دنیا مشتاق، و شتابان به سوی تغییر می دود، روندها شتاب زده ترین سرعت تغییر را نشان می دهند، همانگونه که آخرین ضربان های قلب سال کهنه (1402) تو گویی تندتر می زنند، تا به زودی گذر از این سال نحس را نوید دهند، تا بلکه شاید خود را از توقف و ایستایی که در آن حس می کنند، برهانند و به دامن سالی نو (1403) با شرایطی نو و حرکتی نو بیندازد، بلکه فرجی حاصل شود، اما باید توجه داشت، برای کسانی که سال ها جو کاشتند، انتظار درو کردن گندم، امری خارج از عقل، و انتظاری بیجاست.
دنیا در حال تغییر است، برخی تغییر را می پذیرند و لزوم آنرا به رسمیت می شناسند و این همان مقدمه قبول مشکل، و حرکت به سمت تغییر و تحول، و نجات، و حل آن است، که با همراه و همگام شدن، می توان آنرا به دست آورد، اما برخی سعی می کنند آنرا به تاخیر اندازند، نادیده بگیرند، تو گویی اینان معتقدند، "از این ستون به آن ستون فرج است"، اما فرجی در کار نخواهد بود، این تنها تراکم مشکلات را در پی خواهد داشت، و جای گرفتن در انتهای قافله ایی رهسپار، و پرتابی به دامن تاخیر و...، تا بلکه ...، و این یعنی از دست دادن فرصت های متوالی. متراکم شدن مشکلات، سیلابی و انباشته شدن مسائل و...، و در انتها غرق شدن را به دنبال دارد.
سال 1402 در حال پایان است، سالی مملو از درد و رنج، پر از نامرادی ها، شکست ها، عقب افتادن های مضاعف، نارواداری ها، نابردباری ها و...، ایران بعد از سه انقلاب بزرگ و سرنوشت ساز که در صد ساله اخیر تجربه کرده است، در این سال نیز شاهد ادامه تبعات یک خیزش سراسری بزرگی به نام "زن، زندگی آزادی" بود، که از سال 1401 آغاز شد، و موضوع محوری آن، همچنان زیر بار نرفتن جامعه زنان ایران، در مقابل "اجبار" و تحمیل بود،
چهره کریهه "اجبار" و تحمیل، جامعه زنان ایران را آزار می دهد و به مقابله با جامعه مردسالاری کشانده و می کشاند، که فرار و گریز آنان از "اجبار" و تحمیل را بر نمی تابد، و متاسفانه مشت آهنین جامعه ی مرد محور ما، بدن نحیف زنانی را هدف گرفت، که در هر توفانی که بر این جامعه وزیدن می گیرد، ضربه پذیرترین قشر جامعه اند، تا آنجا که وضع آنان ترحم برانگیز شده و...، با این حال آنان انتظار اخلاق، مدارا، تسامح و تساهل، فهم متقابل، اعطای حق انتخاب پوشش و... از جامعه مردسالار خود داشته و دارند، اما به رغم این، هسته سختی مقابل این خواست جمعی آنان، همچنان مقاومت می کند و برای جامعه ی شدیدا دو قطبی شده، هزینه های بی مورد و جدید و خسارتبار می تراشد.
روند خالص سازی و یکدست سازی فرهنگی - سیاسی که از فردای پیروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 آغاز گردید، و بسیاری از انقلابیون دخیل و فعال در انقلاب 57 را از قطار انقلاب بیرون انداخت، در سال 1402 هم پیگیری شد و بعد از خیزش زن، زندگی آزادی، شدت هم گرفت، گروه های در مدارس و دانشگاه ها و...، از کار بر کنار شدند، تا خالص سازی ها شدت بیشتری به خود گیرد، و حتی در نهایت دامن خالص سازان را هم بگیرد و در انتخابات اسفند 1402 شاهد بودیم که راستگرایانی که، خود در جبهه خالص ساز و یکدست ساز قرار داشته و دارند نیز، خود طعم حذف و رد صلاحیت ها را چشیده، شکستن استخوان های جناح سنتی آنان، گوش های جامعه ایران را به نتایج زیانبار این خالص سازی و یکدست سازی ها تیزتر کرد، که نشان از طرح ها و برنامه هایی دارد که راهبران طرح خالص سازی و یکدست سازی در دست اجرا دارند و پیش از اجرای آن لازم می بینند، جامعه ایی اخته، یکدست، در سکوت و سکون غرق شده، و تسلیم به امر و فرمان در مقابل خود داشته باشند، تا تحمیلی بزرگ را بر آن، تحمیل نمایند و...
تلخ کامی بزرگ امسال، انتخاباتی بود که در انتهای سال 1402 در همین 11 اسفند رقم خورد، چراکه شرایطی بر این انتخابات بارکردند که، اکثریت مردم ایران پای از صحنه ی این انتخابات پس کشیدند، تا اعتراضی باشد به دست غارتگر و چپاولگر نظارت استصوابی شورای نگهبان، که مدت هاست، ایرانیان را از دسترسی به بدنه ی جامعه نخبه خود محروم کرده، و حائلی بزرگ بین جامعه و نخبگانش شده است، و مردم را از دسترسی به گزینه های انتخاب طبیعی، کارساز، غیر دستکاری شده، موثر، تحول و تغییر آفرین و... محروم می کند
و در غیاب مشارکت اکثریت عظیمی از مردم ایران، در پای صندوق های رای، راستگرایان افراطی میدان بیشتری یافتند تا میدانداری خسارتبار خود را بر کشور تحکیم و گسترش دهند، و اینک علاوه بر دولت، نهادهای انتصابی، مجلس را نیز به تسخیر بیش از پیش خود درآورده، و به حضور افراطگرایان در مجلس، عمق بیشتری بخشیدند، به طوری که انتظار می رود مجلس منتج از این انتخاباتِ خسارتبار، در دست کسانی بیفتد که سقوط انقلاب و ارزش های راستین آن، یعنی آزادی و استقلال را سرعت بیشتری بخشیده، و در جهت عکس خواست های پایه ایی مردم ارزشمدار ایران، که طی انقلاب های مکرر و پی در پیِ صد ساله اخیر خود، خواهان رهایی از استبداد داخلی، و سلطه خارجی بوده اند، حرکت جدیدی را آغاز نمایند.
بازار ویران اقتصادی که روند ویرانی آن هر روز عمیق تر و شدیدتر می شود، با بیرون آمدن نتایج این انتخابات، باز تر شدن افق تیره و تار آینده ایی که افراط گرایان رقم خواهند زد، سرعت بیشتری نیز به خود گرفت و با بی ارزش شدن هر روزه و هر چه بیشتر پول ملی، و فروپاشی اقتصادی، و افزایش تورم و گرانی و...، از هم اکنون جامعه انتظار سالی سخت تر را، در آینده می کشد، و این امر خود باعث فرار سرمایه های انسانی و مهاجرت های گسترده از کشور، و خیز سرمایه های مالی و اقتصادی به سوی امور غیر مولد و خروج از کشور شده، و بر ویرانی اقتصادی کشور عمق بیشتری بخشیده و خواهد بخشید،
سقوط شاخص های اقتصادی از جمله اوج گیری تورم و گرانی و افزایش قیمت ها، و کاهش استاندارد زندگی مردم، بعنوان مثال رسیدن قیمت هر دلار امریکا به بیش از 60 هزار تومان، و افزایش قیمت هر قطعه سکه طلای بهار آزادی به بیش از 38 میلیون تومان و... رکوردهای بی نظیری در تاریخ ایران است که تا امروز شکسته، و ثبت شده است،
و یا رکورد های که در سال جاری از فساد اقتصادی ثبت شد که نزدیک به چهار میلیارد دلار، تنها در پرونده "چای دبش" حیف و میل و فاش گردید، و ملک هزار میلیارد تومانی حوزه علمیه اُزگل تهران و... که به نام اشخاص مسئول آن در آمد و... و فسادهایی که می رود تا زیر خاکستر یکدست شدن جامعه مسئولین مخفی نگه داشته شود و... و این نشان می دهد که از هر جهت در حال بی ارزش شدن و فروپاشی هستیم، و جامعه ایی فقیر، با طبقه ی متوسطه ی ویران و متلاشی، در انتظار ماست،
چرا که ناامیدی مردم از برنامه های اقتصادی دولت و نظام، و قول هایی که در مبارزه با گرانی، تورم، فساد، بی تدبیری، ایجاد رفاه و... داده شد و به عکس عمل گردید، آنان را به واکنش هایی منفی، همچون مهاجرت نخبگان، و هجوم بی امان مردم به بازارهای غیر مولد از جمله طلا و ارز وا داشته است، که این چنین ارزش پول ملی در مقابل چشم همه در حال رنگ باختن است و هر روز هم سرعت بیشتری به خود می گیرد.
با این حال، چون گذشته نه کفن پوشی در خیابان دیده می شود که به این روند فقیر شدن جامعه اعتراض کنند و...، حال آنکه در گذشته و در زمان دولت های "غیر خودی!" به رقم هایی بسیار کمتر از این نیز واکنش های بسیار تند و شدیدتری نشان می دادند، اما دیگر نه مسئولی در این روزها از لزوم رسیدگی به معیشت مردم سخن می گوید و فریاد وا اسلامای کسی به گوش می رسد و...
مسئولینی که در زمان رواج شعارهای نظیر "توسعه سیاسی"، به عکس از معیشت و اقتصاد سخن می گفتند، حال که شعار جامعه نیز معیشت و اقتصاد شده، و دولت هم با همین شعار، اندک رایی را به خود جلب کرده، و در قدرت قرار گرفته است، باز همسو نیستند و همه دم فرو بسته، و هیچ نمی گویند، و مردمی را می توان دید که بی پناه بر جای مانده اند که جایی برای پناه بردن و التجا پیدا نمی کنند، چرا که، در یک نظام خالص سازی شده و یکدست، شکایت از که، به که باید برد؟! چون همه یکدست و یکجهت هستند و...، شکایت معنی نمی یابد، لذا ناامیدی در جامعه عمق بیشتری به خود می گیرد، و آینده را تیره و تار تر خواهد کرد، و چرخه ایی تشدید می شود، که در صورت ادامه، انتظار می رود به نابودی کل جامعه و نظام بینجامد.
در بُعد بین المللی نیز شرایط بسیار خطرناک تر از شرایط داخلی ایران است، و ایران با قرار گرفتن و همسو شدن در بلوک چین و روسیه، عملا در کنار متجاوزانی قرار گرفت که خاک همسایگان خود را هدف تسخیر فیزیکی خود قرار داده اند، چین از حمله به جزیره تایوان می گوید، که در حال برنامه ریزی است، و قابل پیش بینی هم می باشد، و روسیه که عملا بیش از دو سال است درگیر جنگی تجاوزکارانه شده است، که از دید تمام اهل انصاف، یک جنایت آشکار در حق همسایه ایی کوچک، و مردم مظلوم اوکراین است که مورد هجوم یک غول هسته ایی قرار گرفته اند، و روس ها بدون هرگونه شرم و حیایی از کشورگشایی در قرن بیست و یکم سخن می رانند و از دست یافتن به مناطق راهبردی در سمت غربِ سرزمین های خود، و متاسفانه ما که روزی خود درگیر چنین تجاوزی از سوی صدام بودیم، عملا دنیا ما را در این تجاوز، شریک آنان می بیند.
حمله غافلگیر کننده و مشکوک 7 اکتبر 2023 نیروهای گروه حماس به مرزهای اسراییل و داخل سرزمین های اشغالی، که واجد گروگان گیری ها و کشتارِ خشن صدها نفر از مردم اسراییل بود، نطفه تجاوزی بیرحمانه را در زِهدان کشتار و جنایت منطقه خاورمیانه کاشت که با حمله اسراییل به غزه پی گرفته شد، و تا کنون ده ها هزار کشته و صدها هزار مجروح و میلیون ها آواره و گرسنه را در پی داشته است،
باتلاقی که کشورهای منطقه و جهان را در خود غرق کرد، و تنها پیروز این میدان، روس ها بودند که نظرها را از تجاوز خود به اوکراین، به سوی منطقه خونین خاورمیانه منحرف کردند، تا از مردم بی پناه و به گروگان گرفته شده فلسطین کشتار شود، و خانه های شان ویران گردد، و در آن سو، روس ها دست بازتری در تجاوز و حمله به اوکراین و اوکراینی ها بیابند.
و...
این است که هرگز تاسفی از پایان سال 1402 وجود ندارد، هر چند سال آینده نیز چشم انداز بهتری، در پیش روی چشم ایران و جهان ندارد، و انتظار می رود بادهایی که جنگ طلبان و افراط گرایان در این سال ها کاشته اند، توفان هایی را بر انگیزاند که معلوم نیست آتش آن دامن کدام قربانیان مظلوم جدیدی را خواهد گرفت.
دست اندازی به معابد و مساجد دیگران، رویه ایی تاریخیست، معابد همواره در مسیر هجوم ها، غارت و ویران گردیدند، و این رویه ایی است که همچنان پای از زندگی اجتماعی بشر پس نکشیده، و حتی در قرن بیست و یکم هم، باز ادامه دارد، و کسانی را با دین و مکتبی متفاوت می توان یافت، که مکنونات قلبی خود را نخواسته و نمی توانند مخفی کرده و همواره چشم به تبدیل معابد و مساجد دیگران، به عبادتگاه های خود دارند، و این خواست خود را مخفی هم نکرده و آشکارا برای آن تئوری نوشته و زمانبندی اعلام می کنند، به همین دلیل، باب تنازع، تنفر و نبرد هیچگاه بسته نشد، و بلکه این خون انسان هاست که در پای چنین مقصدی، بر این معابد جاری می شود، معابدی که باید محل راز و نیاز انسان با خدا باشند، و مسیری نزدیک بین زمین و آسمان، تا انسانِ غرق در حیوانیت و زیاده خواهی های آن، یاد انسان شدن بیفتند، و انسان زیستن را در آن بیاموزند، و از حالت تجاوزکارانه خود فاصله گیرد، اما هنوز بشر برای ختم این خودخواهی ها، تمامیت طلبی ها، خود حق مطلق بینی ها و... نه راهی یافته، و انگار نه در تدارک راهیست، تا معابد، بین مدعیان ادیان، دست به دست نشوند، و این سیل جاری خون، روزی از حرکت باز ایستد.
درگیری پیروان دو دین ابراهیمیِ یهود و اسلام، از آغازین سال های بعثت پیامبر، در 1400 سال قبل در شهر یثرب، در شبه جزیره عربی آغاز، و اینان به رغم نزدیکی های فکری، فقهی و...، همچنان غرق در جدالی پایان ناپذیر، بر این نبرد ادامه داده، و می دهند؛ در آخرین قسمت از این سریال جنگ و کشتار، نبردِ 75 ساله ایی را بر سر حاکمیت بر سرزمین داود، سلیمان، یعقوب، یوسف و...، در فلسطین دنبال می کنند، که رقابتی است خونین بین مسلمانان و یهودیان، بر سر تسلط بر معبد سلیمان در بیت المقدس/اورشلیم، که غیرتمندانه و سرسختانه، تا سرحد جان دنبال می گردد، که در آخرین ورق از این نوع درگیری ها، که در این پرونده قطور، با صدها صفحه چون آن، از آدم کشی و جنایت و... به وفور می توان دید، از 7 اکتبر 2023، و تاکنون (در صد و پانزده روز) بی وقفه، و بی رحمانه از هم کشتند، و حداقل 25 هزار مسلمان، و نزدیک به 2 هزار یهودی را به کام مرگی دلخراش فرستاده اند، به غیر از آن میلیون ها آواره، زخمی، گرسنه و بی پناه است، که باید به رنج انسان ها افزود.
اینجا در جنوب آسیا نیز هندوها بعد از 550 سال (1528 - 2024) انتظار، امروز پیروزمندانه معبد نوساز خود را بر خرابه های مسجد تاریخی بابری (ساخته در 1528.م)، در شهر فیض آباد/آیودیا تجدید بنا، و افتتاح کردند. آنان امروز در بالاترین و مهمترین سطح مقام رسمی هند، در آیودیا گرد آمدند و مست از پیروزی، شاد و مسرورند که "حق را به حقدار" باز گرداندند! و بر معبد ویران شده خود، توسط مسلمانان!، بعد از قرن ها، دوباره معبدی نو کرده، و بر معابد خود افزودند. این است که در جنوب آسیا نیز نبرد بین مسلمانان و هندوها بر سر مساجد، معابد و فرهنگِ دینیِ مستقر ادامه دارد، و اکثریت حاکم هندو، در حال چیدن میوه های این نبردند، و هندوها بر خلاف قرن 16 میلادی، که مسلمانان پیروزمندانه پیش می تاختند، و ویران می کردند و می ساختند، امروز آنان پیروز میدانند، و ویران می کنند و می سازند، و بر اجسادِ مساجد و مسلمانان مدافع آن، جشن پیروزی بر پا می کنند.
در شرق آسیا نیز، میانمار صحنه نبرد بین بوداییان و مسلمانان است، و بوداییان میانماری، مسلمانان را از مناطق خود رانده، به سوی هند، بنگلادش و... متواری می کنند، اینجا نیز عقب راندن اسلامی که روزگاری می رفت تا تمام جهان را از آنِ خود کند، ادامه دارد، نبردی بر اساس تفاوت مذهبی، غمبار و دلخراش.
کمی آنطرف تر در ایالت سین کیانگ، کمونیست مسلکان چینی، در حال نوعی اسلام زدایی از مناطق تحت سلطه خود هستند، که در نوع خود کم نظیر، و بلکه بی نظیر می باشد؛ راهبران نظام چینی، زنان را از مردان، و بچه ها را از خانواده های مسلمان جدا می کنند، و در اردوگاه های ارشاد، تعلیم و تربیت نظام فکری و فرهنگی چینی، مغزشویی، و به شیوه ی اردوگاه های مخوف استالینی، تغییر منش می دهند، روشی که پیش از این کمونیست های روس آن را آزمودند، اردوگاه هایی را در منطقه ی سرد و کُشنده سیبری، از دگر اندیشان پر کردند، تا آنانکه زنده از این اردوگاه ها بیرون می آیند، و باز می گشتند، همانی باشند که کمونیست ها می خواهند و انتظار دارند؛
تصمیم سازان چینی، مسلمانان این کشور را این روزها، به همین طریق، تغییر فکری، و اصلاح رفتاری می دهند، اینجا در شرق نیز، مسلمانان گرفتار این اردوگاه ها شده، و شیوه زندگی، تفکر و عمل در یک نظام چپِ کمونیستی را تجربه، و یاد می گیرند، و در یک سکوت عجیب، و منفعت طلبانه، از سوی تمام کشورهای اسلامی، این تنها غرب است که کیس این مسلمانان تحت ستم را پیگیری، و فشار حقوق بشری به چین تحمیل می نماید؛ از این سمت نیز عقب نشینی مسلمانان از مناطق تحت سلطه شان، ادامه دارد، مساجد کاشغر و... ویران، جای آن را مال های پر زرق و برق، با کالاهای چینی می گیرند.
کمی آنطرف تر در قفقاز آذری های مسلمان دمار از روزگار ارامنه مسیحی در آورده، و سرزمین های ارامنه نشین و غیر ارمنی نشین را که پیش از این از دست داده بودند را از وجود این مسیحیان پاک می کنند، و این روزها ارمنستان و سرزمین های ارمنی نشین، از هر روزی به نابودی و تسلط مسلمانان آذری، نزدیک تر است، چرا که در گازانبر مثلث یک اتحاد عجیب بین ترکیه، اسراییل و ج.آذربایجان، و بازیگر خیانت پیشه ایی مثل روسیه، گرفتار آمده، و در نتیجه شکست بزرگی نصیب ارامنه شده، که یادآور نسل کشی ارامنه آناتولی، توسط ترک های ناسیونالیست است، که این صاحبان اصلی سرزمین های آرارات و اطراف آن را تا ساحل دریای سیاه، رانده اند و از وجود ارامنه پاک کردند، و اینک ادامه این پرونده، در قرن 21 نیز، هنوز دنبال می شود، این شاید تنها نقطه ایی است که مسلمانان پیشروی داشته اند، در باقی موارد شکست های پی در پی را تحمل کرده اند.
با همه این حقایق، اگر به کوچه و خیابان های همین تهران خودمان و... نگاه کنیم، نبردی بین مسلمانان، یهودیان، هندوها، بوداییان، بهائیان، مسیحیان و... وجود ندارد، بلکه این مردم در یک هماهنگی و وحدت انسانی، فارغ از دین، آئین و تفکرات خود، به رغم ایمان به ادیان، مذاهب و تفکرات گوناگون، مثل برادران و خواهران سببی، در همزیستی مسالمت آمیزی بدون تنش و درگیری زندگی می کنند، تا اینکه دست های سیاست به کار می افتد و اهل مذهب را به دشمنان فرضی همدیگر تبدیل، و تعریف می کند، و در نتیجه نبردی بی پایان را استارت می زند، تا هرگاه صحنه سیاست و... اقتضا نمود، و نیازمند جنگ و نبردی شدند، بر این آتشِ همیشه فروزان دمیده، به مقصود خود، دست یابند.
و بیچاره معتقدین به ادیانِ گوناگون، که فکر می کنند برای خدا جهاد و تلاش دارند، و از کافرانِ به دین خود می کُشند و از آنان سرزمین، اماکن مقدس شان و... را می ستانند، و لابد سعادتمند هم می شوند، حال آنکه همه می دانند، این پیروزی ها گذراست، و تاریخ در چرخشی باورنکردنی، مدام در دگرگونی و تکرار، و دست به دست شدن هاست، و اینان باید بدانند دینی بی خدا در این جهان وجود ندارد، و هر دینی با هر پیامبری، پیروانش را به نیرویی ماورایی که همان خدای یکتاست فرا می خواند، که همه ی بشر بر اوست، که با هم شریکند، حتی اگر هریک بر او نامی جداگانه بُگذارند، که طبیعی هم هست که هر مذهبی، بر این خدای یگانه، نامی خاص نهند، اما او یکی است و با نام هایی متفاوت.
و اگر در دینی، خدایی هم وجود نداشته باشد (مانند کمونیسم، بودیسم و...)، باز هدفِ شعاری آن، رهایی بشر از رنج، و ایجاد صلح بین بندگان خدا، اجرای عدالت، و مساوات برای زندگیِ آرام و صلح آمیز است، که این نیز خود، بازی در زمین خدایی است که انسان را با اختیار و آزاد آفرید، تا جامعهِ زیستی خود را، با عقل و درایت اداره کند، و راه سعادت و پیشرفت همه جانبه را برای بندگان او، هموار و فراهم سازد.
اما دست سیاست با هدف بقای قدرت در قبیله ی خود، گاه بر آتشی نیازمند می شود، تا بقای سلسله ی قدرت خود را، بین خودی هایش، تضمین کند، حتی اگر به قیمت کشته شدن هزاران نفر، و آوارگی و بیچارگی ملت ها تمام شود. زمانی که نارندرا مودی، و همکارانش در حزب حاکم کنونی بر دولت هند، یعنی حزب مردم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) برای گرفتن قدرت از حزب کنگره هند (NIC) نقشه می کشیدند، خود را نیازمند به بانک رای پایدار و مستدامی یافتند، تا راه خود را به سمت قدرت هموار نموده، و آنرا مستدام دارند، طراحان سیاسی آنان، از جمله لعل کریشنا ادوانی، مورلی منوهر جوشی، اتل بیهاری واجپایی و...، برانگیختن احساسات مذهبی هندوهای مومن و دو آتشه را مناسب این مقصد یافته، و هدف گرفتند، تا به جلب رای آنان در یک پکیج بزرگ، همت گمارند،
لذا بر ملیگرایی فرهنگی – مذهبی هندو نظر انداخته، ظرفیت های آن را مناسب برای پیروزی حزب و تفکر خود یافته، و آنرا راه همراه کردن مسیرِ قدرتِ خود دیدند، مصداق این همگرایی را نیز، موضوع ساخت معابد هندو، بر خرابه ی مساجدی نهادند، که معتقد بودند روزی مسلمانان در اوج قدرت، این مساجد را بر خرابه های معابد آنان، در زمان تسلط بر هند، ساخته اند؛
این بود که ویرانی مسجد بابری را بعنوان دستگرمی، برای ساخت معبد رام، در جای آن، هدف گرفتند و در سال 1992، موفق شدند در یک بسیج عمومی از مومنان به این خدای بزرگ، گام اول آنرا محقق نموده، قدم دوم بعد از ویرانی اش را آغاز کردند، و امروز قدم آخر را نیز برداشتند و با ساخت معبد بر ویرانه های این مسجد، کار را به پایان بردند، و امروز معبد رام توسط نخست وزیر هند افتتاح گردید، تا زین پس 22 ژانویه 2024 بعنوان یک "یوم الله" در تاریخ خیزش هندوها، برای مجد و عظمت دین هندو ثبت شود، چرا که در چنین روزی هدف 550 ساله آنان، برای ساخت مجدد معبد، محقق شد، و معبد رام بر ویرانه های این مسجد جای گرفت، و بازگشایی گردید.
ویرانی مسجد بابری، در سال 1992 یعنی 460 سال بعد از ساخت آن در سال 1528 میلادی، توسط میرباقی از فرماندهان جنگی اورنگ زیب، پادشاه مقتدر گورکانی هند، پرونده ایی بود که جناح فعال هندوئیسمِ سیاسی آنرا باز کردند، تا هندوهای معتقد و خالص به دین خود را، زیر این علم به ظاهر مقدس، گرد آورده، بانک رای خود را، از معتقدینی خالص به مذهب هندو بیارایند که حاضرند، قربه الی الله، در نبردی برای نیل بدین منظور، شرکت کنند، آدم بِکُشند، مبارزه ایی انتخاباتی کنند، در خیابان ها به مردمی که فقه و نُرِم رفتاری هندویی را رعایت نمی کنند تذکر دهند و... و هر گاه قدرت خواست، بسیج شوند و به حرکت در آیند، و بدین طریق بانک رای ثابت و ماندگاری برای اهل سیاست باشند.
و همین هم شد، همکاران نخست وزیر، که اکنون در قدرت، خوشه چین نتایج آن حرکت سیاسی – مذهبی اند، قدرت خود را مدیون کسانی اند، که سردمدار، و برنامه ریز این حرکت سیاسی – مذهبی بودند؛ کسانی از جمله لعل کریشنا ادوانی، مورلی منوهر جوشی و... که صحنه گردانان آن صحنه ویرانی مسجد بابری با 460 سال قدمت شدند، مسجدی که تاب دیدن آن را در بین خیل معابد خود نداشتند؛ لذا سیل معتقدینی را همراه خود کرده، ماموریتِ ویرانی به انجام رسید، ماموریتی که هزاران نفر در آن شریک شدند، و به همراه این دست های سیاسیِِ قدرت طلب، این مسجد را در بین معابد دیگر هندوها، در مجموعه معابد آیودیا، نشانه ایی از وجود ناپاکی در سرزمین مقدس هندوها معرفی، و مبارزه ایی به سبک خیزش های پوپولیستی – انتخاباتی را آغاز کردند، و البته موفق هم شدند، و امروز علاوه بر کسب قدرت سیاسی در هند، و تمدید آن برای دو دوره متوالی، شاد و مسرور، خوشه چین این ویرانی اند، و البته بانی این نوسازی، معبدی که باید زین پس، در آن ذکر خدا گفته، و از او جلب رضایت شود! با هزاران کشته و ویرانی در پس خود، "گفتا کِه کِرا کُشت، که شد کشته چنین زار؟ تا باز که آید بِکُشد آنکه وی را کُشت؟!" (ناصر خسرو قبادیانی)
چنین پروژه ایی البته از دید بزرگان میانه رو در نظام متکثر فرهنگی، مذهبی و... هند به دور نمانده از جمله رام پونیانی (Ram Puniyani) در مطلبی نوشت : "همزمان با تبلیغات وسیع و بسیج برای افتتاح معبد رام در 22 ژانویه (2024)، نیاز به مُداقِّه در مورد اخلاق دموکراتیک و سکولار در هند نیز وجود دارد (چیزی که اکنون زیر پای جریانات پوپولیستی له شده است، اگر تاریخ را بنگریم). بلافاصله بعد از استقلالِ هند (1947)، درخواست هایی از سوی برخی محلات برای بازسازی معبد سومنات توسط دولت هند، که توسط سلطان مسعود غزنوی در قرن 11 میلادی ویران شده بود، ارایه گردید. (جواهر لعل) نهرو نوشت که او و (سردار والابهایی) پاتل در این خصوص با مهاتما گاندی برای بازسازی معبد مراجعه ایی داشتند، اما (مهاتما) گاندی (رهبر خیزش استقلال هند) بر این نقطه نظر بود که "دولت نباید خودش برای این جریان اقدامی از جمله اختصاص بودجه انجام دهد" در همین راستا بود که نهرو بعدها به راجندرا پراساد هم توصیه کرد که در مقام رسمی خود، به عنوان رئیس جمهور هند، در افتتاح این معبد نقشی نگیرد. نهرو خود به ساخت "معبدهای هند مدرن" تاکید داشت که همانا ساخت "سدها، صنایع بخش عمومی، زیرساخت های بهداشتی، مؤسسات آموزشی و تحقیقاتی"، بودند."
این چنین است که مردان آزادیخواه و معتقد به کرامت انسانی، به دنبال ساخت "معابد مدرن" هستند، معابدی که خیرش به عموم مردم می رسد، تا فارغ از تفکر مذهبی و اعتقادی شان، همه از آن بهره مند شوند، مردانی مثل مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... سیاستمدارانی از این دسته اند، که انسانیت را فارغ از اعتقاد انسان ها، جستجو می کنند، و دوست دارند، تا شرایطی در ذیل حکمرانی آنان فراهم آید که انسان ها در کنار هم، با حقوقی برابر، از آن بهره مند گردند، و به سوی سعادت و صلح حرکت نمایند؛ اما در مقابل رهبران فرقه ایی، همچون نارندرا مودی، لعل کریشنا ادوانی و... هر روزه در فکر ویرانی معبد و مسجدی از دیگران، و ساخت معبد و مسجدی، بر جای آن برای مردم خودی خود هستند، بودجه های کلان عمومی را در این راه می گذارند، و اینجاست که فقرای چنین جامعه ایی، از رهبران خود خواهد پرسید: "اکنون که خدای شما صاحب خانه ایی مجلل، و معبدِ کاخ گونه ایی بزرگ گردید، من کجا شب های سردِ زمستان زندگی ام را سر کنم؟!".
"فلسطین. برای بسیاری از ما، کلمه ایی است که برای ذهن مجموعه ایی از تصاویر درهم، و از هم گسیخته در ارتباط با قتل عام، اردوگاه پناهندگان، قطعنامه های سازمان ملل، شهرک سازی، حملات تروریستی، جنگ، اشغال، چفیه های شطرنجی و بمب گذاران انتحاری، و چرخه ای به ظاهر بی پایان از مرگ و ویرانی را متبادر می سازد." رضوی عاشور نویسنده مصری
"Palestine. For most of us, the word brings to mind a series of confused images and disjointed associations-massacres, refugee camps, UN resolutions, settlements, terrorist attacks, war, occupation, checkered kouffiyehs and suicide bombers, a seemingly endless cycle of death and destruction.”
از همان ابتدا، حمله 15 مهرماه 1402 (7 اکتبر 2023) حماس به اسراییل یک هجوم مشکوک به نظرم آمد؛ چرا که شکل، اندازه، میزان غافلگیری، مخفی کاری، وسعتِ این حمله و... در سطح فکری، و طراحی یک گروه فلسطینی نبود، که بتواند این چنین دقیق و حساب شده، و البته در زیر ذره بین اسکنرهای حساس دنیای امنیتیِ فعال در خاورمیانه، طراحی و بدون اطلاع طرف های درگیر (از جمله امریکا، اسراییل، عربستان، حکومت خودگران فلسطین و...) اجرا کنند، و لذا آنرا باید در اِشل طراحی و اقدامِ سازمان های با تجربه اطلاعاتی بزرگ دنیا دید. حدس دیگرم این بود که اسراییل و... از این عملیات آگاه شده، و خود را به تغافل زده، و به عمد، درب های اسراییل را به روی مهاجمین باز گذاشت، تا فلسطینی ها بی هیچ سدِ کارآمدی، از مرزهای مستحکم اسراییل بگذرند، و آنچه کنند که نتانیاهو انتظار انجامش را از آنها داشت، و در نهایت بعد از بهره برداری، آنان را در تله غافلگیری راستگرایان حاکم بر اورشلیم گرفتار کند و...
امروز بعد از یک ماه و چند روز که از آن حمله می گذرد، به نظر می رسد اسراییل با در پیش گرفتن کشتار، ویرانی و خشونت افسارگسیخته در غزه، در تله طراحان این حمله دچار گردیده است؛ فلسطینی ها در یک حمله، و تنها در یک روز 1300 تا 1400 اسراییلی را کشتند، صدها نفر را اسیر، و عدد زیادی را زخمی کردند، آنها و یا طراحان این حمله می دانستند چه می کنند، آنان روی عصبانیت و خصلت های خشونت طلبانه و تندروانه ی نتانیاهو و اعمال غیر منطقی متعاقب این حمله توسط نخست وزیرِ رادیکال اسراییل حساب باز کرده بودند؛ که او برای حفظ پرستیژ دیکتاتور منشانه، و منش تندروانه خود، چه پاسخی خواهد داد، و این همان چیزی بود که طراحان این حمله بدان نظر داشته، و بدان نیاز داشتند.
این روزها رودی از خون در غزه جاریست، که می تواند برای مدت ها محیط مناسبی برای شنا، و ملق و وارو زدن جنگ طلبان و خشونت طلبان، در خون و کشتار را مهیا کند، اینجاست که اسراییل همان کرد که آنان می خواستند، امروز به روشنی می توان دید که حتی در صورت پیروزی ظاهری، و احتمالی اسراییل در غزه نیز، این یک پیروزی تو خالی برای تندروها، در اسراییل بیش نخواهد بود، چرا که حیثیت اسراییل، در مقابل چشم های نگران دنیا، بار دیگر بر باد رفته، و می رود.
اسراییلی ها با تکیه بر راهبرد "مظلومیت قوم یهود" بود که صاحب سرزمین فلسطین شدند، چرا که جهان بارها کشتار و نسل کشی های متعددی به خود دیده و می بیند، اما هیچ نسل کشی شده ایی در جهان، به اندازه یهود از قتل عام خود که به هولوکاست مشهور شد، سود نَجُست، آنان در این مظلومیت بود که کاری با دنیا کردند که یک نوع خفقان دائمی را به دنیای آزاد و مدرن، و پر از آزادی بیان دیکته کنند، تا حتی عیوب آنان نیز بازگو نشود، به طوری که هر انتقادی از آنان، مساوی با شکستن ناموسِ قانون، انسانیت، اخلاق، ذهنیت آرمانِ مدرن و... تبدیل شد، تا حدی که به خصوص در آلمان و اروپا، حتی تشکیک در هولوکاست و یا انتقادی ساده از رویه یهود [i] نیز به یک وحشت غیر منطقی منجر، و جهان آزاد و مدرن نسبت به آن بسیار حساس و پرخاشگر شده است،
جهان آزاد و مدرن چنان در این امر گشاده دستی کرده است که قوانینی که برای رفع تنفر از یهود، در اروپا نوشته شده، آنقدر شدید، حساسیت برانگیز و غیر طبیعی است که به نظر می رسد می رود تا همین قوانین تبعیض آلود، خود تنفر از یهود را در جامعه مدرن و آزاد تشدید کرده، و بر شدت آن بیفزاید، چرا که دیگران را به سکوتی دردآور و عجیب مجبور می کند، و این سکوت در قلب های منتقدان سنگین شده، و اعتراض و انتقادهای بجا نیز، غیر قابل بیان، و کم کم به غده های چرکین تنفر بیشتر منجر خواهند شد.
از این رو اگر در زمان حمله ی حماس، در اسراییل، گروه تندرویی مثل حزب لیکود و همپیمانان راستگرای افراطی اش در حکومت نبودند، و کمی اندیشه ورزی، میانه روی و تعادل سیاسی و فکری بر اورشلیم حاکم بود، و اسراییل از مقابل این کشتار حماس، با پاسخی بدون خشونت عبور می کردند، امروز هم دنیای بهتری داشتیم، و هم بر زنجیره ی خشونت و جنگ طلبی حلقه ایی دیگر زده نمی شد، و شاید زنجیر جنگ و خشونت در این منطقه بلا زده پاره می شد، و دنیا نیز خود با خشونت و جنگ همانطوری برخورد می کرد که باید.
امروز دنیا در کنار نتانیاهو نمی تواند قرار گیرد، چرا که او تمام مرزهای خشونت را جابجا کرده و شکسته، و دریایی از خون را برای جنگ طلبان و خشونت سازان، تدارک دیده است، تا در آن برای سال ها شنا کنند، و تمام صلح طلبان و خشونت پرهیزان را در گوشه رینگ منکوب نمایند. این یکی از دست آوردهای نتانیاهو است، پاس گلی که خشونت طلبان اسراییلی به طرف خشونت طلب مقابل خود داد.
نتانیاهو چرخه خشونت را حلقه دیگری زد، و حلقه های دیگر را در آینده دیگران با خیالی آسوده تر، در زیر سندان انتقام جویی تا سال های سال خواهند زد. هزاران زن و مرد، و کودک و سالخورده ی کشته شده در غزه، خونی نیست که دامن خشونت مدارانِ جناح رادیکالِ شارون مسلک اسراییل را رها کند. این آتشی است که دامان خیلی ها را خواهد سوزاند. خشونت طلبان و جنگ طلبان در خاورمیانه، به رغم بازی در دو تیم مجزا، به هم پاس گل می دهند، آنان به رغم دشمنی که با همدیگر از خود نشان می دهند، در واقع جنگ زرگری را برای بقای همدیگر به راه انداخته اند، و زنجیره ی بقا را برای همدیگر، حلقه های پی در پی می زنند.
[i] - انتقاد از شیوه فکری و عملی یهود امری تاریخی و جاری بوده و خواهد بود، امری نیست که با وضع قانون، بتوان بر آن پایان زد؛ جریانی تاریخی، فرهنگی و جاری است، ظهور عیسی مسیح برای نجات قوم یهود بود، و وقتی او با جامعه یهود روبرو شد، انتقادات تندی را متوجه ساختار عمل و شیوه فکری آنان نمود که تاریخ آن خواندنی و سخنان منتقدین به یهود هم شنیدنی است، حقیقت این است که جامعه اقلیت یهود برای بقا به شیوه تفکر و عملی دست زده است که جریان فرهنگی و اجتماعی را در مقابل خود ایجاد کرده و می کند، این روند را نمی توان با قانون نویسی و ممنوعیت سخن، کنترل کرد، در قالب لطیفه و جوک هم که شده جریان می یابد، و تا تغییر یهودیان، ادامه خواهد یافت.

