گمان کنم نتوانستیم باور کنیم،
دیدیم و باورمان نیامد،
در حیرت و گیجی صحنه ی رفتنش ماندگار شدیم،
در صورت زرد و بی خونش، ناباورانه خیره ماندیم،
باور نکردیم از میان مان [1] رفته است،
حتی دلمان نمی آمد که به خاکش بسپاریم،
گمان کنم نتوانستیم باور کنیم،
دیدیم و باورمان نیامد،
در حیرت و گیجی صحنه ی رفتنش ماندگار شدیم،
در صورت زرد و بی خونش، ناباورانه خیره ماندیم،
باور نکردیم از میان مان [1] رفته است،
حتی دلمان نمی آمد که به خاکش بسپاریم،
چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.