گمان کنم نتوانستیم باور کنیم،

دیدیم و باورمان نیامد،

در حیرت و گیجی صحنه ی رفتنش ماندگار شدیم،

در صورت زرد و بی خونش، ناباورانه خیره ماندیم،

باور نکردیم از میان مان [1] رفته است،

حتی دلمان نمی آمد که به خاکش بسپاریم،

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
درووودبرشما14تیرروزقلم برشما مبارک احسنت برشما