مصطفی مصطفوی
پیشگفتار مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
یکی از دلایل تضعیف انقلاب شکوهمند 57، پروژه خالصساز و یکدست سازی بود که بلافاصله بعد از پیروزی آن کم و بیش، درست و یا نادرست کلید خورد، سرعت گرفت و همچنان با شدت ادامه دارد، و آنان که در این انقلاب و پیروزی آن دست داشتند، به مرور از گردونه خارج، و به قولی از "قطار انقلاب" پیاده شدند و یا پیاده کردند، که در پی این حذفها، چرخهایی از اعتراضات و نبردهای جانبی آغاز شد، که توان ملی، و انرژی انقلاب را در پیگیری اهداف درست خود، یعنی آزادی و... را کاهش داده، و یا از آن منحرف کرد و... و انسجام اجتماعی را مورد خدشه قرار داد.
موج سرکشی که همچنان سر ایستادن نداشته و ندارد، به طوری که آش ناخوردنی این دیگ جوشان، آنقدر شور شده است که وقتی تمام کشور از بالا تا پایین، از انسجام ملی در مقابله با هجوم خارجی سخن میگویند، همزمان جزایرِ قدرتِ موثرِ یکدست ساز از تریبون ملی، و تجمعات ملی و... یقه تیم مذاکره کننده، و رئیس جمهورِ مامور به مدیریت شرایط سخت جنگی کشور را رها نکرده، و همواره مورد هدف قرار میدهند و میگیرند، و حتی به مرگ و نابودی محکوم میکنند، و پنبه زندگی، کار و بود و باششان را میزنند و...
همین حرکت خطرناک باعث گردید که یک انقلاب فراگیر مردمی، به اهداف و ایدئولوژی اقلیتها و باندهای خاص فعال در این زمینه تقلیل و کاهش یابد، و با به کنار نهادن اکثریت، در نتیجه زمینه اعتراضات بزرگ فراهم، و زمینهساز کشتار و ویرانی اجتماعی فراوانی گردد، چنانکه هر چه میگذرد فاصله وقوع اعتراضات در کشور کمتر شده، فراوانی و شمولیت معترضین در آن افزایش مییابد، کشتار و ویرانی آن شدت میگیرد، به طوریکه در نتیجه آخرین خیزش فراگیر مردمی در دیماه 1404، قدرتهای خارجی نیز به طمع افتاده، جنگ اسفند 1404 را به کشور تحمیل کردند تا به قول خود به هدف "رژیم چنج" دست یابند، و اگر نبود پایمردی مردم ایران، که به طور سنتی در مقابله با این نوع دست اندازی خارجی، مقاومت کرده و به حرکت در میآیند، کار ایران به مشکل میخورد، چراکه مهاجمان اهداف خطرناکی را دنبال میکردند، و از پاکسازی تمدنی و فرهنگی ایران سخن گفتند.
در چنین فضایی بود که بدخواهان منطقهایی و جهانی بوی به نفس افتادن و یا انداختن انقلاب و کشور را، توسط این تمامیت خواهیها شنید، و تصور کردند که اهداف انقلابی که در بین اقشار گوناگون ملت ایران پذیرفته شده بود، دیگر به حاشیه رفته، و به آخر خط رسیده است، حال آنکه این مردم که در حول شعار و هدفهای آن انقلاب، از مشروطه تا کنون توافق داشته و دارند، که عبارتند از دوری از دیکتاتوری، زورگویی؛ گرایش به قانونگرایی، رسیدن به آزادی و استقلال، و بنای یک جمهوری (و در واقع دمکراسی که به قول بنیانگذار ج.ا.ایران مثل همین جمهوری فرانسه باشد)، که در آن خواستهای دینی و فرهنگی این مردم، در رفتار و اندیشه فرمانروایان مد نظر قرار گیرد.
و این مردم نشان دادهاند هر حرکتی که این موارد را مورد خدشه قرار دهد را، نخواهند پذیرفت، اهدافی که اکثریت مطلق جناحهای کشور از روشنفکر و عوام، تا دانشجو و طلبه، بازاری و کشاورز، راست و چپ و... در مورد آن همنظر بودند و...،
اما پروژه خالص سازی، یکدست سازی و حرکت به سمت یک مفهوم «ناب» (که در نظر برخی، اندیشه خودشان نابترین مفهوم تلقی میشود)، هرگز از حرکت باز نایستاد، به طوری که حتی شرایط جنگِ سختی که با دو ابرقدرت اتمی جهان، یعنی امریکا و اسراییل نیز درگرفت، باعث نگردید که توپخانه تبلیغاتی این جریان، و دیگر سازوکارهای آن از شلیک و فعالیت باز ایستند، و همواره کسانی را در بین مردم ایران هدف گرفته، و آنها را "دیگری" تعریف کرده، و برای پیاده کردن آنان از قطار جامعه، و حتی فراری دادنشان به خارج از کشور، مشغول بوده و هستند، سیل مهاجرت ها نشانه بارزی از این وضعیت است.
روند حرکتی که امروز دامنگیر کشور شده، و بزرگترین اعتراضات، و بی وقفهترین آن در خارج از کشور، جریان دارد و پیاده نظام و بدنه رهبری و دستگاه تبلیغاتی این حرکت اعتراضی، همان کسانیاند که به خارج از کشور فراری داده شدند، به طوری که اکثریت تهیه کنندگان خوراک تبلیغاتی و شاغل در رسانههای غیر قابل کنترل، و با سرمایه گذاری خارجی، از جمله رسانههایی همچون ایران اینترنشنال، بی بی سی، من و تو و.... و بیشتر فعالین معترض در این صحنه، همان کسانیاند که عرصه را برای کار در کشور خود تنگ دیدند، و به دامن دیگران خزیدند.
با این حال، در این روند ویرانگر، هیچگونه قدرتی، حتی در بالاترین درجات سیاسی، از جمله روسای جمهور هم نتوانستند، وقفه ایجاد کنند، و این توپخانه را به خاموشی، هرچند موقت وادار کنند، از این رو مثلا انتقاد از شیوه تبلیغاتی صدا و سیما به نفع جریانات خاص سیاسیِ از این دست را، حتی در سخن تمام روسای جمهور کشور هم میتوان دید، که در نتیجه این واکنش، حتی این بالاترین مقامات هم بیشتر مورد هدف این توپخانه قرار گرفتند، و چنان نابودگرانه عمل شد که زمینه را برای حرکات خیابانی علیه دولتهای مستقر فراهم کردند،
نمونه بارز آن دولت دکتر حسن روحانی و وزیر خارجه آن دکتر محمد جواد ظریف هستند، که در دوره ریاست جمهوری خود، بنا به روند تعیین شده کشور، دو پروژه مهم را در کشور کلید زدند، یکی اصلاح قیمت انرژی، و دیگری مذاکره با شش قدرت تراز اول و برتر جهانی بود، که به قرارداد برجام منجر شد، که در هر دو مورد چنان مورد حمله قرار گرفتند، که عادی سازی اعدام مجریان و راهبران آن دو پروژه نیز، در فضای جامعه زمینه سازی شد و میشود و... حال آنکه این دو مامورانی از ناحیه مردم و یا حاکمیت بودند که در کسوت جایگاه انتخابی و یا انتصابی خود عمل کردند.
مقاله ایی که ترجمه آن میآید مکانیسم چنین حرکت تبلیغاتی خطرناکی را نشان میدهد،که راستگرایان در جهان علیه "دگر تعریف شدگان" به انجام میرسانند، موضوع این مقاله «دگرسازی» اقلیت مسلمان هند است، که هندوهای افراطی، تا حد نابودی و ریشه کن نمودن آنان از جامعه هند، برنامه دارند، حال آنکه مسلمانان هند با بیش از یک پنجم جمعیت یک و نیم میلیاردی هند، واقعیتی انکار ناپذیر در این کشورند و دوران حاکمیت مسلمانان آنقدر سازنده و موفق بود که هند را به ثروتمندترین کشور دنیا در زمان خود تبدیل کرد،
و چنان ثروت در هندِ ذیل حاکمیت مسلمانان موج میزد که طمع بریتانیایها را برای غارت آن برانگیخت، آنگونه که مجبور شدند، طی یک پروژه دو سدهایی، از طریق تاسیس کمپانی هند شرقی، و سپس حاکمیت مستقیم، این ثروت عظیم را مورد هدف قرار داده، و چنان این کشور را از این ثروت جارو کردند، که هند به فقیرترینها در جهان تبدیل شد، به طوریکه بعد از پیروزی انقلاب هند در سال1947 علیه سلطه بریتانیا، هندیها چنان فقیر بودند که این کشور در زمره یک کشور و مردم اعانه بگیر، برای دههها در بین ملل فقیر جهان مطرح بود،
آنچه که در برخورد با اصلاح طلبان و... در چند دههی گذشته در کشور شاهد بودیم، نمونه بارز حرکتی خسارتبار، در همین وسعت بود، که اقلیتی موثر و تریبوندار، آنرا در ایران دنبال کرده، و تمام نیروها، بدنه و رهبری آن را خانه نشین، در حصر، و محدود و منهدم میخواستند و...
بله در روند حذفی یکدست ساز و خالص ساز، فعالان سیاسی ما هم دچار نوعی فاشیسم، و حرکت فاشیستی شدهاند که تکثرگرایی و همه شمولی را بر نمیتابند، آنچنان که خداوند رنگارنگ آفرید و این تکثر را به رسمیت شناخت، و بدان بود و باش داد. ولی اینان نمی پذیرند تا همان کنسرت فراگیر آدمهای جورواجوری که در روند انقلاب و پیروزی آن شرکت داشتند، در ادامه نیز حضور یابند و کار کشور را همه با هم، به سامان برند، و این همه اعتراض به وجود نیاید که طرف خارجی بر موج آن سوار شود و بیشرمانه به خود اجازه دهد که از پاکسازی تمدنی ایران سخن گوید، درست است که او بیشرم است، اما زمینه جری شدندش را کسانی در داخل، با همین سیاستهای کثیف فراهم کردند.
بعد از این مقدمه دردناک و استخوان سوز، اما به مقاله بپردازم :
فاشیسم در هند
چرا فاشیسم هنوز میلیونها نفر را در گوشه کنار جهان به خود جذب میکند [1]
فاشیسم در شمایل حسِ تعلق، احیاگری و امید از راه میرسد. این مقاله توضیح میدهد که فاشیسم چگونه عمل میکند و چرا همچنان برای میلیونها نفر در سراسر جهان جذابیت دارد.
نوشته: دیپ شارما [2]
31 می 2026
جنبشهای سیاسی راست افراطی در سراسر جهان دیگر در حاشیه اجتماع پنهان نمیشوند. آنها با صدایی بلندتر، از نظر رفتار انتخاباتی قویتر، از نظر مالی قدرتمندتر و به طور فزایندهای با زبان اقتدارگرایی راحتتر ظاهر میشوند.
در مجارستان، ویکتور اوربان شانزده سال را صرف تمرکز قدرت حول محور حزب خود و در عین حال تضعیف نهادهای مدنی کرد. در ترکیه، دستگیری روزنامهنگاران، دانشگاهیان و چهرههای مخالف، پس از کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶، بنیانِ مخالفتها را در این کشور از بین برد. در ایالات متحده، دونالد ترامپ بارها مشروعیت انتخابات ۲۰۲۰ را به چالش کشید، و به بحران سیاسی که، در حمله ۶ ژانویه به ساختمان کنگره امریکا به اوج خود رسید، دامن زد.
الگوهای رفتاری پوپولیسم اقتدارگرا در هند هم در حال ظهور است، جایی که سیاست ملیگرای هندو از حاشیه سیاست بیرون آمده و به قدرت رسیده است - نهادهای عمومی را به سلاحهایی برای ساکت کردن مخالفان و اپوزیسیون تبدیل کرده، و دستگاه دولتی، رسانهها و حتی سینما را به تصرف خود درآورده است. اما فاشیسم در هند را باید در چارچوب مرزهای هند، شناخت.
از سال ۲۰۱۴، جریان اصلی خبری هند به طور فزایندهای به بازجوییهای دادگاههای ایدئولوژیک شباهت پیدا کرده است. تبلیغات جناح راست، و ویدیوهایی از کشتار توسط دستههای اوباشِ [3] آنان، مانند هدایا و غنائم جنگی در گروههای پلتفرم واتساپ [4] دست به دست میشوند. شعارهای سیاسی حول محور تحقیر و پاکسازی ملی (از دیگران) ساخته و فریاد زده میشوند. اکوسیستمهای اخبار جعلی آنلاین (لشکر سایبری تشکلهای هندوی افراطی)، هر روز بیوقفه پارانویا، شکایت و سوءظن را به میلیونها هندی القا میکنند.
نگرانکنندهتر این است که چقدر همه این مسایل غیر عادی، عادی و روزمره شده است. اینجاست که باید ایستاد و از خود پرسید:
چرا میلیونها نفر از مردم عادی هنوز تحت تأثیر جنبشهای فاشیستی قرار میگیرند - مدتها پس از آنکه تاریخ ثابت کرد که آنها به (کدام نا)کجا (آباد)ختم میشوند؟
بخشی از پاسخ این پرسش در نکتهایی نهفته است که مورخ، جورج موسه [5] با روشنی چشمگیری آن را درک و بیان کرده است. فاشیسم به دلیل بدیع و اصیل [6] بودنش موفق نشد. فاشیسم به این دلیل موفق شد که مستقیماً به خلاء عاطفی موجود در جامعه اشاره میکند. فاشیسم از امیدها، ترسها، آرزوها، تعصبات، نفرت و خیالپردازیهای آرمانشهری موجود در جامعه خود بهره برده، و آنها را در یک جنبش سیاسی قدرتمند گردهم آورد. [7]
به عبارت دیگر، فاشیسم چیزهای بسیار ناچیزی را ارائه میدهد که اصیل باشند.
هواداران ترامپ در یک تجمع سیاسی در ایالات متحده پلاکاردهایی با شعار «آمریکا را دوباره عالی کنیم» در دست دارند.
امید: نوید تجدید حیات ملی
در فاز نخست، جنبش فاشیستی خود را به عنوان یک نیروی ویرانگر معرفی نمیکند. آنان خود را به عنوان یک نیرویی امیدآفرین بروز میدهند. نازیسم در درون یک جامعه تحقیر شده، بعد از یک شکست نظامی، که به لحاظ اقتصادی فروریزی کرده بود، دچار ناآرامیهای سیاسی شده، غرور ملی آلمانها جریحه دار بود، بعد از جنگ جهانی اول، در جمهوری وایمار آلمان [8] زاده شد. هیتلر میلیونها آلمانی را در ابتدا با شعار دیکتاتوری و یا تسویه نژادی به خود جلب نکرد، بلکه آنان را با نوید بازسازی و اصلاح سریع به خود جذب کرد.
آلمانی که او از آن سخن میگفت، از بزرگی و عظمت خود افتاده بود، ملتی که ضعیف شده بود، به آن خیانت شده بود، آلوده و تحقیر شده بود، به ویژه از ناحیه جناج چپ؛ که در چنین شرایطی تنها یک حرکت ملی متحد میتوانست قدرت آنرا بازیابی کند. همان قول و تعهد عاطفی که اکنون، در مرکز سیاست اقتدارگرایان امروز نیز به همان صورت زمان هیتلر قرار دارد و بیان میشود.
جنبشهای فاشیستی و رهبران پوپولیست آن، همگی با زبان تجدید حیات سخن میگویند، پیش از آنکه از زبان شمولیت همه در این فرایند سخن بگویند. آنها قول میدهند که عظمت از دست رفته را باز گردانند، آلام جریحه دار شده تمدنی را ترمیم کنند، و ملت را به هویت "درست" [9] خود باز گردانند.
این گویش و گفتار احساسیِ نزدیک به درون بدنه جامعه، به صورت آشکاری در هند هم دیده میشود. زبان ملیگرایی هندو به صورت ثابتی از ایده بازسازی تمدنی هند سخن میگوید. از تمدن افتخارآمیز هندو که روزی توسط فرمانروایی مسلمان [10] ، قانون اساسی سکولار [11]، مخالفان [12]، اقلیتها [13]، لیبرالها [14] و یا خیانت تاریخی تضعیف شده است.
معبد رام که بر ویرانه مسجد ویرانشده بابری در آیودیا (فیض آباد) ساخته شده است، شاید یکی از بارزترین نمونههای این منطق باشد. گاردین گزارش داد که (نارندرا) مودی (نخست وزیر هند) این رویداد را به عنوان تحقق «رویایی که بسیاری سالها در سر میپروراندند» توصیف کرد. در اندیشه هندوتوا (ملیگرایی هندو)، ساخت معبد نمایانگر تصحیح نمادین تحقیر تاریخی بود - بازیابی تمدنی که سرانجام جایگاه شایسته خود را بازپس میگیرد.
ترس: جستجو برای دشمنان درونی
اگر امید مردم را به سوی جنبشهای فاشیستی میکشاند و جلب میکند، ترس به آنان میآموزد که چه کسی را باید سرزنش کنند. سیاستهای فاشیستی به متقاعد سازی اجتماعی مشغول است که به جامعه تلقین کند که زوال آنها ناشی از «توطئههای بیگانگان» است که از درون عمل میکنند:
- اقلیتها و مهاجران (دیگران)
- مخالفان و روشنفکران (غرغروها، همانگونه که گوبلز آنها را مینامید)
- روزنامهنگاران منتقد و «ضدملیها» (دشمنان داخلی)
این سادهسازیها، از نظر سیاسی ویرانگر است چراکه موضوعات پیچیده و پر از جنبههای مختلف را، به توضیحی ساده منتقل میکند که بیحسکنندگی را برای جامعه در خود دارد. آلمان نازی این مکانیسم را از طریق به تصویر کشیدن سیستماتیک یهودیان به عنوان عناصری فاسد، خائن و خطرناک برای بدنه ملت، در جامعه آلمان در نظر گرفت. نکتهایی که صرفاً در آن تبعیض نبود، بلکه یک شرطیسازی عاطفی بلندمدت نیز در آن قرار داشت.
باید به مردم آموزش داده میشد - به آرامی و مکرر - که کل یک گروه را با خودِ خطر مرتبط بدانند. مانند هند امروز، شهروندان مسلمان روزانه از طریق یک کمپین هماهنگ اطلاعات نادرست در مورد نفوذ، تهدیدات جمعیتی، ناسازگاری تمدنی و نظریههای توطئه مانند جهاد عشقی، اسکان غیرقانونی، تروریسم، در معرض قضاوت قرار میگیرند و اغلب از آنها خواسته میشود که وفاداری خود را به هندوهای اکثریتگرا، آنطور که هندوها میل دارند ثابت کنند.
آنها فضایی ایجاد میکنند که، در آن کل گروهها (ی اقلیت، مخالف، دگر اندیش و...) از نظر فرهنگی در درون ملت خود مورد سوءظن قرار میگیرند. ما به نقطهای رسیدهایم که دیگر "شهروندی" برای هندی بودن کافی نیست - سوالی که در مقاله قبلیام بررسی کردهام، «زمانی که شهروند بودن دیگر کافی نیست».
سودهیر چودری، مجری برنامه پربیننده Zee News، نشان میدهد که چگونه رسانههای جمعی به طور سیستماتیک «دشمن درونی» را میسازند. چودری از یک فلوچارت پیچیده برای تقسیم زندگی روزمره مسلمانان به دستههای افراطگرایی استفاده کرد و نظریههای توطئه حاشیهای را، به آگاهی ملی جریان اصلی تبدیل کرد. (گرافیک اصلی هندی با استفاده از هوش مصنوعی برای خوانندگان جهانی به انگلیسی ترجمه شده است.)
اشتیاق: میل به تعلق داشتن
هانا آرنت هشدار داد که احساس تنهایی یکی از شرایط اساسی است که جوامع را برای چیرگی جنبشهای تمامیتخواه و رژیمهای اقتدارگرا آماده میکند. او نوشت: «آنچه مردم را برای سلطه تمامیتخواه آماده میکند این است که تنهایی به یک تجربه روزمره تبدیل شده است.» [15]
جنبشهای فاشیستی این خلأ عاطفی و غریزی را درک میکنند و در مقابل حس تعلق را به جامعه خود ارائه میدهند. نه تعلق دموکراتیکی که حول همزیستی و کثرتگرایی بنا شده باشد، بلکه ادغام عاطفی در ملت، در اکثریت، در جنبش و در رهبر.
در چنین شرایطی فرد منزوی ناگهان احساس میکند که بخشی از چیزی بزرگتر، ابدی و از نظر تاریخی مهم شده است. اینجاست که شرایطی مانند بیکاری، خشونت خیابانی و سیاستمداران بیوجدان، و چنین واقعیتهای تلخی بعنوان هزینهای در نظر گرفته میشود که یک ملت برای «عظمت» خود باید بپردازد، و این شرایطی است که باید تحمل شود!
چنین مردمی با هم راهپیمایی میکنند. با هم شعار میدهند. با هم شعارها را تکرار میکنند. با هم نمادها را به تن میکنند. و اینچنین است که جنبش فاشیستی اضطرابهای خصوصی را به حایشه رانده، آنرا به یک هویت جمعی تبدیل میکند.
در هند، این اشتیاق برای هویت جمعی، اغلب به شکل احیای تمدن باستانی که دچار وقفه، تحقیر و فراموشی شده بود، خود را نشان میدهد. تهاجمات خارجی، حکومت استعماری و دههها شکست سیاسی، فصلهایی از روایت بزرگتر از افول شکوه آن میشوند. به نسل فعلی و سربازان پیاده هندوتوا (ملیگرایان افراطی هندو) گفته میشود که آنها یک مأموریت تاریخی را به ارث بردهاند: تکمیل کار ناتمام احیای ملی.
نقشهای به رنگ زعفران از بهارات کبیر (هندوستان بزرگ، شکستناپذیر)، که توسط یکی از رهبران هندوتوا به اشتراک گذاشته شده است. زعفران همچنین رنگ جنبش هندوتوا در هند است. متن این نقشه چنین است: «زمانی، (هند) چنین بود، و این عزم راسخ است - که آن را دوباره به آن شکل بازگردانیم!!» که یادآور یک مضمون تکراری در سیاست هندوتوا است: احیای عظمت تمدنی از دست رفته. [16]
وعده تعلق اغواکننده است زیرا زندگی عادی را به هدفی تاریخی تبدیل میکند. در یک جنبش فاشیستی، فارغالتحصیل بیکار دیگر فقط برای یافتن کار تلاش نمیکند - او در بیداری تمدنی ملت شرکت میکند. و بدین وسیله فرد در جامعه فاشیستی، بلافاصله از بار بیاهمیتی رها میشود.
و نارضایتی/اعتراضها و سختیهای فردی در داستان بزرگتری درباره سرنوشت ملت حل شده و نادیده گرفته میشوند. به همین دلیل است که جنبشهای احیای ملی اغلب چنین وفاداری شدیدی را در بین طرفداران خود دارد. رهبران جنبشهای اقتدارگرا به تودههای همراه خود میگویند که اجدادشان شکوهمند بودهاند، فرهنگشان در معرض تهدید است، ملتشان از جایگاه شایسته خود در تاریخ محروم شده است - و آنها برای بازگرداندن آن، برگزیده و مبعوث شدهاند.
تبدیل پیشداوری و تعصبها به تنفر
جنبشهای فاشیستی اغلب با نفرت آغاز نمیشوند - این جنبشها تعصبات، ترسهای نیمهشکلگرفته و کینهها را میگیرند و آنها را به فضای لفاظیهای سیاسی میکشانند، و به آنها مشروعیت، زبان و هدف سیاسی میدهند.
جورج موسه مشاهده کرد که جنبشهای فاشیستی به شدت از اسطورهها، تعصبات، ناسیونالیسم رمانتیک و خیالپردازیهای به ارث رسیده از اروپای قرن نوزدهم بهره بردهاند. آنها این باورها را از هیچ نیافریدهاند، آنها را جمعآوری کردهاند، در تبلیغات سازماندهی کرده، و در زندگی مشترک سیاسی ادغام کردهاند.
تعصب وقتی در تلویزیون تکرار میشود، توسط سیاستمداران تأیید میشود، در رسانههای اجتماعی پخش میشود و توسط چهرههای فرهنگی یک جامعه تکرار میشود، دیگر شرمآور نیست. در آن مرحله، جمعیت طرد شده توسط جنبش فاشیستی دیگر صرفاً منفور نیستند؛ بلکه به عنوان مشکل در نظر گرفته میشوند. وفاداری آنها زیر سوال میرود، حضورشان زیر سوال میرود، و تعلق آنها مشروط میشود.
در هند، این تغییر را میتوان در زبان روزمره مردم شنید. اصطلاحات تحقیرآمیزی مانند «نفوذی»، «تروریست» و «جهادی» اکنون به راحتی در تجمعات سیاسی، مناظرات تلویزیونی، تزریقهای رسانههای اجتماعی و مکالمات روزمره مردم عادی به کار میروند. با تکرارِ کافیِ این موارد، دیگر مانند تهمت به نظر نمیرسند و بلکه به توصیف تبدیل میشوند.
تعصب به خودی خود ناپایدار است. باید تیزتر شود، پر تکرارتر شود و از نظر احساسی تحریک شود. تبلیغات مدرن این کار را با کارایی بیرحمانهای انجام میدهد. از طریق استودیوهای تلویزیونی، گروههای واتساپ، تزریقهای الگوریتمی و پیامرسانی هماهنگ سازی شده گروهای هماهنگ سایبری، بیوقفه عمل میکنند و سوءظن را در افکار روزمره تک تک مردم، نسبت به سوژههای خود جای میدهند.
این منطق چیز جدیدی نیست. رژیم نازی آن را به کمال رساند: یهودیان صرفاً به عنوان مخالف به تصویر کشیده نمیشدند، تفکر و تبلیغات نازی آنها را به عنوان آلودهکننده معرفی میکرد - چیزی که ملت را از درون فاسد میکرد. هدف فقط خصومت نبود، بلکه غیرانسانیسازی سوژهها نیز مد نظر بود (تا بتوان هر کار حیوانی را بر آنان انجام داد).
امروزه، این سازوکارها با ابزارهای پیچیدهتری به کار گرفته میشوند. در هند، هویت مسلمان از طریق تهمت، تهدید و به عنوان یک "مشکل" مطرح میشود. جزئیات ممکن است تغییر کند، اما نتیجه آن سوءظن مداوم و طرد مسلمانان از زندگی عمومی هندیان است.
با گذشت زمان، تکرار کار خودش را میکند. تعصب کمکم تبدیل به هوشیاری میشود. و وقتی این دگرگونی کامل شد، نفرت دیگر خود را نفرت نمینامد. خود را میهنپرستی مینامد.
گزارشی از بیبیسی، که واقعیت در حال تغییر برای مسلمانان در هند را برجسته میکند. نشان میدهد که چگونه وعده یک هویت ملی خالص شده، به طور سیستماتیک جوامع هدف (مثلا مسلمانان در هند) را به حاشیه زندگی عمومی سوق میدهد.
آرمانشهر: خیال یک جامعه پاک
هر جنبش فاشیستی در نهایت نوید نوعی آینده پاکشده را میدهد: یک ملت احیا شده، مردمی متحد شده، جامعهای که سرانجام پاکسازی شده، عاری از فساد، و با دشمنان داخلی که همگی ناپدید شدهاند.
سیاست فاشیستی شیفتهی گذشتههای اسطورهای است و در هستهی خود، فاشیسم شرایط خیالی از جامعه خالص سازی شده ارائه میدهد. برای مثال، آلمان نازی، خلوص نژادی، خون، خاک، مردانگی قهرمانانه و خیالپردازی دربارهی یک جامعهی ملی ارگانیکِ عاری از آلودگی توسط بیگانگان را رمانتیکوار جلوه میداد. دموکراسی، کثرتگرایی، اختلاف نظر و تنوع، نه به عنوان نقاط قوت، بلکه به عنوان نشانههای زوال تمدن و حتی ضعف آن به تصویر کشیده میشدند.
در هند، تصور ملگیرایی "هندوتوا" به صورت فزاینده ایی بر رویای تمدن یکپارچه فرهنگی هندو دور میزند، ملتی که از تناقضهای درونی پاک شده، همواره تحت سلطه اکثریت است، و از دغدغههای ناشی از تکثرگرایی و حتی خودِ سکولاریسم هم رهایی یافته است. ملتی بدون مسلمانان؛ بدون روشنفکران مخالف؛ بدون معارض ایدئولوژیک؛ و عاری از اصطکاکهای فکری و اخلاقی زائیده دموکراسی.
آرمانشهرِ یک جنبش فاشیستی، آیندهای برای رسیدن نیست، بلکه سکوتی است که از عدم آنچه و آنانی است که حذف شدهاند، ناشی میشود.
فاشیسم نه تنها عدم ترس و تنفر، بلکه یک آینده متعالی را نیز به هواداران خود پیشفروش میکند،
[1] - https://fascisminindia.substack.com/p/why-fascism-still-attracts-millions
[2] - Deep Sharma دیپ شارما نویسنده و محقق ساکن بریتانیا است که آثارش به بررسی فاشیسم، ناسیونالیسم، تبلیغات و زوال دموکراسی در هند معاصر میپردازد. او با بهرهگیری از تاریخ سیاسی، مطالعات فاشیسم و مقایسه تاریخی، چگونگی تطبیق ایدههای اقتدارگرایانه با جوامع دموکراتیک مدرن را بررسی میکند. او کتاب «فاشیسم زیرلایه در هند» را مینویسد.
[3] - mob-lynching
[4] - WhatsApp
[5] - George Mosse «جورج» لاخمان موسه (۲۰ سپتامبر ۱۹۱۸ - ۲۲ ژانویه ۱۹۹۹) مورخ اجتماعی و فرهنگی یهودی-آمریکایی متولد آلمان بود که از دوران نازیها مهاجرت کرد.
[6] - original
[7] - George Mosse, The Fascist Revolution: Toward a General Theory of Fascism. Madison: University of Wisconsin Press, 1999.
[8] - Weimar Republic
[9] - true
[10] - Muslim rule
[11] - constitutional secularism
[12] - dissenters
[13] - minorities
[14] - liberals
[15] - Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism. New York: Schocken Books, 1951.
35 Likes∙
[16] - تاکنون هرچه از این نقشه های توسعه طلبانه، که توسط هندوئیسم ملیگرا منتشر شده بود را که دیده بودم، تنها متجاوز به بخشی از سرزمینهای میراث تمدن ایران بزرگ و فرهنگی از جمله افغانستان و... بود، اما این نقشه جدید حتی خاک ایران کنونی را هم ضمیمه "بهارات بزرگ" کرده، حال آنکه تمدن ایران پا به پای تمدن هند پیش رفته و ایران کنونی تنها بخشی از ایران تمدنی بزرگ است، که متاسفانه این نیز به خاک و محدوده مورد ادعای هندوئیسم افراطی ملیگرا ملحق شده است، و این نشان می دهد که ملیگرایی هندوئیسم به سمت توسعه طلبی فزاینده ایی پیش میرود که چنانچه افسانه های دینی خود را مد نظر برای تعیین حدود حکومتی خود قرار دهد، کل جهان در سیطره هندوئیسم باید باشد، چرا که جهان بینی این فرهنگ و این آئین، یک جهان بینی جهانشمول و شامل تمام بشریت و موجودات و خلقت ماورایی زمینی هم هست، و این زنگ خطری نه تنها برای ایران و بلکه برای کل جهان خواهد بود، که چنانچه اینان فرصت یابند، توسعه طلبی خود را تنها شامل سرزمین های قبل از استقلال هند نخواهد کرد، بلکه بسیاری از سرزمینهای همسایگان را نیز در تیرس توسعه خود دارند
122 روز از آغاز جنگی خطرناک، پر از کشتار، ویرانی و جنایت که از اسفند 1404 شروع شد، میگذرد، جنگی که بنیان ایران و بلکه منطقه و جهان را تکان داد، و ترکشهای مجروحگر آن تمام ملتها در پنج قاره جهان را بی نصیب نگذاشت، و همه آنان را مجبور کرد که از جیب خود، هزینههای این جنگِ غیرقانونی و تجاوزکارانه را بپردازند، جنگی که در حمایت از اسراییل، توسط امریکا آغاز شد، و بزرگترین ابر قدرت جهان را در تله وسوسه صهیونیستها انداخت، تا حیثیت امریکا در مقام سردمداری آزادی، دمکراسی و پیشرفت در جهان را لکهدار کند، و در کنار راستگرایان جنایت پیشه، زیاده خواه، بیرحم در تلآویو، منفور آزادیخواهان و کرامت جویان جهان گردد؛
از این رو، زین پس در پرونده نسبتا پاک امریکاییها (در مقایسه با دیگر زورمندان جهانی) در روابط با ایران و ایرانیان، لکه ننگ یک جنگ تحمیلی نیز تا ابد ماند، و همچون حضور این کشور در پرونده کودتای 28 مرداد، که دمکراسی و مشروطه خواهی ایرانیان را هدف گرفت، اینبار کار را به جایی رسانید که از زبان رئیس جمهور امریکا، بود و باش ایران، بقایای شهرنشینیاش نیز تهدید شد و... و لکههای ننگی در تهاجمات لفظی و اعمال خشن نظامی ثبت گردید، که رهبری امریکا و اسراییل در حمله به ملت، خاک، منافع و بود و باش ایران مرتکب شدند، و تا ابد امریکا و امریکائیان را شرمنده ایران و ایرانیان ساختند.
83 روز از اعلام آتش بس در چنین جنگی، و 12 روز از امضای تفاهمنامه ایران و امریکا، توسط روسای جمهور دو کشور، برای پیگیری روند صلح میگذرد، اما همچنان نبرد در برخی جبههها از جمله لبنان و آبهای جنوب ایران، کم و بیش ادامه دارد، و این نشان از زیاده خواهی و فعالیت موثر افراطگرایان داخلی و خارجی، و بدخواهانی دارد، که بیشرمانه تمام تلاش خود را معمول میدارند تا آتش این جنگ همچنان شعلهور بماند، تا بلکه بتوانند کار ایران و امریکا را دوباره به جنگِ فراگیر دیگری کشانده، نان کثیف خود را در خون و ویرانی دیگران قاتق کنند.
آنان که بود و باششان در جنگ و فلاکت ملتهاست، که معنی و فلسفهی بود و باش مییابد، سخن و منطقشان چنان خالی از استواری و پایداری است که در فضای صلح، تیغ گفتمانشان حتی ماست را هم نمیبُرد، و این تنها در سایه شور و رجز، جنگ، شمشیر، خون، ویرانی، درهم ریختگی و فلاکت جهان و آدمیان است که برش مییابد، و ابایی از این ندارند که نیمی از مردم دنیا را هم به کام مرگ و کشتار بفرستند، و میلیاردها انسان را به کشتن دهند، تا به اهداف ناچیز و غیر انسانی خود دست یابند، اینان تمام تلاش خود را کرده و میکنند تا بهانههای گوناگونی بتراشند و با هو و جنجال، خدعه و تزویر، پشت هم اندازی و... جنگ و شرایط دردناک آنرا هرچه بیشتر تمدید کنند و...، تا خود بمانند و تمدید شوند!
هر پدیدهایی خواسته و یا ناخواسته تهدید و فرصتهایی در خود دارد، و این جنگ لعنتی و خسارتبار نیز از این قاعده مستثنا نبود، و این فرصت را برای ایران و امریکا فراهم آورد که پس از دههها نبردِ سرد و گرم، اکنون رو در روی هم نشسته و روند حل مسایل خود را آغاز کنند، و البته در صورت موفقیت، این فرصت و تنفسگاهی برای ملت ایران فراهم خواهد آورد، که از داغی دیوار مس اندود روابط بین ایران و امریکا بکاهد، تا روزنهای باز شود، و ما نیز این فرصت را داشته باشیم که همچون بسیاری از ملتهای جهان، به پیشرفتهای فراهم و گردهم آمده در سرزمین فرصتهای بزرگ! بهره مند شویم،
و امکان تماس با جامعه پیشرو علمی، اقتصادی، سیاست، فنآوری، روابط بین الملل و... در امریکا را یافته، خود را از منجلاب عقب ماندگیهای تاریخی و البته ناشی از ایزوله شدن، تحریم و قهر جهانی رهانیده به قافله جهانی علم، اقتصاد و پیشرفت بپیوندیم، و ظرفیتها و تواناییهای پرشمار خود را در جهان بروز داده، بود و باش خود را در جهانی که به سرعت به سوی ناکجاآباد در حرکت است، تضمین کرده، و در روند آن تاثیر گذار شده، و سهمی در تعیین سرنوشت خود و دیگران بدست آوریم.
#نه_به_جنگ
#صلح_و_پیشرفت_جهانی
به سوگواری خود نشستهام،
سوگی درازدامن، به درازای بود و باشِ میان هزار پرسش بیپاسخ،
و شبی بلند و بیپایان، که انگار هرگز خیالِ پایانش نیست،
و من میان این تاریکی بزرگ و فراگیر،
در بمباران سیاهیهایی هجوم آورنده، که هجومشان به سانِ موجهای توفان آقیانوسیست، که تو گویی ساحل را هم به یکباره میخواهند ببلعند،
هزارههاست که اسارت را سَر میکنم،
اسارتی خونین و دردناک،
که نسل به نسل ما را همراهی، و تا رفتن، رها نکرده، و نمیکند،
و تاریکی با تکبری باورنکردنی، خود را تحمیل میکند،
گاه آذرخشی، ستارهایی دنباله دار، جرقهایی و...، روزگارم را به روشنی میبرد،
و بود و باشم را، اندازهام را، جایم را و... به مقیاس دیگران کشیده، هویدا مینماید،
اما تا میروم خود را میان این تاریکیها، و تابش ناگهانی این نورِ درخشیده، بیابم،
باز این غرقاب تاریکی است که به آنی، صحنه را در بر میگیرد،
روز از نو، روزی از نو،
و تو انگار این همان رُوزی آدمیان است،
ایستادن میان هزار پرسش بی پاسخ،
و چنان در بی حیایی این تاریکیِ درازدامن غرقم،
که گاه در بود و باش خود شک میکنم، و خود را از بنیان بدین تاریکی همنشین و همزاد مییابم،
و تا میرود که بدان تن دهم، و به بود و باشش ایمان یابم،
ندایی از درون، نهیب میزند، و غُرِش کنان مرا به خود فرا میخواند: «که تو را با اسارت و تاریکی همزادی و همنشینی نیست، نباید و نشاید و...! تو را رها میخواهم،
تو از نوری، هر چند که آدمیتِ تو، میانِ عمری همنشینی با تاریکیها گم شد»
وقتی نگاه میکنم، آه از نهادم بر میخیزد،
یکی در این تاریکی، چیزی یافته، خود و تقدیر بدآن سپرده، هر لحظه بوسمالش میکند، دستمال بدان سائیده، بر دیدگان مینهد، تا به تقدیری خوش دست یابد، و رهایی از دردها و زخمها را در آن میجوید، و خود را از این دست پرسشها رهانیده، تو گویی میخواهد صورت مسالهایی را پاک کند، تا با روانی آسودهتر، روحی شادتر، با سیاهی همزیستی یابد.
دیگری لحظهی تابشِ آذرخشی، دیدن سرابی، آمد و شد ستارهایی در آسمان سیاه خود را و...، آغاز و بنیان تلقی، و فلسفه بود و باش، و آینده خود بدان سپرده، خود را با آن تعریف، و به خط کش میکشد، آنرا خلاصه این عالم دانسته، و خود را برای این لحظه، و در خدمت بدآن میخواهد و...،
و زین پس غلامانی را خواهی دید، که در غلامی و کنیزی، پیر میشوند، و بدان افتخار خواهند کرد، و در افتخار پیر شدن در آن، خواهند مُرد، رهایی از حصار این لحظه، که خود به زندانی بزرگ برای ماندن و پوسیدن تبدیل شده، و کمی حرکت به جلو، کمی اصلاح و تغییر و...، به وحشتشان میاندازد،
از این رو، فضای گنداب اسارتبار بودن را، به هر لمحه خوشبوی رهایی و رفتن ترجیح میدهند، تو گویی خمیرمایه آدمیت، در نظر اینان، تنها بندگی است، و هرگز جامه رهایی و رفتن را برای آدمیان ندوختهاند، و این چنین است که بند و همنشینی با بندیان، خود به افتخار زندگی مبدل میشود.
و من همچنان نیافتهام، آنچه را که اینان یافتند، و خود را بدان سپردند، و میان شادی و غم، در نوسانی پاندولی، میروم و میآیم، و زندگیام شد، آمد و شد میان این و آن، و جُستنها و نرسیدنها.
همانگونه که بر بسیاری از ما رفت، مثل همهی آنان که آمدند، دیدند، کِشیدند، چشیدند و تنها رفتند،
تا نوبت به نوبت، از ما نیز، این موج بگذرد.
آه ای دروازههای مرگ! همچنان باز بمانید،
دنیا بیصبرانه انتظار عبور کسانی دیگر را نیز، از دالان تنگ و تاریک شما میکِشد!
مُخِّلان زندگی، آسایش و سعادت آدمیان،
بر باد دهندگان آرزوهای پاک و انسانی،
دیوارهایِ بلند، و سدهای سکندرِ در برابر آزادی و برخورداری از کرامت آدمیان،
به آشوب کِشندگانِ جهان آرامِ انسانی، نابودگرانِ صلح و آرامشِ دنیا،
جنگ طلبان، و ماهیگیران فضای گِل آلودِ بیچارگیِ آدمیان،
دغلبازانِ خدعهگرِ تمامیتخواه،
دزدانِ داشتههای خدادادی، به غارت برندگانِ حاصل زحمت آدمیان،
و...
آرزوی رفتنشان را، دنیا نباید به گور بَرَد!
و تو را چه ترسی از عبور از این دروازهها باید باشد!
وقتی با همهی کاستیهایت، همچنان جاودانهای!
تو که رَج رج آینده خود را، خود با دستانت چیده و بافتهایی!
تو را چه ترسی باید، که روزی با همان ساختههایت، سَر کنی!
شاهرود - شنبه 23 خرداد 1405، 13 Jun 2026، روز 106 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 67 آتش بس
مقدمه مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
شهرنشینی یا همان تمدن در دو همسایه دیوار به دیوار ایران و هند، پا به پای هم، در دورهای گوناگون تاریخی خود پیش آمدهاند، این دو خویشاوند نسبی، و پارههایی از یک تنِ تمدنی و اندیشهی فرهنگ و اندیشه ساز آریایی هستند، که مطالعه یکی، تطور اندیشه و زندگی دیگری را نیز تا حدود زیادی روشن میکند.
ادی شانکارآچاریا [1] ، یکی از اندیشمندان بزرگ هند در دوره انتقال از عصر ودایی [2] به عصری روشنتر در شهر نشینی آریاییان هند است، که نگاه مردمان خود را از خدایانی طبیعی به خدایانی در ماورا بازگرداند. از جمله کارهای بسیار مهم او اهمیت دادن به انسان، بعنوان عنصر مهم دنیایی بود، که با همه داشتهها و نداشتههایش، او را در بر میگرفت، از این به بعد است که انسان در نقطه توجه اندیشمندان شرقی قرار میگیرد و از یک قربانی در برابر خدایانی همچون رود، خورشید، کوه و...، به پدیدهای ارزشمندتر ارتقا مییابد که حتی در نظریه این اندیشمند هندی، خود را در مقام و ارزش خدایی و یا متصل به خدا قرار میدهد. اندیشه اومانیسم یا انسانگرایی اینجاست که در اندیشه شرق زاده میشود و به انسان ارزش بیشتری میدهد تا خدا را در بیرون از خود جستجو نکرده، بلکه آن را در ژرفای درون خود بجوید.
در قرن 8 میلادی در حالی که جنگجویان مسلمان شاخ و شمال افریقا را درنوردیده بودند و اینک با عبور از جبل الطارق در شبه جزیره ایبری، در اروپای جنوب باختری پیش میرفتند (711 میلادی)، در این سو، بعد از فروریزش سامانه امپراتوری ساسانی در ایران، بعد از بلعیدن لقمه بزرگی چون امپراتوری ایران توسط مهاجمان که هضم آن بسیار به درازا کشید و دردناک نیز بود، اینک مهاجمان از ایران فارغ شده و کم کم هند را نیز در معرض مزمز تهاجم اموی (661-750 میلادی) خود قرار داده بودند، تا بار دیگر همسرنوشتی ایرانیان و هندیها را به رخ تاریخ بکشند. پیشتازان اموی، اکنون شانس خود را در پیشروی در ژرفای تمدن هند را، از طریق تهاجم به سند (پاکستان فعلی) در سال 672 میلادی آغاز، و سنجیدند، و این نبردهای پراکنده ادامه داشت، تا بعدها در سده ده میلادی فرمانرواییهای اسلامی را در هند پایهگذاری نمایند،
در این هنگامه که آسیا، اروپا، و افریقا درگیر اینگونه هجومها بود، سواحل جنوب باختری هند (ساحل مالابار) نیز در معرض اخبار این تحولات در دنیای اطراف خود بودند، که دریانوردان و صاحبان کشتیهای تجاری آنرا با ساحل نشینان این منطقه در شبه قاره هند به اشتراک میگذاشتند، و آنانرا نیز از کم و کیف این تحولات، و سرانجام ملتهای سواحل مدیترانه، مکران، شاخاب پارس، دریای سرخ و... در روند این حملات آگاه میکردند، در این زمانه و هنگامه بود که در اندیشه ادی شانکارآچاریا تحولی در نوع نگرش به دنیا و انسان، کلید خورد، تا خود، تمدن و ملت خود را برای بزرگترین تهاجم فرهنگی به اندیشهی باستانی و آریایی هند، که در پیش بود، آماده کند، و هند را از اندیشههای عقب مانده ودایی رها کرده، به سوی ارزش دادن به انسان، و تغییر نگرش نسبت به جهان پیش براند، و تحولی در اندیشه و رفتار آنان در قبال انسان و اجتماع آدمیان باشنده در هندوستان ایجاد نمایند و...،
و شاید همین حرکت و حرکاتی از این دست بود که باعث شد که تمدن هند تا حدود زیادی از گزند تیز اندیشه فرهنگ مهاجمان جدید عصر مذکور، رهاند، و تمدن هند در مسیر هجوم بنیانکن جنگجویان اسلامی، دست نخورده تر از تمدن مصر، ایران و... ماند، که بی هیچ درنگی در معرض هجوم آنان واقع شدند، و فرصتی برای حفظ و حراست از خود نیافتند، تا باقی مانده، و بود و باش خود را در مسیر تحولات آتی تضمین نمایند.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اسلامی وارد هند شد که ایرانیزه شده بود، که بعدها، سرِ فرصت به هند وارد شد، و مهاجمان در هضم لقمه بزرگی مثل ایران آنقدر معطل ماندند، که مهاجمانی که به هند روی کردند اصلا تیزی هجوم آورندگان اولیه، و جنگجویان خلافتی و اموی را در خود نداشتند، و لذا تمدن هند، بقای خود را مدیون اندیشورانِ نوگرایی همچون ادی شانکارآچاریا و اسلام ایرانیزهایی هستند، که حاملانِ آن اسلام بودند، ایرانیانی که خود طعم ویرانی تمدنی را، در مسیر هجوم اخیر چشیده بودند، و اکنون در ذیل حاکمیت مهاجمان مسلمان، آمیزه ایی از اسلام و ایران بودند، که در نقش توسعه دهندگان اسلام، به عموزادههای آرایی نژاد و مسلک خود در هند، روی آوردند و الحق نیز، حق بقای فرهنگی و تمدنی را، حتی بعد از تهاجم بزرگ خود، به هندیها بخشیدند،
این در حالی بود که خط و زبان و تمدن ایران، در معرض هجومهای اولیه و تند و تیز خلافتی و اموی قرار گرفت، و هرگز از مزیتی که هندیان و فرهنگ و تمدن و ساختار اجتماعی آنان از آن برخوردار بودند، برخوردار نبود، و نابودی و دگرگونی بسیار زیادی را تجربه کردند، به طوری که در مقایسه هند و ایران بعد از قرار گرفتن زیر چتر حاکمان اسلامی، تفاوت در موجودیت تمدنی بسیار بود، و به طوری که باید گفت، اگرچه هند هم نهایتا مورد حمله قرار گرفت، و به زیر مهمیز کشیده شد، ولی نتیجه بسیار متفاوت بود، به طوریکه حتی هند کنونی، مامن بزرگترین بود و باش فرهنگ و تمدن شرق، و از جمله آئین هندوست، ولی ایران هرگز این شانس را نداشت که میزبان بزرگترین اجتماع زرتشتیان و فرهنگ و آئین خود در جهان باشد، و بعد از آن هجوم اولیه، به مقام دوم در این زمینه تنزل جایگاه یافت، که میزبان پرجمعیت ترین ایرانیان تن نداده به تهاجم، و فرهنگ و تمدن خود نباشد، و این هند بود که این جایگاه را برای خود کسب کرد.
هند اکنون بزرگترین کُلونی ایرانیان است که هزاران زرتشتی را در خود دارد که حتی با عددی ناچیز، آنانرا نیز در فضای تمدنی خود حفظ کرده است، و با صدها میلیون هندو، اولین کشور پرجمعیت هندو در جهان است که توانسته از کوران تهاجمات مذکور عبور کند، و موجودیت فرهنگی و تمدنی و اجتماعی و میراث نوشتاری و... خود را حفظ نموده، باقی بماند، بیشک در این بقای تمدنی، امثال ادی شانکارآچاریاها موثر بودند، چرا که در یک هنگامه چرخش و پیچ تاریخی، اندیشهایی والاتر از آنچه رسما در جامعه آنها جریان داشت را معرفی، و ملت و فرهنگ خود را به موقع، ارتقا بخشیدند، تا در هنگامی که مهاجمان فرهنگ جدید که از راه میرسند، ملتهاشان در یک احساس جمود، فقر فرهنگی و... غرق نباشند و چندان هم مجذوب فرهنگ مهاجم نشوند، خود را در برابر توفان نظامی، فرهنگی، اجتماعی مذکور حفظ کنند.
در کنار دو دلیل بالا که سازمان ایران در برابر تهاجم خارجی این چنین به زودی فرو میپاشد و سازمان تمدنی هند باقی میماند، دلایل دیگری هم وجود دارد، که از جمله آن به نحوه برخورد این دو جامعه و این دو نظام فرهنگی با مصلحین اجتماعی و اندیشوران اصلاح طلب خود بسته است، در نظام فرهنگی هند امثال ادی شانکارآچاریاها، با اندیشههای متحول و بنیانی خود، شنیده شده، تحمل میشوند و میدان میگیرند، و روحانیت هندو با مدارا از کنار این اندیشه زلزلهوار، در روند جاری اندیشه و رفتار رد میشود، اما در نظام مغان زرتشت ایران، امثال مانی و مزدکها به طرز وحشتناکی با سعایت روحانیت زرتشت، پرونده سازی شده، و به دهان خونین قدرت سپرده میشوند، تا لت و پار شوند، و هیچ اندیشه اصلاحی در ایران پای نگیرد و میزان شکنندگی اجتماعی و ملی در برابر تهاجم فرهنگی خارجی به اوج برسد، و لذا به هنگام هجومهای ناچیز و کم تعدادی همچون جنگهای اولیه اعراب با ایرانیان، شاهد فروپاشی بزرگ و غیر قابل باور میشود، اما جامعه هند با بهرهگیری از مدارای خود، و اندیشههای اصلاحی، خود را در مقابل مهاجمان پیروز هم، مقاوم و ماندگار، و بیمه میکند، این است که صدها سال حاکمیت مسلمانان بر هند باعث نگردید که فرهنگ هندو نابود شود، و هندوئیسم ضربه آنچنانی در خود احساس کند.
با این مقدمه به ترجمه مقالهایی از سایت «ریشههای باستانی» [3] به قلم دکتر ایوانیس سیریگوس [4] میپردازم که به اندیشه، زندگی و زمانه اندیشمند هندی، ادی شانکارآچاریا میپردازد:
فرزانهای که گفت تو خود خدایی:
چگونه غیردوگانگی ادی شانکارآچاریا میتواند به جستجوی شما برای معنا پایان دهد [5]
خرد باستان – هفته 20
ریشههای باستانی رها شده و دکتر ایوانیس سیریگوس
27 می 2026
در ژرفای جنگلهای پرپشت کرالا، در سال 800 میلادی، یک پسر بچه 8 ساله رویایی دید و مکاشفهایی داشت که در فلسفه شرق برای همیشه تغییر ایجاد کرد. او نه ثروتی، نه سپاهی و نه قدرت سیاسی داشت. در درازای 24 سال بعد، این پسر پای برهنه گوشه و کنار شبه قاره (هند) را پیمود، با بزرگترین اندیشمندان زمان خود به سخن نشست و در چهارگوشه این سرزمین صومعههایی تاسیس کرد، و فلسفهای معنوی را که تقریباً در گذر زمان از بین رفته بود، احیا کرد.
نام او ادی شانکارآچاریا بود.
بر خلاف بسیاری دیگر، که خود را از جانب خدایی در آن دور دستها و با آئینی از این دست معرفی میکردند، او به عنوان یک فیلسوف با یک پیام رادکال و سازش ناپذیر به میدان آمد. این پیام در ادامه نوع نگاه و فهم کنونی ما از طبیعت را به چالش کشید. نظریه او از «راه بهشت» [6] یا «خشنود ساختن خدایان» [7] سخن نمیگفت، پیام او دربارهی «بیدار شدن» [8] نسبت به چیزی بود که به همان اندازه که رهاییبخش است، ترسناک نیز هست.
چیزی که این راهب جوان می آموزاند چه تغییر و جهشی در آگاهی بشر در خود داشت؟ چه چیزی در فلسفه او، آدویتا ودانتا [9] ، وجود دارد که آن را به یکی از قویترین پادزهرها برای استرس، تنهایی و جستجوی بیوقفه جامعه مدرن (برای معنا) تبدیل میکند؟ نوشتار این هفته «خرد باستانی» به پاسخ به این گونه سوالها خواهد پرداخت و فرصتی برای نگاه کردن به آینه و دیدن کسی است که به شما نگاه میکند.
مشکل جدایی
فرضیات زیر در مورد زندگی را میتوان به عنوان باور جدایی نامید - هر فرد یک «خود» [10] دارد؛ در حالی که هر چیز دیگری خارج از «خود» فردی او بود و باشِ خود را دارد. بنابراین، هر فرد یک «خود» جداگانه و فردیتیافته است؛ در یک جهان بزرگ و بیتفاوت، آنها باید زنده بمانند، معنی خود را کشف کنند و در پایان بمیرند. این احساس جدایی ریشه تمام رنج آدمیست. این همان چیزی است که ایجاد ترس میکند، چرا که جهان بزرگ است و شما در برابر آن کوچکید. این همان چیزی است که آرزوها را ایجاد میکند، چراکه شما احساس ناکامل بودن میکنید و برای کامل شدن نیاز به چیزهایی خارج خود دارید.
زمانی که ادی شانکار در هند زندگی میکرد (سده هشتم میلادی)، چشم انداز معنایی کشور به تعداد زیادی از مسیرهای معنایی تجزیه شده بود. سنت ودایی سالها بود که درگیر آئینهای پیچیده، و الگو رفتارهایی کلیشهایی شده بود که مدتها از فرایند شکلگیری آن گذشته بود. بودائیگری زوال خود را طی میکرد و در حال از دست دادن حامیانش بود. مردم در جستجوی پاسخ به سوالهای خود بودند، و آن را در جاهای اشتباه جستجو میکردند، در مراسمات ظاهری، در گفتگوهای اندیشمندانه، و یا در آرزوی زندگی بهتر بعد از مرگ.
ادی شانکار این توانایی را داشت که نشان دهد، تمام این رفتارهای اشتباه جریان دارد، و در سردرگمی معنوی امروزین آدمیان موثرند، او همچنین این حقیقت را به رسمیت شناخت که فرضیات مرتبط با جستجوی بیداری و روشن بینی الهی [11] گمراه کننده هستند. وقتی فردی در حال جستجوی بیداری و روشن بینی الهی است، آن فرد قادر به کشف الوهیت [12] نخواهد بود، مگر اینکه آن جستجوگر آگاه شود که خود، در واقع منبع الوهیت است.
فلسفه غیر دوگانگی [13] (و یا عدم وجود دوالیسم)
آدویتا ودانتا در شکل کامل خود و اندیشهایی قابل فهم به وسیله شانکارآچاریا توسعه داده و نظاممند شد. آدوایت اغلب به در معنای ادبی و تحتاللفظی خود «نه دو» [14] یا «غیر دوگانگی» [15] ترجمه میشود، و این در حالیست که بر اساس جمعبندی وداها [16] ، یعنی قدیمیترین نوشتارهای معنوی هند، و به ویژه اوپانیشادها [17] ، این مفهوم بنا شده است؛ در این معنی، ادویتا ودانتا را در یک جمله میتوان در این اندیشه و ایده خلاصه کرد که یک واقعیت وجود دارد و آن همانا تویی.[18] برای دانستن این که چطور شنکارآچاریا به این جمعبندی رسید، ما باید به سه ستون پایه فلسفه او نظری بیندازیم.
سه ستون ادویتا ودانتا
شنکارآچاریا بیان داشت که تنها واقعیت این جهان برهمن است. بنابراین، برهمن نمیتواند به عنوان یک شخصیت طبیعی شکل یابد (مثل رود، خورشید و...)، مثل خدایی که از بالا و در آسمان بر زیر حکمرانی کند، برای این که برهمن یک خودآگاهی بیپایان و جامع [21] است که زمینه، و حد و مرزی ندارد [22] . آن همان پسزمینهای خاموش و بی تغییر است که کل نمایش جهان در برابر آن اجرا میشود. او نه آغاز دارد و نه پایان، نه شکل درد و نه محدودیت. او تنها چیزی هست که واقعا وجود دارد، زیرا آن تنها چیزی است که هرگز تغییری ندارد.
اگر برهمن همه واقعیت است، پس آن «چیزهایی» [25] که ما در اطراف خود میبینیم چیستند؟ در مورد درختان، شهرها، مردم، شادی و غم چطور؟ شانکارآچاریا در مورد همه اینها در مبحث مایا توضیح میدهد، که معمولا به عنوان توهم ترجمه میشود اما بهتر است به عنوان نمود و بروز [26] ترجمه شود. در حالی که عقیده بود و باش جهان کاذب نیست، اما باید توجه داشت که جهان همه چیز را مستقیما نمود و بروز نمیدهد. شانکاراچاریا از تشبیه معروف مار و طناب استفاده میکند، جایی که ممکن است در یک جاده تاریک باشید و چیزی را ببینید که روی زمین پیچیده شده است و شما با ترس به عقب میپرید و فکر میکنید که آن یک مار است. ترسیدهای، ضربان قلبت تند شده و کف دستهایت عرق کردهاند، چون فکر میکردی مار است. اما وقتی نوری به آن میاندازی، متوجه میشوی که یک تکه طناب است. هرگز ماری وجود نداشته است؛ این تصویری از ایدهی مار بر واقعیت طناب بوده است. به همین ترتیب، دنیای اشیاء جداگانه و خودهای فردی، تصویری است که بر واقعیت واحد برهمن قرار گرفته است.
این بخش از ستون سوم اندیشه شانکارآچاریا گویای رهاییبخشترین و رادیکالترین دیدگاه آدویتا ودانتا میشود. اگر برهمن تنها واقعیت هست، و جهان این چنین نمود و بروز دارد، بنابراین یک نوع جدایی بین ما انسانها وجود دارد، پس این چه معنا برای شما خواهد بود؟
شما نباید تن باشید، چراکه تن تغییر میکند و میمیرد. شما نمیتوانید ذهن باشید، زیرا ذهن بر پایه اندیشههای گذشته و احساسات گذرا استوار است. حقیقت خود واقعی شما، همان آگاهی ناب از بود و باش خود شماست، مشاهدهگری ساکت بر همه چیز، و هر آنچه که شما تجربهاش میکنید، خواننده همه کلماتی که شما آنرا امروز خواندید، آن همان روح (آتمن) [29] شماست. کشف نهایی شانکارآچاریا همین است که برهمن و روح هر دو یک چیز واحدند.
اندیشههای او هنوز معتبر و مرتبط است
در این عصر پرشتابِ بحران هویت مداوم و جستجوی هدف، ما تلاش میکنیم تا از طریق شغل، روابط، رسانههای اجتماعی و دستاوردهایمان، هویت خود را بسازیم. در نهایت هم شکست خواهیم خورد. مهم نیست چقدر برای ساختن هویت خود تلاش میکنید، هر آنچه را که در سطح مادیِ همواره در حال تغییر، خلق میکنید، در برههای از زمان محکوم به نابودی است.
ادویتا ودانتا احساسی از آرامش و آسودگی از این هم کارها و دلمشغولیها به شما عرضه میدارد. شما نباید و لازم نیست که خود را خلق کنید، زیرا شما خود کامل، جاودانه و عالی هستید. شما نباید به دنبال معنا باشید، زیرا این شما خود شما هستید که معنی را خلق میکنید. شما نباید از مرگ بترسید، چراکه حقیقت طبیعی شما زاده نشده که بمیرد، جاودانه است.
ادویتا ودانتا به ما نمیآموزد که از جهان دوری کنیم و از آن جدا باشیم و با زندگی خود در تعامل نباشیم. با آگاهی کامل، وقتی شما درک کنید، همان آگاهی که از چشمان شما میگذرد، از چشمان هر فردی که با او روبروئید نیز میگذرد، حس شفقت شما به دیگران، دیگر یک وظیفه اجتماعی نیست؛ بلکه این صرفاً یک واقعیت است. شما همسایه خود را دوست دارید، و این به هیچ دلیلی نیست الا اینکه آن همسایه، به معنای واقعی کلمه، همان خود شما هستید! (او و تو یکی و یکتا و از یک جنس هستید).
سه تمرین برای تجربه غیر دوگانگی
آدویتا ودانتا بیش از یک ایده به تنهایی است، چیزی است که شما دقیقا تجربه میکنید. موارد سه گانه زیر، راههای متفاوتی است برای آوردن ادویتا در زندگی روزمره شماست.
- تمرین نه این نه آن [30]
این تکنیک باستانی یک برانداز شخصی است و برای این استفاده میشود تا به شما نشان دهد که شما واقعا چگونهاید. وقتی به شدت با یک احساس، اندیشه یا حس فیزیکی همذاتپنداری میکنید، با صدای بلند یا در درون خود بگویید : «میدانم این احساس وجود دارد، بنابراین نمیتوانم همان باشم.» به حذف تمام موارد قابل مشاهده (بدن، ذهن، نقشها، گذشته) ادامه دهید، و آنچه را که پس از حذف هر آنچه که میتوان دید، باقی میماند، مشاهده کنید. آنچه پس از رفتن همه این چیزها باقی خواهد ماند، شاهد خاموش [31] است.
- تمرین شاهد خاموش
در طول روز، تلاش کنید یک مشاهده گر باشید، به جای یک کنشگر. در حالی که مشغول کارهایی همچن قدم زدن، خوردن، و یا کار کردن هستید، خود را نظارهگر این وقایع بر روی صفحه نمایش در نظر بگیرید. توجه کنید که ذهنتان چگونه دائماً سخن میگوید و قضاوت میکند؛ با این حال، درگیر آن نشوید؛ فقط آن را تماشا کنید. با توسعه جنبه «شاهد خاموش» وجود خود، به آرامی درام مایا را پشت سر خواهید گذاشت و با آرامش با روح (آتمن) خود ارتباط برقرار خواهید کرد.
- تمرین دیدن یکی در بسیاری [32]
وقتی با فرد دیگری سخن میگویید، با خود بیندیشید که «آگاهی در آنها، همان آگاهی موجود در من است.» با ایجاد این تغییر کوچک در ادارک خود، شما توهم جدایی را حل خواهید کرد احساس ژرفی از همدلی و ارتباط را در خود پرورش خواهید داد.
پایان جستجو
آتش برای هزاران سال است که میسوزاند. مهمترین سفری که هر انسانی میتواند طی کند، کشف خود واقعیمان است، که تنها یک میلیمتر با خودِ ادراکشدهمان فاصله دارد. ما زندگی خود را وقف جستجوی خدا، آرامش و معنا در زندگی کردهایم. پیام شانکاراچاریا ساده است: دست از نگاه به اطراف بردار. به خودت نگاه کن، آی کسی که در جستجوی چیزی هستی. آنچه میجویی در درون خودت است.
شاهرود - چهار شنبه 20 خرداد 1405، 10 Jun 2026، روز 103 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 65 آتش بس
در پایان این ترجمه، چند سخن از این اندیشور هندی خواهیم شنید:
حواس و ذهنت را مهار کن و خداوند را در قلبت ببین.
دنیا، مانند رویایی پر از دلبستگیها و بیزاریها، تا زمان بیداری واقعی به نظر میرسد.
به مال و ثروت، به قوم و خویشان و دوستان و به جوانی مغرور مشو. همه اینها در یک چشم به هم زدن به دست زمان ربوده میشوند. از این دنیای وهمآلود دست بکش، به حقیقت متعال دست یاب.
واقعیت را تنها میتوان با چشم فهم تجربه کرد، نه فقط توسط یک اندیشمند.
وقتی آخرین نفست میرسد، دیگر از دستور زبان هیچ کاری ساخته نیست.
اندیشه در حقیقت چیست؟ این اعتقاد راسخ است که خود حقیقی است و هر چیزی غیر از آن غیر حقیقی.
فضا به دلیل اشکال فراوان موجود در آن، شکسته و متنوع به نظر میرسد. اشکال را حذف کنید تا فضای خالص باقی بماند. در مورد خودِ حاضر در همه جا نیز همینطور است.
[1] - Adi Shankaracharya
[2] - Veda دوره ودایی، دوره اولیه ادیان آریایی هند است که در این مرحله پرستش مظاهر طبیعی است که شامل عناصر شکلی و اولیه پرستش است که این موارد در نوشتارهای ودایی گرد آمده است که عبور از این دوره را امثال ادی شانکارآچاریا رقم زدند.
[3] - Ancient Origins ریشه های باستانی
[4] - IOANNIS SYRIGOS دکتر یوانیس (جان) سیریگوس، مالک مشترک و مدیر عامل شرکت Ancient Origins است. یوانیس مهندس کامپیوتر و برق با مدرک دکترا در هوش مصنوعی، مدرس، کاوشگر و محقق است. او علاقه شخصی به تاریخ باستان، اسطورهشناسی، انسانشناسی و نجوم دارد و علاقه خاصی به فرهنگ عامه پیرامون مکانهای باستانی، آنطور که توسط مردم بومی محلی روایت میشود، دارد. ایوانیس سفرهای اکتشافی و تحقیقاتی در مناطق دورافتاده اکوادور، کلمبیا و پرو، از جمله سیوداد پریدیدا (شهر گمشده) در جنگل کلمبیا و مجموعه غارهای تایوس در جنگل آمازون اکوادور، شبکهای وسیع از غارهای زیرزمینی که قبلاً آثار باستانی در آن یافت شده بود، اما تعداد بسیار کمی از آنها رسماً کاوش شده است، انجام داده است. یکی از سفرهای اکتشافی او منجر به ربوده شدن او و یکی از همکارانش توسط یک قبیله پس از ورود ناخواسته به قلمرو آنها شد. آنها محاکمه شدند اما موفق به مذاکره برای آزادی خود شدند. ایوانیس در حال حاضر در حال بررسی مکانهای باستانی در سراسر ایرلند است، جایی که در حال حاضر مستقر است.
[5] - The Sage Who Said You Are God: How Adi Shankaracharya's Non-Duality Can End Your Search for Meaning
[6] - the way to heaven
[7] - pleasing the Gods
[8] - waking up
[9] - Advaita Vedanta
[10] - self
[11] - divine enlightenment
[12] - divine
[13] - Non-Duality
[14] - not-two
[15] - non-duality
[16] - Vedas
[17] - Upanishads
[18] - there is but one reality, and that is you.
[19] - Brahman
[20] - The One Reality
[21] - complete and unending consciousness
[22] - آنگونه که جلال الدین بلخی می فرمایند : «صورت از بی صورتی آمد برون»
[23] - Maya
[24] - The Veil of Illusion
[25] - stuff
[26] - appearance
[27] - Tat Tvam Asi
[28] - That Thou Art
[29] - Atman اصل حیات معنوی جهان، به ویژه هنگامی که به عنوان امری ذاتی در خود واقعی فرد در نظر گرفته شود.
[30] - The Practice of Neti Neti (Not This, Not That)
[31] - the Silent Witness
[32] - The Practice of Seeing the One in the Many
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
وطن مظلوم من! صدای شکستن استخوانهایت را زیر بمبهای سنگین کینه را میتوانم با سلول سلولهای تنم بشنوم و حس کنم، شب و روز فرغون فرغون بمب را بر سرت خالی میکنند، تا تو را از داشتههایی که دههها برای داشتنش خون جگر خوردی محروم کنند، در این میان یکی از تحویل سرزمین سوخته میگوید، یکی از اختیاردار شدنت به هر وسیله و... هر کدام معاملهای خطرناک را برایت در نظر دارند، تو چقدر مظلومی؟
ایرانیان همنشین و همسفره با تجاوز و متجاوزان، لذت میبرند، اینان نیز از همان قسم هموطنانی هستند که تو را چنان مفت و بی ارزش یافتهاند که به پای آرمان و هدفشان قربانیات میخواهند و میبینند، و بر این ویرانی کشتار خوشحال، بیتفاوت و یا توجیهگرند؛ و من، تو را در میان گاز انبری میبینم، که تو و مرا در خود له میکند.
تهران - سه شنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، 17 مارس 2026، روز هیجدهم جنگ امریکا و اسراییل با ایران
«ما نمیتوانیم برای از بین بردن اهریمن، خود تبدیل به اهریمن شویم.» [1]
جنگ امریکا و اسراییل با ایران باعث شد که ج.ا.ایران برای مقابله با چنین تجاوز وسیعی که از ناحیه دو قدرت هسته ایی جهان (امریکا و اسراییل)، با آن مواجهه گردید، از هر وسیله استفاده کند تا هجوم به خود را سد کند، از شدت حمله بکاهد، و یا در این جنگ پیروز شود، از حمله به همسایگان نه چندان بی گناه و هرچند متخلف در بیرون گرفته، تا قطع کل ارتباطات ایرانیان از جمله اینترنت، در داخل و...، ایران از تبعات این جنگ تا مدتها رهایی نخواهد یافت. تاریخ ایران به قبل و بعد از این حمله تقسیم خواهد شد، دو دنیای کاملا متفاوت. این همان عرفی سازی در فرمانروایی و زمینی فکر کردن است، که انجام شد، یعنی دوری از شعارها (ایدئولوژیک، اخلاقی، انسانی و...) و عمل بر اساس واقعگرایی، یعنی دست به هر کاری زدن، برای به نتیجه رسیدن؛ عرفی سازی رفتار، بر پایه همان روشی که طرف مقابل بدان عمل میکند، بیخیال قوانین، افکار عمومی و...
شاهرود - یکشنبه 16 فروردین 1405، 5 آوریل 2026، روز 37 جنگ امریکا و اسراییل با ایران
بعد از تو، باز خورشید بی اعتنا به جنایات شب، از باختر بالا آمد، تا باز بی اعتنا به هر آنچه در روز روشن بر ما رفت، خود را از شرم، به پشت کوهی بلند بیندازد، تا بالا آمدن دوبارهاش را در آسمان غمناک ما، در صبحی تکرار شوندهی دیگر، به انتظار بنشیند. انگار نه انگار در این بین هر چه داشتیم، بر باد رفت. در حین عبور، بی اعتنا به بی عملیاش، گفت: «دیدی پوزهاش را چطور به خاک مالیدند؟»، و هرگز نگفت که در این توفان خاک دادنها، گلو، چشمها و هر آنچه راه ارتباط ما با این دنیا بود، که خداوند برای ما مقرر داشته بود، پر از خاک و دود، ناتوان و مسدود شد.
شاهرود - دوشنبه 24 فروردین 1405، 13 آوریل 2026، روز 45 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، ششمین روز آتش بس
«امریکا! کشوری بی در و پیکر با آزادیهای خاص» [2] که نمایندگان ایران در صحنه این کشور غائبند، تا در مجموعه آزادیها، و بی در و پیکری آن، با همه بازیگران جهانی، از جمله دشمنان و رقبای ایران، بازیگری کنند، و در غیبتِ ایران و نمایندگانش است که، حتی اسراییل 9 میلیونی میتواند، یک کشور 400 میلیونی را، با اهداف ایدئولوژیک و توراتی خود همراه کند، و ملعبه خود ساخته، و به جنگ با کشوری 90 میلیون با تمدنی چندهزار ساله بکشاند. نتیجه قطع روابط با کشوری که لابیها نقشی تعیین کننده در جهت گیریهایش دارند، همین است که امروز و دیروز دامنگیر ایران شد، و ایرانیان را در نبردی قرار داد که حتی تمدنش را نیز در معرض آسیب و خطر قرار داد.
شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس
70 روز از آغاز جنگ شرارتبار امریکا و اسراییل بر علیه ایران میگذرد، جنگی که ایران و جهان را ویران کرد، در سالروز پایان جنگ جهانی دوم (۸ می ۱۹۴۵) همه به انتظار پایان این جنگ جدید، جهانی و ویرانگرند، حال و هوای پایان جنگ جهانی دوم در آنسوی آتلانتیک، و در شهر تورنتو، در چنین روزی در سال ۱۹۴۵ این چنین توصیف شده است : «روزی که پایان جنگ، خیابانهای تورنتو را پر کرد. جنگ جهانی دوم بالاخره تمام شد. صبح ۸ می ۱۹۴۵، خبر تسلیم آلمان در شهر پیچید و تورنتو ناگهان رنگ دیگری گرفت. مردمی که سالها با اضطراب جنگ زندگی کرده بودند، از خانهها و ادارهها بیرون آمدند و به خیابانهای مرکز شهر رفتند. مقابل شورای شهر جایی برای ایستادن نبود. هزاران نفر برای مراسم شکرگزاری جمع شدند؛ بعضیها گریه میکردند، بعضیها میخندیدند و خیلیها فقط مات و ساکت به اطراف نگاه میکردند؛ انگار هنوز باورشان نمیشد جنگی که دنیا را زیرورو کرده بود، تمام شده است. بیش از یک میلیون کانادایی در جنگ خدمت کرده بودند و ۴۲ هزار نفر جان خود را از دست داده بودند. برای همین، آن روز فقط جشن پیروزی نبود؛ روز پایان سالها ترس، انتظار و دلتنگی هم بود. روزی که تورنتو نفس راحتی کشید.»
شاهرود - جمعه 18 اردیبهشت 1405، 8 می 2026، روز 70 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 32 آتش بس
آه ای خدایان زمینی! چه دنیایی ساختهاید؟! خدایان آسمان هم در سیلاب و گرد و خاکِ توفانتان غرق خواهند شد، چه رسد به نازک نارنجیترینهای خلفت! یعنی آدمیان؛ که زندگی او در این جهان، و گیج زدنهای او برای چگونه زیستن، خدا را به دستکاری در این دنیا وا داشت، تا بلکه به نوعی هدایت شان کند و دنیایشان را به نحوی اصلاح کند، که بتوانند در این دنیا زندگی درستی داشته باشند، که تا کنون که کنون است هم نتوانسته است به این دنیای درهم و برهمشان سامان دهد! رنج و ویرانی و تجاوز، کشتار و زورگویی و بی اخلاقی و... حیوانیت، در این دنیا، زیر نگین انگشتری خداوندی توانا، هنوز به وفور جریان دارد.
یکشنبه 20 اردیبهشت 1405، 10 می 2026، روز 72 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 34 آتش بس

[1] - رامین جهانبگلو - گفتگوی ویژه با BBC
[2] - دیالوگی از زبان رئیس باند تبهکاران زندان، از جامعه امریکا در سریال تلویزیونی «فرار از زندان» (Prison Break)
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال امریکا از استعمار بریتانیا، که آزادیخواهان امریکایی، نبرد آزادیخواهانه خونینی را هم تجربه کردند، پادشاه بریتانیا در بحرانیترین زمان روابط امریکا و اروپا، از امریکا دیدار میکند، مثل این که رئیس جمهور امریکا، بعدها در سالگرد حمله 9 اسفند، به ایران سفر کند، تو گویی که میخواهند در جشن سالگرد جنایات کشور خود، شریک شود، این پیچیدگی فرهنگ سیاسی، و از بیشرمی سیاستمداران حکایت دارد، روزنامه "هندو" چاپ دهلی نو (هندوستان) به این سفر، اینچنین واکنش نشان داد و نوشت:
«پادشاه بریتانیا، چارلز، و ملکه کامیلا، روز دوشنبه برای یک سفر چهار روزه وارد ایالات متحده شدند، سفری که پس از تیراندازی شام خبرنگاران [1] کاخ سفید و در میانه اختلاف نظر بین متحدان نزدیک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سفر رسمی، که تاکنون پر سر و صداترین و مهمترین سفر در دوران سلطنت چارلز بوده است، دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از حکومت بریتانیا را گرامی میدارد و اولین سفر یک پادشاه بریتانیایی به این کشور در دو دهه اخیر است. این سفر با یک دیدار خصوصی با رئیس جمهور دونالد ترامپ، که خود را طرفدار سلطنت میداند، آغاز میشود و شامل سخنرانی در کنگره و یک شام مجلل در کاخ سفید است.» [2]
این در حالیست که نبرد امریکاییها علیه استعمار بریتانیاییها به حدی شدید بود که رسانه کانادایی "آتش" یکی از این نبردها را این چنین به تصویر کشید: «۲۷ اپریل ۱۸۱۳؛ روزی که ۱۸۰۰ نیروی آمریکایی با ورود به یورک (تورنتوی فعلی)، این شهر را اشغال کردند. روز ۲۷ اپریل ۱۸۱۳، نبردی در یورک (تورنتوی فعلی) بین نیروهای بریتانیایی و نیروهای آمریکایی رخ داد که به «نبرد یورک» The Battle of York شهرت دارد. در این روز، آمریکاییها با ناوگانی متشکل از ۱۶ کشتی و ۱۸۰۰ نفر نیرو، وارد کانادا شدند و پس از پیشروی به سمت یورک و شکست دادن پادگان انگلیسیها که تنها ۷۰۰ سرباز داشت، کنترل شهر را به دست گرفتند. در این زمان، Sir Roger Hale Sheaffe، ژنرال بریتانیایی به نیروهای خود دستور عقبنشینی داد. آنها نیز در هنگام ترک یورک، آذوقههای خود را آتش زدند تا باروت که در آن زمان بسیار ارزشمند بود به دست آمریکاییها نیفتد. در این هنگام، یک انفجار مهیب رخ داد که باعث کشته و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ آمریکایی شد. آمریکاییها نیز برای تلافی کردن این اتفاق، یورک را غارت کردند و ساختمانهای پارلمان Upper Canada را به آتش کشیدند. البته، این تهاجم و غارت آمریکاییها بدون پاسخ نماند. نیروهای بریتانیایی در ۱۸۱۴ به تلافی این اقدام، به شهرهای بوفالو و واشنگتن حمله کردند و این شهرها را به آتش کشیدند.»
در چنین شرایطی، راستگرای ویرانگر مناسبات جهانی همچون ترامپ که ایدههای مذهبی و ایدئولوژیک مسیحی-یهودی را در برنامههای حکمرانی خود دارد و در آرزوی شاه بودن هم هاست، از نردبان دمکراسی امریکا بالا رفته، و آرزو دارد با ویرانی این نردبان، دیگر کسی غیر از خود و فرزندانش از این نردبان بالا نیایند و حکومت را خاندانی و موروثی کند، تا باز هم بعد از 250 رهایی از سیستم پادشاهی بریتانیا، در امریکا نیز تخم و ترکه این و آن بودن، به پایه اشغال پست رهبری امریکا تبدیل شود.
این البته مصیبت جامعه بشری است که حتی بعد از رهایی از سیستمهای دیکتاتوری فردی و پادشاهی، باز هر لحظه در معرض موروثی شدن قدرت، در پس نبردهای خونین رهاییبخش بوده و هست، و امریکا که داعیه آزادی و دمکراسی و مردم سالاری دارد نیز، اکنون با رهبری مواجه است که بیشتر دوست دارد در جایگاه شاه باشد تا رئیس جمهور، آن هم که در کشوری که امید میرفت لنگر مردم سالاری و دمکراسی در جهان باشد، اما اکنون گرفتار راستگرایانی شده است که در جهانِ اندیشهِ ویرانگرِ راستگرایانه خود، مردم آزاد خود را، رعیت و یا مرید خود میخواهند.
باعث تاسف است که هجوم راستگرایان به جریان آزادیخواهی و رهاییطلبی ملتها، و مبارزه با آزادی و مردم سالاری که در جوامع عقب مانده دنیا (از جمله اینجا در خاورمیانه) شدیدا جریان دارد، حتی در جهان رها شده از این بلیه نیز دیده میشود، رگههایی از تحجر و بازگشت به ظلم و تعدی به حقوق بشر در این نقاط مهم جهان هم دیده میشود، و زنگهای این خطر را حتی در خاکریزهای نخست لیبرالیسم نیز میتوان شنید، چه رسد به بنیادهای نوپای آزادیخواهی که مثل کِش، احتمال بازگشت آنان به پادشاهی و زعامت موروثی خاندانی هست.
نهالهای نوپایی آزادی و دمکراسی که زیر پای راستگرایان بیشرم، له میشود، چکمههایی که بر خون هزاران آزادیخواه پای میگذارند و حق حاکمیت بر بشر را از عموم شهروندان دهکده جهانی گرفته، و به خاندانهای فرمانروایی میسپارند، و بیشرمانه از "فَرِّ ایزدی" بر شانههای خود و فرزندانشان میگوید و رنگ مذهب و خدا هم بر این تمامیت خواهی و ظالمانه و خودخواهانه میپاشند، تا ننگ بردگیخواهی آدمیان را به دامن خدا هم بپاشند و بیالایند، و بگویند که انسانها در نظام خلقت خداوند هم طبقه بندی شده آفریده شدهاند و کسانی به واسطه تولد از ژن برخی مخلوقات او، حق الارث پادشاهی و راهبری مییابند و...
شاهرود - سه شنبه 8 اردیبهشت 1405، 28 آوریل 2026، 60 مین روز از جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 22 آتش بس
[1] - شامگاه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶، در نزدیکی محل اصلی بازرسی امنیتی شام سالانه خبرنگاران کاخ سفید در هتل واشینگتن هیلتون در واشینگتن دی.سی.، صدای تیراندازی شنیده شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور، ملانیا ترامپ، بانوی اول، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و اعضای کابینه بهوسیلهٔ سرویس مخفی ایالات متحده از مکان خارج شدند. این اولین شام خبرنگاران کاخ سفید بود که ترامپ به عنوان رئیسجمهور در آن شرکت میکرد.
[2] - King Charles jets to U.S. for trip overshadowed by Iran war, White House Correspondents’ dinner shooting
Britain’s King Charles and Queen Camilla arrived in the United States on Monday for a four-day trip, a tour which has taken on even greater prominence after the White House Correspondents’ dinner shooting and amid acrimony between the close allies. The state visit, by far the most high-profile and consequential of Charles’s reign, marks the 250th anniversary of the U.S. declaration of independence from British rule, and is the first to the country by a British monarch for two decades. It begins with a private meeting with self-proclaimed royal fan President Donald Trump, and includes an address to Congress and a lavish dinner at the White House.











