نفوذ و حضور نیروهای مزدور و وابسته به بلوک شرق و شوروی سابق (حزب توده، سازمان چریک‌های فدایی خلق و...) در روند وقوع و پیشبرد نهضت ملی شدن صنعت نفت و بعد از آن در روند انقلاب 57، باعث نتایج تلخ و دردناکی در روند توسعه و حرکت ایرانیان در مسیر درست تاریخی خود گردید، و نیروهای زیادی از ما را به باد داد.

یک فقره از خسارات این حضور، که پس از پیروزی انقلاب ضد استبدادی 57 رخ نمود، اینکه دو کشور ایران و امریکا که تا پیش از این، دو همپیمان و همکار و همیار تلقی می‌شدند، اگر نگوییم به دو دشمن، به دو رقیب تقابلی تبدیل کردند، بویژه با تجاوز نابخردانه به مرزهای دیپلماتیک امریکا در تهران، و گروگانگیری از کارکنان و دیپلمات‌های امریکایی در آن، که طبق موازین بدون خدشه در حقوق بین الملل و داخلی، و عرف ارتباطات کشورها، و منطق حضور در صحنه جهانی، و اخلاق و فرهنگ ایرانی و... این حرکت کاملا مردود و محکوم بود، اما انجام شد و لجوجانه بر این اشتباه ماندیم و بر ادامه این تفکر اصرار کردند، و هزینه های گزافی را بر کشور و مردم ایران تحمیل نمودند.

و ایران و امریکا را وارد بازی خطرناکی کردند، و اقدامات بعدی مقامات انقلابی در تایید و ادامه بر این راه اشتباه، و ارتکاب اشتباهات دیگری از جمله غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی که دامنگیر ما ناشی از نفوذ تفکر چپ در کشور شد و...، ما را به سمت باتلاق تقابل بیشتر برد، و کار اکنون به جایی رسیده است که هرچه دست و پا می‌زنیم و پیش می‌رویم، بیشتر در این لجنزار و باتلاق فرو می‌رویم، تو گویی ما به نمایندگی از کمونیسم جهانی، یقه رقیب غربی را گرفته، و حتی بعد از نابودی کمونیسم، به هر قیمتی رها نباید بکنیم!

دست‌های ناپاکی که این تخم‌ خسارتبار را در زمینِ مستعدِ به خیانت‌های بزرگ و آشکار، در تاریخ ایران کاشتند، و هدایت کردند، بزرگترین چالش را در روند آینده کشور ایجاد کرده و تداوم دادند، که اکنون طعم تلخ میوه‌های آن، کام هر ایرانی وطنپرست و هر ایراندوستی را تلخ کرده، آه و حسرت از دل دلسوزان به حال کشور و مردم ایران بلند می‌کند، چرا که خطرات و ویرانی‌های بزرگی را در پی داشته، و اکنون این بازی به مراحل حساس و دلهره آور خود نزدیکتر هم شده است.

بیشک این تقابل یکی از راهبردهای غلط و نابخردانه‌ایی بود که حتی موجودیت ایران را نیز به خطر انداخته و می‌اندازد، و بدون آن هرگز شرایط ایران کنونی (فساد، عقب ماندگی، ویرانی، توسعه نیافتگی، گریز از دمکراسی و...) به وجود نمی‌آمد، که ایران در معرض حمله مستقیم ابرقدرتی در حد و اندازه امریکا قرار گیرد، که به واسطه ظرفیت‌های سیاسی، مالی، بین المللی و فن آوری خود، در ردیف کشوری بی رقیب، خود را به تمام نظام جهانی تحمیل می‌کند.

هیچ عقل و منطقی چنین رویارویی را نمی تواند توجیه کند، چراکه چشم انداز این تقابل در بالاترین حدِ خسارت به امریکا، می‌تواند به از دست دادن چند شناور دریایی، یا احیانا از دست دادن چند پرنده ریز و درشت در نبردهای هوایی، و یا بمباران شدن چند پایگاه نظامی امریکایی در کشورهای همجوار و کشته شدن چند سرباز امریکایی منجر شود، و اما در این سو، برای ایران می‌تواند خسارت‌های غیر قابل جبران و حتی خطر بقا، نابودی بزرگ، و یا حتی پاک شدن از صفحه روزگار را در پی داشته باشد.

وقوع نبرد مستقیم بین ایران و امریکا هرگز به نفع ایران نبوده و نخواهد بود، چه ایران اسلامی، چه ایران آزاد شده از نظام اسلامی، و یا هر ایرانِ دیگری که بتوان در هر شق فکری تصور کرد. از این رو نهِ بزرگ به جنگ و جنگ طلبان در هر سوی پیوستار ایرانیان مدافع جنگ، حاضر در ایران و یا خارج از آن، یک وظیفه ملی برای هر ایرانی است که دل در گرو بقای مرزها و یا آبادانی ایران و حفظ جان و مال و ناموس ایرانیان دارند.

رویارویی ایران و امریکا از دهه 1360 تا کنون، روند توسعه، پیشرفت و آبادانی ایران را به نابودی برده است، و می‌رود تا ایرانیان را دچار فقر، ورشکستگی کلی، در تمام ابعاد، و نابودی زیرساخت‌های جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کند، رویارویی که هیچ فرایند مدنی تاکنون نتوانسته است، پایان آن را بر خواستارانش تحمیل کند، تقابلی ناخواسته توسط مردم ایران، که در سبد هزینه‌های آنها نهاده‌اند و نمی‌توانند آن را از خود دور کنند، آخرین تلاش ایرانیان برای خلاصی از این بختک ناخواسته، انتخاب آقای مسعود پزشکیان بود، که شعار عمده انتخاباتی او رفع این پدیده شوم از چهره نظام ارتباطات بین المللی ایران بود، که این رئیس جمهور پاکدست و صادق نیز، اکنون آچمز شده در دستان مافیای مبارزه با غرب، نظاره‌گر مرگ شعارهای انتخاباتی خود است.

ما این روزها در حالی به سوی جنگ خسارتبار دیگری می‌رویم که، تجربه جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام را در پیش روی خود داریم، و می‌دانیم که می‌شود جلوی وقوع جنگ‌ها را گرفت، تجارب آن جنگ نیز نشان می‌دهد که اینگونه نبردها، در یک فقره از خسارت هایش، باعث نابودی طبقه‌ایی از ایرانیان شریف می‌شود که حاضرند برای مردم و این آب و خاک، جان دهند، و همین ها هستند که باید روح آزادگی و آزادمردی را در جامعه خود پرچمداری کنند.

 بیشک کشتار جوانانی که در دفاع از این آب و خاک، در آن جنگ خسارتبار هشت ساله جان دادند، باعث گردید که در عدم حضورشان بعد از آن جنگ ویرانگر، ابتکار عمل در دست نیروهای ناپاکی اُفتد که ایران را دچار فقر، انحراف فکری و سیاسی، فساد، تبعیض، بی عدالتی و نابودی زیرساخت‌های بقای اجتماع، از جمله اخلاق، خانواده، گروه‌های مرجع، دمکراسی و... کردند.

از این رو زیربناهای فکری و گروهی که، ایران را به سمت چنین جنگ و جنگ‌هایی پیش می‌برند، شاید بتوان گفت، ضد ملی‌ترین تفکر و افرادی‌اند که در تاریخ ایران نمونه‌های بسیار داشته و دارند، و ایران و ایرانیان را به سمت تله‌های فلاکت و نابودی توسط دشمن بردند، و ایران را دچار دشمنانش کردند. صاحبان فتوایی که با فتوای جهاد بی موقع خود، عباس میرزا را به جنگ نابرابر با روس‌های متجاوز فرستادند، و او را دچار مخمصه قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان کردند و...، و یا سرداران متکبر و نادانی چون دورمیش‌خان شاملو و... همیشه در این جامعه بوده و هستند، باید مراقب این دل های بیمار و بیخیال نسبت به حفظ مرزهای ایران بود.

#نه_به_جنگ    #نه_به_جنگ_طلبی   

درازترین پیکار سده بیستم میلادی، در سال 1367 خورشیدی بدون هیچ پیروزمندی پایان پذیرفت، جنگی خونبار و خسارتبار که آغازگر آن یکی از مهره‌های خونریز و سنگدل شرق در خاورمیانه، به نام صدام حسین بود که در درازای هشت سال، با پشتگرمی سلاح، ایدئولوژی و توان بلوک شرقی حزب بعث کمونیستی، به نابودی ایران و کشتار ایرانیان با همه‌ی توان ادامه داد، اما پیروزی را دریافت نکرد، و غرب و شرق و اعراب او را در اشتباهش رها کردند، و خود بردبارانه و با درنگی آمیخته به فرزانگی، که پشتگرمی از این فرزانش بریتانیایی داشتند که «وقتی دشمنت دارد اشتباه می‌کند مزاحمش مشو»، به تماشا نشستند.

آنان به او زمان دادند تا این پیکار را، که بین ایرانیان و برادران‌شان در کناره‌های ایرانشهرهای باستانی تیسپون و... قاچیده شده بود، دنباله یابد، تا شاید اشتهای سیری ناپذیر یکی از رهبرانِ سرکش و ددمنش برونداد سیستم‌های بیدادگر و خونخوار شرق در آسیای باختری، سیر شود، که نشد و هر دومان در مرزهای نابودی تا هشت سال دست و پا زدیم، اشتباهات آنقدر پی گرفته شد تا با یورش صدام به کویت، این غرب بود که حزب بعث کمونیستی و دستگاه ترسناکش را از عراق برچید، و ایران نیز از شر دشمنِ خونی خود رهایی یافت.

اما در این سوی این داستانِ غم انگیز، ما همچنان در سایش با درگیری غرب ماندیم و پیش ‌رفتیم و هرچه گذشت در این دره هولناک بیشتر فرو رفتیم، تا آنجاکه دهه‌هاست که هر تکان خرد و کلان‌مان در سیاست خارجی، تو گویی درهم و دیناری رایگان است که نقد ‌شده و یکراست در حساب بلوک شرق ریخته می‌شود، و در این راه حتی «پاسدارانِ انقلاب اسلامی» نیز، شعار پایه‌ایی «نه شرقی نه غربی» را دگرگون کرده، و آنان نیز ما را در کنار شرق تعریف و همراه نمودند، تا به سان رامشگران سالن‌های سرگرمی سن پترزبورگ، هر شادباشی که به پای رقصمان در پهنه جهانی می‌ریختند را، سالندار خونسرد و بیرحم مسکونشین، با شادکامی بر‌داشته و در جیب خود ‌ریزد، و بگوید «جیب من و شما ندارد!»، و این تنها خستگی و فرسودگی بود که از دست‌افشانی و پایکوبی‌های سرگرم کننده، برای‌مان ‌ماند.

اما این حال روز امروز ما، ریشه در گذشته‌ایی نچندان دور داشت، که پچ پچ زیر لبِ پستوی خانه‌های تیمی اندک ایرانیان خودباخته‌ی شرق در ایران، در گذر روزگارِ خیزش رهایی‌بخش ایرانیان در دهه‌های سی، چهل و پنجاه، خود را به درون رج‌های پیوندخورده‌ی پیکارجویان رهایی‌خواه، خزیدن گرفت، و گفتارشان کم کم به فریادهایی بلند و پدیدار دگرگون شد، و پهنه خیزش رهایی‌خواهی ایرانیان را به زیر چکمه‌های سرخ، و چیرگی خود برد، و تخم نافرخنده‌پی و خسارتبارِ زیاده‌روی، در سایش و رویارویی، و یورش به امریکا، و بلوک غرب را، در روان خیزشگران کاشتند، پرورش دادند و بیخود آنرا، در جایگاه نخست آرمانِ‌ آنان نهادند، و در پس این نخست‌گزینی نابخردانه بود که ما رهایی و استقلال خود را، دوباره باختیم، و در جبهه شرق خود را یافتیم، و به یک ابزار بده بستان آنان، با جبهه غرب دگرگون شدیم.

همه فراموش کردند که این زمزمه‌ی فریادگونه‌ی سم‌آلود، از نای و گلوی چه کسانی در ایران آواگستری دارد، و برمی‌خیزد، خودباختگان و خبرچینان امپراتوری تمامیت‌خواه و چنگ‌انداز شرق، که پنجه‌های خونین آن هنوز در بدن ایران فرو رفته، زخم‌هایش کهنه و نو، تازه و نمایان است، آنان آوا انداز و پژواک‌گر چنین نوایی بودند، و بدین سان نعره‌ی «مرگ بر امریکا» را به نُقلِ گردهمایی‌های ریز و درشت، به جا و نابجای ما تبدیل کردند، در حالیکه روزگاری این فریاد "مرگ" خواهی بر گردنکشی، و برای گردنکشان استوار بود، شرق و غرب نمی‌شناخت، و هر گردنکشِ ناروایی را، حتی اگر خودی بود را نیز در خود داشت.

از چنان نایی فریاد «مرگ بر امریکا» نیز در کنار «مرگ بر شوروی» و... برمی‌خاست و برون می‌جهید، گردنکشانی که حقوق ملت‌ها و دولت‌ها را نادیده می‌گرفتند و تبهکاری آنان ملت‌ها و آب و خاکشان را در بیم دست‌اندازی، نابودی و درازدستی می‌برد، کاری که روسیه اکنون در اوکراین می‌کند، و یا چین در تایوان خواهد کرد، و امریکا در نظر دارد در پاناما، گرین لند، کانادا و... انجام دهد، اما حواله مرگ‌ها همچنان به غرب و امریکا یگانه و دربست ماند، و تنها به آنان کران‌مند شد.

این حزب توده و دیگرانی از این دست بودند که چنان نهادِ در خواب فرو رفته‌ و پاکِ پیکارجویان رهایی‌خواه ایران را در خود فرو بردند، که در پایان نبرد، گفتمان سیاسی و پیکارجویی ایرانیان را با بسته‌های ایدئولوژیک وارداتی از شرق، آلودند، و سم‌زده در گستره‌ی پرپهنایی ایران وارد کردند، و تا آنجا پیش رفتند که، روزیکه ما از دامن غرب رهانیده شدیم، بی کمترین درنگی و نگاهی از سر فرزانگی، تمام ایرانیت خود را زیر پا نهاده، از دیوار میهمان خود، بالارفتیم و رسم جوانمردی میزبانانه‌ی خود به کناری نهاده، مهیمانان را در سرزمین خود، 444 روز به بند کشیدیم، و آن را هم انقلاب دوم نام نهادیم، و دیری نپائید که در چند دهه، با همین دست فرمان، به دامن شرق درافتادیم، و در لجن تمامیت‌خواهی‌ها و زورگویی‌ها و خونریزی‌های آنان فرو رفتیم.

و اکنون وقتی به روندی نگاه می‌اندازم که از آن گذشته‌ایم، رخنه‌ی شرقگرایان آنقدر آشکار و پیداست، که بعد از نزدیک به پنج دهه که از پیروزی خیزش رهایی‌بخش 57 می‌گذرد، انگار «نه خانی آمد، و نه خانی رفت»، و تو توگویی طی چند دهه، تنها یک برونرفتِ خسارتبار از دامن غرب داشتیم، و ورودی خسارتبار دیگر به دامن شرق را می‌آزمائیم، و میوه‌های تلخ آن را با بیزاری تمام فرو می‌بریم.

در این راه آنقدر پیش رفته‌ایم که، مردم و سرزمین زیان‌دیده ایران، که پیش از این، یورش و تاخت و تاز حزب بعث کمونیستی صدام را با تن و جان خود آزمودند، خود را همراه و همقدمِ تازنده‌ی درنده‌خوی بزرگتری می‌بینند، تا با او که جانشین و مانده‌بَر کمونیسم جهانیست، در تازیدن بر دیگران همراهی و همقدمی کند، و این تازشگران تندخوی روزگار، پناهگاه بی‌بنیادی برای ما شده‌اند!

اما این همراهی و همقدم شدن‌ها، ناخوشی بینی‌های سخت در پی دارد، و ترکه‌های کیفر و سزای جهانی، که باید بر پیکر روسیه در یورشش به اوکراین می‌خورد را، روانه تن و جان ایرانِ دم‌دست، و بیدادزده، و "بچه پُررو" و تنهایِ آوردگاه‌های جهانی کرده و می‌کند! و ما را در کنار دیکتاتورهای رسوایی چون پوتین، حاکم بیدادگر پیونگ یانگ و... در قاب بیدادگری، یکجا و سرجمع کرده است! که در گوشمالی او، حتی از سرچشمه شر، ولادیمیر پوتین، نیز پیش‌تر افتاده‌ایم، تو گویی می‌خواهند «گربه‌ی دمِ حجله‌ی» دیدارِ ترامپ با پوتین را با بریدن گردن ایران، بُکشند.

اکنون نزدیک به پنج دهه از پیروزی خیزش رهایی‌بخش 57 می‌گذرد، اما اشعه‌های رهایی از این لغزش و کجروی در زیاده‌روی در سایش و پیکار با غرب، خود را نشان نداده، و این کشور و مردم ایران است که هر روزه در این باتلاق بیشتر فرو می‌روند، تو گویی تمام اندیشه‌ و ناخودآگاه جمعی، و آموزه‌های پایه ما ایرانیان، که ریشه در دوازده هزارسال پیشینگی آن دارد را، به پشت خاکریز اندیشه‌‎های بیدادآفرین ابرقدرت شرق، به عقب‌نشینی واداشته‌اند، تا دانسته‌های گهربار ستون‌های اندیشورزِ ایرانیِ خود را نادیده و نشنیده گرفته، و آموزه‌های پایه‌ی خود را به فراموشی بسپاریم که «آسایش دو کیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» و این روزها نه بوی خوش مروت در مورد دوستان، از ما شنیده می‌شود، نه مدارایِ از سر فرزانگی با دشمنان.

ما از یاد بردیم که همانقدر که ابرقدرت غرب ممکن است در نابودی ارزش‌های آدمی، خسارتبار و پیکارجو باشد، ابرقدرت شرق نیز، اگر نگوییم بیشتر از غربی‌ها، دستِ‌کم به همان میزان، در اُفتان و خیزان آدمیت، و در فرو بردن آدم در لجن حیوانیت گنهکار است.

 

نگاهی به برگردان آنچه در فرمان حکومتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه بر کرسی قدرت نشسته امریکا آمده است، خود بیانگر ژرفای زیاده‌روی راهبران، فرمانروایان و سکانداران پهنه سیاست ایران و ایرانیان امروز است، که در نبرد با غرب، و سازش و کنار‌آمدن با شرق، در پیش گرفته شده و به پیش می‌تازند.

و بی‌شک آنچه در این فرمان می‌آید گذشته از کم و کاست رفتار ما ایرانیان، در اندیشه و رفتار داخلی خود، بیشتر نشانگر زیاده‌روی در روند خیزبرداشتن‌های خارجی ماست، که در زیاده‌روی در چالش و درگیری با بلوک غرب خود را به خوبی نشان می‌دهد، و در برابر آن، زیاده‌روی در همراهی با ابرقدرت نوخاسته شرق، که نمودار برجسته آن روسیه و چین هستند، که اینچنین در واژه‌های پر از دشمنی دستگاه فرمانروایی ترامپ، خود را نمایان می‌کند، پر از خشم از زخم‌هایی استکه، ایرانیان را، پرداخت کننده‌ی جان‌بها، تن‌بها و بهای ویرانی زخم‌زنندگان جهانی می‌خواهد. میوه‌های نبرد هفت اکتبر 2023 را روسیه، ترکیه، قطر و... بردند، زیان‌بهایش را ما ایرانیان باید بپردازیم.

پشت واژگان این فرمانِ ترامپ، واخواست‌ها، خرده‌گیری‌ها و خروش خشمگیانانه غرب از سیاست خارجی ج.ا.ایران نهفته است، که از زیاده‌روی در همراهی با روسیه در یورش به اروپا و خاک اوکراین، و سلاخی مردم آن، و ویرانی آنان، در برابر چشم‌های بیدار جهانی، نمایان است.

همچنان که فراموش کردیم، آرمانِ فلسطین، یک واخواست جهانی و اخلاق آدمیت است، و بار آن را بی توجه به توان خود، یک‌تنه و بدون همراهی دیگران به دوش گرفتیم، و به سان نوجوانان خیاربازوی خیالباف، خامی کرده، کار پهلوانان پهن‌پیکر را خواستیم تا به انجام رسانیم، و این زیاده‌روی‌ها، اکنون کار دست ایران و ایرانیان داده است.

 به ویژه همراهی با گروه حماس، که هرگز سزاوار نبود، تا سرمایه‌های ایران هزینه شاخه‌‌ایی از سازمان زیرزمینی و تمامیت‌خواه "اخوان المسلمین" مصر شود، که اکنون شاخههای خود را در تمام جهان اسلام گسترده است، و یکی از آنان حماس است، و ما با آنان همقدم شدیم، گروهی که خطر آنان جهانیست، و در صورت پیروزی، ترکش دستیابی آنان به رویای پیروزی‌شان، تن ایران را نیز زخم‌آگین تیغ‌های خواهد کرد، و شاید حتی ما را هم در معده تمامیت‌خواهانه نوعثمانیان هضم کند، همانگونه که سوریه را محور ترکی- عربیِ قطر- ترکیه بلعیدند، و ده‌ها میلیارد دلار سرمایه، و توان‌گذاری چند دهه‌ایی ایران را در چند روز، بر باد بی جهت دادند، این تنها یک چشمه از رودِ خروشانی است که نوعثمانی‌گرایان برای زیستگاه جهانی ما در نظر دارند. حال کدام فرزانه، ما را بدین دام نافرزانگی انداخت؟!

سازمانی که نه در بین مردم مصر و فرمانروایان آن، در زادگاه خود، آبروی آنچنانی دارد، نه در بین مردم و کشورهای دیگر اسلامی، چراکه خود از زیاده‌خواه‌ترین‌ها در پهنه عربی و اسلامی هستند؛ و جایگاه پذیرفته شده‌ایی، در پهنه جهانی که دیگران نیز در آن با ما همسودند، ندارند، زیرا همه از سوی آنان ناآرامی و ناایمنی احساس می‌کند، یکپارچگی که در پرتو اندیشه‌ «اخوان المسلمین» نهتفه است، یادآور بازآفرینی دوباره‌ی بیدادگری امویان، عباسیان، عثمانیان بوده و خواهد بود، و زخم آنانرا در نهاد زخم‌دیدگان مسلمان و غیر مسلمان تازه می‌کند.

هفدهم بهمن 1403، دونالد ترامپ فرمان اجرایی را بیرون داد، که دیگر نباید آن را «فشار حداکثری» به سامانه فرمانرویی ایران دانست، که باید آنرا جنگی بزرگ با ایران دید، که کلید می‌خورد، و دیگر نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه داشته‌ها و بود و نبود ایران و ایرانیان را نیز در بیم هراس خود قرار داده، و هدف گرفته، و گاه به پیکار برخاسته است، چراکه پا را از مرزهای هماوردی با فرمانروایان فرا نهاده، توان و داشته‌های پایه ایران و مردم آن را در نشانه‌روی خود دارد.

متاسفانه زیاده‌روی در استفاده از کاراک (پتانسیل) ایران، در پیکارهای دیگران در پهنه‌ی جهانی، توان، زیرساخت، بود و نبود و داشته‌های ایران را به آماج یورش گردن‌کلفت‌ها و هیولاهای بیگانه قرار داد، حال آنکه بایسته و شایسته نبود که راهی را برویم که ایران بعنوان دشمن ایالات متحده امریکا شناخته، و تعریف شود، و در دیدگاه ترامپ «به عنوان رئیس‌جمهور» این کشور، ایران دشمن تعریف شود، که او برای «تضمین امنیت و ایمنی ایالات متحده و مردم آمریکا» به این گزاره برسد، که هنوز در مورد مزدوران شرق هم نگفته است، که «از زمان تأسیس دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به عنوان یک حکومت تئوکراتیک انقلابی، این دولت دشمنی خود را با ایالات متحده و متحدان و شرکای آن اعلام کرده است.»

چنان با گروه‌های تروریسم جهانی درآویزیم که حرکت رهایی‌بخش حزب الله لبنان که برای رهایی سرزمین اشغال شده لبنان می‌جنگد هم، در کنار تروریست‌های رسوا و خونخوار جهانی چون القاعده، طالبان و... دیده شود و او بنویسد و امضا کند که «ایران همچنان به عنوان بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته می‌شود و به گروه‌هایی مانند حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها، طالبان، القاعده و سایر شبکه‌های تروریستی کمک کرده است.»

و یا از توان نهاده‌های برخاسته از مردم ایران طوری در پهنه جهانی استفاده کنیم که رسما اعلام دارند «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) خود به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طراحی شده است» و چنان بی‌پروا از ترکش‌های آن، جولان دهیم که به این نقطه برسیم که او بنویسد و امضا کند که «دولت ایران، از جمله سپاه پاسداران، از عوامل و ابزارهای سایبری برای هدف قرار دادن شهروندان ایالات متحده در داخل این کشور و سایر کشورهای جهان استفاده می‌کند، از جمله حملات فیزیکی، آدم‌ربایی و قتل. ایران همچنین به گروه‌های نیابتی خود، از جمله سازمان جهاد اسلامی و حزب‌الله، دستور داده است تا سلول‌های خوابیده را در خاک آمریکا مستقر کنند تا در حمایت از این فعالیت‌های تروریستی فعال شوند.»   

ما در جهان عرب و خاورمیانه چکاره ایم که ثبت شود و حکم دهند و اجرا کنند که «ایران مسئول کشتارهای وحشتناک حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است، و همچنین مسئول حملات مداوم حوثی‌ها علیه نیروی دریایی ایالات متحده، نیروهای دریایی متحدان و کشتی‌های تجاری بین‌المللی در دریای سرخ است.»

گذشته از این که ما اسراییل را میوه تلخ استکبار و یورش غرب و شرق به سرزمین‌های آسیای خاوری می‌دانیم، اما در مقابلِ چنین واقعیتی چرا باید خود را آنچنان قدرتمند و بی‌پروا و افسارگسیخته ببینیم که رئیس قدرتمندترین کشور دنیا، که حتی شرق نیز با همه امکانات و داشته‌های بیشمارش، که ما در مقابل آنان چون اقمار دیده می شویم، در مقابل تشرهای او شلوار خیس می‌کنند، ما را یاغی بین المللی تصور کرده، و خواهان مهار طغیانگری ما شود که بنویسد «از آوریل ۲۰۲۴، این رژیم دوبار تمایل خود را برای پرتاب موشک‌های بالستیک و کروز به سوی اسرائیل نشان داده است.»

چرا ما باید افراد دو تابعیتی و شهروند خود، و خارجی‌های سفر کرده به ایران را، به وسیله معاملات خود با جهان قرار دهیم، که کار به جایی برسد که بگویند «ایران مرتکب نقض فاحش حقوق بشر می‌شود و به‌طور خودسرانه خارجی‌ها، از جمله شهروندان ایالات متحده را با اتهامات واهی و بدون رعایت فرآیند قانونی بازداشت می‌کند و آن‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهد.» چرا ما باید در برابر اعتراضات داخلی مردم خود در بحث حجاب اجباری طوری عمل کنیم که آنچنان خود را بی‌پناه احساس کنند که از دیگران برای آنچه که بر آنان رفته، کمک بخواهند که امریکا بگویند «ایالات متحده در کنار زنان ایران ایستاده است که هر روز با سوءاستفاده‌های این رژیم مواجه هستند.» 

زیاده روی در مشارکت در بلوک بندی‌های جهانی، و وانهادن سیاست بنیادی بیطرفی در مناقشات جهانی، باعث شد که ما را دشمن امریکا و مزاحم نظام بین الملل بشناسند، و کار را به جایی رسیده است که حق مسلم ایرانیان برای داشتن دانش و زیرساخت هسته ایی و دفاعی زیر سوال برود، و ترامپ توان دفاعی و دانش ما را لخت و بی پرده هدف گرفت، و نوشت و امضا کرد که «برنامه هسته‌ای ایران، از جمله توانایی‌های مرتبط با غنی‌سازی و بازفراوری و موشک‌های هسته‌ای، خطری وجودی برای ایالات متحده و کل جهان متمدن محسوب می‌شود. هرگز نباید به یک رژیم افراطی مانند این، اجازه داده شود که سلاح هسته‌ای به دست آورد یا توسعه دهد، یا از طریق تهدید به دستیابی، توسعه یا استفاده از سلاح هسته‌ای، ایالات متحده یا متحدان آن را تحت فشار قرار دهد. ما باید تمام راه‌های دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را مسدود کنیم و باج‌خواهی هسته‌ای این رژیم را پایان دهیم.»

ما به غیر از دفاع از خود، چرا باید آنقدر بی پروایی کنیم که همه، حتی در آنسوی کره زمین از رفتار و اهداف ما احساس خطر کنند، در حالیکه ایرانیان صدها سال است که به کسی تجاوز و یورشی نداشته، و بلکه همواره مورد تجاوز و یورش بوده اند، اما در اثر گفتار و رفتار ما، به یک یاغی یورشگر بی‌مخ مشهور شویم، و رئیس جمهور امریکا، بر اساس این همه شعارهای «مرگ بر امریکا و...» به این تصور برسد که رسما و کتبا بنویسد و امضا کند که در پهنه جهانی و داخلی خود با خطر ایران مواجه است که «رفتار ایران منافع ملی ایالات متحده را تهدید می‌کند. بنابراین، به نفع ملی است که حداکثر فشار را بر رژیم ایران وارد کنیم تا تهدید هسته‌ای آن را پایان دهد، برنامه موشکی بالستیک آن را محدود کند و حمایت از گروه‌های تروریستی را متوقف سازد.»

در کنار ما روسیه، هند، پاکستان، چین و... از موشک های بردبلند برخوردارند اما، ما خود را سوژه‌ی خطر جهانی تبدیل کردیم و تا او بنویسد که «سیاست ایالات متحده این است که ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما محروم شود؛ شبکه و کمپین تجاوز منطقه‌ای ایران خنثی شود؛ سپاه پاسداران و عوامل آن مختل، تضعیف یا از دسترسی به منابعی که فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده آن‌ها را تقویت می‌کند، محروم شوند؛ و توسعه تهاجمی موشک‌ها و سایر توانایی‌های تسلیحاتی متعارف و نامتقارن ایران مقابله شود.» 

آنقدر دشمن دشمن کردیم که خود را به دشمن غرب و امریکا تبدیل کردیم، در حالی ما با غرب و امریکا در بیشترین حالت تنها رقیب بودیم، و در بسیاری از موارد دوست و همکار، همچنان که در نابودی طالبان و صدام، دوست و همسو بودیم. حال باید برای رفع این دشمنی خودخواسته، و خودپرورانده، یا باید یک جنگ تمام عیار را با ابرقدرت جهان پیروز شد، و به صلح و توازن رسید، و یا باید بسیاری از داشته‌های خود را داد، تا شرایط را به پیش از دشمنی ها بازگرداند.

 

صفحه2 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...