بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
وطن مظلوم من! صدای شکستن استخوانهایت را زیر بمبهای سنگین کینه را میتوانم با سلول سلولهای تنم بشنوم و حس کنم، شب و روز فرغون فرغون بمب را بر سرت خالی میکنند، تا تو را از داشتههایی که دههها برای داشتنش خون جگر خوردی محروم کنند، در این میان یکی از تحویل سرزمین سوخته میگوید، یکی از اختیاردار شدنت به هر وسیله و... هر کدام معاملهای خطرناک را برایت در نظر دارند، تو چقدر مظلومی؟
ایرانیان همنشین و همسفره با تجاوز و متجاوزان، لذت میبرند، اینان نیز از همان قسم هموطنانی هستند که تو را چنان مفت و بی ارزش یافتهاند که به پای آرمان و هدفشان قربانیات میخواهند و میبینند، و بر این ویرانی کشتار خوشحال، بیتفاوت و یا توجیهگرند؛ و من، تو را در میان گاز انبری میبینم، که تو و مرا در خود له میکند.
تهران - سه شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، 17 مارس 2026، روز هیجدهم جنگ امریکا و اسراییل با ایران
«ما نمیتوانیم برای از بین بردن اهریمن، خود تبدیل به اهریمن شویم.» [1]
جنگ امریکا و اسراییل با ایران باعث شد که ج.ا.ایران برای مقابله با چنین تجاوز وسیعی که از ناحیه دو قدرت هسته ایی جهان (امریکا و اسراییل)، با آن مواجهه گردید، از هر وسیله استفاده کند تا هجوم به خود را سد کند، از شدت حمله بکاهد، و یا در این جنگ پیروز شود، از حمله به همسایگان نه چندان بی گناه و هرچند متخلف در بیرون گرفته، تا قطع کل ارتباطات ایرانیان از جمله اینترنت، در داخل و...، ایران از تبعات این جنگ تا مدتها رهایی نخواهد یافت. تاریخ ایران به قبل و بعد از این حمله تقسیم خواهد شد، دو دنیای کاملا متفاوت. این همان عرفی سازی در فرمانروایی و زمینی فکر کردن است، که انجام شد، یعنی دوری از شعارها (ایدئولوژیک، اخلاقی، انسانی و...) و عمل بر اساس واقعگرایی، یعنی دست به هر کاری زدن، برای به نتیجه رسیدن؛ عرفی سازی رفتار، بر پایه همان روشی که طرف مقابل بدان عمل میکند، بیخیال قوانین، افکار عمومی و...
شاهرود - یکشنبه 16 فروردین 1405، 5 آوریل 2026، روز 37 جنگ امریکا و اسراییل با ایران
بعد از تو، باز خورشید بی اعتنا به جنایات شب، از باختر بالا آمد، تا باز بی اعتنا به هر آنچه در روز روشن بر ما رفت، خود را از شرم، به پشت کوهی بلند بیندازد، تا بالا آمدن دوبارهاش را در آسمان غمناک ما، در صبحی تکرار شوندهی دیگر، به انتظار بنشیند. انگار نه انگار در این بین هر چه داشتیم، بر باد رفت. در حین عبور، بی اعتنا به بی عملیاش، گفت: «دیدی پوزهاش را چطور به خاک مالیدند؟»، و هرگز نگفت که در این توفان خاک دادنها، گلو، چشمها و هر آنچه راه ارتباط ما با این دنیا بود، که خداوند برای ما مقرر داشته بود، پر از خاک و دود، ناتوان و مسدود شد.
شاهرود - دوشنبه 24 فروردین 1405، 13 آوریل 2026، روز 45 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، ششمین روز آتش بس
«امریکا! کشوری بی در و پیکر با آزادیهای خاص» [2] که نمایندگان ایران در صحنه این کشور غائبند، تا در مجموعه آزادیها، و بی در و پیکری آن، با همه بازیگران جهانی، از جمله دشمنان و رقبای ایران، بازیگری کنند، و در غیبتِ ایران و نمایندگانش است که، حتی اسراییل 9 میلیونی میتواند، یک کشور 400 میلیونی را، با اهداف ایدئولوژیک و توراتی خود همراه کند، و ملعبه خود ساخته، و به جنگ با کشوری 90 میلیون با تمدنی چندهزار ساله بکشاند. نتیجه قطع روابط با کشوری که لابیها نقشی تعیین کننده در جهت گیریهایش دارند، همین است که امروز و دیروز دامنگیر ایران شد، و ایرانیان را در نبردی قرار داد که حتی تمدنش را نیز در معرض آسیب و خطر قرار داد.
شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس
70 روز از آغاز جنگ شرارتبار امریکا و اسراییل بر علیه ایران میگذرد، جنگی که ایران و جهان را ویران کرد، در سالروز پایان جنگ جهانی دوم (۸ می ۱۹۴۵) همه به انتظار پایان این جنگ جدید، جهانی و ویرانگرند، حال و هوای پایان جنگ جهانی دوم در آنسوی آتلانتیک، و در شهر تورنتو، در چنین روزی در سال ۱۹۴۵ این چنین توصیف شده است : «روزی که پایان جنگ، خیابانهای تورنتو را پر کرد. جنگ جهانی دوم بالاخره تمام شد. صبح ۸ می ۱۹۴۵، خبر تسلیم آلمان در شهر پیچید و تورنتو ناگهان رنگ دیگری گرفت. مردمی که سالها با اضطراب جنگ زندگی کرده بودند، از خانهها و ادارهها بیرون آمدند و به خیابانهای مرکز شهر رفتند. مقابل شورای شهر جایی برای ایستادن نبود. هزاران نفر برای مراسم شکرگزاری جمع شدند؛ بعضیها گریه میکردند، بعضیها میخندیدند و خیلیها فقط مات و ساکت به اطراف نگاه میکردند؛ انگار هنوز باورشان نمیشد جنگی که دنیا را زیرورو کرده بود، تمام شده است. بیش از یک میلیون کانادایی در جنگ خدمت کرده بودند و ۴۲ هزار نفر جان خود را از دست داده بودند. برای همین، آن روز فقط جشن پیروزی نبود؛ روز پایان سالها ترس، انتظار و دلتنگی هم بود. روزی که تورنتو نفس راحتی کشید.»
شاهرود - جمعه 18 اردیبهشت 1405، 8 می 2026، روز 70 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 32 آتش بس
آه ای خدایان زمینی! چه دنیایی ساختهاید؟! خدایان آسمان هم در سیلاب و گرد و خاکِ توفانتان غرق خواهند شد، چه رسد به نازک نارنجیترینهای خلفت! یعنی آدمیان؛ که زندگی او در این جهان، و گیج زدنهای او برای چگونه زیستن، خدا را به دستکاری در این دنیا وا داشت، تا بلکه به نوعی هدایت شان کند و دنیایشان را به نحوی اصلاح کند، که بتوانند در این دنیا زندگی درستی داشته باشند، که تا کنون که کنون است هم نتوانسته است به این دنیای درهم و برهمشان سامان دهد! رنج و ویرانی و تجاوز، کشتار و زورگویی و بی اخلاقی و... حیوانیت، در این دنیا، زیر نگین انگشتری خداوندی توانا، هنوز به وفور جریان دارد.
یکشنبه 20 اردیبهشت 1405، 10 می 2026، روز 72 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 34 آتش بس

[1] - رامین جهانبگلو - گفتگوی ویژه با BBC
[2] - دیالوگی از زبان رئیس باند تبهکاران زندان، از جامعه امریکا در سریال تلویزیونی «فرار از زندان» (Prison Break)
دور جدید کشتار، ویرانی و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 را (پس از قرنِ خونین و پر از جنگهای ویرانگرِ جهانی بیستم) این بار، ولادیمیر پوتین، مستبدِ متجاوزِ کاخ کرملین، با آغاز تجاوز به خاک اوکراین، و جداسازی شبه جزیره کریمه [1] از آن، در سال 2014 کلید زد. پوتین صدسال بعد، نقش همان تروریستِ صربی را بازی کرد که ولیعهد اتریش را روی پل شهر سارایوو در سال 1914 ترور کرد، و کلید کشتار میلیونها آدم را، در دو جنگِ ویرانگر جهانی فشرد [2] و با ادامه هجوم به دیگر شهرها و مناطق اوکراین در سال 2022، تخم لق هجوم توانمندان به سرزمین دیگران را، دوباره در دهان متجاوزان جهانی شکست، و زین پس شکستن حرمتِ مرزهای محترم شمرده شده را، در قرن 21 عادیسازی نمود.
گاهی با خود در اندیشهام که چرا روسیه پوتین و امریکای ترامپ با وجود قرار گرفتن در دو بلوک کاملا متفاوت، این چنین گاه همراه میشوند، و نقطه گردهمآیی ترامپ و پوتین در کجاست، و چه چیز ترامپ را در جبهه متمایل به پوتین، و آنانرا به هم نزدیک میکند، که پیامد آن این باشد که دونالد ترامپ اروپا، امنیت و تمامیت ارضی غرب، هنجارهای جهانی و غربی را، یکسره به پای یک متجاوز دیکتاتوری همچون پوتین قربانی مینماید؟!
با نگاهی به روند موجود، کمِ کم روشن میشود که یکی از دلایل گردهمآیی این دو، در همین نقطه، یعنی شکستن و عادیسازی حرمت مرزهای این و آن است. اگر نپذیریم که با توجه به پیشینه امنیتی- اطلاعاتی پوتین در سرویس مخفی روسیه، گَزک شخصی مهمی از ترامپ در دستان خود دارد، که تهدید به درز و افشایش از سوی روسیه، ترامپ را مجبور به همراهی باورنکردنی و اجباری با پوتین میکند، از این حدس مهم که بگذریم، پوتین هموارگر راهی است، که ترامپ در سر دارد، تا در جایگاه سردمدار دنیای غرب و بلکه به نوعی جهان، جرات و جایگاه آغاز آن را نداشت،
و زمینه این ساختارشکنی در تجاوز به داشتهها، و خاک دیگران را، پوتین برای او در دنیای رهیده از آن، برای ترامپ فراهم نمود، تا ترامپ، هم بتواند اتحادیه اروپا را به عنوان یک رقیب بزرگ در دنیای غرب تضعیف کند، و سپس در نقش منجی، اروپا را دوباره فتح نماید، و مجوزی یابد تا دوباره جهان را وارد فاز تجاوز به سرزمین دیگران کرده، همانگونه که این رئیس جمهوری راستگرا، ملیگرا، فاشیست مسلک، قاعده و قانون شکن، دنیا را سورپرایز و انگشت به دهانِ بازگشت به تجاوزهای مرزی، حتی به خاک اروپا نمود.
امروز امر مهم، پذیرفته و تثبیت شده حرمت مرزها در نظام جهانی توسط روسها شکسته شد، حال آنکه تا پیش از این مناسبات، و رقابتها بر اساس احترام متقابل به مرزهای سیاسی، دولت - ملتها و... تنظیم بود، و جهان به حدی از شهرنشینیِ پیشرو رسیده بود که دنیا، از حقوق بشر، صلح و پیشرفت جهانی، محیط زیست و زندگی بر اساس ارزشهای آدمیت سخن میگفت، و از آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت دم میزد و...
اما این چیزی نبود که در قاموس تجارت جهانیِ مد نظر ترامپ با جهانیان جایی داشته باشد، چراکه او تصرف جزیره راهبردی گرینلند در اروپا، پاناما در امریکای مرکزی، و هضم کانادا در خاک خود، و اینک با چیرگی بر سرزمین نفتخیز ونزوئلا در حوزه کارائیب، و لابد پس از آن تسلط بر کُلِ حوزه دریای کارائیب، و در برگیری کوبا، کلمبیا را مد نظر داشت.
و این یعنی بازگشت به دوره راه افتادن توانمندان جهانی، در گوشه گوشهی این کره خاکی، برای بلعیدن سرزمین دیگران. سرزمینهایی که در چشم آنان برای منافع و اهدافِ توانمندسازشان، در قدمهای بعدی، ارزشمند و کارساز در نظر خواهد آمد. کاری که چینیها هم اکنون برای جزیره راهبردی تایوان در نظر دارند، و یا اسراییل، برای بلعیدن بخشی از سرزمین مصر، لبنان، سوریه، اردن، عراق، چشم انداز میسازد؛ و در کنار او ترکیه، که در شمال عراق، سوریه، و در حوزه شمال افریقا (در لیبی، سودان و...)، و در حوزه قفقاز (آذربایجان، ارمنستان و...)، در یک ائتلاف سلاح (ترکیه) و پول (قطر) دنبال میکند.
چنین رویکرد دهشتناکی، دو پتانسیل خطر بزرگ را برای کشورمان در بر دارد:
نخست اینکه در رقابت بین شرق و غرب بر سر جایگاه راهبردی ایران و...، شاید فاجعه اشغال ایران در شهریور 20 بار دیگر تکرار، و کشور از شمال و جنوب مورد تهاجم دو قدرت متخاصم (بلکه متجاوزین منطقهایی چون عثمانی - ترکیه و...) قرار گیرد، چرا که هر دو بر ایران نظر داشته، و آنرا حوزه نفوذ سنتی خود میدانند.
باوجود چنین تاریخ خسارتباری، اشتباه راهبردی پیشروی حاکمیت ایران، در نزدیکی و دوری به هر یک از این دو قدرت جهانی، در حالت عدم توازن، ممکن است بهانه اشغال مجدد ایران را توسط یکی از آنان، و یا هر دو فراهم کند، چراکه لمس چکمه سربازان هر کدام از آنان بر خاک ایران، مجوز ورود دیگری تلقی خواهد گردید، و این، ایران را به میدان زورآزمایی آنان تبدیل خواهد کرد.
آنچه در اینجا مد نظر است نقش حاکمیت ایران در زمینه سازی چنین فرایندِ ناگواری است، که اکنون در اجرای سیاستِ «نگاه به شرق»، زمینه سازی میشود، آنگاه که روابط نامتوازن ایران با شرق و غرب، به قراردادهای راهبردی و همآیی با چین و روسیه منجر میشود، و در مقابل آنچه نصیب بلوک غرب از ناحیه تصمیم سازان ایرانی شد و میشود، تخاصم و نبرد با ایدئولوژی، تحرکات و... آنان در جهان بوده و هست، که از سوی رهبران ایران در بوق دمیده، و دنبال گردیده و میگردد!
با این نحوه حرکت در شطرنج جهانی، شرایط متصور برای ایران همان وضعیتی است که افغانستان بیش از 45 سال است با مواجه است، که ویرانی و نابودی خود و مردمش را تجربه میکند، و علاوه بر آن به میدان مبارزه و رقابت هند و پاکستان، امریکا و چین، روسیه و امریکا و... تبدیل شده است، و حتی رژیمهای ناچیزی همچون باکو نیز، در تقابل با ارمنستان از ظرفیت تروریستهای مسلح آن کشورِ حوزه زبان فارسی سود جسته و...، و بدین وسیله این کشور در بی ثباتی فرو برده شده و... و رهایی از آن ندارد.
دوم، خطری که ایران را در این روند تهدید میکند، مشکل تجزیه و خدشه به تمامیت ارضی ایران است که نمودهای آن را در دوره ضعف حاکمیت ایران، میتوان این روزها دید. تشدید اقدامات کشور کوچکی چون امارات عربی متحده، برای پیگیری جدایی جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، خود نشانهای هولناک از تهدیدات بزرگ در این زمینه دارد، که بروز آن در گوشه گوشه ایران با پتانسیلهای بالا و پایین قابل ردیابی، و هشدارآمیز است.
زیاده خواهی، و تحرکات توسعه طلبانه امارات در لیبی، سودان، یمن و...، تمرین و زمینه سازی فراهم نمودنِ چنین تراژدی خطرناکی خواهد بود، و ایرانیان را به تجدید نظر در نگاه و حرکت خود، با سرعت بالا فرا میخواند، که تمام این شرایط، در افراطیگری در موضوع فلسطین، و اشتباه محاسباتی ریشه دارد، که در درگیر کردن ایران در میدان نبرد فلسطینیان با اسراییل، و از جمله در هجوم هفت اکتبر 2023 تشدید شد،
و به درگیری مستقیم بین ایران و امریکا انجامید، و پای چنین پدیده خطرناکی را به میان کشید و شرایط را برای چنین نتیجه بسیار تلخ در سیاست خارجی را فراهم کرد، که این فاجعه را، تنها میتوان یک موفقیت راهبردی، برای سیاستمداران اسرائیل متجاوز و یاغی و منزوی دانست، که با نهادن این تله بزرگ بر سر راه ایران، خود را به نفهمیدن زد، و راه را برای کشتار 1200 اسراییلی در یک نیم روز 7 اکتبری باز کرد و... و پس از آن بود، که توانست با سیاست خاص خود، پای امریکا و دیگران را، به درگیری مستقیم با ایران بکشاند و...
اما باید گفت که ماندگاری ایران در این شطرنج جدید، به حرکت مناسب در این بازی بزرگ بستگی خواهد داشت، که تصمیمات بزرگی را در پیشِ روی حاکمیت و مردم ایران قرار خواهد داد:
نخست اینکه در بُعد داخلی، حاکمیت ایران مجبور است و باید یک فرایند فوری و سریع بازگشت به دامن مردم را آغاز کرده و داشته باشد، که این بازگشت، موجودیت ایران را تضمین خواهد کرد، بازگشتی شایسته بزرگیِ مشکل ایران، که شکاف ژرف بین حاکمیت و مردم را تا حدی پر کند، شکافی که از دوری اشتباه آمیز، خودخواهانه و منحرف از وجه جمهوریت، برای چند دهه آغاز و به وجود آمد، و کم کم به حاکمیت بلامنازع افراطگرایان و اقلیت بر اکثریت ایرانیان منجر شد، و بندهای روانگر حاکمیت مردم بر شئون خود، که در بندها، و روح قانون اساسی نهفته است، و ساختار کشور بود، بر زمین ماند و بی اثر شدند،
و این حرکت نابخردانه باعث شد، که روحِ حاکمیت مردمی و دمکرات، به حاکمیت طبقاتی، و چیرگی اقلیت بر اکثریت منجر گردد، و باعث بی اثر شدن خواست و نظر مردم ایران در اداره کشور شود، که نمود آن حاکمیت اقلیت بر ارکان قدرت در کشور است، و نمایندگان منتخب مردم در دو رکن مهم جمهوریت در کشور، یعنی در مجلس و دولت، از راس امور، به ماتحت امور نقل مکان داده شدند و... و در تله نظارت استصوابی، و غیر آنِ شورای نگهبان، و تصمیم سازی شوراهای پرشمار "عالی" و... گرفتار و آچمز شده، و پر پرواز خود را از دست داده، و بی اثر شدند، تا آنجا که صندوق انتخابات کارایی خود را از دست داد، و ظرفیت رفراندوم به فراموشی سپرده شد و...
اینکه بین حاکمیت و مردم چنان جدایی افتاد که مهاجم خارجی نقطه ثقل مهم پیروزی خود را بر سوار شدن بر موج خیزش مردمی علیه حاکمیت در جنگ 12 روزه طراحی و قرار داد، و نخست وزیر جنایتکار اسراییل، پایه هجوم خود را بر تسهیل آن خیزش برنامه ریزی کرد، هشدارآمیز، و موجب شرم حاکمیت ایران و فراهم سازان چنین شرایطی است که انقلاب و کشور را بدان مبتلا کردند.
چیزی که بعد از ناکام گذاشتنش از سوی مردم ایران، و بعد از شکست، هنوز به فراموشی نرفته، و حتی اکنون نیز، سخن از شرط ترامپ با نتانیاهو، در اجازه حمله مجدد، و منوط کردن آن به خیزش ایرانیان بر علیه حاکمیت خود کرده، و از این رو فشاری اقتصادی، سیاسی و... را چنان افزایش دادهاند، تا بلکه هرج و مرج ایجاد کند، تا آنان در نقش زننده تیرخلاص وارد صحنه شوند و...، چنین شرایط به طمع اندازندهایی زیبنده حاکمیتی نیست که به نام مردم، بر بستر انقلابی مردمی، حاکمیت را در دست گرفته است.
باید لجاجت را به کناری نهاد و حتی برای حفظ ظرف ایران هم که شده، به نفع و نظر مردم عقب نشست، تا در کنار مردم خود قرار گرفت، و سپس به مقابله با هجوم و تجزیه خارجی رفت، و او را مجبور به عقب نشینی نمود.
دوم اصلاح سیاست خارجی شکست خوردهایی است که کشور را در داخل و خارج به ذلت و ویرانی و انزوا کشیده است، که نمود بزرگ آن موج غرب ستیزی بیمارگونهایی است که دهههاست کشور در آن درغلتیده، که باید به کناری نهاده شود. واقعا در اینجا «سگ زرد، برادر شغال است.» انقلاب مردمی و همهگیر 57، هدف نخست خود را به مبارزه با استبداد فردی نهاد، و سپس به رهایی از چیرگی اجانب اندیشید، که ایران را از سلطه غرب و شرق برهاند، نه این که در مسیر باز آفرینی استبداد طبقاتی و یا فردی حرکت کرده، و از دامن غرب برون آمده، به دامن شرق درافتیم.
و روند حوادث ما را چنان در خود فرو بَرَد که سیاست «نه شرقی نه غربی» را به فراموشی سپرده، و به بهانه «نگاه به شرق»، ایران را در دامن شرق در غلتانده، و در کنار روسیه، در سوریه و اوکراین نقش گرفت، و باعث انزوای ایران در جهان گردید، حاکمان تهران چنانچه سیاست «نه شرقی نه غربی» را ناکارمد میدیدند، باید به سیاست «هم شرق و هم غرب» روی میآوردند، نه اینکه کشوری با این درجه از اهمیت را، چنان به خاک مذلت فقر و جنگ و شرقگرایی اندازند که اقتصاد و ثروت و قدرت ایران چنان آب رود که بودجه سال آینده ایران معادل یک یازدهم بودجه ترکیه، یک نهم بودجه عربستان [3] و حتی یک چهارم بودجه عراق باشد، و ایران چنان آب برود، که به برگی ناچیز در بازی قدرتمندان در صحنه جهانی تبدیل شود.
خروج از چنین سیاست خارجی افراطی، که نفوذ خطرناک همسایهایی با خُویی چنین تجاوزگرانه، چون روسیه را در ایران فراهم میکند، تا جایی که جناحهای داخلی به روشنی و آشکارا، در سطوح بالای مسئولیت در کشور، به وابستگان و دنبالهروی غرب و شرق متهم میشوند، تا آنجا که کاندیداهای جانشینی آتی رهبری همچون ابراهیم رئیسی به عنوان کاندیدای مد نظر روسها، و حسن روحانی به عنوان کاندیدای غرب برای تصاحب پست رهبری کشور معرفی و متهم میشوند [4] و... که این نشان از واقعیتی دردناک دارد که نفوذ خارجی در کشورمان به حدی رسیده است که وزنکشی آنها در پایتخت، و برای کسب بالاترین سطوح مسئولیت در کشور جریان دارد!
برای خنثی کردن چنین نفوذی ژرفی، نخست بازگشت به توازن در ارتباط با شرق و غرب نیاز است، که میتواند، این فرصت را به کشور دهد که از این حجم از بازیگری آنان در مسائل کشور کاسته، و نهادهای مسئول در کشور را قادر سازد، تا بتوانند با نفوذ آشکار سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و... دیگران در کشور به مقابله برخاسته، و آنرا به سطح یک کشور نرمال بازگردانند.
لازمه این حرکت، توازن در دیدگاه و سیاست کلی کشور است، که بین نفوذ غربی و یا شرقی تفاوت قائل نشود، هر دو را مزدوری خارجی دیده و ارزیابی کند، چراکه جریان نفوذ، در بزنگاه منافع و امنیت ملی، به نفع یک کشور خارجی وابسته به آن رفتار خواهد کرد، چه جاسوس و نفوذ از نوع روس آن باشد، چه از نوع امریکایی و غربی آن.
اینکه ج.ا.ایران از کنار اشغال اوکراین و شبه جزیره کریمه در فاصلهایی نسبتا کوتاه از سرزمین ایران، که حتی جزیره کریمه در خاطره تاریخ ایران، از فلسطین بیشتر به ایرانِ سرزمینی، و ایران بزرگ ربط مییابد، به راحتی بگذریم و آنرا یک حرکت مناسب و پیشدستانه از سوی روسها علیه رقیب غربی آنان تلقی، و حتی به آن، به دیده تمجید نگریسته، و در همان، حال گسترش ارضی اسراییل در سرزمینهای فلسطینی و عربی را، غده سرطانی دانسته و برای آن یقه از خود و دیگران پاره کرده، و به جنگ و نبرد برخاسته، و کشور و مردم خود را به قمار آن بریم و... نشان از عدم تعادل دارد. توسعه طلبی ارضی، غده سرطانی است، و اگر عینک خاصِ خود را برداریم، از سوی هر کدام از شرق و یا غرب که صورت گیرد، همان غده سرطانی خواهد بود.
چیرهجویی و سلطهگری زورمدارانه، غرب و شرق نمیشناسد، و چنین رویکردی، از سوی هر متجاوزی در قانون اساسی کشور ما نکوهیده است، اینکه تجاوز را از ناحیه شرق مناسب، حرکت انقلابی و قابل همکاری ببینیم، و همانرا از ناحیه غرب سرطان دیده، و برای جلوگیری از آن، جنگ و نیروی مبارزه راه اندازیم، نشان از انحراف از آرمانهای انقلابی و سیاست قانونی کشور، مندرج در قانون اساسی، و میثاق با ملت آزاده ایران است!
تعادل، و بازگشت سریع از این سیاست نامتوازن، برای مانایی ایران کارساز خواهد بود، و در حفظ «ظرف ایران»، بسیار مهم است، ظرفی که امانتی تاریخیست، که امروز حفظ آن با حاکمیت ج.ا.ایران و مردم کنونی ایران است، و تعلل در این مهم، همان محکومیتی را در پی خواهد داشت که امروز دامنگیر پهلویها برای از دست دادن بحرین و منطقه آرارات است. و یا بی کفایتی که قاجارها در از دست دادن قفقاز و آسیای میانه و...، و پیش از آن صفویان در از دست دادن دیاربکر و کل منطقه کردنشین در آناتولی، تا شامات و عراق بود.
از این رو شماتتِ شکست، و بازگشت از آرمانهای اعتقادی بسیار سبکتر و قابل هضمتر از شکست در باختن خاک خواهد بود، پذیرش ناکارآمدی و یا شکست آرمانی، کاری بسیار سادهتر و عقلانیتر است، تا این که «ظرف ایران» که امانتی تاریخی در دست ماست را فدای آرمانهایی کرد که گاه تنها برای دارندگان آن محترم و اساسی است، و برای دیگران محلی از اِعِراب ندارد و قابل اعتنا نیست، حال آنکه مانایی "ظرف ایران" برای هر ایرانی، با هر آرمانی مهم و اساسی و در اولویت نخست است.
شاهرود - جمعه 5 دیماه 1404 برابر با 26 دسامبر 2025
-
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
-
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
-
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
-
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
-
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
-
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
-
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
-
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
-
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
-
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
-
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
-
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
-
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
-
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
-
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
-
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
-
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
-
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
-
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
-
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
-
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
https://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/sokan-in-on/tag/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%88%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7.html#sigProIdf6af4dc4ea
[1] - نیروهای روسی پس از انقلاب ۲۰۱۴ میلادی اوکراین و برکناری رئیسجمهور، ویکتور یانوکویچ در آغاز به شکل هجومِ سربازان نقابدار و مسلح، ساختمانهای دولتی و پایگاههای نظامی فرودگاههای این شبهجزیره را تصرف کردند. سپس ۷ هزار نیروی نظامی وارد این شبهجزیره شده و عملاً کنترل آن منطقه را بهدست گرفتند. فردای آن روز، تعداد نیروهای روسی به ۱۵ هزار نفر افزایش یافت.
[2] - در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ فردیناند 50 ساله و همسرش سوفی خوتک در سارایوو به ضرب گلوله گاوریلو پرینسیپ از اعضای گروه دست سیاه به قتل رسیدند فردیناند وارث تاج و تخت پادشاهی اتریش-مجارستان بود و ترور او جرقهای بود که اتریش بر اساس آن با صربستان اعلام جنگ کرد و جنگ جهانی اول به این ترتیب آغاز شد.
[3] - منبع: پیام اقتصاد) مقایسه رقم بودجه ایران با برخی کشورها در سال آینده (1405/2026): ایران ۴۰ میلیارد دلار آمریکا ۷۰۰۰ میلیارد دلار ترکیه ۴۵۲ میلیارد دلار عربستان ۳۵۰ میلیارد دلار کره جنوبی ۵۴۲ میلیارد دلار عراق ۱۵۳ میلیارد دلار
[4] - پس از حمید رسایی و حسن عباسی، این بار محمدحسن قدیری ابیانه سفیر پیشین ایران در استرالیا و مکزیک در ادعایی عجیب گفت: «اسرائیل بنا داشت 30 نفر از اعضای مجلس خبرگان را ترور کند تا اگر خدا ناکرده رهبر را ترور کردند، نتوانند جلسه رسمی تشکیل دهند و رهبر تعیین کنند. اینها برنامهشان این است که حسن روحانی رهبر کشور شود! پانزده شانزده دقیقه قبل از بمباران بیت رهبری او پی برده بود و خبر داد و حضرت آقا را جابجا کرده بودند که نتوانستند ترورش کنند...»
امروز «جهان به هذیان نفرت، جنون گرفته است» و «از صلح آرام سخن گفتن مسخرگی است» [1] این روزها ایران به سانِ شکاری فربه و طمع برانگیز نظرها را به خود جلب کرده است، اما مسموم به سمی است که از درون آنرا درهم شکسته، که آثار این سم شراشر وجودش را میسوزاند، و در تب این درد به خود میپیچد، و در همان حال به میانِ آوردگاهی برده میشود که دندان گرگهای درنده، لحظه شماریاش میکنند تا این وحشی قدرتمند را، بر زمین افتاده بینند، و هر تکهاش را لقمه معدههای حرامخواری کنند که به مفتخوری عادت دارند، کشورهایی که هرگاه در داخل خود کم آوردند، به دنبال فراهم کردن جنگی رفتند تا خود را در خلال آن رزم غارت و چپاول سر و سامان دهند، و در این جنگل ظلم، هر روز قرعه قربانی شدن به نام یکی از باشندگان دم دست میخورد، تا دریده شود، و به غارت و چپاول رود، عملیات توفان الاقصی و یا همان حمله 7 اکتبر 2023 حماس به اسراییل، فرصت دریدن ایران را فراهم کرده است.
اکنون ایران میان فَکهای گازانبر قدرتمندی از داخل و خارج گرفتار آمده است، چه آنان که در داخل، ایران را با همه داشتههایش قربانیِ اندیشه، طبقه، ایده، خاندان، بزرگان، حزب، مقتدا، گروه و افراد خود دیده و میخواهند، و ذره ذره وجود ایران را هزینه چیزهای کم ارزشی از این دست کرده و میکنند، چیزهایی که تنها در نظر خودشان، لایق چنین قربانی ارزشمندی است، حال آنکه هرگز لایق نبوده و سزاوار نیست، تا ایران قربانی هیچکدام از باز گفتهها شود؛
«از این سموم که برطرف بوستان بگذشت» [2] همواره دیگرانی نشستند و بر این کشاکش نامیمون، خون گریستند، و اعتراض کردند، و هوشدار گفتند، و البته گوشهایی که باید میشنیدند، بر بلندای منارههایی از غرور و نخوت نشستند، تا فریادها و هشدارها، ره به جایی نبرد، تا کسی نتواند دنبال کنندگان این مشی کج سلیقه و منحرف را بفهماند که ایران نباید قربانی هیچ چیزی شود، و این همهی آنچه گفته آمد، باید قربانی و پیشمرگ ایران باشند، چرا که اگر ایرانی باشد و بماند، ظرفی خواهد شد تا عزیزکردههای آنان، در آن ظرف، موجودیت یافته، و خودنمایی و آقایی میکنند، ورنه در شکستن این ظرف بزرگ، نه اندیشه، نه طبقه، نه ایده، نه خاندان، نه بزرگان، نه حزب، نه مقتدا، نه گروهی و... باقی نخواهد ماند، که ایران را به پایش قربانی کرد!
اما کسی را گوشی به این درددلهای جگرسوز بدهکار نبود، و برای موفق جِلوه کردن آمال و آرزوهایشان، تمام داشتههای ایران، و حتی ایران را، به پای ناچیزهایی از این دست که گفته آمد، هزینه کردند، و ایرانی چنین بیمار و مسموم از درون، و مورد هجوم از بُرون، به جای ماند، که امروز در مقابل خود، اسراییل، امریکا و اروپا را متحد و یکجهت میبیند.
در این میان دولت راستگرا و افراطی وابسته به حزب لیکود اسراییل، با هدف ماندگاری در قدرت، به نابودی ایران نیاز دارد، تا آنرا بهای کابین قدرت، و ماندگاری فسادانگیزش کند و... و دونالد ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه او نیز پیش از پنجه در پنجه انداختن، در بازوان قدرتمندان رقیب جهانی خود، خود را سبک سنگین میکند و در این راه به موجودی قابل نیاز داشت، تا آنرا میان مشت، و بازوان خود گیرد، و گردن بشکند و له کند، که این نابودی بیانگر قدرت بازیافتهی امریکا باشد، که به نمایش آن نیاز دارد، تا آنرا به رخ رقبا کشیده، آنرا پیش آغازی مناسب برای خود در نظر گیرد، تا نوبت دیگران در رسد و...،
در این میان اروپا نیز که مزه تهدیدِ ایرانِ در کنار روسیه ایستاده را، در نبرد اوکراین چشیده است، و گروگانگیری از اتباع و یا پناهندگانش، که به کار تبادل با زندانیان ایرانی و.. در اروپا آمدند، آبروی این قاره پیر و از پا افتاده را، در این تبادلات رسواکننده برد، و همه دنیا دیدند، که اروپا در مقابل ترور و یا ربایش مخالفین ایرانی در خاک خود، حرفی برای گفتن ندارد، و هیمنه اروپای بر زمین خورده را، به واسطه ناتوانی در حمایت از اتباع و پناهندگان به خود و... بر باد داد
و همین باعث شد که اروپا نیز به نظر راضی برسد، چنانکه فشاری محکم به ایران داده شود، تا یا دست از این رویهها بردارد و یا نابودیش را شاهد باشد، و این البته به ضرر اروپا خواهد بود، که ایرانی با این مشخصات را در ساحل شمالی خلیج فارس نداشته باشد، ضرر در غلطیدن ایران به دامن امریکا، هم اروپا و هم شرق را متضرر خواهد کرد، به خصوص امریکای زیر رهبری ترامپ که از کل جهان، و البته اروپا باجگیری علنی مشغول است.
شمشیر دامکلوس «مکانیسم ماشه»، در این آخرین روزهای قانونی وجودش، اکنون به تنها اهرم فشار اروپا تبدیل شده، تا گفتگوهای ایران و امریکا را، دوباره به وجود اروپای بی اثر در مناسبات جهانی آلوده کنند، و آنان نیز در کنار شرق (روسیه و چین)، همچنان در پرونده ایران باقی بمانند، و در جهت منافع خود، نقش آفرینی کرده، و بهرهمند باشند و بمانند.
اما گذشته از اسراییل که این روزها به مَهد عملِ جنایتکاران در حق بشریت تبدیل شده، و بروزگاه آپارتاید، نژادپرستی، بیدادگری نبرد مذهبی و جنایت علیه بشریت را به نمایش علنی گذاشته است، که اینها تمام چهره کثیف خود را، در نتیجه عملیات روی باشندگانِ در بزرگترین زندان سرباز جهان، یعنی سرزمینهای کرانه رود اردن، و غزه و اریحا، مقابل چشم جهانیان نهاده، و خشم جهانیان را برانگیخته، و رهبری کنونی اسراییل تمام قلههای بلند جنایت و سرکشی را در مقابل مردم بی دفاع فلسطین فتح کرده، و تمام هنجارها و استانداردهای بین المللی، انسانی، اخلاقی، دینی، سیاسی و... را زیر پای نهاده و له کرده است، و امروز فلسطین به عنوان جنایتخانه یهود، دیگر آبرویی برای مذهب، ادیان الهی و ابراهیمی، و آرمانهای دینی، تمدن مسیحیت، دمکراسی خواهان، حقوق بشر طلبان و... نگذاشته است، و دیگر از آنانی شدهاند که در جنایت غرقند، و انتظاری از آنان نیست.
میماند امریکا که روزگاری داعیهدار کدخدایی عالم را داشت و از گسترش حقوق بشر و دمکراسی در جهان سخن میراند، و چشمها به این «بهشت فرصتها» بود و هست که شاید گرهایی از دنیای انسانی، به نفع انسانیت باز نماید و...، اما امریکای ترامپ امروز غرق در خودخواهی افراطی و راستگرایانه امریکای راستگرایان است، راهی را در پیش گرفته و میرود که دنیا را مقابل یک پارادایم شیف عجیب، در سقوط انسانیت و سیاست قرار دهد، و چنانچه درب سیاست خارجی امریکا بر همین پاشنه فعلی بچرخد، و روند کنونی در رویکردهای خارجی دولت حزب جمهوریخواه امریکا ادامه یابد، چه موجودیت ایران، اوکراین، فلسطین و... باقی بمانند یا نمانند، امریکای دونالد ترامپ در حل و فصل این سه پرونده مهم بین المللی شکست خورده تلقی، و تبعات آن دامنگیر سیاست غرب و به ویژه امریکا، و جهان موسوم به «آزاد» خواهد شد.
دولت امریکا به رهبری دونالد ترامپ در یک حرکت افراطگرایانه، پوپولیستی و ملیگرابانه، بعد از انتخاب در دور دوم ریاست جمهوریاش، در مسیر پیگیری شعار «اول امریکا» [3] و یا «امریکا را دوباره به شکوه بازگردانیم» [4] وجهه جهانی این کشور مهم در نظام جهانی را، در حد یک باجگیر بزرگ بین المللی، پایین کشیده، و نابود کرده و میکند، جنگ تعرفهها، باجیگیری آشکاری است که دوست و دشمن امریکا را به دریوزگی خواهد کشید، و این پرونده خشم جهانی دولتها و ملت را علیه امریکا بر خواهد انگیخت.
اگر ظلم در رفتار قدرتهای بزرگ جهانی مثل امریکا، تاکنون به نوعی از سوی ملتها نادیده انگاری و تحمل میشد، به واسطه نفش سرمایه گذار، میانجی و یا حل و فصل کننده آنان در فرایندهای جهانی بود، و این نقش کدخدایی را به امریکا در جهان میداد، و گرچه قدرتهای تراز اول جهان، با توجه به منافع ملی خود دست به اقدام در جریانات جهانی میزدند، اما قربانی کردن جهان، مناسبات انسانی، سازوکارهای قانونی، و هنجارها و سیستم های بین المللی در پای منافع فردی، حزبی و ملی امریکا، دیگر جایی برای نادیده انگاری نخواهد گذاشت.
و این نقطه شکست امریکا به عنوان یک موجود زورگیر، بیمنطق و هنجارشکن جهانی جلوه خواهد کرد، و از امریکا بعنوان موجودی در برابر جهانیان خواهد ساخت، که تنها به خود و رفاه مردمانش میاندیشد، حتی اگر به قیمت ویرانی جهان، کشتار ملتها، و از بین رفتن تمام سازوکارها و هنجارهای قانونی جهانی باشد!
شاهرود - دهم امرداد 1404 خورشیدی

کاریکاتوری از یک سایت امریکایی
بیانگر دلمشغولی های ترامب، بین گاز انبر اعمال نتانیاهو و آبرویی که ترامپ می جوید
[1] - بیت هایی از اشعار رابیندرات تاگور، شاعر بنگالی و برنده جایزه نوبل ادبیات هند
[2] - «از این سَموم که بر طَرْف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی» حافظ
[3] - America First
[4] - Make America Great Again «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» یا به اختصار ماگا (MAGA) یک شعار انتخاباتی میان سیاستمداران آمریکایی است که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ توسط دونالد ترامپ محبوب شد
بامداد غمناک و تاسفبار یکشنبه اول تیرماه 1404، و یا 22 جون 2025، یک هفته کشتار، جنگ، ترور، ویرانی و بمباران غیرقانونی ایران توسط اسراییل، با حمله مستقیم هواپیماهای پهنپیکر و موشکهای سنگین و راهبردی امریکایی، در دومین روز هفته دوم، پی گرفته شد، و بازمانده آنچه از زیرساختهای دانشبنیان هستهای ایران، که از بمبارانهای نه روزهِ اسراییل باقی مانده بود، اینبار توسط خلبانان امریکایی در سایتهای مهمِ فردو، نطنز و اصفهان با 12 بمب سنگین و چهارده تنی، و 30 موشک بزرگِ تامهاگ امریکایی نابود شدند.
تجاوز آشکار، غیرقانونی و قلدرمابانه امریکا در بُعد جهانی، و اسراییل در اِشِل منطقهایی، که از هر سو که بدان نگاه کنیم، نادرست و لکه سیاه دیگری در پرونده نظامات جاری بر جهان، و البته روابط ایران و امریکا خواهد بود، که یادآور حاکمیت قانون جنگل است. و اکنون، همانگونه که ایرانیان یک نظام دمکرات و مردمی را، در تاریخ روابط خود، از امریکاییها طلب دارند، چرا که آنان با انجامِ کودتای 28 مرداد 1332، ایرانیان را از داشتن کاراترین دولت ناشی از دمکراسی، و رای مردمی، در دمکراسی نوپای ایران محروم کردند،
و بعد از 72 سال که از آن کودتای ننگین میگذرد، پیشرفتهای چند دههایی ایرانیان، ناشی از دانش و فنآوری بنیادی و بومی هستهایی ایران را، در همراهی با اسراییل نابود کردند، تا ملت ایران در عقب ماندگی خود بمانند، ابتدا محرومیت از سیستم فرمانروای کارا، دمکرات و عاقلانه افرادی چون دکتر محمد مصدق، و اکنون نیز دانش پیشرو و مبتنی بر علم هستهای، توانایی گرانقیمتی که ایرانیان نزدیک به هزار میلیارد دلار برایش هزینه کردند و اکنون این سرمایه سترگ را امریکاییها، در برابر پروژه تاریخی غرب، مبنی بر برتری اسراییل در خاورمیانه، اینبار توسط دولت حزب جمهوریخواه امریکا سر بریدند. و چنین روند تاسفباری را در روابط ایران و امریکا رقم زدند.
چراکه رئیس جمهور امریکا آقای دونالد ترامپ تصمیم گرفت و یا در سادگی و بی سیاستی عوامانه خود، گول صهیونیسم بین الملل را خورد و دامن امریکا را دوباره به خیانت به مردم ایران آلود، و در اشتباهی راهبردی، در روند دیرپای پروژه بازپسگیری سرزمینهای مقدس یهود و مسیحیت، از مسلمانان در خاورمیانه نقش گرفت، و همچون پادشاهان اروپای مسیحی در دوره قرون وسطی، در خدمت آرمان مقدس اهل مذهب، گوش به فرمان پاپها [1]و خاخامها، برای اجرای عملیات و نبرد برای چیرگی یهود بر سرزمین فلسطین حاضر شد، و گوش به فرمان لابی صهیونیسم جهانی، سربازان امریکایی را به سان شوالیههای صلیبی، در خدمت دولت یهود قرار داد، و برای آنان شمشیر زد، تا مورد تشویق رادیکالترین دولت یهود، و سردمداران نژادپرست، و دنبال کنندگان نوع جدیدی از آپارتاید مذهبی و نژادی در جهان، که در خیزش صهیونیسم جهانی و دولت یهود در تل آویو گردهم آمدهاند، قرار گیرد، و چنین انحرافی در روند بشریت، برای او کف بزنند، و شخصیت روانی ضعیف او را حال بیاورند.
و بدین ترتیب دولت امریکا و اسراییل مثل بسیاری از مقاطع تاریخی که بر جهان ما قانون جنگل حاکم شد، تمام استانداردهای بین المللی و قوانین نوشته شده که بشریت برای تک تک واژهها، بندها و چینش آن مدتها مذاکره کردند تا راه هرگونه سو استفاده از آن بسته شود و راههای فرار افراد قانون شکن را سد نموده، و عمل غیرقانونی در سیستم جهانی صورت نگیرد، همه این ها را امریکا و اسراییل در برابر چشم جهانیان، طی چند سال گذشته در فلسطین و غزه، و اینک در جمله سنگین به ایران پایمال کردند، و در سکوت و بی عملی نهادهای جهانی، سایتهای هسته ایی ایران که زیر شدیدترین بازرسیهای بین المللی فعالیت میکردند را، و قاعدتا باید از آن توسط نظامات بین المللی محافظت هم میشد را، فارغ از عواقب آن برای ایرانیان و دنیا، بمباران و نابود کردند.
این اقدام در روابط ایران و امریکا، به عنوان نقطه سیاهی خواهد ماند، که هدف آن محروم کردن ایران از فنآوریهای نوین و پیشرو بود، و تا تاریخ ایران و ایرانیان ادامه یابد، هر ایرانی وطن دوستی این لکه تاریک را در روابط با امریکاییها به یاد خواهد آورد، و از بانیانش بازخواست خواهد کرد. خلبانان امریکایی در بامداد این روز ننگینِ در روابط ایران و امریکا، همچون شوالیههای جنگهای صلیبی این پرونده را در سیاهه طلبهای ایران از امریکا آفریدند و ثبت کردند.
دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو نیز، در پرونده روابط ایرانیان و یهود یک نقطه سیاه نهاد، چرا که در حمله خود به ایران زیرساختهای ناشی از دانش، تلاش دانشمندان ایرانی را نابود کرد، و نشان داد که اسراییل در پرونده تاریک تجاوز خود به همسایگانش، از هیچ کشور و ملتی فروگذار نخواهد کرد، چراکه تا کنون هیچ کشور و ملتی در همسایگی اسراییل نمیتوان یافت که طعم تجاوز، زیادهخواهی و قلدری آنان را نچشیده باشد، و ایران نیز در این سیاهه امروز آخرین، و در آینده ملت های دیگری نیز اضافه خواهند شد.
#نه_به_جنگ
#نه_به_قلدری
#StopWarOnIran
#نه_به_آپارتاید_مذهبی
#نه_به_آپارتاید_نژادی
#نه_به_زورگویی
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
تاریخ اروپا و بزرگان آن (اسپانیا، پرتغال، فرانسه، هلند، بریتانیا و...) پر از شرمساری از آنچه است که بر جهانیان روا داشتهاند، از نظام بردهداری سنتی و مدرنی که طی چند سده گذشته بر ملتهای دنیا تحمیل کردند، تا تاریخ استعمار خشنی که به چپاول دنیا انجامید و... چنانکه در سفر رهبران اروپایی به آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و امریکا بارها مجبور به عذرخواهی از مردمی شدند که هنوز آثار این زخم و ستم را بر تن خود دارند و...
تاریخ روابط ایران و آنان نیز دارای نقاط تاریک و روشن این چنینی هست، مثل دو قحطی بزرگ که ایران را در نوردید و در اثر ربودن خورد و خوراک این مردم، توسط انگلیسیها و روسها در خلال جنگهای جهانی بر ایرانیان تحمیل شد، و نیمی از ایرانیان را در مدت کوتاهی از گرسنگی و نداری به کام مرگ فرستاد [1] ، یا سرزمینهایی که به جهت حفظ و حراست از استعمار بریتانیا بر سرزمین هند، از ایران در شرق و جنوب جدا شدند و...
اما در دفتر تاریخ روابط ایران و امریکا چنین نقاط تاریگی کم است، هم به لحاظ تاریخ کوتاه امریکا، و هم دوری امریکا از استعمار دیگر ملتها و اینکه خود روزگاری مستعمره بوده است، و هم نقاط روشنی که در نتیجه روابط این دو کشور برجسته، و حتی اکنون، و در اوج جنگ ایران و اسراییل هویداست، که از جمله آن جهش در پیشرفت و توسعه ایران است که، آشکارا مرهون روابط ایران و امریکا در دوره پهلوی است، در این چند روزی که اسراییل بسیاری از زیرساخت های ایران را نابود کرد، بسیاری بازمانده از روابط ایران و امریکاست، پایگاههای هوایی، سیستمهای راداری، پایگاههای ارتش و....
نقاط تاریکی همچون دست داشتن امریکاییها در کودتای 28 مرداد علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق، که به عذرخواهی آنان انجامید، و یا تحمیل قانون کاپیتلاسیون به ایرانیان، که شان میزبانان ایرانی را، در برابر میهمانان امریکایی آنان کاست، یا همراهی امریکا با متجاوز بعثی، در نبرد خسارتبار هشت ساله (1359-1367 خورشیدی) و... مقاطع تلخی از روابط ایران و امریکاست.
این روزها دونالد ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه او در امریکا، در حال ارتکاب به ظلمی تاریخی به حقوق ملت ایران است، که در صورت انجام، یک برگ تاریک تاریخی دیگر بر روابط ایران و امریکا خواهد افزود، که تاریخ و آیندگان باز یقه امریکا را خواهند گرفت، که چرا حق ایرانیان برای داشتن فنآوری، ساختار و دانش غنی سازی اورانیوم را نادیده گرفته است، و ایرانیان نتوانستند مثل دیگر ملتهای چهار سوی اطراف خود (روسیه، پاکستان، هند، اسراییل) از این امکان برخوردار باشند، و امریکاییها در طرفداری کورکورانه و بیمنطق خود از منافع دولت یهود، ایرانیان را از این حق محروم میکنند.
اینجا فرصتی است که از دولتمردان و قانونگذاران امریکایی بخواهم، به جایگاه تاریخی که در آن قرار دارند توجه لازم را داشته باشند، و نخست اینکه در جنگ بین ایران و اسراییل، بیش از این دخالت نکرده، و دست خود را بیش از این، در همراهی با رژیم متجاوز نتانیاهو در ویرانی ایران، و کشتار ایرانیان نیالایند، و دوم اینکه که ایران و ایرانیان را از حقوق خود، در داشتن دانش، ساختار و استفاده از فن آوری هستهایی محدود نکنند، و بگذارند روشنی تاریخ روابط ایران و امریکا، بر تاریکیهای آن سایه اندازد.
ایرانیان یک ملت و سرزمین ریشهدار در تاریخ جهانند، امریکا نباید امنیت، حقوق و جایگاه آنان را قربانی این و آن کند.
29 خرداد 1404 - شاهرود
#نه_به_جنگ
#StopWarOnIran
#نه_به_ویرانی
#نه_به_کشتار
#نه_به_ترور
[1] - قحطی بزرگی نخست در سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ خورشیدی ایران را درگرفت که بر پایه پژوهشهای پروفسور مجد، در کتاب «قحطی بزرگ» که مبتنی بر اسناد وزارت خارجه آمریکا، حدود نیمی از جمعیت ۱۶ میلیون نفری ایران را به دلیل گرسنگی یا ابتلا به بیماریهای مسری و خطرناک مانند تیفوس، وبا، حصبه و ... به کام مرگ و نیستی کشاند. این قحطی در زمان احمدشاه قاجار و در خلال جنگ جهانی اول (۱۹۱۷-۱۹۱۹ میلادی) اتفاق افتاد، یکی از فجایع انسانی در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. عوامل مختلفی از جمله خشکسالی، حضور نیروهای بیگانه، و احتکار غلات توسط برخی افراد از جمله احمدشاه، در وقوع و شدت این قحطی نقش داشتند دومین قحطی بزرگ بعد از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، توسط انگلیس و شوروی رخ داد که بر اساس ماده هفتم پیمان ۲۴ آذر ۱۳۲۰ با دولت ایران متعهد شدهبودند که مواد غذایی مورد نیاز نیروهای خود را از خارج وارد کنند ولی نکردند و... در هر دوی این دو قحطی دولت های مذکور نقش پایه ایی داشتند.

