امریکایی‌ها دفتر تاریخ روابط ایران و امریکا را به تاریکی بیشتر نیالایند
  •  

01 تیر 1404
Author :  
شلیک احتمالی ترامپ به تاریخ روابط ایران و امریکا

تاریخ اروپا و بزرگان آن (اسپانیا، پرتغال، فرانسه، هلند، بریتانیا و...) پر از شرمساری از آنچه است که بر جهانیان روا داشته‌اند، از نظام برده‌داری سنتی و مدرنی که طی چند سده گذشته بر ملت‌های دنیا تحمیل کردند، تا تاریخ استعمار خشنی که به چپاول دنیا انجامید و... چنانکه در سفر رهبران اروپایی به آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و امریکا بارها مجبور به عذرخواهی از مردمی شدند که هنوز آثار این زخم و ستم را بر تن خود دارند و...

تاریخ روابط ایران و آنان نیز دارای نقاط تاریک و روشن این چنینی هست، مثل دو قحطی بزرگ که ایران را در نوردید و در اثر ربودن خورد و خوراک این مردم، توسط انگلیسی‌ها و روس‌ها در خلال جنگ‌های جهانی بر ایرانیان تحمیل شد، و نیمی از ایرانیان را در مدت کوتاهی از گرسنگی و نداری به کام مرگ فرستاد [1] ، یا سرزمین‌هایی که به جهت حفظ و حراست از استعمار بریتانیا بر سرزمین هند، از ایران در شرق و جنوب جدا شدند و...

اما در دفتر تاریخ روابط ایران و امریکا چنین نقاط تاریگی کم است، هم به لحاظ تاریخ کوتاه امریکا، و هم دوری امریکا از استعمار دیگر ملت‌ها و اینکه خود روزگاری مستعمره بوده‌ است، و هم نقاط روشنی که در نتیجه روابط این دو کشور برجسته، و حتی اکنون، و در اوج جنگ ایران و اسراییل هویداست، که از جمله آن جهش در پیشرفت و توسعه ایران است که، آشکارا مرهون روابط ایران و امریکا در دوره پهلوی است، در این چند روزی که اسراییل بسیاری از زیرساخت های ایران را نابود کرد، بسیاری بازمانده از روابط ایران و امریکاست، پایگاه‌های هوایی، سیستم‌های راداری، پایگاه‌های ارتش و....

 نقاط تاریکی همچون دست داشتن امریکایی‌ها در کودتای 28 مرداد علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق، که به عذرخواهی آنان انجامید، و یا تحمیل قانون کاپیتلاسیون به ایرانیان، که شان میزبانان ایرانی را، در برابر میهمانان امریکایی آنان کاست، یا همراهی امریکا با متجاوز بعثی، در نبرد خسارتبار هشت ساله (1359-1367 خورشیدی) و... مقاطع تلخی از روابط ایران و امریکاست.

این روزها دونالد ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه او در امریکا، در حال ارتکاب به ظلمی تاریخی به حقوق ملت ایران است، که در صورت انجام، یک برگ تاریک تاریخی دیگر بر روابط ایران و امریکا خواهد افزود، که تاریخ و آیندگان باز یقه امریکا را خواهند گرفت، که چرا حق ایرانیان برای داشتن فنآوری، ساختار و دانش غنی سازی اورانیوم را نادیده گرفته است، و ایرانیان نتوانستند مثل دیگر ملت‌های چهار سوی اطراف خود (روسیه، پاکستان، هند، اسراییل) از این امکان برخوردار باشند، و امریکایی‌ها در طرفداری کورکورانه و بی‌منطق خود از منافع دولت یهود، ایرانیان را از این حق محروم می‌کنند.

اینجا فرصتی است که از دولتمردان و قانونگذاران امریکایی بخواهم، به جایگاه تاریخی که در آن قرار دارند توجه لازم را داشته باشند، و نخست اینکه در جنگ بین ایران و اسراییل، بیش از این دخالت نکرده، و دست خود را بیش از این، در همراهی با رژیم متجاوز نتانیاهو در ویرانی ایران، و کشتار ایرانیان نیالایند، و دوم اینکه که ایران و ایرانیان را از حقوق خود، در داشتن دانش، ساختار و استفاده از فن آوری هسته‌ایی محدود نکنند، و بگذارند روشنی تاریخ روابط ایران و امریکا، بر تاریکی‌های آن سایه اندازد.

ایرانیان یک ملت و سرزمین ریشه‌دار در تاریخ جهانند، امریکا نباید امنیت، حقوق و جایگاه آنان را قربانی این و آن کند.

29 خرداد 1404 -  شاهرود

#نه_به_جنگ

#StopWarOnIran

#نه_به_ویرانی

#نه_به_کشتار

#نه_به_ترور

[1] - قحطی بزرگی نخست در سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ خورشیدی ایران را درگرفت که بر پایه پژوهش‌های پروفسور مجد، در کتاب «قحطی بزرگ» که مبتنی بر اسناد وزارت خارجه آمریکا، حدود نیمی از جمعیت ۱۶ میلیون نفری ایران را به دلیل گرسنگی یا ابتلا به بیماری‌های مسری و خطرناک مانند تیفوس، وبا، حصبه و ... به کام مرگ و نیستی کشاند. این قحطی در زمان احمدشاه قاجار و در خلال جنگ جهانی اول (۱۹۱۷-۱۹۱۹ میلادی) اتفاق افتاد، یکی از فجایع انسانی در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. عوامل مختلفی از جمله خشکسالی، حضور نیروهای بیگانه، و احتکار غلات توسط برخی افراد از جمله احمدشاه، در وقوع و شدت این قحطی نقش داشتند دومین قحطی بزرگ بعد از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، توسط انگلیس و شوروی رخ داد که بر اساس ماده هفتم پیمان ۲۴ آذر ۱۳۲۰ با دولت ایران متعهد شده‌بودند که مواد غذایی مورد نیاز نیروهای خود را از خارج وارد کنند ولی نکردند و... در هر دوی این دو قحطی دولت های مذکور نقش پایه ایی داشتند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (2)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

تاکر کارلسون تحلیلگر سرشناس آمریکایی: نتانیاهو اولین مقام خارجی بود که بعد از تحلیف ترامپ به واشنگتن رفت تا نظر دولت آمریکا را برای جنگ «تغییر نظام، علیه ایران» جلب کند.
وی افزود: از نگاه اسرائیل، ایران آخرین و بزرگ‌ترین تهدید باقی‌مانده است؛ تهدیدی که بدون آمریکا نمی‌تواند با آن روبه‌رو شود،
به اعتقاد کارلسون، اسرائیل در یک جنگ مستقیم با ایران «حتی ۲۴ ساعت» هم دوام نخواهد آورد پس می‌خواهد پای ما را هم وسط بکشد.
تحلیلگر آمریکایی افزود: بحث اصلی در پشت پرده، این است که آیا منافع آمریکا و اسرائیل در این جنگ هم‌راستا هستند یا در تضاد کامل؛ اما لابی‌ها هر انتقادی را «یهود‌ستیزی» جلوه می‌دهند.
به گفته وی تجربه ۲۵ سال گذشته نشان می‌دهد که هیچ جنگی با هدف تغییر نظام، به سود آمریکا نبوده است، حقیقتی که حتی رئیس‌جمهور آمریکا هم آن را می‌داند

This comment was minimized by the moderator on the site

آنچه غرب در مورد ایران به‌اشتباه می‌فهمد

عماد خاتمی، در یادداشتی برای نشریه «رسپانسیبل استیت کرفت»، با نگاهی به تاریخ روابط ایران و غرب، نوشت:

آنچه غرب به‌عنوان «لجاجت تهران» می‌بیند، در واقع بازتابی از یک حافظه تاریخی عمیق و تجربه‌ای مداوم از خیانت و انزواست.

خاتمی با بررسی وقایع اخیر — از مذاکرات متوقف‌شده هسته‌ای گرفته تا حملات نظامی هماهنگ اسرائیل و آمریکا — هشدار می‌دهد که بدون درک واقعی از روانشناسی امنیتی ایران، هرگونه تلاش دیپلماتیک آینده نیز محکوم به تکرار اشتباهات گذشته است.

«تاریخ، پیش از هر واژه‌ای، وارد اتاق مذاکره می‌شود. و برای ایران، این تاریخ همیشه یک چیز می‌گوید: «تو تنها هستی؛ بنابراین بر اساس این واقعیت عمل کن.»

هنگامی‌ که مقامات ایرانی در حال آماده‌سازی برای دور ششم مذاکرات با طرف‌های آمریکایی پیرامون برنامه هسته‌ای کشور بودند، اسرائیل به‌طور ناگهانی دست به حمله‌ای نظامی زد. با این‌ حال، ایالات متحده و اروپا نه‌تنها این حمله را محکوم نکردند، بلکه یا در برابر آن سکوت کردند یا آشکارا از آن حمایت نمودند.

صدراعظم آلمان این اقدام را چنین توصیف کرد: «کار کثیفی که اسرائیل به‌ جای همه ما انجام می‌دهد.»

این رویداد بار دیگر باور دیرینه‌ای را در میان رهبران ایران تقویت کرد: اینکه جهان چیزی جز تسلیم از ایران نمی‌خواهد و در بزنگاه‌ها، این کشور را تنها و در معرض دائمی خیانت و تجاوز رها می‌کند.

تا زمانی که غرب درک عمیق و تاریخی از ایران — و ذهنیتی که این تاریخ در میان رهبران جمهوری اسلامی ایران پدید آورده — پیدا نکند، به سوءبرداشت از رفتارهای تهران ادامه خواهد داد.

آنچه از بیرون به‌عنوان لجاجت یا رفتار تهاجمی تلقی می‌شود، در منطق تصمیم‌گیران ایرانی، واکنشی تدافعی است که ریشه در حافظه‌ای تاریخی و ملی دارد.

برای قرن‌ها، ایران در سایه تهاجم، خیانت و انزوا زیسته است. هر فصل از تاریخ مدرن آن، رهبران کشور را به یک نتیجه تکراری رسانده است: فرقی نمی‌کند در سوی ایرانی میز مذاکره چه کسی نشسته باشد — اصلاح‌طلب، میانه‌رو یا اصول‌گرا — ایران ناگزیر است تنها بر خود تکیه کند. این نه از سر توهم، بلکه یک غریزه بقاست.

احساس محاصره و تهدید، نه در سال ۲۰۲۵ با حملات اسرائیل آغاز شد، و نه در سال ۱۹۸۰ با تجاوز صدام. شکل‌گیری این ذهنیت به زخم‌هایی تاریخی بازمی‌گردد که بیش از هزار سال قدمت دارند: از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی در قرن چهارم پیش از میلاد، تا حمله اعراب در قرن هفتم، یورش مغولان در قرن سیزدهم، و هجوم‌های مکرر ترکان و اقوام آسیای مرکزی. در قرون اخیر نیز، ایران در جنگ‌های ایران و روس بخش‌هایی از خاک خود را از دست داد و علیرغم اعلام بی‌طرفی، در هر دو جنگ جهانی به اشغال نیروهای متفقین درآمد.

بارها و بارها، ایران شاهد ورود نیروهای بیگانه به خاک خود بوده است — و هر بار، هیچ‌کس برای یاری‌اش نیامده است. این زخم‌های تاریخیِ انباشته، بیش از هر سخنرانی یا تحلیل سیاسی، چرایی تصمیمات امروز رهبران ایران را توضیح می‌دهد.

از همین‌روست که آن‌ها «خوداتکایی نظامی» را نه نشانه‌ای از تهاجم، بلکه تضمینی برای بقا می‌دانند. به همین دلیل است که به دیپلماسی با بدبینی می‌نگرند و حتی میانه‌روترین چهره‌ها در تهران نیز در اعتماد به نیت‌های غرب، تردید دارند.

در دوران معاصر، دست‌کم چهار خیانت مهم از سوی ایالات متحده صورت گرفته که همچنان بر نگرانی عمیق ایران نسبت به فریب‌کاری و عدم صداقت قدرت‌های خارجی صحه می‌گذارد:
نخست، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت دکتر محمد مصدق، که با حمایت مستقیم سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا (سیا) و بریتانیا (ام‌آی‌سیکس) انجام شد.
مصدق نخست‌وزیری منتخب مردم بود که درصدد برآمد با ایالات متحده وارد تعامل شود تا نفوذ استعماری بریتانیا در ایران را مهار کند. با این‌حال، پاسخ آمریکا سازماندهی سرنگونی او بود؛ عمدتاً به‌منظور حفظ منافع نفتی بریتانیا.

دوم، پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، ایران به‌صورت محرمانه به ایالات متحده در مبارزه با طالبان کمک کرد — از جمله با ارائه اطلاعات امنیتی، همکاری با نیروهای ضدطالبان، و مشارکت در فرایند سیاسیِ پس از جنگ افغانستان. اما تنها چند هفته بعد، دولت جورج دبلیو بوش، ایران را در کنار عراق و کره شمالی، در سخنرانی معروف خود «محور شرارت» نامید و عملاً همه‌چیز را نادیده گرفت.

سومین مورد، مربوط به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ یا برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) است. ایران در قالب این توافق، با شدیدترین نظام بازرسی هسته‌ای که تاکنون در سطح بین‌المللی اجرا شده، موافقت کرد

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸، در ۱۵ گزارش رسمی، پایبندی کامل ایران به مفاد برجام را تأیید کرد
با این حال، در سال ۲۰۱۸، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور وقت آمریکا به‌صورت یک‌جانبه از توافق خارج شد و تحریم‌هایی فلج‌کننده را — حتی سخت‌تر از دوران پیش از برجام — علیه ایران بازاعمال کرد.

چهارمین و شاید سرنوشت‌سازترین خیانت در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد. پس از پنج دور گفت‌وگوی مستقیم میان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه ایالات متحده — با میانجی‌گری کشور عمان — دور ششم مذاکرات برنامه‌ریزی شده بود. دو طرف اگرچه بر مواضع خود ایستادگی می‌کردند، اما همچنان متعهد به ادامه گفت‌وگو بودند.

ایران خواستار به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی اورانیوم برای مقاصد صلح‌آمیز بود؛ در مقابل، ایالات متحده خواهان توقف کامل هرگونه غنی‌سازی در خاک ایران شد.

با وجود این بن‌بست، بر اساس اظهارات مقامات دو کشور پس از هر دور مذاکره، روندی تدریجی و محتاطانه از پیشرفت قابل‌مشاهده بود — روندی که نهایتاً با حادثه نظامی آن ماه، متوقف شد. سپس در صبح روز ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ — تنها دو روز پیش از آغاز دور ششم مذاکرات — نیروهای اسرائیلی حمله‌ای بی‌سابقه به ایران آغاز کردند.

این عملیات، تاسیسات هسته‌ای را هدف قرار داد و منجر به کشته‌شدن شماری از غیرنظامیان شد. در میان قربانیان، دانشمندان برجسته و فرماندهان ارشد نظامی نیز حضور داشتند. این حملات نه هشدارهایی نمادین، بلکه ضرباتی سخت، هماهنگ و هدفمند بودند؛ طراحی‌شده برای مختل‌کردن روند دیپلماسی.

اما اسرائیل در این اقدام تنها نبود.
اگرچه حمله اولیه به‌صورت یک‌جانبه و از سوی اسرائیل انجام شد، اما به‌زودی ایالات متحده نیز وارد عمل شد. بمب‌افکن‌های رادارگریز آمریکا، بمب‌های ۳۰ هزار پوندی نفوذگر را بر تأسیسات فردو و نطنز فرود آوردند.
تنها چند روز پیش از این حملات، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، دونالد ترامپ، خواستار «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران شده بود. پس از عملیات، او علناً از آن تمجید کرد، آن را «موفقیت‌آمیز» خواند و هشدار داد که ایران باید یا راه صلح را در پیش گیرد یا منتظر حملات بیشتر باشد.

او افزود: «اهداف بسیاری باقی مانده‌اند»، در صورتی که ایران از بخش‌های کلیدی برنامه هسته‌ای خود عقب‌نشینی نکند.

در تهران، این باور چندان غیرمنطقی نیست که تلاش‌های دیپلماتیک آمریکا از ابتدا نیز با نیت واقعی برای رسیدن به توافق صورت نگرفته بود. هرچند مذاکرات، واقعی و در جریان بودند، اما نیت پشت آن‌ها اکنون با تردید جدی نگریسته می‌شود. برای رهبران ایران، درس این واقعه روشن بود: غرب ممکن است به زبان گفت‌وگو سخن بگوید، اما به زبان قدرت و خشونت عمل می‌کند.

حال پرسش این است: غرب باید اکنون چه انتظاری داشته باشد؟

واقعیت این است که مهم نیست چه کسی در ایران قدرت را در دست دارد. رهبری جمهوری اسلامی ایران — فارغ از نام، چهره یا نماد ظاهری، چه تاج، چه عمامه، یا کت‌وشلوار — در یک باور بنیادین مشترک‌اند: غرب را نمی‌توان به حفظ تعهدات، پایبندی به توافقات، یا احترام به حاکمیت ملی ایران اعتماد کرد.

این ذهنیت، محدود به جمهوری اسلامی ایران نیست و پیشینه‌ای عمیق‌تر دارد.

رضاشاه و محمدرضاشاه — که هر دو با حمایت آشکار یا ضمنی قدرت‌های غربی به قدرت رسیدند — نیز همواره نسبت به نیت‌های دولت‌های خارجی بدبین بودند و انگیزه‌های آنان را زیر سؤال می‌بردند.

این رویکرد با انقلاب ۱۳۵۷ پایان نیافت، بلکه تقویت شد و در طول زمان، به اجماعی فراگیر در میان جریان‌های مختلف سیاسی کشور تبدیل شده است. این بدان معنا نیست که ایران انعطاف‌ناپذیر یا ناتوان از مذاکره است؛ اما نقطه آغاز آن، اعتماد نیست — بلکه احتیاط است.
و این احتیاط، به‌ویژه با تکرار اقدام‌های غرب در روی آوردن به آنچه «گزینه‌های جایگزین دیپلماسی» خوانده می‌شود، در طول زمان عمیق‌تر شده است.
هر بار که چنین رویکردی در پیش گرفته می‌شود، آن دسته از نیروهای داخلی ایران که مخالف مذاکره هستند، قدرت بیشتری می‌یابند.

این ذهنیت ممکن است برای دیپلمات‌های غربی ناامیدکننده یا دشوار باشد؛ اما نادیده گرفتن آن، تنها به اتخاذ سیاست‌هایی منتهی می‌شود که از همان ابتدا محکوم به شکست‌اند.

اگر غرب خواهان نتیجه‌ای متفاوت در قبال ایران است، باید این تصور نادرست را کنار بگذارد که با صفحه‌ای سفید یا شرایطی بی‌پیشینه مواجه است. تاریخ، پیش از آنکه حتی نخستین کلمه در مذاکرات رد و بدل شود، وارد اتاق می‌شود.

و برای ایران، این تاریخ همواره یک پیام تکراری دارد: «تو تنها هستی؛ بنابراین بر اساس این واقعیت عمل کن.»

تا زمانی که این روایت تغییر نکند — نه با حملات نظامی، بلکه با تعهداتی پایدار، معتبر و قابل راستی‌آزمایی — رهبران ایران همان مسیری را ادامه خواهند داد که تاریخ به آنان آموخته است: ایستادگی و مقاومت

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در تاملی در خدایی شدن انسان، که ب...
دروود بسیار عالی خداقوت
- یک نظر اضافه کرد در بازگشت به خانه؟! یا اسارت در د...
‍ جهل‌ مقدس... برگرفته از کتاب نفیس «جهل‌مقدس» ۴۲۵ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو ...