بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
وطن مظلوم من! صدای شکستن استخوانهایت را زیر بمبهای سنگین کینه را میتوانم با سلول سلولهای تنم بشنوم و حس کنم، شب و روز فرغون فرغون بمب را بر سرت خالی میکنند، تا تو را از داشتههایی که دههها برای داشتنش خون جگر خوردی محروم کنند، در این میان یکی از تحویل سرزمین سوخته میگوید، یکی از اختیاردار شدنت به هر وسیله و... هر کدام معاملهای خطرناک را برایت در نظر دارند، تو چقدر مظلومی؟
ایرانیان همنشین و همسفره با تجاوز و متجاوزان، لذت میبرند، اینان نیز از همان قسم هموطنانی هستند که تو را چنان مفت و بی ارزش یافتهاند که به پای آرمان و هدفشان قربانیات میخواهند و میبینند، و بر این ویرانی کشتار خوشحال، بیتفاوت و یا توجیهگرند؛ و من، تو را در میان گاز انبری میبینم، که تو و مرا در خود له میکند.
تهران - سه شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، 17 مارس 2026، روز هیجدهم جنگ امریکا و اسراییل با ایران
«ما نمیتوانیم برای از بین بردن اهریمن، خود تبدیل به اهریمن شویم.» [1]
جنگ امریکا و اسراییل با ایران باعث شد که ج.ا.ایران برای مقابله با چنین تجاوز وسیعی که از ناحیه دو قدرت هسته ایی جهان (امریکا و اسراییل)، با آن مواجهه گردید، از هر وسیله استفاده کند تا هجوم به خود را سد کند، از شدت حمله بکاهد، و یا در این جنگ پیروز شود، از حمله به همسایگان نه چندان بی گناه و هرچند متخلف در بیرون گرفته، تا قطع کل ارتباطات ایرانیان از جمله اینترنت، در داخل و...، ایران از تبعات این جنگ تا مدتها رهایی نخواهد یافت. تاریخ ایران به قبل و بعد از این حمله تقسیم خواهد شد، دو دنیای کاملا متفاوت. این همان عرفی سازی در فرمانروایی و زمینی فکر کردن است، که انجام شد، یعنی دوری از شعارها (ایدئولوژیک، اخلاقی، انسانی و...) و عمل بر اساس واقعگرایی، یعنی دست به هر کاری زدن، برای به نتیجه رسیدن؛ عرفی سازی رفتار، بر پایه همان روشی که طرف مقابل بدان عمل میکند، بیخیال قوانین، افکار عمومی و...
شاهرود - یکشنبه 16 فروردین 1405، 5 آوریل 2026، روز 37 جنگ امریکا و اسراییل با ایران
بعد از تو، باز خورشید بی اعتنا به جنایات شب، از باختر بالا آمد، تا باز بی اعتنا به هر آنچه در روز روشن بر ما رفت، خود را از شرم، به پشت کوهی بلند بیندازد، تا بالا آمدن دوبارهاش را در آسمان غمناک ما، در صبحی تکرار شوندهی دیگر، به انتظار بنشیند. انگار نه انگار در این بین هر چه داشتیم، بر باد رفت. در حین عبور، بی اعتنا به بی عملیاش، گفت: «دیدی پوزهاش را چطور به خاک مالیدند؟»، و هرگز نگفت که در این توفان خاک دادنها، گلو، چشمها و هر آنچه راه ارتباط ما با این دنیا بود، که خداوند برای ما مقرر داشته بود، پر از خاک و دود، ناتوان و مسدود شد.
شاهرود - دوشنبه 24 فروردین 1405، 13 آوریل 2026، روز 45 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، ششمین روز آتش بس
«امریکا! کشوری بی در و پیکر با آزادیهای خاص» [2] که نمایندگان ایران در صحنه این کشور غائبند، تا در مجموعه آزادیها، و بی در و پیکری آن، با همه بازیگران جهانی، از جمله دشمنان و رقبای ایران، بازیگری کنند، و در غیبتِ ایران و نمایندگانش است که، حتی اسراییل 9 میلیونی میتواند، یک کشور 400 میلیونی را، با اهداف ایدئولوژیک و توراتی خود همراه کند، و ملعبه خود ساخته، و به جنگ با کشوری 90 میلیون با تمدنی چندهزار ساله بکشاند. نتیجه قطع روابط با کشوری که لابیها نقشی تعیین کننده در جهت گیریهایش دارند، همین است که امروز و دیروز دامنگیر ایران شد، و ایرانیان را در نبردی قرار داد که حتی تمدنش را نیز در معرض آسیب و خطر قرار داد.
شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس
70 روز از آغاز جنگ شرارتبار امریکا و اسراییل بر علیه ایران میگذرد، جنگی که ایران و جهان را ویران کرد، در سالروز پایان جنگ جهانی دوم (۸ می ۱۹۴۵) همه به انتظار پایان این جنگ جدید، جهانی و ویرانگرند، حال و هوای پایان جنگ جهانی دوم در آنسوی آتلانتیک، و در شهر تورنتو، در چنین روزی در سال ۱۹۴۵ این چنین توصیف شده است : «روزی که پایان جنگ، خیابانهای تورنتو را پر کرد. جنگ جهانی دوم بالاخره تمام شد. صبح ۸ می ۱۹۴۵، خبر تسلیم آلمان در شهر پیچید و تورنتو ناگهان رنگ دیگری گرفت. مردمی که سالها با اضطراب جنگ زندگی کرده بودند، از خانهها و ادارهها بیرون آمدند و به خیابانهای مرکز شهر رفتند. مقابل شورای شهر جایی برای ایستادن نبود. هزاران نفر برای مراسم شکرگزاری جمع شدند؛ بعضیها گریه میکردند، بعضیها میخندیدند و خیلیها فقط مات و ساکت به اطراف نگاه میکردند؛ انگار هنوز باورشان نمیشد جنگی که دنیا را زیرورو کرده بود، تمام شده است. بیش از یک میلیون کانادایی در جنگ خدمت کرده بودند و ۴۲ هزار نفر جان خود را از دست داده بودند. برای همین، آن روز فقط جشن پیروزی نبود؛ روز پایان سالها ترس، انتظار و دلتنگی هم بود. روزی که تورنتو نفس راحتی کشید.»
شاهرود - جمعه 18 اردیبهشت 1405، 8 می 2026، روز 70 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 32 آتش بس
آه ای خدایان زمینی! چه دنیایی ساختهاید؟! خدایان آسمان هم در سیلاب و گرد و خاکِ توفانتان غرق خواهند شد، چه رسد به نازک نارنجیترینهای خلفت! یعنی آدمیان؛ که زندگی او در این جهان، و گیج زدنهای او برای چگونه زیستن، خدا را به دستکاری در این دنیا وا داشت، تا بلکه به نوعی هدایت شان کند و دنیایشان را به نحوی اصلاح کند، که بتوانند در این دنیا زندگی درستی داشته باشند، که تا کنون که کنون است هم نتوانسته است به این دنیای درهم و برهمشان سامان دهد! رنج و ویرانی و تجاوز، کشتار و زورگویی و بی اخلاقی و... حیوانیت، در این دنیا، زیر نگین انگشتری خداوندی توانا، هنوز به وفور جریان دارد.
یکشنبه 20 اردیبهشت 1405، 10 می 2026، روز 72 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 34 آتش بس

[1] - رامین جهانبگلو - گفتگوی ویژه با BBC
[2] - دیالوگی از زبان رئیس باند تبهکاران زندان، از جامعه امریکا در سریال تلویزیونی «فرار از زندان» (Prison Break)
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
دانای نازک اندیشی، اهل خبر، و دنبال کننده اخبار جنگ جاری، در گفتگویی بهارانه، که در نخستین روز سال 1405 خورشیدی درگرفت، گفت: "فرجام نبردِ امریکا و اسراییل با ایران، با این میزان تفاوت در فنآوری جنگ و قدرت نابرابر، شکست برای ایران خواهد بود، البته شکست در نبردی که معجزه این مقدار پایداری، و هزینه سازی برای چنین دشمنی، آیندگان را برای بیش از 200 سال، سربلند و سرفراز بدان نبرد، بالنده خواهیم دید. اگر در پیشینه نبرد حق و باطل نگاه کنیم، تا کنون پیروزی آشکاری برای جبهه حق نبوده، و توجیه رهروان چنین نبردی، تنها ایستادن در سمت درستِ تاریخ است و بس."
پیشینه زندگی آدمیان نشان میدهد که این تنها ما ایرانیان، و یا اکنون اندیشمندانِ تصمیم سازِ تئوری "ولایت فقیه" نبوده و نیستیم که، در چنین پیچهای تاریخی، به گوشه رینگ نبردهایی اینچنینی رهنمون شدند، آنچه روشن است، بسیاری در تاریخ، مقابل چنین تصمیمی قرار گرفتند، و برابر ایده و اندیشه خود، تصمیم گرفتند و رفتار کردند؛
از بین 12 امام شیعیان به غیر از امام دوازدهم که گفته میشود در کودکی به امامت رسید و در همان سن و سال غائب شد، و هرگز فرصت قرار گرفتن در چنین فرایندی را نداشت، دیگرانِشان کم و زیاد، با چنین پدیدهایی رو در رو شدند، و به شیوه مدارا و آسانگیری، مصالحهجویانه از این گردنه، خود، خانواده و پیروانشان را گذراندند.
تنها امامی که مصلحتجوییها و شگردها و راهبردهای اندیشمندانهاش کارساز نشد، و در این گردنه گرفتار آمد، و راه و فرصت عبور نیافت، و مجبور به تن دادن به جنگی چنین نابرابر شد، امام سوم شیعیان، جناب حسین بن علی بن ابیطالب بود، باقی هر یک به تناسب صحنه، و جامعه شناسی آن، و روانشناسی طرف مقابلِِ خود، در رد چنین شرایط رودررویی از سر خود، موفق بودند، و تن به چنین رویارویی ندادند، و گذشتند،
هرچند برخی از آنان از سوی پیروان خود "خوار کننده اهل ایمان" [1] نامیده شدند، چراکه روح سلحشور برخی از همراهان، همواره مرگِ سرخ حسینی را، بر زندگیِ مصالحهجوی حسنی، و یا زیست عرفانی سجادی، زندگی پناه برده به ساحت اندیشهی باقری و صادقی، و یا تن دادنِ رضوی و... بیشتر میپسندید، اما بنا به تاریخ روش، شاید روشن است که راهبردِ بیشتر، بلکه تمام آنان، اجتناب از چنین سرانجام، و چنین رویارویی بوده است.
پیروان تئوری ریسکپذیریهای بالا، در چنین هنگامههای تصمیم سازی، شور در سر، به پیروزی و در نهایت شهادت میاندیشند، و در برابر دیگرانی که یک تاریخ شکست (حداقل وجه آشکار آن) را، دلیل وارد نشدن در چنین نبردی میدانند و به شیوه گذشتگان، "نمیشودها"، را میبینند و قصد گذر به شیوه آنان میکنند، اما اینان در پاسخ میگویند اگر شما "مرعوب شدگان" و مقهورِ قدرتِ هیمنهی دشمن بگذارید، و زبان به کام گیرید، و به کناری بایستید، [2] و صحنه را برای جنگاوران و اهل مبارزه باز بگذارید، ما میدانیم چه کنیم، خون بر شمشیر پیروز است" و"هیچ پیروزی نيست مگر از جانب خداوند قدرتمند و فرزانه" [3]
اندیشمندان گذر به شیوه اهل حل و اندیشه و تدبیر گویند که "نمیشود، همانگونه که تا کنون نشده است"، و کسانی پا درمیانی کرده گویند "ولی اگر بِِشودا، چه میشود ها؟!" و... و این چنین است که کسانی کاسهی ماستی را دوغساز یک دریا آب دیده، و در رویای شیرین خود، بندگان خدا را میبینند که برای سالها، از آن دوغ نوشندهاند!
و این چنین است که تئوری ایستادن در سمت درست تاریخ، توجیه پذیرفته شده، در برخی از برهههای تاریخِِ بود و باشِ تئوریِ حق و باطل دیده شده، و همواره کسانی هستند که بی توجه، و یا کم توجه به نتایجِ زیانبار و بسیارِ این راهبرد، بدین آوردگاه خونین و پر از ویرانی و کشتار، روی خوش نشان داده، و بر آن حریصند.
اما در میانِ طرفداران حضور و یا حاضرانِ در چنین صحنههای رویاروییای، تفاوت راهبرد، در ساخت گستردگی پهنه نبرد است، یکی چون "سرور آزادگان جهان" جناب حسین بن علی، تمام اندیشه و تلاش خود را به کار میگیرد، تا قبل از آغاز درگیری جدی، در چندین مرحله، دیگرانی که در رکابش حاضرند را، از چنین مهلکه و نبردی خلاص، و آنان را مرخص کند، بهانهها میتراشد [4] تا همراهانش را ترغیب به ترک اردوی خود کند، تا با کمترین تعداد از بازماندگانِ در کنار خود، نبرد ناگزیر را رقم زنند و...،
اما در مقابل دیگرانی هم هستند که وسعت و شدت صحنه را پسندیده، راهبرد و شگرد رویارویی خود را در گستردگی، شمولیت افراد، گروهها، سرزمینها، ملتها و... دیده، و هرکه را یافته، در کنار خود آورده، تا بلکه آنرا وجه الضمانِ چشم انداز پیروزی احتمالی گردانده، تا هرچه در توان و اندیشه دارند، به کار میگیرند، تا هرچه بیشتر، دیگرانی را در این نبرد، وارد و سهیم کنند، تا بلکه زمان رویارویی، شدت و وسعت صحنه نبرد را هرچه بیشتر گسترش دهند، و شانس پیروزی خود (و جبهه حق) را افزایش داده، تا بلکه بتوانند چرخه تاریخی نبرد و شکست در جبهه حق، در مقابل جبهه باطل را بشکنند.
شاهرود - دوشنبه، 3 فروردین 1405، 23 مارس 2026، 24 مین روز جنگ امریکا و اسراییل با ایران
[1] - تاریخ می گوید برخی از پیروان امام حسن مجتبی را به دلیل مذاکره و صلح آنحضرت با حاکم وقت، یعنی معاویه بن ابی سفیان، او را "مُذِل المُومنین" خطاب کردند.
[2] - البته در این گفتهی خود راستگو نیستند، چرا که ساکت شدگان در چنین صحنهایی را بعدها به جرم سکوت، انگ "ساکتین فتنه" زده و استدلال خواهند که اینان منافقند و از دشمن کافر نیز بدترند، و محکوم، و شدیدتر از دیگرانی که در مقابلشان ایستادهاند، مورد کینه قرار داده، سیاست کرده، و خواهند نواخت!
[3]- آیه 126 سوره آل عمران : " ومن نصر إِلَّا من عِندِ الله الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ "
[4] - گویند امام حسین در شب عاشورای سال 61 هجری، در آستانه نبرد فردا، یاران خود را جمع کرد و طی سخنانی شرایط افرادی که حق حضور در نبردد عاشورا را دارند برشمرد، از جمله گفتند هرکه بدهی دارد، هرکه ذمه ایی بر گردن دارد و... میتواند جمع ما را ترک کند، جنگ و شهاد در فردا حتمی است ...
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
آب و کویر دو عاشق و معشوقند، که گاه جا عوض میکنند، عاشقی که گاه معشوق است و معشوقی که گاه خود عاشق میشود. آب به کویر به دیده معشوقی مینگرد که در آرزوی او، روز و شب ندارد، اندیشه اش تمام وقت درگیر اوست، و دیوانه وار همواره در عشق او، آغوش گشوده است.
اما کویر به آب به دیده اکسیر زندگی نگاه میکند، مثل یک آرزوی دیرنه، که ریشه در روزگار برخورداریها دارد، که کویر نیز مثل دیگران، روزی در آغوش خروارها آب آرمیده بود، و اکنون کارش به جایی رسیده است که آب به سان یک رویا و دغدغه شب و روز برایش شده است، که در نیمه شبِ خشکُ سردِ کویر، آن را در خیال خود در آغوش میگیرد، تا بلکه کمی هم که شده، از خشکی دلش بکاهد.
در فقدان آب، کویر به سرنوشت دردناکی دچار شد، از جمله سرمایی خرد کننده، که این دیگر سالهاست که تقدیر کویر و کویرنشینان شده است، تا روزها در کوره خورشید بسوزد و پخته شود، و شبها حتی سنگهای سفت و استوارش نیز در سرمای کشنده آن بشکنند و خرد شوند، تا به جهان و جهانیان نشان دهند که روزگار تو را به جایی خواهد برد که حتی سنگهای سفت را هم بدون هیچ ضربهی قابلی، خرد شده ببینی، و آنان را به سنگ ریزههایی ناچیز، و سر به زیر تبدیل کند که در خضوع و فروتنی، به سان رملها، با هر نسیم و بادی به هر سو که خواستند برود.
اینجا در کویر، طبیعت، سر خم کردنِ گردنکشان را به رخ میکشد، کسانی که دم از ایستادن و سر خم نکردن میزنند، که «همین است که هست.» اما بارش قطرههای باران، خشکی و سرسختی را از کویرنشینان خواهد زدود، نمِ زندگی بخشِ بارانِ کویر، تا مدتها امید را در دلِ بود و باش مقاومِ آن سرزمین تفتیده زنده کرده، به بازگشت و ادامه زندگی تشویق میکند.
باران در کویر قدر و جایگاه خود را دارد، و اینرا از ضرورت خود میگیرد، کسی او را بر کویر و کویرنشینان تحمیل نمیکند، اینجا بر این ایدهاند که آب مقدس و پاک و زندگی بخش است، پس «آب را گِل نکنید» چرا که زندگی بخشیاش را، کویرنشینان با پوست و استخوان خود حس کردهاند،
بوتهزارِ مقاوم و ماندگار شدهی کویر، زمان زیادی را چشم به آسمان، در انتظار بارش گذرانده، از این روی وقتی آب را، به هر مقدار، هرچند ناچیز دریافت میدارد، شادیاش چنان اوج میگیرد، که به اندک زمانی، شاخههایش به سمت آسمان قد میکشند، وقت و شرایط را غنیمت دانسته، اوج میگیرند، تا شکرگزار زندگی و هدایای آسمانی باشند.
و در این میانه غم و اندوه جنگ، چقدر امسال جالب شده است، در کشاکش جنگ و ویرانی و خون، و ریزش پر شمار بمبهای سنگین و پهنپیکر و ویرانگر دشمن، هرچه ریزش بمبها شدت میگیرد، آسمان هم بر کویر ایران بیشتر میبارد، تو گویی آسمان نیز در میانه این جنگ و نبرد، فرصتی یافته است تا که با این زمین تشنه، عشق ورزی کند. [1]
شاهرود - سه شنبه 11 فروردین 1405، 31 مارس 2026، روز 32 جنگ امریکا و اسراییل با ایران،
[1] - گویند حجم فنآوری امریکایی و اسراییلی که ایران را برای سالها و دههها در محاصره خود گرفته بود، مانع بارش در این سالهای پیشین بود، و با مورد اصابت قرار گرفتن این سامانهها، و فرو ریختن این گنبد و دیوار امواج ویرانگر محیط زیست، ابرهای بارانزا فرصت یافتند تا ایران را هم مورد نوازش خود قرار دهند، از این لحاظ جنگ برای فلات ایران نعمت شده است!
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
نورستگان امید، زیر درخت دانش نشسته بودند، تا راز زندگی و زنده ماندن در این گرگدره آدمیت را بیاموزند، و دانشی را برگیرند که برگهای سبزش از نرمی آگاهی سرشار باشد، و از برآیند آمیزش آب و خاک گوید، و کودکانی چنین را، از راز گرما و سرمای روزگار آگاه سازد، و نوآموزان پاسخ پرسشهای رگباری خود را، از میان سخنان آموزگار، و از لا به لای گزارههای پراکنده کتابها و... سرنخ گرفته، مشق و رمزگشایی کنند، تا داستان زندگی آدمی را دریابند، که چرا پدر بزرگ و مادر بزرگ و... با آن همه چین و چروکهای عمیق بر پیشانی و صورت، و دیگرانی با چهرههای حتی به صافی آب و نور به استقبال خاک گور رفتند؟! و یا اینکه مادر و پدر از چه چنین آفتاب سوختهاند، تا جاییکه تابش نورِ بامدادی خورشیدِ بهاری هم، پوست رنجیدهشان را آزار میدهد، و یا از چه جهت این راه سخت و رنج آور را پیش پای نسل در نسل ما آدمیان نهادهاند که در کوره آن بسوزیم و ذغال شویم و...؟!
تازه چهار روز از اسفندگان و جشن سپندارمذگان [1] یا همان روز بزرگداشت زن و زمین در فرهنگ ایرانیان نگذشته بود، که زمین و زمان به آتش کشیده شد، و در حالیکه روحمان از آغاز چنین صحنهی آتش و خونی بیخبر بود، مرگ و ویرانی دامنگیرمان، و خونریزی حال و روزمان شد.
در چنین روزی آن دخترکان و پسرکان با پرسشهایی از این دست در ذهن، کتاب و دفتر خود را، همراه با لقمهای پیچیده از مهرِ مادران برداشته، برای دیداری دیگر، پر از شوقِ بازیهای کودکانه، راهی قتلگاه خود شدند، در حالیکه با هزار زحمت و اکراه موفق شده بودند دلهره دوری از خانه و مادر را پشت سر نهاده، برای ساعاتی بر این حس ناخوشایند دوری و احساس عدم امنیت پای نهند، و پر از شوق یادگرفتن، به زیر درخت دانش حلقه زنند، تا بلکه راز زندگی و مرگ را دریابند، که از چه جهت توفانِ گَرد و خاک، ناگهان، اینچنین از زمین بر میخیزد، و چشمها، و هرچه راه ارتباط در صورت آدمیان، با این دنیای پر از رمز راز باز است را، کور کرده، نفس کشیدن را هم با مشکل روبرو میکند؟!
و هزار اما و اگرهای دیگرِِ این زندگی که در ذهن کودکانه آنان، همچون امواج بزرگ و بی قرار محل تلاقی شاخآب پارس و دریای مکران، اینجا در میناب و در کنار این دهانه تنگه هرمز موج میزنند، که حال و هوای خانه، و داستانهای زندگی اهل آن، توان پاسخ گفتن به این پرسشها بزرگ را ندارد، و باید از خانه و خانواده برون شد، تا بلکه پرده از این رازها برداشته شود، و بیرون از این دیوارهای امن خانه است که بی پرده از چنین رازهایی سخن میگویند، و شاید از دیوار امن خانه هایی چنین پر از زندگی، روزنهایی به راز شامگاه آن نباشد.
کودکان میناب پیش از این، در وداع آخر، دیده بودند که دهان، گوش و دماغ مادربزرگ و پدربزرگ را پر از پنبههای نرم و سپید و پاک کرده، روانه گور میکنند، از کجا میدانستند که ساعتی چند، به این زودی، هنوز هیچ چیز را نفهیدهاند، نوبت رفتن، به آنها خواهد رسید، که در آن صبح دل انگیز، که نوید آمدن بهار را در نسیم خود داشت، دستانی ناپاک، چنین خزانی را برای گردآمدگان به زیر درخت دانش نبشتهاند، که حلق و گلو و گوشهاشان را پر از دوده، و سیاهی آتشِ انفجارِِ مدرنترین بمبها خواهند کرد، تا مردگانِ نورسته این صحنه خشن خون و جنایت، به جای پنبههای نرم و سپید و پاک، دوده و خاک سوخته در گلو و بینی و گوش، پُشتبَند مادربزرگ و پدربزرگ راهی گور کنند! چقدر زود نوبت به اینان رسید؟!
کودکان حلقه زده در زیر درختِ دانشِ میناب، فرصت خوردن لقمهی همراه خود را نیز نیافتند، چراکه آنان نیز در لیست ترور بلند و بالای بامداد 9 اسفند 1404 متجاوزان، از پیش ثبت شده بودند، آنانکه که بیخبر از این هنگامه، در تلهی ترکیدن غمباد خشم، تکبر و تزویرِ صاحبان قدرت، تکه تکه شدند، و نفهیده مردند، تا لذت کُشتن بر کام قاتلان آن اسفند خونین، بنشیند، قهقهه مستانه پیروزی سر دهند، و از لذت دیدن انفجار و خاک و خون، نفسِ فاسدشان شاداب گردد.
اینجا رقابتی پایان ناپذیر، برای کشیدن آتشیست که باید روی کماچ صاحبان قدرت و ثروت کشیده شود، تا خوب پخته گردد، تا دهن گشاد، و شکمهای سیریناپذیرشان همواره پر بماند، دیگر چه باک که بر دیگران چه خواهد گذشت! آنانکه باید همواره قدرتمند و ثروتمند بمانند! چراکه تو گویی خداوند، زمین و زمان را تنها برای پادشاهی و فرمانروایی آنان آفرید! و انگار خداوند لذت زندگی و زیست، سعادت و پیشرفت را، تنها برای آنان قرار داد! و این آنانند که تنها لایق نظر خداوندیاند! و تو گویی دیگران را خداوند خلق کرد تا هیزم آتش تنوری باشند، که همواره باید داغ بماند، تا نان برشته اهل هوا و هوس را مهیا کند!
دانش آموزان مدرسه میناب، و هزاران هزار از این دست، در گوشه گوشهی این شهرِ جنگ زده، در پسِ عقدهگشاییِ جنگسالارانِ متکبر و لجوج، در صحنه شطرنج جنگ، مثل برگهای سبزِِ خزان شده، بر زمین ریختند، لگدمال آرزوهای کثیف شدند، و به غسالخانههای مخوف و سرد و تاریک سپرده شدند، در حالی بدنهای نحیف و ریز ریز شدهشان، میان خون گرمشان خیس خُورد.
آنان طعمه آدمخوارانی خودبزرگبین شدند که خود را دلیل خلقت جهان میدانند، آئین و سرزمین خود را برون زده از زیر نگین انگشتری خداوند در دست امثال سلیمان نبی دیده، خود را سفیر و فرستاده او در زمین، در نبود داوود و سلیمان حس کرده، که برای مسیح، یهوه، الله، رام و... باید شمشیر زد، خون ریخت، و برای خداوندگارِ خود، پیروزی آورد! و...، حتی اگر خلق او را در خون شناور کرد.
چشمهای ناپاک، که در طمع سیطره بر داشتههای دیگران، چشم به پیروزی در چنین نبردی را دارند، به سان جنگجویانِ غرق در آهنُ شمشیرِ در قرون وسطا، در پسِ احساس خاص بودن خود، سنگر گرفتهاند، و آدمیت و عصرِ مدرن را، به نام صلح و سعادت، به منجلاب اسارت، فساد و جنگ میکشاندند. نبردی که آغازش جنایت و کشتار است، میانهاش انتقام و تهدید، و پایانش ویرانی، اسارت و گرفتاری آدمیانی بیشتر، در شدت و نابرخورداریهای بیش از پیش.
این خیالپردازی، و توهمی بیش توسط انسانِ دوپا نیست، که پدیدآورنده و تمام پدیدهها را در خود خلاصه کرده، و در جایگاه خداوند نشسته، و همچون او، دیگران را به گرداگرد خود، ایده و ارزشهای مد نظر، گَردان بخواهند. هدف بسیاری از جنگها، همین خود محور انگاشتن، خود حق مطلق بینی، و تمام حق را در خود خلاصه کردن است، که چنین انسانِ طغیانگری، دیگران را باطل، و تسلیم خود میخواهد، و همه را در این منجلاب توهم به خدمت میگیرد.
این همان تراژدیست که دنیا و آدمیانش، هزاران سالست که با آن دست به گریبانند؛ که روانپریشانی از این دست، غرق در تکبر و خود بزرگ بینی، دنیا را در خون، جنایت و ویرانی غرق کرده و میکنند، و به خود اجازه میدهند هر جنایتی را در این حال و هوای والایی و والا دیدنهای خود و... مرتکب شوند، و به دور از انسانیت، اخلاق، قانون و شاخصهای زندگی انسانی رفتار کنند، درحالیکه خود و دیگران را در زیر شعارهای دهن پرکن، و گاه زیبایی، همچون سعادت، صلح، رهایی و… راضی کرده، و گول میزنند.
حال آنکه خداوند در وجود تمام بود و باشِ این جهان، یکسان جاریست، از جمله تک تک انسانها، فارغ از رنگ، جنس، نژاد و دین و آئینشان. خدا و حکمش در دست هیچ قدرتمندی منحصر و محکوم نیست، که برای خود چنین ماموریتهایی خونین و ویرانگر تعریف کنند.
شاهرود - جمعه 11 اردیبهشت 1405، 1 می 2026، روز 63 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 25 آتش بس
[1] - جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا جشن مژده گیران یکی از جشنهای ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار میشود.
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
ادامه آتش بس دو هفته ایی [1] پس از پایان آن، توسط دونالد ترامپ، بار دیگر فرصت نفس کشیدن در سکوت آتشبارها را فراهم کرد. امریکا و اسراییل جنگی را از 9 اسفند 1404 علیه ایران و ایرانیان آغاز کردند که آتش آن نه تنها ملتهای ایران، امریکا، اسرائیل، بلکه منطقه و جهان را در خود سوزاند. اما این نبرد را باید نبرد هویت دانست، نبردی بین ایدهها، برای هَکانیدن و معین کردن مرزها، و کیفیت و کمیت بود و باش آنها، که در پشت آنچه از منافع ملی ادعا میشود، سنگر گرفتهاند.
یک سوی پر اهمیت این نبرد دونالد ترامپ، رئیس جمهور جنجالی و غیرنرمال امریکا قرار دارد، او در حالی که از در دست گرفتن شریان نفت ایران سخن میگوید، اما به واقع او را باید احیاگر جنگهای مذهبی پیشین و دیرینهایی در جهان باید دانست (جنگهای صلیبی و...) که سدهها و بلکه هزارهها است که بین پیروان ادیان ابراهیمی جریان داشته و دارد، نبرد بین مسلمانان و مسیحیان، و البته یهود که سه رکن اصلی چنین ایدههای آسمانی در جهان کنونی انسانیاند، که ریشه خود را در همسخنی خداوند با انسان میدانند.
اگر بپذیریم که خداوند 124 هزار پیام آور، و چنین واسطههایی [2] با انسان را برگزید تا بدین وسیله از پشت ابرهای ماورای ماده برون آمده، و با عالم ماده و ساکنانش سخن رو در رو بگوید، اکنون به غیر از یهود، مسیحیت و اسلام اثر چندانی از دیگرِ 123 هزار 997 آئین دیگرِ مدعی آسمان و این سنخ آئینها، در زندگی آدمیان نیست، چراکه امروز سردمدار دنیای ایدههای آسمانی اینانند که قرار است بشر را به بهشت و یا سعادت دنیایی و آخرتی رهنمون سازند.
اما امروزه در اثر کشمکش بین پیروان پرشمار این آئینها و رفتار بین پیروان آنان و... که در درازای بلند تاریخ زندگی آدمیان رخ داده است، بسیاری را میتوان یافت که عطای چنین سعادتی را به لقای با چنین روند و پیروانی را بخشیدهاند و در ذیل برچسبهایی همچون تردید، غیرمذهبی، خداناباوری، بیخدایی یا آتئیسم (Atheism) و... قرار گرفته و میگیرند و میتوان بُروز پرشمار و رو به افزایش آنان را در جامعه بشری دید، که چنین انسانهایی خود را از این روند درگیری بیپایان چند هزار ساله جدا کردهاند و راهکاری بی توجه به آنچه منتسب به آسمان است را، در روی زمین برای زندگی و سعادت خود و جهان بشریت میجویند،
اما با این وجود زمینِ زلزله خیز ایدهای آسمانی، دست از لرزشهای ترسناک، خونین و ویرانگر خود بر نمیدارد و هر از چندگاهی زلزلههای چند ریشتری را در زندگی آدمیان ایجاد میکند که در روند سابق این نبرد چندهزار ساله دیده شده، و یا حتی دیده نشده است.
بیشک منازعه فلسطین - اسراییل که ادامه همان نبرد بین یهود - مسیحیت - اسلام است، یکی از آتشفشانهای پر کُنش در نبردی با پیشینهایی بیش از هزاران سال است، که دوام و روند بی پایانِ رویکردی را نشان میدهد، که وزن کشی قدرت بین طرفهای درگیر در این درگیری را، به سطح زندگی ما آدمیان میآورد، و هر از چندگاهی با محوریت یکی از این آئینهای سه گانه، با غرش آتشناک خود، خانه و خانمان بسیاری را در جهان آدمیت ویران، و یا به خون میکشد.
در این نبرد دیرینه است که مرزهای دنیای مسیحیت، یهودیت و اسلام هنوز که هنوز است، بعد از بارها آزمودن میدان خون و ویرانی، همچنان جابجا میشوند، توسعه ارضی اسراییل در کرانه باختری رود اردن، بلندیهای جولان سوریه، جنوب لبنان، آخرین از این دست جابجایی و یا قصد آن است که توسط راستگرایان صهیونیسم در ذیل حکومت بنیامین نتانیاهو مزمز میشود [3] ،
و حتی رئیس جمهور امریکا که با شعارهای راستگرایانه برتری سفیدپوستان و آقایی مردان بر زنان و یا شعارهای ملیگرایانه «اول امریکا» و یا «امریکا را به اوج باز گردانیم» و... به میدان آمده است، و روح تاجر مسلک او جهانیان را بر این پیشگویی برد که او بیشتر به اقتصاد خواهد پرداخت تا سیاست، اما او اکنون در مذهب غرقتر از سیاست است، تا چه رسد به اقتصاد، او برای عاقبت به خیری آخرتی و راحت آنجهانی خود، به خدمت ایده "سرزمین موعود" یهود در تورات شتافته است و در دور اول ریاست جمهوری خود با انتقال سفارت امریکا از تل آویو به اورشلیم/بیت المقدس خدمتگذاری خود را به ایده گسترش مرزهای دین یهود و مسیحیت ثابت کرد و در دور دوم ریاست جمهوری خود با حمایت بیچون و چرا از جنایات اسراییل در جنگ غزه، و اکنون در رویارویی با ج.ا.ایران در کنار اسراییل که تمام قوانین و نُرمهای بشریت را زیرپا نهاده قرار گرفت و از مدرسه و دانشگاه، پل و تمدن و موسسات پژوهشی و علمی تا زیرساختهای ارتباطات و انرژی و هرچه داشتههای بشری مصون از حمله در جنگها، که در صورت حمله، مصداق جنایت علیه بشریت است را مورد حمله قرار دادند تا به قول وزیر جنگ او، آقای پیت هگست، برای مسیح بجنگد! ترامپ از صلح و تجارت گفت و بر بر زور نظامی تکیه کرد.
او اکنون با ایرانی در حال جنگ است که عمده خیزشهای مردمی آن، از بیش از سه دهه گذشته، ایدئولوژی و سیاست زدایی از عرصه فرمانروایی را هدف گرفته است از خیزش بزرگ جنبش سبز گرفته، تا خیزش «زن زندگی آزادی» و یا حتی آخرین حرکت بزرگ مردمی آنان در سال 1404 که فرار از سنت مذهبی، به دامن سنت سکولار پادشاهی را نیز در خود بزرگ نمایی میکرد، و عده ایی در اپوزیسیون ج.ا.ایران چنان دچار لجاجت شدند که، از فردی با ایدههای مذهبی یهودیت و مسیحیت راستگرای سنتی خواستند سود جسته و کمک بگیرند، تا به نوعی از سنت راستگرای مذهبی اسلامی ناشی از ایده ولایت فقیه در ج.ا.ایران رها شوند! در حالی که این نبردی سنتی با پیشینه دراز بین دو تمدن دینی است، که از آب گل آلود چنین سیلی هرگز نمی توان ماهی سالمی را به دست آورد و بلکه صیادان چنین صیدی را، این سیل درگیری های مذهبی با خود به ناکجا آباد تداوم و عمق گیری درگیرهای مذهبی خواهد برد، و بلکه ممکن است ایران را نیز بر باد دهد.
دست آورد جریان تحولخواه و تغییرخواه آویزان شده به این درگیری دیرینه مذهبی و ایدئولوژیک، جریان آزادیخواه و روند نقش خواهانه مردم کرامت جویی که دهه هاست، بر نقش خود در تعیین سرنوشت خود پای میفشارند را به سمت مردابی برد که زین پس برچسب قرار گرفتن در جبهه دشمن، دامن بسیاری از آزادیخواهان را خواهد گرفت و خواهد آزرد، و رنج آن را بر بسیاری از مردان و زنانی که حاضرند برای حقوق خود از جای خود برخاسته و قدمی پیش بگذارند، افزوده خواهد شد، عدهایی با سادهسازی مبارزه برای حقوق شهروندی و کرامت انسانی به تغییر رژیم، راههای میانبر و خطرناکِ به سمت هدف را آزمودند، و با نتایج دردناک آن، ملت و کشورِ خود را مواجه ساختند، و با دعوت از متجاوزین به حمله نظامی به کشور، و یا استقبال از آن، در حالی که میدانستند در پس اهداف امریکایی و اسراییلی توسعه طلبی مرزهای یهودیت و مسیحیت قرار دارد، با سادگی رهایی از زیاده خواهی دینی در عرصه زندگی ایرانی خود را جستند، و سیستم ایدئولوژیک حاکم را اهریمن تعریف، و برای رهایی از این اهریمن، خود به رفتاری اهریمنی پناه بردند، و بود و باش ایران و ایرانیت را به خطر انداختند.
شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس
[1] - در ۷ آوریل 2026، ایران و آمریکا با یک پیشنهاد موافقت کردند و آتشبسی دو هفتهای را اعلام کردند. تا در این مدت مذاکرات اسلامآباد انجام گیرد. این آتش بس در 21 آوریل (۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵) به پایان رسید، بدون این که نمایندگان دو کشور به توافق رسمی دست یابند، اما در آخرین لحظات دوباره این آتش بس از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تمدید شد او انتشار پستی در شبکه اجتماعی خود تروث سوشال مدعی شد : « ... بنا بر درخواست ارتشبد عاصم منیر و نخستوزیر شهباز شریف از پاکستان، از ما خواسته شده است که حمله به کشور ایران را تا زمانی که رهبران و نمایندگان آنها بتوانند به یک پیشنهاد واحد و منسجم دست یابند، متوقف کنیم. بنابراین، من به ارتش دستور دادهام که به محاصره ادامه داده و در تمامی جنبههای دیگر در حالت آمادهباش کامل باقی بمانند؛ لذا برقراری آتشبس را تا زمان ارائه پیشنهاد آنها و به نتیجه رسیدن گفتگوها — به هر شکلی که باشد — تمدید میکنم.»
[2] - در بحار الانوار روایاتى نقل شده است که تعداد پیامبران را 124 هزار نفر ذکر کرده است. شمارى از این روایات عبارت است از: 1. حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى فرماید: «خداوند 124 هزار پیامبر آفریده و من گرامى ترین آنان نزد خداوند هستم... و 124 هزار وصى آفریده که على علیه السلام گرامى ترین آنان نزد خداوند و بهترین ایشان است.[ بحارالانوار، ج 11، ص 30.]
[3] - ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ کد خبر: 86135746
وزیر دارایی اسرائیل خواستار گسترش مرزها و اشغال غزه شد
تهران - ایرنا- وزیر دارایی رژیم صهیونیستی در اظهاراتی جنجالی خواستار گسترش مرزهای این رژیم و الحاق کرانه باختری و اشغال کامل نوار غزه شد. به گزارش ایرنا، بتسلئیل اسموتریچ در گفتگو با روزنامه جروزالم پست مدعی شد که رژیم صهیونیستی به مرزهایی گستردهتر و قابل دفاع در غزه، لبنان و سوریه نیاز دارد و خطوط مرزی سال ۱۹۶۷ را غیرقابل دفاع توصیف کرد. اسموتریچ همچنین فلسطینیان ساکن نوار غزه و کرانه باختری را بخشی از آنچه «محور ایران» خواند، دانست و انتقادها از خشونت شهرکنشینان را کارزارهای گمراه کننده توصیف کرد. این وزیر افراطی با ادعایی بحثبرانگیز، شهرکنشینان صهیونیست را از کمخشونتترین مردم خواند و گفت اقدامات رژیم صهیونیستی در کرانه باختری با هماهنگی کامل با آمریکا انجام میشود. وی همچنین اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو از گسترش فعالیتهای شهرکسازی در کرانه باختری حمایت میکند و این روند با پشتیبانی و هماهنگی کامل با ایالات متحده ادامه دارد. و ابراز امیدواری کرد که طرح اعمال حاکمیت کامل رژیم صهیونیستی بر کرانه باختری، در آینده مورد حمایت دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ قرار گیرد. وی همچنین بار دیگر بر لزوم اشغال کامل نوار غزه و ایجاد شهرکهای صهیونیستی در آن تاکید کرد؛ موضوعی که در جریان مراسم بازگشایی یک شهرک در شمال کرانه باختری، در کنار مقاماتی از جمله یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی مطرح شد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که سیاستهای شهرکسازی رژیم صهیونیستی از زمان تشکیل کابینه نتانیاهو در سال ۲۰۲۲ تشدید شده و همزمان، گزارشهای حقوق بشری از افزایش حملات روزانه شهرکنشینان علیه فلسطینیان و تلاش برای تغییر بافت جمعیتی و جغرافیایی سرزمینهای اشغالی حکایت دارد.

