ادامه جنگ با خارج، تنش در داخل، در سایه استمرار یک سیاست اعتراض برانگیز دیرپا
  •  

09 دی 1404
Author :  
من به عنوان یک جوان معترض ایرانی، برای شرافتم به .... معترضم

تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانه‌روی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیم‌ساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و می‌برد، و آنچه این مردم در طی سده‌ها از زیرساخت‌های علمی، فن‌آوری و سیستم‌های حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنه‌دار خود گردهم‌آورده‌اند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و می‌سپارد.

تنشی که با مشی انقلابی‌گری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمان‌های انقلابی، به کج‌راهه زیاده‌روی در غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان می‌کند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا می‌آید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!

حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاه‌های آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادی‌های فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایه‌داری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.

سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی می‌دهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگی‎‌‌های تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزش‌های خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،

همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشه‌ایی که به نظر می‌رسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخم‌خورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،

و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوب‌ترین سرزمین‌های ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوری‌های جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و هم‌آیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.

و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوری‌های حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعه‌گرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود می‌توان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایه‌های بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،

یا در کره شمالی و کوبا، گونه‌های ملت‌های سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان می‌توان دید که استبداد انقلابی‌اش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونه‌های زنده‌ایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعه‌گرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوری‌هایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.

 آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمان‌های انقلابی‌شان، ایران هم یکی از جمهوری‌هایی از این قبیل می‌شد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملت‌های خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیم‌های استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،

که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترین‌ها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه می‌کرد، و داستان تسویه حساب‌های پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمان‌خوانان شب‌های بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیاده‌خواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندان‌ها و ارودگاه‌های کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... می‌کند.

 که چطور کسانی با شعار آزادی خلق‌ها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بسته‌ایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارنده‌اش شناسایی و خفه می‌کند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر می‌رسید و...،

و با این حال، عده‌ایی از رهبران، فرهیختگان و دانش‌آموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیت‌کش شده و می‌شوند، و از جمله چنان غرب‌ستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیست‌تر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاح‌های مخوفِ شرقی‌، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایت‌پیشه شرق را به فراموشی سپردند.

و آنچه در آموزه‌های کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سال‌ها چشیدن خسارت، و ویرانی در کناره‌های میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا می‌خواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلاب‌های هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظه‌ایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،

 و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپس‌گیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگنده‌های آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشک‌ها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمان‌هایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه می‌دهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،

و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساخت‌های هسته‌ایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخ‌خانه فن‌آوری بی نظیر غرب بَرد.

ملتی که از نان شب‌ش، محیط زیست‌ش، آموزش و توسعه‌اش و... زده شد، چرخ زندگی‌اش در بی توجهی‌ها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فن‌آوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه این‌ها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگ‌های شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،

جایی که زیاده‌روی در سهم‌گیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربی‌ها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومت‌های شرقی چون حاکمیت‌های بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش می‌آفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.

و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده می‌شود، و ابرثروت‌مندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینه‌های مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهاده‌اند که باید هزینه جنگ‌های بی‌پایان، توسعه کشور، و خرج‌های کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشته‌های ملی و شخصی خود، و یا مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،

و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان می‌دهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمی‌شنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلوده‌ایی، گُم و یا بی اثر و خنثی می‌شود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزون‌سازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سال‌ها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.

اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتل‌های شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددهه‌ایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،

تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمت‌ها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز می‌بینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابان‌ها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشن‌های سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساخت‌های علمِ موشک و هسته‌ایی ایران را صادر نکند.

اما چگونه می‌توان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساخت‌های کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه می‌کنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیت‌ها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمی‌دارند،

حال چگونه می‌توان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کرده‌اند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!

قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویت‌هایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده می‌شد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!

دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریان‌هایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسه‌گی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،

و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیب‌نیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشته‌های این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.

و این چنین است که مردم را به روزگاری رسانده‌اند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابان‌های شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحت‌تر بر سر زیرساخت‌های دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیت‌های جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجه‌ایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک‌ها بله. درباره هسته‌ای به سرعت» [1]

شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025

[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشک‌های بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»

Click to enlarge image Trump (1).png

سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (24)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

نیاز به عبور از سیاست "اکلِ میته"!/دولت نیازمند ۳ دستاورد فوری است

احمد_زیدآبادی، روزنامه‌نگار در هم‌میهن نوشت:

در میانۀ یک بحران داخلی و خارجی، دولت آقای پزشکیان به جراحی اقتصاد کشور دست زده است. این جراحی گرچه پرریسک، اما ناگزیر است چون ادامۀ چندنرخی بودن ارز به امری محال و غیرممکن برای حکومت تبدیل شده است. از این رو، جراحی اقتصادی مورد نظر دولت، به دلیل وضعیت اضطرار و شرایط عسر و حرج است و این خود بر دامنۀ ریسک آن می‌افزاید.

در یک حکمرانی سنجیده و مدبرانه، تصمیم‌گیران اجازه نمی‌دهند که یک مشکل یا معضل به نقطۀ اضطرار برسد تا بعد به ناچار راهی جز روبه‌رو شدن با تهدید آن باقی نماند.
در کشور ما اما تا زمانی که همۀ فرصت‌ها از دست نرود و کارد به استخوان نرسد، از روبه‌رو شدن با واقعیاتی که نیاز به تدبیر به موقع دارد، پرهیز می‌شود.

در مجلس شورای اسلامی اول، هرگاه فردی پیچ رادیو را برای شنیدن سخنان نمایندگان آن می‌چرخاند، جمله‌ای که به تکرار می‌شنید «از باب اکل میته» بود!

در آن ایام چون قرار بود هر مسئلۀ کشور بر اساس فتاوای مبتنی بر فقه سنتی مورد حل و فصل قرار گیرد و از طرفی با این فتاوا بسیاری از معضلات اقتصادی وضعیت جنگی زمانه، قابل حل و حتی مدیریت نبود، بنابراین، برخی از نمایندگان با توسل به اصل «اکل میته» به دلیل شرایط اضطرار، خواهان دور زدن فتاوا از این طریق می‌شدند.

در فقه، خوردن گوشت حیوان مرده حرام است اما اگر فردی برای زنده ماندن چاره‌ای جز خوردن گوشت حیوان مرده نداشته باشد، برای او جایز می‌شود. از این رو، برای عده‌ای تا هنگامی که برخی از مسائل تا حد جایز شدن خوردن گوشت میته وخیم نشود، راه معقول و منطقی حل آنان را برنمی‌تابند!

سالهاست که طیف وسیعی از اقتصاددانان معتبر هشدار می‌دهند که ادامۀ نظام چندنرخی ارز به توزیع ناعادلانۀ رانت و فساد افسارگسیخته و در نهایت به بن‌بست منجر می‌‌شود و باید برای اصلاح آن دست به اقدامی قاطع زد، اما تاکنون از ترسِ درد ناشی از این جراحی و یا کارشکنی کسانی که این رانت‌ها را به جیب می‌زنند و یا مخالفت تعدادی از اقتصاددانانی که اساساً با آزادی اقتصاد میانه‌ای ندارند و نوعی اقتصاد کنترل شده و دولتی را تجویز می‌کنند، کار به عقب افتاده و مشکل ابعاد سهمگین و خطرناکی به خود گرفته است.

اینکه دولت حتی از روی اضطرار و عُسر و حرج تصمیم به تک‌نرخی کردن ارز و توزیع مابه‌التفاوت آن، به صورت مستقیم به عموم مردم گرفته است، حرکتی به سمت صحیح است، اما برای موفقیت این حرکت، اگر تدابیر جانبی آن به درستی تمهید نشود، چه‌بسا درد و خونریزی ناشی از این جراحی پرریسک به مرگ بیمار بیانجامد، آن هم در شرایطی که فضای جامعه ناآرام است و فشار آمریکا و اسرائیل بر کشور نیز وارد مرحله‌ای تشدیدشونده شده است.

دولت آقای پزشکیان در درجۀ نخست باید مضرات ارز چندنرخی و فواید تک‌نرخی کردن آن را با تودۀ مردم در میان بگذارد و نظر مساعد آنان را به این موضوع جلب کند.
برای این کار دولت نیازمندِ یک تریبون فراگیر و تصویری است یعنی دقیقاً همان چیزی که از آن محروم است!

سازمان صداوسیما نه علاقه‌ای جدی برای حمایت از جراحی اقتصادی دولت دارد و نه حمایت آن به دلیل بحران اعتبار و مقبولیت، کمترین اثر مثبتی بر تودۀ مردم می‌گذارد.

دولت در واقع نیازمند شبکه‌ای مختص خود است؛ به طوری که هم چهره‌های معتبر و محذوف در حوزۀ علم اقتصاد امکان حضور در آن پیدا کنند و هم مجبور به رعایت «خطوط قرمز» ساختگی و مضحکّ صداوسیما نباشد. چنین شبکه‌ای با جذب طیف وسیعی از مخاطب، علاوه بر متقاعد کردن مردم به تحمل درد ناشی از تک‌نرخی شدن ارز به قصد اصلاح ساختارِ معیوب و ناعادلانۀ اقتصاد کشور، می‌تواند مرجعیت اطلاع‌رسانی را نیز از خارج به داخل کشور منتقل کند و مسیر یک نظام اطلاع‌رسانی آزاد و مطمئن و معتبر و شفاف و منصفانه را بگشاید.

اگر دولت از همین لحظه به طور جدی درصدد مذاکره برای مدیریت مستقیم یکی از پرشمار شبکه‌های سراسری صداوسیما برنیاید و آن را به دست نیاورد، بداند که قافیه را به سودبرانِ نظام چندنرخی ارز و اصحاب رانت باخته است!

چنین دستاوردی از سوی دولت، به لحاظ روانی، زمینه را برای کاهش التهاب داخلی و خارجی نیز فراهم می‌کند به شرط آنکه در این دو مورد نیز تمهید و ابتکار از خود نشان دهد.

برای کاهش التهاب داخلی، تهیۀ لایحه‌ای فوری برای سامان دادن به اعتراضات عمومی اولویت نخست است. بدبختانه در این زمینه هم تاکنون قاعدۀ «از باب اکل میته» جاری و ساری بوده و سازوکاری که همۀ دولت‌ها در جریان هر اعتراضی وعدۀ آن را داده‌اند، در عمل شکل نگرفته است.

اگر تصمیم‌گیران کشور به حرف خود مبنی بر «پذیرش اعتراض مدنی و مسالمت‌آمیز» واقعاً اعتقاد دارند پس این همه تعلل برای تعیین سازوکار آن چه دلیل و توجیهی دارد؟

بدون وجود سازوکار مشخص و قانونی اعتراض مدنی، اصولاً به چه طریقی می‌توان اعتراض را از آنچه «اغتشاش» خوانده می‌‌شود تشخیص داد و با یکی مدارا و با دیگری نامدارا کرد؟

برای کاهش التهاب در روابط خارجی هم می‌توان به ابتکارات تازه‌ای اندیشید. مسئله اکنون این است که آیا مجموعۀ نهادهای حاکم اصولاً به دنبال راهی برای کاهش التهاب و مدیریت بحران در این زمینه هستند یا اینکه همین روند را به صلاح کشور و مایۀ «برکت» می‌دانند؟

اگر همین روند را به صلاح کشور می‌دانند، باید دلایل و آثار آن را به طور شفاف به عموم مردم توضیح دهند، اما اگر خواهان کنترل بحران و کاهش التهاب هستند، چرا آن را به طور صریح و علنی اعلام نمی‌کنند؟

در روزهای اخیر برخی از همسایگان زمینی یا دریایی ایران از قبیل عراق و قطر آمادگی خود را برای میانجیگری در بحران خارجی ایران اعلام کرده‌اند و گزارش‌های مطبوعاتی نیز از علاقۀ سعودی‌ها به این نوع واسطه‌گری حکایت دارد.

اگر قرار است نهایتاً ماجرا نه از راه جنگ دوباره بلکه از مسیر دیپلماتیک به نتیجه‌ای برسد، چرا به جای استقبال از میانجیگری کشورها، به آن بی‌اعتنایی و بی‌توجهی می‌شود؟

متأسفانه سیدعباس عراقچی با اظهارنظرهای اخیرش در چشم عموم به عنوان وزیری مخالف دیپلماسی برای کنترل بحران و تنش‌زدایی در روابط خارجی کشور ظاهر شده است.

ادامۀ مسئولیت او در وزارت خارجه دیگر به صلاح کشور به نظر نمی‌رسد و به همین دلیل اگر آقای پزشکیان واقعاً خواهان موفقیت خود در جراحی اقتصادی کشور است، باید بدون درنگ جانشین مناسبی برای آقای عراقچی در نظر بگیرد و از این طریق، جامعه را به تغییر این اوضاع مقداری امیدوار کند.

به هر حال، دستاوردهای سه‌گانۀ فوق می‌تواند به دولت برای عبور از این جراحی پردرد اقتصادی و حرکت به سمت بهبود ساختار اقتصاد کشور کمک کند. بدون این سه دستاورد، کار بسیار مشکل‌تر از آن می‌‌شود که آقای پزشکیان و همکارانش در دولت می‌پندارند. چه‌بسا آنان خود قربانیان این جراحی اقتصادی شوند!

This comment was minimized by the moderator on the site

ابعاد فاجعه کشتار مردم بی‌دفاع ملکشاهی به‌مراتب گسترده‌تر و هولناک‌تر از آن است که تاکنون بیان شده است.

احمدرضا حائری،
بر اساس خبرهای موثق دریافتی، فرمانده سپاه شهرستان شخصاً با نشستن پشت مسلسل، آغازگر شلیک و کشتار مردم بوده است.

مردم ملکشاهی، همچون دیگر شهرهای استان ایلام ـ بلکه بیش از بسیاری از آن‌ها ـ دهه‌ها با همه محرومیت‌ها و فقر، قناعت و صبوری پیشه کرده بودند. نه یک سال و دو سال، که نزدیک به پنج دهه در محرومیت زیستند و صبر کردند. ساعتی از صدور فرمان سرکوب نگذشته بود که با خود کلنجار می‌رفتم: «مگر آن سرکوب‌گر هم هم‌وطن ما نیست؟ شاید با بمب‌های صوتی، گاز اشک‌آور و ابزار ضدشورش برخورد کنند؛ اما گلوله جنگی؟ نه! مگر بازجویان سپاه در جلسات بازجویی به خودم نگفتند بعد از آبان ۹۸ اسلحه‌خانه‌های پایگاه‌ها را جمع کرده‌ایم؟»

با چند تماس مطمئن دریافتم که در شنبه خونین ملکشاهی و ایلام، با اسم رمز «اغتشاش»، از مسلسل دوشکا برای کشتار مردم استفاده شده است؛ برای کشتار ایل مادری‌ام، ملکشاهی عزیز. همان ملکشاهی که در سال‌های جنگ با بعث عراق، کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده کبیرکوهش دامن امن خود را برای چادر زدن جنگ‌زدگانی چون ما گشود و از چشمه‌سارانش سیراب‌مان کرد.

نخست آن‌که مردم، بدون آن‌که حتی چوبی در دست داشته باشند، در مسیرهایی از شهر ارکواز دست به راهپیمایی مسالمت‌آمیز زدند. هنگامی که به مقابل فرماندهی سپاه شهر رسیدند، بنا بر روایت شاهدان عینی، فرمانده سپاه با کنار زدن درجه‌داری که پشت مسلسل ایستاده و تنها نظاره‌گر مردم بی‌دفاع بود، شخصاً کنترل این سلاح نیمه‌سنگین را در دست گرفت و به سوی جمعیت شلیک کرد و هم‌زمان از همان پشت‌بام و برج و بارو، دستور شلیک به سوی مردم بی‌دفاع را صادر نمود.

دوم آن‌که شدت و بی‌محابا بودن تیراندازی به‌حدی بود که بیش از ۱۵۰ نفر از مردم زخمی و متأسفانه بیش از ده نفر نیز جان باخته‌اند. بسیاری از زخمی‌ها، به دلیل نگرانی از بازداشت، به مراکز درمانی منتقل نشده‌اند و این امر احتمال افزایش شمار جان‌باختگان را بالا برده است. در بیمارستان‌ها نیز، به علت حجم بالای تیراندازی و شمار زیاد مجروحان، کمبود خون ـ به‌ویژه گروه خونی O+ ـ به‌طور جدی وجود دارد.

از همه مهم‌تر آن‌که مردم در شهر ایلام و شهرهایی چون سرابله، آبدانان و دیگر نقاط استان، همچنین در شهر کرمانشاه، مردم شریف لر در استان‌های مختلف و در نهایت عموم مردم ایران، در معرض خطری جدی قرار دارند. از همین اکنون باید از حق اعتراض مسالمت‌آمیز آنان، به هر نحو ممکن ـ حتی اگر هدف آن براندازی باشد ـ دفاع کرد.
اینجانب احمدرضا حائری، به عنوان فرزند کوچک شما که سال‌ها سرکوب، شکنجه، زندان و آزار این حکومت را تجربه کرده‌ام، علیه تمامی مقامات مسئول و دخیل در جنایت «شنبه سیاه ایلام» در سیزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ اعلام جرم می‌کنم و با یاری وکلای مستقل و حقوقدانان شریف، با تهیه لوایح و مستندات لازم، در اولین فرصت این اعلام جرم و دادخواست مربوط به مجازات مسببان، عاملان و به‌ویژه آمران این جنایت و نقض آشکار «حق حیات» و «حق سلامت» بستگان و همشهریانم را به نهادهای مستقل و بین‌المللی ذی‌صلاح ارائه و ثبت خواهم کرد.

This comment was minimized by the moderator on the site

ستاداجرایی ،بنیادمستضعفان و سازمانهای بزرگ بودجه بگیر کی قرار است به درد مردم بخورند؟، داوطلبانه از ردیف بودجه خارج شوید

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت :

نهادها و سازمان‌هایی چون ستادِ اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، بنیاد پانزده خرداد و دیگر نهادهایی که طی دهه‌ها، منابع عظیم مالی و دارایی‌های گسترده در اختیار داشته‌اند، امروز باید تصمیم بگیرندکه حتما شریک حل مسئله شوند. حتی شاید بتوان نهادهای مذهبی را هم به یاری فراخواند.

تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه این نهادها به‌موقع وارد میدان شده‌اند، گرهی از کار مردم باز شده و هرگاه تأخیر کرده‌اند، هزینه آن مستقیماً بر دوش جامعه افتاده است. هزینه که بر دوش جامعه بیفتد بسیاری هم از چشمِ آحاد جامعه می‌افتند.

خروج داوطلبانه برخی مجموعه‌ها از ردیف‌های بودجه‌ای، نشانه‌ای است از فهم شرایط خاص کشور. این‌ها امتیاز نیستند بلکه بازتعریف مسئولیتند.

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس_عبدی: کی‌ متوجه می‌شویم که «دیگ جامعه» به جوش آمده و مقاومت آن شکسته می‌شود؟

به نظر می‌رسد که حکومت‌های قدیمی درکی معقول‌تر از ویژگی‌های جامعه خود داشتند، به همین دلیل شاهد سلسله‌های چند صد‌ساله هستیم.

با آغاز قرن بیستم، روند تحولات ایران تند و سریع شد، در نتیجه فهم و درک تجربی حکومت‌کنندگان از جامعه نسبت به واقعیت آن، دچار تأخُّر و پس‌افتادگی شد و راه چاره آن نیز توسعه علوم اجتماعی است

اگر مردم سازمان یافته باشند در برابر اولین فشارها و از طریق سازمان خود واکنشی مسوولانه نشان می‌دهند.

ولی اگر فرد بی‌حامی و بدون سازمان باشد به‌ناچار تحمل می‌کند و ساختار به اشتباه گمان می‌کند که بار تحمیل شده مهم نیست

This comment was minimized by the moderator on the site

اعتراض علیه تورم و مداخله خارجی


عباس_آخوندی وزیر سابق و استاد دانشگاه، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

اخیرا ترامپ در دیدار با‌ نتانیاهو با استفاده از فضای بی‌دولتی حاکم بر ایران، گفته‌است که در صورتی که ایران به تولید موشک‌های د‌ور برد ادامه دهد، او به اسرائیل اجازه‌ حمله به ایران داده‌ است و در صورت فعال شدن غنی_سازی این حمله سریع خواهد بود.

ترامپ متعاقب آن، مزورانه از اعتراض مردم به ر‌وند سرسام‌آور تورم كه آیینه‌ تمام‌نمای بی‌دولتی در ایران است، حمایت کرده است.

۱- بحث من این است که تهدید ترامپ و نتانیاهو تنها تهدید علیه ایران نیست. این تهدید علیه زنجیره‌ی ارزش جهانی است. لذا هم‌ "تهدید وجودی ملی" برای ایران محسوب می‌شود و هم تهدید منطقه‌ای علیه کشورهای خاورمیانه و آسیای میانه است و هم تهدید بین‌المللی از جمله علیه چین. بنابراین، برای مقابله با آن باید مشارکت دیگران را نیز جلب کرد.

۲- برای مقابله جمعی با تهدیدهای امریکا و اسرائیل، باید به سخنان سایر تهدیدشوندگان نیز گوش داد. آنان لزوما، در زمینی که ما بازی و قواعد آن را طراحی کرده‌ایم، بازی نخواهند کرد. زمان آن است که به امنیت جمعی منطقه با مشارکت قدرت‌های جهانی، منطقه‌ای و ایران بپردازیم و از تک‌روی خودداری نماییم.

۳- در راستای تحقق سیاست پیش‌گفته، ضروری است که ایران در هماهنگی با سایر کشورهای منطقه و‌ چین از موضع رییس‌جمهور آمریکا در قبال ایران، به سازمان ملل شکایت برد. تخطی ترامپ از بند۴ ماده۲ منشور ملل متحد قطعی است. لذا، تشکیل پرونده شکایت در سازمان ملل و درخواست تشکیل جلسه فوری شورای امنیت ضروری است.

۴- بی‌گمان این شکایت به‌جایی نمی‌رسد، لیکن، از حیث سیاسی واجد اهمیت و‌ منافع است. و می‌توان بر اساس آن یک‌ حرکت دیپلماتیک جهت حساس ساختن افکارعمومی مردمان جهان و‌ منطقه ساخت. در حال حاضر ترامپ و نتانیاهو بزرگترین تهدیدهای جهانی هستند.

۵- مدت‌هاست که من در نوشته‌ها و سخنانم در مجامع و محافل اعلام می‌کنم که اگر ایران تنها یک مساله داشته باشد، آن تورم است. تورم آیینه‌ی تمام‌نمای ناکارآمدی شیوه‌ی حکمرانی و پدیده‌ی بی‌دولتی در ایران است.
اعتراض به تورم بیش از پنجاه ساله حق ملت است و نباید آن را به دلیل مداخله مزورانه ترامپ سرزنش کرد. حکومت در کلیت خود باید در برابر تورم‌ مسوولیت بپذیرد و آن را به دولت احاله نکند. دولت اقتدار لازم برای حل مساله تورم را ندارد.

۶- در این بحران آب و هوا و تورم و‌ مداخله خارجی باید همه‌مان مراقب باشیم که به سمت خشونت در نغلتیم. خشونت بلوایی است که تر و‌خشک را با هم‌ می‌سوزاند. همه باید مراقب باشیم‌ که اعتراضات‌مان مدنی و‌ خشونت‌پرهیز باشد

This comment was minimized by the moderator on the site

در زمینِ ترامپ، بازی نکنید!

محمدجواد_آذری_جهرمی، وزیر دولت روحانی در واکنش به تهدید ترامپ، در تلگرام خود، نوشت:

ترامپ، سیاستمدارِ هوشمندی است، حمله او به ایران، نه با هواپیما و بمب افکن، بلکه با جنگ روانی و فشار به تبادلات ارزی کشور و تنگ کردن سفره مردم و در نهایت کشاندن مردم عاصی شده از شرایط دشوار زندگی به کف خیابان و تحمیل هزینه ناآرامی به خود مردم ایران است.

پاسخ او را نباید داد، باید محکم چسبید به حل مشکل مردم‌. باید زد زیر میز ناکارآمدی‌ها. پایان داد به بی عدالتی‌ها و رانت‌های آقازاده‌ها و دامادها و نورچشمی‌ها و نخبه‌کشی‌ها.

هر پاسخی در فضای رسانه به او، بازی، در زمین اوست. بازار از این بگو مگوها سیگنال می‌گیرد، مردم عاصی‌تر و معترض‌تر می‌شوند و ترامپ خوشحال‌تر.

مردم را اگر دریابید، آنها مثل دوره جنگ ۱۲ روزه خودشان پاسخ امثال ترامپ را خواهند داد.

This comment was minimized by the moderator on the site

زیباکلام: اعتراض به این شرایط را مدنی‌ترین حق مردم می‌دانم، اما نمی‌توانم در کنار #ترامپ و #نتانیاهو بایستم.

صادق_زیباکلام استاد علوم سیاسی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:

نظر من در مورد نظام را همه می‌دانند. از سیاست خارجی اش گرفته تا تسلیحاتی و هسته ایش به زیان منافع ملی است. اقتصاد دولتی فاسدش مملکت را به این روز انداخته و حاکمیت قانون در آن یک رویاشده.

اعتراض به این شرایط را مدنی ترین حق مردم میدانم معذالک نمی‌توانم در کنار ترامپ و نتانیاهو بایستم

This comment was minimized by the moderator on the site

همین را کم داشتیم!

ایتامار_بن‌گویر وزیر امنیت داخلی کابینهٔ نتانیاهو از "آزادی" مردم ایران حمایت کرده و خود را در کنار معترضان ایرانی به حساب آورده است!

نمی‌دانم چه کسی امر را به این نژادپرست منفور و ستمگر مشتبه کرده که می‌پندارد پیام حمایتش در بین ایرانیان خریداری دارد؟

بن‌گویر از جمله افرادی است که اگر دست به "بحر محیط" بزند، تمام آن آلوده می‌شود، حال او به چه جرأتی به خود اجازه داده است که در جایگاه حامی مردم ايران ابراز وجود کند؟

رفتار جلادمنشانهٔ بن‌گویر با مردم فلسطین که جای خود، حتی عموم یهودیان شریف و صلح‌طلب جهان هم او را لکهٔ ننگی بر دامن جامعهٔ خود می‌دانند و دنبال راهی برای زدودن این مایهٔ ننگ و رسوایی و خشونت از عرصه‌های عمومی هستند!

احمد زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

امام خمینی:
وقتی متفقین از اطراف ریختند به ایران و مردم آنقدر خوف داشتند از این که آیا چه خواهند کرد، لاکن خوشحال بودند که رضاخان را بردند. لاکن این معنی مثل اینکه هدیه آسمانی برای اینها رسیده بود
همه چیز در معرض خطر بود، وقتی رضاخان را بردند ولی مردم شادی می‌کردند که این‌ها ولو دشمن هم هستند لیکن از این بدتر نمی‌کنند
وقتی شخصی پشتوانه ملت را ندارد وقتی که می‌برندش، ملت شادی می‌کند که خوب شد رفت و واقعا هم خوب شد!

This comment was minimized by the moderator on the site

وقتی حکومت از «حق کشتن» دفاع می‌کند؛ گروگان‌گیری رسمی یک ملت

اظهارات اخیر ترامپ  ، مبنی بر اینکه در صورت کشتار مردم ایران ممکن است برای «نجات» مداخله کند  ،  صرف‌نظر از نیت یا اعتبار گوینده، یک آزمون واقعی برای حاکمیت جمهوری اسلامی بود؛ آزمونی که پاسخ آن، ماهیت عریان قدرت را آشکار کرد.

واکنش چهره‌هایی چون لاریجانی، پزشکیان و شمخانی بسیار معنادار بود.
آن‌ها حتی یک‌بار نگفتند:
«ما متعهد می‌شویم مردم و جوانان را نکشیم، کور نکنیم و سرکوب نکنیم؛ شما هم دخالت نکن.»

این ساده‌ترین، انسانی‌ترین و منطقی‌ترین پاسخ ممکن بود.
اما عمداً گفته نشد.

در عوض، پیام غیرمستقیم اما شفاف بود:
«به تو ربطی ندارد ما با مردم خودمان چه می‌کنیم. اگر دخالت کنی، هزینه‌اش را می‌دهی.»

این موضع‌گیری یک اعتراف سیاسی است؛ اعتراف به اینکه جان مردم نه موضوع مسئولیت، بلکه ابزار چانه‌زنی قدرت است. این همان منطق گروگان‌گیری است: بقای نظام در برابر جان شهروندان.

وقتی یک حکومت حتی در سطح گفتار حاضر نیست تعهد دهد مردمش را نکشد، یعنی سرکوب را «حق حاکمیتی» خود می‌داند. مردم در این منطق، شهروند نیستند؛ گروگان‌اند.

اصلاح‌طلبان و سکوتی که شراکت می‌سازد

در این نقطه، نقش اصلاح‌طلبان از همیشه افشاگرانه‌تر می‌شود.
آن‌ها نه‌تنها از جان مردم دفاع نکردند، بلکه:
یا سکوت اختیار کردند؛
یا به‌جای محکوم‌کردن تهدید به کشتار، ترامپ را محکوم کردند که «دخالت نکند».

یعنی به‌جای گفتن «نکشید»، گفتند «دخالت نکن».

این جابه‌جایی اولویت تصادفی نیست. این همان لحظه‌ای است که اصلاح‌طلبی حکومتی از هر ادعای اخلاقی عبور می‌کند و به شراکت عملی و اخلاقی در گروگان‌گیری می‌رسد. وقتی جان جوانان مسئله نیست اما «حفظ نظام» خط قرمز است، دیگر جای هیچ ابهامی باقی نمی‌ماند.

جمع‌بندی

مسئله، ترامپ یا هر بازیگر خارجی نیست.
مسئله این است که حاکمیت ایران:
از کشتار تبری نمی‌جوید؛
آن را حق خود می‌داند؛
و حاضر نیست حتی قول بدهد نکشد.

و اصلاح‌طلبانِ درهم‌تنیده با قدرت:
با سکوت یا انحراف بحث،
عملاً در این منطق شریک‌اند.

واقعیت تلخ اما روشن است:
مردم ایران امروز گروگان نظامی هستند که «حق کشتن» را برای خود محفوظ می‌داند.

و هر جریانی که این حقیقت را بپوشاند یا وارونه جلوه دهد،
نه بخشی از راه‌حل،
که بخشی از مسئله است.
امیر موحد
رزمنده جنگ ایران و عراق


ترامپ یه جمله گفته
به مردم شلیک نکنید
همه مسئولین اعتراض کردن!
مگه میخواید شلیک کنید
یا شلیک کردید؟!
تحلیل_زمانه

This comment was minimized by the moderator on the site

توصیف گمراه‌کننده از اعتراضات ۱۴۰۴

حسین باستانی

دی ۱۴۰۴ فصلی بسیار مهم از روند اعتراضات سیاسی در ایران است.

توصیف این حرکت به عنوان اعتراضات معیشتی، قاعدتا واقع‌بینانه نیست: معترضان حتما از نابودی معیشت خود خشمگین هستند، ولی به‌وضوح مقصر وضع موجود را «کلیت» نظام سیاسی حاکم می‌دانند، و سیاست‌هایی که به «ماهیت» این نظام بر می‌گردند.

بر همین مبنا، اساسا قابل تصور نیست که شهروندان به‌جان آمده از وضعیت معیشتی، باور کنند که با تغییر مقامات یا حتی سیاست‌های اجرایی، بحران‌های اقتصادی کشور مهار می‌شوند.

بعید است حتی مقام‌های حکومتی هم -علی‌رغم اظهارات رسمی خود- چنین باوری را داشته باشند.

This comment was minimized by the moderator on the site

در هیچ جامعه سالمی شهروند مجبور نیست برای اعتراض، اول بی‌گناهی ژئوپلیتیک خود را اثبات کند.

بیچاره مردم ایران که هم‌زمان؛
هم باید با تورم و فساد افسار گسیخته بجنگند!

هم باید با آمدن کف خيابان و خوردن باتوم و ریختن خونشان به حاکمیت ثابت کنند معترض هستند!

هم باید به حاکمیت توضیح بدهند عامل کشورهای بیگانه نیستند!

هم باید از تمامیت ارضی کشور خود دفاع کنند و مراقب تجزیه شدن میهن خود باشند!

هم باید در میان این کشاکش و سركوب زنده بمانند!

یاسر عرب

This comment was minimized by the moderator on the site

اجبار و فشار هرگز در قبال ایران کارساز نیست

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین ایران، در واکنش به اظهارات تهدیدآمیز دونالد ترامپ تاکید کرد «اجبار و فشار» علیه ایران کارساز نیست و خروج از این چرخه تنها زمانی ممکن است که آمریکا منافع خود را به‌جای منافع اسرائیل دنبال کند

This comment was minimized by the moderator on the site

واکنش مهاجرانی به اظهارات ترامپ

مهاجرانی در واکنش به تهدیدهای اخیر ترامپ درباره حوادث ایران گفت این تهدیدها نتیجه معکوس خواهد داشت. او با اشاره به «جنگ ۱۲ روزه» تاکید کرد آمریکا به اهدافش نرسید و ادعای حمله برای حمایت از اعتراضات نیز «کمانه» خواهد کرد

This comment was minimized by the moderator on the site

اعتراضات مردمی و پوست‌خربزه‌ای که باید مراقب آن بود

محمد مهاجری

اعتراضات روزهای اخیر اگر به درستی راهبری شود، می‌تواند مسئولین نظام را به سمت و سویی هدایت کند که واقعیتها را بپذیرند و در راستای رفع مشکلات و کاستن فاصله ملت- حاکمیت قدم بردارند.

ترامپ و مقامات اسرائیل دقیقا نگران این رخداد هستند. آنها بدنبال رفع‌نشدن معضلات و نیز تعمیق شکاف مردم و مسئولانند و به همین‌دلیل تلاش می‌کنند اعتراضات به‌حق مردم را به سمت خشونت سوق دهند. و خنده‌دار آن است ‌که ترامپ که معترضان به سیاستهای خود را به فاضلاب و کًافت حواله می‌داد، اکنون طرفدار معترضان به سیاستهای حکومت ایران شده.

از سوی دیگر شبکه‌سازی میان معترضان قسم‌خورده سال‌هاست در حال انجام است. این کار را نیروهای امنیتی آموزش‌دیده‌ای انجام می‌دهند که در کشور حضور دارند و بخش جدی عملیات ۱۲ روزه هم توسط آنها پیاده‌سازی شد.

ترامپ نه بلوف می‌زند ،نه فشار می‌آورد و نه دخالت مستقیم نظامی سنگین می‌کند. او از طریق همین شبکه‌ای که اسرائیل به کار گرفته قصد دارد سیستم درونی ایران را به ناارامی میان‌مدت و درازمدت دچار کند.

در این شرایط، نیروهای امنیتی کارشان پیچیده می‌شود و هر اشتباهی در تشخیص خودی‌های معترض و نفوذی‌ها می‌تواند پرهزینه باشد.

نخبگان سیاسی کشور از همه جناح‌ها می‌توانند و باید وارد عرصه شوند تا با توجیه مردم‌معترض، خطاهای راهبردی را یادآور شوند.

ضمنا تندروهای هر دو جناح به شدت تحت آسیب قرار دارند و قابلیت تبدیل شدن به مزدوران بی‌جیره و مواجب را دارند.

بازی امریکا و اسرائیل، پیچیده و گسترده است. آنها می‌خواهند جمهوری اسلامی دچار خطا شود و ناارامی‌ها ادامه پیدا کند. توجیه مردم و فعالان سیاسی اجتماعی بسیار مهم است.

This comment was minimized by the moderator on the site

فراخوان ترامپ!

دونالد ترامپ در واکنش به اعتراضات ایران تهدید کرده است که اگر حکومت به معترضان شلیک کند و آنها را بکشد، آمریکا نیز «به نجات آنها خواهد آمد». ترامپ سپس می‌گوید «ما آماده‌ایم».

این که ادعای ترامپ درباره «نجات» معترضان و حمایتش از آن‌ها چقدر با اندیشه و رفتار و کارنامه او سازگاری دارد یا نه بماند، اما این اظهاراتش پس از گذشت حدود یک هفته از اعتراضات داخلی در ایران در واقع «فراخوانی» برای گسترش آن است.

به نظر می‌رسد که هم آمریکا هم اسرائیل معتقد هستند که بخش بزرگی از ناراضیان از بیم برخوردهای امنیتی به خیابان نمی‌آیند، از این رو، ترامپ با تهدید به دخالت تلاش کرده است هم بر محاسبات حکومت ایران تاثیر بگذارد و هم قشر ناراضی خاموش را به خیابان‌ها بکشاند.

این سخنان ترامپ ممکن است تاثیری ناهمگون بر جای بگذارد؛ این که مشوق برخی شود و احساس حمایت کنند و یا در کنار مواضع اسرائیل برخی دیگر را متردد و منصرف کند، اما جدا از تلاش او برای کشاندن جمعیت بیشتری به خیابان‌ها روی مهم‌تر این اظهارات مقدمه‌سازی برای مداخله نظامی دیگر در ایران این بار نه از رهگذر بمباران تاسیسات هسته‌ای و نظامی بلکه از کانال حمایت از معترضان است.

اما این مداخله هم مستلزم به خشونت کشیده شدن اعتراضات و وقوع درگیری‌های خشن است و از این منظر در اصل می‌توان فراخوان ترامپ را دعوتی به «کشتار و درگیری» توصیف کرد که پس از آن در قامت «نجاتگر» معترضان دستور دخالت نظامی را صادر کند.

در وهله اول به نظر می‌رسد که اظهارات ترامپ منعکس کننده همراهی او با طرح نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران است که در نتیجه انفجار داخلی رخ دهد، اما این بدان معناست نیست که گزینه جنگ کنار گذاشته شده است، بلکه در عین حال هم آمریکا با این نوع مداخله‌ها به دنبال زمینه‌سازی برای جنگی دیگر البته به شکلی متفاوت از ژوئن گذشته است. در جنگ 12 روزه، بهانه جنگ رفع تهدید هسته‌ای از طریق حمله به تاسیسات هسته‌ای برای نابودی برنامه هسته‌ای ایران بود؛ اما بعید نیست که هم آمریکای ترامپ هم اسرائیل به این باور رسیده‌ باشند که نه برنامه هسته‌ای و نه برنامه موشکی ایران با جنگ از بین نمی‌رود و تنها راه را در «چنج رژیم» ببینند.

اما در عین حال هم گویا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این مهم نیز صرفا با اعتراضاتی در این سطح هم حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند راهکاری تلفیقی است؛ یعنی گسترش اعتراضات در داخل و بسترسازی برای مداخله نظامی خارجی که البته به جنگ گسترده پرهزینه در منطقه ختم نشود.

این بسترسازی نیز احتمالا برای توجیه مداخله‌ای است که این بار شخصیت‌ها و دستگاه‌های سیاسی، امنیتی و حکومتی و نه صرفا نظامی و هسته‌ای را هدف قرار دهد.

حالا ممکن است که برخی گمان کنند مساله «چنج رژیم» با این نوع حمایت آمریکا و اسرائیل به سادگی رخ می‌دهد و سریعا وضعیت مطلوبی شکل خواهد گرفت؛ اما قرائتی عمیق و آینده‌نگرانه و تجربه تاریخی نتایج دخالت بازیگران خارجی در اعتراضات داخلی کشورها دستکم در دو دهه اخیر نشان می‌دهد که این دست مداخلات آشکار و بی‌پروا نه به نفع اعتراضات و مطالبات بحق مردم معترض به وضعیت کنونی است و نه به بهبودی اوضاع کمکی می‌کند، بلکه صرفا بر پیچیدگی آن می‌افزاید و اگر هم روایت حاکم را در جهت کنترل و پایان دادن سریع به اعتراضات فربه‌تر نکند، چرخه‌ای از خشونت افسارگسیخته را خلق می‌کند که کسی از آن منتفع نخواهد بود.
صابر_گل_عنبری

This comment was minimized by the moderator on the site

از یک جهت فریاد میزند "مرگ بر دیکتاتور"
و پشتش نعره می زند "این آخرین پیامه پهلوی برمی گرده"
لحظه ای ترانه برای آزادی را زمزمه می کند و لختی بعد "رضاشاه روحت شاد" ، سر می دهد.
پارادوکس عجیبی است. شعار علیه دیکتاتوری و تقدیس دیکتاتوری سابق که دو پادشاهش با کودتا روی کارآمدند
این یعنی گویند اصلا متوجه نیست چه می گوید، چه می خواهد،.
گذشته چه بوده و آینده چه خواهد شد!
سلمان_کدیور

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس_عبدی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، نوشت:

از سال‌های ۱۳۸۴ به بعد به مرور و با سرعت بالا بودجه نهادهای مذهبی و یا فعالیت‌های قرارگاهی به نام انقلاب و دین افزایش چشمگیری یافت.

در آن سال‌ها مشکل خاصی نبود، زیرا درآمدهای نفتی سر به فلک می‌ساییدند، و سالانه با حدود صد میلیارد دلار درآمد نفتی (۲٫۵ برابر بودجه کنونی) هر چه خواسنتد بریدند و دوختند و بردند، و روند رشد این نهادها و نیز نهادهای دولتی مرتبط با سیاست‌های محدودکننده مشارکت مردم نیز افزایشی بود، و در عوض این بودجه آموزش و پرورش بود که تکان نمی‌خورد، کمتر می‌شد که بیش‌تر نمی‌شد (به قیمت ثابت).

در نهایت این واقعیت در زمان تحریم‌ها و کاهش درامدهای نفتی به صورت بومرنگ عمل کرده و بازگشته و به پرتاب‌کننده می‌خورد. چرا؟ به این علت که کفگیر درآمدهای نفتی و رانتی به ته دیگ خورده است، در نقطه مقابل هزینه‌های حکومت با سرعت رو به افزایش است. هم در بخش یارانه‌ها، و هم در بخش بازنشستگی و هم در بخش افزایش نیرو و حقوق و دستمزد و بالاخره هم در بخش دفاع.

در این مرحله صدای مردم در آمده است. به این علت روشن که با ساختار فاصله گرفته‌اند و آن را از خود نمی‌دانند، و هیچ توجیه منطقی برای پرداخت مالیات نمی‌بینند. گر چه مجموعه سهم این نهادها و تبصره‌های عجیب و غریب، حداکثر ۱ تا ۲ درصد کل بودجه است، و تأثیر تعیین‌کننده در بودجه ندارد، ولی ارقام واقعی آنها بسیار بالاست، هنگامی که کل آنها ممکن تا ۴۰ هزار میلیارد تومان و بیش‌تر برسد، هر کس گمان می‌کند، اگر اینها حذف شوند، حقوق آنان که خیلی خیلی کمتر است، افزایش می‌یابد.

در واقع مردم منطقاً هم درست فکر می‌کنند و شاید به همین علت است که اکثریت مردم این حرف آقای پزشکیان را قبول ندارند که دولت پول ندارد، می‌گویند اگر ندارید، اینها چیست که می‌پردازید؟

واقعیت این است که هیچ کدام از این نهادها هم در برابر بودجه‌ای که می‌گیرند پاسخگو نیستند. البته ریشه اعتراضات به بودجه انها، جای دیگری هم هست.

مسأله این است که جایگاه نهاد دین و تبلیغات دینی به دلیل حکومتی شدن به شدت تضعیف شده است. در واقع همین بودجه‌ها نهادهای دینی را دولتی و بزرگ و حجیم کرد، ولی همزمان استقلال آنها را گرفت و به یک زایده حکومتی و قدرت تبدیل کرد.

تبلیغ دین که باید داوطلبانه و با ادبیاتی صمیمانه و دوستانه انجام شود، تبدیل شد، به یک فعالیت اداری همراه با حقوق و مزایا و بازنشستگی و از این مهم‌تر تبعیت از یک رییس که خودت انتخاب نکرده‌ای و باید تابع فرامین او باشی.

ادبیات این نهاد مبتنی بر قدرت و اقتدار سیاسی و به کلی با نهادهای دینی که پیش از انقلاب بود، متفاوت شد. این نهادها به میزانی که در بیرون بزرگ و به ظاهر قدرتمند و پرطمطراق می‌نمودند، از داخل تهی و کم‌ارزش می‌شدند. بودجه‌ای که قرار بود قاتق تبلیغ دین شود، قاتل جان آن شد، و مخالفت با این بودجه‌ها بازتابی است از واقعیت‌های جامعه.

آیا این نهادها می‌توانند، مسیر دیگری را بروند؟ قطعاً خیر. یکی از دلایلی که برخی مراجع چون آقای سیستانی نسبت به منابع مالی دولتی حساس هستند، همین اثرات است.

نهادهایی که وابسته به این منابع مالی شده‌اند، در کوتاه‌مدت قادر به جدا شدن از آن نیستند، ضمن اینکه آنان هزینه‌های حفظ این بودجه را از طریق تعامل با مجلس و نمایندگان می‌پردازند، و هزینه افراد و امکانات آنها از این طریق تأمین می‌شود، پس راهی برای جبران ندارند، بویژه که ورودی منابع مالی مردمی به نهاد دین نیز کاهش چشمگیری یافته و وابستگی آنها را به بودجه‌های دولتی بیش‌تر کرده است.

بنابراین امکان جدا شدن آنان از این منبع وجود ندارد، ولی چون این منبع با گذشت زمان کوچک‌تر شده و دیگر به شیر نفت وصل نیست. به علاوه نیازهای این نهادها نیز روزافزون شده، لذا مردم حساسیت پیدا کرده‌اند و همین امر موجب تضعیف بیش‌تر نهاد دین گردیده است.

تا دیر نشده باید سیاست تبلیغ و آموزش دین را به نحوی اصلاح کنند که در کوتاه‌مدت جلوی روند افزایشی آن گرفته شود، سپس فرآیند کاهش این وابستگی از طریق کاهش هزینه‌ها و پیدا کردن منابع جدید کلید خورده شود، در غیر این صورت اوضاع تبلیغ و آموزش دین از اینکه هست بدتر و بدتر خواهد شد.

و در جایی دیگر در این زمینه آمده است که :
ارتش تنهاترین سردار
بودجه ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۴۰۵ ثابت ماند تا این ارگان نظامی حتی نتواند به حفظ تجهیزات خود ادامه دهد
فاجعه اینجاست مجموع چهار نهاد حوزه علمیه شامل مرکز خدمات حوزه‌های علمیه، شورای عالی حوزه‌های علمیه، جامعه المصطفی‌العالمیه و شورای برنامه‌ریزی حوزه علمیه خراسان با حدود ۸۰هزار آخوند ۴ برابر مجموع بودجه ارتش با ۳۵۰هزار نیرو که در حالت آناده باش جنگی است
۴ برابر
بودجه صدا و سیما که محلی برای پول پاشی میان رفقای دو زاری و منفور گروهک‌پایداری شده چند برابر بودجه کل ارتش مملکت شامل نیروی زمینی نیروی هوایی و نیروی دریایی است
مجموع بودجه موسسه مصباح یزدی و سازمان تبلیغات اسلامی و دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه و فرهنگستان حداد عادل تقریبا اندازه بودجه ارتش است
بالاترین رده نظامی کشور بودجه اش از نیروی انتظامی کشور نیز کمتر است، در این کشور خون گریستن کافی نیست...
بودجه حوزه علمیه خواهران حوزه علمیه قم یک هفتم کل بودجه ارتش ایران است
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر

This comment was minimized by the moderator on the site

سردبیر هم‌میهن: جرقه‌ی اعتراضات اخیر با ابهام همراه است / شنیدن صدای بازار دیر، و انفعالی و پرابهام | تحلیل محمدجواد روح /

پس از اعتراضات اقتصادی اخیر و توییت رئیس جمهور پزشکیان درباره لزوم گفت‌وگو با نمایندگان معترضان، واکنش‌ها به رویکرد دولت دوگانه بوده است؛ از یک‌سو شنیدن صدای معیشت به‌عنوان یک اقدام مثبت تلقی می‌شود و از سوی دیگر، از نظر برخی زمان و نحوه این واکنش، شائبه انفعال و تأخیر را تقویت می‌کند.

محمدجواد روح، سردبیر روزنامه هم‌میهن، بعدازظهر سه‌شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ در گفت‌وگو با انصاف نیوز تأکید می‌کند که بدون بیان واقعیت‌های اقتصاد سیاسی کشور و حل مسئله تحریم و کمبود منابع، چنین گفت‌وگوهایی به نمایش و دلداری محدود خواهد شد.

واکنش مثبت اما پس از خیابان

او می‌گوید: اینکه رئیس‌جمهور به‌عنوان مسئول اصلی قوه‌مجریه اعلام می‌کند صدای معترضان را می‌شنود، به‌ویژه وقتی بخش عمده معترضان از بازاریان و اصناف هستند، در نگاه نخست اقدامی مثبت است. اما این واکنش زمانی رخ داده که اعتراضات به خیابان کشیده شده است و همین مسئله، نشان‌دهنده نوعی رویکرد انفعالی و واکنشی است و بلافاصله، این سؤال را شکل می‌دهد که چرا پیش از بروز اعتراض، سازوکار گفت‌وگو فعال نشده بود.

ابهام در نقطه آغاز اعتراضات

نقطه آغاز و جرقه این اعتراضات از جهاتی با ابهام همراه است. هم به‌دلیل منشأ آن در بازار و هم به‌خاطر مواضع پیشینی برخی ائمه جمعه و همچنین پوشش رسانه‌ای گسترده صداوسیما و خبرگزاری‌ها و مطبوعات مخالف که نسبت به اعتراضات سال‌های گذشته، متفاوت بود. به‌ویژه آنکه قبل از این اعتراضات، با رخدادهایی چون نامه ۱۶۵ نماینده مجلس به سران قوا در اعتراض به سیاست‌های ارزی مواجه بودیم و حتی برای مقابله با تغییر رئیس بانک مرکزی نامه جمع کردند و یا خطبه‌های برخی ائمه‌جمعه که صریحاً درباره بروز آنچه “فتنه اقتصادی” خواندند، درست دو روز قبل از آغاز اعتراضات هشدار دادند.

مجموعه این مسائل، این تردید را تقویت می‌کند که دست‌کم نقطه آغاز اعتراضات، کاملاً خودجوش و اصیل نبوده است؛ گرچه در ادامه مردم و بازاریان به آن پیوستند و از حق اعتراض و اعتصاب خود استفاده کردند.

حذف ارز ترجیحی و منافع پنهان

به نظر می‌رسد یکی از زمینه‌های مهم تحولات روزهای اخیر، تصمیم دولت برای حذف ارز ترجیحی است؛ تصمیمی که منافع بخش‌های پنهان اقتصاد و رانت‌های تثبیت‌شده را به خطر انداخته است.

واکنش‌های سریع و هماهنگ برخی جریان‌ها به این تصمیم، از جمله مخالفت آشکار با بازگشت چهره‌هایی مانند آقای همتی به بانک مرکزی، نشان می‌دهد که بخشی از اعتراضات می‌تواند ریشه در منافع ناشی از رانت ارزی داشته باشد که پیش از این هم، عامل استیضاح و برکناری همتی از وزارت اقتصاد شده بود.

گفت‌وگو باید واقعی باشد نه نمایشی

سردبیر هم‌میهن در ادامه گفت: دولت ناگزیر است با معترضان و نمایندگان واقعی اصناف و بازار (و نه مخالفان دولت و طراحان احتمالی پشت‌پرده) گفت‌وگو کند، اما این گفت‌وگو نباید صرفاً برای نمایش شنیدن صدا باشد. گفت‌وگو زمانی معنا دارد که دو طرف واقعیت‌ها را بشناسند: مردم و اصناف باید شرایط دولت را بدانند و دولت هم باید صادقانه محدودیت‌هایش را توضیح دهد. شرایطی مانند تشدید تحریم‌ها، وضعیت نه‌جنگ‌نه‌صلح، اسنپ‌بک و محدود شدن مسیرهای ورود ارز، واقعیت‌هایی است که نمی‌توان نادیده گرفت.

کمبود ارز مسئله پنهان‌ناپذیر اقتصاد

وی افزود: امروز مقامات بانک مرکزی و سازمان برنامه‌وبودجه می‌گویند که مسیرهای تأمین ارز، حتی برای کالاهای حیاتی مثل دارو، محدود یا بسته شده است. منابع ارزی کشور عملاً در هشت ماه ابتدایی سال مصرف شده و دولت ناچار است هزینه‌های جاری خود را با برداشت از صندوق توسعه ملی یا ذخایر بانک مرکزی تأمین کند. در چنین شرایطی، ارز طبیعتاً مثل هر کالایی که دچار کمبود شود، گران می‌شود و البته انتظارات تورمی هم این مسئله را تشدید می‌کند

This comment was minimized by the moderator on the site

عباس عراقچی خطاب به ترامپ: هرگز ایران را شکست نخواهید داد

ایران هرگز خواهان جنگ با آمریکا نبوده است؛ خویشتنداری فرماندهان ما در ماه خرداد، که تنها دلیل سالم ماندن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه است، این موضوع را ثابت می‌کند. این خویشتنداری نباید با ضعف اشتباه گرفته شود یا بی‌پایان فرض شود.
همۀ اسرائیلی‌ها قدرت نظامی ما را تجربه کردند. اکنون روایت «شکست ناپذیری» که محور ماشین اسطوره‌سازی اسرائیل است، فروریخته است.
جهان باید بداند که ایرانیان هرگز از حقوق خود دست نخواهند کشید. این حقوق شامل دسترسی به همۀ جنبه‌های فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز است.
ما ایرانیان از مذاکرات جدی برای دستیابی به توافقی منصفانه هراسی نداریم. تحقق این هدف منوط به آن است که آمریکا بپذیرد مذاکره با دیکته‌کردن شروط یک تسلیم متفاوت است.
چنین توافقی باید شامل لغو ملموس و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام آقا مصطفی عزیز
اوضاع واقعا خوب نیست
امیدوارم کنی عقلانی رفتار کنند که بعید میدونم
از مطالبت لذت میبرم عزیز

جعفر
This comment was minimized by the moderator on the site

باسلام : درود براندیشه وقلم برگرفته از شرفت

طاها
This comment was minimized by the moderator on the site

پاسخ جواد ظریف به دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس:
هیچ‌کسی حاضر نخواهد شد بابت قلمرو سرزمینی خود به دادگاه برود، بیایید بحث اتفاقات دهه 70 در خلیج فارس را باز نکنیم، خیلی از ایرانی ها بابت جدا شدن 19مین استان ایران (اشاره به بحرین) احساس پایمال شدن حقشان را می کنند. اگر بحث گذشته باشد شورای همکاری خلیج فارس باید به ما هزار میلیارد دلار بابت خسارات حمایت از صدام حسین در حمله به ایران پرداخت کند.
ظریف، وزیر امور خارجه سابق کشورمان که در کنار جاسم بدیوی در اجلاس دوحه حضور داشت در نوبت خود خطاب به کشور های عربی گفت:
من نقل قولی از سفیر انگلیس در شورای امنیت در 1971 میاورم: بیاید این جعبه پاندورا {درخصوص مالکیت جزایر سه گانه} را باز نکنیم، چرا که کشور های عربی حاضر در خلیج فارس از نتیجه باز شدن بحث درباره آنچه در 1967 تا 1971 اتفاق افتاد خوشحال نخواهند بود.
ظریف افزود:
هیچکس درباره قلمرو سرزمینی خودش به دادگاه نمی‌رود. بعضی ها طوری با ما صحبت می کنند که گویی ما چیزی به آن ها بدهکار هستیم. یک اتفاقی در دهه 1970 در منطقه ما افتاد و بیاید آن جعبه را باز نکنیم چرا که خیلی از ایرانیان احساس می کنند که در مسئله جدا شدن 19مین استان ایران، در همان قراردادی که جزایر ما را به ما بازگرداند، حق ایران پایمال شده است. اگر بخواهیم بحث گذشته را کنیم شورای همکاری خلیج فارس 100 میلیارد دلاری که به صدام حسین داد تا به ما با تسلیحات شیمیایی حمله کند را باید به ما پرداخت کند. باید 1هزار ملیارد دلار بابت خسارات این جنگ که در آن از صدام حمایت کردند به ایران پرداخت کند. صدامی که وقتی به ما حمله کرد شما از او حمایت کردید اما وقتی او به شما حمله کرد ما به دفاعتان آمدیم.

This comment was minimized by the moderator on the site

عراقچی: ایران برای توافق بر پایه احترام و منفعت متقابل آماده است

وزیر امور خارجه در یادداشتی برای گاردین با تاکید بر اینکه تهران از مذاکرات جدی برای دستیابی به یک توافق منصفانه هراسی ندارد، گفت ایران همچنان برای توافقی آماده است که بر احترام متقابل و منفعت متقابل بنا شود و رفع ملموس و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها را دربر بگیرد.

این هدف زمانی محقق می‌شود که آمریکا بپذیرد مذاکره با دیکته کردن شروطِ تسلیم متفاوت است. مردم ما خوب می‌دانند که رئیس‌جمهور ترامپ نخستین رئیس‌جمهور آمریکا نیست که به آنها حمله کرده و تجربه‌های تلخی از تعامل با آمریکا را دیده‌اند.

در حالی که بنیامین نتانیاهو اوایل امسال به رؤیای خود برای کشاندن آمریکا به یک تقابل نظامی با ایران رسید، این اقدام برای اسرائیل هزینه‌ای سنگین و بی‌سابقه داشت. دیدنِ نتانیاهو که به دونالد ترامپ التماس می‌کند تا او را از باتلاق بیرون بکشد، باعث شده است شمار رو به افزایشی از آمریکایی‌ها آشکارا اذعان کنند که اسرائیل نه یک متحد، بلکه یک بار اضافی است.

جنگ ژوئن به دلایل مختلف سرنوشت‌ساز بود؛ از جمله از این جهت که نشان داد اشتباه گرفتن اسطوره با راهبرد، چه هزینه‌ای برای غرب دارد. اسرائیل و نیروهای نیابتی‌اش مدعی پیروزی قاطع هستند و می‌گویند ایران تضعیف و بازدارنده شده است. اما عمق راهبردی گسترده ما، کشوری که مساحتی هم‌اندازه اروپای غربی دارد و جمعیت آن ۱۰ برابر اسرائیل است، باعث شد بیشتر استان‌های ما از تجاوز اسرائیل مصون بمانند. در مقابل، همه اسرائیلی‌ها قدرت نظامی ما را لمس کردند. روایت «شکننده‌ناپذیری» که هسته مرکزی ماشین اسطوره‌سازی اسرائیل است، فرو ریخته است.

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...