جناب سردار سرلشکر حسین سلامی!  [1]

 بعد از تبریک پیروزی ها! به حزب الله لبنان، [2] اینک با سقوط شهر حلب [3] به دست مبارزان مورد حمایت ترکیه، می توانید یک پیام تبریک و تهنیت هم روانه کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق کنید، و پیروزی های بشار اسد، این رهبر « محور مقاومت » در سوریه را هم تبریک بگویید! همانگونه که بر زخم های لبنان نمک پاشیدید، و پیروزی های شان! را بعد از آن شکست های پی در پی، به آنان نیز تبریک گفتید.

 این نوع تبریکاتِ شما، مرا یاد روزهای کوران جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام می اندازد، که تبریک و تهنیت هایی از این دست، به دنبال شهادت همرزمان مان، روانه روح آزرده حال و پریشان پدران، مادران، همسران و فرزندانِ عزیز از دست داده ای می شد، که میزبان بدن مجروح و بی روح عزیزانشان شده بودند، که زیر چرخ ماشین جنگی دشمن، و البته گاه بی تدبیری خودی ها له و لَوَرده شده بود، و اینک به دست شان رسیده بود، و پیکرهای پاره پاره اشان روانه شانه های عزیزان شان می شد، تا آن را در چند قدم آخر، تا گور همراهی اش کنند، و در همین زمان بود که سیل اینگونه پیام های تبریک و تهنیت، از سوی مسئولین امر، روانه ی خانه های در عزا فرو رفته ایی می شد، که راهی جز دفن عزیزشان، و مویه و عزا بر او نداشتند، و البته اهل عزا نجابت به خرج می دادند، و این تبریک و تهنیت خالی از میمنت و مبارکی را، به صورت فرستادندگان این پیام ها نمی کوفتند، چرا که اخلاق و انسانیت، حکم می کند، تا موجب شرم و حیا باشد، که برای از دست دادن عزیزی، فردی پیام تبریک روانه اهل عزا نماید!

سردار!

من خوب چنین شخصیت و تفکری را می شناسم، سال ها در جنگ با شما همراه بودم، و سرداران حاکم بر تمام شئون کشور در این روزها، روزی فرماندهان ما در جنگ بودید، شما خود را مامور به انجام تکلیف می بینید، بی توجه به نتایج آن، از این روست که شکست و پیروزی را برای خود یکسان دیده، هر دو را پیروزی تلقی، و از این روست که حتی در شکست هم، به همدیگر تبریک می گویید!

و آنقدر در این سیاست خود ادامه می دهید، تا آخرین قطره های موجود در قمقمه هایتان را نیز مصرف ایده، طرح ها و هدف های تان کرده، انگار که از « حق الناس » نه شنیده اید، و نه هیچ ایده و نظری در ذهن تان وجود دارد، که از خود بپرسید به کدام رضایتِ صاحبانِ مال و « ولی نعمتان » خود متکی هستید، که به خود اجازه می دهید بیت المال این مردم را این چنین صرف ایده، مرام و هدف خود کرده، و در از دست دادن آن هم، این چنین به خود تبریک بگویید؟!

 دنیا شرمندگی مسئولانی را شاهد است که حتی شکست، به خودکشی آنان ختم می شود، نگاهی به فرهنگ زردپوستان ژاپن، چین، کره و... بیندازید، که من هنوز نفهمیده ام، به کدامین خدا ایمان دارند، آیا اعتقادی به معاد و یا سوال نکیر و منکر از حق الناس دارند یا نه و... اما خواهید دید چقدر از مسئولان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... آنان در مواجهه با شکست، شرم خود از مردم و زیردستان، و یا کسانی که چشم به دست آنان بودند را، در گلوله ایی نهاده، در شقیقه ی شکست خورده خود شلیک می کنند، و خود را از رویارویی با مردم خود، این چنین معذور می دارند، حال خود را با آنان مقایسه کنید، که چطور به خود اجازه می دهید، در این شرایط شکست های پی در پی نیز، پیام های تبریک و تهنیت نثار هم می کنید!   

سردار!

شما و مرام تان را درک نمی کنم، چرا که در جنگ خسارتبار هشت ساله هم آنقدر سماجت کردید، و ادامه دادید، تا نتایج تمام عملیات های گذشته از دست رفت، و وقتی در سال 1367 به شرایط شکست و تسخیر سرزمین ایران، به سان سال اول جنگ (1358) بازگشتید، در چنان شرایطی با « برادر صدام حسین » مجبور به دست دادن، و صلح شدید، و بلافاصله خانواده های شهدا را میهمان صدام و قصرش نمودید، تا به زیارت قبر ائمه نائل آیند؟!

شما را نمی دانم، اما ما از شرم، به چنین سفری تن ندادیم، در آن حال، نه من و نه هیچکدام از برادرهایم، که در رکاب شما سرداران، با متجاوزین بعثی نبرد کرده بودند، به خود اجازه ندادیم، در آن سفرِ شرم آور، میهمان صدام حسین، قاتل برادرمان، و تمام همرزمانمان باشیم، چرا که شرم شکست، چشم در چشم شدن با دشمن را برای مان سخت و ناممکن می کرد، و پدر و مادر پیرمان را، که عاشق و مُصِّر به این زیارت در آخرهای عمر خود بودند را، به خواهری ناتوان تر از آنان سپردیم، تا در این سفر آنان را همراهی کند، سفری که حاصل نوشیدن جام زهری، و یا به قول امروزی ها «نرمش قهرمانانه» ایی بود که از سر ناچاری بدست آمده بود، و لابد از نوع پیروزی های تبریک آفرین شما! تا در این بزم شرم آور دشمن حضور نیابیم.

آری تاریخ این انقلاب نشان می دهد که شما تنها وقتی تن به عقب نشینی می دهید که دیگر هیچ در توبره نمانده، و صخره روزگار فرق سرهای شما را می شکافد، و به خود می آیید و تازه می فهمید که به بن بست رسیده اید، اما باز هم در بی اخلاقی ترین و غیر انسانی ترین ادعا، مدعی می شوید که در تفکر ما بن بست وجود ندارد، حال آنکه کشور و آنان که با شما (از بد حادثه و یا از روی اعتقاد) همراهند را، به بن بست رسانده اید، بن بست فکری، بن بست سیاسی، بن بست اقتصادی، بن بست اجتماعی، بن بست فرهنگی و... و تازه وقتی به این نتیجه می رسید که راه را اشتباه رفته اید، باز به روی مبارک خود نیاورده، و باز نمی گردید و باز نخواهید گشت؛ چرا که اسیر ایده هایی هستید که هرگونه روزنه عقل، تدبیر و سیاست را در ذهن هایتان کور می کند.

همانگونه که در بحث مبارزه بی حد و اندازه با غرب و امریکا، تحمیل حجاب اجباری، سد شدن بر اصلاحات و لزوم توسعه سیاسی در کشور، همکاری با روسیه خیانتکار و... آنقدر پیش رفتید و می روید که کار از کار بگذرد، و حرف هیچ دلسوز به حال کشور، مردم، مسلمانان جهان، انقلاب، انسانیت، اخلاق، منطقه، شیعه و همه آنانی که سنگ شان را به سینه می زنید را به پشیزی ارزش نمی نهید، حتی سخن و نصیحت همسنگران خود در جهاد و مبارزه، که اینک بسیاری از آنان در اثر اعتراض به روندی که در پیش گرفته اید، در زندان و حصر محبوسند را وقعی نمی نهید، و چون اسبان عصاری به سوی نقطه ایی که هدف گرفته اید، و یا روانه تان کرده اند، آنقدر می تازید، که هم خود، هم کشور، هم ایده و هم مردم ایران را می فرسایید، و هم هر آنکه در این قطار با شما همسفر است، و یا در مسیر با شما از بد حادثه همراه شده، و یا اسیر و محکوم به بودن با شماست، متضرر می کنید.

با سقوط شهر حلب که وجب به وجب آن به خون جوانان این وطن، و جان های ارزشمندی که از سوی شما در آنجا بکار گرفته شدند، رنگین است، دومینوی شکست سیاست غرب ستیزی بی حد و مرز شما، که به هر قیمت دنبال می شود، در حال تکمیل است، شکست حماس و ویرانی صدها میلیارد دلاری غزه ی مظلوم، شکست حزب الله و ویرانی ده ها میلیارد دلاری لبنان مظلوم، و اکنون بر باد رفتن نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه گذاری های ج.ا.ایران و مردم مظلوم ایران در سوریه و... در پیش چشم شماست، شرم کنید، و این شکست ها را پیروزی در نظر نگرفته و حداقل آن را تبریک نگویید؛

آیا این امر شما را بر آن خواهد داشت که در رفتار، سیاست، تفکر، عملکرد، ایده و... خود تجدید نظر کنید؟! تا به کی می خواهید ایران و ایرانیان را خرج سیاست، ایده و تفکر خود کنید، شما چطور به خود اجازه می دهید همه چیز را فدای خود و ایده خود کنید؟! یادتان هست سردار! روی تمام اتومبیل های اداری این کشور روزی نوشته بود، «اموال عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع»، امروز این جمله را از آن اتومبیل ها پاک کرده اند، ولی به شما باید متذکر شوم که این کشور اموال عمومی مردم ایران، از بهایی، زرتشتی، مشرک، یهودی، مسلمان، شیعه و هر فرقه ممکن دیگری است، و حق و الناس تمام آنان است، استفاده اختصاصی از آن در راستای ایده و مرام خود، ممنوع و حرام بوده، جایز نمی باشد، و هیچ فردی نمی تواند تجاوز به حقوق عمومی را چون بنا به سیاست و دستور دیگری بوده است، در پیشگاه خداوند توجیه نماید، و هرکس مسئول اعمال خود نزد خداوند خواهد بود.

کمی تدبیر را هم از جناب رجب طیب اردوغان بیاموزید، که در تمام سال هایی که شما ایران را هزینه جنگ ها و نبردهای خود با این و آن می کردید، او از توبره ما، سوریه، اروپا، اسراییل، امریکا، روسیه، اوکراین، اسلام و مسلمانی، ناسیونالیسم ترک، اعراب و... خورد، و در حالی که شما در اوج فرسایش توان و سرمایه ایران در اینجا و آنجا، زیر سم اسب سیاست جنگی خود بودید و هستید، و هر روز بدنه ایران و ایرانیان را نحیف و نحیف تر کرده و می کنید، او در آنکارا نشسته است، و به خود، مردم خود و ترکیه خدمت می کند، و امروز در فصل برداشت، تمام آنچه شما در سوریه کِشتِه بودید را درو کرد.

جناب سردار!

به خدا این دور از عزت، حکمت و مصلحت نیست که بگویید ما اشتباه کردیم، و صحنه را به ایده و کسانی بسپارید که می توانند کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برند، ترک قدرت تنها نتیجه شکست بزرگان نیست، بلکه گاه بر پایه حکمت، مصلحت، انسانیت، اخلاقِ تصمیم سازان است. همانگونه که ترک کرسی قدرت توسط محمد رضا شاه پهلوی و واگذاری کار کشور به گروه های ملی- مصدقیِ رقیب سلطنت، و بعد سپردن آن به انقلابیونی از نوع شما، با کمترین کشتار، در سال 1357، هرگز در تاریخ اهل تفکر و دلسوزان ایران، از نظر دور نخواهد ماند، و به عنوان یک عمل اشتباه از سوی تاریخ ارزیابی نخواهد شد.

 چرا که شاه وقتی دید، سیاست او (بدرستی و یا نادرستی) به شکست انجامیده است، و مورد خواست و مقبول مردم ایران نیست، قدرت را به رقبای سرسخت ملی – مصدقی خود (شاپور بختیار) سپرد، بدین امید که آنان کشتی توفان زده ایران را حفظ کنند، و از قضا وقتی بختیار هم (که به قول انقلابیون «نوکر بی اختیار» تصور می شد، که دیدیم بی اختیار نبود، و حداقل برای خود این اختیار را قائل بود که قدرت را وابگذارد، و دست به هر عمل ناشایستی برای حفظ آن نزند، و خرابی بیشتری را برای ایران و مردمش ایجاد نکند) وقتی دید کار به جایی نمی برد، قدرت را به نمایندگان طبقه روحانیت سپرد و رفت، این نوع تصمیم گذشتگان، از نوعی نجابت برخاسته است نه شقاوت و بی تدبیری.

جناب سردار!

 بی راه نیست وقتی ایده، راه، و اهداف شما این چنین به وسیله ایی برای شکست کشور، انقلاب، مردم ایران و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است، نجابت به خرج دهید و راه را برای جمهوریت در کشور باز کنید، تن به اصلاحات دهید، و سکان هدایت کشور را به مردم ایران، و یا همین نمایندگان نیم بند آنان در ریاست جمهوری و مجلس بسپارید، و به پادگان های خود باز گردید، این کشور با سابقه تمدنی خود، پر از مردان و زنان بزرگی است که از جان، آبرو، مال و فرزندان خود برای نجات این کشور مایه گذاشته، و می گذارند.

 اینکه به رغم این همه شکست باز هر روز سکان فرهنگ، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، ایدئولوژی، اجتماع، رسانه، مذهب، قضا، علم، سیاست و... را محکمتر از قبل در دستان خود می فشارید، و تنها خود را افرادی در تراز انقلاب، آزادیخواهی، دلسوزی، ایرانیت و.... می دانید، و دیگران را به چوب حذف می رانید، این تنها ناشی از خودخواهی های بیمارگونه ای است، که کشور را به چنین بن بست خطرناکی رسانده، و حتی تمامیت ارضی کشور را نیز در معرض خطر جدی، و هشدارگونه نهاده است.

این خصوصیت خودخواهانه شما تصمیم سازان کشور، نه زیبنده شعارهای مذهبی تان، نه گویای جان نثاری مورد ادعا برای دین و ایدئولوژی، نه مطابق با فرهنگ شیعه و سیره ائمه دوازده گانه اتان، نه به مصلحت تمام آرمان هایی که مدعی آن هستید، نه برازنده کسانی است که خود را در خط شهدا می دانند، نه خصلت آزادمردی، فتوت و جوانمردی ایرانی را در خود دارد و... به خود آیید، پیش از این که ایران را به تمام خرج خود، ایده و مرام خود کنید.  

 

[1] - حسین سلامی زادهٔ ۱۳۳۹ سرلشکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از سال ۱۳۹۸ به‌عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کند. او از اعضای هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی نیز می‌باشد.  اتحادیه اروپا در آوریل ۲۰۲۰ او را به‌دلیل سرکوب معترضان در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تحریم کرد.

[2] - به گزارش تابناک به نقل از فارس، فرمانده‌کل سپاه در پیامی به شیخ نعیم قاسم نوشت: پیروزیِ بزرگ مقاومت اسلامی و سازمان سرافراز حزب‌الله لبنان که با ناکام‌ساختن رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف اهریمنی در جبهۀ شمالیِ سرزمین‌های اشغالی و تحمیل آتش‌بس به رژیم جعلی حاصل شد را به جنابعالی، دولت و ملت شریف لبنان به‌ویژه رزمندگان غیور و دلاور حزب‌الله قهرمان تبریک و تهنیت می‌گویم. آتش‌بس در جبهۀ لبنان شکستی راهبردی و خفت‌بار برای رژیم صهیونی است که به هیچ‌یک از اهداف و آمال و آرزو‌های شیطانی خود در جنگ علیه حزب‌الله حتی نزدیک هم نشد و حتی می‌تواند سرآغاز آتش‌بس و پایان جنگ در غزه را رقم زند. پذیرش آتش‌بس ازسوی صهیونیست‌ها آن هم زیر موشک‌باران حزب‌الله و هدف قرارگرفتن اهداف راهبردی دشمن صهیونی در عمق سرزمین‌های اشغالی حاوی عبرت‌هایی است که به‌ویژه به حامیان باند تبهکار صهیونی و سگ هار آمریکا در منطقه تأکید می‌کند که دوران زوال رژیم در حال سپری‌شدن است و آنها توشه‌ای که بایستی برای مردم خود هزینه می‌کردند را در حمایت و همراهی با ظلم و جنایات جنگی صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین، غزه و لبنان تباه کردند. سرانجام این ماجرا همان گونه که ولی امر مسلمین و مقتدای حکیم و آزاده و مقتدرمان حضرت امام خامنه‌ای عزیز فرمودند «جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان برعکس خواست جنایتکاران باعث تقویت و تشدید مقاومت خواهد شد». خاضعانه بر صبر و مقاومت شکوهمند و تاریخ‌ساز ملت رشید لبنان و به روح بلند شهیدان سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفی‌الدین و سایر فرماندهان رشید حزب‌الله لبنان که در منظومۀ شهدای آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف می‌درخشند، درود می‌فرستیم. به فضل الهی همراه با ملت آگاه و دشمن‌شناس ایران، حامی و پشتیبان مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان هستیم و در این راه مقدس از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهیم کرد.

[3] - پس از آنکه تروریست‌های هیئت تحریر شام تصاویر منتشر کرده‌اند نشان می‌داد بزرگراه حلب - دمشق سقوط کرده، این تروریست‌ها بدون مقاومت از غرب وارد حلب شدند و مناطق وسیعی از حلب از جمله مرکز شهر و ساختمان‌های نظامی و اطلاعاتی را اشغال کردند و رژه پیروزی در حلب به راه انداخته‌اند. در صورت تداوم مقاومت ضعیف ارتش سوریه، سقوط کامل حلب محتمل است. مجموعه این تصاویر از سقوط محله‌های حلب و رژه پیروزی تروریست‌های تحت کنترل ترکیه را می‌بینید.

 

پیروزی که بوی شکست می دهد، رهایی که تداعی اسارت دارد و...، چه می گویم، در چه حال و شرایطی گرفتار شده ایم؟!

صبح امروز شنبه، 16 تیرماه 1403 که برگزار کنندگان چهاردهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بدون فوت وقت و کمترین مقاومتی تن به نتایج اعلامی خود دادند، و بدون دست و این دست کردنی، در اولین فرصت ممکن از پیروزی قطعی دکتر مسعود پزشکیان در برابر رقیب سرسخت و با نفوذ انتخاباتی اش، یعنی سعید جلیلی خبر دادند، مرا میان دو راهی خوشحالی و غم رها کردند؛

ماندم که شاد باشم یا غمگین؟!

اما شاد بودم از اینکه ایرانیان باز دوباره موفق شدند، از روزنه ای سود جسته، و راه یکدست شدن کامل مجلس و دولت را در دست جبهه پایداری، و دنباله روهای سیاسی مرحوم مصباح یزدی [1] و تفکر منحوس انجمن حجتیه ای سد کنند، و این برایم بسیار شادی آفرین و امیدزاست، متوهم هایی که خود را بعنوان "جبهه انقلاب" جا زده اند و دیگرانی غیر از خود را پسمانده های دشمن معرفی می کنند :

"و امروز ماموریت ما در انتخابات حفظ ج.ا.ایران است، برای این مساله هم استدلال داریم، امروز رقیب ما در این انتخابات، اون آقای ناظریف (جواد ظریف)، یا اون برادری که رگ گردن برای مردم کلفت می کند نیست، این ها عددی نیستند که بخواهیم ما وقت این تریبون ها را صرف آنها کنیم، رقیب ما جبهه کفر است جبهه استکبار و استعمار است، برخی از این افراد در داخل کشور ما، دور ریزها و پسماندها و امتداد کمرنگ آن جبهه هستند."

این سخنان محسن منصوری [2] در شان و مقام یک معاون رئیس جمهور در دولتی است که اینان تشکیل می دهند، بله او معاون اجرایی مرحوم ابراهیم رئیسی بود، و رئیس ستاد انتخابات سعید جلیلی است که برای خود در این انتخابات ماموریت حفظ ج.ا.ایران! قائل است، و رقبای خود را "دور ریز" و "پسماند جبهه کفر" و... می بینند. جوانان متوهم و تازه به دوران رسیده ایی که خود را عین حق، و رقیب را عین دشمن و عصاره ناحق بودن می بینند، و طبق آن با این مردم خود، همان معامله ی ظالمانه ایی را دارند، که لابد بر خود مباح می بینند با دشمن باید بکنند، کسانی که الفبای رقابت سالم و "مومنانه" و اخلاقی را نمی دانند، شیفتگان قدرت که در مقابل قدرت تنها "نوکری" را آموخته اند.

اما غم وجودم را فرا گرفت!

از این که با نفوذی که این جریان در بین جناح های فعال موسوم به "جبهه انقلاب" پیدا کرده اند، از فردای امروز باید شاهد حمله ای منجسم از سوی آنان بود که در دو - سه دهه گذشته رشد داده شدند و دوپینگی و رانتی، بر تمامی مراکز قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی چنبره زده اند، و این ظرفیت های اشغالی را بسیج خواهند کرد، تا مسعود پزشکیان را هم به سرنوشت دکتر حسن روحانی مبتلا کنند، تا به ایرانیان بار دیگر نشان دهند که اگر نخواهند، شب را روز، و روز را شب جلوه خواهند کرد، و اگر بخواهند به رای مردم تن ندهند، در یک روند مافیایی و حساب شده، جای کاری برای هیچ منتخبی در کشور باز نخواهند گذاشت!

لذا با پیگیری و ادامه این پروژه فعالِ در نظام سیاسی ایران، پزشکیان نخبه ای دیگر در میان نخبگان ایران خواهد بود که در این قِسم کنشگری سیاسی، در ایران معاصر به دام افتاده، و او را باید از شهدای دیگر میدان کثیف سیاست مافیایی در ایران دانست، که برای خدمت پا به میدان گذاشت، و در اثر سیطره مافیای خطرناک مصباحیست های پر نفوذ و...، که بر رژیم تبلیغاتی، سیاسی، انتصابی و... کشور سیطره یافته اند، او را نیز در راهگشایی بر این مردم عقیم و بی اثر خواهیم دید.

این همان سیطره اختاپوسی مافیایی است که امید را در دل ایرانیان می کُشد، آنان را در خیل جمعیت های متراکم و زیاد راهی مهاجرت و ترک صحنه کشور می کند، و راه را بر هرگونه تحول، تغییر و اصلاح در نظام حاکمیتی ایران، بر مدار خواست و نفع مردم ایران سد می  کند، و از هم اکنون او را مجبور و منقاد به ادامه راه خسارتبار دولت ابراهیم رئیسی اعلام می کند، و می خواهد، و از خود نمی پرسد که اگر قرار بود پزشکیان نیز ادامه دهنده دولت ابراهیم رئیسی و همراهی با چنین جوانان به ظاهر انقلابی و مومنی باشد، چه حاجتی به حضور او در این انتخابات و اعتراض به روند جاری بود، آنان باید به محمد مخبر (معاون اول رئیسی) و... راه می دادند، تا پروژه ناتمام، بدبخت سازی مردم ایران را تحت سیطره دولت سیزدهم تکمیل کند.

شادم از اینکه تا بدین ساعت، که روز اول پیروزی معترضان به وضع موجود است، سنگر ریاست جمهوری از گزند تسلط "جبهه پایداری" بدور مانده است، راه تعلق کرسی ریاست جمهوری، حتی همین شیرِ بی یالُ اِشکَم و دُم، به واجدین خطرناک ترین اندیشه ضد مردمی در بین "جبهه انقلاب" سد شد، کسانی که وجه جمهوریت این انقلاب آزادیبخش را به مسلخ، افکار و تفکر خطرناک و ضد مردمی محمد تقی مصباح یزدی بردند، و سنگر به سنگر پیش آمدند، و بعد از تسلط بر نظامیان، مجلس و...، اکنون در فکر چنبره بر قوه مجریه بودند، و قرار بود ریاست جمهوری را نیز در تیول سیطره خسارتبار خود گیرند، و با چنین چینش خطرناکی، وارد دوره دیگری از شرایط گذار شویم.

این تنها پیروزی است که تاکنون بدست آمده، و اگر دکتر مسعود پزشکیان به سرنوشت مرحوم ابراهیم رئیسی دچار نشود، چهار سال از دست اندازی چنین تفکر خطرناکی به چنین جایگاه رفیعی، در نظام جمهوریت کشور به دور نگه داشته شده، و آنان که شانزده سال است برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری "زنبیل" گذاشته بودند، همچنان در پشت درب های "ساختمان پاستور" باید منتظر بمانند.

این پیروزی را به جمهوریخواهان، تحول خواهان، تکثرجویان، دمکراسی طلبان، صلح طلبان ایران و جهان تبریک می گویم، برای آقای دکتر مسعود پزشکیان و آنان که برای پیروزی اش زحمت کشیدند و آنان که به او رای دادند و...، آرزوی موفقیت می کنم، ما او را تنها نخواهیم گذاشت، همانگونه که دکتر حسن روحانی را با همه کاستی هایش تنها نگذاشتیم،

به صداقت، پاکی، اخلاص و مردمداری دکتر مسعود پزشکیان ایمان دارم، امیدوارم، دوره ریاست جمهوری او، تنفسگاهی برای مردم ایران باشد، که زیر بار بی اثری در امور خود، خفه شده اند، امیدوارم تحول، تغییر، و اصلاحی در زندگی آنان رخ دهد، و از این بن بست چند دهه ایی نجات یابند.  

بخشی از مردم ایران که تردید و دودلی را کنار گذاشته، و پا به صحنه ای گذاشتند که بازی مهندسی شده این انتخابات را برهم زنند، و با شرکت در این انتخابات، و نقش آفرینی در آن، روزنه گشایی کرده، صحنه چیده شده برای پیروزی پایداری چی های پیرو تفکر مرحوم محمد تقی مصباح برهم زدند، راه قدرت بیشتر کسانی را سد کردند که مردم ایران را هیچکاره، و رای آنان را نه مشروعیت بخش، بلکه زینت بخش کابین قدرت خود می دانند، و مشروعیتِ حاکمان را به آسمان ها منتقل و متصل، و دست زمینیان را از تسلط بر سرنوشت و حاکمان خویش کوتاه کردند و...

به امید تغییر و تحولی مثبت در زندگی و اختیارات مردم ایران، به امید عبور از شرایطی که مردم ایران را در تعیین سیاست های کلی حاکم بر خود هیچکاره می خواهد و...

جناب پزشکیان باید بداند، این زمینی عاریه ایی و موقت است، ریاست جمهوری اکنون در دستان خادمی دیگر از جبهه اصلاحات کشور چون او و یاران همدل اوست، امیدوارم در این کوتاهِ تاثیرگذاری، مفتخر به خدمتی به مردم مظلوم ایران شوند، همین.

این مردم صبور و "ولی نعمت" تمام سطوح مسئولیت کشور، سزاوار بهترین ها هستند، رنج های بسیار متحمل شده اند، توهین های عجیب و غریب را به خود دیدند، اینان مردمی با آبرو هستند، اینها باید میداندار باشند،

نه محکوم به تحمل صحنه هایی ناگوار از پیش تعیین شده، و مهندسی شده،

ایرانیان به صحنه هایی نیاز دارند که حماسه بیافرینند و جولان دهند، و خود را به رخ جهانیان بکشند، سزاوار کسانی نیستند که بر سرنوشت و حالشان مسلط شوند، و بر گُرده زخم خورده شان جولان دهند.

 

[1] - مصباح از منتقدان جمهوریت بود و به رأی گذاشتن نظام توسط روح‌الله خمینی را به معنای اعتقاد او به جمهوریت و حاکمیت رأی مردم نمی‌دانست. او در سخنانی گفت: «مردم، ناصر (کمک‌کننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوب‌کننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او». از دیدگاه وی فقها در دوران غیبت نایب عام حجت بن الحسن (مهدی موعود به اعتقاد اهل تشیع دوازده‌امامی) حاکم هستند و نتیجتاً انتخاب حاکم توسط مردم فاقد اعتبار است. مصباح یزدی بارها تأکید کرده که ملاک دانستن رأی مردم خلاف احکام اسلامی است. او گفت: «متأسفانه برخی باورشان این نیست که حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است.»

بنا به اعتقاد وی ضدیّت با ولایت فقیه به معنی شرک به خداست. وی معتقد بود نباید به بهانه حقوق شهروندی منکر فرق میان پیروان ادیان مختلف شد. مصباح در سخنرانی‌های خود بارها صراحتاً از اجرای حکم اعدام برای افرادی که مرتد شده‌اند دفاع کرده بود، چنان‌که یکبار خواستار حکم اعدام برای هاشم آغاجری به اتهام اهانت به امامان شیعه و مراجع تقلید شیعه و همچنین اهانت به محمد شد.

[2] - محسن منصوری (زادهٔ خرداد ۱۳۶۳) سیاستمدار ایرانی است که در دولت سیزدهم از سال ۱۴۰۱ به‌عنوان معاون اجرایی رئیس‌جمهور ایران و سرپرست نهاد ریاست‌جمهوری فعّالیت می‌کند منصوری در دولت محمود احمدی‌نژاد از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ فرماندار ورامین بود. او پیش‌تر در دولت سیزدهم بین سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ سمت استاندار تهران را برعهده داشت و نخستین استاندار استان تهران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ متولد شده است. او در ۱۸ مهر ۱۴۰۰ با رأی هیئت وزیران دولت سیزدهم به این سمت منصوب شد منصوری در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۴۰۳ به‌عنوان رئیس ستاد انتخاباتی سعید جلیلی منصوب شد.

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...