دیگ مانور قدرت دمکراسی در پر جمعیتترین کشور جهان، به رغم سیلیهای فراوانی که از مخالفان خود خورده و میخورد، همچنان زنده و جوشان است. روح قوانین برابریخواه، دمکرات، سکولار و تکثرگرای هند، بازمانده از انقلاب 1947 که در قانون اساسی این کشور تضمین شد، همچنان میداندار و کارساز است، قانونی که بوی آزادی، برابری و اعطای حق تعیین سرنوشت به مردم هند و... از آن به هواست، که این مهم توسط انقلابیون آزادیبخشِ پاک نفسِ طرفدار اعتماد به مردم، و اعطای این نقش به آنان در حکمرانی، همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... چنان در قانون و نهادهای حاکمیتی این کشور جایگذاری و نهادینه شده است، که این قانون و این سیستم حکمرانی، حتی زیر سیطره درازدامن راستگرایان برهمنمسلک و رادیکال هندو نیز، هنوز همچنان پابرجاست و عرض اندام میکند.
گرچه راستگرایان ملیگرای مذهبی از طریق بازیگریهای ماهرانه و پر از خدعه سیاسی راهبرانِ حزب مردم هند (BJP) [i] دهههاست که برابری اجتماعی حاصل از منسوخ شدن نظام طبقاتی ظالمانه هندوئی را هدف گرفته، و بازسازی دوباره نظام طبقاتی هندو را هدف گرفتهاند، که حاصل آن رهبری و بالانشینی طبقه برهمنان (روحانیت هندو) خواهد بود، و دیگران را به انقیاد و به ذیل آنان در خواهد کشید،
برهمنیسم جدید تلاش دارد تا با فتح دو سوم کرسیهای پارلمانی در مجلس قانونگذاری هند (لوک سابها)، مقدمات رسیدن به حد نِصابِ توان تغییر در قانون اساسی را فراهم، و این قانونِ برآمده از روح انقلاب و زحمت و رحمت انقلابیونِ هند در حق مردمانشان را، مطابق با اهداف فاشیسم مذهبیِ گروههای هندویی طرفدار خود، تنظیم، تفسیر، بازسازی و دوباره نویسی کنند، تا با آرمان و اندیشهی رهبران رادیکالیسم هندو در گروهها فراگیری و مرموز پنهانکاری همچون RSS [ii] هماهنگ و همراه سازند،
و بدین سان، هندوستان با همه گونه گونی فرهنگی، زبانی، نژادی و... را به سوی پاگیری "جمهوری هندو" [iii]، مطابق با آرمانِ این رهبران، راهبری کنند، تا در کنار "جمهوری یهود" در اسراییل، و جمهوریهای اسلامی در منطقه، هند سکولار، دمکرات و تکثرگرا را نیز بر اساس مذهب هندو، به یک دولت - ملت بر اساسِ بالانشینی طبقه برهمنان، و با سالاری مذهب و فرهنگ هندویی شکل دهند، و رهنمون سازند.
در چنین اَبَر پروژهایی، دههها حضور در قدرت، و یا حاکمیت راستگرایان هندو باعث شد که، اینک علاوه بر دولت مرکزی، قدرت را در بسیاری از ایالتهای این کشور، سنگر به سنگر فتح، و از آن خود کرده، که این به ویژه در قلب هندوئیسم، در کمربند شمالی آن کشور (که خاستگاه هندوئیسم شناخته میشود Hindu Heartland)، بیشتر نمودار است، و راستگرایان هر روزه دامنه قدرت خود را گسترش داده، و احزاب ملی و منطقهایی رقیب و معترض به این روند را به عقب رانده، و میرانند، و خود جایگاه آنان را تصاحب کرده و میکنند،
که در آخرین آن، کسب سیطره بر ایالت مهم بنگال غربی بود، که آخرین حلقه در این زنجیره، در سمت شرقیِ این کمربند را تکمیل کرد، ایالتی که مدتها بود در ذیل سیاست و اهداف حزب کنگره ترینامول به رهبری خانم مامتا بانرجی باقی مانده بود، اما این نیز اخیرا از آنِ حزب BJP گردید و...،
در نتیجه این پیروزیهاست و...، که غرور و تکبر، بیقانونی، ظلم طبقاتی و سختگیری علیه اقلیتها به طرز کمنظیری در رهبران این کشور بروز کرده و شدت گرفت، به طوریکه این تکبر را در ادبیات و رفتار رهبران آن، در قبال تمام و یا بخشهایی از مردم این کشور آشکارا میتوان مشاهده کرد، که به دیده خفت به مردمِ تحت سیطره خود نگریسته، و با آنان بر همین مبنا رفتار میکنند، همان تجربهایی که ما در ایران نیز شاهدیم، که عدهایی از رهبران راستگرا، گسترهایی از ایرانیان را "گوساله و بزغاله"، "خس و خاشاک" ، "علفهای هرز" و... نامیدند و...
سوسکی که تمثال بی مثالِ مودی! را با تمام تکبر هندوئی اش به زیر کشید
نمونهایی از بروز این نوع نگاه متکبرانه به مردم (در آخرین مورد آن) را، در سخنان سوریا کانت [iv] ، رئیس دیوان عالی قضایی هند میتوان دید، که در پانزدهم می 2026، برخی فعالان و جوانان تحصیلکرده که در زمینه تحصیلی خود، شغلی نیافته، و لاجرم فعالیت در عرصه مبارزه و اعتراض در بستر پلتفرمهای شبکه مجازی و اجتماعی در این کشور را انتخاب کردهاند، و در این بستر کار میکنند را، "سوسک" [v] و "پارازیت (انگل)" های جامعه [vi] نامید،
که این گفتمان، واکنش گستردهایی در بین جوانان برانگیخت، از جمله آبجیت دیپک [vii] یک فعال جوان معترض به این نوع برخورد را بر آن داشت که آنرا به یک حرکت اعتراضی و یک جریان اجتماعی بزرگ تبدیل کرده، و در شبکه مجازی، به مقابله با آن برخیزد، و طنزگونه به این مقام هندی اشاره، و هشدار داد که «اگر همه سوسکها دور هم جمع شوند، چی؟» [viii]
و او و خیل میلیونی همراهانش، با این نوع پاسخها در فضای مجازی، حرکتی را پایه ریزی کردند، که دولت متکبر حاکم در دهلی را به عذرخواهی و تسلیم واداشت، او بعدها با برابری طنزگونهایی، نام حزب حاکم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) را مبنا قرار داد، و حزب و حرکت خود را (کاکروچ جاناتا پارتی CJP) [ix] نامید، «حزبی سیاسی برای مردمی که نظام فراموش کرده است آنها را به حساب آورد»، "حزب مردمِ سوسک".
اینگونه ادبیات در گفتار رهبران دهلی، نشان از یکه تازی و زورگویی رادیکالهای ملیگرای هندو در عرصه حکمرانی دارد، که زیر شعارها و اهداف مذهبی و فرهنگی، ذائقه هندیان روادار، کثرتگرا، سکولار، آرام و دمکرات را هدف گرفته، و آنرا با تمامیتخواهی، نارواداری، دیکتاتوری فرهنگی، فاشیسم، خشونت و یکهتازی آشنا و آلوده کرده، درآمیخته، تا موفق شوند سرزمینها و مردمِ بیشتری، را در دامِ تله رادیکالیسم هندو انداخته، و فتح کنند،
گروهی که به طور منسجم، تشکیلاتی و گسترده در تمامی نسوج کشور فعالند و نفوذ کرده، و در قالب بزرگترین و قدیمیترین تشکیلات فاشیستی در جهان، تار و پود و بنیان اندیشه و میراث ماندگار انقلابِ شکوهمند، و عزت آفرینِ هند را که بر پایه دمکراسی، تکثر، رواداری، سکولاریسم و برابری همه، فارغ از دین، زبان، طبقه اجتماعی و...، قانون نویسی و بنا شده بود، را جَوَیده، و به نابودی میبرند.
این نشستگانِ در هنگامهی انقلاب آزادیبخش علیه استعمار بریتانیا، که اکنون دههها بعد از پیروزی، با شعارهای ملیگرایانه با محوریت مذهبِِ هندو، قدرت را از انقلابیون سابق و تشکیلات سکولارشان ربوده، و مدتهاست که بر سریر قدرت سوارند، و اندیشهی نسلِ رهبرانِِ موثری همچون مهاتماگاندی و جواهر لعل نهرو و... با حزب سیاسی و اهداف روشنشان را، به چالش کشیده و به کنار رینگ قدرت برده، و مشت باران کرده، و بُروز تفکر کشتارگر و ویرانساز هنگامه استقلال هند را، به دید جهانیان میکشند، که میلیونها هندی را به جرم نوع مذهبشان به کام مرگ و آوارگی کشیدند، و ویرانی و جنایت اتفاق افتاده در هنگامه استقلال هند را، به یک شاهد مثال ظلم و تعدی در فرهنگ سیاسی، و تنش فرهنگی - اجتماعیِ مذهبمحور در جهان تبدیل کردند، تفکری که اکنون ناخنهای تیز خود را، دوباره بر صورت اقلیتهای فرهنگی، مذهبی و زبانی هندوستان کشیده، آنان را هر روزه زخمی، نابود و یا محدودتر میسازد، و به حاشیه میرانند و...،
اما در میانه همین پیروزیهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیِ رادیکالیسم هندو است که، به نظر میرسد نسل جوان هند (که البته پیش از این پیاده نظام چنین حرکتِ ملیگرایانه هندویی بودند، و بر بستر همین شبکه مجازی سوار شده، انقلابیون را با کمک شگردهای اعجاب برانگیزِ حزب BJP به حاشیه راندند، و شکست دادند)، اکنون راه خود را از این روند جدا کرده، و روند اعتراضی خود را به بود و باش چنین صحنه سیاسی- اجتماعی در هند را یادآور شده، و اندیشه و خواستهای خود را به میدان اعتراض کشیده، و آنرا به کرسی مینشانند.
کنارهم آمدن این جوانان، با مردمِ معترضِ دیگرِ به اندیشه و رفتار دولت قدرتمند نارندرا مودی [x]، این حاکمیت بلامنازع را به لرزه انداخته، و برای اولین بار، او را در اوج، مجبور میسازد، برای حفظ تعادل و پایداری خود، دست از حمایت از قدرتمندترین وزرای کابینه خود بردارد، و برای فرو نشاندن آتش اعتراض جوانانی که عمری نزدیک به مدت تکیه زدن او بر کرسی نخست وزیری دارند، برترین وزرای کابینه خود را، پای اهداف حزب، اندیشه و دولت خود قربانی کند.
اکنون جوانانی که نمایندگی خود و برآوردنِ خواستهایشان را در احزاب سنتی و قدرتمند هند همچون حزب کنگره، حزب مردم و احزاب منطقهایی نیافتند، با استفاده از بستر فضای مجازی، از آن به عنوان یک سکوی وحدتساز سود جستند، و تمام جدیت، سختی و تکبر رهبران راستگرای حزب حاکم را، با تولید محتوای طنز و شوخی و جدی شکستند، و به زانو درآوردند،
آنان از همان خطابی که سردمداران حاکمیت دهلی، آنان را نام نهادند، سود جستند، و خود را سوسک، بی مصرف و انگل نام نهاده، و با استفاده از ظرفیتهای دمکراسی 75 ساله هند، خود را "حزب مردمِ سوسک" نامیده، و میداندار اعتراض به وضع موجود شدند، و با حضور معترضانه و پر تعداد خود در خیابانهای دهلی و شهرهای دیگر هند، دولت قدرتمند و یکهتاز هند را مجبور به پذیرش خطاهای خود کردند.
دولتی که پیش از این، اعتراض قدرتمند کشاورزان، احزاب ملی و محلی و... را برنتافته بود، و آن اعتراضات را با بی اعتنایی متکبرانهایی به سخره گرفته، و مغلوب و بی اثر ساخته بود، اکنون در برابر نسل Z، و این جوانان بینام و نشان، و سوسک و بی مصرف پنداشته، و خطاب شده، زانوی شکست بر زمین زده است، و بدین ترتیب تکبر برهمنانه هندویی حاکمان دهلی، توسط این نسل، به تسلیم و عذرخواهی کشیده شد.

سوسکی در حال جویدن نماد سیاسی - مذهبی حزب حاکم BJP
[i] Bharatiya Janata Party حزب بهاراتیا جاناتا (BJP؛ به معنای تحتاللفظی «حزب مردم هند»)، یک حزب سیاسی ملیگرای هندو است که در کنار «کنگره ملی هند»، یکی از دو حزب سیاسی اصلی این کشور محسوب میشود و در طیف سیاسی، در جناح راست تا راست افراطی جای میگیرد. این حزب از سال ۲۰۱۴ و تحت رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر کنونی، حزب حاکم هند بوده است. حزب بهاراتیا جاناتا پیرو ایدئولوژی «هندوتوا» (مرتبط با ملیگرایی فرهنگی) است و پیوندهای سازمانی با «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS) — که یک سازمان داوطلبانه و شبهنظامی با گرایش هندوتواست — دارد. تا مارس ۲۰۲۶، این حزب از نظر میزان نمایندگی در پارلمان و همچنین مجالس قانونگذاری ایالتی، بزرگترین حزب سیاسی کشور به شمار میرود.
[ii] - Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS)
[iii] - Hindu Rashtra هدف «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس یک دولت هندو («هندو راشترا») در هند است. که در چنین دولتی، بهجای برابریِ کنونیِ تضمینشده در قانون اساسی برای همه شهروندان فارغ از دینشان، هندوها از جایگاهی برتر نسبت به پیروان سایر ادیان - بهویژه مسلمانان که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور را تشکیل میدهند - برخوردار خواهند بود.
[iv] – Kant Surya در جریان یک پرونده قضایی ضمن توبیخ وکیلِ خواهان، به دلیل رفتار غیرحرفهای، در خصوص ادبیات بهکاررفته در شبکههای اجتماعی و طرح دعاوی واهی علیه دستگاه قضایی، میان این افراد و کسانی که پس از بیکاری به شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و کنشگری عمومی روی میآورند، تا به نهادهای دولتی حمله کنند، قیاسی انجام داد، و آنان را «سوسک» و «پارازیت» نامید. او گفت : « هماکنون انگلهای اجتماعی وجود دارند که به نظام حمله میکنند و شما میخواهید با آنها همدست شوید؟ جوانانی هستند که همچون سوسکاند؛ نه شغلی گیرشان میآید و نه جایگاهی در هیچ حرفهای دارند. برخی از آنها سر از رسانهها یا شبکههای اجتماعی درمیآورند، برخی دیگر فعال حوزه «حق دسترسی به اطلاعات» (RTI) یا انواع دیگر کنشگری میشوند و شروع به حمله به همه میکنند... و شما هم دادخواستهایی مبنی بر «اهانت به ساحت قانون» (یا بیاحترامی به مقام قضایی) ثبت میکنید.»
[v] - "cockroaches"
[vi] - “parasites of society”
[vii] - Abhijeet Dipke
[viii] - “What if all cockroaches came together?”
[ix] - The Cockroach Janta Party (CJP) Cockroach People's Party
[x] - Narendra Modi
سه شنبه 11 آبان ماه 1400 باز جدالی دیگر با عظمت و شکوه قله توچال رقم خورد، قله ایی که واقعا به قدر کافی چالشی است، که تو و عده زیادی از همنوردان را به نبردی نسبتا جدی می کشد، و حتی هیمالیانوردان هم سر و سرّ زیادی با این قله دارند، و با آن همنوا و همراه می شوند، و در هر بار صعود تمام انرژی ات را تخلیه می کند، یکی از پیشکسوتان صعودهای کم نظیر می گفت، صعود به توچال کمی از صعود به چکاد با عظمت 5671 متری دماوند را ندارد! از این رو که صعود به دماوند معمولا از محل "بارگاه سوم" آغاز می شود، و از آنجا تا قله دماوند هر کوهنوردی نزدیک به 2200 متر ارتفاع می گیرد، و این همان مقداری است که یک همنورد از پای توچال تا بالای آن صعود می کند. البته شما این فرمایش را جدی نگیرید! چرا که صعود به دماوند خود، حماسه ایی است رویایی، و البته جدی باید گرفت، چرا که منطق آن تا حدودی درست است.
زمانبندی سیزدهمین صعود :
کل زمان صعود 7 ساعت و نیم
حرکت از میدان دربند ساعت 3 و 28 دقیقه بامداد
ساعت 6 و 18 دقیقه حضور در جانپناه شیرپلا
بیست دقیقه استراحت و...
ساعت 9 و 23 دقیقه صبح حضور در جانپناه امیری
پانزده دقیقه استراحت
ساعت 10 و 46 دقیقه حضور در خط الراس
ساعت 11 و شش دقیقه، رسیدن به چکاد 3964 متری توچال
نزول پیاده از مسیر ولنجک
از قله تا ایستگاه 5 حدود دو ساعت،
حدود یک ساعت استراحت در ایستگاه 5
پایان این نزول حدود ساعت سه و نیم و بعد از ظهر در ایستگاه یک تله کابین
بی توجهی صاحبان مجموعه توچال به مشتریان :
امروز به رغم هفته قبل، تعداد صعود کنندگان افزایش چشمگیری را نشان می داد، چرا که در مسیر صعود، گروه های نسبتا زیادی عازم قله و جانپناه شیرپلا بودند، متاسفانه به رغم این که روز گذشته تماس گرفته بودم، و مامور پاسخگو در روابط عمومی مجموعه عظیم هتل های پارسیان، اعلام داشت که تله کابین توچال، فردا فعال خواهد بود، و بر اساس این استعلام بود که برنامه این صعود را ریختم، اما وقتی در جانپناه شیرپلا برای استراحت و... توقفی کردم، از خلال سخن دیگر حاضران در آنجا، متوجه شدم که تله کابین امروز تعطیل است، از همانجا مجددا به تلفن 2720 تماس گرفتم، ولی تعطیلی را تایید و...،
قسمت عمده این پیمایش، آمدن تا شیرپلاست، و اینجا جایی است که موتور حرکت کوهنوردان به اندازه کافی راه افتاده، و ادامه مسیر دیگر در ریل خود انجام خواهد شد، و به نوعی یک سوم مسیر هم حدودا طی شده است، ولی با شنیدن این خبر، اینجا در می مانی که، ادامه دهی، یا از صعود صرف نظر کرده و برگردی؛ در این کش و قوس بودم که تصمیم گرفتم، مسیر را به سوی قله ادامه داده، و از مسیر شهرستانک، از قله توچال پایین بیایم، با این ایده راه صعود را در پیش گرفتم، عده زیادی از همانجا برگشتند، چرا که آنها هم همانجا متوجه تعطیلی تله کابین شده بودند، و عده ایی هم، به رغم این، به سوی قله رهسپار شدند، از جمله سه تیم که از من جلوتر بودند، به دنبال من هم، تیم هایی را دیدم که به سوی قله در حرکند.
انگار جوانان ما اعتماد به نفس خود را از دست داده اند
از جمله همنوردان امروز در مسیر شیرپلا به قله، یک تیم دو نفره از جوانان حدود بین 25 تا 32 سال بودند، که از کنارم گذشتند، آنان بسیار تندرو و در مسیر صعود، خود را سرعتی نشان می دادند، لذا صعودشان و نزدیک شدن شان را به خود، از فاصله بسیار زیادی، پیش از این که به من برسند، زیر نظر داشتم، تا این که خود را به من رساندند، و از من نیز سبقت گرفتند، در حال عبور بودند، که از سرعت و توان شان به وجد آمدم، و گفتم : "ماشالله به این جوان ها، امید یک ایران به شماست، واقعا لذت بردم از سرعت و قدرت تان، دعا گوی همه ی جوانانم، قدردان همت شما و...". نمی دانم چه برداشتی از سخنم داشتند که، یکی از آنان روی برگرداند و با چهره ایی خندان، و سخنی آکنده از طنز گفت: "به امید ما نباشید، باز هم امید همه ما به همان جوانان دهه سی و چهل (خورشیدی) است، که حکومت پهلوی را که به آن ... بود را سرنگون کردند؛ حالا هم همان ها حریف این شرایطند، و می توانند وضع را تغییر دهند"،
از این پاسخ خشکم زد، و آه حسرت از نهادم بر آمد، که چرا جوانان ما اینقدر از مسئولیت های اجتماعی فراری اند، و حتی تحمل انتظار از خود را هم ندارند، و به نوعی انگار اعتماد به نفس خود را از دست داده اند، و تغییر شرایط خود را هم، در تصمیم و قدرت نسل های دیگر می بینند، انگار به این وضعی که دارند تسلیم و اسیر شده، خود را تصور می کنند، و می خواهند بگویند، اگر اصلاحی هم باید بشود را، باید دیگران کنند؟!
گذشته از آلودگی روز افزون جوانان به مصرف مواد نیروزا جهت ساختن هیکل های ورزشی و مردانه به صورت مصنوعی و توخالی، یا به عکس، زیر ابرو برداشتن ها و نشان دادن خود به شکل جنس مخالف، مصرف نوشیدنی های الکلی، اشاعه استفاده روز افزون از دخانیات (سیگار و قلیان که دیگر زن و مرد نمی شناسد)، که انگار روزگار ضدیت جامعه با آن تمام شده است، فراری شدن از ازدواج و قبول مسئولیت خانواده، که در روزگار تورم افسارگسیخته، گرانی های بی حد و حصر، فرار مغزها و ژن های مرغوب از کشور، گسترش استفاده از مواد مخدر صنعتی و سنتی که روح خمیدگی و خمودگی را به جامعه جوان ما تزریق می کند، و... این پدیده افسردگی ها و گریز از مسئولیت و نقش گیری اجتماعی هم، قوز بالای قوز می شود و جامعه جوان را بی اثر، و آینده ایران را مغشوش خواهد کرد، درمان این بیماری اجتماعی به سال ها کار نیاز دارد، که نمی دانم با این سرعت افزایش مشکلات، آیا جامعه ما فرصتی خواهد یافت تا یک جامعه این چنینی را به ریل سلامت روانی و اجتماعی باز گرداند یا نه، باید امیدوار بود، این تنها امید است که داروی حرکت اجتماعی برای اصلاح این وضع می باشد.
تفرجگاه شبانه دره دربند هم تعطیل شد
هفته قبل شاهد یک درگیری در میدان دربند بین چند جوان از خود بی خود، و پلیس محل بودم، نمی دانم به این علت، یا دلیل دیگر، ولی وقتی از اتومبیل پیاده شدم تا خود را جمع جور کرده، و به صعود امروزم بپردازم، با این تابلو در دهانه دره دربند مواجه شدم که :
"به استحضار کلیه شهروندان تهرانی می رساند، حسب دستور سلسله مراتب فرماندهی، از مورخ 08/08/1400 تفرجگاه دربند، از ساعت 24 الی 4 بامداد هر شب بسته می باشد، از همکاری کلیه شهروندان کمال تشکر را دارد، - فرماندهی پلیس کوهستان دربند"
در همین حال چند پسر و دختر جوان هم با نیروهای انتظامی محل در حال بحث بودند، که اجازه بگیرند و به تفریح بروند، که پلیس هم تعطیلی را به آنان گوشزد می کرد، آنان ظاهرا عنوان داشته بودند که ما به کوه می رویم، که پلیس به من اشاره کرد، و گفت کوهنوردان این لباس و ابزار دارند، و شما نمی توانید با این وضع کوهنورد باشید، و در حال منصرف کردن آنان بود، که من از آنان گذشتم و راه "پس قلعه" را در پیش گرفته و راهی صعود امروز خود شدم.
منطقه دربند از مناطق زنده شهر در این ساعات شب بود، که اینگونه تعطیل می شود، خدا کند تصمیم گرفته شده، متکی به درگیری آن روز نباشد، چرا که "برای یک بی نماز نباید درب مسجد را بست"، کاسب های زیادی اینجا از کسب خود خواهند ماند، که در این ساعات شب میزبان همشهریان شب نشین بودند، و جوانان و دیگر اقشار جامعه خسته تهران، یکی از تفریحات خود را بدین ترتیب از دست می دهند، و تنبیه همه مراجعان به دلیل خلاف چند جوان، کار درستی به نظر نمی رسد،
البته کاسب های محل هم باید از طریق سیستم خود مسئول انگاری، و شراکت در سالم سازی محیط کسب روزی، شرایط خلافکاری برخی را مسدود، و به سالم سازی اجتماع خود اقدام کنند، و در پاگیزگی محیط اجتماعی دخیل شوند، هیچ صاحب کسبی نباید اجازه دهد، محل کسب او به محل ترویج ضد ارزش هایی مثل مصرف دخانیات، الکل و... آلوده شود، ترویج کنندگان این بلایا، خود ضربات آن را تحمل خواهند کرد، آنچه مسلم است هیچکس جز خود ما توانایی نجات ما را ندارد، نه پلیس و نه دیگران، ما باید خود به سالم سازی اجتماع خود از طریق مسئولیت پذیری اجتماعی، و صرف نظر از درآمدهای این چنینی اقدام کنیم، و نگذاریم چنین آلودگی هایی مخل در نظم اجتماعی ما و آلودگی آن گردد.
محیط تفرجگاه دربند به عنوان یک تفریحگاه طبیعی و زیبا، باید از دخانیات، الکل و... پاک باشد، و این همکاری کسبه محل را هم می طلبد تا محیطی شاد، و سالم مهیا گردد، که شب زنده داران تهرانی این زیبایی حضور در دره دربند را از دست ندهند، سعه صدر پلیس در دورانی که مردم با مشکلات فراوان دست به گریبانند، مثل همیشه، خود مشکل گشاست، برخورد زیبای پلیس دربند در این شب با آن چند جوان، که با لحنی قانع کننده، و دوستانه صورت می گرفت، دلم را آرام کرد، که در میان خشونت نظامیان، دل های مهربانی هم هست که با مردم خود، و جویندگان محیطی تفریحی در این دل شب، با زبانی انسانی و مشفقانه برخورد کند.
صعود و نزول این واقعه ورزشی تا ساعت 16 و سی دقیقه بعد از ظهر به طول انجامید، اما صعودی سخت و البته به یاد ماندنی خواهد بود. هجوم ابرها به قله، تصاویر زیبای از غرق شدن در مه، و زیبایی برف و آفتاب و ابر، مدهوش کننده بود.
نمایی از جانپناه شیرپلا و آبشار دوقلو در 11 آبان 1400
نمایی از جانپناه شیرپلا و آبشار دوقلو در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
هجوم ابر و مه بر خط و الراس چکاد توچال در 11 آبان 1400
مسیر نزول در ولنجک، طبیعت پاییزی و آلودگی هوا در تهران، عکس از بالای ایستگاه 5 تله کابین توچال
مسیر نزول در ولنجک، طبیعت پاییزی و آلودگی هوا در تهران، عکس از بالای ایستگاه 5 تله کابین توچال
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/sokan-in-on/tag/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86.html#sigProIda4c04323f1

