کاش قفل دلم می شکست، و چشم هایم نیز چون آسمان این روزهای وطن، این چنین خشک و عقیم نبودند، و چون باران های موسمی هند، راه باریدن به خود می گرفتند، و از آسمان دل مان غم ها جاری می شدند و می گذشتند.
ابرهای غم، آسمان دل مان را سیاه کرده اند، اما انگار چشم ها نیز چون آسمان همچنان خسیسی می کنند و نمی بارند، و با این نباریدن، عقده ها بیشتر سنگینی می کند، تا به زخمی متراکم از امراض تبدیل شده، و به جای اشک، زین پس از زخم هامان خون جاری گردد.
کاش آسمان و چشم های مان به بارانی خیس و بهاری می شد و اینقدر خسیس نبودند.


