هر سو می نگری زنجیرهای اسارتی است که نوع بشر را فکری و جسمی در بند می کشند، چه آن درویش بی مدعایی که خود را مجذوب نور حق می داند، و چه آن مقلدجویی که از متون دریای ادعا، حکمی بیرون می کشد و آن را وحی مُنزَل می داند و هیچ علمی را نافع تر از علم خود نمی داند و می گوید این درست است ولاغیر؛ و یا آن فیلسوفی که با غور در اقیانوس خلقت سعی در یافتن نخ هایی دارد تا سلسله ایی ساخته و آن را بجایی وصل کند، که محکم باشد و با کشیدنش به راحتی فرو نریزد، و یا آنانی که
ایسم هایی را ساخته و همه را بر مدار ایدئولوژی و یا سیستم فکری خود فرا می خوانند.


