The Latest

آقای مصباح! شما که به مقام جانشینی آیت الله شهید مرتضی مطهری و به عنوان ایدئولوگ این انقلاب منصوب شده اید، بهتر است وقتی که در قالب یک ذینفع سیاسی و جناحی می خواهید به انتقام کشی های جناحی خود اقدام کنید و یا پیگیر مسایل و مانورهای انتخاباتی جناح خود شوید و... خواهشمند است از نقاب اسلام و انقلاب بیرون آمده و در کسوت یک عنصر سیاسی رقیب قرار گرفته و سپس سخن کنید و رقیب سیاسی خود را بنوازید تا حرمت مقامی که بدان منصوب شده اید و یا ردایی که به تن کرده اید را بدارید؛ این شاید منصفانه تر باشد و به صواب نزدیکتر است.

 زیرا به نظر می رسد در شیوه و سیره سخن گفتن آیت الله شهید مطهری با رقبای سیاسی و یا طرف های فکری مقابل خود، این گونه سخن گفتن و حمله به رقیب وجود نداشت، بلکه ایشان حرمت سخن و رقیب را بر سخن مقدم می دانست و لذا حتی با رقبای فکری خود در خارج از کسوت ایمانی یا عقیدتی و با کمونیست ها و... هم این چنین سخن نمی گفت. البته شما هم مثل آیت الله مطهری هستید ولی به رقبای سیاسی داخلی خود که می رسید، "اشدا" می شوید! و حتی توجهی هم ندارید که رقیب سیاسی شما اکنون نماینده مردم ایران و شخص اول انتخابی و رسمی کشور است که در حماسه دشمن کش 24 خرداد برای سکان داری کشوری که مریدان شما و یاران تان در هشت سال گذشته به ویرانه اش تبدیل کرده اند، انتخاب شده، است.

از شما سوالی دارم چه سابقه ایی در مبارزات این انقلاب و یا حتی بعد از پیروزی آن و یا حتی در دفاع مقدس و جنگ تحمیلی دارید؟ آنچه سن ما اقتضا می کند حداقل نزدیک به سه سالی که در جبهه حضور داشتم شما را آن طرف ها ندیدیم، که این چنین نگران خون شهدای آن هستید؟ یک بار خود به سابقه ی خود در شکل گیری تا پیروزی این انقلاب به مردم گزارش دهید تا ببینیم شما در لحظاتی که این انقلابی که امیدی به پیروزی آن نبود، چه اقداماتی برای آن داشتید و یا حتی بعد از پیروزی آن که دفاع مقدس به وجود آمد شما چه خدماتی به جنگ داشتید و چه اقداماتی در این رابطه داشتید که این چنین نگران شهدای آن شده اید و نگرانید که یاران این انقلاب خون شهیدان را به باد ندهند؟!.

شما که از دروغ این همه بدتان می آید و رسما رییس جمهور را به دروغ متهم می کنید؛ کجا بودید زمانی که در هشت سال گذشته مریدان تان دروغ را در این کشور به اوج رسانیدند و همچون انبیا (ص) پست سر خود هاله نور دیدند و با امام زمان (عج) نشست و برخاست داشتند! و به دروغ به انقلاب و انقلابی بودن، خود را متمسک نشان دادند و از یاران این انقلاب در عدد زیاد قلع و قمع کردند و به حاشیه راندند، و به زعم خود رسوا کردند و از صحنه خارج شان کردند و... بهتر است ژست مخالفت با دروغ را نگیرید که دولت مریدان شما به دروغ گویان بزرگ مشهور است و با اعمال غیر انسانی و غیر شرعی خود عمر این انقلاب و نظام برخاسته از مجاهدت یاران خمینی کبیر (ره) را حداقل سی سال کاهش داد، اگر نگوییم که آن را به پرتگاه برد.

 شما، طبق حدیثی علما و بزرگان را وارث انبیا (ص) اعلام کردید، ولی این را نیز بدانید که شیوه عمل شما که خود را وارث انبیا (ص) و ائمه (ع) می دانید، ممکن است انسان هایی که اطلاع کافی از سیره و روش انبیا (ص) و ائمه (ع) ندارند، یا آنان را به خوبی نمی شناسند را حتی از این بزرگواران نیز زده کرده و دور نماید و بگویند اگر انبیا و ائمه نیز با رقبای سیاسی خود این چنین می کردند و به همین شیوه یی بودند که ورارثان آنان؟! هستند پس ما به این گونه انبیا و ائمه هم کافریم.

البته همه می دانند که سیره محمدی (ص) و علوی (ع) مبرای از چنین اعمال سخیف و دنیاپرستانه ای بوده است، آنان بزرگوارانه و کریمانه حتی بزرگترین دشمن خود یعنی ابوسفیان را نیز در اوج قدرت و پیروزی و بعد از فتح شکوهمند و معجزه وار مکه مکرمه گرامی داشتند و  خانه ی او را برای هرکه در آن در آید امن اعلام کردند.  آنان به دنبال حذف دشمن هم نبودند چه برسد به رقیب سیاسی خود، و در مشورت دادن به رقبای سرسخت خود امین و راهنمایی به عدل و احسان بودند و لذا وقتی با شمشیر آنان نیز مواجه می شدند بر خشم انسانی خود مستولی شده، بعد حکم خدا را (و نه حکم خود را) جاری می کردند و بر جنازه کشته های از رقیب نیز می گریستند و بر کرده خود که بر آن مجبور شده بودند، نیز البته راضی نبودند که مثلا افرادی مثل طلحه و زبیر که از یاران اسلام بوده اند؛ کشته شده اشان ببینند و تا شمشیر نکشیده بودند از حقوق حکومتی و اجتماعی اشان محروم شان نکردند و... لذا ما کجا و آنها (که دورود خداوند بر آنان باد) کجا؟!! تفاوت از زمین است تا آسمان.

امروز و دیروز چنان کینه یی از لحن و سخن شما در قبال رقبای سیاسی خود می تراود و چنان بر صورت شان پنچه می کشید که گمان می کنم اگر قدرت داشتید خون آنان را هم مباح می کردید، و مفسد فی الارض شان رای داده و حکم به نابودی اشان می دادید ولی باید افسوس خورید که ریشه یی که تاکنون در این کشور دوانده اید، شاگردان و مریدان شما به این حد از قدرت نرسیده اند؛ و وا ویلای یاران خمینی کبیر (ص) و دیگر دگر اندیشان از این ملت در این کشور آن روزی خواهد بود که مریدان شما به آن حد از قدرت اتکا یافته به اسلام برسند.

شما در قسمتی از سخنان خود گفته اید "دنبال راحتی خیالی نروید؛"  بله شما درست می گویید نباید با خیالی راحت سیر کرد، خصوصا موقعی که گوهری همچون این انقلاب که حاصل سال ها مجاهدت و قیام مردم و جوانان و بزرگان این کشور را حاملیم؛ البته اکنون مدت زیادی است که دیگر خیالی راحت نداریم؛ خصوصا از آن موقعی که شما سیاست ورزان را دیده ایم که وارث این انقلاب خون و حاصل خون دل امام (ره)، شدید؛ تن هایمان هر روز می لرزد و در این نگرانی و دلهره که ناشی از تماشای جدال شما برای قدرت است، همواره خوفناکیم؛ خود شما بگویید ما چگونه می توانیم خیالی راحت داشته باشیم در حالی که شما به جدال خونین با هم پرداخته و از همدیگر تا نفر آخر و حتی پیاده ها قلع و قمع می کنید؛ حتی احمدی نژاد تان را هم موقعی که بر مدارتان ظاهرا نیست، حذف می کنید، از او که بگذریم همسنگران دیروز ما در جنگ و انقلابیون قبل از 57 در کنج خانه های خود محصورند و یا به افتضاح کشیده شده و از صحنه خارج شده اند. چه خیال راحتی برای دلسوزان این انقلاب گذاشته اید، آقای مصباح؟! در کشوری که ستون های انقلابش زیر تیغ کینه ی امثال شما و یاران تان حتی از خطابت جمعه و جماعت نیز محرومند، کدام دلسوز این نظام است که خیالی راحت داشته باشد؟! پس شما نگران نباشد شرایط را به سمتی برده اید که یاران انقلاب هیچ کدام بعداز 35 سال که از پیروزی انقلاب می گذرد خیال راحتی نداشته و ندارند و نگرانی برای آنان، استرس دائمی به ارمغان آورده و این نگرانی آنقدر شدید است که به سرطان تبدیل شده و اگر نگاهی به آمار سرطان در کشور کنید، از راه افتادن سونامی آن سخن است و نیازی به هشدار شما نیست که خیال راحت نداشته باشیم؛ نداریم آقا!

یا گفته اید " این رفاهی که به شما وعده می دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید؛" بله چنانچه بعضی خطوط فکری در قدرت باشند!، اصلا این رفاه دست یافتنی و مطلوب هم نیست!، و مردم نباید هم به آن برسند تا ناکار آمدی انقلاب و انقلابیون به اثبات برسد و انقلاب رو به نابودی برود!، تا انجمن حجتیه ها به آرزوی خود برسند که به زعم آنان حکومتی که قبل از ظهور حضرت حجت (عج) پا گرفته باشد، باطل و باید نابود شود، یا برخی از دوستان "وارث انبیا" اصلا اعتقادی به رفاه دنیوی مردم ندارند و آن را نه لازم می دانند و نه مفید، زیرا رفاه مردم را نافی قدرت خود می بینند و ملت صاحب رفاه را خارج از دایره اطاعت خود دیده و رفاه را مذموم می دانند. و البته من هم کمی با شما موافقم و اگرچه امید به کمک حق تعالی داشته و دارم و معجزه عنایت خداوندی را محال نمی دانم، ولی گذشته از امداد های غیبی، که یاران خمینی (ره) همواره از آن بهره مند شده اند، من هم مثل شما مشکوک به این هستم که کلید تدبیر آقای روحانی بتواند رفاه لازم را برای این مردم به ارمغان آورد، زیرا خرابی و غارتی که از بیت المال این کشور در هشت سال حاکمیت مریدان شما شد و چوب نابودی که در این هشت سال به بیت المال مسلمین از نیروی انسانی گرفته تا دلارهای نفتی و... زده شد، که حداقل سه یا چهار دولت هشت ساله یی باید بیایند و بروند و تلاش کنند، تا فقط خسارات را که در این یک دوره هشت ساله زده شد را جبران کنند، و آن وقت است که امثال متدینینی همچون دکتر روحانی می توانند سوار قطار دوباره به ریل برگردانده شده کشور شوند و آن را به سوی رفاه ببرند؛ پس این یک پیش بینی خارق العادی از سوی شما نمی تواند باشد که "به آن نخواهید رسید؛" از هم اکنون نا امیدی بر بسیاری از یاران خمینی (ره) مستولی می باشد و دکتر روحانی هم تلاش دارد تا این را تغییر دهد و این تنها خداوند است که می تواند او را کمک کند تا هم بر مخالفین داخلی همچون شما مسلط شود، هم بر دشمن خارجی و هم بر خساراتی که مریدان شما زده اند؛ و این همه کار شاقی است که منتخب مردم تا اینجا موفق به نظر می رسد.  

امثال دوستانی که رای مردم را زینت مناصب قدرتی که یافته اند، می دانند بهتر است از عزت مردم سخن نگویند. که عزت را امام (ره) به این ملت داد و آن موقعی بود که خود او اولا خود را خدمتگذار این ملت دانست و ثانیا میزان را رای ملت اعلام کرد، نه میزان های دیگری که بعد از رحلت ایشان شما و مریدان شما بر طبل آن می کوبند. شما که اهل قیمت و قیمت گذاری هستید و سوال می کنید "به چه قیمتی؟" شما بگویید که هشت سال مریدان شما بر تارک قدرت این کشور سلطه داشتید و الحمد لله خود را نشان دادید. به چه قیمتی بر این کشور سالاری کردید؟، به قیمت تضعیف کشور؟ به قیمت از میدان بدر شدن ستون های انقلاب و پیاده نظام این انقلاب؟ به قیمت به پرتگاه بردن کشور و انقلاب؟ و...

شما فرموده اید " تا این که چند روزی چند دلاری که از پول‌های خودتان است را به شما بازگردانند؛ زهی خیال باطل!" شما خود بگویید برای گرفتن دلارها و بیت المالی که مریدان شما در دولت گذشته به غنیمت نزد دیگران جا گذاشته اند چه باید کرد باید، نشست و تماشا کرد که اموال  و ثروت این کشور نزد آنان بماند و مردم در رنج باشند؟! حال که کشوری را با خزانه پر دلار گرفتید و بدهکار تحویل داده اید؛ بر این ویرانه چه باید کرد؟ باید همچون ویران گران قبلی بر ویران گری ادامه داد تا کشور و انقلاب به نابودی کشیده شود و برخی دل هاشان خنک شود؟! خیر آقا! بر ویرانه ها یا باید گذشت و رهایش کرد و نا امیدانه بر ویرانی اش تسلیم شد و یا امیدوار به ساخت آن اقدام نمود و گمانم دولت تدبیر و امید به قسم دوم نظر دارد و همین شاید شما را بر آشفته است که در قالب یک رقیب سیاسی ظاهر شده و تخت گاز رفتید.

از طرفی نیز حق با شماست زیرا در هشت سال گذشته مریدان شما دولتی با چند صد میلیارد دلار درآمد را مدیریت کردند و رقم های بدست آمده در این توافق "چند دلاری"چیزی نیست و برای شما قابل توجه نیست، ولی این رقم ها برای یک دزد زده جیب خالی خیلی است آقا! اگر چه ممکن است شما که رقم های آنچنانی را دیده اید آن را ناچیز بشمارید. ولی برای این ملت که در چم و خم زندگی روزانه خود مانده اند خیلی است و این شروع شکستن یخ های قطوری است که مریدان شما بین ایران و جهان با سیاست های نسنجیده خود ایجاد کردند و برای این مردم، امید آفرین خواهد بود، اگر شما و امثال شما و مریدان تان بگذارند و امید این مردم را به یاس تبدیل نکنید.

این که گفته اید "زهی خیال باطل!" باید گفت که اگرچه خرابی بالاست، ولی امیدواریم، زیرا حماسه دوم خرداد ۱۳۷۶ موشک های نشانه رفته به سمت تهران را قبلا به جهتی دیگر منحرف کرد؛ حال چرا امروز حماسه 24 خرداد ۱۳۸۲ نتواند دل دشمنان را نرمتر کند و این تلاش را خیالی باطل نمی بینیم که خداوند اجر تلاش را به صورت طبیعی موفقیت قرار داده است و توکلت علی الله.

این که شما فرموده اید  "ارزش‌های خدا یادتان نرود؛ ملت ما و امام(ره) برای چه انقلاب کردند؟ برای چه این همه کشته دادند؟ برای این که نان‌شان ارزان شود؟ آن مادری که با دست خود چند فرزندش را کفن پوشاند و به جبهه فرستاد و پس از شهادت شان اشک هم نریخت، برای شکم این کارها را کرد؟!" لابد شما بهتر می دانید که وقتی حاکمیت را به عهده می گیرید تنها وظیفه شما مشایعت مردم به سوی بهشت نیست، از وظایف اصلیِ حاکم (طبق قانون اساسی)، ساختن دنیای مردم هم هست و این وظیفه یی در صدر اولویت حاکمیت قرار می گیرد و اگر خود را مطیع رهبری می دانید از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی رهبری همه اش به این امر تاکیدی زیاد داشت و البته این بزرگترین وظیفه حاکم (اسلامی و غیر اسلامی) است که به تامین دنیای مردم بپردازد؛ تا از این طریق بستری برای تامین نیازهای بالاتر آنان فراهم شود و جهادی که در عرصه خدمت به مردم در این راه می شود از جهادهای دیگر کم که ندارد، به نظرم ارزش بیشتری هم دارد و خدمت به مردم بالاترین جهاد است و فرزندان خمینی کبیر (ره) به درستی نگرانی خدمت به مردم دارند که رهبر گرانقدرشان خمینی کبیر (ره) بالاترین نشانی که به خود داد نشان خدمتگذاری بود. آن هم خدمت به ملتی که به گفته معظم له (ره) از امت رسول الله (ص) هم بهترند که در میان آنان مادرانی هستند که با دست خود چند فرزندشان را کفن می پوشاندند و به جبهه می فرستند و در شهادت شان هم اشک نمی ریختند؛

ولی آقای مصباح! این مادران نیز به پیروی از مرام خمینی کبیر (ره) این اعمال را انجام می دانند و آن موقع ها امثال دوستانی مثل شما اصلا نه مطرح بودید و نه حضور روشنی داشتید که به واسطه مرام و منش شما دست به این اعمال بزنند. مردم آن روزها امثال مطهری ها و بهشتی ها و رجایی ها و چمران ها و طالقانی ها و منتظری ها و... را سرلوحه خود قرار داده بودند و به آن اقدامات دست می زدند، فرمانده جنگی آنان در راس، امام (ره) و یارانش بودند که مدال خدمت به سینه زده بود و عقلایی و... و سپس تکلیف مدارانه سکان دار بودند که این چنین مردم نیز سرسپرده آنان شده بودند.

این که فرموده اید "چرا داریم ارزش‌ها را فراموش می کنیم؟ بدتر از همه کارهایی که می شود این است که اینها را به پای امام(ره) و مقام معظم رهبری می گذارند و می گویند این پیروی از امام(ره) و رهبری است." شما به درستی این سوال را از خودتان پرسیده اید که چرا ارزش ها را فراموش کرده اید؛ چون بالاتر از خدمت به خلق در مرام رهروان خمینی کبیر (ره) خدمتی نیست. چرا در پی بهبود معیشیت مردمی که شما برشمردید، بودن، در نظر شما ضد ارزش شده است در حالی که این وظیفه طبیعی و اولیه سکان دار یک دولت (اسلامی و غیر اسلامی) است، آقای دکتر روحانی و تیم متفکرینش اگر بتوانند نا امیدی های ایجاد شده را به امید تبدیل کنند کاری انقلابی بزرگ کرده اند و این افتخاری برای خط امام (ره) و البته رهبری خواهد بود. کسانی که امام (ره) و رهبری را مشی خود مطرح کردند و کشور را ویرانه کردند و غارت های میلیارد دلاری از این کشور کردند چه افتخاری برای امام (ره) رهبری دارند آنان جایگاه هایی از جمله "عمار یاسر"، "مالک اشتر" و یا رجایی بودن را با اعمال خود به افتضاح کشیدند، آنان چه افتخاری برای این انقلاب کسب کردند؟

این که فرموده اید "امروز به روحانیت می گویند تو که تخصص نداری در مسائل اقتصادی و سیاسی چرا حرف می زنی؟ برو دنبال درس حوزه." به نظر شما چه اشکالی دارد، که فردی به شما که به امری تخصص ندارید، بگوید صحنه را برای متخصصین امر خالی کنید. مگر شما برای خود حق حضور در هر حوزه یی را قایلید؟! وقتی مامورین آتش نشانی به محل حادثه می آیند و همه مردم را از صحنه حادثه خارج می کنند و حتی هیچ سوالی از این که شما دکتری، پروفسوری، روحانی، کارگری، مالکی، مستاجری، ایرانی، خارجی و... نمی کنند، آیا کار خطایی می کنند؟!. خیر آقا! آتش نشانان بنا به تخصص خود می دانند که باید صحنه حادثه از همه خالی شود، حتی اگر مالک مکان آتش گرفته هم باشید باید صحنه را خالی کنی حتی اگر دغدغه مال خود را داشته باشی و حضورت را در آنجا واجب بدانی؛ ولی عقل و قانون این را می گوید که همه صحنه را به متخصص آن واگذار کنند تا به کار خود برسند.

آقای مصباح! مثلا چه اشکالی دارد اگر چنانچه شما خود را در منش و در تفکر با شهید مطهری نامتجانس می بینی، خود این صحنه را برای کسانی که به او شبیه ترند خالی کنید و اعلام کنید بنده مثل مطهری فکر نمی کنم، و من برای مخالف چنین جایگاهی که مطهری قایل بود قایل نیستم، و من جای او نیستم. چه اشکالی دارد آقای مصباح؟ این امر چرا شما را باید ناراحت کند؟! مگر فقط روحانیت است که صاحب این انقلاب و کشور است؟! که حتی اگر هم باشد، بهتر است کار ملک خود را در هر شرایطی به متخصصین امر بسپارد؛ تا کار ملک داری پیش برود.

آقای مصباح! افتضاح مدیریتی که مریدان شما در هشت سال گذشته در ضایع کردن امکانات این کشور مرتکب شدند،  در صورتی که ادامه می یافت خطر این می رفت که این گفته آقای شاه و امثالهم که"این آخوندها ... نمی فهمند سیاست یعنی چه و ما (در) چه دنیایی (قرار) داریم." تعبیر شود به حقیقت بپیوندد و ناکارآمدی سیستم حکومتی و مدیریتی که بر حکومت ولی فقیه استوار است، محقق شود. سیستمی که در قلع و قمع بزرگان انقلاب و کشور در عرصه علم و سیاست و فرهنگ مقتدرانه و مبسوط والید عمل کرد و سرمایه های ذی قیمتی بر باد رفت. آقای مصباح! خداوند به هیچ بنده یی از بندگانش تضمین نداده است که خوب عمل نکند، کمک کند و از گردنه ها عبورش دهد، پس اگر درست عمل نکنیم، شاید حرف شاه هم نزد نظارت کنندگان اثبات شود.

شما فرموده اید "جهاد اقتصادی، نوعی جنگ نرم به حساب می آید که خطرش بیش از جنگ سخت است؛"  ولی این دولت به جنگ همان جنگ اقتصادی دشمن رفته است که مریدان شما در روشن شدن آتش آن کم هم موثر نبودند و با سخنان نابجای خود هم این آتش را گاها افروختند و هم بر آتشِ افروخته دشمنان، با موضع گیری های نابجای خود دمیدند.

شما از "زمان پیامبر(ص)" و "تحریم اقتصادی" مشرکین و "از آن اهانت‌هایی که به پیامبر(ص) روا" داشته شد سخن گفتید و از شرایط  "شعب ابی طالب" و شرایط بسیار سخت مسلمانان گفته اید؛ ولی این نکته را از قلم انداخته اید که پیامبر اکرم (ص) در عین جنگ اقتصادی با مشرکین به جنگ داخلی در بین انقلابیون و مبارزین خود مشغول نبود و مسلمانان یک تنه و با وحدت و با تمام نیرو به مقابله با جنگ اقتصادی کفار رفتند و خداوند هم نصرتی را بر آنان نازل کرد، که هیچ مومنی فکرش را هم نمی کرد؛ ولی در این کشور اکنون چند سالی است که جبهه داخلی سرگرم فتنه یی شده که تمامی ندارد و به صورت ادامه دار بر طبل جنگ داخلی بین مسلمانان و انقلابیون در کشور کوبیده می شود، آیا در چنین شرایطی می توان از مقابله همه جانبه با دشمن سخن گفت؛ بهتر است، شما اهل سیاست، جنگ های داخلی خود را تمام کنید و سپس از جنگ با دشمن سخن بگویید و سیره نبی مکرم اسلام را زنده کنید.

اگر به سازش هسته ای اخیر همچون صلح حدیبیه هم نگاه کنیم، آن خود نوعی جنگ دیگر بود که به فتح مکه انجامید، پس اجازه دهید کار پیش رفته و از نا امید سازی جبهه داخل خود داری کنید که "زهی خیال باطل" نیست و خداوند بعد از صلح حدیبیه فتح مکه را ارزانی داشت.

آقای مصباح شما فرموده اید "بلاها کمک می کند مردم گریه و زاری کنند و به طرف خدا بروند؛" البته شما از ما شاید بهتر بدانید ولی واضح ها را تکرار می کنم؛ آیا بهتر نیست با کارآمدی، پیشرفت و تامین سعادت دنیوی، مردم را به اسلام و خدا فراخواند؛ تا این که درد و رنج آنان را به خدا نزدیک کند و نظرشان را به سوی خدا جلب کند؟!. این انسان نشان داده که اگر معرفت داشته باشد در هر شرایطی از خداوند غافل نخواهد شد، مگر سلیمان نبی (ع) در اوج قدرت و برخورداری از خداوند دور شد؟ باید انسان به خداوند آگاهی یافته و با معرفت او را بپرستد که این پرستیدن مفید و ارزشمند است و گرنه شادی هر نامسلمانی هم ناخوداگاه در هنگامه رنج و خطر رو به آسمان کند که این رو کردن تکوینی است و در ذات اوست و اگرچه ارزشمند است ولی هرگز به درجه مراجعه ناشی از معرفت نمی رسد.

شما از قساوت قلب رقیبان سیاسی اتان گفته اید ولی آن روز که مریدان شما به قلع و قمع نیروهای انقلاب با نام های مختلف مشغول بودند؛ شمایِ رقیق القلب کجا بودید؟!. شما که قسی القلب نیستید چرا نشستید و نگاه کردید مرید شما ادارات، دانشگاه ها و ... را از هر رقیب دگر اندیشی پاک سازی کرد. حتی به امامان جمعه هم رحم نشد و آنان را برکنار و کسان دیگری که نه در جنگ و نه در انقلاب دیده نشده بودند، جایگزین آنان کردند. شما که قساوت قلب ندارید، کجا بودید وقتی که اهل علم این کشور به خاطر اعتقادات خود باید در کشور خود جایی نداشته و به کشورهای دیگر پناه گیرند و در آنجا از اسلام و علم خود بگویند و تدریس کنند. شما که مطهری دوران هستید و قسی القلب نیستید، چگونه می توانید تحمل کنید که شرایطی برای اهل علم و اندیشه شیعه در محیط علم کشور شیعه نباشد و یک آخوند یا اندیشمند شیعه ایرانی نتواند در دانشگاه یا حوزه این کشور شیعه بماند و تدریس کند؟! و چراهای دیگر. شاید شما رقیق القلبی را فقط در قبال هم فکران خود می پسندید؟!.

آقای مصباح شما گفته اید " آنهایی که قسی‌القلب هستند می گویند شما را چه کار به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها." این را از قساوت قلب ندانید که فردی به شما بگوید که شما که متخصص اقتصاد نیستید، در زمینه یی که تخصص ندارید سخن نگویید این اصلا به قساوت قلب ربطی ندارد و به بی عدالتی مربوط است که مریدان شما در بی عدالتی به کسانی که مثل آنها فکر نمی کردند در هشت سال گذشته سنگ تمام گذاشتند و بسیاری را ظالمانه از حقوق خود محروم کردند از یاران خمینی کبیر (ره) به تعداد زیاد از بزرگ و کوچک درو کردند و آن روز رقیق القلبی همچون شما دم برنیاوردید و خط "اشدا" بودن دادید و این شد که اکنون است.

 در آخر باید به تمام سیاست ورزان همچون شما توصیه کنم که هنگامی می خواهید رقبای سیاسی خود را بنوازید، ابتدا پوستین اسلام و انقلاب و رهبری را از تن بیرون کنید و سپس به انتقام کشی های سیاسی خود اقدام کنید تا اگر در این تلاش خسارتی هم وارد کردید، متوجه اسلام و انقلاب نشود. این که خود را وارث انقلاب بدانید و به آن این گونه خسارت بزنیم نشانه بدی است.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:58 شماره پست: 396

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به گورستان ها که سر می زنی حفره، حفره با بدن های در سینه خاک خفته یی مواجهه می شوی، و در همان حالی که تلاش می کنی با یک یک آنان ارتباط برقرار کنی، می بینی که هر کدام  شان دل هایی مملو از رازهای نگفته اند، و اکنون خاک شنوای راز آنان شده است. آنان به انتظار لحظه یی نشسته اند تا زمان فاش شدن رازهای شان فرا رسد، تا عده یی رسوا و ویران، و عده یی سرزنده و شاد از این صحنه بیرون آیند.

گذر از کنار این پرونده های بایگانی شده تا زمان مقتضی، در انسان تاثیر می گذارد و به فکر فرو می رود که این چه سری است که دنیایی از رازها باید به انتظار زمانی بنشینند و چشم به نقطه یی داشته باشند که زمان کشف رازها فرا رسد، طبیعتا این انتظاری کشنده برای کسانی خواهد بود که دل هاشان از بدهکاری هایی که به دیگران دارند خون است، که دوره رسوایی شان از راه خواهد رسید؛

اینجاست که شاعر می فرماید :

چو فردا دادخواهان داد خواهند ...

ولی برای کسانی که حساب شان پاک است و از قبل آمادگی این لحظه را در خود ایجاد کرده و یا در همه حال با آن لحظه زندگی کرده اند، خیالی نیست، راحت و با دلی آرام و امید وار به فضل خداوند به انتظار خوشبختی ابدی خواهند نشست تا لحظه وصل را دوباره تجربه کنند.

که این آینده یی آمدنی است، زیرا ما از اوییم و  به سوی او باز خواهیم گشت

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:43 شماره پست: 393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

چگونه و چرا به این جا رسیدیم؟ در سیر تحولات سیاسی اجتماعی ایران در یکصد سال اخیر این کشور و این مردم رنگ های زیادی را دیدند. آدم های زیادی را سنجیدند؛ گروه های مختلفی خود را نشان داده و منطق و منش و هدف شان را ارایه کردند. شاید یکی از شاخص های بارز افرادی که موفق بوده و اقبال مردم را به خود جلب کردند افرادی بودند که شعار آزادی مردم را پله حرکت خود قرار دادند که فقدان این، درد ایرانی و البته درد بشریت است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جمعه که می شود، برخی از ظهور موعودی (عج) می گویند که با آمدنش جهان را به سمت پاکی و زلالی ها رهنمون خواهد کرد. و امروز که آسمان تهران مثل آینه یی تمیز است و بادهایِ روبنده و پاک کننده، تمام آلودگی ها را از آن روبیده و زدوده اند و اکنون این زیبایی و پاکی است که به تمام و کمال به رخ هر بیننده یی کشیده می شود؛ این یاد آور حادثه ظهوری است که با وزیدن بادی ناشی از آمدن موعودی که گویند از خاندان نبی مکرم اسلام (ص) است، و از قرن ها قبل زاده و زخیره شده، تا روزی جامعه انسانی را همچون آسمان و هوای امروز تهران از ناپاکی ها بزداید، به طوری که دیگر آلودگی ها چشم ها را نرنجاند و برعکس موجب پاکیِ چشم نواز و لذت بخشی گردد که دیدگان بندگان خدا بی صبرانه انتظارش را می کشند، آنان که خسته از ظلم و بندگیِ این و آنند؛ آنان که در چنبره ی اسارت مادیگرایان، معنویت گرایان و حتی مدعیان نمایندگیِ خدا افتاده اند. امروز در این وا نفسای بی کسی انسان، حتی به نام خدا، انسان به بند می کشند و حتی برخی از این مدعیان، معتقد به ظهور منجیند، ولی مکتبی به اسارت برنده، از بر آیند تفکر و عمل شان بیرون می تراود و برخی انسان های خسته و آزاد شده از بند مادیگرایان، وقتی به خود می آید که می بیند از زندان مادیگریان آزاد شده و به زندان مخوف تری واردشان کرده اند که آزادی از آن بسیار مشکل تر از زندان سابق است، که زندانی این زندان به وسیله نیازهایی عمیق تر مربوط به لایه های بنیادین تری از نیازهای زندگی انسان خداجو به اسارت رفته است که اگر در زندان مادیگرایی پشت میله های از مادیت زندان بود که شکستن آن آسان تر می نمایاند، ولی میله های زندان معنویت گرایان و نمایندگان خدا، همان میله های زندان مادیگرایان بعلاوه موم اندودی از معنویت و دین است که شکستن آن بسیار بسیار مشکل تر است زیرا میله های این زندان ناپیداتر و عمیق تر و در بر عمقی از خواست ها و نیازهای اساسی تر و زیرین تری استوار گشته است و لذا شکستنش بسیار مشکل تر می نماید. تازیانه این نوع زندان بانان نیز بسیار دردناک تر است و... امیدوارم تو (عج) دیگر آیینی به بند کشنده نیاوری، که قطعا نخواهی آورد، زیرا تو مجدد و مصلح دین احمدی (ص) و محمود (ص) رحمته للعالمین بود و رحمته للعالمینِ به اسارت برنده متصور نبوده و محال است و اسارت در ذات خود با دین محمدی (ص) و مکتب علوی (ع) در تضاد است. باشد که با آمدنت زنجیر اسارت از دست و پا و دل تمام بندگان خدا گشوده و همه از بندها رها شویم. آنروز زمین و زمینیان همچون آسمان امروز تهران پاکی خواهند سرود و به هر سو که نگاه کنی جز پاکی و شعف نخواهی یافت. باشد که بیایی.  

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:17 شماره پست: 389

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اکنون وقتی به شعارهایی توجه می کنم که بعد از شهادت بزرگان این انقلاب دادیم، به بی اساس و خالی از واقعیت بود برخی از آنها پی می برم، آن روزی که آیت الله سید محمد حسین بهشتی به شهادت رسید، و ما شعار دادیم که "امریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه"؛ و این چه سخنیِ دروغ و بی اساسی بود که تنها از نظر قافیه شعری درست بود و در حقیقت بسیار خالی از واقعیت بود؛ و ما در حالی که دلمان به این شعارهای خالی از واقعیت خوش بود و در رویای داشتن بهشتی ها، مطهری ها، طالقانی ها، چمران ها و رجایی ها و شریعتی ها ... سیر می کردیم و غرق بودیم، که واقعیت صحنه چیز دیگر بود و این تنها خیال باطلی بیش نبود که می توانست در سر زود باورهایی مثل ما جای گیرد و در خواب خوش "داشتن ها" فرومان ببرد؛ در حالی که واقعیت "نداشتن ها" آن روزی روشن شد که در تنگناها و به وقت تصمیم سازی های بزرگ قرار گرفتیم و به دست ها و افکار پرتوانی چون این بزرگان نیاز پیدا کردیم؛ و دیدیم که درشت مهره هایی از این دست در توبره ما نیست و بی خود به داشتن های خیالی خود دلخوش بودیم  و بی خود می گفتیم که "ایران پر از بهشتیه" و این رویایی خود ساخته و خالی از حقیقت بود.

اقدامات دشمنان این انقلاب نشان داد که آنان به وضعیت انقلاب و انقلابیون و آنچه امام (ره) در آستین داشت، آشناتر از خود ما بودند، که این چنین با موفقیت از بزرگان این انقلاب گلچین کردند در حالی که ما با شعارهایی این چنین بی معنی دلخوش بودیم  و این شعارهای بی اساس همچون مخدری در خواب برنده برای ما عمل می کرد. و البته این نیز یک واقعیت تلخ دیگری است که این تنها دشمن این انقلاب نبود که از ما گلچین کرد، بلکه خود نیز در این راه تواناتر، قهار تر و پر تعدادتر از آنها اقدام کردیم و حذف کردیم و حذف کردیم و حذف؛ و گویا این داستان غم انگیز حذف را در این انقلاب و کشور پایانی نیست، و بی رحمانه و ناجوانمردانه همچنان ادامه دارد و در شرایط کنونی هم پایانی بر آن دیده نمی شود.

امروز مشکل کشور فقدان امثال بهشتی ها، طالقانی ها، مطهری ها، چمران ها و رجایی ها و دستغیب ها و شریعتی ها و... و البته روح بلند امام خمینی (ره) است که این چنین کشور در فتنه فرو رفته و در حالی که همه از فتنه می گویند به نظر می رسد حتی همین گقتن ها و تکرار این کلمه هم خود هیزم معرکه یی را مهیا می کند تا به حذف های جدیدی در این انقلاب منجر شود و یا حذف های ناتمام کامل شود و نهایتا آن را به بن بست برساند و این واژه فتنه هم خود غربالی شده است تا بزرگان دیگری را از این انقلاب به همین اتهام ترور شخصیت، پرونده دار، مارک دار و نهایتا حذف کند؛ تا روند بی سر شدن این انقلاب همچنان ادامه یابد و فاقد مردانی کاردان شود و بیش از پیش در باتلاق افراد بی خرد و کوتاه قد و کاسبکار فتنه فرو رود.

وقتی به سخنان "رسایی" نامی در مجلس شورای اسلامی که در چند روز گذشته در حمله به شاگرد امام خمینی (ره)، آیت الله یوسف صانعی و موسسه نشر آثار امام خمینی (ره) و آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام کرده بود، نگاه می کنم، به روشنی خط و روند حذف بزرگان با سابقه را همچنان در بدنه این انقلاب (حتی خارج از بدنه آن) می بینم؛ که چگونه یک "حجت الاسلام" چنگ به صورت استوانه های نهضت خمینی کبیر (ره) و خاندان شریف ایشان می کشد و یک مرجع تقلید و شاگرد خاص امام (ره) را، آن هم به جرم نوشتن و چاپ کتابی در خصوص نظریه مترقی ولایت فقیهِ امام خمینی (ره) می نوازد.

صورت آیت الله صانعی را که از مفاخر حوزه علمیه قم است و درس در مکتب خمینی (ره) گبیر گرفته، را امروز شاگردان و مریدان کسانی چنگ می اندازند که در روند این انقلاب و حتی بعد از پیروزی آن، در جنگ تحمیلی هم نقشی نداشتند و حتی از انداختن یک امضا پای یک اعلامیه برای آزادی امام (ره) در جریان دستگیری اش در خلال مبارزات در زمان رژیم گذشته دریغ کردند و آن را به مصلحت خود ندانستند؟!! که آن عرصه عرصه مردان جگرداری همچون آیات طالقانی و منتظری و سعیدی و... بود که قدرت تحمل شکنجه ها و زجر های زندان را داشته باشند؛ ولی افسوس که همین ها که در زمان خطر و جریان انقلاب و جنگ کنج عافیت گزیدند امروز بر صدر نشسته و شده اند ایدئولوگ این انقلاب؟!! و شاگردان شان هم چنگ به صورت آیت الله هاشمی رفسنجانی می کشند که یار استوار امام (ره) در انقلاب و جنگ بود و امروز هم دلسوزان این نظام و کشور به تحرک، تفکر، تجربه و کیاست او برای خروج کشور از شرایط کنونی چشم داشته و دارند، او که گره های بزرگی از جنگ و انقلاب باز کرده و البته به بهانه سن و سال، بی رحمانه سعی در حذفش گرفته و حکم به حذفش دادند.

این روند نشان می دهد که فرایند از دست دادن بزرگان انقلاب، به یک روند جاری تبدیل شده و امروز به اسم فتنه سرهای ازشمند این انقلاب و نهضت خمینی کبیر (ره) را یکی بعد از دیگری زده و می زنند و سعی دارند آنان را از میدان بدر کنند و این توطئه یی است تا انقلاب بزرگ خمینی (ره) کبیر بی سر شود زیرا آنان می دانند که در آن صورت است که می توان تن بی سر این انقلاب خون را به هر سویی که بخواهند ببرند. در آن موقع است که امثال "رسایی ها" می توانند میدان دار، میدانی باشند که زمانی بهشتی ها، مطهری ها، طالقانی ها، دستغیب ها و شریعتی ها و چمران ها و  رجایی ها ... میدان دارش بودند. یا امثال احمدی نژاد ها بر کرسی هایی تکیه زنند که نه حد آنان است و نه لیاقت آن را دارند و ... ولی در شرایط بی سری این انقلاب است که امثالهم می توانند بر این کرسی های بزرگ تکیه زنند و کشور را به جایی برسانده اند که امروز شاهد آنیم، و در این صورت است که عرصه بر چنین اعمالی فراهم می شود؛ اختلاس های بزرگ، حذف های دسته جمعی سیاسیون، یکدست کردن کشور و هزار بلای دیگر در چنین شرایطی صورت تحقق می گیرد.   

 ایدئولوگ های این انقلاب را شهید کردند و سرهای این انقلاب را زدند و ما بی فکرانه به شعارهایی همچون  "ایران پر از بهشتیه" دل خوش کردیم و این در حالی بود که "بهشتی یک ملت بود" و یگانه یی تکرار نشدنی. این کشور را از ایدئولوگ انقلاب یعنی آیت الله استاد شهید مرتضی مطهری بی نصیب کردند و باز ما با شعارهای مخدروار، در خواب فرو برده شدیم، غافل از بلایی که به سر ما آمده است و امروز وقتی صدای آزاد مردی روشن همچون استاد شهید مطهری از حنجره فرزندانش بزرگوارش در مجلس و در خارج از آن بیرون می آید، می فهمیم که آنان در دامن و سفره ی چه آزاد مردی پرورش یافته اند و ما چه گوهرهایی را از دست دادیم و چطور انقلاب را دشمنان یتیم کردند و ما همچنان بعد از دست دادن آن همه بزرگمرد، این انقلاب یتیم شده را، همچون پهلوانی انگاشتیم و در خوابی فرو رفتیم که ناشی از تخدیر همین شعارهای خالی از حقیقت بود.

امروز وقتی بیدار شدیم که عرصه داران این عرصه امثال "رسایی ها" ، "احمدی نژادها" و... شده اند. افراد کوتاه قدی که برای حذف بزرگان این انقلاب (البته حتما به نیابت از دیگرانی) چنان کمر بسته اند، که انسان حتی نمی تواند، تصورش را هم بکند؛ و این سوال برای انسان پیش می آید که بعد از امام (ره) بر ما چه گذشت و چطور شد که این گونه افراد، این گونه قدرت گرفتند و مبسوط و الید شدند، تا حتی بر یاران و شاگران امام (ره) هم این گونه بتازند؛ این افراد آنچنان بر سفره این انقلاب فربه شده و در این کشور ریشه دوانده و قدرتمند شدند که امروز کار را به جایی رسانده اند که حتی سعی بر جلوگیری از چاپ کتابی می کنند که یک شاگردِ نابغه و خاصِ امام (ره)، که اکنون نظریه پردازی قهار در حوزه دین مقدس اسلام است و بر مصدر مرجعیت تکیه زده است، در خصوص "نظریه ولایت فقیه" تدارک دیده و در دوران مهجوریت نظرات امام (ره) سعی در تبیینِ آن دارد؛ و چاپ این کتاب البته توسط موسسه نشر آثار امام خمینی (ره) صورت می گیرد که توسط بیت امام کبیر (ره) کنترل و اداره می شود.

 کار به جایی رسیده که مرجعی بزرگ و نابغه یی از حوزه علمیه قم، در یک کشور شیعه، با حاکمیت شیعه و در زمانی که هنوز می توان صدای نفس های انقلاب خمینی (ره) را شنید، نتواند به چاپ کتابی در خصوص نظریه ولایت فقیه امام (ره) خود اقدام کند. کار این انقلاب به کجا کشیده است که مریدان کسانی که در این انقلاب هیچ نقشی نداشته اند بر السابقون این انقلاب این گونه بی مهابا می تازند؟!! اینان از کدام قدرت بی حد و حصر پشتیبانی می گیرند، که این چنین می تازند؟!!.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 14:38 شماره پست: 387

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حدود چهارده قرن پیش در چنین روزهایی، سرزمین مکه مکرمه، که یکی از حوزه های امتحانی ابراهیم کبیر (ع) در مشق توحید بود، بعد از سال ها، به نور نوزادی از نسل ابراهیم (ع) منور شد، تا با آمدنش زمینه ی پایان سیستم حاکمی را فراهم نماید که پایه های آن بر سلسله مراتب ظلم بزرگانِ بت پرستی قرار داشت که بر جامعه یی حکومت می کردند که بر جهل، عصبیت دیوانه وار عربی، خشونت، نابرابری، تجاوز، کینه، پراکندگی، خشم،  بی رحمی، فساد و... استوار بود.

اما انسان آن روز آنقدر برای خداوند مهم بود که چنین دردانه یی را در شن زارهای خشک و خشن ظلم حجاز بر زمین فرود آورد و همین نوزاد قریشی فتنه سران حاکم بت پرستِ جامعه آن روز را کاملا دگرگون کرد و صالحانی آفرید و سازمان داد، تا گوشه یی از جامعه خدایی را در زمین محقق و به نمایش بگذارند؛ ولی در این بنایی که مستحکم می نمایاند، خشت هایی بوسفیانی هم به کار رفته بود که با رحلت محمد (ص) نقش گرفتند و زمینه کار یافتند و به باز آفرینی آنچه قبل از بعثت جاری بود، همت گماشتند.

سیره  آنان درس آموز مکتب حاکم پروری شد که حاکمان آن امروزه سیاست و حکومت جابرانه شان در جامعه اسلامی و بر امت محمدی (ص) خود نمایی می کند. بنایی که بر دروغ، فتنه، زر، زور و تزویر استوار است و امروز به باز تولید ظلم در جهان اسلام مشغول است و به نام اسلام فتنه می آفریند و  هم زمان از مضار فتنه، رفع فتنه و تلاش برای در آوردن چشم فتنه سخن می گوید، و در این نقاب خود را کاملا جای داده و بر این طبل بی وقفه می کوبد؛ در حالی که خودشان و سیستم آنان فتنه یی است که در فتنه آفرینی بسیار فعال و متبحر خود را نشان می دهد و در این نقاب ناجوانمردانه و متبحرانه جای گرفته اند.

یک نمونه آن حاکمیت جور در حجاز است که از فتنه شیعه سخن می گوید ولی خود فتنه اعظم جهان اسلام است؛ او که عساکر فتنه اش در تمام نقاط اسلامی شب و روز ، روزگار بر دیگر مسلمانان تنگ و خون ها از آنان می ریزد و باز بی شرمانه و وقیحانه خود را سردمدار بصیرت دینی در جهان اسلام می داند و خود را منادی اسلام راستین معرفی می کند، ولی اسلامی که آنان طلایه دارش می باشند در واقع آبروی اسلام را می برد و هر مسلمانی را که در این کسوت قرار می گیرد، نمودی از شیطان می شود و چهره اسلام و مسلمانی را نیز مخدوش می کند.

اما در ایران نیز که بعد از حدود چهارده قرن فرزندی از سلاله پاک محمدی (ص) به میدان آمد و سعی کرد فتنه تفرق در جامعه اسلامی را برطرف نماید  و از وحدت داد سخن کرد، باز بعد از رحلتش دست های آلوده سفیانی فعال شدند و بازار تفرقه افکنی علیرغم فعالیت های سخت امام خمینی (ره) برای حرکت به سمت وحدت مسلمین، گرم شد تا جایی که  امروز به نام زهرای اطهر (س) و در ذل سایه دین مقدس اسلام و مکتب شیعه بر طبل گوش خراش و ناهمگون فتنه می کوبند. به عنوان مثال به نام "عید الزهرا" مراسمی دارند که زمینه کشتن فرزندان زهرا (س) و محمد (ص) را در مناطق اسلامی فراهم می نمایند و آنچنان تکثیر شده اند که می توان دست فتنه را در تکثیر ناهمگون شان هویدا دید و این را می کنند تا بنای تفرقه سفیانی همچنان پر رنگ باشد و فتنه یی دایم در امت محمدی (ص) ادامه یابد و نیروهای اسلامی همچنان همدیگر را خنثی کنند، تا راه گم شود و فتنه سازان بتوانند به حاکمیت ظالمانه خود ادامه دهند و بنا همان باشد که بود. 

ولی علیرغم  این واقعیت تلخ موجود، خداوند با تولد مولود این روزها (ص)، رحمت خود را بر زمینیان آشکار کرد تا بشر نمونه یی از رحمت الهی اش را بر بشر بچشاند که مزه اش تا ابد زیر دندان هر آزادی خواه و هدایت جویی باقی بماند تا اگر زمانی  تصمیم به بازگشت گرفت، بداند به کجا باید بازگردد. پس به شکرانه میلاد مسعود مولود ماه ربیع المولود (ص)، باید به این تولد شاد بود و آن را بر تمام بشریت تشنه ی خلاصی از ظلم، جهل و فتنه مبارک باد گفت.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:26 شماره پست: 386

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سوالی که وجود دارد این که در چه حالت و در چه سیستم هایی قانون و ضابطه به حاشیه می رود و از اولویت خود خارج می شود و در رده های پایین تر اهمیت قرار می گیرد؟ پاسخ این است که وقتی متولیان قانون و واضعان آن ارزشی برای قانون قایل نباشند و آن را فصل الخطاب ندانند و یا موقعی که صاحبان قدرت اهداف پنهانی را به دور از چشمِ مردمی که کار و امور خود را به آنان سپرده اند، در روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دنبال می کنند، در چنین شرایطی کارها از قالب قانونی خود خارج می شود و زیر زمینی می شود. در این زمان قدرت مدارانی پشت صحنه می ایستند و نقابی بر چهره خود زده و دست ها و بازوانی، الت انجام اقدامات خلاف قانون آنان می شود، این دست های قدرتمند و پشتیبانی شده توسط قدرت مسلط پشت صحنه را برخی گروه های فشار، افراد فراقانونی، گروه های تروریستی، جنایت گاران حرفه یی سازمان یافته، نوچه ها و... تشکیل می دهند که به اقدامات غیر قانونی و جنایت بار مشغولند و هیچ دستگاه قانونی هم نه جرات، نه توان و نه اراده یی بر توقف آنان را ندارد.

این غلامان استخدام شده ورای هر قانون نوشته شده، هر اصول اخلاقی، هر مبنای عرفی و هر سیستم مستقری به اقدامات خودسرانه مشغولند و اگر هم یکی از اقدامات خلاف آنان، از کنترل خارج شد و آشکار شود، باز قدرت پشت صحنه دست به کار می شود و آن را به قول امروزی ها ماست مالی می کند؛ و مثلا اگر افراد مورد تهاجم این غلامان ظالم مبسوط الید از این نوع، قصد به محکمه کشاندن یکی از این غلامان سرور را بکند، یا مجبور به رضایت می شود، یا آنقدر اطاله دادرسی می شود، تا نا امید شود و... تا به مورد دیگر رسیدگی نشود و دست های اصلی، پیدا و آشکار نگردد. این ها حاجبی می شوند تا دست عامل دستور دهنده پشت صحنه برای مردم عادی پیدا نباشد، اگرچه آنان که باید بدانند می دانند و حساب کار خود را خواهند کرد.

این افراد و گروه ها غلامانی هستندکه در جامعه خود با توجه به سطح قدرتی که حامی آنان است، خدایی می کنند و هرچه قدرت فرد در صدر نشسته در چنین کیس هایی قدرتمندتر باشد این غلامان نیز بیشتر و وسیع تر خدایی و سروری می کنند و قدرت خود را به رخ کسانی می کشند که با این روند مخالفند، آنان بسته به حدی که به روند غلامی خود را سپرده اند، گاه به سگان قلاده گشاده یی می مانند که طعمه ی خود را بی رحمانه می درند، البته ذره یی از فرمان بالا عبور نمی کنند و حد جنایت شان را فرمان بالاست که تعیین می کند. غلامانی که این چنین سروری می کنند در مقابل مردم رودررو بسیار ظالم و قادر و قدر قدرت خود را نشان می دهند ولی در مقابل ارباب خود و قدرت پشت پرده یی که آنان را اجیر کرده عناصری پست و غلامانی بی ارزشند که همه وجوه انسانی خود را در راه کسب غلامی وا نهاده و یا از آنان گرفته اند تا وجوه بازدارنده انسانی، مذهبی و... مانعی بر انجام اقدامات پستی که به آنان سپرده می شود و یا برای شان در نظر گرفته می شود، نشده و از ماموریتی که بدان مامور شده اند باز نمانند.

این است که غلامان سرور بسیار خطرناک ظاهر شده و چشم جا می اندازند تا کسی را یارای عرض اندام جلوی قدرت پشت پرده نباشد، و همه پیام وحشت را بگیرند و سر جای خود بنشینند و دم از قانون و انصاف و... نزنند و غیر مستقیم این پیام را از جانب قدرت پشت صحنه بگیرند، که قانون و اصول و... ماییم و کلام ما؛ ضوابط و قوانین در برابر اراده ما هیچ است و همه باید گوش در دهان ما داشته باشند؛ آنچه از دهان ما بیرون می آید، همان قانون، صلاح، مصلحت و واجب الاجراست و هر که با این روند مخالف است، منحرف و خارج از جمع ماست و باید خود را برای برخوردهای قانونی، شبهه قانونی و غیر قانونی آماده نماید.

در واقع اگر در مقیاس بزرگ در نظر بگیریم گاهی این غلام سروران یک حزب یا جناح سیاسی اند که این نقش را به عهده می گیرد، گاهی یک سازمان مخفی و یا نیمه مخفی، گاهی یک تیم، و گاهی حتی یک فرد این نقش را به عهده می گیرد و گاهی همه آنها موجودیت واحدی را تحت فرمان واحد و سلسله وار دارند، این بسته به بزرگی قدرت پشت پرده یی دارد که این غلامان سرور را به استخدام خود در آورده و رهبری می کند. پاکستان در بعد اجتماعی دچار این وضعیت است و به قول یکی از آنان، در پاکستان همه هم غلامند و در عین حال همه سرورند؛ در حالی که یک فرد غلام فرد بالا دستی خود است بر زیر دست خود سروری می کند. سلسله یی که از بالا تا پایین گسترده و سیستماتیک و روتین ادامه دارد.

در نمونه حاکمیتی این غلامان سرور، برخی واحد های ژاندارمری در رژیم سابق بودند که این نقش را ایفا می کردند، اگرچه ژاندارمری یک ساختار قانونی بود، ولی در یک پوشش قانونی نوعی نظام نوچه گی و نوچه پروری را در جامعه تحت کنترل خود داشت، در عین این که خود غلامانی از سوی بالا دست بودند ولی در روستاها سروری می کردند. لذا در روستاهای ما ژاندارمِ با این خصوصیات به عنوان یک غلام بی سواد و بی تربیت و... بر جامعه تحت کنترل خود خدایی می کرد و همه با آمدنش مو به تنشان سیخ می شد که اینان را نه قانونی بود که کنترل کند و نه به قانونی پایبند بودند و همه چیز آن بود که آنان بدان میل می کردند. انگار یک منطقه از هر لحاظ بدان ها سپرده شده بود که در عین انجام وظایف غلامی از بالا، بر آنان سروری کنند و آن منطقه را کنترل کننده، در این وضعیت نه قانون و نه هر چیز دیگری باز دارنده آنان نبود، بلکه مقاومت و واکنش مردمی که تحت این شرایط می زیستند، این غلامان سرور را به عقب نشینی وا می داشت یا پیشروی بیشتر را برای آنان تعیین می کرد.

نمونه ی دیگر این غلامان سرور، در بعد بین المللی که امروزه در جهان اسلام فعالند، گروه های القاعده و تکفیری ها هستند که قصد دارند این نقش را از ناحیه قدرت های بین المللی و وهابیت به انجام برسانند، اگرچه وهابیت خود غلام است که نقش آفرینی خود را در این نقش از ناحیه غرب و خصوصا امریکا دارد، ولی به قول قدیمی ها ارباب نوکری داشت و نوکر هم چاکری و تکفیری ها و القاعده چاکری وهابیتِ نوکر را به عهده دارند. 

این غلامان سرور سگان قلاده گشاده ی دستگاه ظلمند که برای دسترسی به متاع دنیوی و داشتن تجربه سروری بر بندگان خدا، به غلامی دست های پشت پرده در آمده و آخرت خود را تباه و متاع دنیوی آلوده یی را کسب می کنند که خوردنش همچون لقمه ی لذیذی است که به زهر آلوده است و از درون خورنده خود را نابود خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:22 شماره پست: 384

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز قصاب فلسطینی هایِ مظلوم، آقای آریل شارون با گذر از معبر مرگ، در پای حساب کشی حضرت حق تعالی خود را حاضر خواهد یافت، او که عمری را صرف قتل، غارت و آواره سازی ملتی بی پناه و بی یاور کرد که قرعه ظالمانه فال استعمار غرب و خصوصا انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم به نام شان خورده بود تا براندازی و نابود شده و یا به زور از سرزمین شان کوچانده شوند تا سرزمین شان در یک زد و بند بین المللی، از آنان گرفته شده و تحویل مردمانی جدید دیگری گردد که باید از سراسر جهان خانواده به خانواده جمع آوری می شدند تا بیایند و جمع شوند و یک کشور- ملت جدید را حول محور به اصطلاح یهودیت، بسازند. آنان خود را پیرو حضرت موسی (ع) می دانند در حالی که این پیامبر عظیم الشان خداوند در ظلم ستیزی بسیار فعال بود و هرگز نه ظالم بود و نه متجاوز به حقوق دیگران و با متجاوزین و ظالمین نه سنخیتی داشته و نه با چنین گروهی سازش، او که کاخ راحت و پر از نعمت دنیایی فرعونی را در برابر اعتراض به ظلم به برده یی باخت و خودآگانه آن را رها کرد تا به فریاد مظلومی رسیدگی کند.

از این که بگذریم شارون را باید سمبل حکام ظالمی دانست که عمر خود را به ظلم و تعدی به حقوق دیگران می گذرانند و حتی به این هم راضی نشده، و نگران این هستند که چه فردی جانشین آنان خواهد شد، تا بنای ظلم شان بر زمین نماند. حسنی مبارک (دیکتاتور سابق مصر) نمونه دیگری از این حکام ظالم است که تمام اقدامات خود را کرده بود تا فرزندش جمال مبارک، سلسله ظلم او را ادامه دهد؛ غافل از این که این آرزو را خداوند بر دلش انشا الله خواهد گذاشت، ولی باز ظالمین از این دست را می بینی که بدون توجه به اطراف خود و وقوع چنین حوادث عبرت انگیزی، همچون گله یی بدون توجه به شکارچی بزرگ مرگ به چرای خود مشغولند و فرزندی از فرزندان خود (به قول ما ایرانیان آقا زاده ی خود)  را برای جانشینی خود آماده می کنند، غافل از این که چرخ گردش گر روزگار انشا الله آرزو را به دلش خواهد گذاشت و اگر هم نگذارد بعد از شارون، نتانیاهو  روی کار خواهد آمد و بر بار پرونده سیاه آنان خواهد افزود و در حالی که دست شان از دنیا کوتاست، همچنان ظلم شان جاری است تا شاید خداوند مصلحی بفرستد و بنای ظلم آنان را خراب کند، و پرونده ظلم آنان نیز بسته شود.

در کنار چنین ظالمینی که این گونه در ظلم و تعدی در زمان حیات خود و حتی بعد از مرگ شان کوشا و فعالند، به امام خمینی (ره) یگانه مصلح قرن بیستم بر می خوریم که از پست ریاست و فرمانروایی گریزان بود و اگر اصرار کارشناسی کارشناسان سیاسی نبود، حتما قم را به عنوان مقصد خود بعد از پیروزی انقلابش، پیش گرفته بود و به حوزه علمیه بر می گشت و بی اعتنایی اش به قدرت را عینی تر می کرد.

 ولی باز بی اعتنایی به مقام دنیایی را ایشان در زمان رهبریش به عینه نشان داد و نمونه آن بی اعتنایی او به بحث جانشین بود، زیرا این بزرگ مرد، پیرامون جانشین خود هیچ اقدامی نکرد که فردی را مطرح کند، مثلا به تلویزیون بگوید که دوربین به دست بسیج شوند و چهره فردی را با رزلوشن بالا نشان دهند و به دنبالش بروند و تمام زندگی، خواب و خوراکش را به تصویر بکشند و روی آنتن نگهدارندش و آنقدر به مردم نشانش دهند تا زمینه برای جانشینی او در مردم فراهم شود و...؛

خمینی (ره) کلا از این گونه اقدامات و ترفند ها و دوز و کلک ها مبرا بود. شاهد مثال آن این که هیچ جمله مکتوب، ضبط شده و یا مستندی در این زمینه از او به جای نمانده است که فرد خاصی را برای جانشینی خود طرح کند و اگر تک جمله ی چند کلمه یی که مرحوم حاج سید احمد آقا (فرزند ایشان) از قول معظم له، بعد از رحلت شان نقل کردند، نبود از این مساله کاملا مبرا می گشت.

و اگر به دنبال آن اقدام مرحوم حاج سید احمد آقا، حمایت تمام قد آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی از آن چند کلمه در مجلس خبرگان نبود، امروز می توانستیم بگوییم که امام خمینی (ره) هیچ نقشی در تعیین جانشین خود نداشت.

 ولی اگر چه این دو سه کلمه از قول امام (ره) در به کرسی نشاندن جانشین امام (ره)، بر  بزرگان مجلس خبرگان وقت بسیار - بسیار موثر افتاد و اکنون دیگر نمی توان در بی نقشی کامل خمینی کبیر (ره) در این امر سخن گفت، ولی باز این یک حقیقت غیر قابل انکار است که هیچ جمله یا نوشته ی مستند و ثبت شده یی از امام خمینی (ره) در وصف جانشینی خاص از ایشان به جای نمانده است.

 انگار ایشان این جایگاه رهبری را نه برای خود می دانسته و نه خود را بر آن صاحب، که برای بعد از خود، آن را تعیین تکلیف کند و تعیین تکلیف عنوان خدمتگذاری خود را مثل دیگر امور به قانون و خبرگان سپرد، تا هر آنچه مکانیسم قانونی می خواهد، رقم زند و کمترین توجهی به این که خرقه این پست خدمتگذاری بر قامت چه کسی خواهد افتاد و یا چه کسی آن را اشغال خواهد کرد، نداشته است.

این است تفاوت دو سوی پیوستار که یک سوی آن آریل شارون ها قرار دارند و یک سوی دیگر پیوستار خمینی کبیر (ره) که آن یکی تمام امکانات کشور را به خدمت می گیرد تا قدرت در گروه حزبی اش حتی بعد از مرگش بماند و همچنان نتانیاهویی باشد که جای شارون را پر کند ولی در سوی دیر دیگر خمینی کبیر (ره) اصلا حزب و گروهی ندارد که نگران بعد از خود باشد که قدرت در دست آنها می ماند یا خیر، او نه حزبی داشت و نه جناحی و خود را فرای همه این تقسیمات سیاسی، رهبر کشور و کل مردم می دانست و نسبت به همه آنها دلسوز و بی طرف.

اما تفاوت دیگر این دو سوی پیوستار در این است که در یک سوی آن ایزد مردی سکنی دارد که گروه فشاری و گروه مخفی و آشکار تروریستی ندارد و همه کارها را از مجرای قانونی اش دنبال می کند و می خواهد که از این طریق بدون فشار غیر قانونی حل شود و کمترین دخالت را در امور جاری کشور می کند، ولی در سوی دیگر آن اهریمنی مردی قرار دارد که سگان قلاه گشاده اش که تحت عنوان گروه های فشار و تروریست مسلحانه و هفت تیر به دست آشکار و مخفی فعالند و به جان مخالفین می افتند و با استفاده از تمامی حیله ها و ترفند ها، آن می کنند که از هیچ انسانی انتظار نیست.

  شارون خود روزی در این کسوت بود و صبرا و شتیلاییانِ مظلوم را گشاده دستانه قصابی کرد تا روزی بر این موج خون سوار شود و کرسی بزرگتری را در جناح خود عهده دار شده و خود در کسوت فرمانرویان در آید و یا قدرت را در جناح و حزبش ماندگار کند. غافل از این که این موج سواری های ظالمانه اگرچه تو را بالا می برد و بر اوج می نشاند، ولی افتادن و سقوطش نیز مثال زدنی خواهد بود، که عبرتی برای هر چه ظالمی می شود که در این مسیر مشی می کند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:31 شماره پست: 383

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از خیابان حضرت ولی عصر در چهار راه "پارک وی" که به سمت میدان تجریش حرکت کنی؛ جایی که چنارهای کهنسال در دو سوی خیابان سر بر سر هم داده تا چتری تونل وار درست کنند، تا میهمانان امام زاده صالح بتوانند راه خود را در پوشش این چتر به میدان تجریش ختم کنند، عبور گاهی که ده ها سال است شاهد آمد و شد انواع و اقسام بندگان اوست در حدود هزار متری در سمت چپ خیابان نبش خیابان شریفی مسجدی مجلل خودنمایی می کند که به درستی به نام رسول خدا (ص) نام گذاری شده است. این مسجد که گنبد سبز آن کپی برداری از مسجد نبوی (ص) در مدینه النبی (ص) در حجاز شده است و همین طور گلدسته و برخی دیگر خصوصیات معماریش، بر سرازیری کوچه یی به زیبایی های خیابان ولی عصر افزوده است. مسجدی تازه تجدید بنا شده و زیبا که ظرایف زیادی در آن به کار رفته است. محیطی تمیز، با درب های مجلل ورودی و با سنگ های سفید و فرشی یک پارچه که مخصوص این مسجد بافته شده است، خود را به رخ هر بیننده عبوری می کشد.

امروز روز 28 صفر سالروز رحلت نبی مکرم اسلام (ص) است که در چنین روزی دیده از دنیای خاکی ما فرو بست، در حالی که سر در دامن علی مرتضی (ع) داشت و همو غسلش داد و کفن کرد و در منزلش بین قبرستان بقیع و مسجد النبی (ص) دفن کرد، در حالی که اکثریت در سودای جانشینی او، به کار دیگری مشغول بودند و همچنین شهادت امام حسن مجتبی (ع) دومین پیشوای مهم مسلمانان بعد از پیامبر اعظم (ص)، که زهر خیانت به خونش کشید، تا تاریخ زهر دادن در بین ائمه، دومین قربانی خود را نیز بگیرد.

دلکشی این مسجد که بارها از کنارش رد شده بودیم ، هوس نمازی در آن را در دلمان ایجاد کرده بود، لذا با حاج خانم تصمیم گرفتیم امروز نماز مغرب و عشا را در آنجا باشیم، و همین کار را هم کردیم. انسان مبهوط از این همه ظرایف و زیزه کاری ها می شود که در این مسجد رعایت شده است. همه چیز مرتب و منظم و سر جای خود؛ و به تناسب انتظار مان این بود که در سالروز چنان وقایع مهمی در تاریخ اسلام، این مسجد که بسان مسجد جامعی بر انگشتری منطقه و خیابان مهم ولی عصر در این نقطه می درخشد، مملو از انسان هایی خواهد بود که به بزرگداشت چنین روزی آمده اند، ولی نماز مغرب و عشا که تمام شد عدد ما نمازگذاران مرد به حدود 35 تن بیشتر نمی رسید.

پیش نماز که نشان می داد یا در سرزمین های عربی درس خوانده یا ریشه در اعراب دارد، مخارج حروف را به روشنی به زبان عربی ادا می کند و جمع نسبتا نرمالی در نماز حاضر شده اند که در بین آنان از پیر و جوان به او اقتدا کرده بودیم. نماز که تمام شد، به مناسبت شب سه شنبه، دعای توسلی هم طبق روال خوانده شد و دو مداح محترم هم البته نه به شیوه مبتذل مداحان امروزی که "سین سین" را به جای "حسین حسین" رواج داده اند، بلکه با صدایی خوب و آرام و متین به طوری که حتی قصد اشک گرفتن زوری هم از جمعیت حاضر را نداشته باشد، مصیبت پیامبر اکرم (ص) را با محوریت حضرت فاطمه زهرا به عنوان عزادار امروز و امام حسن مجتبی (ع) با محوریت زینب کبری (س) و امام حسین (ع) به عنوان عزادارن حسن مجتبی (ع) را به مناسبت در بین دعای توسل خواندند و مجلس را روحانیت و معنویت بخشیدند. آنان به شیوه مداحان مدرن امروز  معرکه هم نگرفتند و جمع حاضر نیز آرام با مصیبت های خوانده شده، می گریستند. جمع بسیار باصفا، آرام و متینی بود. دور از عربده گشی ها، بالا و پایین کردن صداهای نابهنجار، مصیبتی به همراه دعا و نیایش و البته بدون به حاشیه رفتن و خیلی دیگر از مسایلی که در مراسم های مداحی مدرن رعایت نمی شود، خوانده شد. خانم می گفت در جمع خانم ها هم همینقدر جمعیت بودند.

البته محجوریت این مسجد مجلل در شب گذشته که ما از جلوی آن گذشتیم نیز مشاهده شد و حدود یک ساعت و نیم بعد از مغرب از این مسجد گذشتیم و با کمال تعجب دیدیم که درب آن بسته شده و تعطیل است و مراسمی ندارد. یعنی در شب رحلت نبی خدا (ص) مراسم  قابل توجهی در این مسجد برگزار نشده بود، لذا راهمان را به سمت امامزاده صالح ادامه دادیم، ولی باز آنجا هم در کمال تعجب سوت و کور بود داخل امامزاده که تقریبا خالی از مردم بود و در حیاط آن هم صفی در حدود دویست نفر به انتظار نذری گرفتن بودند. در پایین پای امامزاده هم تعداد حدود هفت الی هشت تن از دانش آموزان اول دبیرستانی که مشغول خواندن زیارت عاشورا بودند و با شروع دادن غذای نذری هم تعدادی به داخل امامزاده آمدند و مشغول خوردن آن شدند. ولی انگار نه انگار که شب شهادت و رحلت است. آن هم بنیانگذار اسلام.

بعد از زیارت و خواندن نماز تحیت کمی ماندن در آنجا به تکیه بزرگ تجریش رفتیم که در بالاسر امامزاده رخ نمایی می کند به این امید که شاید آنجا مراسمی باشد ولی محوطه تکیه تجریش نیز مملو از فروشندگان میوه و تره بار بود که به خرید و فروش خود ادامه می دادند و طبق روال روزهای عادی انواع و اقسام میوه ها و تره بار خوب تازه را به مترددین عرضه می کردند و آنجا هم مراسمی در کار نبود. ا

این درد جامعه امروزی ماست که مساجد در محجوریت کامل قرار گرفته اند. دلیلش را نمی دانم، باید بررسی کرد که ما را چه شده است که مساجد مان این چنین بی رونق شده اند. به این استدلال توجه کنید شاید این ناشی از فتاوی سخت و نامناسب باشد، که در بین عوام رفلکس داده می شود؛ سال گذشته مراسمی به همین مناسبت در مسجد جامع محلمان داشتیم، این مسجد نیز در چنین روزی همیشه تعطیل و سوت و کور بود. لذا تصمیم گرفتم مراسمی را که هر ساله در منزلمان به همین مناسبت داشتیم را به مسجد جامع منتقل کنیم و چراغش را در چنین روزی روشن کنیم و انصافا هم تصمیم خوبی بود و استقبال مردم هم از مراسم هر ساله ما افزایش چشمگیری را نشان داد و مجلس باشکوه تری در مقایسه با منزل برگزار گردید.

در پایان مراسم مرد میانسالی که بی سواد هم نبود، در کمال نا باوری مراجعه کرد گفت شما مگر نمی دانید که اطعام و خوردن غذا در مسجد مکروه است، چرا در مسجد به مردم غذا دادید؟!! خیلی از درون سوختم به او پاسخ گفتم بسته بودن و سوت و کور بودن مسجدی که بنیانگذارش رسول خدا (ص) بوده، در روز رحلت و شهادت چنین مردانی، از نظر شما هیچ گونه کراهت و مشکلی ندارد ولی اطعام میهمانان روضه رسول الله (ص) و امام حسن مجتبی (ع) بعد از مراسم در مسجد مکروه است؟!!

این است وضعیتی که ما گرفتارش آمدیم و مثلا برای رعایت مکروهاتی که معلوم نیست که فلسفه اش از کجا آمده و برای چه مناسبی است، مساجد را تعطیل و خانه های خود را عزاخانه کرده ایم و چنین اماکن مهمی را در محجوریت کامل قرار داده ایم؛ خدا رحمت کند مرحوم پدرم را همواره از خاک مرده یی که بر سر برخی مساجد در چنین ایامی ریخته شده بود، شکایت اشکار داشت. لذا سال گذشته که گفتم مراسم امروز را از منزل به مسجد خواهیم برد، در نا باوری تمام دیدم که علیرغم تاکیدی که به برگزاری عزا در منزلش داشت، در کمال حیرت بدون ناراحتی و شکایت و مانعی رضایت داد که چراغ مسجد جامع را در چنین روزی روشن کنیم (حتی اگر چراغ منزل مان خاموش شود)، او با این کارش، این ضرب المثل را که "چراغی که به منزل رواست، به مسجد حرام است" را به دور افکند و مراسم هر ساله منزلش را که نسل اندر نسل در آنجا به انجام می رسیده را در آخرین سال حیاتش، رضایت داد که به مسجد جامع محل منتقل کنیم، این خیلی باعث تعجب من شد و من که خود را آماده هزار حرف به خاطر این کارم کرده بودم، حتی با تک سخنی به اعتراض از سوی آن مرحوم مغفور مواجه نشدم و او آخرین درس ایام تولیت داری این مراسمات را به من داد و رفت تا امسال را برای اولین بار بدون او دور از مراسمش، طی کنم.

  گذشته از تقصیری که هر مومنی در این وضعیت دارند؛ در این مورد بانیان، هیات مدیره، هیات امنا و سیاست گذاران رسمی مساجد و... باید پاسخگو باشند که چه بر سر مساجد آورده اند که به چنین وضعی دچار آمده اند؟ پول ورودی و یا هزینه هایی که دریافت می کنند، فتواهای این چنینی، یا دست های آلوده یی که ممکن است در کار باشد و...؟ چه چیز ما را به این جا رسانده است؟. چه سیاست هایی را اعمال کرده اند که مردم از این اماکن دوری می کنند و این چنین مساجد ما به این مهجوریت گرفتار کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:12 شماره پست: 375

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز روز اول ژانویه سال ۲۰۱۴ میلادی است. سال نویی که در تهران با نعمت بارش شدید برف همراه شده است و فعلا که نعمت و برکت را برای ما به ارمغان آورده است. باید ببینیم که تا آخر سال هم هینطور نزول نعمت و برکت ادامه خواهد داشت یا خیر. 

دوره های زمانی که تغییر می کند یک تلنگری است به انسان که این آمدن ها و شدن ها و رفتن ها نوید پایانی در آینده (که هر آینده یی نزدیک است)  برای همه ماست و یا این که ما را به حوادثی نزدیک می کند که انتظارمان را می کشند. مرگ، بیماری، موفقیت، پیشرفت، پس رفت، آمدن آدم های جدید، رفتن آدم های قدیم، بر افتادن سلسله های محکم، شروع شدن سلسله های دیگر، بهبود وضع مردم، بدتر شدن وضع مردم و... همه و همه حوادثی است که گذشت زمان تعیین می کند که کدامشان باید اتفاق بیفتند. پیش بینی چنین حوادثی سخت و شاید هم نا ممکن باشد. چه انسان هایی که اکنون وارد ۲۰۱۴ شده اند و هرکز فکر نمی کنند که سال ۱۰۱۵ دیگر نباشند، ولی اکنون با خیال راحت وارد سال ۲۰۱۴ می شوند و از این شدن خوشحالند، چه موجوداتی که در سال ۲۰۱۴ به دنیا خواهند آمد که دنیای آینده را تغییر خواهند داد.

خلاصه ایام از پس هم می گذرد و ما هم تغییر می کنیم البته شاید این تغییرات برای خودمان محسوس نباشد ولی ناظر بیرونی می تواند این تغییرات را به عینه ببیند و حس کند. روند تاریخ ما را به سوی آینده امان رهنمون می کند بدون این که حس کنیم. انسان های فعال با تلاش خود آینده اشان را سعی می کنند تغییر دهند و یا خود رقم زنند و روز مره ها خود را به سیلاب زمان سپرده اند تا ببینند آنها را به کجا خواهد برد.

 سال نو میلادی را به همه برادران خود که دل در گرو حضرت مسیح (ع) دارند تبریک می گویم و امیدارم این سال برای همه بشریت سالی پر خیر و برکت باشد. امیدوارم حضرت عیسی مسیح (ع) با ظهور مهدی (عج) موعود به زمین بازگردد و ما هم به زیارت هر دوی این بزرگوران مفتخر گردیم. بسیار از مهر و عطوفت و انسانیت مسیح و نجات دهنده موعود قوم یهود شنیده ایم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن؟!!.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:16 شماره پست: 374

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
آقای پروفسور! این قدر رو بازی نکن! ✍ مجید مرادی مسعود درخشان استاد دانشگاه امام صادق و مشاور سعید...
یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...