مصطفی مصطفوی
ما را چه فرض کرده اند، که هر از چند گاهی، خشک مغزی منحرف، که خود در باتلاق فلاکت و بی خبری غرق است، جماعتی از بیخبران همچون خود را گرد آورده، به نیت هدایت ما به سوی خداوند! هوس تاخت و تاز بر ما می کند، و جان و مال و ناموس ما را در معرض غارت و چپاول خود، و غازیان جنایتکار خود قرار می دهد، او که بر کرسی فتوا نشسته، خود را به باطل، "میزان حق" پنداشته، غیر خود را به میزان افکار پوسیده خود کشیده و کافر، و لایق مرگ انگاشته، حکم به خلع ید از جان و مال و ناموس دیگران می دهد؟!!
باید دید ما را چه شده است که این طاغیان، و خیانتکاران به انسانیت و مهر، که خود در سیاهی کامل، از انسانیت، اخلاق و مهر بویی نبرده اند، خود را نماینده تام و تمام "حضرت حق" پنداشته، سلاح آتشین بر کمر زده، آتش بر خرمن انسانیت، اخلاق و مهر زده، حکم به کفر این و آن داده، مثل مور و ملخ بر سرزمین سبز از انسانیت، اخلاق، عرفان، معرفت، حکمت، مهر، بلوغ، شرف، غیرت، علم و... تاختن آغاز می کنند، و هر بار طعمه حرکات این حرامیان می شویم، و این تاریخ ننگ و خسارت، همواره بر ما مکرر تکرار می شود.
باید به خود بازگشت، باید خویشتن را یافت، اعتماد به نفس خود را باز گرداند، تا در هیاهوی غارت و جنایت و وحشت از خشونتِ چنین جماعت در سیاهی فرو رفته ایی، دچار تردید، دو دلی و بعد سرزنش بی پایان خود نگردیم. و آنگاه که سیاهی سپاه جورِ طالبانِ اسارت و بردگی، روستا به روستا، شهر به شهر پیش می آمد، عده ایی از ما دچار تردید و بلاتکلیفی شدند، گمان کردند که این گرگ های بدین گله آشنا، برای نجات از نا امنی و ویرانی ما می آیند،
حال آنکه یادمان رفته بود، آنها خود منشا و باعث تمام ناامنی، کشتار، جنایت، خونریزی، بی رحمی، قساوت، جور، ظلم و... بوده اند، که پیش از این دامنگیر تمام سرزمین خراسان و خراسانیان شده بود، آنان همان هایی هستند که با بمب گذاری ها، عملیات انتحاری توسط فریب خوردگان خود، راه بندان ها، حمله ها، ترورها، گلوله باران ها و... شرایطی ایجاد کردند، که برای هیچ انسانی قابل تحمل نباشد، تا از خود و شرایط خود، خسته شویم، و ناگزیر به دامن خصم خود پناه بریم.
به سوژه های ترور روزانه آنان اگر توجه می کردیم، آنها آگاهی، دانش و هدایت را نشانه رفته بودند، هدف آنان از سوژه های ترورشان روشن بود و به راحتی می توانستیم متوجه شویم که آرزوی آنان انتشار تاریکی و جهل و بی خبری است، سوژه های ترور آنان در بین دانش آموزان، دانشگاهیان، اصحاب رسانه و... بود، آنان مدارس، دانشگاه ها، رسانه های جمعی را هدف قرار داده بودند، کسانی در این مراکز مشغول بودند که خود را از سیل مشکلات جامعه خود بیرون کشیده، و رسالت اگاه شدن و آگاهی بخشی را بر خود واجب کرده بودند، و طالب و داعش و داعش صفتان درست همان ها را هدف گرفته بودند.
ترور بی امان روزنامه نگاران، خبرنگاران، دانشجویان، فعالین اجتماعی، فعالین حقوق بشری و... نشانگر اوج کینه آنان از آگاهی انسان هایی بود، که در صورت دانستن، به زیر بار اسارت تاریکی نمی رفتند؛ حمله به دانشگاه کابل، حمله به مدارس دخترانه و... بستن راه ارتباط مردم با اگاهی، و اگاهی بخشی بود، چرا که در هجوم سیاهی و تاریکی طالبانی، این نور است که چشمان طالبان اسارت و بردگی انسان را آزار می دهد، و به همین دلیل است که در بین سپاه نور، شهید راه قلم و آزادی بیان، جناب "فهیم دشتی" مهمترین سوژه ترور و کشتار طالبان، حتی در مهمترین صحنه های جنگ و در بین جنگجویان خراسان است، تا با کمک سرویس های اطلاعاتی خارجی، که طالبان سیاهی، دست پروردگان آنانند، چشم نور و اطلاع رسانی را کور کنند.
اما کور خوانده اند،
آن فرماندهی که شیر دره پنجشیر بود و آگاه به زمانه و دشمن خود، و روزگاری نگذاشت تا آخرین حلقه زنجیرهای اسارت اسلام طالبانی را در افغانستان، به هم آورند، و یک کشور، و یک ملت را به اسارتی طولانی برند، تخم آزادی و آزدایخواهی را با خون مظلومانه خود، در سرزمین خراسان کاشت؛ امروز هم سرزمین او، فرزندانش، همکاران و همرزمانش، مردمش، و در کل آزادیخواهان از این ملت، نخواهند گذاشت، تا آخرین خشت لحد، مردمی در قبر نهاده شده، توسط سیاهی طالبانی، گذاشته شود، و ندای آزادی و آزادیخواهی از اسارت و بردگی طالبان وابسته به تروریسم بین الملل، از پنجشیر، اندارب و... برخواست، و در میان تردید و آشفتگی تمام رزم آوران، نقشه ی، ابلیس های زمانه را نقش بر آب کرد، تا نتوانند امارتی دیگر، که بر اساس ظلم، اسارت و بردگی انسان ها طراحی شده است را، بر گرده مظلومان افغانستان بگذارند.
آنان که خون خود را، فدیه آزادی ملت خود کردند، شهادت را راه رهایی خود دیدند، جهاد شان نور امید را بر چشم امیدواران به آزادی و رهایی تابانید، تا یک ملت، مقهور سیاهی شبگونه مستبدین وابسته به دست های خارجی نشوند، باندهای تروریسم بین الملل که متاع شان، در هر کشوری کشتار، اسارت، غارت، تجاوز، بردگی، فلاکت، غم، بیچارگی و... است، در این حرکت خود ناکام شدند، تا مردمی به خود آیند و زورگویی، "خود حق مطلق انگاری" طالبانِ سیاهی و اسارت را ببینند، و به یاد آورند که اینان همان هایی هستند که هرکه به غیر خود را هدایت نایافته، لایق بندگی و اسارت و کنیزی خود می بینند.
طالبانِ اسارت، که مادر تروریسم بین الملل اند، دست نشاندگان سیستم فکری ایی اند، که غازیان آن به طمع غارت و تجاوز به حریم این و آن، کسیل داشته شده، و می شوند؛ این جنایت پیشگان، خون ها را حلال کرده، جان ها را ستانده، و تاریخ جنایات آنان، در دوره سلاطین و خلفای جور، هزاره ایی است که تمدید شده، و هرجا پا نهاده اند، زنجیرهای بندگی را بر پای و دست و مغر انسان های پاک، و مملو از مهر نهاده، جامعه ایی عقب مانده، در ریا، خودنمایی، پوچی و بی حیایی فرو برده شده و... بر جای می گذارند، و آنرا مملو از افکار پلید تجاوز و غارت و... کرده، نه دنیای انسان ها را تامین، و نه آخرتی برای انسان سقوط داده شده در سیستم جور آنان متصور خواهد بود.
این خشک مغزان مغرور، و مملو از تکبر ناشی از جهل، دل های پاک جوامع به سلطه در آمده خود را، که هزاره هاست متوجه خداوند و خالق یکتا بوده است را، متوجه خود و خلفای زورگوی خود نمودند، خود را جایگزین خداوند، و خوبی ها کرده، هرچه از خوبی و مهر است را زیر پای افکار متعفن خود دفن می کنند.
امروز پنجشیر، اندراب و... و در کل خراسان بزرگ و غیرتمند، پرچمدار انسانیت و مهر، برای مبارزه با یک دنیا تاریکی و جهل است، که اسارت و بردگی طالبانی را به دنبال دارد. باندهای جنایتکار بین المللی که در وجود طالبان و حمایت گران او گرد آمده اند، وارد هر کشور و سرزمینی شوند، ویرانی و اسارت را به ارمغان آورده، مردم آن کشور را طعمه دست های پلید خارجی کرده اند، تا مردم آن کشور، سال ها سوژه غارت و تجاوز باندهای بین الملل تجارت خون و جان و مال شوند.
پرچم "نه بزرگ" را امروز خراسانیان بر دوش می کشند، نه به سلطه، نه به غارت و تجاوز، نه به زورگویی و اسارت، نه بردگی انسان در مقابل انسان دیگر، نه به عقب ماندگی و تحمیل، نه به غلامی و سیستم غلام پرور طالبانی، نه به سیاهی و غلبه حیوانیت بر انسان ها، نه به قساوت و بی رحمی، نه به تروریسم، نه به نظام مریدی و مرادی، نه به بندگی انسان در مقابل خشک مغزان منحرف و خود حق مطلق بین، نه به خلافت جور و... و هزار نه دیگر به آنچه انسان را از انسان بودن خود جدا می کند.
امروز شعله های آتش مقدس توسط خراسانیان در خراسان بزرگ بر پا شده است، دل های آزادگان جهان بدین شعله ی سوزان از مهر و انسانیت گرم شده، نقشه ی مکاران و اصحاب زر و زور تزویر که خدعه را به تمام، برای به اسارت و بردگی کشیدن انسان، به کار برده اند، نقش بر آب است، و آزادگان خراسانی، پرچم رهایی انسان از قیدِ بند کنندگان را برداشته، راه مبارزه و شهادت را، در راه رهایی انسان برگزیده، تا جهادشان در راه آزادی و رهایی باشد، نه آن نوع جهادی که به اسارت، و رکوع و سجود انسان در مقابل خلفای خودخوانده خداوند منجر می شود، خلفا و امیرانی که نه تنها امیر مومنان نیستند، بلکه امیر منحرفان زورگو و جنایتکاری اند، که از مهر و رحمت خداوند، ذره ایی در وجودشان یافت نمی شود. سراسر خباثت اند و جنایت.
درود خداوند بر مبارزین راه آزادی انسان،
روح و روان شهدای شان شاد باد.
تو ای بامداد صبح رهایی!
چه سان ربود طلوعِ تو را، رهزن صبح؟!
که بی سحر ز شبی،
در شبی کشاند،
ما را، با تزویر!
سکوت گرفت گریبان دره را آن شب،
که ره به صبح بریدند،
جغدانِ شب شکارِ خبیث؛
شدند راهبر کاروانیان،
حرامیان زان پس،
که ره ز کاروان ربوده،
ره ز رهزنان جُستند
کمر خمید ز سنگینی این دیوار فریب،
سرم شکست ز سنگ دروغ،
وین همه تزویر،
دلم فرو ریخت ز سنگینی آتش دل،
به مسلخش بَرَند، در این ترس، بی شکیب، با زنجیر،
نشان صبح را در شبی دادند، دراز و بی پایان،
که بی سحر، همه تاریکیست، این تقدیر،
به دار می کشند صبح و روشنایی را،
به هندوکش،
که تمام طلوع بوده است و بیداری،
ز ریشه می کشند، ریشه ز مردانِ صبح امید،
که تا فرو برند به شب،
روشنی،
نور و امید
به خُدعه کُشت پیش از این، مسعود سعد مرا،
همان که کُشته خواست، به غم،
هر سَعد و سعید
کشید خاکِ صفا را، به توبره ی اسبِ بَرده کِشان،
به بردگی بَرَند، صلح را اینان، بی تردید،
غلام همت آن نازنین نگارگرم اکنون،
که صبح را کِشید به میان،
زین شب،
بی تمکین،
ز لاله ی خون های پاک صبح رویانید،
طلیعه سحری را، میان این همه تردید،
میان این همه کَفتارِ تشنه به خون، مردانه،
کشید نقش شیر به سحر،
شیرِ دره پنجشیر،
شهادت است متاعِ راسته ی پاکان،
اسارتی نَبُود، زین ره، ز بهر عیاران،
مباد، و نَبوَد ره به راه برده کشان،
از این ره و، وین رسم پاک تنان.
مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر این ترجمه :
تاریخ اعتقادات بشری رویه ایی را روایتگر است که معتقدان هر مسلک و مرامی، همواره خود، و اعتقاد خود را مرکز و هسته حقیقی، تام و تمام حق و حقیقت موجود در جهان تلقی، و دیگران را که از مدار آنان خارجند را نجس دانسته، حتی لایق زیست بر زمین هایی نمی دانند، که آنرا متعلق به اکثریت همچون خود، می شمارند،
طبق این منش، هر ایدئولوژی، سرزمینی را "خاک مقدس"، و خاص و متعلق به پیروان دین خود تلقی کرده، و فارغ از خلق انسان در شعبه ها، قبایل و... مختلف توسط خداوند، خواهان پاکسازی دگر اندیشان از این سرزمین متعلق به خود می شوند، آنچه در کشورهای مختلف از پاکسازی های ظالمانه و جنایتبار نژادی و مذهبی صورت گرفته، و می گیرد، در منطق همین تفکر جای دارد.
مثال آن در کلیه مذاهب، در تاریخ معاصر به وفور دیده می شود، پاکسازی و قتل عام میلیون ها ارامنه از خانه، کاشانه و سرزمین شان در ترکیه فعلی، پاکسازی مسلمانان از سرزمین فلسطین توسط اسراییل، پاکسازی مسلمانان از هند در زمان تقسیم در خلال استقلال، و متقابلا پاکسازی پاکستان و بنگلادش از هندوها همزمان، پاکسازی برمه از مسلمانان، پاکسازی ایغورها از منطقه سین کیانگ در چین و... از آن جمله اند.
اما حقیقت دیگری را هم باید در نظر داشت، و آن این است که تمام این ایدئولوژی ها، مدعی انسان، و ساختن جهانی انسانی اند، حال آنکه در عمل جهان را برای انسان تنگ، و یا غیر قابل زیست کرده اند، به طوری که زیستن بر خاک سرزمین ها را بر اهل دگر اندیش آن حرام، ناممکن نموده، و حرکت خود را برای تنگ کردن عرصه بر اقلیت ها با این اهداف ظالمانه تعقیب می کنند، و البته باعث تاسف است که در این جهان، نه دستی از آسمان به یاری مظلومان دیده می شود، و نه در زمین، اراده انسانی مصممی می توان دید که مقابل این طغیان خودخواهان و تمامیت خواهان بایستد.
در میانه دنیایی اینچنینی عده ایی از هندوها هم همچون همیاران، هفکران و هماندیشان مسلمان، یهودی، بودایی، چپ و سوسیالیست و... برای صیانت از دین، فرهنگ و مذهب هندو، مدت هاست که حرکت های ملیگرایی مذهبی هندو را تحت دکترین هندوتوا (Hindutva) گسترش داده، و به هر طریق ممکن، زندگی را بر اقلیت ها در هند، بخصوص مسلمانان تنگ می کنند، تا "پاکستان" هندو مذهب خود را شکل حقیقی دهند، و "هندوستان" را از لوث وجود "دگران" پاک کرده آنرا به "هندوستان" واقعی تبدیل کنند!!
این است که به قول امام موسی صدر هرگز گفته و ادعای رهبران مذهبی، ملاک درستی و نادرستی دین و مرام آنان نیست، آنچه میزان درستی و نادرستی هر کسی را تعیین می کند، عمل و برونده عمل آنان در جوامع تحت سیطره آنان است، که آیا به حقوق انسان، فارغ از عقیده و مذهبی که دارد، همانگونه خداوند فارغ از این، در شمول رحمت و نعمت خود، و صاحب حق دانسته، احترام می گذارد یانه؟!
که اگر احترام گذاشت که درست، اگر نگذاشت حکم به بطلان آن باید داد، هر چند او خود را حق مطلق بداند، ترک اعتقاد و عمل به حقوق دیگران برای زیست بر زمین، آنگونه که خداوند آنان را آزاد آفریده است، و عدم تجاوز به حقوق اقلیت ها، یکی از دروغ سنج های مهم، در میزان پایبندی مدعیان انسانیت، و مدعیان نجات انسان خواهد بود؛ چرا که برای مدعیان نجات بخشی هندو، سوسیالیسم، یهود، مسیحی و... این برونداد عملی آنان است که روشنگر اعتقاد درست آنان است، نه آنچه در متون و مدعا نوشته شده است، اگر دین و یا مرامی انسان ساز است، این انسان سازی در عمل پیروانش به رعایت حق الناس دیگران است که تبلور عینی و عملی می یابد، نه در ادعاهای غیر قابل محاسبه.
میزان رشد یافتگی و فرهیختگی مردم هر جامعه ایی نیز به میزان حساسیت آنان نسبت به حق الناسی است که در این جهان ساری و جاری است، و یکی از میزان سنج های این حساسیت، واکنش آنان بر سرنوشت اقلیت هایی است که در ذیل هیمنه اکثریتی آنان زندگی می کنند، و اینکه آنان نسبت به مظلومین تحت سیطره خود چقدر مراقبت و مداقه دارند، مردمی زنده و سعادتمند خواهند بود که بدین امر فعال و کوشایند، ورنه خود نیز در انتها در باتلاق ظلمی فرو خواهد رفت که مدت ها شاهد و بی اثر در مقابل آن، بودند و دیر یا زود این ظلم فراگیر بر اقلیت، دامنگیر اکثریت نیز خواهد شد.
مطلب ذیل ترجمه گزارشی است از حرکت گروه های بنیادگرای هندو است، که سعی می کنند "شهر مقدس ماتورا" را از وجود اقلیت مسلمان از طریق اذیت و آزار آنان پاکسازی کنند.
بعد از حمله فرقه ایی به یک دکه فروش دوسا، کارکنان مسلمان از بیکاری خود نگرانند [1]
پلیس محلی روز شنبه به وایر اعلام داشت که متهمین به این حمله شناسایی شده اند و در خلال جستجوها بالاخره دستگیر خواهند شد.
دهلی نو : یک روز بعد از شکایت و ثبت اولین گزارش جرم [2] علیه چند ناشناس به جرم ویرانی محل کسب یک عرضه کننده فست فود دوسا [3] واقع در ویکاس مارکت در شهر ماتورا [4] در 18 اگوست 2021، پلیس اعلام کرد که هویت متهمین اصلی این جریان را کشف و شناسایی کرده است.
وارون کومار، افسر پلیس مرتبط با این پرونده به وایر عنوان داشته است که : "متهمین را شناسایی کرده ایم و در اولین فرصت که بتوانیم، آنانرا دستگیر خواهیم کرد". این افسر پلیس از اعلام نام متهم اصلی این پرونده که یکی از آنان فعال هندوتوا، به نام دیوراج پاندیت (پراکاش شارما) است، خودداری کرد؛ این فرد در روز انجام این حمله، ویدئویی را در حساب فیس بوکی خود، در این رابطه منتشر کرده بود.
در زمان ثبت این شکایت در پاسگاه پلیس کاتوالی شهر ماتورا، این ویدئو نیز ضمیمه پرونده مذکور شد و در گزارش پلیس نیز ثبت گردید. در این ویدئو که در شبکه های مجازی اجتماعی منتشر شد، گروهی از طرفداران هندوتوا را می توان دید که به عرفان، از فروشندگان این فست فود اعتراض و فریاد دارند. سخنان یکی از این ها را می توان شنید که به قربانیان این حمله عنوان می دارد که به خاطر این که نام دکه خود را مرکز دوسا شرینات [5] نامگذاری کرده اند، هندوها به این غذا فروشی برای خوردن غذا می آیند، و بدین وسیله آنان را فریب می دهید، که این غذاها توسط هندوها پخته می شود.
عرفان در این رابطه به وایر عنوان داشته است که ده مرد ناگهان بر من وارد شده و شروع به اعتراض کردند و "عنوان داشتند که شری نات نام یکی از خدایان هندوست، شما باید نام مسلمانی برای دکه خود انتخاب کنید." من به آنها گفتم که "الله" و "بهاگوان" [6] دو سوی یک سکه اند، و من به تمام خدایان ایمان دارم.
در کنار این ویدئو دیوراج پاندیت نوشت که : "امروز رفتیم و درسی به برخی از تندرو های وابسته ملاها (کلمه ایی که برای مردم مسلمان بکار برده می شود) [7] دادیم، کسانی که یک مرکز تولید غذا را به نام یکی از خدایان هندو در ویکاس مارکت ماتورا اداره می کنند، از همه شما تقاضا می کنم، که هرگز به اینگونه غذا فروشی ها نروید، اگر بروید سریعا با واکنش مواجه می شوید. ما با شما هستیم. اگر شما از ملاها هستید، مراکز غذایی خود را با نام های مسلمانی برگردانید، چرا شما فرهنگ مذهبی ما را برای سود خود، بهره می گیرید؟"
روز بعد، در 19 اگوست، پاندیت ویدئوی را از یک فعال هندوتوای دیگر منتشر کرد که یک عرضه کننده برنج و مرغ پخته را تهدید می کند. روز یکشنبه نیز پاندیت بدون توجه به شرایط به وجود آمده در خلال ثبت این شکایت، در فیس بوک خود نوشت که او اجازه نخواهد داد که حتی یک مغازه مرغ فروشی در "شهر مقدس ماتورا" وجود داشته باشد. "آنچه ما نیاز داریم، حمایت برادران دینی و کارکنان پلیس است".
عرفان به وایر عنوان داشت که در این دکه برای سال ها کار می کرده است، و صاحب کنونی آن، آقای راهول، این مکان را از برادر بزرگترش چند سال قبل خریده است،" و من اکنون برای کسب 400 روپیه حقوق روزانه، اینجا کار می کنم".
"گرچه مهاجمین به من صدمه نزدند، اما آنان محل فروش دوسای مرا را ویران کردند، خیلی ترسیدم، و نام دکه خود را به مرکز دوسای امریکا [8] تغییر نام دادیم. حمله کنندگان با من مشکل دارند، یک مسلمان، که در یک دکه با یک نام هندو کار می کنم. دو نفر دیگر هم در این دکه کار می کنند، اما حمله کنندگان به خاطر من به این دکه حمله کردند. ممکن است من این شغل را از دست بدهم. او عنوان داشت که نگران است "که چطور او و برادر بزرگترش محل ارتزاق خود و خانواده خود را از از دست می دهند و چگونه خواهند توانست زنده بمانند".
عرفان گفت که او می خواهد که مجرمین با عقوبت عمل خود مواجه شوند، و آرزو کرد که صلح و آرامش برگردد، تا او بتواند به شغل خود یعنی فروش دوسا در این دکه، در آرامش ادامه دهد.
صفحه فیس بوکی دیوراج پاندیت حامل بنری از گروه "راشترایا یاوا هندو واهینی" [9] است، که به صورت آشکاری بخشی از سیستم جریانات مذهبی افراطی گروه هندوتوا در غرب ایالت اتارپردادش است که از گروه های فرعی این گروه می باشد، که در مقایسه با گروه های سنگ پرویوار [10] و حزب حاکم BJP [11] (وابستگان دیگر به فرهنگ هندوتوا)، کمتر شناخته شده اند. روند پست های حساب کاربری او در فیسبوک نیز نشان از حمایت ایشان از "یاتی ناراسینهاناند ساراسواتی" [12] از سیاستمدار مسلح شناخته شده وابسته به "کاپیل میشرا" [13] از رهبران حزب BJP می باشد.
روز یک شنبه این اکوسیستم هندوتوایی دفاعیه خود را در دفاع از اعمال پاندیت در بیانیه گروه راشترایا بجرانگ دال [14] اعلام داشت. گزارش شکایت تحت ماده 427 (صدمه منجر به خسارت به اموال 50 روپیه) و ماده 506 (خشونت مجرمانه) قانون (IPC) علیه افراد ناشناخته اشاره دارد. در گزارش پلیس عرفان ساکن "صددر بازار" در ماتورا می باشد که کارگزار شری نات دوسا در ویکاس مارکت را بر عهده دارد، دکه نیز متعلق به فردی به نام راهول تاکور است که به عرفان 400 روپیه روزانه می پردازد.
در این شکایت آمده است که طبق اظهارات عرفان،" 18 اگوست در حدود ساعت 2 و 30 دقیقه عصر، موقعی که در حال فروش دوسا بودم، ناگهان تعدادی از افراد ناشناس آمدند و نامم را پرسیدند، وقتی نامم را گفتم، آنها عنوان داشتند چرا در بنر دکه نام "شری نات" آمده است. آنها مرا تهدید کردند و خواستند که نام عوض شود و همچنین بنر دکه را پاره کردند".
وقتی خبرنگار ما وارون کمار را با این سوال مواجهه کرد که، آیا پلیس صاحب این پست فیسبوکی را شناسایی کرده است یا خیر، او عنوان داشت که آنها در موقعیتی نیستند که نام متهمین را اکنون فاش کنند، اما افراد مرتبط با این جرم به زودی دستگیر خواهند شد.
سمت راست تصویر، دیوراج پاندیت، متهم حمله به دکه فروش دوسا،
که یک مسلمان در آن پخت می کند،
و آن دیگری یاتی ناراسینگاناند سارسواتی
عکس از فیس بوک دیوراج پاندیت
[1] - نویسنده این مقاله خانم عصمت آرا (Ismat Ara) خبرنگار وایر می باشند که این پست را دو روز پیش در تاریخ 29/AUG/2021 در سایت وایر منتشر کرده است.
[2] - First Information Report (FIR
[3] - Dosa یکی از غذاهای مربوط به جامعه جنوبی هند است که به تمام این کشور رواج یافته، با آرد برنج نان آن پخته، و مخلوطی از سیب زمینی و ادویه جات هم در آن ساندویچ شده و محبوب ذائقه بسیاری از هندی هاست.
[4] - Mathura از شهرهای مهم و حساس ایالت اتارپرادش هند که به لحاظ مذهبی از مراکز حساسیت زای هندوهاست و درگیری های مذهبی در آن مثل آتش زیر خاکستر بوده و هندوهای افراطی بعد از ویرانی مسجد بابری در دهه 1990، به دنبال ویرانی مسجد تاریخی ماتورا نیز می باشند، و هدف بعدی خود را ویرانی این مسجد اعلام کرده اند. از این لحاظ آبستن حوادث فرقه ایی است.
[5] - Srinath Dosa Corner
[6] - هندوها به جای خداوند، به الله و یا همان خالق جهان بهاگوان می گویند Bhagwan
[7] - कठमुल्ला تندروها وابسته به ملاها،
[8] - America Dosa Corner
[9] - Rashtriya Yuva Hindu Vahini
[10] - Sangh parivar
[11] - Bharatiya Janata Party
[12] - Yati Narsinghanand Saraswati
[13] - Kapil Mishra
[14] - Rashtriya Bajrang Dal
معلمه به دانش آموزاش هنگه:
وِچّا ! شما دلتون پاکه...
دعا کنین تا شُو چِلّه برف بیایه بَلکیم شاهرودم اِزین وضعیت بی آبی دربیایه!
یکی اِز وِچّا وِخست گفت:
آقا اجازه!
دل ما اگه پاک بِه، تا حالا صد بار بایستی هِرفتی زیر هیژده چرخ...
اجتماع شاهرودیا
یه همشهری سرچهارراه از چراغ قرمز رد هومباشه!
افسر رانمایی سریعن جلوش در همیایه و بهش هنگه : دایی، بزن کنار...
همینجور که افسره در حال نوشتن نمره ماشین بوده
راننده داد هِزنه : سرکار نِنِویس! دورت بِگردوم نِنویس!
حضرت عباسی، ارواح پییِروم ندّیوم !
افسر هِنگه:
تو چراغ قرمز به این کِلونیه نِدّیی!!
شاهرودیه هِنگه :
چراغه که بدّیوم! توره ندّیومته...؟!
ﺯﻥ شاهرودی : ﻋﺰﯾﺰﻡ هِننداﻧﯽ ﻭﺍسه روز مَرد ﭼﯽ واختت بخریوم!!
ﻣﺮﺩ شاهرودی : ممنون عزیزم، ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨوﻢ ﭼﯽ واخته روزم بخریی؟
ﺯﻥ شاهرودی: یَکَم ﺻﺒﺮ ﮐُﻦ ﺑِﺮوﻡ ﺑﭙﻮﺷومش ﻭ ﺑﯿﺎﻡ!!!
"کمبزاﻻنُن" ﭼﻴﺴﺖ؟
آیا ﻧﺎﻡ ﯾﮏ ﺩﺍﺭﻭ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﻳﺎ ﻧﺎﻡ یک ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﻳﺎ ﻧﺎﻡ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎﺳﺖ؟
ﺧﻴﺮ!!
"کم بزار لای نون"
ﺗﻮﺻﻴﻪ یک ﭘﺪﺭ بسطومیه ﺑﻪ وچه ش وقت ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮه.
زاغکی رو درختی بشسته بِه، داشت ساندویچ هخورد.
روباهی بهش گفت: به به، چه سری، چه دمی...،
عجب تیپ مشکیِ خفنی، که رنگ عشقه،
یه آواز بوخوان حال کنیم.
زاغک ساندویچه گذاشت زیر بالش و گفت:"برو دایی مو وِچه بِسطومُم"
منبع: جمع آوری از شبکه های مجازی شاهرودی
Sometimes,
Should be apostate,
Set out, himself free,
In quest of,
Seeing without censorship and filter
Being, Just a Human,
Or looking as an impartial,
Who is Human?
He is free,
Or, a lover of Freedom,
Or, seeker of Freedom,
He departs to find it, as purely as it is probable.
Where is Freedom?!
In the heart of a question,
In the shade of, a ray of awareness,
Under the shadow of enlightens tree,
Long live freedom!
Freedom is for humans,
Not, who are abandon Humanity,
An apostate,
Pull out himself of his pre-judgment,
To see all,
In the right position,
To see whole,
Without artificial selection,
Bias
If you want to get all,
You should see all,
So you should leave beyond, all obstacles of your sight.
An apostate sees with his own eyes,
It is a scientific vision.
Have I had the right to be apostate, to see
خون جاری از گلوی مظلوم را،
بر هوا نخواهم پاشید،
آسمان، بر این خون پذیرا نیست،
به تماشای بازگشتش بر زمین خواهد نشست،
زمین گاهواره و آرامگه خون هاست،
هزاره هاست که این زمین،
مشتاق ترین و پذیرا ترین، بر خون هاست،
خونی که باید، در زمین فرو رود،
تا باز دوباره از زمین جوشد،
طغیان کند،
بازار خون های ریخته ی بی پایان را،
زمین شاهدِ محکمه خون هاست
خون هایی که برای آسمان،
زمین را رنگین همواره کرده اند.
خون،
هزاره هاست که کالای بازار آسمان شده است
زمینیان در خون می شوند
تا در آسمان سکنایی بهشتی یابند
زمین،
جهنمی است، برای بهشت آسمانی.
بر این دریای خون،
پلی، بر آسمان می جویند،
مردگان راهی گورها،
زندگان در تلاطم امواج خون شناورند.
زمین را، تشنه بر خون ها ساخته اند
تشنه تر از کویر،
سیری ناپذیر تر از دریا.
آیا دستی هست بر این دور خون ختم زند؟!
چشم ها باز بر آسمان است!
گرهی که باید بر زمین باز شود.
در هجوم بنیانکن امواج یاس برانگیز، ترس و ناامیدی، ناشی از غلبه اسارتبار تحمیل طالبانی، در حالی که دل آزادیخواهان خراسان به تپش های تند، در آمده بود، در زمانیکه ارتش سیصد هزار نفری مجهز شده توسط غرب در افغانستان، در مقابل طالبانِ اسارت، ترور و تحمیل فرو ریخته بود، و طعمه معاملات سیاسی، و خیانت فرصت طلبان فاسد گردید، و مدافعان وطن، از جنگ و مقاومت باز ایستادند، و مردم در مقابل هجوم وابستگان دست های خارجی، و مدافعان و حاملان تحمیل، ترور، زور و اسارت طالبانی، تنها گذاشته شدند، انوار درخشان خورشید آزادگی از نقطه ایی در این سیاهی فراگیرِ حضور بند بدستان طالبانی، درخشید، و عده ایی که نمی خواهند تسلیم این شرایط خفتبار شوند، در تنها ایالت افغانستان، یعنی پنجشیر [1] غرورانگیز، در این سوی آمودریا، جمع شده اند تا از این وضع اسفبار به کنار مانده، مبرا از خیانت ها، و فرارها، امیدها را به آزادی، و زندگی انسانی، دوباره زنده و تازه نگه دارند،
این است که دل آزادگان جهان را مملو از شوق کردند، و اکنون دیدگان تحسین برانگیز آزادیخواهان، با آنان همراه است، با کسانی که در مقابل تحجر و تحمیل، قصد ایستادگی دارند، و ملت خود را آزاد، از سلطه کسانی می خواهند که زنجیرها برای دست و پای، و مغزهای دیگران فراهم کرده، برای به زنجیر کشیدن و اسارت یک ملت هجوم آورده اند، هجومی مغول وار و به سان هجوم دیگر متجاوزین خونخوار تاریخ که پیش و پس از مغول، ما را غارت کردند، طالبان جنایت پیشه، و بدگوهرند، اهداف و اعمال آنان با آب زمزم نیز قابل شستشو نیست.
پنجشیری ها، و آنانکه با این مردم، در این نبرد همراه شده اند، امید می رود همچون دیوارهای آهنین، از امید به پیروزی و بقای انسانیت در بلاد خراسان بزرگ و غرور آفرین، دفاع کرده، و روح آزادگی را، در دل خراسانیان زنده نگه داشته، اسیر ترس از خشونت، ترور و ظلم طالبانیان نشده، و مقاومت کنند، آنان جبهه مقاومت تشکیل داده اند، مقاومت کسانی که احساس می کنند، می تواند حماسه ی شیر دره پنجشیر، یعنی شهید احمد شاه مسعود را دوباره از نو بسرایند، و امید به آزادی و آزاد زیستن، امید به زندگی انسانی را، در دل مردمی که نمی خواهند در ذیل اسارت خلافت های زر و زور و تزویر تاریخ ظلم خلفا زندگی کنند، تازه نگه دارند.
این ماموریت شدنی، و البته تاریخ ساز است چرا که "وقتی تقریبا همهی افغانستان سقوط کرده و حلقهی محاصره تنگتر و تنگتر شده و هرکس از سویی میگریخت، شهید احمد شاه مسعود (که از فرهیختگی تا فرماندهی آنچه خوبان همه دارند را یکجا داشت) فرمود: تا وقتی زمینی حتی به وسعت کلاهم باقی مانده باشد، میمانم و ‐ برای رهایی مردمام ‐ میجنگم!" [2]
برایشان، در انجام این ماموریت خطیر، در این جهاد مقدس دفاع از انسان و انسانیت، که همانا دفاع از حق زندگی و انسان زیستن است، دعا می کنیم.

کاریکاتوری از طالبان دنیا، که از آزادی و آزادگی بی خبرند
[1] - ولایت پنجشیردر شمالشرقی افغانستان واقع است. و مطابق آمار سال ۱۳۹۹ جمعیتش ۱۷۲٬۸۹۵ نفر و ۳٬۶۱۰ کیلومتر مربع پهناوری دارد. مرکز این ولایت، شهر بازارک است. باشندگان پنجشیر فارسیزبان و اکثراً از قوم تاجیک هستند. مناطق این ولایت تا سال ۱۳۸۳ خورشیدی بخشی از ولایت پروان بودند و ولسوالیهای پنجشیر، حصه اول پنجشیر و حصه دوم پنجشیر را در پروان تشکیل میدادند. ولسوالیهای اضافی عبارتاند از: انابه، بازارک، پریان، خِنج، دَره، آبشار، روخه، شُتُل. با آغاز هجوم طالبان در سال ۱۴۰۰، تعدادی از شخصیتها و نیروهای مخالف طالبان به این ولایت آمده و جبهه مقاومت در برابر طالبان را تشکیل داده و پرچم سابق ائتلاف شمال را برای این جبهه برگزیدند. ولایت پنجشیر تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، تحت کنترل جبهه مقاومت در برابر طالبان قرار دارد و تنها ولایت افغانستان است که پس از سقوط کابل به کنترل طالبان و امارت اسلامی افغانستان در نیامده است.
[2] - توئیتر آقای حسین دهباشی @majazestan
ز هر چه سایه بیزارم!
نمی خواهم که زیر سایه ایی باشم،
سایه ها دامند،
نمی خواهم که بر دامی، چنین آرام، خشنود بنشینم،
که هرچه سایه گستر دیدمش،
دامیست،
از بهر سکوت و، در سکون خفتن،
به غارت رفتن و، نابودی محتوم،
حل شدن در روزگاران،
خشت خشتِ ساکن دیوارهای بردگی،
آرام و ناچار ماندن،
دوام دام ها و سایه ها بودن،
ندیدم سایبانی ساختن، از بهر یک حرکت،
هماره سایه از بهر نشستن هاست،
دیده بستن هاست،
نظاره بر تن رنجور، ماندن هاست،
در سکوت و غم، ندیدن هاست
هزاران سایبان دیدم،
از خس و خاشاک،
که خود را سایبان دیگران دیدند،
اسارت بُرده،
راحت، وعده مان دادند،
به امیدِ اسارت بُردنِ انسان،
زنجیرها را در سکون و، در سکوتی چند،
بر دست و پای خلق بنهادند،
سایه بانان خود همه،
بندبانانِ قهارِ این زندان و این بندند،
نخواهم راحتی از بند،
از این بیدادگر، وین سایه بانانِ بند گستر،
وزین بیدادِ بند افکن،
وزین زنجیربندانِ پر از خدعه؛
تنفر دارم از این بند،
وین خوش نشینی ها، در پس دیوارهای بند،
نمی خواهم که از انوار خورشیدِ غم هایم، شوم من دور،
به سوزان شعله های درد، خشنودم،
بدین آسایش زندان ملولم، سخت نالانم،
سراب راحتی، در زیر این، بندِ بنیان کن،
به خوابت می برد، طولانی اندر بند،
شراب درد را، بِه زین سراب راحتی در بند،
به طغیان می کشد دل را،
افتادن، و خفتن، در این زندان،
در این سوزنده دردِ شلعه های آتشِ زندانِ این بدخواهِ پر تزویر،
نخواهم راحتی را، این چنین در بند،
شتابانم بسوی درد، نالانم بدین مردن،
بدین دامِ سفاهت،
در افتادن در این مردن،
بدین افتادن و خفتن،
حقارت، در میان این همه دیوارِ نامرئی،
اسارت در میان این همه دیوارهایِ ناپدید از چشم،
که در عین همه نادیدن دیوارهای خدعه و تزویر، اما!
همه دیوار است، این زندان،
تو خود زندانی افکار خود باشی، در این زندان،
زندانبانِ پندارهای ناصواب خویش،
سرگردان،
میان صد دریغ از راه های ناشده، نا رفته در زندان،
دریغ و صد دریغ از ماندن و نارفتن از این بندهای نو به نو، هر دم،
میان بودن و رفتن،
میان زندگی، مردن،
افتادن در این حیرانیِ بندهای بی در و دیوار،
به سان معبدی،
آتشکده،
شعله دار از آتش بیداد،
تقدس می دهد این سایه را، این سایبانِ بند،
مقدس نیست، دیوارِ بردگی هر چند،
و من بیزارم از این، مقدس سایبانِ بند،
و ویران باد،
دیوارهای بردگی و بند.
داستان جانسوز سقوط یک ملت به قهقرا در چند روز؛
این روزها ملل دنیا در بهت و حیرت، و البته سکوتی شرم آور، ناشی از بی وجدانی و بی تفاوتی جهانی، شاهد سقوط یک ملت، یک کشور، یک دمکراسی نوپا، یک آزادی نیم بند و... در دهان گشاد و بیرحم گرگ های جهل و بردگی بود؛ تا تنها طی چند روزی ناچیز، اندوخته سال ها امیدآفرینی، و امید افزایی و حرکت قدم به قدم به سوی پیشرفت و توسعه، به خاکستر سقوطی دردناک در قهقرا و واپسگرایی تبدیل شود، سقوطی به یک استبداد مخوف دینی و داخلی، و وابستگی حاکمان دست نشانده، به مافیای پشت پرده تروریسم بین الملل.
و البته در حالی که دنیا، و حتی همسایگان این مردم مظلوم، آنان را در این درد و رنج ناشی از هجوم زنجیرهای بردگی و اسارت، رها کرده بودند، و بلکه بعضا، از پشت هم به آنان خنجر زدند، همه شاهد خرد شدن، آنچه شدند که این ملت از عزت و کرامت انسانی اندوخته بودند، که اینک در زیر بهمنی از هجوم سنگدلانی مسلح به زنجیرهای جهل، بردگی و بندگی دفن می شد، در حالی که این عمله های ظلم در غیر انسانی ترین روش، با تکیه بر تفنگ و زور، و رعب ناشی از غارت و تجاوز، بر اریکه قدرت قرار گرفتند، و بدین گونه حق الناس یک ملت در زیر خروارها ایده ظالمانه ی عده ایی که خود را وابسته به قطب عالم حق، و حق مطلق می دانند، لگد کوب و دفن می گردید.
صحنه های هول انگیز فرار این مردم غافلگیر شده، از در رسیدن حاکمیت ایدئولوژیک اسلام طالبانی، زنده کننده مرثیه تکراری و بی پایان روند مهاجرتی را از زیر خاکستر سوزان منطقه ما بیرون کشید، که بسیاری از ملت های خاورمیانه و شمال افریقا، سال هاست که دامنگیرش شده اند، و آنان را سیل وار به سوی اروپا و امریکا، روانه کرده است.
مردم دیار مسلمانی، سال هاست که گروه گروه از تمامی علایق وطنی، تاریخی، ملی و خانوادگی خود دست کشیده، از داشته و اندوخته خود دست شسته، راهی غربت و "بیدرکجا" ها می شوند، و در این مسیر هر روزه شاهد غرق شدن بسیاری از آنان، در میان آب های سرد، بین ملل عقب نگهداشته شده، و پیشرفته هستیم.
سقوط جوانان کابلی از چرخ هواپیماهایی که برای خروج اتباع دیگر کشورها به فرودگاه کابل فرستاده شده بودند، لکه ننگ ابدی بر دامن کسانی خواهد بود، که خود اسیر جهلی عمیق و تاریخی اند، و به نام مذهبی رهایی بخش، بردگی را برای ملل خود تئوریزه و با توسل به زور و ایجاد ترس و ارعاب، به اجرا در می آورند، و در حالی از رهایی و آزادی ملل خود سخن می گویند، که زندگی در سیطره آنان، زندانی بزرگ و حقیقی، برای روح و جسم ملت های تحت سلطه آنان است،
و جوانانی از این دست، که تنها جرعه ایی ناچیز از زندگی با کرامت و آغشته به کمی آزادی را، چشیده اند، به امید فرار از زندگی تحت سیستم ایدئولوژیک اسلام سیاسی آنان، حتی آویزان چرخ هواپیمایی می شوند که برای فرار اتباع ملل دیگر، از صحنه آتش حضور آنان آمده اند؛ این حرکت باشندگان کابل، فریاد به جان آمدگانی است که به امید نجات، خود را از برج چند طبقه آتش گرفته ایی، به پایین پرت می کنند، تا از آتشی که به دامان شان افتاده است، به دامن دردناک مرگ، و یا درصد ناچیزی از امید رهایی فرار کنند.
بله، امروز سرنوشت یک ملت، اندوخته خراسانیان از زندگی خدادادی، دار و ندارشان، کسب و کارشان، و یک دنیا امید که بعد از ده ها سال مبارزه با سلطه خارجی و استبداد داخلی بدست آورده بودند، به قیمتی که نمی دانم چقدر ناچیز است، به فروش رفت، و امروز در بده بستان های سیاسی منطقه ایی و جهانی، میان دست های ناپاک سیاسی، رد و بدل می شود.
این است وضعیت ما و همزبانان و هم کیشان ما، که در تنوره مبارزه برای قدرت گیری یک عده خشک مغز جاهل و قدرت طلب مدعی انسانیت گرفتار آمده اند، که اگر حتی به ادعای مسلمانی خود هم پایبند باشند، باید ذره ایی به اصل و اساس هر دین، که همانا لزوم احترام حق الناس است، باید ایمان و تعهد عملی داشته باشند، در حالیکه تعهدی به حق هیچ انسانی از مسلمان و غیر مسلمان ندارند، و از کیش و مرام شان، و از اسلام ادعایی اشان، بویی از حق الناس، و رعایت حد و حدود انسان ها، و حفظ کرامت و عزت و آبروی آنان، نمی آید،
اسلام ادعایی آنان نیز، تنها صدور مجوز جنایت بیشتر، پرده دری، حریم سوزی از دیگران و... را بر عهده دارد و بار این خفت را بر دوش می کشد، از این روست که در نتیجه حرکت این عمله های ظلم، یک ملت در محدوده یک کشور، با کل دار و ندارش، به معامله بردگی و اسارت گذاشته، و به حراج بی حرمتی و قهقرا برده می شوند.
جنایت و ظلم این مدعیان اسلام و انسانیت، در حد و اندازه معامله ایی، به بزرگی و وسعت حراج حق یک ملت برای داشتن زندگی، کرامت، و عزت است، که به خرج حاکمیت عده ایی داده می شود، که به قول خود می خواهند حاکمیت خدا را بر زمین گسترش دهند، در حالی که برآیند حضورشان، غارت تمام آن چیزی است که خداوند به انسان ها، از زندگی و عزت و کرامت داده است، و به یغما رفتن دار و ندار مردم تحت سلطه آنان است.
در کیش و مرام این نوع مسلمانان، حق الناس هیچ جایگاهی نداشته، و حق الله هم، به تمام، در خدمت صدور مجوز ظلم و سیطره است، تا به ایجاد برده داری هایی به بزرگی یک کشور، و به وسعت یک ملت منجر گردد.
در این کرانه ی خون،
وین کوچه کوچه های در اسارت رفته،
در این شهرهای به خون نشسته،
کرانه در کرانه به خون کشیده اند، شهر را،
و باز طبل های اسارت،
به سان غرش طبل دارغه،
شریک دزد، رفیق قافله،
مثل قبل می کوبد،
صدای زنجیرهای نو،
نو به نو،
گوش می خراشند، تا دل بر باد دهند،
تو انگار پیش از خلقت ما،
زنجیر را آفریده بودند،
یا که نه،
برای زنجیرهاشان،
ما را نیز آفریدند!
تو ای مسافر شهر آزادی!
شهر آزادی مانده است؟!
یا که نه،
آزادی اکسیر نایابی بود، که خضر آن را یافت، و در ربود!
در این هجوم اسارت،
وین هیاهوی مرگ،
باز دلم نوید می دهد آزادی را،
زان اکسیر پر فروغ انسانی،
در زیر خون جاری از چکمه های در لوچ خون فرو رفته،
ندای انسانی در هوا می پیچد،
کز تسلیم بیزاریم!
در این میان،
دست ها بر قبضه،
رزمندگانِ آزادی، سرود جنگ و شهادت می خوانند،
هر چند واژگان جنگ و شهادت را نیز، خود پیش از این، زنجیرداران به لجن در کشیده اند،
و هر چه واژه بود، در کلام اهل آزادی،
در تعفن دهان های ناپاکشان، نابود گردید.
دیگر "الله اکبر" ها معنی رهایی نمی دهند،
اعلام حضور اسارتبار ناپاکان است،
شهادتین، پرچم اسارت گشته،
انقیاد و سرسپردگی را برای انسان، فاش و آشکار فریاد می زند،
دیگر حتی واژه آزادی نیز، زیر پاهای ناپاکان، لگدمال گشته است،
و خوش به حال در خون تپیدها!
که دیگر شاهد اسارتی نخواهند بود،
چون از خاک گشته اند،
خاکی که شاید، نطفه آزادی را دوباره در بر گیرد،








