The Latest

گاهی پدیده ای بر اساس دورغی شکل می گیرد و شکل دهندگان آن فکر می کنند که تمام شد٫ ولی تمام شدنی در کار نیست و آنها باید هزاران دروغ دیگر نیز بگویند تا به توجیه و تبیین عمل خود بپردارند و نهایتا این قانون خداوندی است که موفق نشوند. تازه هم اگر در کوتاه مدت موفق شوند بالاخره این  دست قهار خداوندی است که گنهکاران رسوا خواهد کرد و اگر تازه در این دنیا هم با کمک شیطان به جنایت خود لفافه ای از راستی بپوشانند در موقعیت مرصاد خداوندی چه خواهند گرد. گناه دامن انسان را رها نخواهد کرد تا یا در این دنیا نتیجه آن را ببیند و یا بدتر از آن٫ در لحظه حساس حساب خداوندی. پس بهتر است انسان همیشه از در راستی بر آید تا برای دروغ خود مجبور به انجام گناهان مکرر نشود و از سوی دیگر مگر این دنیا چه قدر ارزش دارد که انسان این چنین حریصانه برای دنیای دیگران آخرت خود را بر باد دهد.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:11 شماره پست: 276

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از برکات عید باستانی نوروز و تعطیلات آن، فرصتی حاصل شد که خدمت دوستان همرزم جبهه ای خود برسیم خصوصا خدمت دائی رضا بسطامی (که از اهل علم و البته عامل و اهل جهاد بودند) عکس هایی از دوران خاطره انگیز دفاع مقدس از خاک میهن اسلامی مان را مرور می کردیم. از هم سنگرانی که سال ها با هم بودیم و بسیاری از آنان که اکنون با شهادت سر در نقاب خاک کشیده اند و حداقل از دید دنیایی ما خارج شده اند. ولی به خود که نگاه می کنم در پیچ و خم زندگی دنیا گرفتار آمده ام و حتی از یاد آوری اسامی آنانی که تمام عشق و رحمت بودند و همنشین ما، نیز ناتوان شده بودم. در گلایه و گزارش چنین حالی بودیم که دائی رضا عنوان داشتند "ما انسان ها اگر همین پنج نوبت نماز را هم خداوند برایمان قرار نمی داد امروز حتی او را هم فراموش می کردیم." به راستی که چنین است و اگر این "ذکر الله الاکبر" نبود او را که همه زندگی مان در درست اوست، را هم به فراموسی می سپردیم.

روزگاری (حدود سال 62-63) که در مقطع راهنمایی در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی روستای خرقان درس می خواندیم معلم دینی داشتیم به اسم آقای (فکر کنم محمدرضا) شاه حسینی که از اهالی میقان شاهرود بود که ما را تکلیف می کرد که حدیثی را حفظ کرده در کلاس ارایه نماییم این حدیث را از آن زمان به یاد دارم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند "الصلاه عمود الدین ان قبلت قبلت ما سواها و ان ردت ردت ما سواها " که معنی آن این است "نماز ستون خیمه دین است اگر نماز مورد قبول قرار گیرد دیگر اعمال هم مورد قبول قرار خواهد گرفت و اگر نماز مورد قبول حق تعالی قرار نگیرد دیگر اعمال هم مورد قبول قرار نخواهد گرفت" این سوال همیشه با من بود که مثلا اگر انسان روزه بگیرد و نماز نخواند چرا باید این روزه به نظر خداوند نیاید و یا اگر احسانی داشته باشد و نماز نخواند چرا باید این عمل خیر از سوی خداوند بی پاداش بماند؟!!! ولی اهمیت نماز در ذکر بودنش هست و انسان به تذکر همیشه نیاز دارد که اگر تذکر نباشد ممکن است به بیراهه های تاریکی برده شود و این غرور دانستن و علم و ... است که انسان را از تذکر دیگران بی بهره می کند دوری از ذکر که با غرور ممزوج شد انسان خدایی، به جانوری درنده و بی قید و بند و قانون تبدیل می شود که از قدیم هم گفته اند "با خدا باش پادشاهی کن نا خدا باش هرچه خواهی کن" این انسان در چنین حالتی هر چه دلش می خواهد می کند و نه آنچه شرع، قانون، عرف، انصاف می گوید.

امام خمینی (ره) در حالی که بنیانگذار یک نهضت مردمی، عمیق و بی بدیل جهانی بود، و در عین حال مجتهدی والا و قطعی که مرتبه آیت الهی خود به عرق جبین به دست آورده بود. زیرا دوستان و رسانه هایی همسویی نداشت که این عنوان را به او اعطا نمایند بلکه او آن را در مسیر مبارزه و قبل از آن با ممارست بدست آورده بود، او همچنین رهبری توانا بود که رهبریت عالی و واجد قائده خود را طی مبارزه ای طولانی که به پیروزی قطعی و غرور آفرین ختم شد و بعد از پیروزی در خلال استقرار نظامی شکوهمند جمهوری اسلامی کسب کرده بود، فیلسوفی قهار و عارفی وارسته بود که تمامی این خصایص را در قبل و حین مبارزه با مدیریت بر خود و زمانی که در اختیار داشت کسب کرد و... ٫ ولی در عین حال با همه بزرگی که داشت و کسب نمود او خود را از ذکر بی نیاز نمی دانست و بی بهره هم نساخت و خود را در معرض ذکر قرار می داد زیرا می دانست که در مقامی که دارد، طعمه بزرگی برای شیطان قلمداد می شود و این رانده از درگاه خداوند، می تواند او را ملعبه امیال خود و دوستانش قرار دهد. او در وادی وحشتناک سیاست می تواند طوری شرایط را رقم زند که خمینی بزرگ عاملی شود که حق را از دیگرانی بگیرد و به دیگرانی اعطا نماید. خمینی کبیر می دانست که چه لغزشگاه هایی را جناح های موجود وقت که (البته از همرزمانش و یارانش بودند و در عین انقلابی و مسلمان بودن آنها نیز در معرض شیطان) می توانند برایش فراهم آورند و اگر خدا او را رها کند، به راحتی می توانست به ملعبه ی دست یک جناح تبدیل شود و دیگران را از حقوق حقه اشان بی نصیب نماید، لذا او با کشتن غرور و عشق به قدرت در خود، قبل از این که به این مصیبت دچار شود، خود را از وادی گروه ها و دستجات سیاسی (علیرغم دوستی و نزدیکی فکری به برخی از آنها) دور کرد و شد رهبری فرا جناحی، و مهمتر از همه این که خود را در معرض ذکر قرار داد و مرحوم آقای کوثری (ره) را برای خود دست و پا کرد تا برایش ذکر گویی کند. و لذا این طور بود که آمدن و رفتنش یک سان، بلکه رفتنش از آمدنش با شکوه تر، آمدنی با شکوه و شادی آفرین و رفتنی با شکوه تر و تلخ برای مردمش و باید گفت که این اثر ذکر بود که او در این آوردگاه نفس و در اوج قدرتی که هم به قبای تواناییش برازنده بود و هم مردم عاشقش آماده اعطای بیشتر از آن به او بودند، توانست بدون سو استفاده از این دو پتانسیل قوی، پاک از رجس و پلیدی هایی که در قدرت نهفته است، عمر گرانمایه خود به پایان برده و در آخر هم با قلبی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند، مردمش را ترک و به دیدار حق تعالی بشتابد. و گرنه این نشیمن گاه که او بر آن تکیه زده بود می توانست عامل سقوطی بزرگ برایش باشد. امام (ره) اهل ذکر بود و ادا و اصول ذاکرین را هم در نمی آورد، زیرا اصلا کمبودی در خود احساس نمی کرد که خود را طوری دیگر از آنچه هست نشان دهد؛ لذا حرفش در دل ها اثر می کرد و حضورش مایه آرامش بود سخنش با آن لهجه زیبای زادگاهش، از سر صدق و خیر خواهی و وجودش همه صفا و صمیمیت و جذاب برای همه، و این خصوصیت ذکر و اهل ذکر است. 

خدایا ما را از ذکر و یادت دور مفرما که اگر لحظه ای رها شویم سقوطی دهشت بار را تجربه خواهیم کرد. همان سقوطی که گذشتگان ما از اهل دین و تقوا و جهاد و... به کرات تجربه کردند و هم اکنون بی توجه به احتمال سقوط خود و مغرور به داشته اندک خود، به لعن آنها مشغولیم.  والذکرالله ذکرا کثیرا

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 9:11 شماره پست: 275

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

همرنگ جماعت مباش

گرچه جوامع انسانی معمولا شرایطی را برای افراد جامعه خود فراهم می کنند که یک فرم فکر کنند و یک فرم عمل کنند و یک فرم بپرستند و یک شکل بپوشند و... و خلاصه یک پارچه ادا و اصولی را در آورند که مد نظر است و... ولی اسوه ما طور دیگری یار و جانشین خود را هدایت می کند. رسول گرامی اسلام (ص) که اسوه جهانیان تا ابد است حکمتی را به حکیمی کامل (ع) می فرماید که بسیار جالب است . منبع حکمت (ص) به حکمت کامل (ع) می فرماید یا علی (ع) توصیه ای دارم که برابر با ۶۰۰ هزار کلمه حکمت است و آن این که :

اگر مردم  را دیدی که همت خود را صرف دنیا می کنند تو به دنبال آخرت باش

اگر مردم به انجام مستحبات همت صرف می کنند تو به دنبال انجام اعمال واجب خود باش

اگر مردم به دنبال عمل بسیار و کثیرند تو به دنبال عمل کم اما خالص برای خدا باش

اگر مردم دنیای خود را زینت می دهند تو آخرت خود را زینت بخش

اگر مردم به عیب جویی دیگران میشغولند تو عیب خود را در نظر داشته 

اگر مردم امید به خلق دارند و به خلق متوسلند تو به خدا توسل کن 

البته مثل فارسی هم این چنین توصیه می کند که :

"خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "

 ولی باید گفت خواهی نشوی رسوا ٫ همرنگ جماعت رهسپار به بیراهه مشو 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 11:12 شماره پست: 272

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دنبال کنندگان عاقبت پای نهندگان در وادی سیاست شاید به کرات دیده و شنیده باشند که در این وادی بازیگرانش چه بر سر هم سلکان و هم  فکران و هم سنگران و... خود که نیاورده اند در این وادی اگر شخصی در جبهه خودی مغضوب قدرت حاکم وقت شد، علیرغم داشتن سوابق طولانی و منحصر به فرد و یا حتی از "السابقون" بودن٫ از تمام حقوق شهروندی که محروم می شود که هیچ، از دشمنان نیز در برخورداری از حقوق اجتماعی و انسانی (در جامعه ایی که خود در ساختنش نقش داشته و حتی نقشی بی بدیل) بهره کمتری خواهد داشت و این قصه پر قصه تکراری تاریخ ظلم سیاست پیشه گان در نوع بشر شده است. نمونه بارز آن صاحب این ایام یعنی زوج بیت نبوی (ص) یعنی علی (ع) و فاطمه (س) است که این دو (ع) حتی از حقوق ناشی از بدیهی ترین قوانین یعنی قانون ارث هم که در اسلام  به روشنی آمده است، به بهانه های واهی محروم و مستثنی شدند و حتی هدایایی را هم که در سایه حکومت عدل مصطفوی (ص) بدست آورده بودند را نیز از آنان گرفتند (فدک). در جامعه اسلامی که حریم شخصی همه افراد محترم است ٫ حتی اگر در دین دیگری باشند، حریم حرمت خانه اشان (ع) که دیوار به دیوار خانه وحی (ص) بود، شکسته شد. نامحرم بر صورت ناموس صاحب ذوالفقار و اسدالله و... (ع) سیلی زد و...

نباید اشتباه کرد این اعمال را رومیان مسیحی و یا ایرانیان زرتشتی و یا کفار بت پرست نکردند بلکه این اعمال از ناحیه کسانی رهبری شد و سر زد که روزگاری بلند با اسدالله (ع) هم رزم و هم خانه و هم فکر و هم کیش و هم هدف و... بودند. آنها غریبه هم نبودند بلکه همه به نوعی با هم فامیل هم شده بودند و یا به رسول (ص) خدا دختری داده بودند و یا دختری از این بیت شریف به همسری گرفته بودند. انسان به شگفت می آید که چگونه انسان ها چنین تغییر می کنند و نسبت به هم کیشان و همسنگران خود چنین بی پروا و نابردبار و ظالم .... و چشم بر هم چیز بسته ظاهر می شوند.

دو آتشه ها و سیاهی لشکرهای این صحنه های ظلم و تعدی که البته عمله های ظلم هم شده اند را معمولا کسانی تشکیل می دهند که نه در استحکام انقلاب الهی رسول الله (ص) در مکه و سال های سخت و شکنجه آور آن دوره نقشی داشته اند و نه در خلال دوره بعد از پیروزی نسبی و حاکمیت پیامبر (ص) در مدینه و البته جنگ های سخت و دلهره زا و سرنوشت ساز آن ٫ نعره های خوف زای این صحنه ها را کسانی می کشند که چنانچه به سوابق خود در دوره اسلامی نگاه کنند در مقابل فردی که به مقابله اش آمده اند و قلدری را در آستانه خانه اش به حد خود رسانده اند ٫ هیچ اند ولی هرگز شرمی از اعمال شان را در چهره هاشان نمی توان دید چون آنان فرمان بران قدرتند و نه عقل و شرع و یا حداقل قربتا الی الله تیشه به بنیادهای تربیت یافته رییس نهضت می زنند و اما در قلیل مواردی موثرینی را نیز می توان یافت که فرصت طلبانه خود را در صفوف رهبران اسلامی و موثر جا زده اند و در این صحنه حاضر شده اند تا از بنیانگذاران و ستون های نهضت اسلامی ٫ حال که در چنین صحنه ای گرفتار آمده اند انتقام گذشته را بگیرند و نفس خود را به این انتقام  جلا دهند حال آنکه در دو دوره سختی که بر السابقون گذشت آنان از قائدین بودند و ره خویش می پیمودند.

 

 شاید اگر این مهاجر و انصار بر خانه قیصر روم  و یا پادشاه ساسانی بر می آمدند با ناموس آن خانه این چنین با غضب برخورد نمی کردند که به بیت رسول الله  (ص) کردند. امروزه هم وقتی در حوادث سوریه و یا پاکستان می نگری جماعت تندرو و دو آتشه و تروریست (که البته نمی توان منکر شد که از گویندگان اشهد ان لا اله الا لله و ان محمدا رسول الله اند و از اهل اسلامند) هرگز اعمالی که بر سر سوری ها و یا پاکستانی ها (مسلمانان هم کیش خود) می آورند را بر سر دشمن اسلام نیاورده و نمی آورند. آنان به بدترین وضع اسرای خود از اهل اسلام را سیاست می کنند در حالی که در برخورد با اسرای غیر مسلمان خود چنین کینه ای نشان نمی دهند. راستی چرا؟!!!  کجای کار لنگ است که سیاست پیشه گان را چنین رویه ای معمول شده و در ناحیه اسلام و کفر هم تفاوتی در این منش دیده نمی شود. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:53 شماره پست: 271

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هر دین و یا مکتبی متشکل از مجموعه ای از ملزومات است که در کنار هم آنرا  ساخته و شاکله اش را تشکیل می دهند. اسلام نیز از این قائده مستثنی نیست و شامل مجموعه ای ازجمله قرآن ٫ سنت ٫ حدیث و تاریخی که آن را ساخته و افرادی که آن را شکل داده اند٫ می باشد که گرچه هر کدام برای موجودیت آن ضروریند ولی به تنهایی نمی توانند مد نظر قرار گیرند و تاکید گزینشی روی هر کدام خطایی است  که سالکان را به بی راهه می برد. دوستان اهل سنت ما بیشتر بر قرآن تاکید دارند و به دیگر موارد کم توجهی نشان می دهند ٫ ما به اهل بیت (ع) بیشتر توجه داریم و به دیگر موارد کم توجه تر. این رویه درستی نیست باید که نگاهی منصفانه به تمام ملزومات مکتب در جای خود داشت و هر کدام را در جای خود دخیل کرد تا شاکله دین کاریکاتوریزه نشده و بخش هایی از آن برجسته و چاق و بخش هایی از آن لاغر و بخش هایی حتی دیده هم نشود.

به عنوان مثال چنانچه به رویه خود نگاه کنیم در تبلیغ دینی آن مقداری که به حسینی (ع) شدن مومنین تاکید می شود هرگز به حسنی (ع) و یا  مصطفوی (ع) بودن آنان تبلیغ و توجه نمی شود و نقوی (ع) بودن که اصلا شاید فراموش شده است در حالی که این مکتب حداقل چهارده (ع) صورت مشخص خدایی دارد که هر کدام در جای خود نقشی بر این قالی پر رنگ و نقشه زیبا زده اند و اگر خداوند امام علی النقی (ع) را در سال ۶۱ هجری مامور به سکانداری می کرد همان نقشی را می زد که حسین (ع)  آفرید زیرا اقتضای آن زمان همان بود که شد٫ گرچه شاید بعضی خصوصیات شخصیتی نقوی (ع) ممکن بود تاثیر گذارد و صحنه آن را متفاوت کند. بر اساس اصل "انا بشر مثلکم" ائمه (ع) ما از لحاظ شخصیت با هم متفاوت بودند ولی در اصول کلی و یا انجام ماموریت محوله از ناحیه باری تعالی با هم تفاوتی نداشتند. پس در انجام ماموریت های محوله هم فضیلتی بر هم ندارند اگر چه ممکن است در شخصیت یکی رضا (ع) و یکی صادق (ع) و یکی سجاد (ع) و یکی باقر (ع) و... باشند و شخصیت هایی با شاخصه های مصطفوی (ص)٫ فاطمی (س)٫ علوی (ع)٫ حسنی (ع)٫ حسینی (ع)٫ سجادی (ع) ٫ باقری (ع) ٫ صادقی (ع) و... بیافرینند.

پس جامعه نیز بر همین مبنا به تمامی این رویه های نورانی نیاز دارد و در دعوت مردم به خیر هر کدام  از این شخصیت ها و یا استراتژی ها ستوده و لازم و در جای خود داشتنش بعضا واجب است. آنان دو  روی یک سکه اند و گرچه به لحاظ شخصیتی (که ناشی از ارث و محیط  و تلاش شخصی است) متفاوتند و نتیجتا هم بروز متفاوتی دارند ولی هر کدام از این رویه ها راهی است که به خداوند ختم می شود همانگونه که دین و ارسال انبیا (ص) وسیله ای تعبیه شده از ناخیه خداوند جهت انسان در سلوک الی الله و راهنمایی برای سعادت اوست.

نباید سلیقه ای و بر اساس دل خود یکی را انتخاب کرد و از دیگری دوری نمود که "کلهم نورا واحد".

خدایا منتظر دولت قائمی ات (عج) هستیم تا دور کند ما را ز بیراهه ها و کج راهه ها.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:19 شماره پست: 270

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گر چه برای ما انسان ها ممکن است مرگ نعمتی به نظر نیاید و آن را بخشی از خشم خداوند و یا محدودیتی از ناحیه باری تعالی دیده ٫ ولی تا انسان مشکلاتی را درک نکند بر ضرورت نعمتی آگاه نمی شود.

تصور کنید انسان هایی را که به بیماری های لاعلاج مبتلا هستند بارها شاید از نزدیکان خود شنیده باشیم که "خدایا دیگر نمی توانم تحمل کنم مرگم را برسان" و حقیقتا مرگ برای آنان نعمتی جهت خلاصی از رنج شدید و جان کاه بیماری و درد خواهد بود و این دعا را از ته دل می کنند.

و یا تصور کنید اگر مرگ نبود و مستبدین فرصت بیشتری می یافتند چه بر سر خلایق خداوندی که نمی آوردند؟ و تنها برای برخی از ملت ها این مرگ است که تنها راه خلاصی آنان از ظلم را باز می کند و برای رهایی خود تنها به انتظار مرگ استبداد پیشه حاکم بر خود نشسته اند و چنان در نتیجه حرکت خود نا امیدند که تنها راه نجاتشان را در مرگ دیکتاتور می بینند. 

و یا ستم دیدگانی را تصور کنید که قلب هایشان از درد جور و ستمی که بر آنها رفته هر روز در فشار است و این جاست که مرگ است که صحنه حساب را پیش خواهد کشید و ترازویی کاملی را به میان خواهد آورد که بتواند مقدار ظلمی که رفته است را محاسبه و جزایش را ابه مقدار عمال کند و...

خداوند در قرآن کریم چندین بار مرگ و زندگی را با هم آورده است ولی در این بیانات قرآنی مرگ بر زندگی اولی فرض شده و ابتدا مرگ و سپس زندگی بیان شده است از جمله آیه شریفه الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور همانگونه که مشاهده می شود خداوند ابتدا از خلق مرگ و سپس زندگی در این آیه ذکر به میان می آورد گویا مرگ در فلسفه حیات انسان برای خداوند مهمتر بوده است.

پس مرگ نعمتی است که به هزاران دلیل دیگر باید آن را در زمره بزرگ نعمت های خداوندی در نظر گرفته و شکرش را بجا آورد که اگر نبود چه ها که بر سر ما آدمیان نمی آمد که تصورش نیز بسیار زجر آور است. خداوندا برای تمام نعمت های که عطا فرمودی و از جمله نعمت مرگ شکر تو را بجا می آوریم و از درگاهت مرگی عزتمند و آنرا آغازی بر نعمتی دیگر برای خود و بندگانت آرزو داریم. 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:21 شماره پست: 269

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاها از خود می پرسیم که زمان ها چه تفاوتی با هم دارند. آیا ایام بر همدیگر تفوق دارند. از یک نظر باید گفت خیر چون مثلا به لحاظ معنوی هر لحظه ای که انسان خود را به خدا نزدیکتر احساس کند این همان لحظه ای است که برای هم او از ایام الله باید تلقی نمود  سوال این است که آیا لحظه ای که شما مثلا در مسجد الحرام شریف هستید این بهترین لحظه است؟ باید گفت خیر زیرا ممکن است شما در بهترین مکان روی زمین باشید و دلاتان مملو از وجود شیطان باشد. پس زمان به حال شما بستگی دارد. به این لحاظ باید عید باستانی نوروز را از ایام الله تلقی نمود که بسیاری از سنت های مورد تاکید خداوند در اوج خود قرار می گیرد که از جمله آن می توان  به دیدار نزدیکان  اشاره کرد . ایام نوروز برای ما ایرانیان مملو است از شادی های دیدار و دوستی هایی که تازه می شود و دیدارهایی که تازه می شود و محبت هایی که اعمال می شود و... این است رمز نوروز که آن را در بالاترین ها در بین ایام قرار می دهد و ملت متمدن در حوزه تمدنی ایران آن را ارج می نهند. تحویل سال لحظه شروع بسیاری از این خوبی هاست  که بسیاری به انتظار آن می نشینند تا بگذرد و دوره تازه ای از خوشی ها تکرار شود این انتظار تحول در تمام این  ایام بارها و بارها  اتفاق می افتد. 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:51 شماره پست: 258

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 این روزها می توان انتظار برای تغییررا در چهره تمام ایرانیان و بلکه تمام مردم حوزه تمدنی ایران دید. آنان انتظار و پیش بینی لحظه ای را دارند که باید بیاید و برایشان چهره ای نو به ارمغان آورد. روزگار سخت زمستان را بزداید و بهار سبز و زیبایی را به ظهور رساند. اگر چه سختی زمستان چهره از بسیاری دوستی ها و دشمنی ها در ایام سختی به نمایش گذاشت و همه دیدند که در دوره سخت چه کسی است که فریاد رس است و چه کسی نیست، ولی زمستان با همه سختی اش هم نعمت است و هم زجر. انگار چهره واقعی زندگی این دنیا را به نمایش می گذارد که توامانی است از رنج و لذت مداوم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

انسان دو بعد دارد بعد مادی که همین نیازهای جسمانی او مانند خوراک و امیال است که از این جهت انسان به دیگر موجودات از جمله حیوانات پیوند می خورد که البته باید به صورت منطقی تامین و پاسخ داده شود و بعد معنوی و غیر مادی که همان روح جستجوگر و حقیقت طلب و خداجوی و... اوست. بعدی از انسان که قسمتی از وجود خداوند است که در بعد غیر مادی و روح انسان قرار داده شده است مانند زیبایی دوستی و... در فرهنگ غرب گفته می شود که روح و بعد معنوی آن مورد بی اعطایی بیشتری نسبت به بعد مادی قرار گرفته است. ولی علمی فکر کردن و محوریت تفکر در این فرهنگ باعث شده است که این روزها از بازگشت معنویت به بازار شلوغ غرب را سخن گویند و این روزها گرایش به مکتب هایی که به این نیاز پاسخ گوید در بین غربیان گزارش می شود و این عرضه کنندگان مطاع معنوی هستند که می توانند در این بازار متاع خود را ارایه نمایند و امروز به قول اقتصادیون بازار تقاضا برای معنویت افزایش یافته است و این عرضه کنندگان آن هستند که باید متاعی برای ارایه داشته باشند. اسلام دینی است که متاعی برای عرضه در این بازار دارد و البته جذاب نیز هست ولی اگر در راه عرضه آن توسط ما به شکلی نباشد که طرف رغبت به آن یابد. اگر این طوری که دوستان عربستانی و قطری و اماراتی ما در سوریه و پاکستان و... از اسلام چهره نشان داده اند را رسانه ها به گوش مردم مغرب زمین برسانند و نهایت اسلام با عمل وهابیون و سلفی ها به روئیت آنان برسد که باید بگویم حتی مسلمان شده ها هم در دین شان تذلزل ایجاد خواهد شد. پس بیاییم به سیره نبی اکرم (ص) بر گردیم که صوت قرآنش و مفاهیم آن و همچنین خلق زیبایش دل بسیاری را ربود و حجاز را دگرگون نمود. بیاییم از محور قرار دادن خود به عنوان حق خودداری کرده و او (ص) را محور حق بگذاریم تا دست به این همه بی اخلاقی و جنایت به نام اسلام نزنیم تا چهره این متاع جذاب مخدوش نشود و به خوبی به بازارش عرضه شود. بیاییم سیاست علوی (ع) را که درستی و پاکیزگی آن عامل ماندگاریش است را در مقابل سیاست معاویه ای (که به هر وسیله ای با هر قیمتی متوسل می شود) محور قرار دهیم تا این متاع بتواند درخشندگی خود را داشته باشد و تنها به روئیت خواستگارنش برسد و آنها خود تصمیم بگیرند. بیاییم از خودمحوری و استفاده ابزاری از این متاع ارزشمند برای مطامع دنیوی و گروهی خود دست برداریم تا مانع از جذب این همه توجه به سوی حق و این متاع عالی نشویم. بیاییم این قدر گرد و خاک نکنیم تا باز چهره این مطاع کدر نشده و در زیر غبار اعمال ما حاملانش پنهان نشود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:48 شماره پست: 246

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

رهبر انقلاب خطاب به سراه سه قوه : ٬٬دردمندانه می گویم اگر در قیامت خداوند از من بپرسد چه کردی؟!! من می گویم کسی جز این ها را نداشتم. اگر به اختلافات خود ادامه بدهید به ملت و نظام اسلامی خیانت کرده اید.٬٬

پخش این گونه پیامک ها نشان از انشقاقی است که در بین مسولین عالیرتبه و گروه های مختلف حاکمیت شایع شده است.  وقتی هوای نفس حاکم شد این می شود که همه وقتی نگاه می کنیم دیگر ید واحده نیستیم و آن وحدتی که داشتیم دیگر نیست و به نابود کردن یکدیگر مبتلا شده ایم. تار و پود انقلاب را می گسلانیم به این دلیل که گروه خود را پیش ببریم. شعبه شعبه شده ایم و هر یک به یارگیری مشغول و این در حالی است که رقیب خارجی فعالانه در کمین ما نشسته است اگر چه خود مشکل دار است ولی مشکلات ما او را امیدوار می کند. افراد کوچک با ایده ها و دغدغه های کوچک مثل موریانه به جان کشور و انقلاب افتاده اند. ولی اگر چه گفته می شود که خود کرده را تدبیر نیست ولی من می گویم که هست باید به امام (ره)٬  شیوه و سربازان رکابش برگشت و با توکل به خداوند و نصب العین قرار دادن قانون اساسی که عصاره انقلاب ماست بدعت ها را کنار گذاشت و خود٬ سلیقه٬ گروه و تفکر خود را محور قرار نداد تا کشور دوباره به سمت راهی که باید برود بازگشت کند و در مسیر درست قرار گیرد. باید قانون محور باشد نه افراد وقتی افراد محور قرار گیرند این می شود که هست.

باید ما که انقلاب اسلامی را با آن عظمت ایجاد کردیم و یا در نگهداری آن کوشیدیم در خود بنگریم که چه کرده ایم با خود٬ که این چنین تنها شده ایم و متفرق که کشوری با این همه مردان بزرگ باید رهبرش دور و بر خود را خالی ببیند؟!!  

خدایا این کشور و انقلاب را از شر بد خواهان و نا اهلان نجات ده و به ساحل عزت و صلاح برسان . به حرمت خون های پاکی که سنگ فرش خیابان ها را در چنین روزهایی متبرک کردند ما را از شر گروه هایی که با تمامیت خواهی خود دیگران را از صحنه خارج کردند و این چنین تاختند٬ نجات ده.  

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:49 شماره پست: 242

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...