یک نویسنده در هر شرایطی که باشد، چه گمنام، و چه موقتا مشهور، چه در چنگال زنجیرهای استبداد، چه عجالتا بهره مند از آزادی بیان، تنها به شرطی می تواند دوباره با جامعه ای که به او معنا می دهد، همراه شود، که تا آنجا که در توان دارد، دو مسئولیتی را که عظمت حرفه ایی او در آن نهفته است، بپذیرد، خدمت به حقیقت، و دفاع از آزادی

(نویسنده مشهور فرانسوی - آلبر کامو)

جامعه ایی که دستگاه آموزشی و پرورشی اش را به بیراهه بردند، یا به دست انسان های منحرف و یا کوچک مغز با افکار نابهنجار سپردند، مردمِ چنان جامعه ایی، آینده درستی نخواهند داشت، و چنان جامعه ایی را، ویرانی سرنوشت محتوم خواهد بود، و به عکس جامعه ایی که آموزش و پرورش آن، در مسیرِ درستِ کسب آزادی و پیشرفت مردم خود قرار گرفت، چنان جامعه ایی آباد و آزاد خواهد بود.

تنظیم سطح هر جامعه ایی، در بین ملل دیگر، به متون درسی، جامعه فرهیختگان و اهل تعلیم، و فرایند آموزشی ایی مربوط می شود که در آن جامعه یا کشور ساری و جاری است، و به واقع بار آگاهی بخشی به جامعه، و تزریق علم به بدنه آن، که این خود تنها راه نجات نسل ها، و بلکه یک ملت است، توسط فرهیختگانی به دوش کشیده می شود، که در بخش آموزش پرورش نسل ها، مشغول به کار و فعالیتند.

از این روست که اساتید و معلمین همواره پرچمدار نجات کشور، و مردم خود بوده، و خواهند بود، چرا که افق دید آنان از سطح عمومی جامعه همواره بالاتر را دیده، و در هدایت جامعه می توانند، بسیار موثر باشند. در مقابل نظام هایی که به بیراهه رفته، و غرق در دیکتاتوری، و حاکمیت های فردی و طبقاتی شدند، چنین سیستم حاکمیتی بقای خود را در به حماقت بردن توده ها، و اسارت جمعی آنان می بیند، و لذا سرکوب جریان پیشرو، در بین قشر فرهیختگان، و از جمله معلمین را، ضامن ادامه کار خود دانسته، داغ و درفش چنین سیستمی همواره در پهلوی کسانی خواهد بود که چنین رسالتی را بر عهده گیرند، و چنین پرچمی را حمل نمایند.

میان فرهیختگان و معلمین بزرگی که عمر خود را در این بهترین نقطه، به لحاظ آگاهی بخشی و تزریق علم به بدنه جامعه خود گذاشته اند، تا برآیند کارشان حرکت جامعه، به سمت پیشرفت، و کسب و حراست از آزادی باشد، برخی برجسته، و شناخته شدند، و بسیاری ناشناس، و در گمنامی از میان رفتند.

یکی از کسانی که در تاریخ بروز و پیروزی انقلاب 57 قدم به قدم، نقش آفرینی کرد، و گاه در میان حوادث مهم آن، شاهد عینی مقاطعی از این حرکت بزرگ آزادیبخش بود، خاطره ایی از دوران حضور خود در آموزش و پرورش عنوان می داشت، که معلم انشایی داشتند، که درست در زمانی که آخرین پادشاه سلسله پهلوی، یعنی آقای محمد رضا، در جشن های فرهنگی شیراز از کوروش کبیر و نقش او در تاریخ ساخت تمدنی ایران، و ادامه حرکت تمدن ساز او، توسط خود و سلسله پهلوی، سخن می گفت، و بنای ساخت ایرانی مدرن و متمدن را، در نظر می پروراند، این معلم دبستان به نکته ایی مهم در کمبود هایی از این رویکرد، رسید، و آنرا در طرح موضوع انشا خود گنجانید، به راستی نیز این نکته همواره گریبانگیر حاکمان ایران بوده، و از ذهن آنان مغفول مانده است، نکته ایی که این معلم آن را در طرح موضوع انشای خود جای داد، و آن را به ذهن جستجوگر دانش آموزان مقطع ششم متوسطه و یا دانشسراهای مقدماتی سراسر کشور، در امتحان نهایی 1343 یا 1342 سپرد، تا آنان نیز دلمشغولی های خود را در پیرامون این موضوع بیان دارند.

این نکته مهم ذهن ایرانیان را در خلال مطالعه تاریخ بزرگان، به خود مشغول داشته، و آنانکه چشم باز کردند و همواره شاهد واماندن جامعه خود در وضعی نامناسب دیدند، که از قضا چنین وضع موجودی همواره پاسدارانی از بین خود آنان داشت که، حراست و پاسداری از وضع موجود می کردند، و سخت به ماندن در آن پای می فشردند، و لذا ایرانیانی که خود را در گِل مانده، و مجبور به ایستادن و نظاره کردن بر وضع موجود تصور کردند، نوحه سرا شدند، و در آن موقعی که در اوج ضعف، به لحاظ قدرت بودند، یاد کوروش کبیر و کارهای بزرگش افتادند، و به نوحه گری و مرثیه سرایی و تصویر سازی از آن وضع پرداختند، و در اوج بردگی و اسارت خود، به دست انسان های دیگر، برای اسارت های تاریخی دیگران (منجمله اسارت خاندان نبوی در عاشورا و...) گریستند و گریاندند، حال آنکه مصیبت اسارت خود آنان، اعظم مصائب و اسارت ها بود، این مکانیسم دفاعی روانی، از دید این معلم تیزبین به دور نماند، و در خلال طرح موضوع انشا، به طرز ظریفی این موضوع را دید و این چنین، طرح سوال کرد، و آنرا به ذهن دانش آموزان خود سپرد که :

دانش آموزان عزیز! از بین دو عنوان انشای زیر، یکی را انتخاب، و در مورد آن بنویسید :

"هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند"

"رجز خوانی بر ویرانه های پر شکوه گذشته، درمان همه دردها نیست، باید به آبادانی پرادخت"

تاریخ شاید روزی نشان داد که، دانش آموزانی که برای این موضوع، انشا نوشتند و...، همان هایی بودند که در اوج انقلاب آزادیبخش 1357 به سن 27 سالگی رسیده، و حاملان پرچمی شدند که منادی آزادی، و عبور از سیستم دیکتاتوری فردی، و رسیدن به نظام "جمهوری" متکی بر رای مردم شدند، تا ثمره انقلاب بزرگ مشروطیت، و نهضت های بزرگ دیگر ایرانیان برای آزادی و استقلال (از جمله نهضت بزرگ ملی شدن نفت و...)، که اینک زیر خروارها خاکروبه استبداد، و بی توجهی به خواست (حق و یا ناحق انگاشته شده) مردم، دفن شده بود، در تکاپو آنها برای آزادی و پیشرفت هر چه بیشتر، دوباره زنده، جاری و ساری گردد، تا بلکه شرایط جامعه به سویی رود، که تقدیر کشور توسط مردمش، در داخل آن تعیین گردد، و مردم واجد حق تعیین سرنوشت شوند.

گذشته از این که چقدر بدین خواست بزرگ خود رسیدند، و چه بر سر این نهضت آزادیبخش اخیر آنان آمد، و سرانجامش به کجا انجامید، مبارزین آن روز به این حد از فهم رسیده بودند که، تا آزادی بدست نیاید، در بهترین شرایط رفاهی هم، کشور در ذیل حاکمیت فردی و طبقاتی، بسان زندانی بزرگ خواهد بود، که مردمِ در بند، فقط مشمول رفاهی نسبی اند،

وقتی مردمی فاقد کرامت انسانی باشند، که لازمه آن داشتن حق تعیین سرنوشت است، و به عکس زیر چکمه های دیکتاتوری، مقهور قدرت شوند، مهم نیست حاکم آنان کِه باشد و به دنبال چِه باشد، وقتی مردمی از حق تعیین سرنوشت محروم شدند، مهم نیست حاکم شان چه شعاری را ضامن بقای حکومت خود، قرار دهد، یا واجد کدام فضایل و رذیلت ها باشد و...، در بهترین شرایطِ رفاهی هم، زندگی بدون آزادی و استقلال، و حق تعیین سرنوشت، ارزشی آنچنانی نخواهد داشت، هر چند رفاه و برخورداری مردم یک جامعه، خود مرحله بسیار ارزشمندی از زندگی انسانی، و کرامت اوست، و موفقیت بسیار مهمی برای حاکم یک کشور محسوب خواهد شد، که صد البته نیز این وظیفه ایی بدیهی برای هر حاکمی است، و باید توسط او محقق شود، ولی هرگز کافی و غیر قابل عبور از آن نخواهد بود.  

نابختیاری این است که، سرزمین خاوران بهشت پرورش سیستم های دیکتاتوری، و همواره بندی بزرگ برای مردم این منطقه بوده است، اما تقدیر گردانی از آن نیز، به دست مردم این منطقه است، تا خود را از این تناسخ مکرر، و درقلتیدن در چرخه های دوگانه آزادی و بردگی و..، برای همیشه نجات دهند، و بتوانند از دستاورد خیزش های مکرر و بزرگ خود پاسداری نمایند، هر چند موج مهاجرت های عظیم نخبگان خاوری، به سمت جوامع دیگر، به خصوص سرزمین باختر، خود نشان از نوعی فرار دارد، و دور نمای مخوف باقی ماندن در چنبره وضع موجود را، در پیش چشم بینندگان چنین وضعی می آورد، اما باز نباید امید از کف داد، و جامه درید، چرا که همانگونه که علامه اقبال لاهوری فرمودند "گمان مبر که به پایان رسید کار مغان     هزار باده ناخورده در رگ تاک است" [1] این است که امید همواره زنده است که روزی، خاور نشینان نیز یکی پس از دیگری جامعه ذی شان آزادی و کرامت انسانی را با همت فرهیختگان خود بر تن کنند. 

لورا لوکزانبورگ : "آزادی، آزادی دیگری است".

کنستانت :  "نه آسمان چیزی برای ما دارد، نه در زمین متاعی ارزنده هست، نه دلی برای پیگیری هیچ یک، پس آزادی تنها سرمایه موجود ماست که نیاز به صیانت دارد".

 

[1] - گمان مبر که به پایان رسید کار مغان     هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست         قبای زندگیش از دم صبا چاک است 

 اگر ز رمز حیات آگهی مجوی و مگیر             دلی که از خلش خار آرزو پاک است    

به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی     چو خش مزی که هوا تیز و شعله بی‌باک است     علامه اقبال لاهوری

ما پادشاه را کشتیم.

سعی کردیم دنیا را تغییر دهیم.

حال تنها چیزی که به دست آورده‌ایم،

یک پادشاه جدید است که از قبلی بهتر نیست.

اینجا سرزمینی است که در آن برای آزادی جنگیدیم،

اما حالا برای نان می‌جنگیم.

نکته‌ی عدالت این است که: همه وقتی برابر می‌شوند که مرده‌اند.

  #Afghanistan  

Resistance 2   @sept9_2001

کلاهی از مسلمانی به سر

مبتلا به تنی مغلوب از سو تغذیه

فارغ از هر گونه داشته ایی از دنیا

تکیه امان به سلاح های گرمی است که در دستان مان قرار دادند

و از دستان کوچک مان، بسیار بزرگتر است

تا بکشیم و کشته شویم، و مدام فریاد مظلومیت سر دهیم

این است عاقبت زیستن در منطقه ایی که از منابع سرشار خداوندی برخوردار است

اما راهبرانی خودخواه و متکبر، در عین حال نادان و فخرفروش دارد

در هجوم بنیانکن امواج یاس برانگیز، ترس و ناامیدی، ناشی از غلبه اسارتبار تحمیل طالبانی، در حالی که دل آزادیخواهان خراسان به تپش های تند، در آمده بود، در زمانیکه ارتش سیصد هزار نفری مجهز شده توسط غرب در افغانستان، در مقابل طالبانِ اسارت، ترور و تحمیل فرو ریخته بود، و طعمه معاملات سیاسی، و خیانت فرصت طلبان فاسد گردید، و مدافعان وطن، از جنگ و مقاومت باز ایستادند، و مردم در مقابل هجوم وابستگان دست های خارجی، و مدافعان و حاملان تحمیل، ترور، زور و اسارت طالبانی، تنها گذاشته شدند، انوار درخشان خورشید آزادگی از نقطه ایی در این سیاهی فراگیرِ حضور بند بدستان طالبانی، درخشید، و عده ایی که نمی خواهند تسلیم این شرایط خفتبار شوند، در تنها ایالت افغانستان، یعنی پنجشیر [1] غرورانگیز، در این سوی آمودریا، جمع شده اند تا از این وضع اسفبار به کنار مانده، مبرا از خیانت ها، و فرارها، امیدها را به آزادی، و زندگی انسانی، دوباره زنده و تازه نگه دارند،

این است که دل آزادگان جهان را مملو از شوق کردند، و اکنون دیدگان تحسین برانگیز آزادیخواهان، با آنان همراه است، با کسانی که در مقابل تحجر و تحمیل، قصد ایستادگی دارند، و ملت خود را آزاد، از سلطه کسانی می خواهند که زنجیرها برای دست و پای، و مغزهای دیگران فراهم کرده، برای به زنجیر کشیدن و اسارت یک ملت هجوم آورده اند، هجومی مغول وار و به سان هجوم دیگر متجاوزین خونخوار تاریخ که پیش و پس از مغول، ما را غارت کردند، طالبان جنایت پیشه، و بدگوهرند، اهداف و اعمال آنان با آب زمزم نیز قابل شستشو نیست.

پنجشیری ها، و آنانکه با این مردم، در این نبرد همراه شده اند، امید می رود همچون دیوارهای آهنین، از امید به پیروزی و بقای انسانیت در بلاد خراسان بزرگ و غرور آفرین، دفاع کرده، و روح آزادگی را، در دل خراسانیان زنده نگه داشته، اسیر ترس از خشونت، ترور و ظلم طالبانیان نشده، و مقاومت کنند، آنان جبهه مقاومت تشکیل داده اند، مقاومت کسانی که احساس می کنند، می تواند حماسه ی شیر دره پنجشیر، یعنی شهید احمد شاه مسعود را دوباره از نو بسرایند، و امید به آزادی و آزاد زیستن، امید به زندگی انسانی را، در دل مردمی که نمی خواهند در ذیل اسارت خلافت های زر و زور و تزویر تاریخ ظلم خلفا زندگی کنند، تازه نگه دارند.

این ماموریت شدنی، و البته تاریخ ساز است چرا که "وقتی تقریبا همه‌ی افغانستان سقوط کرده و حلقه‌ی محاصره تنگ‌تر و تنگ‌تر شده و هرکس از سویی می‌گریخت، شهید احمد شاه ‌مسعود (که از فرهیختگی تا فرماندهی آنچه خوبان همه دارند را یک‌جا داشت) فرمود: تا وقتی زمینی حتی به وسعت کلاهم باقی مانده باشد، می‌مانم و ‐ برای رهایی مردم‌ام ‐ می‌جنگم!" [2]

برایشان، در انجام این ماموریت خطیر، در این جهاد مقدس دفاع از انسان و انسانیت، که همانا دفاع از حق زندگی و انسان زیستن است، دعا می کنیم.

 کاریکاتوری از طالبان دنیا، که از آزادی و آزادگی بی خبرند

[1] - ولایت پنجشیردر شمال‌شرقی افغانستان واقع است. و مطابق آمار سال ۱۳۹۹ جمعیتش ۱۷۲٬۸۹۵ نفر و ۳٬۶۱۰ کیلومتر مربع پهناوری دارد. مرکز این ولایت، شهر بازارک است. باشندگان پنجشیر فارسی‌زبان و اکثراً از قوم تاجیک هستند. مناطق این ولایت تا سال ۱۳۸۳ خورشیدی بخشی از ولایت پروان بودند و ولسوالی‌های پنجشیر، حصه اول پنجشیر و حصه دوم پنجشیر را در پروان تشکیل می‌دادند. ولسوالی‌های اضافی عبارت‌اند از: انابه، بازارک، پریان، خِنج، دَره، آبشار، روخه، شُتُل. با آغاز هجوم طالبان در سال ۱۴۰۰، تعدادی از شخصیت‌ها و نیروهای مخالف طالبان به این ولایت آمده و جبهه مقاومت در برابر طالبان را تشکیل داده و پرچم سابق ائتلاف شمال را برای این جبهه برگزیدند. ولایت پنجشیر تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، تحت کنترل جبهه مقاومت در برابر طالبان قرار دارد و تنها ولایت افغانستان است که پس از سقوط کابل به کنترل طالبان و امارت اسلامی افغانستان در نیامده است.

[2] - توئیتر آقای حسین دهباشی @majazestan

از مهمترین اولویت ها که برای تحقق، طلب شهید و شهادت می کند، آزادی و رهایی انسان از بند و محدودیت هایی است که به ناحق از سوی انسان های دیگر به عناوین و نام های مختلف بر دیگر انسان ها تحمیل می شود، و اگرچه شهادت فی نفسه در این راه ارجمند و والاست، ولی شهدایی که گستره ایی وسیع تر و بیشتر را برای آزادی و رهایی انسان ها مد نظر دارند، در حقیقت شان والاتری هم در طبقات شهدا خواهند داشت.

 شهادت قدرت است، و قدرت آفرین، که ضرورتن هم این قدرت باید خرج مفهومی والا (همچون آزادی و کرامت انسان و...) گردد، مفهوم شهادت آنقدر زیباست که حتی هندوها هم در ورای ادبیات و اعتقادات خاص مذهبی خود، از این نام برای نامیدن جانباختگان در راه ملت و کشور خود، سود می جویند، حتی کمونیست ها نیز به کشتگان در راه ایدئولوژی خود شهید می گویند [1] و... و ترجمه همین مفهوم تحت عنوان Martyr در بین ملل مغرب زمین نیز گسترش دارد. لذا از همین روست که شهید و شهادت به یک مفهوم جهانی تبدل، و رهبران جهان فارغ از اعتقادات، تعلق های سرزمینی و... در سفرهای رسمی بر سر مزار "سرباز گمنام" و به واقع سمبل شهید در کشور میزبان خود حاضر شده و بر یادبود او ادای احترامی در خور و شایسته می دارند.

لذاست که وقتی در هیات شهید، شهادت و شهدا که به تفکر می پردازیم، بسیار متنوع و متفاوت شان می بینیم، که عده ایی از آنان در اهداف، بلند نظری ها، افق پرواز ذهنی اشان، گاهی چنان در چکاد معرفت و بصیرت اوج گرفته اند و به جایی نگاه می کنند که از نام ها، مکان و زمان ها عبور کرده و به اوج ارزش هایی نزدیک می شوند که در شمولیت آن، آزادی بشریت را هدف می گیرند.

گرچه روزگاری برایم مفهوم شهید دلالت بر کسی داشت که برای آزادی، آسایش، امنیت، و سعادت دیگرانی از هموطنان خود، و یا ترویج مذهب خود، جان را بی مدعا به حراج می گذارند، اما امروز به شهدایی فکر می کنم که در ورای نام ها، ایدئولوژی ها، مرزها، مکان ها و زمان ها، به بشریت می اندیشند و بی مدعای مزد، جان خود را خرج آزادی، آسایش، امینت و سلامت بشریت، در کل می کنند، در این میان شهدای راه آگاهی بشر از شان انسانی خود، در صدر نشسته اند.

بزرگی شهدا به بزرگی هدف شان است، روزگاری ما برای ایران و ایرانیان می جنگیدیم، برای مردم خود؛ گرچه این نیز خود مهم و ارزشمند است، اما این هدف در سطحی پایین تر از کسانی قراردارد که دیگر مرزی نمی شناسد و انسان را فقط به دلیل این که انسان است، ارج نهاده و برای آزادی و رهایی، آسایش، امنیت و سلامت او تلاش می کنند.

این روزها کسانی را می توان دید که افق دید خود را چنان گسترش داده اند که از مرزها محدود مذهبی، نژادی، سرزمینی و...گذشته و به انسان می اندیشند، نه با این هدف که او را به انقیاد دین، آیین و تفکر خود در آورند، بلکه او را با شان و مقام انسانیت، و آنچه از یک انسان [2] انتظار می رود آشنا کنند و او را به مقام انسانیتش دلالت دهند، و یا بدان آگاه و در نتیجه خواستار سازند.

آنچه قابل پیش بینی است اینکه، روزی جهان پر خواهد شد از افرادی که برای بشریت حاضرند جان خود را عرضه دارند، تا اینکه نگاهبان حاکمیت این و آن، بر مرزهای سرزمینی، فکری، نژادی باشند، و یا مروج تفکر این و آن شوند، یا اینکه در نبردهای این حاکم، با آن حاکم جان خود را فدا کنند،

گرچه شهادت برای دوری از سلطه چکمه پوش دیگری بر مردمی دیگر نیز، خود ارجمند است، چراکه در نتیجه چنین سیطره ایی، شهروندان مغلوب در مقابل طبقه غالب، به باشندگانی درجه دوم تبدیل شده، و ظلم مضاعفی را در انتظار خود خواهند دید، و برده وار به خدمت حاکم ظالم غیری تبدیل خواهند شد؛ اما باید گفت که شهادت برای بشریت، ارجمندترین نوع شهادت خواهد بود و این اوج هدف گزینی است که خداوند برای انسان آزاده و آزادیخواه در نظر دارد.

این است که باید گفت، شهادت و شهدا هم، با ارتقا سطح تفکر و شعور بشر، روز به روز ارتقا خواهند یافت، البته این را نمی توان گفت که شهدای امروز از سطح پایینی برخوردارند، بلکه آنان، خود پیشگامان زمانه اشان اند، اما شهدای دوره های بعدی نیز از پیشگامان زمان خود بوده و برای اهدافی بزرگتر شهادت را بر خواهند گزید.

شهدای آینده دیگر برای رهایی و آزادی ملل خود نخواهند جنگید، آنها برای انسانیت و آزادی بشر نبرد خواهند کرد.

[1] - حال آنکه این واژه کاملا بار مذهبی و اعتقادی پشت خود دارد، و آنان انسان رها از مذهب می خواهند، ولی در مقابل این کلمه سر تعظیم فرود آورده اند.

[2] - اینجا انسان مجزای از دَرَندگان، و سطوح پایین خلقت مد نظر است

صفحه5 از5

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...