آری، در حالی که چون تو درهم شکسته ام و در انتهای راهی هستم که تو نیز طی کردی، همچنان به تو نیازمندم و حتی یادت هنوز آرامگاه دل من است، و با یادت مست می شوم و از دردهای بی شمارم فارغ شده و چند لحظه ایی در عالم مستی فرو رفته و دمی از دردهایم جدا می شوم. مستی یادت هم شفابخش است، و حتی خاک قبرت نیز مرا آرامش می دهد؛ و اگر زیارت قبرت هم نصیب شود، می توانم بوی ترا از زیر خروارها خاک، حس کنم و همین بوی تو هم اکسیر شفابخش هزاران درد بی درمان من است.
خدایا تو با آن همه مهر و رحمتت چطور دلت می آید که فرزندان را از مادران شان جدا سازی؟ در حالی که می دانی هرگاه مرغ دل این فرزندان هوای مادر کند، قلب شان از دوری اش به فریاد خواهد آمد، و نمی دانم چطور تو آن موقع خواهی نشست و بدین وضع رقت بار به تماشا خواهی نشست؟! اما این را نیز به پای حکمتت می گذارم که از آن بی بهره ام. اما خدایا اکنون مادر از ما به تو نزدیکتر است پس او را در چنبره رحمتت قرار ده و دعایش را در حقمان مستجاب نما. آمین رب العالمین






