ایزدا!
ای زندگی دهنده به آب!
به نرمی باران لطف بی منتهایت قسم،
روزگارمان به جایی رسید،
سر صفی ها را با ته صفی ها، انگار فرقی نیست،
گرچه سر صفی ها را امروز، روز پایان است،
اما برای ته صفی ها هم، چند روزی بیش نمانده است،
چون آینده است، و آینده چه نزدیک است؟!!
چه زود فصل مستی و عشق گذشت،
در حالی که هرگز آمدن و حضورش را نفهمیدم،
اما چه خوب، که زود می گذرد،
و بر این گذشتش، شعفناکم،
"رهی! تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب ها باقبال شرر نازم، که دارد عمر کوتاهی"
خوش به حال شرری که از آتشی خیزد،
شرری زند، شکوهی آفریند، چشم هایی بِرُباید، و در اوج، زود تمام،


