اصلاحات مردنی نیست خانم نرگس محمدی! رمز پایان شکست‌های ایرانیان تکثرگرایی است
  •  

17 آبان 1404
Author :  
پوستر اعطای جایزه صلح نوبل به خانم نرگس محمدی از ایران

سرکار خانم نرگس محمدی[1]

برنده افتخارآفرین جایزه صلح نوبل!

درود بر شما،

ننگِ "قتل" یک خیزش بزرگ و وسیع اجتماعی، زندانی کردن فعالین آن، و ترور و ویلچر نشین کردنِ تئوریسین‌ آن (سعید حجاریان [2])، و زمینگیر کردن جنبش " اصلاحات " و... بر دامن کسانی دیگر است، شما چرا خود را در آن نابخردی و ظلم شریک می‌کنید! شما نشاندار جهانی صلح‌ید، چتری به بزرگی نشان بزرگِ خود بردارید، و به وسعت ایران، و بزرگی و گونه گونی ملت ایران، و بلکه جهانی و انسانی موضع بگیرید، و با حمله به "اصلاحات"، همکاسه و همدست یکدست سازان و خالص سازان مخربِ راستگرا نشوید.

شما افتخار به خانه آوردن جایزه افتخارآمیز و جهانی "صلح نوبل" را در پرونده کنشگری خود دارید، جایزه‌ایی که با زحمت و تلاش خود، برای ایران و مردم مظلوم و صلح‌جوی آن به ارمغان آورده‌اید، ملتی که نزدیک به یک قرن و نیم است که آرام و مسالمت‌جویانه پیگیر آزدی، حقوق شهروندی، و حق تعیین سرنوشت خود هستند؛ دریافت این جایزه حکایت از مشی مدنی و آرام شما نیز دارد، که بر وضعیت موجود خود، و ملت خود، منتقد و معترضید، و خواهان تغییر آن، و در حال تلاش برای تحول‌ید، البته با مشی مدنی و غیر خشونت آمیز.

شما جایزه‌ایی را به خانه برده‌اید که در اهمیت و میزان افتخار آفرینی آن، همین بس که، این روزها همه دنیا به اندازه کافی از اهمیت آن آگاهند، چرا که تلاش رئیس جمهور جدید امریکا را می‌بینند، که چگونه مشتاقانه، تمام رفتار و اعمال خود را طوری برنامه‌ریزی می‌کند، تا بلکه به همین جایزه‌ایی دست یابد که شما افتخار دریافت آنرا به عنوان یک کنشگر اجتماعی دارید، و انتظار دارد، آنرا بعد از رقیب سیاسی امریکایی خود، باراک حسین اوباما، از آن خود و ملت امریکا کند،

پس در بزرگی این جایزه شکی نبوده و نیست، و اوج این افتخار را فراموش نمی‌کنم، وقتی که شما به دلیل کنشگری اجتماعی، در زندان بودید، و فرزندان و همسر فرهیخته شما، آنرا به نیابت از مادر خود دریافت کردند، آن لحظات در تاریخ کنشگری اجتماعی مردان و زنان ایران فراموش ناشدنی، و در تاریخ حرکت صلح طلبانه‌ی ایرانیان ثبت گردید.

این را هم باید بگویم که به میزان افتخارآمیز بودن این جایزه، مسئولیت شما در مسیر صلح نیز، صد چندان گردید، و از لحظه دریافت، بار بزرگتری بر شانه‌های زنی چون شما، نهاده شد، که بر افراد دریافت کننده آن آثاری مترتب است که رابطه مستقیم با دریافت این جایزه بزرگ دارد، و انتظار می‌رود، همانگونه که نشان "صلح" جهانی را در دستان خود دارید، در جهت صلح، برادری و تکثرگرایی در جامعه خود، و آشتی بین ملت‌ها در بُعد منطقه‌ایی و جهانی قدم بردارید، کاش شما و دیگر دریافت کننده، و هموطن ایرانی شما، سرکار خانم شیرین عبادی، از این امکان برخوردار بودید که از این پتانسیل بزرگ استفاده‌هایی در این وسعت می‌کردید،

همانگونه که دونالد ترامپ با فراهم کردن امکان صلح در جنگ‌های جاری جهانی، سعی دارد نظر کمیته صلح نوبل را به فعالیت گسترش صلح خود جلب، و آنرا از آن خود کند، از این جهت شما و سرکار خانم شیرین عبادی، که دارندگان افتخارآمیز این جایزه در ایران هستید، باید محور صلح و فراگیری، مشارکت، و آشتی بین ایرانیان باشید، و در این جهت کار کنید، این بیشتر برازنده عنوانداری چون شماهاست که در مسیر مبارزات سیاسی – اجتماعی خود، وقت خود را در مسیر حمله به رقبای دیگرِ سیاسی، صرف نکنید، و سخن از مرگ و نیستی آنان مگویید.

پر بیراه نیست که متذکر شد، ایرانیان مجموعه گونه گونی از نیروهای فکری و اجتماعی‌اند، که گردهم آوردن آنان حول ارزش‌های والایی همچون وطن، تکثر، آزادی و... کار بزرگی است که درایت و بلند نظری می‌طلبد، و باید از جدایی‌ها جدایی افکنی، پرهیز کرد، تا ظرف ایران را، برای تمام ایرانیان، در این گرداب بزرگ کنونی حفظ نمود، این مهمترین وظیفه هر کنشگر سیاسی، با هر گرایش و هر اندیشه‌ایی است که از ظرف ایران، برای تمام ایرانیان مراقبت کند، چراکه مراقبت از ایران، بدون به رسمیت شناختن تکثر و گونه گونی جامعه ایران هرگز میسر نخواهد شد، تحمل و رواداری در این راه، راهگشا و پایه‌ کار است، باید دانست که هر مبارزه‌ایی برای ایران، بدون حضور تمام ایرانیان، به فرض پیروزی هم، از چاله‌ای به چاهی، و یا به چاله‌ایی دیگر خواهد بود.

با این رویکرد به نقد سخن 13 آبان 1404 شما که گفتید «اصلاحات سال‌هاست که مرده» [3] است، می‌پردازم، در حالیکه اذعان ‌دارید که «از قضا "اصلاحات" را خود جمهوری اسلامی کُشت و رهبرش بر جنازه "اصلاحات"، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند»، اما باز همراه با ج.ا به استقبالِ مرگ اصلاحات و اصلاح طلبی رفتن از سوی شما تامل برانگیز است!

حال آنکه چنانچه بر این گزاره خود ایمان دارید، که ج.ا.ایران خود قاتل اصلاحات است، که پر بیراه هم نیست، و رهبران راستگرای حاکم بر مجاری قدرت، در ناکامی و ابتر نگهداشتن اهداف و کنش این جنبش اصیل و مردم بنیاد، و برآمده از خواستِ داخلی، تلاش بی وقفه‌ایی کرده و می‌کنند، و بیش از سه دهه است که برای مرگ آن، و خنثی سازی تک به تک فعالین آن تمام ظرفیت دین، انقلاب و توان ملی کشور را به کار گرفته‌اند، و این امری روشن است.

نمونه آن عملکرد شورای نگهبان قانون اساسی، در قبال حقوق مردم و حق انتخاب آنان است، که به جای نگهبانی از این قانونِ پایه، و بالفعل کردن ظرفیت‌های مردم بنیان آن، و احقاق حقوق مردم ایران، به نگهبانی برای منافع و گسترش وسعت قدرت راستگرایان تبدیل شده، و با بکارگیری "نظارت استصوابی" به واقع به تیغ بُرنده‌ایی تبدیل شده است، که علیه اصلاحات و... بی وقفه به کار برده شده، تا کارد اصلاحات، که بسیاری از مردم ایران به کارسازی و تاثیر آن دلبسته بودند را، کُند کرده، و یا از کار اندازد، و امید را در دل اصلاح طلبان کُشته، و راه بازسازی کشور، و بازگشت از روند انحرافی پیش روی انقلاب و ساختار حاکمیتی را بسته و... و مجموع فعالیت آن نهاد این شد که امروز ما می‌بینیم، و کشور در کلاف سردرگم شکاف‌ها، ناترازی‌ها، ورشکستگی‌ها، حمله خارجی، ناامنی، غارت و چپاول اموال عمومی، تلاش برای بقا و... غرق شده است.

این روزها دیگر بر کسی پوشیده نیست، که شمار بسیاری از کنشگران اصلاح طلب مجبور به ترک وطن شده‌اند، و یا بسیاری از آنان که مانده‌اند در کُنج خانه‌های خود ممنوع الکار و فعالیت، مسافرت، سخن گفتن، نمایندگی مردم، پخش تصویر هستند، و... و یا در حصر خانگی مانده و می‌پوسند، و سرمایه‌های گرانقدری از این مردم، به هرز می‌رود، و یا دیگرانی که در زندان‌ها عمر گرانمایه‌شان را از دست می‌دهند، حال آنکه باید صرف مبارزه برای هدف خود کنند، نمونه بارز آن جناب دکتر سید مصطفی تاجزاده است که بعد از سه سال زندان، تنها سه روز اجازه حضور در مراسمِ دفن تنها برادر خود را یافت (و دیگرانی که از همین مقدار هم برخوردار نشدند)، و فورا به زندان باز گردانده شد، این زندانی سیاسی بیش از ده سال از عمر خود را در زندان گذرانده است و...

 این همه هجوم به "اصلاحات"، خود نشانگر تاثیر این خیزش بزرگ و این خواست فراگیر، در بین ایرانیان است، جنبش عظیمی که گاهی تا بیش از 80 درصد مردم ایران را با خود همراه می‌کرد، و بی‌رمق‌ترین انتخابات‌ها را نیز با حضور خود گرم کرده، و جمعیت بزرگی را امیدوار به میدان میآورد، و سرمایه اجتماعی بزرگی را بسیج می‌نمود، و می‌نماید و...

و معتقدم اگر قیود و محدودیت‌های ایجاد شده برای این جنبش و رهبران آن رفع شود، و امکان استفاده از ظرفیت همین قانون اساسی موجود، به جنبش اصلاحات داده شود (قانوی که بسیاری از ایرانیان به بندهای متعدد آن معترضند)، و راه‌های دخالت مردم ایران در روند زندگی خود، از اختلال و انسداد خارج گردد، و امکان فعالیت موثر برای اصلاح طلبان و اصلاحات فراهم شود، در همین لحظات تلخ تاریخی، که ایران و ایرانیان از هر سو مورد هجوم و غارت هستند، جنبش اصلاحات باز هم این امکان و ظرفیت را دارد که حماسه‌های بزرگی را در راستای انسجام ملی و نجات مردم و ایران از فساد و تمامیت‌خواهی داخلی، و پررویی و تجاوزگری خارجی بیافریند.

سرکار خانمِ صلح!

 به واقع یکی از بروندادهای افتخارآمیز جنبش اصلاحات، نهضت بزرگ "آگاهی بخشی" بود، که این ایده، در درازای بیش از سه دهه اوج فعالیت خود، به راه انداخت، که به واقع کمپین بزرگ و فراگیر تمرین دمکراسی و مردم سالاری در ایران بود، و بزرگترین کلاس (عملی و تئوری) دانشگاهی را در این زمینه برای کل ملت ایران فراهم کرد، تا قوت و ضعف‌های خود را در روند کسب و تثبیت حقوق خود، از جمله حقوق شهروندی و مهمترین آن یعنی "حق تعیین سرنوشت"، و برخورداری از "آزادی" و خواست دیرین مردم ایران، از مشروطه تا کنون، که همانا "حق حاکمیت بر خود" بود و... را، فراهم کرد.

 این کادرهای با تجربه و آگاه و فرزانه و دلسوز اطلاح طلب (و از جمله خود شما بودید و...) بودند که چنین آوردگاهی را با کمک خیل چند ده میلیونی ایرانیان فراهم کردند، تا ایرانیان مشی پیگیری حقوق خود را تمرین کنند، و با موانع واقعی آن آشنا شوند، موانعی که هر بار کشتی نهضت‌های متعدد آزادیبخش آنان را، در بیش از یک و نیم قرن گذشته، به گِل کشانده، و به گِل نشاندند، این اصلاحات بود که ایرانیان را حول شعار "ایران برای تمام ایرانیان" گرد هم آورد تا تمرین وحدتی مثال زدنی، فارغ از ایده، گویش و منش سیاسی را، تجربه کنند.

 و البته معتقدم که نه جمهوری اسلامی، که بلکه ساختاری معیوب، و تفکری انحرافی، که بر مراکز رسانه، سلاح و ثروت کشور در این چند دهه تسلط یافتند، مانع اصلی تحققِ حقِ حاکمیت مردم بودند، و مخالف سرسخت تحقق روند آقایی مردم ایران هستند، ورنه چه کسی می تواند منکر شود که در نهضت آزادیبخش 57، قاطبه ایرانیان حول "نه به استبداد"، و " نه به عدم استقلال" گردهم آمدند، و بعد از مشروطه، دوباره سعی کردند، از استبداد فردی و سلطه اجنبی، دوری گزینند، و این نشان داد که ایرانیان در نفی استبداد فردی و طبقاتی، و کسب استقلال متفق‌اند، و وحدت دارند، اما...

و شاید همین وجه آگاهی بخشی بود، که پاشنه آشیل بازسازان سلطه فردی را به تحرک واداشت، و مبارزه با اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان، و هر دستی که به سوی آنان دراز شود را آغاز کنند، و این نبرد حتی در حد حذف شخصیتی و فیزیکی همکاران و همیاران اصلاح طلبی، احزاب و گروه‌های کنشگر در این فرایند، دنبال شد، آنان را "فتنه"، غربگرا، لیبرال و... نامیدند، و همه شاهدِ شعارِ تهدیدگونه "استخر فرح در انتظارت" بودند، که حتی بالاترین مقام رسمی کشور، یعنی رئیس جمهور مستقر را، به تکرار این نوع ترور تهدید کرده و می‌کنند، و هنوز طعنه "مرگ در استخر!" را، سکانداران شرایط کنونی به مخالفان خود گوشزد می‌کنند!

که این خود گویای تاثیر و اهمیت اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی در تاریخ آزادیخواهی و حق طلبی معاصر ایرانیان است و...، و اینکه شما به عنوان یک مخالف وضع موجود، که در مشی پیگیری حقوق ملت، به روش مسالمت آمیز، با اصلاح طلبان اشتراک رویه دارید، به استقبال مرگ اصلاحات و اصلاح طلبان بروید، خود جای تامل و سوال دارد، در حالیکه معتقد به قتل اصلاحات هستید، و "قاتل" آنرا می‌شناسید! اما همزبان با قاتلان، از مرگ اصلاحات می‌گویید؟! و از آن استقبال می‌کنید!

جنبشی به این وسعت، که افتخار حماسه دوم خرداد 1376 ، خرداد 1388 و... را در پرونده خود دارد که به واقع، نبردی رویارو بین خواست مردم ایران، و خواست تمامیت خواهان بود، و بحث آنان، آنقدر جدیست که حصر شدگان آن سال‌های دور، هنوز طعم آزادی و رهایی را نچشیده‌اند، اما، برنده جایزه صلح نوبل، که خود طعم زندان کشیده است، تلاش آنان را "بازی جعلی" تلقی کرده، استخوان خردشدگان در روند مبارزه برای حقوق ایرانیان را این چنین می‌نوازد؟!

این دشمن انگاری اصلاحات و اصلاح طلبان، در مسیر خیر اجتماعی ایران و ایرانیان سوال برانگیز نیست؟!

اگر این بازی‌ایی جعلی است، چرا باید تمامیت‌خواهان در نظام جمهوری اسلامی، تمام ظرفیت ملی، انقلابی و دینی را بسیج کنند، و قاتل آن شوند؟! و متاسفانه مخالفین آنان در مسیر این قتل، هم‌مسیر با قاتلان شده، در قتل اطلاحات مشارکت کرده، و وقوع مرگ او را همنوا با تمامیت خواهان تکرار کنند، و یا آرزوی مرگ آن را بکشند؟!

خانم محمدی عزیز!

دو اقلیت، در دو سر پیوستار خم نرمال حاضرین در پروژه و پروسه دمکراسی‌خواهی ایرانیان، یعنی تمامیت‌خواهان مسلط بر مجاری قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی، و افراط گرایان در آنسوی دیگر پیوستار در اپوزیسیون ج.ا.ایران، بر خلاف خواست عموم مردم ایران، که در زیر زنگلوله بزرگ این خم نرمال قرار می‌گیرند، و بارها و بارها، اقبال و اعتماد خود را به این جنبش اصیل و موثر، رسما و قانونا اظهار داشته، و در مسیر شعارهای آن گام برداشته‌اند، اما این دو، چنین حقیقتی را بر نمی‌تابند! چرا؟!

و در دو سوی این پیوستار، همواره اقلیتی کم تعداد، چه در ناحیه راستگرایان تمامیت‌خواهِ همراه در نظام ج.ا.ایران، و چه در رادیکالیسم انتهای پیوستار در سوی دیگر، یعنی براندازان خشن، و حتی دنبال کنندگان مبارزه با مشی تروریستی، که با صدام در حمله به ایران همراه شدند، "اصلاحات" را متفقا می‌کوبند؟! و در کوبیدن اصلاحات و اصلاح طلبان، با "حرام خواران سیاسی" و... مادام العمرهای، تکیه زده بر کرسی‌ها، در مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران به اشتراک نظر می‌رسند!

سرکار خانم محمدی عزیز!

شما وقتی نشاندار "صلح" می‌شوید، باید از همگرایی و صلح هم سخن گویید، یعنی بازی برد-بردی که همه ایرانیان از آن انتفاع یابند، چه ایرانیان برانداز جمهوری اسلامی در آنسوی پیوستار (که البته باید اذعان کنم که ایرانی‌اند و صاحب حق)، و چه اکثریت مردمی که در این میانه قرار می‌گیرند (که البته بارها به روش‌های مدنی، اصلاح تدریجی امور را انتخاب کرده، و با توجه به تجربه انقلاب 57 و...، به واقع به براندازی و انقلاب مجدد نه گفته‌اند، و همپای اصلاح طلبان، تا کنون گام زده‌اند)، و چه حتی تمامیت خواهان راستگرایی که در قبضه قدرت و ثروت کشور از هیچ خطایی، حتی نابودی مردم، دین و آئین و ایران نیز فروگذار نبودند و...، و همه ایرانیان را از تفکر و اعمال خود رنجانده‌اند. شما به عنوان برنده جایزه نوبل صلح باید به نحوی راهبرد خود را تدارک دیده، که چتری به بزرگی مردم ایران بردارید، که همه اینها، خوب و بد آنان را دو سوی پیوستار، و چه زنگوله وسط خم نرمال جامعه ایران را، شامل شود.

متاسفانه ایران با یک معضل بزرگ در روند بازیابی تاریخی خود مواجه بوده، و هست، و آن اینکه نیروهای اجتماعی در هر دوره‌ایی، بود خود را در نبود دیگران تعریف و تصور کرده، این است که نابودی دیگران را پیروزی خود می‌دانند، و شاید دلیل اصلی به گِل نشستن کشتی آزادیخواهی ایرانیان همین است، که کار این کشور حتی بعد از خیزش‌های بزرگی همچون جنبش مشروطه، انقلاب 57 و... به سامان نمی‌رسد، چرا که تنوع گرایش‌های سیاسی و اجتماعی در بین این مردم موجودیت دارد، اما به رسمیت شناخته نمی‌شود، تا در سایه این تکثر، موجودیت متکثر ماندگار شود.

مثالی می‌زنم، بعد از بهمن 57 که همه مست پیروزی انقلاب بودند، و رهایی از حاکمیت فردی، و فروپاشی نظام پادشاهی را جشن می‌گرفتند، انقلابیون به وضوح با قشری از ایرانیان با مشی فکری و سیاسی سلطنت طلبی مواجه بودند، و در حالی که این و آن را "شاهدوست" و... معرفی می‌کردند، به جای به رسمیت شناختن چنین پتانسیلی در بین ایرانیان، به نفی آن پرداخته، به مبارزه با آن برخاستند، و حاصل آن مبارزه، نه نابودی سلطنت طلبی، که نابودی بسیاری از سرمایه‌های اجتماعی و مادی این کشور بود، که لس آنجلس‌ها را در گوشه گوشه دنیا آباد کرد، و ایران را ویران.

 بخش زیادی از مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر، حاصل همین نادیده انگاری و نابودی طلبی هاست که میلیون‌ها مهاجر را روی دست کشورهای دیگر گذاشت، و کشور را از سرمایه‌های خود محروم نمود، این در مورد پتانسیل چپ، و دیدگاه‌های چپگرای سوسیالیست، کمونیست و... نیز صادق است.

 نادیده انگاری، و مبارزه با گرایش‌های گوناگون سیاسی، مذهبی، اجتماعی و...، اشتباه راهبردی انقلابیون پنجاه و هفتی بود، که بعد از پیروزی فکر کردند، بقای خود را در حذف دیگران دنبال کنند، و مبارزه‌ایی کشدار و داخلی را روی دست ایران، و ایرانیان گذاشتند، که حال به نظر می‌رسد، این بیماری، به شما نو انقلابیون نیز به ارث رسیده است، تکرار اشتباه حذف و نادیده انگاری دیگران، دمینوی شکستی است که در تاریخ تحول آفرینی، تن ایران و ایرانیان را بیمار و تب آلوده کرده است، و سرمایه زیادی از ایران و ایرانیان، به نابودی برده، و می برد.

این چه رسم نامیمونی است که در بین ایرانیان رواج یافته است که با شعار مرگ بر این و آن، همواره ملت خود را پاره پاره کرده، تا موج سواران داخلی و خارجی میان این شکاف‌ها بازی خود را کنند، و اهداف ضد ملی خود را در این تفرقه پیگیری نمایند، اسراییل که با کشتن دانشمندان ما، نشان داد، مثل صدام حسین، با ایران قدرتمند مخالف است، بر این بستر افتراق چشم طمع دوخت، و حمله فراگیر خود را علیه ایران، به نام مبارزه با ج.ا.ایران رنگ آزادیخواهی زد، و چه فرصت طلبان داخلی که در دعواهای جناحی داخل، ثروت کشور را به غارت می‌برند، که همه می دانند، این موج سواران به قصد غارت و چپاول، روزی به راست و روزی به چپ، و روزی با خارجی هماهنگ می‌شوند، تا هرچه بیشتر از خوان غارت و چپاول ما، کیسه‌های خود را انباشته سازند.

نرگس خانم عزیز!

این گفته شما که "‏زمان اصلاحات سال‌هاست که گذشته است،" دقیقا همان خواست تمامیت‌خواهان حاکم بر مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران است، که مدت‌هاست هر ترفندی را برای جدایی ایرانیان از اصلاحات زده‌اند، تا بلکه دوگانه محدود و خودی پایداری – راستگرایان را، جایگزین دوگانه وسیعتر اصولگرا – اصلاح‌طلبان کرده، صحنه کشور را به آن خودی‌های خود، محدودتر کرده و شیفت دهند، درست است که اصولگرایان، و اصلاح طلبان تنها بخشی از جامعه ایرانند، اما شما با کسانی همصدا شده‌اید که به دنبال محدودیت بیشترند،

این فرمایش شما دقیقا مرا به یاد روزهایی انداخت که شعار برخی معترضان در خیابان که "اصولگرا- اصلاح طلب دیگره تمومه ماجرا" سرداده می‌شد، و این شعار باعث شادی راستگرایان تمامیت‌خواه شده بود، که با خوشحالی مرگ اصلاحات را جشن گرفتند، و اصلا به روی خود نیاوردند که این قسم از معترضان، به آنان نیز در این شعار خط پایان زده‌اند! و تنها ذوقزده تمام شدن بخش دیگر شعار شدند،  شما چرا خود را هماهنگ با این تمامیت خواهان نشان داده، از پایان اصلاحات سخن می‌گویید؟!

 در حالی که جنبش اصلاحات نه مُردنی است و نه از بین رفتنی‌ست، و نباید هم از بین برود، چراکه با روی کار آمدن هر گرایش فکری، مهمترین ضرورتی که احساس خواهد شد، جنبش اصلاحاتی است که کجی‌های آن سیستم را دیده، و اعلام کند و در صدد اصلاح آن بر آیند، و این یک نیاز اساسی، در هر سیستم حاکمیتی است، که قدرت را رصد کند، و ایراد آن را ببیند، و گوشزد نماید، پس مرگ اصلاحات، نه منطقی و نه ممکن است، و هرگز اتفاق نخواهد افتاد، چراکه لازمه هر سیستمی، ناظری مردمی‌ست، که او را رصد کند و رفع نقص نماید.

  تهران - 17 آبان 1404، برابر با 7 نوامبر 2025

 

کاریکاتوری از دونالد ترامپ

در کنار مجسمه جناب نوبل، بنیانگذار این جایزه جهانی

[1] - نرگس محمّدی (زادهٔ ۱ اردیبهشتِ ۱۳۵۱) فعّالِ ایرانی حقوق بشر است. او عضو سابق شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تحکیم وحدت و نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر است. محمدی کارش را در کنار ملی-مذهبی‌ها آغاز کرد و از مخالفان نظام جمهوری اسلامی است. او اواخر دهه ۱۳۷۰ بازداشت شد اما بازداشت او در آغاز سال ۱۳۸۹ مورد توجه قرار گرفت و از آن زمان چندین بار در زندان به‌سر برده است. همسرش تقی رحمانی نیز از فعالان سیاسی است که بیش از ۱۴ سال در زندان بوده است. بی‌بی‌سی در سال ۲۰۲۲ او را یکی از ۱۰۰ زن الهام‌بخش و اثرگذار در جهان معرفی کرد. در سال ۲۰۲۳، کمیته نوبل نروژ جایزه صلح نوبل سال ۲۰۲۳ خود را به محمدی اهدا کرد. این کمیته از نرگس محمدی به عنوان «رهبر طبیعی» جنبش زن زندگی آزادی در سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور ۱۴۰۱) نام برد و جایزه نوبل را به خاطر بر عهده گرفتن رهبری این اعتراضات و همچنین مبارزه شجاعانه‌اش برای آزادی و حقوق بشر در طول سه دهه به او اهدا کرد نام او در سال ۲۰۲۴ در میان فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان مجله تایم قرار گرفت.

[2] -سعید حجاریان کاشانی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با نام مستعار سعید مظفری و در برخی از مطبوعات، با نام جهانگیر صالح‌پور، از فعالان امنیتی سابق و سیاسی کنونی است. وی از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره‌های مطرح جنبش دوم خرداد و معروف به تئوریسین جریان اصلاحات است که در سال ۱۳۷۸ توسط سعید عسگر در مقابل شورای شهر تهران مورد سوءقصد قرار گرفت. وی از این ترور جان سالم به در برد، اما از آن پس زندگی را بر صندلی چرخدار می‌گذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شده‌است. عامل ترور که ۱۹ سال داشت به ۱۵ سال حبس محکوم شد با این حال این ترور برای او سابقهٔ کیفری هم محسوب نشد که اعتراض وکیل حجاریان را نیز به همراه داشت. او یک سال بعد از زندان آزاد شد. به گفتهٔ حجاریان، او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۶۰ مورد سوءقصد مجاهدین خلق قرار گرفته بود

[3] - «اصلاحات» سال‌هاست که مرده.

نرگس محمدی (برنده جایزه نوبل)

‏از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند. اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می‌کند  برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث «اصلاح طلبان» و «غیر اصلاح طلبان»، داغ و پربیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند. ‏زمین بازی را مردم عوض کرده‌اند. هراس جمهوری اسلامی از همین است. ‏آدرس غلط ندهید. ‏زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است. ‏ جدال اصلی به واقع بین« بقاء طلبان »و «پایان خواهان» رژیم دینی استبدادی است. ‏جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند. ‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست. ‏برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و‌ کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است. ‏عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است. ‏من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم. ‏پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.

‏نرگس محمدی

‏۱۳ آبان ۱۴۰۴

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (10)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

یک استاد جامعه شناسی دانشگاه: حاکمیت، مسئولان اصلی کشور هستند./ رئیس جمهور خیلی تعیین کننده نیست

تقی_آزاد_ارمکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران:

امیدوارم که چنین اتفاقی بیفتد، آقای پزشکیان این دوره بماند و دوره بعد برای ایشان وجود نداشته باشد به این دلیل که تکلیف نیروهایی که این فیمابین میان حمایت میکنند، مشخص شود و آنان دیگر نیایند و اجازه بدهند حاکمیت تصمیم بگیرد.

خیلی عجیب است که جنسمان را با ده برابر قیمت میخریم، خدا کند که آخرین دوره آقای پزشکیان باشد و خدا کند که حاکمیت تصمیم بگیرد و با یک تصمیم جانانه دموکراسی قراضه را بریزد دور... یکسره کند کار را.

تازه کار را سپرده ایم، دست کسی که پزشک متخصص بوده و سواد دارد و این بلا سرمان آمده اگر آدمی که سواد ندارد و یک ایدئولوژی عجیب و غریب دارد، روی کار می‌آمد، ببینید چه بلایی سرمان می‌آمد.

آقای پزشکیان تصورش نشان می‌دهد که اشتباه فکر می‌کرد. همه گرفتاری ما دعوای داخلی است در حالی که این طور نیست. گرفتاری ما عدم تنظیم روابط با جهان است. ما دیگر در جهان نیستیم... وزیر خارجه او از همه ضعیف تر و ناتوان تر است.

این سرزمین چه گناهی کرده که باید ما در این سرزمین دولتی داشته باشیم که نتواند حداقل کارها را برطرف کند؟

مردم گناه دارند تا کی می‌شود، مهاجرت کرد؟ تا کی می‌شود، به دزدی و چپاول گوش داد و نظاره کرد؟ تا کی می‌شود، سرمایه های ملی از بین برود و سکوت کرد؟ خیلی گناه دارد این سرزمین.

This comment was minimized by the moderator on the site

آن تکاپوی بی‌حاصل!

قبل از جنگ 12 روزه برای تشکیل نیروی چهارم به تکاپو افتادم. روال قانونی کار از همان ابتدا با مشکل روبرو شد. در وزارت کشور از اصل ایدۀ تشکیل چنین نیرویی استقبال شد، اما گفته شد که من خودم به دلیل سابقۀ زندان امکان تأسیس ندارم و باید کسان دیگری پیشقدم شوند. به کسانی هم برای کمک به تأسیس رو زدم اما هر کدام به دلایلی همراهی نکردند. با این حال با بسیاری از چهره‌ها بخصوص آقای سید محمد خاتمی تماس گرفتم. آقای خاتمی ماجرا برایش جذاب بود و می‌خواست بداند که تفاوت نیروی چهارم با اصلاح‌طلبان چیست؟ با خوش‌رویی و خونگرمی تمام، چهار جلسه با حضور شماری از افراد مورد علاقه‌اش برای بحث در این باره تشکیل داد. این در حالی بود که من در همان روز اول ملاقات با آقای خاتمی به این نتیجه رسیده بودم که مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط به سرانجام شومی ختم می‌شود. تشکیل نیروی چهارم طبق تحلیل من، مشروط به عادی‌سازی سیاست خارجی و داخلی کشور بود و بدون این دو، اصلاً محلی از اعراب نداشت. دوستان حاضر در جلسه، هیچکدام با برداشت من در مورد عاقبت شوم مذاکرات مسقط موافق نبودند، اما من طبق معمول به برداشت خود مطمئن بودم!
اینک کشور در بلاتکلیفی به سر می‌برد. حوصلۀ مردم بر اثر فشارهای اقتصادی و ناترازی‌های فزاینده تنگ شده است. کنشگران و بازیگران سیاسی تحت تأثیر این فضا، روز به روز کم‌تحمل‌تر و پرخاشجوتر می‌شوند. برخی از آنان تصورشان این شده که "قدرت ریخته" و فقط باید خودشان آن را روی زمین جمع کنند!اگر کسی در این گزاره تردید کند به پر و پایش می‌پیچند!
با چنین وضعی من در آرزوی تشکلی با رویکرد نیروی چهارم هستم. جایی که آدم‌های پرحوصله بدون علاقه به کسب قدرت، مسائل را حلاجی کنند و به اشتراک نظر دست یابند و در جهت خیر عمومی بکوشند!
اما در این شرایط نمی‌شود! آیا فرداروزی خواهد شد؟ نمی‌دانم! فقط می‌دانم که ما در قایقی در دل دریایی بسیار توفانی نشسته‌ایم! نجات و مرگ‌مان دست خودمان نیست، چون شرایط در کنترل‌مان نیست و همینطور هیچ دونفری یافت نمی‌شوند که نظر واحدی در بارۀ نجات قایق داشته باشند! قایق در میان امواج در تلاطم است و سرنشینان آن به سر و کلۀ هم می‌کوبند و هر کدام می‌کوشند تا آن دیگری را به دریا بیندازند!
سخن در این زمینه بسیار است و حوصله برای گفتن و شنیدنش اندک!
احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

درود
#زنده باد اصلاحات
#زنده باد اصلاحات
#زنده باد اصلاحات

This comment was minimized by the moderator on the site

بشنوید پیش از آنکه دیر شود

آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات

روز گذشته، ۲۰ آبان‌ماه ۱۴۰۴، جامعه ایران در سوگ جوانی دیگر نشست؛ احمد بالدی، جوان ۲۱ ساله اهوازی که در اعتراض به ویرانی کانون معیشت خانواده‌اش، جان خود را در آتشی از درد و بی‌عدالتی از دست داد. هنوز اندوه این واقعه دل‌خراش فروکش نکرده بود که امروز، خبر درگذشت ناگهانی فؤاد شمس، روزنامه‌نگار، تحلیلگر سیاسی و از چهره‌های دغدغه‌مند ایران، بار دیگر جامعه را در بهت و اندوه فرو برد.

فؤاد شمس از جمله روزنامه نگاران و تحلیل گرانی بود که در سخت‌ترین شرایط، صدای گفت‌وگو و اصلاح را بلند نگاه داشت. او در بزنگاه‌های حساس، از جمله در روزهای پرالتهاب جنگ ۱۲ روزه، با رویکردی مسئولانه از منافع ملی و از شأن ایران دفاع کرد. شنیده‌ام که در مقطع دکتری پذیرفته شده بود اما از ادامه تحصیل بازماند؛ و نیز در جستجوی شغلی آبرومند بود، اما از این حق طبیعی نیز محروم ماند. هنوز علت دقیق مرگ نابهنگامش مشخص نیست، اما رفتن او، همچون خاموشی احمد بالدی، نشانه‌ای تلخ از عمق بحران‌های اجتماعی و روانی در جامعه امروز ماست.

این دو واقعه در ظاهر از یکدیگر جدا هستند، اما در معنا و ریشه، به یکدیگر پیوند خورده‌اند. احمد، در شعله‌های آتش، اعتراض خود را فریاد زد؛ و فؤاد، با قلم و اندیشه‌اش، از گفت‌وگو، آزادی و اصلاح گفت. هر دو قربانی ساختاری شدند که شنیدن را به تأخیر انداخته و نقد را با تهدید پاسخ داده است. این وقایع هشدار می‌دهند که جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به ترمیم اعتماد و بازنگری در شیوه حکمرانی نیاز دارد.

بی‌توجهی به اعتراض، نادیده گرفتن نخبگان و دلسوزان، و محدود کردن مسیرهای مشارکت مدنی، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که در آن امید فرومی‌پاشد و جوانان، به جای زیستن، از زندگی مأیوس می‌شوند. مرگ احمد بالدی تنها سوختن یک فرد نیست؛ نماد سوختن امید و کرامت انسانی است. رفتن فؤاد شمس نیز تنها خاموشی یک قلم نیست؛ نشانه‌ای از بی‌اعتنایی به ارزش تفکر مستقل و گفت‌وگو در فضای عمومی است.

بارها گفته‌ایم و امروز با تأکید بیشتری تکرار می‌کنم: این شیوه حکمرانی دیگر قابل دوام نیست. نظام تصمیم‌گیری کشور نیازمند بازنگری جدی در رویکردها و روش‌هاست. تداوم مسیر کنونی، نه‌تنها سرمایه‌های انسانی و اجتماعی کشور را از میان می‌برد، بلکه اساس مشروعیت و کارآمدی نظام حکمرانی را تهدید می‌کند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که مسئولان به جای انکار واقعیت‌ها، به اصلاح ساختارها بیندیشند؛ فضاهای گفت‌وگو را بگشایند، کرامت انسانی را محور تصمیمات خود قرار دهند، و صدای نسل جوان را بشنوند. بی‌تردید، تا زمانی که راهی برای بیان مسالمت‌آمیز مطالبات و اعتراض‌ها گشوده نشود، جامعه ناگزیر شاهد تکرار چنین حوادث تلخی خواهد بود.

مرگ فؤاد شمس و احمد بالدی، دو واقعه مستقل نیستند؛ دو هشدارند برای آنان که می‌توانند و باید بشنوند، پیش از آن‌که دیر شود.

This comment was minimized by the moderator on the site

ماریا کورینا ماچادو برنده جایزه «صلح نوبل» و رهبر اپوزیسیون ونزوئلا:

«تنها تشدید نظامی می‌تواند مادورو را برکنار کند.»

گویا راه حل تمام چهره‌های «حقوق بشری» در دنیا به جنگ و خون‌ریزی با حمله غرب ختم میشود تا راه های مدنی!

از آنگ سان سوچی و نرگس محمدی گرفته تا این یکی آخری...

NowarNosanctions

This comment was minimized by the moderator on the site

دیدار نرگس محمدی با مصطفی تاجزاده

در پی درگذشت برادر مصطفی تاجزاده و خروج او از زندان برای شرکت در مراسم تدفین، جمعه شب جمع زیادی از فعالان سیاسی و مدنی و زندانیان سیاسی سابق برای دیدار با او و عرض تسلیت با تاجزاده و خانواده‌ او ملاقات کردند.

نرگس محمدی، برنده نوبل صلح و زندانی سیاسی نیز با حضور در منزل تاجزاده ضمن دیدار و گفتگو درگذشت شادروان محمد تاجزاده را به مصطفی تاجزاده و همسر و دخترش تسلیت گفت.

این دو چهره مخالف حکومت از سال ۸۸ به بعد هر دو سالیان متمادی در زندان اوین حبس بوده‌اند.

This comment was minimized by the moderator on the site

نرگس محمدی، به ابتکار زنان برنده نوبل پیوست تا با بیانیه‌ای فوری، خواستار آتش‌بس فوری، حفاظت مؤثر از غیرنظامیان و دسترسی بدون محدودیت کمک‌های بشردوستانه شود؛ با تمرکز ویژه بر امنیت و حقوق زنان در سودان

حملات اخیر به بیمارستان زنان و زایمان سعودی که به کشته شدن بیماران و کارکنان درمانی انجامید، میزان خشونت وحشیانه علیه غیرنظامیان و تأثیر جنسیتی آن بر زنانی که در جستجوی امنیت و مراقبت هستند را برجسته می‌کند.زنان باید در برابر خشونت محافظت شوند.

زنان سودانی عاملان صلح، پایداری و بازسازی هستند. رهبری و صدای آنان باید در مرکز همه‌ی تلاش‌های بشردوستانه، صلح‌سازی و بازسازی کشور قرار گیرد.

نرگس محمدی گفت:
«من همراه با دیگر برندگان جایزه صلح نوبل، صدای خود را برای مردم سودان—غیرنظامیان، زنان و کودکان — بلند می‌کنم؛ کسانی که بیش از ۵۰۰ روز است زیر محاصره رنج می‌کشند. در الفاشر، نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) مردم را می‌کشند، بیمارستان‌ها را هدف قرار می‌دهند و کودکان را از گرسنگی می‌میرانند.جهان نمی‌تواند چشم بپوشد. اکنون باید اقدام فوری انجام شود: آتش‌بس، کمک‌های انسانی و عدالت.»

This comment was minimized by the moderator on the site

اصلاحات سالهاست که مرده

‏نرگس محمدی

از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند.

‏اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می کند  برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی «اصلاحات» را با بحث« اصلاح‌طلبان» و« غیراصلاح‌طلبان»، داغ و پر بیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند.

‏زمین بازی را مردم عوض کرده اند. هراس جمهوری اسلامی از همین است.

‏آدرس غلط ندهید.

‏زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است.

‏ جدال اصلی به واقع بین «بقاءطلبان» و «پایان‌خواهان» رژیم دینی استبدادی است.

‏جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند.

‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست.

‏برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و‌ کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است.

‏عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است.

‏من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح‌طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم.

‏پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.

از صفحه نویسنده در ایکس

This comment was minimized by the moderator on the site

تعادل و مدارا، شرط عقل است و دوراندیشی!

عیسی سحرخیز

سال‌ها پس از آن که سعید حجاریان مرگ اصلاحات را روایت کرد، اما باز فریاد برآورد "زنده باد اصلاحات"، اکنون نرگس محمدی بانویی شجاع که جایزه صلح نوبل را بر افتخارات خود افزوده، عنوان کرده است:

‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/7e568220462c72ecb443c47e85daa10eAgACAgQAAxkBCO03aWkKPbU_f2we5R_QydNYCNGy4_26AALvC2sbbhxRUN6T34YoUfFtAQADAgADeAADNgQ.jpg) اصلاحات سالهاست که مرده ...‏
زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است... و ‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست.
به باور او در شرایط کنونی ‏جدال اصلی به واقع بین «بقاءطلبان» و «پایان‌خواهان» رژیم دینی استبدادی است.

او با وجود آن با بسیاری از اصلاح‌طلبان که اکنون همین عنوان را یدک می‌کشند یا "تحول‌خواه" و... نامیده می‌شوند نشست و برخاست دارد و همین چند روز پیش برای عرض تسلیت به دیدار مصطفی تاجزاده‌ای رفت که نمونه‌ای بارز از "اصلاح‌طلبان ساختارشکن" است، اما هیچگونه  "تفکیک مشخصی" بین این "طیف گسترده" قائل نشد و مشخص نساخت که اصولا به "گذار مسالمت‌آمیز تدریجی" معتقد است یا آن گونه که منتقدانش می‌گویند "به جای این که منادی صلح باشد، براندازی خشونت‌طلب است که حاضر است دست دوستی و یاری به سوی آمریکا و اسرائیل نیز دراز کند!"، البته در راه دستیابی به هدف "«پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی".

این در شرایطی است که چهره‌ی شاخصی چون سعید حجاریان که به "مغز متفکر اصلاحات" معروف شد و هم زمان با طرح بحث "مرگ اصلاحات" باز شعار "زنده باد اصلاحات" را سر داد سال‌ها بعد، پس از آزادی از زندان در تبیین این موضوع نوشت:

القصه، اصلاحات حال و روز خوبی ندارند ولی تنها راه رهایی کشور از معضلات همین اصلاحات است و هنوز هیچ بدیلی در مقابل آن وجود ندارد. نه کسانی که به‌دنبال قیام‌های خیابانی هستند ره به جایی می‌برند و نه کسانی که به امید ترامپ‌ نشسته‌اند و نه کسانی که به وضع موجود دل خوش کرده‌اند و سرشان را جز به علامت تأیید فرود نمی‌آورند. هیچ‌ یک از این‌ها گرهی از کار فروبسته ما نخواهند گشود؛ این کشور آفت زده است و اصلاحات تنها نیرویی است که می‌تواند به دفع آفات آن کمک کند، بدون آنکه این مریض زیر تیغ جراحی از بین برود. کسانی که با نگاه ملی به مسائل می‌نگرند ... باید تلاش کنند، اصلاحات اصلاح شود و به‌جای پروژه‌های «انقلاب در انقلاب» یا «انقلاب مستمر» که ره به جایی نمی‌برند، پروژه «اصلاحات در اصلاحات» یا «اصلاح مستمر» را در دستور کار قرار دهند
.

به نظر می‌رسد نرگس محمدی که در کنار "شجاعت و جسارت"، نیم نگاهی هم به "کسب رهبری جریان گذار‌طلب" دارد، در دو راهی سختی گیر کرده است.

او که هر روز بیشتر از جمع دوستان دیرین و هم‌بندی‌های خود دور می شود و در میان مبارزان تحول‌خواه داخل ایران منزوی‌تر، اما در میان جمعی از خارج‌نشینان محبوب‌تر می‌شود، بهتر است مدتی سکوت کند و به تفکر نشیند تا جایگاه خود را مشخص‌تر سازد و به این پرسش جواب دهد که آیا می خواهد "یک استراتژیست سیاسی" باشد که پیشینه و دانش آن را ندارد، یا یک "کنشگر مدنی آزادی‌خواه و دموکرات" که بابت آن هزینه داده و جایزه صلح نوبل را نیز برده است.

بانو محمدی بد نیست نیم‌نگاهی هم به عاقبت کار سه بانویی بیندازد که پیش از او جایزه صلح نوبل را برده‌اند، اما سیاست‌زدگی بیش از حد آن‌ها را از هدف اصلی خویش دور ساخته است؛ از جمله دوست صمیمی‌اش شیرین عبادی یا رئیس جمهور پیشین میانمار و رهبر کنونی اپوزیسیون ونزوئلا که یکی عاقبت دست به کشتار مردم کشورش زد و دیگری با استعانت بیش از حد از آمریکا و اسرائیل مشخص نیست چه آینده‌ای در پیش رو خواهد داشت.

هرچند که معترفم نمی‌توان بین یک "فعال سیاسی مفید به حال جامعه" و "کنشگر مدنی اثرگذار در آینده مُلک و ملت" تفکیک چندانی قائل شد، اما اعمال "میانه‌روی" و "مدارا با همراهان قدیم" شرط عقل و حیات سیاسی است.

This comment was minimized by the moderator on the site

برازنده نیست!
سرکار خانم نرگس محمدی برندۀ جایزۀ صلح نوبل با انتشار متنی نوشته است: "‏جدال اصلی به واقع بین«بقاءطلبان» و «پایان‌خواهان» رژیم دینی استبدادی است." به گفتۀ او "اکنون «اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست."
در مورد محتوای سخن خانم محمدی و مفاهیم به کار گرفته شده در متن او، سخن بسیار است، ولی من در اینجا نمی‌خواهم وارد این موضوع شوم. فقط می‌خواهم تأکید کنم که این لحنِ خاص و کلام قاطع و بی‌چون و چرا که شمار بسیاری از کنشگران صحنۀ سیاسی ایران را آزار می‌دهد، برازندۀ هر که باشد، برازندۀ "برندۀ جایزۀ صلح نوبل" نیست!
احمد_زیدآبادی

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در تاملی در خدایی شدن انسان، که ب...
دروود بسیار عالی خداقوت
- یک نظر اضافه کرد در بازگشت به خانه؟! یا اسارت در د...
‍ جهل‌ مقدس... برگرفته از کتاب نفیس «جهل‌مقدس» ۴۲۵ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو ...