و خشم مردمانی از کشورهای مختلف را موجب شد که روز یکشنبه به خیابان‌ها آمدند.

شبکه خبری الجزیره گزارش داد که معترضان از #پاریس تا #سائوپولو، آنچه را «تجاوز و امپریالیسم آمریکا» می‌خوانند محکوم کرده‌اند.

«نه به خون‌ریزی برای نفت»؛ صدای معترضان در خیابان‌ها

گزارش الجزیره با تصاویر اعتراضات در شهرها همراه است، از جمله در آمستردام هلند که معترضان با در دست داشتن پرچم‌های ونزوئلا و پلاکاردهایی حاوی شعارهای ضد اقدام نظامی آمریکا خشم خود را ابراز کردند.

«دستتان را از ونزوئلا کوتاه کنید»، «امپریالیسم آمریکا را متوقف کنید»، «نه به خون‌ریزی برای نفت» و «ترامپ تروریست» نمونه‌هایی از این شعارها بودند.

سورد_دِ_خروت، رئیس انجمن هلندی «مبارزان سابق مقاومت ضد فاشیسم»، گفت که معترضان برای مخالفت با مداخله آمریکا گرد هم آمده‌اند.

او تاکید کرد: «کاری که ایالات متحده انجام داده، نقض آشکار حاکمیت ونزوئلا و حقوق بین‌الملل است.»

تظاهرات مشابهی نیز مقابل سفارت آمریکا در پراگ شکل گرفت که تصاویر نشان می‌دهد، معترضان پلاکاردهایی با شعارهایی نظیر «دستتان را از ونزوئلا کوتاه کنید» به اقدامات آمریکا در ونزوئلا اعتراض کرده‌اند.

گزارش‌هایی همچنین از اعتراض در کراچی پاکستان و استانبول منتشر شده است.

شبکه خبری سی‌بی‌اس نیز از تجمعی اعتراضی مقابل سفارت آمریکا در #مادرید خبر داده است که حدود هزار نفر در آن حضور داشتند.

جشن، خشم و تردید؛ واکنش‌های متضاد مردم ونزوئلا

این میان گزارشگر الجزیره از ونزوئلا می‌گوید که مجموع احساسات ونزوئلایی‌ها نسبت به این وقایع بسیار ضد و نقیض بوده، وقایعی که از یک طرف ضعف حکومت ونزوئلا را آشکار کرده و از طرف دیگر برای بسیاری از مردم شوکه‌کننده بوده.

او اظهار داشت: «برای بسیاری از ونزوئلایی‌ها، این اتفاق حس امید را برانگیخت و به همین خاطر جشن گرفتند»،

اما در عین حال »برخی ونزوئلایی‌ها هم قانونی بودن حملات آمریکا را زیر سؤال بردند و استدلال کردند ترامپ باید مادورو را به ونزوئلا بازگرداند».

همچنین برخی دیگر نیز تاکید داشتند که مادورو همچنان رئیس‌جمهورشان است.

جدال در کنگره آمریکا

اقدام دونالد ترامپ همچنین به بحث‌های شدیدی نیز در کنگره ایالات متحده منجر شده است به‌طوری که مخالفان می‌گویند رئیس‌جمهور با نادیده گرفتن آشکار حدود اختیاراتش، بدون گرفتن مجوز قبلی از کنگره، دست به این عملیات زده است.

به گزارش وبسایت آکسیوس، سناتور دموکرات تیم_کِین از ویرجینیا اعلام کرد که هفته آینده قطعنامه‌ای دو حزبی را به رای خواهد گذاشت که تصریح می‌کند ایالات متحده «نباید بدون مجوز روشن کنگره وارد جنگ با ونزوئلا شود».

کِین، که تلاش‌های پیشینش برای محدود کردن اقدام نظامی ناموفق بوده، گفت: «مدت‌هاست که زمان آن رسیده کنگره نقش حیاتی خود در امور جنگ، صلح، دیپلماسی و تجارت را طبق قانون اساسی دوباره ایفا کند.»

چاک_شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، این عملیات را «بی‌پروا» خواند و گفت دولت «باید فورا کنگره را در جریان اهداف خود و برنامه‌اش برای جلوگیری از یک فاجعهٔ انسانی و ژئوپلیتیکی قرار دهد».

سناتور دموکرات اندی_کیم از نیوجرسی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «این حمله نشانه قدرت نیست. سیاست خارجی درستی هم نیست.»

او به نتایج نظرسنجی‌ها اشاره کرد که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها به‌طور گسترده با درگیری مسلحانه در ونزوئلا مخالف‌اند.

کیم افزود، این عملیات «پیامی وحشتناک و نگران‌کننده به دیگر رهبران قدرتمند جهان می‌فرستد؛ اینکه هدف قرار دادن رئیس یک کشور، سیاستی قابل قبول برای دولت آمریکا است».
از سویی اندی_کیم، چاک_شومر و دیگر دموکرات‌ها یادآور شدند که مقام‌های ارشد دولت ترامپ پیش‌تر در کنگره شهادت داده بودند که آمریکا به دنبال برکناری مادورو نیست و برای هر گونه عملیات زمینی در ونزوئلا از کنگره مجوز خواهد گرفت.

This comment was minimized by the moderator on the site

قدرت‌ها دشمن ندارند، منافع دارند

سهند_ایرانمهر، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

جهان امروز وارد مرحله‌ای شده که دیگر حتی تظاهر به اخلاق و قواعد را هم لازم نمی‌داند. نظم بین‌المللی به شکل نرم و بی‌صدا کنار گذاشته شده است. آنچه جایگزن شده، معامله‌ای نانوشته میان قدرت‌های بزرگ است؛ معامله‌ای که در آن سرزمین‌ها، دولت‌ها، ملت‌ها و ارزش‌های دموکراتیک واحدهای چانه‌زنی‌اند.

در این منطق، اوکراین که در آغاز آزمون حمایت از ارزش‌های انسانی و حقوقی و دموکراتیک بود بازار چانه‌زنی شد. روسیه حمله کرد چون به این جمع‌بندی رسید که هزینه‌ی عمل کمتر از هزینه‌ی انفعال است. غرب واکنشی حساب‌شده و محدود نشان داد؛ واکنشی که عملا جنگ را فرسایشی کرد مسیری که در نهایت امکان چانه‌زنی را فراهم کند و منافع قدرت‌هایی را تأمین کند که در ظاهر متخاصم‌اند. بهای این روند، پایانی نه‌چندان شرافتمندانه برای اوکراینی بود که برخلاف بازیگران بزرگ، ارزش‌های دموکراتیک و انسانی را جدی و واقعی باور کرده بود.

ماجرای ونزوئلا از این هم عریان‌تر است. در آنجا دیگر حتی نقاب ارزش‌ها هم لازم نبود. دموکراسی تا جایی مهم است که با منافع انرژی، کنترل مهاجرت و ثبات ژئوپلیتیک تزاحم نداشته باشد. اگر یک رژیم اقتدارگرا با رهبری معاون مادورو و نه حتی اپوزیسیون یا ماچادو -که برنده جایزه صلح نوبل شد و آن را نمادین تقدیم ترامپ کرد-  بتواند دغدغه‌های نفتی آمریکا  را رفع کند، قابل تحمل می‌شود.

تایوان اما خط آخر است. اگر چین بتواند بدون هزینه‌ی غیرقابل‌تحمل این گره را باز کند، دیگر هیچ‌کس به ضمانت‌های امنیتی آمریکا اعتماد نخواهد کرد. به همین دلیل است که همه بازی می‌کنند، تهدید می‌کنند، مانور می‌دهند، اما هنوز ماشه را مستقیم در صورت رقیب نمی‌کشند و کار را با بده بستان شروع می‌کنند.

این‌ رویدادها تصادفی نیست بلکه نمایانگر منطق حاکم، رئالیسم ساختاری است. یعنی جهانی بی‌مرکز، بی‌داور و بی‌رحم که در آن، اخلاق تابع قدرت است. بنابراین دولت‌ها به‌دلیل ساختار این منطق، مجبورند بدترین سناریو را مبنا بگیرند. هر کشوری که این اصل را نادیده بگیرد، دیر یا زود حذف می‌شود.

حاکمان یا ملت‌های کشورهای کوچک و متوسط، قربانیان اصلی این نظم‌اند چون بدون درک این منطق، به «حمایت اخلاقی» دل می‌بندند حال آنکه حمایت قدرت‌های بزرگ نه پایدار است و نه رایگان. اعلامیه‌ها و مواضع، در چنین ساحتی، ابزاری راهبردی است که خیلی زود به کارت سوخته‌ی معامل‌ای بزرگ‌ترتبدیل می‌شود و در نتیجه تاریخ در روایت امروز، از متحدانی نام خواهد برد که دقیقاً در لحظه‌ی حساس، از فهرست اولویت‌ها خط خورده‌اند.

برای ایران و خاورمیانه، پیام این نظم تازه نگران‌کننده اما شفاف است. منطقه دیگر میدان پیوندهای خونی، مذهبی، نژادی یا ایدئولوژی‌ها نیست؛ میدان تقابل سخت با مطالبات ملت‌ها یا تقلا برای برهم زدن منطق تلخ جهان نیست، میدان مدیریت ریسک است و ثبات برای قدرت‌های بزرگ جذاب‌تراز بی‌ثباتی یا حتی تقلای پر از تلاطم برای دموکراسی است زیرا انرژی، مسیرهای تجاری و مهار بحران، بر هر مطالبه‌ی سیاسی تقدم دارد.

در چنین شرایطی، خطر اصلی خطای محاسباتی داخلی است این تصور که جهان منتظر ایستاده تا جانب حق را بگیرد. جهان بی‌اعتنا به موازین بین‌المللی یا ارزش‌های دموکراتیک و حتی حفظ ظاهر، جانب برنده و تامین کننده منافع خویش را می‌گیرد؛ آن‌هم تا وقتی که هزینه‌اش بالا نرود. اتکا به اردوگاه‌سازی مطلق، یا امید بستن به تغییر موازنه بدون قدرت واقعی، نسخه‌ حذف تدریجی است. این جهان جای بی‌قدرتان و رمانتیسم سیاسی نیست یا باید بازی را همان‌طور که هست فهمید و در آن بقا یافت، یا باید آماده‌ی پرداخت هزینه‌ی توهم بود. سیاست جهانی نه احساساتی که حسابگر است و این محاسبه‌ها، از  جایی شروع می‌شوند که دوست نداریم ببینیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

تهدید ترامپ، جامعه مدنی را تضعیف می‌کند

در پی اعتراضات چند روز اخیر در تهران و برخی شهرها که با مطالبات صنفی آغاز و برخی مطالبات دیگر به آن افزوده شد، رئیس‌جمهور آمریکا در یک اقدام مداخله‌جویانه و مغایر با مقررات بین‌المللی، از معترضان حمایت و تهدید به دخالت نظامی کرد.

این دخالت با واکنش مقامات ایرانی مواجه شد، و البته دولت پزشکیان، و بخشی از حاکمیت، مداراجویانه، با به رسمیت شناختن اعتراض، در نشستی با صنوف و نمایندگان بخشی از معترضان، قدم‌های مثبتی برای حل مشکل، در فضایی به دور از تشنج برداشتند، که در تاریخ اعتراضات از این دست، در ایران کم سابقه بود.

اما دخالت ترامپ، و به دنبال آن نخست‌وزیر رژیم اسراییل، که بدون تردید، با هدف تشدید و دامن زدن به خشونت و تغییر مسیر مدنی اعتراض ها صورت گرفت، دستبُرد و پنجه‌ای ی بر صورت مسئله و مطالبات مدنی و خشونت‌پرهیز بود!

بر هیچ ایرانی وطن‌دوست پوشیده نیست، که غایت دخالت مستقیم و غیرمستقیم خارجی بویژه ایالات متحده، در اعتراضات داخلی ایران، نه هدیه آزادی و دموکراسی، بلکه تشدید خشونت و عمق بخشیدن به شکاف ملت - دولت، و حاکم کردن فضای امنیتی در کشور است، که نتیجه‌ای جز پیچیده‌تر شدن اوضاع و تضعیف جامعه مدنی و به تاخیر افتادن، اصلاح و تغییر پارادایم اداره کشور، نمی‌تواند داشته باشد.

رژیم جنگ‌طلب اسراییل، تندروهای ویرانی طلب در خارج و برخی در داخل کشور، و اپوزسیون حامی دخالت نظامی خارجی، و به طریق اولی، ایالات متحده هستند، که منافع شان، در جنگ و خشونت و ویرانی و بی‌ثباتی است، و لذا توصیه به معترضان صاحب حق، هشیاری و پیشگیری از انحراف اعتراضات مدنی به سمت خشونت و رودررویی، است و همچنین توصیه به دولت و حاکمیت، پرهیز از هرگونه سرکوب تند و برخورد خشن با معترضانی است، که جانشان از فقر و تورم و فقر و گرانی و ... به لب رسیده و خواهان اقدام عملی برای تغییر شرایط و شنیدن صدای اصلی، یعنی صدای ملت هستند. جکومت غیربرخوردار از مولفه اصلی قدرت، یعنی مشروعیت و پشتوانه مردمی، قدرتمند نیست.

حسین شریعتمداری، مدیر کیهان، که سابقه‌ای جز مخالف با هرگونه تغییر و اصلاح و برسمیت شناختن نظر مخالف ندارد، امروز و برغم انعطاف مثبت دولت و حاکمیت، نسبت به اعتراضات مدنی، این اعتراض ها را به فتنه ۸۸ ارتباط داده بود! که این نوعی دامن زدن به خشونت است!

فرصت اندک است، و تنها راه خروج کشور از این بن‌بست مزمن و خطرناک، بازگشت به مردم و ترمیم شکاف بی‌سابقه ملت - دولت، و اصلاح ساختاری است.

بهرام_گل‌زاده
روزنامه‌نگار

This comment was minimized by the moderator on the site

قماربازانی که دلقک می‌شوند...

محمدجواد_غلامرضاکاشی، استاد فلسفه سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

سیاست گاهی به قمار شباهت پیدا می‌کند، اما آنکه خیال کند، سیاست محدود به منطق قمار است، مضحکه تاریخ خواهد شد.

سیاست نیازمند ایستادن در جانب دو فضیلت بزرگ زندگی سیاسی - آزادی و عدالت- هم هست. بازیگری که برای غلبه بر حریف، بی‌شرمانه در کنار سلطه‌گر و ستمکار ایستاده باشد، در قمار زندگی سیاسی هم خواهد باخت.

مردم ونزوئلا زورشان به حکومت دیکتاتور نمی‌رسید. منظورم بخشی از مردم ونزوئلاست که با رژیم چپ‌گرای حاکم مخالف بودند.  ماریا_کورینا_ماچادو رهبری بخشی از این مردم را برعهده  داشت. خود را هم‌پیمان ونزوئلایی ترامپ معرفی کرد تا آنچه از عهده‌اش بر نمی‌آمد، به یاری آمریکا محقق کند. 

بی‌قدرتان دل به قدرتی بزرگ‌تر می‌بندند تا آرزوشان را محقق کند. دقیقاً همین‌جاست که با حریف خود در صحنه سیاسی هم‌سرشت می‌شوند و حقانیت خود را از حیث فضیلت‌های زندگی سیاسی از دست می‌دهند. آنها به یک قمارباز صرف بدل می‌شوند و خود را به دست باد حوادث می‌سپارند.

ماچادو در دل و جان طرفدارانش آرزوی جنگ و شکست حکومت مستقر را کاشته بود. گویی دعای مردمان اجابت شد و روز واقعه روی داد: ترامپ به ونزوئلا حمله کرد و رهبرانش را نیمه‌شب ربود.

اطلاعات کافی از حادثه ونزوئلا در دست نیست. نمی‌توان قضاوت دقیقی کرد. اما اگر به آنچه تا کنون در پرده اخبار منتشرشده اکتفا کنیم، اتفاقات بامزه و مضحکی روی داده است: بخش‌هایی از حکومت چپ‌گرا و ضدامپریالیست ونزوئلا با ترامپ همدست شده و مادورو را تسلیم آمریکا کرده‌اند.

ترامپ هم در مقابل خیال‌شان را از اپوزیسیون نیکلاس_مادورو راحت کرد: اعلام داشت ماچادو توان اداره ونزوئلا را ندارد.

تعداد اندکی از طرفداران مادورو به خیابان آمدند و تظاهرات کردند. اما صدایی از طرف طرفداران ماچادو و مخالفین سرسخت مادورو برنیامد. آنها فعلا در حیرت‌اند. یکباره از طرف آمریکا مات شدند.

اگر همه‌چیز همینطور ادامه پیدا کند، آنها تنها در قمار سیاست نباخته‌اند، مضحکه تاریخی هم شده‌اند و موجودیت خود را تماماً از دست داده‌اند.

اگر همزمان با مبارزه با سلطه‌گری مادورو، کنار الگوهای بزرگ‌تر سلطه‌گری نایستاده بودند، اگر هم برنده نبودند؛ تکیه‌گاهی برای بقاء و تداوم حیات در عرصه سیاسی داشتند.

بازیگران عصر دیجیتال، بیش از حد منطق پساحقیقت را در حیات سیاسی جدی گرفته‌اند. اگر در این میدان دست‌های خالی از فضائل سلطه‌ستیزی و عدالت خواهی داشته باشی، پیروز باشی یا شکست‌خورده، دلقکی بیش نیستی.

This comment was minimized by the moderator on the site

شمشیرها از رو بسته می‌شود!

نه مقام‌های حکومتی به حرف امثال من گوش دادند و نه براندازان گوش‌شان به حرف امثال من است. هر کدام کار خود را کردند و خواهند کرد.

در این میان، ترامپ و ایلان ماسک هم به طور عریان وارد معرکه شده‌اند. شمشیرها از هر دو طرف از رو بسته می‌شود!

چه باید کرد؟ یا چه می‌توان کرد؟ پاسخ این پرسش را من سال‌ها قبل داده‌ام! نباید وضع کشور به این نقطه می‌رسید و حالا که شمشیرها از رو بسته می‌شود، از نیروهای مستقلی که خواهان تغییر و اصلاح درون‌جوش و مسالمت‌آمیز ایران بودند، در عمل کار مؤثر و تعیین کننده‌ای برنمی‌آید؛ همانطور که تاکنون برنیامده و بهترینِ فرصت‌ها سوخته است.

حکومت و براندازنش که در شرایط آرام، به حرف امثال ما گوش نکردند، در فضای التهاب چگونه ممکن است گوش کنند؟

بنابراین، فقط مقداری حرافی و لفاظی از جانب امثال من باقی می‌ماند که نتیجه‌اش فحش شنیدن از تمام اطرافِ دعواست!

نقش بی‌حاصل و مضحکی است! اما تنها جایگزین سکوت مطلق یا پناه بردن به گوشه‌ای از کویر، ایفای همین نقش مضحک است!

چه خوب است که انسان سر خود کلاه نگذارد. اندازه و نقش خود را در هر صحنه‌ای دریابد. مپندارد که با اراده‌گرایی شخصی، توان به هم زدن بازی‌های سخت به نفع خود را دارد!

با هر تحولی اما جهان به پایان نمی‌رسد. تاریخ سرشار از تحولات عجیب و غریب و محیرالعقول بوده است. هر تحولی که در پیش باشد، پس از مدتی، گرد و غبارها فرو می‌نشیند و واقعیت رخ می‌نماید و خواستِ آرام شدن وضع، خواست غالب می‌شود.

آن روز، روز داوریِ عقل سلیم است!

احمد زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

سرنوشت مبهم بدهی‌های کاراکاس به تهران؛ ایران چه کمک‌های مالی و سرمایه‌‌هایی را روانه ونزوئلا کرد؟

روابط اقتصادی و راهبردی ایران و ونزوئلا در سال‌های اخیر، به‌ویژه با امضای سند همکاری جامع ۲۰ ساله در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲)، وارد فاز جدیدی شد؛ چنان که طبق آخرین آمارها (تا پایان سال ۲۰۲۵)، بیش از ۸۰ مورد از مجموع ۲۹۹ قرارداد و تفاهم‌نامه نهایی شده بین دو کشور طی دو سال گذشته به امضا رسیده است.


شورای اروپا در واکنش به تحولات ونزوئلا نسبت به «استفاده از زور در خاک یک کشور دیگر» هشدار داد
آخرین تحولات مرتبط با عملیات ایالات متحده آمریکا برای دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا را در این صفحه دنبال کنید.


نتانیاهو: در مقطعی قرار داریم که ممکن است مردم ایران سرنوشت خود را در دست بگیرند
آخرین تحولات ایران در روز یکشنبه ۱۴ دی سال ۱۴۰۴ خورشیدی برابر با ۴ ژانویه ۲۰۲۶ میلادی را‌ در قالب خبرهای کوتاه در این صفحه دنبال کنید.


نتیجه تحقیقات: با ۱۲ هفته ورزش می‌توان مغز را سالم‌تر و حافظه را قوی‌تر کرد
تحقیقات نشان داده است که ورزش منظم بهترین کاری است که می‌توانید برای مغز خود انجام دهید؛ حتی اگر فقط برای ۱۲ هفته و شدت آن نیز متوسط باشد. این کار باعث تولید نورون‌های جدید همچنین حفظ حجم مغز می‌شود. اما بهترین ورزش‌ها برای سلامت مغز کدامند؟


گزارش یک آدم‌ربایی هالیوودی؛ نیروهای آمریکایی چطور مادورو را ربودند؟
در نخستین ساعات بامداد شنبه، نیروهای نخبه ارتش آمریکا یکی از پیچیده‌ترین و سینمایی‌ترین عملیات تاریخ را انجام دادند و در عرض چند دقیقه رئیس جمهوری یک کشور و همسرش را در خواب ربودند و از کشور خارج کردند. جزئیات این عملیات چه بود؟


بازداشت مادورو و حذف ونزوئلا از گزینه‌های تبعید؛ اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، مقامات کجا می‌گریزند؟
ونزوئلا یکی از اندک مقاصد بالقوه‌ای بود که مقامات جمهوری اسلامی در صورت سقوط رژیم می‌توانستند برای فرار از محاکمه‌ها یا انتقام‌جویی‌های احتمالی به آن‌جا بگریزند. اما اکنون که حکومت نیکلاس مادورو، از متحدان نزدیک تهران سقوط کرده است، مقامات ایران چه گزینه‌های دیگری در اختیار خواهند داشت؟


شبکه قدرت در ونزوئلا؛ آیا با حذف مادورو کار حکومت تمام است؟
با دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا توسط نیروهای ویژه ایالات متحده، اکنون این سوال مطرح است که چه کسی این کشور نفت‌خیز را اداره خواهد کرد و آیا شبکه قدرت نظامی و غیرنظامی که بر بخش‌های کلیدی ونزوئلا تسلط دارد، تسلیم خواست ترامپ می‌شود؟

This comment was minimized by the moderator on the site

پایان مادورو و چند نکته!

ربودن نیکلاس مادورو رئیس جمهور ونزوئلا صرفا پایان قدرت او نیست و حادثه‌ای فراتر از جغرافیای این کشور و آمریکای جنوبی و حوزه کارائیب و واجد دلالت‌های مهمی تا خاورمیانه است.

در وهله نخست چنین عملی سمت و سوی نظام بین‌الملل را به وضوح و بدون روتوش نشان می‌دهد و این که جهان به کدام سمت می‌رود و دنیای قدرت دیگر حتی خود را درگیر تعارفات متعارف نمی‌بیند و هر جا منافعش اقتضا کند به این شکل مداخله می‌کند و عالی‌ترین مقام یک کشور را از پایتختش می‌رباید. از این منظر کار آمریکا نه تنها از نظر حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل محکوم است؛ بلکه بیشتر یک آدم‌ربایی است که با منطق قانون قابل دفاع نیست؛ هر چند قدرت منطق دیگری دارد که لزوما قانونی نیست.

اما در عین حال، چنین ربایشی هم نتیجه هر چه باشد -چه بده بستان خارجی و چه صرفا عملیاتی آمریکایی باشد- پوشالی و کارتونی بودن یک نظام و ساختار قدرت آن را نشان می‌دهد؛ این که این چنین مورد حمله قرار می‌گیرد و رئیسش بدون شلیک یک گلوله در عمق خاک کشور و در پایتختش ربوده می‌شود و آب از آب هم تکان نمی‌خورد.

در کشوری که چنین امنیت پوشالی دارد که رئیس جمهورش به سادگی مثل آب خوردن ربوده می‌شود، بدیهی است که یک مدیر و ساختار ناموفق و ناکارآمد بوده و همین خود روشن می‌کند که چرا اقتصادش هم در سالیان اخیر از هم پاشید و تورم آن سر به فلک کشید.

یقینا چنین عملیاتی آن هم در اوج تنش و قطعی بودن حمله بدون همکاری نزدیکان مادورو و افرادی بلندپایه در قدرت امکان‌پذیر نبوده و نیست. احتمالا برخی از آن‌ها بهره‌ای از همان جایزه 50 میلیون دلاری دولت ترامپ برای دستگیری مادورو برده‌اند. رئیس‌جمهوری که با این رقم فروخته می‌شود، پیش از آن‌که قربانی نفوذ و خیانت اطرافیانش باشد، در وهله اول خود او مسئول چنین وضعی است.

حتی فراتر از آن چرا سامانه‌های پدافند و جنگنده‌های روسیه کوچک‌ترین مقابله‌ای نداشتند؟ آیا هک شده بودند؟ آیا نفوذ در ارتش مانع دفاع بود؟ آیا روسیه نقشی داشت؟

مساله دیگر این که اگر ونزوئلا دچار شکاف عمیق اجتماعی نمی‌شد و نظام مادورو از پشتوانه مردمی قوی و گسترده برخوردار بود، چنین اتفاقی ممکن نبود و به محض رخ دادن آن خیابان‌های ونزوئلا عرصه خروش مردمی می‌شد؛ نه این که عده‌ای به جانبداری از مادورو به خیابان بیایند و جمعیت دیگر خوشحال از سرنوشت او رقص و پایکوبی کنند. اینجاست که وقتی چنین شکافی رخ داده است، دیگر دستکم بخشی از مردم صرفا به دنبال خلاصی از نظام حاکم است؛ به هر شیوه‌ای و لو مداخله و ربایش خارجی. این خطرناک‌ترین شکاف ساختاری است.

اما در این میان، ترامپ بسیار حساب‌شده کار کرد و مقدمه‌سازی نمود؛ ابتدا دولت ونزوئلا را «تروریستی» اعلام کرد و رئیس آن را در حد تاجر مواد مخدر تقلیل داد و سپس جایزه 50 میلیون دلار تعیین کرد تا این که بالاخره در پلان آخر هم امروز او را ربود و حملاتی به داخل این کشور انجام داد.

کیست که نداند ترامپ عاشق چشم و ابروی مردم ونزوئلا نیست؛ بلکه به خاطر نفت و ثروت‌های این کشور دست به این اقدام زده است. با این حال کینه و کدورت و شکاف در ونزوئلا به حدی است که این حقیقت تحت‌الشعاع هدف سرنگونی نظام حاکم قرار می‌گیرد و دیده نمی‌شود. اما این تنها هدف ترامپ نیست، بلکه چنان که قبلا هم طی یادداشتی گفته شد، اتفاقا این اقدام او علیه ونزوئلا اهدافی دیگر در گوشه و کنار جهان به ویژه خاورمیانه را دنبال می‌کند.

در واقع، آمریکا از طریق کنترل نفت ونزوئلا می‌کوشد در صورت بروز تحولات غیرمنتظره در خاورمیانه و خلیج فارس، ابزار مؤثری برای کنترل بازار جهانی نفت در اختیار داشته باشد.

به احتمال زیاد، این رفتار ترامپ در ونزوئلا حتی موجب نگرانی دوستان و متحدان آمریکا در خاورمیانه هم می‌شود و آن‌ها را بیشتر با برنامه‌ها و خواسته‌های او همراه خواهد کرد. کما این که احتمالا می‌خواهد با این کار پیام و هشداری هم به مخالفان و دشمنان آمریکا بفرستد و اوضاع داخلی آنها را به سمت دلخواه خود سوق دهد. از این رو، پیام تهدیدش در مورد اعتراضات ایران در آستانه این عملیات ویژه در کاراکاس قابل تامل است. کما این که بعید هم نیست که مترصد فرصتی برای اقدامی مشابه علیه گوستاوو پترو رئیس جمهور کلمبیا هم باشد.

حالا با این وضعیت باید دید وضعیت ونزوئلا چه می‌شود. آین که آمریکا بتواند نظام دلخواه خود را بی‌دردسر تشکیل دهد و یا کشور به آشوب و خشونت کشیده شود، باز تاثیرات و پیامدهای خود را فراتر از ونزوئلا خواهد داشت.
صابر_گل_عنبری

This comment was minimized by the moderator on the site

رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، ماریا کورینا ماچادو:
«مردم ونزوئلا، ساعت آزادی فرا رسیده است. امروز آماده‌ایم که مأموریت خود را اجرا کرده و قدرت را به دست گیریم.
به ونزوئلایی‌های داخل کشور: آماده باشید تا آنچه به‌زودی از طریق کانال‌های رسمی‌مان به شما اطلاع داده خواهد شد، اجرا کنید.
به ونزوئلایی‌های خارج از کشور: نیاز داریم که فعال باشید، با دولت‌ها و شهروندان جهان در ارتباط باشید و از همین حالا آن‌ها را به مشارکت در عملیات بزرگ ساختن ونزوئلای نوین متعهد کنید.
در این ساعات سرنوشت‌ساز، تمام قدرت، اعتماد و محبت من را دریافت کنید. بیایید همه هوشیار بمانیم و در تماس باشیم.
ونزوئلا آزاد خواهد شد!»

آسوشیتدپرس مدعی شد که حمله به کاراکاس و ربودن مادورو بیش از ۳۰ دقیقه طول نکشیده است

خبر زنده گیری نیکولاس مادورو تایید شده
او بدون اینکه خودش متوجه بشود توسط اطرافیانش زنده گیری شد و تحویل آمریکایی ها داده شد.

This comment was minimized by the moderator on the site

میراث شومی که احمدی‌نژاد در ونزوئلا به جا گذاشت
دوران محمود احمدی‌نژاد اوج روابط ایدئولوژیک ایران و ونزوئلا بود. بیش از ۳۰۰ توافق‌نامه امضا شد، اما اکثر پروژه‌ها ناتمام ماندند، مطالبات وصول نشد و میلیاردها دلار منابع ایران هدر رفت.دوران محمود احمدی‌نژاد اوج روابط ایدئولوژیک ایران و ونزوئلا بود. بیش از ۳۰۰ توافق‌نامه امضا شد، اما اکثر پروژه‌ها ناتمام ماندند، مطالبات وصول نشد و میلیاردها دلار منابع ایران هدر رفت. این همکاری‌ها، که با شعار "اتحاد ضدآمریکایی" تبلیغ می‌شدند، در نهایت به شکست اقتصادی منجر شد. ارزش پروژه‌های اعلام‌شده تا ۲۰۰۸ حدود ۴ میلیارد دلار بود، اما خروجی عملی بسیار ناچیز.. پروژه‌های مسکن: بزرگ‌ترین نماد شکست
شرکت کیسون حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار واحد مسکونی برای فقرا ساخت. سرعت اولیه بالا بود و حتی تقدیر شد، اما با بحران ونزوئلا، پرداخت‌ها به بولیوار تغییر کرد و تبدیل آن غیراقتصادی شد. پروژه‌ها متوقف شدند، بسیاری واحدها ناتمام ماندند و شرکت‌های ایرانی خارج شدند. ایرج رهبر (رئیس کانون انبوه‌سازان، ۱۴۰۳): پروژه‌ها به دلیل مشکلات پرداخت رها شدند و صرفه اقتصادی نداشتند.. کارخانه خودروسازی (Venirauto)
در ۲۰۰۶ اعلام شد: تولید سالانه بیش از ۲۵ هزار خودرو با ایران‌خودرو و سایپا. تولید واقعی محدود بود، کیفیت پایین و فروش ضعیف. پروژه زیان‌ده شد و ایران در ۱۳۹۴ آن را تعطیل کرد.

۳. کارخانه تراکتور و سیمان
تولید تراکتور اولیه موفق بود، اما با بحران متوقف شد. کارخانه سیمان تأخیر شدید داشت و بسیاری پروژه‌های صنعتی ناکام ماندند.. خسارات مالی
بخشی از بدهی ونزوئلا به ایران (بیش از ۲ میلیارد دلار، عمدتاً انرژی) به این دوران مربوط است. با تحریم‌ها و بحران ونزوئلا، وصول مطالبات تقریباً غیرممکن شد. گزارش‌های ۲۰۲۵: خطر از دست رفتن کامل دارایی‌ها، مشابه سوریه.

مصیبت اقتصاد ایدئولوژیک:
پروژه‌های احمدی‌نژاد در ونزوئلا، با تمرکز ایدئولوژیک به جای اقتصادی، به هدررفت منابع، پروژه‌های نیمه‌کاره و مطالبات معوق منجر شد. تا ۲۰۲۶، اکثر همکاری‌ها متوقف و به حوزه انرژی محدود شده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

آزاد ارمکی: دولت چهاردهم یکی از بهترین دولت‌های تاریخ ایران است که با اعتراضات کنش مدنی انجام داده است

تقی آزاد ارمکی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران:

دولت چهاردهم یکی از بهترین دولت‌های تاریخ ایران است که با این اعتراضات کنش مدنی انجام داده و اتفاقا اینکه کشته‌ها و زندانیان کم هستند و بحران‌ها کم شده، نشانه‌ای از این مدنی برخورد کردن دولت چهاردهم است.

دولت چهاردهم یک بار دیگر نشان داد که اگر درست عمل کند می‌تواند مدیریت کند و جلوی یک بحران به بحران دیگر را بگیرد.

وقتی دشمن ببیند که جامعه دارد قوی عمل می‌کند و انسجام ملی را دنبال می‌کند و نیروها را به رسمیت می‌شناسد، او نمی‌تواند دخالت کند؛ دخالتش معنی ندارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

«سکوت‌ها مهم‌تر از کنش‌ها هستند»

حمید ابوطالبی (توییتر)
‏رخداد ونزوئلا و انتقال نیکولاس مادورو به آمریکا، نه نشانه‌ی «بازگشت یک‌جانبه‌گرایانه آمریکا» است و نه یک ماجراجویی موردی؛ بلکه نمونه‌ای کلاسیک و عینی از تفاهمی بزرگ - هرچند الزاماً سیال و مشروط - میان قدرت‌های بزرگ بر سر تقسیم کار ژئوپلیتیک است. در این خوانش، ونزوئلا نه یک پرونده‌ی مستقل، بلکه «اوکراینِ معکوس» یا «سوریه‌ی نیم‌کره‌ی غربی» است؛ جایی که جهتِ نتیجه، پیش از کنش، تعیین شده بود.

‏ سکوت چین و روسیه؛ نه شکست، بلکه معامله

‏دیدار هیئت چینی با مادورو تنها ساعاتی پیش از عملیات، در نگاه نخست پارادوکسیکال به نظر می‌رسد؛ اما در منطق توافقات بزرگ، دقیقاً نشانه‌ی «آخرین وداع» است، نه حمایت. همان‌گونه که در سوریه، روسیه تا واپسین لحظات ظاهراً کنار بشار اسد ایستاد، اما هم‌زمان کانال‌های راهبردی خود با آمریکا را باز نگه داشت، در اینجا نیز چین و روسیه حضور نمادین خود را حفظ کردند تا هزینه‌ی حیثیتی نپردازند، بی‌آنکه وارد پرداخت هزینه‌ی واقعی و بازدارنده برای حفظ مادورو شوند.
‏از همین رو، غیرفعال ماندن سامانه‌های اس-۳۰۰ نیز نه صرفاً نقص فنی است و نه غافلگیری عملیاتی؛ بلکه بیش از هر چیز مصداق «خاموشیِ توافق‌شده یا دست‌کم پذیرفته‌شده» است:
‏وضعیتی که در آن ابزار دفاع وجود دارد، اما قرار نیست در لحظه‌ی تعیین‌کننده عمل کند.

‏ معامله‌ی بزرگ: اوکراین، تایوان، آمریکای جنوبی

‏سکوت آمریکا در برابر مانورهای بی‌سابقه چین پیرامون تایوان، و هم‌زمان تغییر تدریجی موازنه‌ی میدانی جنگ اوکراین به نفع روسیه، نه رخدادهایی منفصل‌اند و نه تصادفی. ما با الگویی ساختاری و کمابیش منسجم مواجه‌ایم، هرچند نه لزوماً تثبیت‌شده و برگشت‌ناپذیر:

‏روسیه: دست بالاتر در اوکراین و تثبیت نسبی عمق امنیتی و ژئوپلیتیک خود در اوراسیا
‏چین: آزادی عمل تدریجی و کنترل‌شده در خصوص تایوان، بدون تحریک فوری و پرهزینه واشینگتن
‏آمریکا: بازپس‌گیری سریع، کم‌هزینه و قاطع «نیم‌کره غربی» به‌عنوان قلمرو حیاتی

‏این دقیقاً همان چیزی است که می‌توان آن را اجرای فاز اول سند امنیت ملی آمریکا (NSS) دانست:
‏ تمرکز بر بقا، نه پرستیژ؛ تمرکز بر قلمرو حیاتی، نه جاه‌طلبی جهانی.

‏ ونزوئلا؛ اعلام رسمی پایان «جهانِ سیّال»

‏انتقال مادورو با هلی‌کوپتر به آمریکا، بدون درگیری، بدون محکومیت جدی و واکنش نظامی روسیه و حتی بدون بیانیه‌ای تند از سوی چین، حامل پیامی شفاف است:
‏ دوران خاکستری‌ها، دست‌کم درسطح تصمیم‌گیری قدرت‌های بزرگ، رو به پایان است.

‏در جهان آنارشیک کنونی، هر منطقه بیش از پیش دارای نقشه‌ای تفاهم‌شده اما پویا میان سه قدرت برتر شده است؛ نقشه‌ای که نه بر اساس هنجارها، بلکه بر پایه‌ی منافع حیاتی و محاسبات متغیر ترسیم می‌شود. این وضعیت نه بازگشت به جنگ سردِ کلاسیک است، و نه تحقق رؤیای جهان چندقطبیِ بی‌قاعده؛ بلکه ورود به ساختاری است که درآن قدرت‌های بزرگ، پیش از برخورد، تقسیم می‌کنند - هرچند این تقسیم همواره نهایی و بدون اصطکاک نیست. همان منطقی که سقوط دمشق را بدون رویارویی مستقیم روسیه و آمریکا ممکن کرد، این‌جا نیز، با همه‌ی تفاوت‌ها، کارکرد خود را نشان داده است.

‏چرااین تازه آغاز است

‏اگراین چارچوب تحلیلی پذیرفته شود، مسیر پیشِ رو چنین ترسیم می‌شود:

‏ تثبیت حوزه نفوذ آمریکا در نیم‌کره خود – coast to coast and pole to pole – که آغازشده و بخش‌هایی به اجرا درآمده است؛
‏ مهار بازیگرانِ «غیرقابل‌پیش‌بینی»که می‌توانند تعادل تفاهم‌های بزرگ را برهم بزنند؛
تحمیل نظم‌های منطقه‌ای سخت‌تر، با حداقل حضور مستقیم آمریکا و حداکثر واگذاری به بازیگران همسو و کارگزار.

‏در این مسیر، آمریکا نه با چین می‌جنگد و نه با روسیه؛ بلکه منطبق بر یک تفاهم پیشینیِ مشروط می‌کوشد بر وضعیت آشوبناک چند دهه‌ای موجود غلبه کند. آنچه در کاراکاس رخ داد - همانند سوریه و حتی به قدرت رسیدن ناگهانی و عجیب یک رهبر داعشی، یا تحولات نظامی اطراف تایوان - نه شکست روسیه بود، نه عقب‌نشینی چین و نه ماجراجویی شخصی ترامپ؛ بلکه اجرایی برنامه‌ریزی‌شده، کم‌هزینه و تا حد زیادی توافق‌شده قدرت‌های بزرگ بود، با «پیامی روشن»:
‏ جهان، دوباره نقشه دارد؛ اما نقشه‌ای که خطوط آن، هرچند پشت درهای بسته ترسیم شده‌اند، همچنان تابع موازنه، محاسبه و امکان بازترسیم‌اند.

‏و‌ «هشداری بزرگ»:
‏ فشارهای تدریجی، فرساینده و عمدتاً غیرعلنی، رفتار بازیگران باقی‌مانده را «تنظیم» می‌کنند؛ و در این مرحله، نه حمله‌ای ناگهانی، بلکه «لغزش تدریجی به موقعیتِ معامله‌پذیر» شکل می‌گیرد. جایی که تأخیر در تصمیم، ابهام در راهبرد و سوء‌خوانشِ سکوت‌ها، می‌تواند یک پرونده را از «موضوع مذاکره» به «موضوع توافق دیگران» بدل کند!

This comment was minimized by the moderator on the site

نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی:
جناب آقای رضا پهلوی عزیز !
با سلام و احترام
محسن مخملباف هستم شهروند ایرانی که مدت چهار سال و نیم برای مبارزه با استبداد شاه در زندان پدر شما بوده ام. هنگام دستگیری گلوله خوردم و برای مداوا تنها دو هفته در بیمارستان ماندم، اما در زندان شاه در ١٧سالگی چنان شکنجه شدم که برای آنکه بتوانم دوباره روی پای خودم راه بروم، چهار بار جراحی شدم و مدت صد روز در بیمارستان بستری شدم. اکنون بعد از ٤٣ سال هنوز به اندازه ٢٠ سانت در ٢٠ سانت، یادگارهای شکنجه دوران شاه بر بدنم باقی مانده است.
این ها را نمی گویم که رضا پهلوی را برنجانم یا شرمنده سازم، که گناه پدر بر پسر نمی نویسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عینک رنج های آن دورانم نیست. شاهد بوده اید که پس از درگذشت برادرتان، چنان از داغ مادرتان متاثر شدم که نامه ای برای تسلی ایشان به این مضمون فرستادم:
"دختری که در روز عروسی اش پرندگان را از قفس آزاد کرد، امروز پرنده دیگرش از قفس آزاد شد..."
ساعتی بعد، خانم فرح تلفن مرا یافتند و روی پیغام گیر تلفن خانه ما این پیام را گذاشتند:
"آقای مخملباف! از بین تسلیت هایی که برایم ارسال شده، تنها حرفهای شما مرا آرام کرد و تحمل این شرایط جانکاه را برایم ممکن می کند تا بتوانم روی پای خودم بایستم. الان دارم برای به خاک سپردن پسرم به آمریکا می روم. خیلی دوست دارم بعد از برگشتنم از آمریکا شما را ملاقات کنم..."
اگر امروز آن نامه را به یادتان می آورم، قصدم این است که بگویم هرگز به آینده از عینک رنج هایی که شخصا از نظام پادشاهی دیده ام، نگاه نمی کنم. و همواره خود را همدرد رنج های انسانی، از جمله خانواده شما می دانم. در عین حال یکسره تاریخ ستمبار ایران را به فراموشی نمی سپارم، تا مبادا دوباره دچارش شویم. متاسفانه پدر شما همه قصه ها را برای شما نگفته است. من بخشی از آنها را به زودی در کتاب "شاه این قصه را برای پسرش نگفت" بازگو خواهم کرد.
با انتقام مخالفم! برای همین وقتی در حوالی انقلاب ٥٧ آزاد می شدم، قبل از خروج از زندان، لحظه ای جلوی در ایستادم و به پشت سرم نگاه کردم و آنچه از شکنجه در چهار سال و نیم زندان شاه بر من وارد شده بود را بخشیدم و سپس از زندان خارج شدم.
وقتی بعضی از بازجویانم، مثل "تهرانی" و "آرش" در دادگاه بعد از انقلاب محاکمه می شدند، با آن که دوستان دوران زندانم بسیار اصرار داشتند، هرگز برای شهادت دادن علیه شکنجه گران و نشان دادن آثار شکنجه بر بدنم، به دادگاه نرفتم، و گفتم گذشته را بخشیده ام.
اگر متقاعد شده اید که سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته ای که در نظام سلطنتی پدر شما کشیده ام نیست، اکنون می خواهم شما را به یک بحث ملی دعوت کنم که فراتر از رنج های شخصی من و رویاهای شخصی شماست.
اینک این نامه را می نویسم چون فکر می کنم اصل گفتگو ارزشمند است. همانطور که از اصلاح طلبان درخواست کردم که واضح سخن بگویند، نه اینکه در درون سکولار باشند اما در بیرون از حکومت دینی سخن بگویند. از شما هم می خواهم شفاف باشید نه آنکه در درون سلطنت طلب باشید اما در بیرون از دمکراسی و رای مردم سخن بگویید. بیایید دور از تهمت و جو سازی و ترور شخصیتی از سوی طرفدارانتان، با رعایت اصول مذاکره و از روش استدلال با هم گفتگو کنیم. که در همین گفتگوها باید تمرین دمکراسی کرد. با طفره رفتن و ضد و نقیض حرف زدن، باعث گیجی مردم نشوید.
گذشته نه، رو به آینده!
انقلاب ایران گذر از استبداد سلطنتی بود به قصد آزادی، اما چون به رهبری یک فرد اعتماد کرد و به دنبال او رفت، به استبدادی دیگر که این بار دینی بود، رسید. پنجاه سال طول کشید تا ایرانیان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند، و چهل سال هم طول کشید تا آماده براندازی استبداد دینی شوند. اکنون اگر هر کدام از جریانات اپوزیسیون، به جای یافتن راهی برای رسیدن به آینده ای روشن، رو به سوی گذشته تاریک کنند؛ چه این گذشته مثل اصلاح طلبان، بازگشت به دوران امام راحل باشد، چه این گذشته بازگشت به دوران شاه راحل، هر دو یک نتیجه خواهد داشت و آن نرسیدن به آزادی و تفرقه در صفوف مبارزه است.
امروزه هم اصلاح طلبان و هم سلطنت طلبان از باورهای خود یک ایدئولوژی ساخته اند و ما برای رسیدن به آزادی از ایدئولوژی حکومت دینی، با موانع دو خرده ایدئولوژی دیگر هم روبرو هستیم. متاسفانه شخص شما هم با آنکه ادعای اتحاد بین مخالفین را دارید، با رد نکردن ایده احیای سلطنت، خود علت اصلی اختلاف بین مخالفین جمهوری اسلامی هستید. جلوه این اختلافات از هم اکنون در بین ایرانیان قابل مشاهده است. هواداران کامنت نویس شما، هنوز به قدرت نرسیده با کلمات رکیک، تهمت، توهین، تهدید، عده ای را که وقت و ادبیات کامنت نویسان شما را ندارند، به سکوت کشانده اند. عده ای هم از ترس این که مبادا اختلاف بین مخالفین به سود جمهوری اسلامی تمام شود، هنوز ساکت اند. اما این سکوت دیری نمی پاید و استدلال و گفتگو و روشنگری، جای هیاهوی هواداران سلطنت را خواهد گرفت. شما خود دیده اید که در همه بزنگاه های تاریخی، برخی از مخالفین جمهوری اسلامی بر سر دو راهی جمهوری یا پادشاهی گیر کردند و متفرق شدند. بارها نشست های اپوزوسیون مثل نشست پاریس، لندن و... بی نتیجه بر سر این دوراهی از هم پاشید.
سلطنت موروثی یا همان ژن برتر!
اگر می خواهید در کنار هم بایستیم، دست از سلطنت که اصرار بر برتری ژن خانواده شاه، بر ژن همه ایرانیان دیگر دارد، بردارید. (لطفا واژه ژن را توهین قلمداد نکنید، که من هر چه می اندیشم، دلیل دیگری برای این که تنها شما می توانید شاه بشوید و هیچیک از هشتاد میلیون ایرانی دیگر نمی توانند، نمی یابم. سلطنت موروثی، مبنایی جز توهم ژن برتر خاندان سلطنتی ندارد.)
از افغانستان بیاموزیم
به نظرم شما فراموش می کنید که حتا در جامعه غیر مدرنی مثل افغانستان، با آن مناسبت های قبیله ای اش، دیگر برای بازگشت دوباره ظاهر شاه به سلطنت جایی نداشت و مردم افغانستان به فراخوان شاه مخلوع و سلطنت طلبان به هیجان آمده، قاطعانه نه گفتند و در اجلاس بزرگان (لویه جرگه) با تمام قدرت، علیه برقراری نظام سلطنتی ایستادند. آنها که در آن اجلاس حضور داشتند دیدند که واکنش های مردم چنان تند بود که پیرمرد (ظاهر شاه) با تواضع اعلام کرد احیای سلطنت منتفی است و هرگز خودش را برتر از سایر افراد جامعه نمی داند.
آقای رضا پهلوی عزیز!
فراموش نکنید که سلطنت پدر و پدر بزرگ شما، محصول کودتاهای خارجی بود و نه برخاسته از رای مردم. پس برای آنچه با کودتا بر مردم تحمیل شد و در آزمایشی پنجاه ساله، ناکارآمدی اش در ایجاد دمکراسی و حقوق بشر اثبات شد، اصرار نکنید.
چرا شما هم چون اصلاح طلبان بر تکرار آزمایش های ناموفق گذشته اصرار دارید؟! اگر شما واقعا به اتحاد مردم و مخالفین برای سرنگونی استبداد فکر می کنید، یکی از بزرگترین معضلات آن را که سلطنت استبدادی آزمایش شده است، خود از سر راه بردارید.
هشتاد میلیون ایرانی مثل هم فکر نمی کنند. از ایرانیان کسانی از خمینی بیزارند، کسانی از شاه. کسانی هم از هر دو. اگر طرفداران این و آن، با احیای گذشته، زخم های کهنه یکدیگر را فشار دهند، در صفوف مردم تفرقه انداخته اند. این گروه چه اصلاح طلبان باشند، چه سلطنت طلبان فرقی نمی کند، و متاسفانه اکنون هر دو چنین اند. ما تنها یک راه گریز به آزادی داریم و آن رفتن به سوی آینده است و نه بازگشت به گذشته.
تبعیض نه!
بخشی از مردم می گویند "رای گیری در مورد حکومت پادشاهی، تبعیض آشکار میان شهروندان است. این رای گیری فقط یکبار، برای همیشه و فقط برای به قدرت رسیدن یک فرد، یعنی رضا پهلوی صورت می گیرد. حقی که بقیه شهروندان از آن محروم خواهند بود. این رای گیری یک تبعیض آشکار است. در واقع قانونی کردن تبعیض و به رسمیت شناختن یک ژن برتر است. همانطور که ضدیت با محتوی اعلامیه حقوق بشر را نمی شود به رای گذاشت، همانطور که بی عدالتی، شکنجه و نابرابری حقوقی میان شهروندان را نباید به رای گذاشت، حکومت پادشاهی که یک مقام موروثی، مادام العمر، غیرانتخابی و تبعیض آمیز است را هم نمی شود به رای گذاشت!
قدرت در هر شکلش باید دوره ای و چرخشی باشد. اینکه در جاهای دیگر دنیا اینطور بوده یا هست نیز دلیل به رای گذاشتن این موضوع در آینده ایران نیست."
هواداران سلطنت مثال می آورند که بعضی جاها مثل انگلیس و سوئد مشروطه پادشاهی دارند و به دمکراسی رسیده اند. غافل از این که در همین کشورها، حتی در برنامه های رادیویی روزانه، زمزمه های فراوانی بلند است که چرا ملت از مالیات خود باید خرج زندگی پر زرق و برق یک خانواده سلطنتی که فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعید نیست با رفراندوم روزی سلطنت در این کشورها هم ملغی شود. هر چند همین امروز هم، هیچیک از موافقین سلطنت در انگلیس و سوئد، مخالفین خود را چون هوادارن سلطنت موروثی شما، مورد اتهام و تهدید و ناسزاهای رکیک که در شان شما نیست قرار نمی دهند. و این خود دلیل دیگری است برای اینکه چگونه سلطنت موروثی در ایران، به فوریت به فرد پرستی و کیش شخصیت منجر خواهد شد.
در عین حال فراموش نکنید که انگلیس و سوئد و امثال آنها در تجربه تاریخی خود موفق شده اند زنگوله را به گردن استبداد بیندازند و شاه و ملکه را به سمبل بی قدرتی تبدیل کرده اند. ما در تجربه تاریخی خود در این زمینه موفق نبوده ایم. و هرگز در شرایط تاریخی و جغرافیایی آنها نیستیم. ما در قرون وسطای خاورمیانه به سر می بریم و همسایگان ما اروپایی های به دمکراسی رسیده نیستند. ما همسایه ترکیه ای هستیم که علیرغم میراث آتاتورک، اردوغانی که با قطار دمکراسی آمده بود را، در یک بزنگاه با یکبار رای مردم هیجانزده، در ایستگاه استبداد پیاده کرد.
بعد هم چرا باید نظام پادشاهی را که یکبار با انقلابی خونین از کار انداخته ایم، دوباره با رای خودمان بر قدرت بنشانیم؟ و بعد شاه را در حد یک سمبل، با قوانین و نظارت کنترل کنیم تا مبادا دوباره دیکتاتور شود؟ آن هم سمبلی که از همین امروز باعث اختلاف در اپوزیسیون ایران است و نه باعث وحدت آنها.
واضح سخن بگویید!
آقای پهلوی! لطفا مشخص کنید آیا به خاطر شاه که پدرتان بود، تصور می کنید دارای ژنی برتر از دیگران هستید؟ با ابهام نمی شود به سمت آینده قدم برداشت. واضح سخن بگویید.
آیا شما می پذیرید ٤٠ سال دیگر در صورت نارضایتی مردم، یکی از فرزندان خامنه ای، حتی اگر فرشته ای باشد، بگوید دوباره نظام ولایت فقیه را به رای می گذاریم، اگر مردم به ولایت فقیه رای دادند، دوباره عمامه بر سر می گذارد و حکومت دینی به راه می اندازد؟
در آن صورت آیا شما وظیفه خود نمی دانید که به یاد مردم بیاورید که این نظام و صندلی قدرتش بارها دیکتاتور پروراند، تا مردم بار دیگر این صندلی را با تغییر آدم رویش به آزمایش نگذارند؟
تخم مرغهایت را در یک سبد بگذار!
آقای پهلوی عزیز!
تاجران تخم مرغهایشان را در یک سبد نمی گذارند، تا اگر یکی از سبدها افتاد و تخم مرغها شکست، در سبد دیگر، تعدادی تخم مرغ سالم برایشان باقی بماند. اما مبارز آزادی، تاجر مابانه رفتار نمی کند تا تخم مرغهای قدرت را در دو سبد قدرت احتمالی آتی بگذارد. شما بخشی از تخم مرغهای شانس تان را در سبد سلطنت موروثی گذاشته اید، بخشی از تخم مرغها را هم در سبد جمهوری خواهی مبتنی بر رای مردم قرار داده اید. یک مبارز واقعی، راهی را که غلط می داند به هیچ قیمتی نمی رود، حتی در صورت اصرار طرفدارانش. شما دو نوع نظام را به رای آینده مردم حواله می کنید، یکی نظام سلطنت، که برنده اش فقط شما هستید؛ یکی هم نظام جمهوری، که خودتان را با این گفته که پدر بزرگم از جمهوری هم بدش نمی آمد، در نبود شانس سلطنت، کاندیدایش می دانید.
از عملکردتان علیرغم ادعایتان به نظر می رسد شما به جای رهایی مردم، روی دو اسب محتمل قدرت شرط بسته اید و به پیامدهای غیر شفاف و تفرقه بر انگیزش بی اعتنا هستید.
حزب سلطنت
چرا از هم اکنون حزب سلطنت تشکیل نمی دهید؟ تا هم سودش را ببرید و هم هزینه اش را بپردازید. در آن صورت مردم می توانند وزن سیاسی شما را از تعداد واقعی هوادارانتان اندازه گیری کنند. شما حتما با این همه تبلیغات از تلویزیون های حامی تان، تعدادی طرفدار دارید. تاسیس حزب سلطنت خواه، قدمی واقع بینانه برای تعداد هواداران شما و صندلی هایی است که احتمالا در مجلس آینده خواهید داشت و نه بیشتر. سلطنت طلبان حداکثر یک حزب هستند در کنار احزاب دیگر، نه همه حاکمیت فردای ایران.
تکرار کودتای ٢٨ مرداد ممنوع!
واقعیت تاریخی این است که پدربزرگ شما رضا شاه، چه او را خوب بدانیم و چه بد، با انتخاب و رای مردم به قدرت نرسید. او با کودتای انگلیسی بر سر کار آمد و زمانی که برای خارجی ها بی فایده شد، با یک نامه سه خطی از سوی انگلیس از کار بر کنار شد. آن نامه این بود:
"اعلیحضرت لطفا از سلطنت کناره گیری کرده، تخت را به پسر ارشد ولیعهد واگذار نمایند. ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه حل دیگری وجود دارد!"
آقای رضا پهلوی!
می بینید چگونه یک قدرت خارجی(انگلیس)، با یک نامه سه خطی، پدر بزرگ شما را از سلطنت بر کنار کرد و پدرتان را به جایش گذاشت. بی جهت نیست که پدر شما هم که با رای مردم بر سر کار نیامده بود، اعتماد به نفس لازم را نداشت و در زمان بحران فرار را بر قرار ترجیح داد. او در بحران سال ٣٢ به محض احساس خطر، سوار هواپیمای شخصی اش شد و با همسر و سگش از ایران گریخت. آمریکا با کودتای خونین ٢٨ مرداد، مصدق را به زندان فرستاد و پدر شما را دوباره بر سر کار آورد. ٢٥ سال بعد وقتی انقلاب شد، شاه باز هم منتظر رای مردم نماند. که می دانست در نظام سلطنت، شاه را مردم با رای خود نیاورده اند تا با رای خود حفظ کنند. لذا به سراغ حامی خارجی خود رفت و از سولیوان سفیر وقت آمریکا پرسید:" من چه وقتی باید ایران را ترک کنم؟" سولیوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه کرد و شاه در خاطراتش می نویسد:" در این لحظه فهمیدم که وقت رفتن من فرا رسیده است."
صحبت هایی که از بی بی سی پخش نشد!
در برنامه ٥٢ دقیقه ای صفحه دو بی بی سی فارسی که در مورد رفراندوم و ناممکن بودن اصلاحات در حکومت دینی بود، سخنان ما دو سه دقیقه ای نیز به حاشیه بحث سلطنت کشید. مجریان، اعلام کردند به دلایل حقوقی و عدم حضور آقای رضا پهلوی در برنامه برای پاسخگویی، ادامه بحث در این باره ممکن نیست. من به آنها حق دادم. در پخش برنامه قسمتی از گفته های من حذف شد. در این صورت ایکاش یا اجازه ادامه بحث داده می شد تا منظور من روشن شود، و یا همه این دو سه دقیقه بحث حاشیه ای نیز حذف می شد. نه این که تنها چند جمله پایانی بحث من باقی بماند، و ناخواسته این سوتفاهم ایجاد شود که من با حضور آقای رضا پهلوی در هر صورتی مخالفم، حتی اگر بخواهد از طریق مبارزات دمکراتیک برای دوره ای موقت در قدرت باشد.
در اینجا آنچه را گفتن اش در بی بی سی میسر نشد را می گویم. در تاریخ خوانده ایم که در چه شرایطی مظفرالدینشاه بیمار به پارلمان خواهی ایرانیان رضایت داد و چندی بعد در گذشت. ولیعهد او محمد علیشاه، که نژاد پرستانه ژن پدرش را دلیل برتری خود بر دیگر ایرانیان می دانست، با تکیه به دولت خارجی (روسیه آن زمان) و به همراه گزمه های خود، مجلس را به توپ بست و پارلمان را تعطیل کرد. در برابر او چریک های ایرانی، از تبریز به همراه ستارخان و باقرخان چریک به تهران آمدند و مجلس را از استبداد پس گرفتند.
جناب پهلوی! با درس آموزی از تجربه های گذشته و آنچه بر پدر و پدر بزرگتان رفت، نپذیرید که افراد، هواداران و از همه بدتر، سیستم هایی شما را به عنوان شاه، وارث آن گذشته غیر قابل دفاع و شکننده قرار دهند و ناخواسته در برابر نسلی قرار بگیرید که در تجربه عملی، دوران پدر شما را دیکتاتوری وابسته به خارجی ها می دانند. رک بگویم اجازه ندهید آمریکای ترامپ و حکومت عربستان با قرار دادن یک تیم و بودجه اختصاصی از رضا پهلوی خوش سخن و مدرن، شاه مستبد دیگری بسازند که مردم به جای همراهی با او در برابرش قرار بگیرند. معلوم است که اگر گذار ایران از استبداد دینی، به دخالت خارجی و نابودی ایران برای احیای سلطنت منجر شود، ایرانیان بی شماری چون ستارخان و باقرخان چریک در مقابل آن خواهند ایستاد.
کدام رضا؟ پهلوی یا پسر شاه؟
استراتژی تخم مرغها در دو سبد، به دوگانگی شخصیت و رفتار شما منجر شده. در نتیجه ما با دو رضا پهلوی روبروییم. یکی آن که در غرب بزرگ شده و دمکرات است و علاقمند به هنراست و در مصاحبه با رادیو فردا می گوید اگر دوباره به دنیا می آمدم، دوست داشتم یک کارگردان سینما باشم. یعنی هنرمندی و خلق یک فیلم را به بودن در سیاست ترجیح می دهد.
همین آقای رضا پهلوی است که از آینده ایران دمکراتیک، سکولار، هماهنگ با موازین حقوق بشر حرف می زند و می گوید در خون من ژن سلطنت نیست و بر گذشته پدرش انتقاد دارد و می پذیرد که اگر پدرم و رژیم پدرم ایراد نداشت، که انقلاب نمی شد. این همان رضا پهلوی است که اعلام می کند میلی به قدرت ندارد و برایش تنها رفتن استبداد و آزادی مردم ایران مهم است. از این نظر رضا پهلوی شبیه تمامی هشتاد میلیون ایرانی است با حقوق برابر شهروندی. با این رضا پهلوی حتی من که زندانی سیاسی پدرش بوده ام، احساس هم مسیر بودن می کنم.
اما ما با رضا پهلوی دیگری هم روبرو هستیم. کسی که هم نام شماست، اما بیش از هر چیزی پسر شاه سابق ایران است. وارث سلطنت اوست. برای ادامه پادشاهی ایران قسم خورده. و حاضر نیست قسم اش را به حفظ تاج و تخت پس بگیرد. و در مقابل انتقادهایی که به پدرش می شود، تنها با گفتن این جمله که "اما پدرم ایران را دوست داشت" پنجاه سال پیامد وابستگی پدرش به انگلیس و آمریکا را نادیده می گیرد. هزاران اعدامی و شهید و دهها هزار زندانی سیاسی شکنجه شده را نادیده می گیرد. کودتای آمریکایی ٢٨ مرداد سال ٣٢ را در حمایت از پدرش، علیه مصدق و ملیون، نادیده می گیرد. فساد و ناکارآمدی سیستم پادشاهی پدرش را که منجر به انقلاب شد را نادیده می گیرد و تنها با یک جمله کلیشه ای احساسی که "اما پدرم ایران را دوست داشت" از پاسخ دادن طفره می رود.
پدر ایراندوست شما طبق اسناد منتشر شده اخیر آمریکا، حتی به اصرار کندی رییس جمهور آمریکا هم حاضر نبود فقط سلطنت کند و قدرت را در اختیار نخست وزیر موقت آقای امینی قرار دهد. شاه پدر شما با قدرت طلبی مستبدانه و اینکه فکر می کرد او چون از ژن رضا شاه است، شعورش از همه مردم ایران بالاتر است، حتی به یک روزنامه و حزب آزاد اجازه فعالیت نداد، تا آنجا که برای مردم ایران راهی جز انقلاب باقی نماند.
اما شما حداقل دو راه در پیش رو دارید. یا رسما پایان سلطنت را اعلام کنید و به همه شبهه ها پایان دهید که ژن خود را چون پدرتان برتر از ایرانیان دیگر نمی دانید، تا همه در کنار هم بایستیم.
یا پشت سلطنت بایستید و همانطور که قرار است از مزایایش استفاده کنید، هزینه هایش از جمله پاسخگویی به ژن برتر و ظلم های نظام سلطنت پهلوی که شما وارث آنید را هم بپردازید.
مگر غیر از این است که شما با امتیاز همین پسر شاه بودن، در صفوف مخالفین ظاهر شده اید و دست از سلطنت بر نمی دارید تا در رقابت های سیاسی قد بلندتر از سیاسیون دیگر بنمایید؟
آن رضا پهلوی دوست داشتنی و خوش سخن که در بعضی مصاحبه ها خود را می نماید، هم چون ما یک شهروند است و کسی بر او ایرادی نمی بیند. اما آن رضا پهلوی که پسر شاه است، به محض تظاهرات مردمی که رهبری نشده در بیش از هفتاد شهر به خیابان ها ریختند، در تلویزیون ظاهر می شود و چون رهبر یگانه انقلاب با مردم حرف می زند و می فرماید شما ادامه دهید! (گویی آنها با فرمان او به خیابان آمده اند که با فرمان او بمانند. او سوار بر موج های خودجوش ایجاد شده می شود، که نتیجه اش مصادره جنبش مردم ایران به نفع سلطنت موروثی و سرخوردگی همه مخالفین است.(
پسر شاه به مردم حاضر در خیابان می گوید در خیابان بمانید، من با خارجی ها صحبت می کنم.
این حرف او ما شنوندگان را به این نتیجه می رساند که وی راهی جز راه پدر بزرگ و پدرش که تکیه بر حمایت خارجی بود را نمی شناسد و می خواهد آزموده ناموفق وابستگی به خارجی را دوباره بیازماید. و از همینجا معلوم می شود در آینده، او از دو رضا پهلوی موجود و نامعلوم، به یک رضا پهلوی معلوم، که تنها پسر شاه است و وارث تاج و تخت موروثی و وابسته به خارجی تبدیل خواهد شد و میل قدرت و سلطنت، دیگر جایی برای آن رضا که به ظاهر مهربان و آزادی خواه است نخواهد گذاشت.
ما می دانیم، و شما بهتر از همه ما می دانید که تلویزیون های حامی شما، با بودجه های سری سالهاست با پخش برنامه های غیر سیاسی سرگرم کننده، مشغول کار شده اند، تا در روز صفر سیاسی شوند و پسر شاه را با تبلیغات گسترده بر تخت سلطنت بنشانند. آنها مدتهاست با نمایش صحنه های تبلیغاتی از آرشیو تلویزیونی دوران شاه، بخشی از نسل جدیدی را که بدبختی های زمان شاه را تجربه نکرده اند را به این نتیجه می رسانند که زمان شاه گویی دوران گل و بلبل بوده و نسل قبلی همگی دیوانه بوده اند که علیه منافع خودشان انقلاب کرده اند. حال آن که این تصاویر همان تصاویری است که وقتی ما زندانیان سیاسی زیر شکنجه بودیم و اکثریت مردم در فقر می زیستند، از تلویزیون های حکومتی شاه پخش می شد. کار این تلویزیونها مثل این می ماند که چهل سال بعد، تصاویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی را که هم اکنون از رسانه های حکومتی پخش می شود، برای اثبات خوبی رژیم آخوندی نمایش دهند. آیا استفاده از تصاویر تبلیغاتی دوران شاه به عنوان واقعیت های آن دوران، تحریف تاریخ برای بازگشت سلطنت شما نیست؟
در دوران شاه نسل ما و مردمی که در ایران فقر زده و استبداد زده می زیستند، به دروغ بودن آن تصاویر تبلیغاتی تلویزیون شاه می خندیدند. همانگونه که مردم ایران امروزه به تصاویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی از رسانه هایش می خندند.
سیمرغ ایرانی
نجات جامعه ایران با رهبری واحد ممکن نیست. چرا که این جامعه از مرحله پذیرش استبداد، چه دینی، چه سلطنتی، چه فردی گذشته و هیچ رهبر واحدی نمی تواند این جامعه متکثر ایرانی را نمایندگی کند. توهم رهبری واحد، هنوز شکل نگرفته به شکست می انجامد و یا بر فرض محال اگر هم به پیروزی رسد، به دیکتاتوری خواهد انجامید. در فردای ایران تنها باید به سیمرغ ایرانی دل بست که از نمایندگان اقشار، اقوام، نسل ها و گروه های مختلف جامعه شکل بگیرد. برای خیال خام قدرت فردی، با سیمرغ آینده ایران نمی توان جنگید. اگر سیمرغ رهبری جامعه آزاد ایران شکل نگیرد، برنده آن نه شما هستید، نه هیچ یک از مخالفین فعلی جمهوری اسلامی. که متاسفانه احتمال اول این است که به جای سیمرغ ایرانی، یک لاشخور، یک سپاهی یا اطلاعاتی کراواتی وابسته به روسیه بر سر کار خواهد آمد. او حتی ممکن است سران این رژیم را هم محاکمه کند تا مردم را در ابتدا راضی کند.
سیمرغ ایرانی، نه سلطنت موروثی!
مردم ایران یک گروه سلطنت طلب نیستند. گروه های فکری و دینی و قومی و نسلی و طبقاتی آنها از خود سخنگویان و نمایندگانی دارند که نماینده درد و رویاهای ایشان است. اجازه دهیم در فردای ایران، سیمرغ ایرانی که از نمایندگان آنان شکل می گیرد، مجلس موسسان را تشکیل دهد و اداره کند، نه تنها هواداران رضا پهلوی.
سلطنت اگر بی قدرت است، چه کاری برای فردای ایران خواهد کرد؟ شاهی که مثل ولی فقیه به هیچ نهادی پاسخگو نیست، چگونه قرار است خود مانع از استبداد بعدی دیگران شود؟ ما به قدرتمندانی در فردای ایران نیازمندیم که در مقابل قوه قضاییه مستقل پاسخگو باشند و موقت باشند و در صورت آگاهی مردم از خطاهایشان، با اولین رای گیری از قدرت عزل شوند، نه چون ولی فقیه و شاه که با رای مردم عزل نمی شوند.
رضای عزیز! از دو گانگی خارج شو!
برای چند هزار طرفدار سلطنت که بیشترشان تنها نوستالژی طبقاتی دوران گذشته خود را دارند و خیلی هایشان در پایان عمر خود به سر می برند، مردم را دچار دوگانگی نکن. با آزادگی اعلام کن، سلطنتی که جز تعصب به تئوری غیر علمی ژن برتر مبنایی ندارد، برای تو بی ارزش است.
با احترام و دوستی
محسن مخملباف

This comment was minimized by the moderator on the site

آمریکا در ونزوئلا گذار دموکراتیک را بر براندازی سخت ارجحیت داد

حسین یزدی

ترامپ دیروز گفت که با ماچادو تماسی نداشته و باور ندارد او بتواند نقش رهبری در ونزوئلا را بر عهده بگیرد. او اظهار کرد: «فکر می‌کنم برای او خیلی سخت باشد که رهبر باشد. او حمایت یا احترام درون کشور را ندارد. او زن خیلی خوبی است، اما احترام کشور را ندارد.»

در مقابل، ترامپ درباره معاون مادورو، دلسی رودریگز، گفت که او «بسیار مودب، مهربان و قابل احترام است و با آمریکا همکاری خواهد کرد تا ونزوئلا را دوباره بزرگ کند.»

از سوی دیگر، خانم ماچادو از ارتش خواست تا گونزالس اوروتیا را به عنوان رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا به رسمیت بشناسد.

ادموندو گونزالس اوروتیا، دیپلمات قدیمی ونزوئلایی که به عنوان نامزد واحد اپوزیسیون (پلتفرم واحد دموکراتیک) جایگزین ماریا کورینا ماچادو (که ممنوع‌الفعالیت شده بود) شد و مقابل نیکلاس مادورو رقابت کرد.

این نشان می‌دهد حالا بین اپوزسیون ونزوئلا که حامی سخت حملات نظامی آمریکا به ونزوئلا بود با دولت آمریکا اختلافات شدید پیش آمده است چرا که دولت آمریکا یک گذار آرام و دموکراتیک را به یک براندازی سخت ارجحیت داده است.

در همین حال، دلسی رودریگز از امروز به طور رسمی به عنوان رئیس‌جمهور ونزوئلا آغاز به کار کرده است و او مسئولیت رهبری یک دوره گذار و آماده‌سازی مقدمات برای برگزاری انتخابات را بر عهده دارد.

خانم رودریگز دیروز به شدت به آمریکا تاخت، اما روبیو، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که دولت مطبوعش فعلاً اظهارات او را قضاوت نمی‌کند و طی هفته‌های آینده رفتارها و اقداماتش را بررسی خواهد کرد و سپس تصمیم‌گیری خواهد کرد.

آمریکا تأکید دارد که قصد ندارد چاویست‌ها را حذف کند تا خشونت در ونزوئلا افزایش دهد، زیرا این امر می‌تواند موج جدیدی از مهاجرت ونزوئلایی‌ها را با گردش چرخه انتقام ایجاد کند.

هدف آمریکا، یک گذار آرام و امن است تا بقایای رژیم مادورو تحت کنترل باقی بمانند و همچنین کسی از نظامیان و حامیان مادورو انتقام نگیرد.

به نظر من آمریکا در گام اول برای جلب رضایت عمومی، تأمین اینترنت و برق را به سرعت انجام خواهد داد

This comment was minimized by the moderator on the site

درود برشما
به اصطلاح دولتمردان دولت احمدى نژاد ودرادامه آن مرحوم رئيسى پاسخگو باشند كه با سقوط مادورو،دوميليارد دلارايران
كه برباد رفت را چه كسي قراره پاسخگو باشه؟!!!

شاهرودزيبا
  1. پاسخ
  2. 4.5 / 5
This comment was minimized by the moderator on the site

ظالم نتیجه اش می بیند

رسم روزگار
This comment was minimized by the moderator on the site

درود بر شما، این حتمی است

مصطفوی
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...