روشنایی روزِ 26 اسفند 1396، با فرو رفتن خورشید و اشعه های طلایی اش در لبه های شرقی کوه های زاگرس، مشرف بر کویرِ مرکزی ایران، به غروب پایید و به محاق فرو رفته و شب همه جا را فرا گرفته بود، که ما از راه استان باستانی "خراسان" [1] وارد شهر یزد شدیم؛ و در واقع در آستانه ایالت باستانی "استخر پارس" قرار گرفتیم، شهر "ایزدگرد" [2] مهمترین شهری است که در مسیر ما در ابتدای این خطه مهم از ایرانی است که روزگاری بر نیمی از جهان مسکون و واجد تمدن حکم می رانده است؛ اینجا سرزمین مردمی است که علم و هنر را به اوج رساندند، و آتشِ مقدسِ مهر، فداکاری، تحمل، بردباری را در کنار ایمان، راستی، مردانگی، علم و هنر را هنوز هم که هنوز است زنده نگاه داشته و شما که از "راگا" [3] و یا "قومس" [4] وارد این شهر می شوید، تمایز آنان را در گویش و راه و رسم زندگی با دیگران، می توانید حس کنید.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در سنگِ سختِ روزگار و پیشانی، آقا...
تغییر رژیم در داخل کشور دونالد ترامپ خواهان تغییر رژیم در ایران بود. در عوض، جنگ ممکن است تحولات سیا...
- یک نظر اضافه کرد در وقتی نقشی را که به شما می‌دهند...
سارتر نقش یک عصیانگر را بازی می‌کند، اما همچنان در دامِ «انتخاب کردن» گرفتار است. او می‌گوید با رد ک...