امروز بعد از یکسال، وقتی به روندهای آغاز، حین و بعد از عملیات «طوفان الاقصی» [1] نگاه می کنم، آن شکی را که بر هدایت شده و مشکوک بودن این عملیات، که در ساعات اولیه شروع آن عملیات هالیوودی توسط حماس و... در ذهنم خُطور کرده بود، در حال تبدیل به یقین است، که این عملیات با اطلاع اسراییل و دست های پشت پرده انجام گرفت، و اسراییل چند هزار نفر از مردم خود را طعمه عملیاتی قرار داد که در واقع تله ایی بزرگ و چیده شده برای ج.ا.ایران و بازوان آن، و یک نیروی وسیع از طرفداران جنبش ضد صهیونیسم بود، تا به یکباره تمام نیرو، امکانات و سرمایه چند دهه ایی بازیگران عرصه آزادیخواهی فلسطین و فلسطینیان را، در دام کشتار، ویرانی و اتلاف، گرفتار و مستهلک کند، طوری که راه برون رفتی از آن متصور نباشد.

توفانی که با حمله 7 اکتبر (2023) حماس، جهاد اسلامی و... به داخل مرزهای اسراییل وزیدن گرفت، و چندی نگذشت که سکان دمنده و قدرتمند آن، توسط حریف از دست حماس و... ربوده شد، و زان پس، این اسراییل بود که جهت وزش سخت و خونبار و ویرانگر این توفان را بدست گرفته، و تعیین کننده جهت آن شد؛ و دیگر اجازه نداد تا به هیچ بهانه ایی، و توسط هیچ بازیگر دیگرِ منطقه ای و بین المللی، لحظه ایی از وزیدن و غرش باز ایستد؛ و تمام مساعی ملی، منطقه ای و بین المللی نتوانست، این دمنده خونبار و ویرانگر را از دست صهیونیست ها خارج نماید، و به بهانه صلح، آتش بس، توافق، منافع شریک راهبردی اسراییل یعنی امریکا و... این توفان را از غرش باز دارند، و این چنین بود که همه در زمین این بازی ویرانگر، مطابق منافع اسراییل بازی کردند، چه آنان که خالصانه آرمان آزادیبخشی و حقوق بشری داشتند، و یا آنان که جنگیدند، یا آنان که نشستند و تماشا کردند، یا آنان که مساعی قدرت و منافع خود را در نظر گرفته، و حرکاتی آفریدند، یا آنان که سکوت را مناسب حال خود دیدند و... همه و همه در این صحنه، خرج یک هدف شدند، تداوم کشتار، ویرانی و اتلاف سرمایه از کسانی که در خط مقدم جنگ با اسراییل، صهیونیسم و... صف کشیده و نبرد می کردند.

برخی از دستاوردهای این توفان ویرانگر را در گزاره های زیر می توان خلاصه کرد، دستاورد که چه عرض کنم، نتایج طبعی :

الف) در نتیجه این حمله قبح کشتار یهودیان و اسراییلی ها دوباره بعد از هولوکاست [2] شکسته شد، کشتاری که پیش از این نازی ها وسیع تر از آن را مرتکب شده، و این قبح از پیش شکسته شده بود.

ب) قبح حمله به خاک اسراییل دوباره شکسته شد، این تابو نیز در خلال جنگ های اعراب و اسراییل، و در زمان حمله موشکی صدام [3] در خلال جنگ دوم خلیج فارس، از قبل شکسته شده بود، و برای سیستم بین الملل تازگی نداشت،

ج) نفرت از اسراییل و صهیونیست ها در اثر جنایت، کشتار و ویرانی، که دوباره مرتکب شدند، در جهان گسترش کم سابقه ایی یافت؛ اما آیا نفرت از یهود به خصوص افراط گرایان آنان، یعنی صهیونیست ها امری تازه است؟ این نفرت به وسعت تاریخ یهود است، و عمری طولانی دارد، نفرتی تاریخی [4] ، دیرپا و سوال برانگیز، که می تواند ریشه در حسادت از موفقیت های این اقلیت، و البته منش های زشت آنان، چون تکبر و خود برتر بینی آنان، و اجازه به خود برای ارتکاب به هر جنایتی در راه هدف و... داشته، و امروزه جهان برای کنترل این نفرت، قوانینی برای حمایت از این اقلیت بسیار ناچیز، اما قدرتمند جهانی، وضع کرده است.  

د) به خطر افتادن پیمان ابراهیم [5] و روند صلح اعراب و اسراییل، که این را آینده نشان خواهد داد، آیا تهاجم طوفان الاقصی در این امر موفقیتی داشته، و یا نه این پیمان راه خود را پیش خواهد گرفت، و یا به محاق و فراموشی خواهد رفت، سکوت و یا همراهی کشورهای تاثیرگذار عربی با اسراییل در این یک سال، خلاف این جهت را نشان می دهد.

ذ) تمرین شلیک موشک و پهپاد توسط فن آوران نظامی ج.ا.ایران، که انتظار می رفت این توان موشکی و پهپادی بتواند ضعف ایران را در صحنه های نبرد هوایی جبران کند، که البته نتیجه آن در چهار کیس حمله ی موشکی اخیر، یعنی موارد زیر روشن است :

1- نتایج حمله موشکی به عوامل مخل امنیت کشور، پناه گرفته در خاک پاکستان [6] منفی بود، و بازدارندگی لازم را نداشت، و بعد از جنگ خسارتبار هشت ساله، برای اولین بار خاک ایران را طعمه حمله یک ارتش بیگانه یعنی پاکستان کرد، که به تلافی این حمله موشکی استان سیستان و بلوچستان ایران بمباران شد، و در این کیس ناموفق و خسارتبار ارزیابی می شود، چرا که پای حمله یک کشور اتمی منطقه را به تجاوز و حمله مستقیم به خاک ایران باز کرد، و قبح شکنی وحشتناکی را در پی داشت؛ مورد هدف قرار گرفتن توسط کشورهای مجهز به سلاح اتمی.

2- در حمله موشکی سپاه پاسداران به کردستانات عراق [7] و سوریه [8] واکنشی تا کنون نداشته ایم، چرا که نه حاکمیت کردستان عراق، و چه داعش که هدف این حمله در سوریه و عراق بودند، توان پاسخ متقابل را نداشتند، و بازدارندگی حمله موشکی قابل سنجش نیست،

3- در حمله موشکی و پهپادی در عملیات وعده صادق 1 به اسراییل، باز هم ناموفق بود و بازدارندگی لازم را نداشت، چرا که اگرچه به یک حمله محدود به پایگاه هوایی اصفهان و... منجر شد و این تنها پاسخ اسراییل به آن بود، اما همین حمله محدود نیز تجاوزی مجدد به خاک ج.ا.ایران، توسط یک قدرت اتمی دیگر در منطقه محسوب می شود.

لذا در نتیجه موشک پرانی سپاه پاسداران به طرف های خود در منطقه، نتایج آن اسفبار بوده و باعث شکستن قبح حمله به خاک ایران از سوی دو قدرت اتمی منطقه به ایران شده است، و این پایان ماجرا نیست و با وقوع عملیات وعده صادق 2 اکنون تمام ظرفیت نظامی کشور در انتظار حمله ایی است که حتی بایدن رئیس جمهوری امریکا هم از گستره آن بی اطلاع است، و باید دید که آیا در این کیس، شلیک 180 موشک به اسراییل، در عملیات وعده صادق 2، باعث بازدارندگی لازم خواهد شد یا نه؛

باید دید آیا شرایط جهانی و منطقه ایی به اسراییل اجازه پاسخ متقابل را خواهد داد یا خیر؟! امیدوارم شرایط جهانی به کمک ج.ا.ایران آمده، دیپلماسی و... اسراییل را از حمله متقابل منصرف نماید، ورنه کاخ شیشه ایی ما در بخش زیرساخت های نظامی، اقتصادی، فنآوری کشور، در نبود سیستم دفاع هوایی کارآمد، و سامانه های ضدهوایی موثر، همچون «گنبد آهنین»، که اسراییل را در برابر چنین حملاتی مصون داشت، بسیار شکننده و بی دفاع می نماید.

امروز که در اثر عملیات های پی در پی اسراییلی ها، میزان نفوذ امنیتی – اطلاعاتی آنان بر تشکیلات، افراد و ساختار فعال در جنبش های ضد اسراییلی - ضد صهیونیستی، بر همگان روشن شده است، دیگر کمتر کسی می تواند این ادعا را مطرح کند که اسراییلی ها در حمله طوفان الاقصی غافلگیر شدند، و مدعی شکست اطلاعاتی و نظامی آنان در این حمله شود.

 این حمله، میزان نفوذ اسراییل بر تمام نسوج این جنبش در فلسطین، لبنان، ایران، سوریه و... را روش نمود، و اسراییلی ها در درازای این جنگ یکساله، سطح سیطره خود را بر حریف، در خلال عملیات های شان علیه این گستره وسیع از جبهه درگیر با خود لو داده اند؛

و میزان آلودگی تشکیلات محور مقاومت در سطح کشوری، گروهی و فردی، به ویروس جاسوسی سازمان های تخصصی اسراییل در این زمینه را نشان دادند، و دیگر وجود چنین سیطره ای بر کسی پوشیده نیست، تا بتوان ادعا کرد که در 6 اکتبر 2023 مقامات اسراییل بدون اطلاع از عملیاتی چنین هالیوودی و گسترده، در دام عملیات «طوفان الاقصی» افتاده اند، عملیاتی که تمام نیرو و امکانات حماس، جهاد اسلامی و... و بعد از آن حزب الله لبنان، انصارالله یمن، حشد الشعبی عراق و در نهایت سپاه پاسداران و ج.ا.ایران در آن شرکت جستند.

نمونه بارز این نفوذ را در تشکیلات و در بین نیروهای سپاه پاسداران و البته حزب الله لبنان می توان این روزها دید، امروز می توان فهمید که حاج قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله، اسماعیل قاآنی، هاشم صفی الدین، اسماعیل هنیه، سردار عباس نیلفروشان، سردار سید رضی موسوی و... در عمیق ترین تونل ها، در پستوی خانه های امن، در تو در توی اتاق های جنگ، اماکن دیپلماتیک خود با تمام امکانات شان زیر نگین کنترل صهیونیست ها بودند، و هیچ حرکت آنان از دید اسراییل به دور نبوده است، که این چنین در لحظه ایی که اسراییل تصمیم به کنترل حزب الله می گیرد، در یک هفته و یا ده روز، توانست یک نیروی بنام و سرتیر گروه های موسوم به مقاومت، یعنی حزب الله لبنان را در مقابل چشم جهانیان، به همراه هدایت کنندگان ایرانی و یا همکاران فلسطینی اش و...، از بین ببرد، که حتی این گروه و حامیانش فرصت نیابد که نفر جایگزینی را برای طعمه های در دام افتاده این سازمان عریض و طویل نظامی، امنیتی، سیاسی و... معرفی نماید، و سلسله کشتار و ویرانی چنان دامنگیر حزب الله و همکارانش در منطقه شد، که بازیابی آن بسیار مشکل، و بلکه شاید ناممکن می نماید.

این حجم از سیطره بر حزب الله، و تحرکات ج.ا.ایران، توسط اسراییل، این فرضیه را آشکار می کند که اسراییلی ها و طراحان پشت پرده عملیات 7 اکتبر 2023 از انجام چنین عملیاتی، پیش از وقوع آن آگاه بوده، و بر چنین اشتباه بزرگی از سوی حماس چشم بستند، و حتی چند هزار نفر از اتباع خود را طعمه و در معرض آنان قرار دادند، تا چنین صحنه ایی از جنگ اتفاق افتاده، و آفرینندگان آن، کاملا در تله ایی از کشتار، ویرانی و قساوت فراگیر، گرفتار کنند، و دیگر آنان را رها نکنند،

امروز بعد از یک سال، نتایج تهاجم موسوم به طوفان الاقصی نشان می دهد که اسراییلی ها در یک برنامه ریزی، تمام پتانسیل های مخالفین خود را درگیر این حمله کردند و اجازه دادند تا به صحنه آمده، و بروز و ظهور یابد، و اکنون به مرور در حال نابودی آن ظرفیت ها هستند.  

حجم کشتار و قساوت و جنایتی که در 7 اکتبر از سوی برخی رزمندگان حماس صورت گرفت، مجوز جنایت و کشتارِ بسیار بسیار بسیار بزرگتری را، در حجم چندین ده برابری و باور نکردنی ایی، برای اسراییل فراهم کرد، تا در میان هیاهوی تمام موافقین و مخالفین، اسراییلی ها هر چه بخواهد از مخالفین خود و... کشتار کنند، و مناطق و داشته های شان را ویران سازند، و حجم آوارگانی باورنکردنی را روی دست همپیمانان محور مقاومت بگذارند.

اکنون هفتاد درصد زیرساخت و منازل غزه ویران شده، و بیش از چهل هزار نفر از این مردم محاصره شده، کشتار، قتل عام و نسل کشی شدند، مجروحین و معلولین این عملیات از شمار خارجند، و دیگرانی که باقی مانده اند، چون گرسنگان و تشنگانی اند که از این نقطه به آن نقطه، در زمین بازی ویرانی و کشتار غزه شوت می شوند، و معلوم نیست کی اجازه خواهند یافت، تا به آرامش و صلحی دست یافته، و دوباره به منازل اکثرا ویران خود باز گردند.

 غزه شخم شد، و اکنون شخم لبنان، با بمب های سنگرشکن یک تنی، و حتی گفته می شود، بمب های اروانیوم ضعیف شده، هر شب ادامه دارد، و هیچ نیروی بازدارنده بین المللی، منطقه ایی و ملی در لبنان و... نیست، تا جلودار ماشین جنگی کشتار و جنایت و ویرانگری صهیونیست ها باشد و آن را متوقف نماید.

و اسراییل در این حملات یکساله خود همچنین آنقدر از نیروهای فعال سازمان ملل در منطقه فلسطین کُشت، که دیگر سازمان ملل به یک نیروی خنثی و کُتکخور در منطقه نبرد تبدیل گردیده، نقشی در خور، در این بحران بزرگ منطقه ندارد، و حتی اعتراض دبیرکل این سازمان نیز، به ممنوع الورودی او به خاک اسراییل منتهی شد، و از معادلات اخراج گردید، همانگونه که سازمان های بین المللی حقوق بشری، از صحنه های جرم و جنایت کشورهایی با سیستم جنایتکار در حق مردم بی دفاع خود، اخراج می شوند، تا ناظری بر اعمال دیکتاتورها و عُمال شان نبوده و آنان هر چه می خواهند بر سر مردم تحت سیطره خود بیاورند، اسراییل نیز با بازوهای سازمان ملل در فلسطین این چنین کرد. 

با این حال بعد از موشک باران اسراییل توسط ج.ا.ایران نیز، این ایران است که در صف ویرانی و حمله انتظار می کشد، تا بعد از شخم لبنان توسط جنگنده های پیشرفته اسراییلی، و یا حتی در حین همین عملیات جاری در آنجا، اگر اسراییلی های خواستند، بدین پروژه نیز اقدام کنند، و همانگونه که سپاه پاسداران، قبح حمله به اسراییل را، بعد از جنگ های اعراب و اسراییل، و حمله موشکی صدام به این کشور، برای سومین بار شکست، این اسراییل است که بعد از جنگ خسارتبار هشت ساله، و این آخر، حمله تلافی جویانه هوایی پاکستان به استان سیستان و بلوچستان، این امکان را یافته است که، قبح حمله به خاک ایران را برای دومین بار بعد از پاکستان بشکند، و ایران را بمباران کند.

و همان پروژه پاکستانی ها را، این بار اسراییلی ها در حجمی وسیع تر، در دست اجرا دارند، و شکستن قبح حمله به خاک دیگر کشورها، که توسط موشک های سپاه پاسداران شکسته شد، اینک در حمله به ایران، شاید در این سو نیز شکسته شود، و زنجیره ایی از پاسخ و حمله شکل گیرد، که این همان جنگ رسمی تلقی خواهد شد، که ایران را ویران خواهد ساخت،

و بلکه این ظرفیت را دارد که منطقه را به جنگی بزرگ بکشد، و اسراییلی ها امروز خود را مجاز می بینند تا به هر میزان، و در هر سطحی که بخواهند، هدف خود را در خاک ایران انتخاب، و آنرا هر زمان که شرایط شان اقتضا کرد، مورد هدف قرار دهند، تنها ملاحظه ایی که دارند، انتخابات امریکاست، که این عملیات را مطابق با طرح پیروزی دونالد ترامپ جمهوریخواه اجرا کنند، یا خانم کملا هریس دمکرات! و این ملاحظه انتخاباتی این دو کاندیداست، که نوع عملیات و حواشی آن روشن خواهد کرد!

حقیقت دیگری که عملیات توفان الاقصی روشن کرد این بود که غرب و شرق، به رغم تمام جنگ ها و رقابتی که با هم دارند، یکپارچه بر موجودیت اسراییل استوار ایستاده اند، و حتی درگیری نظامی آنان در اوکراین و...، باعث نشده است که حرکتی در بازداری اسراییلی ها از کشتار و ویرانی در غزه، لبنان، سوریه و... داشته باشند، و جبهه موسوم به غرب و شرق، تنها طرف مشورت اسراییل بودند تا آنان را به سمتی هدایت کنند که منافع بیشتری نصیب آنان شود، وجود فاکتور غرب و شرق، با همه جنگ زرگری و یا واقعی که دارند، در این کیس، عاملی بازدارنده و متوقف کننده نبود، و نیست. بدا به حال آنان که از سیاست نگاه به شرق خود، ذخیره ایی برای حمله اسراییل را در نظر داشتند.

اعراب در خلال این یکسال جنگ نشان دادند که آنها هم بعد از قرارداد ابراهیم، راه خود را مبنی بر توسعه کشورهای خود، انتخاب کرده، و در این راه و هدف پایبندی خود را نشان داده اند و لذا بر این وضع، خود را به ندیدن و نشنیدن زدند، و سیاست اصولی بی طرفی، و حتی حمایت از اسراییل را در پیش گرفتند، و تو گویی بر این کشتار و ویرانی، بی رغبت هم نبوده و نیستند، چرا که نیروهایی در این عملیات کشتار و ویران می شوند که ظن ارتباط با مزاحم منطقه را بر پیشانی خود دارند، و بی سر و دست کردن ج.ا.ایران، مطابق منافع آنان، در این مسیر تلقی می شود، و اگرچه ژست هایی در پستوی جلسات گرفتند، اما هیچ حرکتی از سوی سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب، شورای همکاری کشورهای خلیج فارس و... برای توقف کشتار و ویرانی و قتل عام جمعی در منطقه، دیده نشده و نمی شود، به جز قطر که طرف حماس در مجموعه گروه های اخوان المسلمین قرار دارد و قطر و ترکیه در این کیس با هم تشریک مساعی کمی دارند.

ترکیه هم که در آروزی احیای امپراتوری عثمانی است، و با تاکید بر ملیگرایی پان ترکیسم، گاهی صداهایی از خود بروز می دهد، اما همه می دانند، مانوری تبلیغاتی و سیاسی بیش نیست، و این داد و فریاد های جناب رجب طیب اردوغان هم، برای پوشش دادن به آن وجه اسلامیتی است که از امپراتوریِ عثمانیِ مد نظر او، در وجه کشورگشایی خود بر آن سوار کرده بود، و ترکیه انتظار دارد در زد و بندهای بین المللی بتواند از عوارض جنگ های بین غرب و شرق، اسراییل و ایران، چین و امریکا، روسیه و اروپا و... بهره جسته و یک اتحاد پان ترکیستی را تدارک بیند، که زمینه آقایی ترکیه بر ترک ها را مهیا کند.

بازی ترکیه بین بازی بزرگ غرب و شرق در موضوع اوکراین، یا جنگ ارمنستان و آذربایجان، اختلاف بین قطر و عربستان و... و اینک جنگ در فلسطین، لبنان، سوریه و... از تمام هنر ترک ها پرده برداشت که همواره می خواهند دامن خود را از هر جنگ و منازعه به دور داشته، فرصت طلبانه رشد مداوم اقتصادی و فن آوری خود را حفظ، و نیم نگاهی هم به اتحادیه ترک ها داشته باشند، و توسعه طلبی منطقه ایی و بین المللی خود را پیش گیرند. 

#نه_به_جنگ  

#نه_به_جنگطلبی  

 

[1] - در ۱۵ مهر ۱۴۰۲، با تهاجم حماس به جنوب اسرائیل از نوار غزه یک درگیری مسلحانه میان اسرائیل و گروه‌های شبه‌نظامی فلسطینی به رهبری حماس آغاز شد. ارتش اسرائیل پس از پاکسازی خاک اسرائیل از ستیزه‌جویان حماس، با انجام یک کارزار گسترده بمباران‌های هوایی علیه اهدافی در غزه، و در پی آن با تهاجم زمینی گسترده به نوار غزه آن را تلافی کرد. بیش از ۱۴۰۰ اسرائیلی که بیشترشان غیرنظامی بودند، و تا ۱ آوریل ۲۰۲۴ حدود ۳۲٬۸۴۵ فلسطینی (به گفتهٔ وزارت بهداشت تحت کنترل حماس) از جمله بیش از ۶٬۰۰۰ کودک، در این جنگ کشته شده‌اند و ۷۵٬۳۹۲ فلسطینی نیز مجروح شده‌اند. حماس از سپرهای انسانی استفاده کرده و پناهگاه‌ها، دپوهای اسلحه و پرتاب کننده‌های موشک را در نزدیکی مدارس، مساجد و بیمارستان‌ها قرار داده است

[2] - کشتار یهودیان توسط حزب نازی در خلال جنگ جهانی دوم در ارودگاه های که از اسرای یهودی تدارک دیده شد از جمله آشویتس و.... که آماری در حدود شش میلیون را بیان می کند، البته در این زمینه تحقیقات بی طرفانه ایی انجام نشده است و این کیس در هاله ایی از ابهام رها شده ولی در اصل ضدیت هیتلر با یهودیان و محدودیت های اعمالی علیه آنان نمی شود تشکیک کرد.

[3] - حمله‌های موشکی عراق به اسرائیل از ۱۷ ژانویه تا ۲۸ فوریه ۱۹۹۱ به طول انجامید در پی حمله نیروهای ائتلاف با رهبری آمریکا به عراق، صدام حسین برای رسیدن به دو هدف بزرگ به اسرائیل حمله کرد. اول آنکه وی می‌دانست با آغاز این جنگ حداقل هشت کشور مسلمان از ائتلاف خارج خواهند شد و هدف دوم، ورود ایران به این کارزار برای حمایت از عراق بود تا اینگونه موفق شود، مسیر جنگ خلیج فارس را عوض کند اما آمریکا و اردن از اسرائیل خواستند که صبوری کند و پاسخ ندهد؛ ملک حسین پادشاه اردن، نخست وزیر اسرائیل اسحاق شامیر را متقاعد کرده بود که ثبات اردن را در نظر گرفته و حریم هوایی آن را نقض نکند و اینگونه صدام حسین را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتند

[4] - یهودستیزی (Antisemitism)  نگرش ضد سامی به ستیزه‌جویی با یهودیان و نگاه منفی و کینه‌جویانه همراه با پیش‌داوری نسبت به آنچه یهودی است گفته می‌شود. یهودستیزی نوعی نژادپرستی در نظر گرفته می‌شود تاریخ یهود ستیزی در اروپا اساساً با دوران پیدایش مسیحیت و داعیهٔ پیروان آن برای سلطهٔ انحصاری و به رسمیت شناساندن زورمدارانهٔ دین خود به‌عنوان یگانه مذهب رسمی شروع می‌شود.

[5] - توافقات ابراهیم یا پیمان ابراهیم  Abraham Accords بیانیه مشترک اسرائیل، امارات متحدهٔ عربی و ایالات متحده بود که در ۱۳ اوت ۲۰۲۰ منعقد شد از این عنوان همچنین برای اشارهٔ کلی به توافق‌نامه‌های صلح به ترتیب توافقنامهٔ صلح اسرائیل-امارات متحدهٔ عربی و توافقنامهٔ عادی‌سازی روابط بحرین– اسرائیل استفاده شد. از زمان صلح مصر سال ۱۳۵۷ و صلح با اردن در ۱۳۷۳، این اولین باری بود که یک کشور عربی با اسرائیل روابط عادی برقرار می‌کرد. این توافقنامه‌ها توسط وزیران امور خارجهٔ بحرین عبداللطیف بن راشد الزایانی و امارات عبدالله بن زاید آل نهیان و نخست‌وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو در ۱۵ سپتامبر سال ۲۰۲۰ در کاخ سفید امضا شد

[6] - حمله جمهوری اسلامی ایران به پاکستان حمله موشکی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خاک پاکستان در ساعات پایانی ۲۶ دی ۱۴۰۲، به آنچه مقرهای گروه جیش‌العدل توصیف کرد است. منطقه‌ای که هدف حمله موشکی قرار گرفت، منطقه‌ای به نام کوه سبز واقع در ایالت بلوچستان پاکستان بود. به گفته سپاه، یکی از مهم‌ترین مقرهای گروه جیش‌العدل، در این منطقه واقع شده‌است. دو روز بعد در پنجشنبه ۲۸ دی، وزارت امور خارجه پاکستان اعلام کرد که مخفیگاه چند گروه شبه نظامی مخالف خود در نزدیکی شهرستان سراوان استان سیستان و بلوچستان را مورد هدف قرار داده‌است. وزارت امور خارجه پاکستان، از این حملات به عنوان «حملات دقیق نظامی هدفمند علیه مخفیگاه‌های تروریست‌ها» یاد کرد. همچنین این وزارت خانه افزود: «پاکستان به حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران احترام کامل می‌گذارد و تأکید کرده که این حملات تنها «در خدمت امنیت پاکستان» بوده‌اند

[7] - حمله‌های موشکی ۲۰۲۴ ایران در عراق و سوریه یک رشته حمله موشکی بود که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ۲۶ دی ۱۴۰۲ انجام شد ایران با انجام یک سری حملات هوایی و پهپادی در عراق و سوریه مدعی شد که مقر منطقه ای موساد (سازمان اطلاعات اسرائیل) و چندین پایگاه گروه‌های تروریستی را در پاسخ به حمله انتحاری کرمان هدف قرار داده است

[8] - حملهٔ موشکی ۲۰۱۷ دیرالزّور به حملات سپاه پاسداران به استان دیرالزور در مرز سوریه و عراق پس از انجام حملات ۱۳۹۶ تهران گفته می‌شود. نیروی هوافضای سپاه پاسداران در آخرین دقایق روز یک‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ و همزمان با آخرین شب قدر[۲] ماه رمضان با نام عملیاتی «لیلةالقدر» به وسیلهٔ شش فروند موشک بالستیک میان‌برد از پایگاه‌های موشکی نیروی هوافضای سپاه در استان‌های کرمانشاه و کردستان مواضع داعش (مقرّ فرماندهی و مراکز تجمع و پشتیبانی) در منطقه دیرالزور سوریه (فاصله حدود ۶۵۰ کیلومتر) را هدف گرفت

 فرهنگ و منش احمد علم الهدی، با فرهنگ و منش خراسان و خراسانیان بیگانه است، این صدای خراسان و خراسانیان نیست!

ایالت خراسان باستانِ ایرانِ تمدنی، که از آنسوی رود آمودریا، گاه تا دروازه ایالت راگا (ری در تهران کنونی) و گاه تا نیشابور وسعت داشته و دارد، و مردمی را شامل می شود که در خوی رواداری، جوانمردی و فتوت، اخلاق عرفانی، مملو از تحمل، تسامح و تساهل و... سرآمد عصر خود بوده، و هستند، در حالی که مردانی به سانِ ابومسلم خراسانی (۷۱۸-۷۵۵ م) [1] ، احمد شاه مسعود ( ۱۳۳۲ – ۱۳۸۰ خورشید) [2] و... و زنانی به سانِ گردآفرین توسط حکیم توس (۴۰۳-۳۱۹ ه‍.ش) در تاریخ دلاوری شان به ثبت رسانده، که از فرط شجاعت، ریشه از ظلم می کندند،

ولی گاه در میان خراسانیان همچون غایرخان حاکم شهر اُترار (فاراب) را هم می توان دید که به طمع ثروت و قدرت، دنیا را در معرض هجوم مغول نهاد، آنگاه که چشم های حرامی اش را، رنگ کالاهای چشمنواز کاروان تجاری چنگیز ربود، و به طمع غارت این ثروت متعلق به چنگیز و مردمش، آن حاکمِ مصمم و محکم همسایه، که این تحفه ها را روانه ایران کرده بود، تا دل ایرانیان را به سرزمین و مردم خود پیوند زند، اما کاروان و کاروانیان تجاری مغول، طعمه نادانی و طمع غایرخان ها شد، و زان پس بود که برای سال های طولانی، مغولان این بهانه را یافتند که از سر ایرانیان و دیگر ملل همجوار مناره ها ساخته، و شهر و دیارشان را سوختند، و از خون بزرگ و کوچک این مردمِ مظلوم، جوی های خونِ روان تدارک دیدند.

اکنون نیز در بین خراسانیان چنین نابخردانی را می توان یافت، آنگاه که طالبان قدرت و شوکت قومی، افغانستان مظلوم و پاره تن خراسان را، بعد از چشیدن طعم آزادی نسبی، دوباره به زیر مهمیز ظلم و تکبر و نخوت کودکانه خود کشیده، و اکنون به نام اسلامی منحط و ویرانگر، به قتل عام فرهنگ، زبان و مردم پارسیگو و غیر پارسیان در این خطه ی ادب خیز ایرانِ تمدنی و فرهنگی مشغولند، و خوی استکبار، کشتار و انتحار خود را در رگ رگِ جامعه ایی که معدن فرهنگ مدارا و رواداری، شعر و هنر، تسامح و تساهل، عرفان و معرفت و... بوده و هست، تزریق می کنند،

این جاهلانِ به دامن دین آویخته، این خطه زرخیز از ایالت خراسان باستان را که تنها تفکر جلال الدین محمد بلخی اش (۶۰۴ -۶۷۲ ه‍.ق) کافیست تا دنیای معرفت را بر بنیانی محکم از تفکر انسان ساز استوار سازد را، به بدترین فجایع اخلاقی، انسانی، حقوق بشری و... آلوده اند و این غنیمت جنگی را، در پرتو جنگ افروزی بی پایان خود یافتند، تا مصداق، معنی و تجلی «مفسد فی الارض» را پیش چشم جهانیان، قرار دهند و برایشان معنا بخشند.

در حالیکه روح مدارا و رواداری شرقی و خراسانی، که نوبر خراسانیان برای اهل جهان است، و آن نیز ناشی از عرفان ریشه دار این منطقه است، چنان ریشه محکمی که، وقتی سبکسران نادان و نارواداری، به دلیل سطح پایین تفکر، و درنیافتن روح بلند تفکر ابوالحسن خرقانی (۳۵۲-۴۲۵ ه.ق)، به خاطر تفکر پدر، سر از بدن فرزند بریدند، و آنرا بر دروازه خانه این کوه صبر و عرفان و مدارا آویختند، اما ابوالحسن حتی با دیدن این حجم از قساوت کج اندیشانِ اهل خشونت در دیار خود، یک جمله از نابردباری از زبان پر از حلم، صبر، معرفت و مدارایش صادر نشد و در مقابل، جملاتی سراسر پذیرش، رواداری، تساهل، تسامح، تحمل و... از او شنیده شد، پر از اخلاق و انسانیت، و البته مروت و جوانمردی که خاص فتوت عرفانی، و عرفان منطقه بسطام، و در کل خراسان است،

تا آنجا که می گوید : «هر که در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد باری تعالی به جانی اَرزد، بر خوان ابوالحسن به نانی خواهد ارزید»، و بی آنکه دین و آئین نقشی در ارتباطات انسانی این چنین نگرشی، نقشی داشته باشد، با این جمله پر از معنا و فلسفه مدارا و تحمل، بنیان احکام «شرک» و «کفر» و «زندقه» را که اساس کشتار، جنگ، درگیری و خشونت «هفتاد و دو ملت» در جهان، علیه هم بوده و هست را بر می چیند و چنین استدلال می کند، که وقتی جان را که بهترین داده و سرمایه است، خداوند بی نگاه به فکر و اندیشه انسان ها، به همه هدیه می دهد، پس تو ای انسان! تو را چه می شود که این چنین طاغی می شوی، که هدیه ایی خداداد را، از یک انسان، به خاطر تفکر دگراندیش او بستانی؟! و یا نه، حتی کمتر از این، از او روی برگردانی، و از پذیرش و پذیرایی او به خاطر اندیشه متفاوتش در گذری؟!

در گفتار اهل خراسان چنین دریایی از رواداری، تحمل، تساهل، تسامح و مدارا موج می زند؛

تا آنجا که شادروان دولتمند خالزاده (۱۹۵۰ –۲۰۲۴) [3] موسیقی دان بزرگ تاجیک، در آنسوی آمودریا می گوید :

هرکه ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد

هر که مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گُلی از باغ وصلش بشکفد، بی خار باد

در دو عالم نیست ما را باکسی گرد و غبار

هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد

و...

حال این فرهنگ خراسانی مدارا و تحمل کجا، و این نهال جنگ که کاشته می شود، و هر روز با وسواس تمام توسط جنگ طلبان آبیاری می شود کجا؟! مداقه ایی که می خواهد جنگ و درگیری ریشه گیرد، و ریشه های ستبر خود را در نسوج این مردم صلحجو دوانیده، و در بدنه ی اجتماع ما جا خوش کند، و در سرزمین ما ماندگار و خانگی شود، و ما را در چرخه ایی پایان ناپذیر از خشونت، ویرانی، غارت و مرگ گرفتار کند؟! تا ظهور مهدی!

آقای احمد علم الهدی که در افراطی گری دستی بلند دارد، و بارها دست خود را در حقوق این مردم، تجاوزکارانه، و بی توجه به حق الناس، و غیر قانونی فرو برده است، از محروم کردن همشهریان و هم استانی های خود از شنیدن موسیقی زنده و اصیل ایرانی گرفته، تا پاک کردن نقاشی های شاهنامه حکیم توس از در و دیوار شهر و دیارِ فردوسی، تا پایین آوردن مجسمه حکیم توس از دانشگاهی که به نام او، در شهر و دیار او مزین است و... را می توان در کارنامه حاکمیت غیر قانونی و خودمختار او بر خراسان دید.

چنین تفکری در شدیدترین وجه ممکن، در نماز جمعه دیروز (13 مهر 1403) مشهد، شلیک موشک های انتقام را، "اعلام جنگ" نامید و در کنار مرقد امام هشتم، که او خود طبق تاریخ، و به نقل از همین آقایان، با قاتل خود (مامون خلیفه عباسی)، در حالیکه از پیش بر این قتل خودآگاه بوده است، اینچنین از درِ صلح و مدارا و تساهل در آمد، و در کنار این خلیفه عباسی قرار گرفت، و ولیعهدی اش را عهده دار گردید و... برگزار شد، عنوان داشت :

«عملیات وعده صادق ۲ مسئله انتقام نبود بلکه اعلام جنگ با استکبار بود و مبارزه با استکبار تا ظهور امام زمان (عج) ادامه دارد. جبهه مقدم این جنگ اسراییل است».

چنین عاشق جنگ و کشتاری، فراموش می کند که رهبر که بر او اولی تر است، سال ها از "انتقام" سخن می گوید، و لابد نه از اعلام جنگ، و از پایان اسراییل و... در آینده نزدیک، و نه اینکه قرار است جنگ و حاکمیت اسراییل تا ظهور امام زمان ادامه یابد، که جناب علم الهدی خط اول جبهه جنگ پایان ناپذیر خود را در اسراییل قرار دهد، که تا ظهور! جنگی بی پایان را در آنجا ادامه دهیم! اما تو گویی علم الهدی ها خر خود را می رانند و با ادبیات مقتدای خود هم بیگانه اند، که جملات و حکم خود را با سخن و حاکمیت دستگاه او هم هماهنگ نمی کنند، و همیشه پیش تر و جلوتر از رهبر و دستگاه حاکمیتی او، اسب خود را می تازد و در مدار افراط خود، با سرعت تمام می رانند، با متصدیان امر در می آویزند، و حکم خود را بر دستگاه های اجرایی کشور تحمیل می کنند.

احمد علم الهدی که تو گویی دلش برای جنگ و خون و خونریزی لک زده و بی تاب است، و درگیر کردن کشور در جنگ بی پایان دیگر را، بر وفق طبع خود یافته، و آنرا یک ارزش، افتخار، هدف دنیایی و آخرتی می داند، که چنین پیشاپیش از همه، اعلام جنگ را در شیپور می دمد، تا جایی که وقتی همه ی جامعه ی جنگزده ما، در بیشترین حد آن، از «انتقام» سخت و نرم سخن می گویند، چنین آقایانی که مصداق «تغار ماستی شکست و ریخت، جهان به کام کاسه لیسان شد» از ولع تمام خود به آغاز و اعلام جنگی بی پایان پرده برداشته، و علنا و رسما از «اعلام جنگ» در تریبون مورد توجه خود، سخن می رانند، پیش از آنکه طبق قانون اساسی موجود در کشور، رهبر از چنین واژه ایی استفاده کند،

آن هم جنگ با «استکبار»، که لابد کل جهان غرب (و البته نه استکبار شرق که ما با آنان در تجاوز به اوکراین همکاسه شده ایم) مد نظر ایشان است و نه البته اسراییل به تنهایی! اما اگر جناب علم الهدی در ریشه این واژه ی مورد استفاده خود علیه غیر، کمی غور می کرد، پر بودن این واژه را از کبر، نخوت، خودپرستی و... می توانست فهمید، و پیش از اعلام چنین جنگی با دیگران، باید ایشان خود را محاسبه می کرد، که چقدر از این خصیصه زشت و پلید پاکند؟

کسی که به خود اجازه داد، روزی بسیاری از مردم معترض ایران، که بر این آب و خاک و انقلاب مالکند (در حالی که او و امثالهم بر اریکه های قدرت بر این مردم، مستاجر و موقتند) را، «بزغاله و گوساله» و مگس خطاب کند، و یا به رغم آزادی های قانونی، و صدور احکام برگزاری کنسرت های موسیقی، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور، با حکم متصدیان قانونی امر در آویزد، و به خود اجازه داد که یک شهر و بلکه یک استان را برای رعایت حال خود، از نواختن و شنیدن موسیقی زنده، قرق، پاکسازی و ممنوع کند، تا خود حال خوشی داشته باشد، و نفسش از حاکمیت حکم خود حال بیاید، و طبق اعتقاد خود، محیطی آرام و مناسب برای حال خود، تدارک بیند و... حرف خود را غیر قانونی به کرسی نشاند.

و بدین ترتیب، طبق سلیقه و خواست شخصی اش، به فتوایی که تنها برای خود و مقلدانش حاکم و جاری بود، مردم بیشمار کلان شهر مشهد، که خود شاید دومین شهر بزرگ ایران، به لحاظ تعداد جمعیت است را، از شنیدن کنسرت های موسیقی محروم کرد، اما در دید متکبرانه این تفکر چه باک؟! وقتی طبع آقایانی مثل علم الهدی حتی نواختن و شنیدن آن بخش از موسیقی، که هر روزه از صدا و سیمای ج.ا.ایران نیز پخش می شود را، برای مردم تحت حاکمیت خود در خراسان، جایز و لازم نمی دانند! خوب نشنوند! چه می شود مگر؟!

آیا این اعمال، همان مصداق بارز بروز خصیصه «استکبار» در انسان نیست؟ که جناب علم الهدی باید با آن «اعلام جنگ» کند؟ اعلام جنگ و ستیز با زورگویی افرادی که وقتی بر کرسی قدرت قرار گرفتند، بر خلاف تمام موازین قانونی، عرفی و تشکیلاتی جامعه، طبق طبع، خواست، سلیقه و رای خود، یک ملت را از حلالی محروم می کنند، چرا؟! چون آن حلال را آنان حلال نمی دانند! و کسی را بر این ظلم و زورگویی بارز فریادی نیست! و اگر هم هست، گوشی برای شنیدن آن اعتراض نبوده، و کسی بر آن وقعی نمی نهد، چرا که عده ایی، طبقه ایی، تفکری و... می خواهد، خود در آرامشی گورستانی، ناشی از حاکمیت احکامِ برخاسته از منویات دل خود، غرق باشد، و در این میان اگر یک ملت در احساس ظلم، غرق در خوندل خوردن، و خشمی ناشی از در مظلومیت قرار گرفتن، هم شدند، باکی نیست!

جناب علم الهدی!

اگر اعلام جنگی هم توسط جنابعالی در جایگاه پیشنماز جمعه مشهد جایز، لازم و قانونی باشد، بهترین و شایسته ترین آن، اعلام «جهاد اکبر» است، آن هم برای خود، تا جنگی را با خود در پیش گیرید، تا تقوا پیشه کنید و خلقی از زورگویی و تحمیل شما خلاص شوند، تا در نتیجه تقوا و اعتقاد به حق الناس و معاد و... به خود اجازه ندهید حقوق عمومی این مردم را، این چنین بر طبق سلایق و منویات دل خود ضایع کنید، و خلقی را از حلال خدا محروم نمایید.

ملت فلسطین هم در چنین احساس ظلم و اعمال زوری غرق بودند، آنگاه که مبارزانِ شان در 7 اکتبر سال گذشته (2023)، وارد سرزمین دشمن خود شدند، و چنان از کینه آخته بودند که نبرد مقدس خود برای سرزمینشان را، به ظلمی ناپاک و ناشایست آلودند، همچون ظلمِ صهیونیست ها و دیگر جنایتکارانی از این دست در حق دیگران؛

آری فلسطینیان نیز در آن آوردگاه، چنان غرق در چنین احساس مظلومیتی ناشی از زورگویی و تحمیل طرف مقابل بودند، که موازین «عیاری» و اخلاقی و انسانی خراسانیان را در نبرد خود با اسراییل، به کناری نهاده، کودک، زن، خانه و کاشانه، حرمت زندگی و... را از سرباز دشمن خود تمیز ندادند، و از کودکان و زنان دشمن خود به اسارت بردند، کُشتند و...، فجایعی که همه دیدند و متنفر شدند،

چراکه در اسراییل هم خاخام هایی (روحانیت یهود) هستند که همچون شما، که «الله» را مستمسک اعمال و افکار شخصی پر از نخوت و کبر و غرور خود قرار داده اید، خداوند «یهو» را ملاک و مستمسک حرکت، و حاکمیت حکمِ خود قرار داده، و هر ظلم و زورگویی را به نام خدای موسی بر دیگران روا می دارند، و این چنین است که مردم تحت سیطره خود را دچار عصیان و بی پروایی در تعدی و ظلم به دیگران می کنند.

و البته بر فرزندان اسراییل نمی توان خرده گرفت، و اگر معتقد به مندرجات مکتوب در کُتب الهی باشیم، نمی تواند بر آنان حَرَجی باشد! و آنان چرا نباید چنین روا دارند؟! چرا که تورات که از اولین کُتب الهی است، از برتری و «فضیلت آنان بر جهانیان»، و «سرزمین موعود» برای شان و... سخن می گوید، و گیرم که تورات را رُهبانان یهود، تحریف و دستکاری کرده باشند، در قرآنی که مدعی عدم تحریف و دستکاری اش هستیم نیز بار بار، از برتری فرزندان اسراییل گفته می شود (که صد البته بیشتر از آن را باید در تورات دید، تا در قرآن)، که خداوند آشکارا آنان را بر جهانیان فضیلت و برتری داد (كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ) [4]    

ما مردم خاورمیانه انسان های نگون بختی هستیم که در این خطه از جهان به دنیا آمدیم، در این خانه وحشت و خونریزی و جنگ طلبی، که نبردی بی پایان حتی «تا ظهور امام زمان» توسط امثالهم به راحتی اعلام می شود، ظهوری که تنها در ورژن اسلامی اش، بیش از هزار سال است که اتفاق نیفتاده است، و در ورژن موسوی اش، نزدیک به سه هزار سال است که مومنین یهود، منتظر منجی موعود خود هستند، و در ورژن هندویی اش بیش از آن انتظار کشیده و می کشند و... و معلوم نیست چند هزار سال دیگر هم، چنین ظهوری به طول خواهد انجامید، و تا آن موقع، جناب علم الهدی اعلام جنگ می کند، که بی پایان تا ظهور ادامه دهیم، و خط مقدمش را هم در جوار «بیت المقدس» قرار می دهد تا دره های اطراف آن پر باشد از اجساد مردمی که بر مبنای مندرجات در کتب الهی، قرن هاست که با هم جنگیده اند و بجنگند، و از هم بکُشند و سرزمین از هم بگیرند و باز پس دهند و... الی یوم الظهور.

زندگی ما، اینجا در خاورمیانه، در جنایت و خونریزی، غارت و چپاول، خشونت و بی رحمی دفن شده است، منطقه ایی که حتی موحدین آن نیز، همدیگر را بر نمی تابند و یکدیگر را از کافر و مشرک خطاب می کنند [5] ، چرا که البته طبق احکام دین، خون، مال و ناموس کافر و مشرک مباحتر می شود! و این چنین است که در افراط علیه زندگی، خانه و کاشانه، زن و کودکِ دشمن فرضی، غرق می شویم، و جنایت می آفرینیم، و نمی توانیم، با هم در یک همزیستی، زندگی مسالمت آمیز، صلح آمیز، و عاری از خون، جنایت، غارت و ویرانی شریک شویم، و قرن هاست که زیر خروارها خاکستر جنگ و خونریزی دفنیم،

جنگی که قرن هاست شرکت در آن افتخار، و مرگ در آن شهادت و ارزش، و کشتار در آن جهاد، غارت و چپاول در آن مباح، تصاحب ناموس و مال و املاک همدیگر در آن غنایم جنگ، و مصادره دارایی دیگران حلال و... تلقی می شود، که باید خمس آن را به حاکم دینی پرداخت، تا حِلّیّت آن نیز به اوج رسد، و در خونسردی تمام، با وجدانی راحت و... با افتخار خون ریخت، تصاحب کرد، و به راحتی از حلقوم های خالی از رحم و وجدان فرو برد، و در پی آن اجری که نزد "مالک یوم الدین" محفوظ است! و بهشت ارزانی چنین انسان هایی است.

عده ایی انگار دچار پرستش «جنگ» شده اند

که به استقبالش سخت مشتاق و به اعلامش بسیار شتابزده اند

[1] - بهزادان پور ونداد هرمزد ملقب به اَبومُسْلِمِ خُراسانی فرمانده نظامی ایرانی و رهبر جنبش سیاه‌جامگان در خراسان بود که توانست با براندازی حکومت بنی امیه، حکومت بنی عباس را پایه‌گذاری کند. نام اصلی او بهزادان پور وندیداد یا ونداد (پسر ونداد) بود که به توصیه ابراهیم امام، یکی از بزرگان بنی عباس، به عبدالرحمن تغییر نام داد و با حکم وی رهسپار خراسان شد تا رهبری جنبش ضد اموی در این منطقه را بر عهده بگیرد. وی پس از پیروزی بر حاکم خراسان و تسخیر مرو، سپاهی را روانه عراق نمود و توانست در سال ۱۳۲ هجری قمری، مروان، آخرین خلیفه اموی را شکست دهد. با بر تخت نشستن ابوالعباس عبدالله سفاح به عنوان اولین خلیفه عباسی، امارت خراسان به ابومسلم سپرده شد. اما قدرت و نفوذ وی برای خلیفه و اطرافیان او نگران‌کننده بود. سرانجام، ابومسلم در سال ۱۳۳ ه‍.خ (۱۳۷ ه‍.ق)، به نحو توطئه‌آمیزی به دستور منصور، دومین خلیفه عباسی به قتل رسید.

[2] - مارشال دوستم رهبر ازبکان افغانستان : «احمد شاه مسعود در دشمنی عیار و در دوستی وفادار و متعهد بود.»

[3] - دولتمند خالُف یا دولتمند خال‌زاده موسیقی‌دان، نوازنده و خواننده تاجیک بود. او استاد موسیقی محلی جنوب تاجیکستان بود که فلک نام دارد.

[4] - نزدیک به یک سوم متن قرآن به داستان فرزندان «اسراییل» و داستان این قوم مورد توجه خاص خداوند اختصاص دارد، تو گویی در این جهان مردمی دیگر نمی زیستند، چه در چین، چه در هند، چه در اروپا و... تا خداوند آیه ایی و یا داستانی از آنان بیاورد و حکایت فرزندان یعقوب، چنان دل خداوند را ربوده است که و آن را در قرآن روایت کرده، که گویا آنان شاهکار خلقت اند و... آنجا که می فرماید

یـابنی اسراییل... وانی فضلتکم علی العــلمی «‌ای بنی اسرائیل، من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم» . بقره/ آیه۴۷.   

و یا آنجا که می فرماید :

وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‌ وَ عِيسى‌ وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ «85» و زكريّا، يحيى، عيسى و الياس همه از شايستگانند.

وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ «86»   و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط را، و همه را بر جهانيان برترى داديم.

وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ «87» واز پدران وذرّيه وبرادرانشان، كسانى را برگزيديم و به راه راست هدايتشان كرديم.

و یا آنجا که می فرماید :

«وجـوزنا ببنی اسراییل البحر... قال اغیر الله ابغیکم الـها و هو فضلکم علی العــلمین. و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، معبودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد! » اعراف/ آیه های ۱۳۸ و آیه۱۴۰.

یا آنجا که می فرماید:

« و لقد نجینا بنی اسراییل و لقد اخترنـهم علی علم علی العــلمین.»  ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت بار رهایی بخشیدیم ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم. سوره دخان/ آیه های۳۰ و ۳۲.

[5] - «تفاوت ما با دشمن (اسراییل) در این است که ما خدا داریم اما دشمن بی خداست و چون ما خدا داریم هر دو طرف شهادت و پیروزی برای ما پیروزی است.» نماز جمعه 13 مهرماه 1403 احمد علم الهدی

انقلاب، انقلابیون و بالتبع مردم ایران را در چرخه ایی از جنگ و درگیری داخلی و خارجی غرق کردند، دایره ایی که هر تصمیم و حرکت نابجا، خشونت آمیز و حذف گونه، دلیلِ ایجادِ واکنشی متقابل از این همین نوع در چرخه ایی از تکرارهای خسارتبار گردید، تا روندی از جنگ و خونریزی و اتلاف سرمایه ها همیشه در کشور جریان داشته باشد، تا جایی که حتی لذت جشن پیروزی انقلاب 57 را نچشیده، سلسله ایی از اتفاقات ناگوار و پی در پی، و انقلاب ها در انقلاب 57 و... روندی را ایجاد کرد، که در این 45 سال اجازه ندادند تا ایرانیان هیچ پیروزی بنیادی (آزادی، استقلال، مردم سالاری و...) که همواره به دنبالش بودند را، در پرونده خود نگه داشته، ثبت، و تثبیت کنند، و حول آن با افتخار وحدت یابند و بایستند، و انسجام گیرند، و دل خوش دارند، و در این روند هر چه گذشت، مثلا شعار وحدت در جامعه متنوع ایران بلندتر و رساتر شنیده شد، و در عمل این انفکاک، تفرقه و شکاف بود که در اثر تصمیم و عمل دست ها و افکار مشکوک، عمق و گسترش داده شد و...

و اگر نگوییم پیش از انقلاب، حداقل پس از پیروزی این انقلاب بود که فتیله تنشی را کبریت زدند که ایران و ایرانیان را همواره در التهاب بی پایانی نگه داشته، و دورنمای توسعه و پیشرفت در خور این کشور بزرگ و ملت متمدن که هیچ، حتی داشتن زندگی معمولی را هم از نظرگاه این مردم دور کردند، تنشی که دورنمایی از خاموشی آن را کسی ندیده و نمی بیند، و اکنون سه نسل بعد از انقلاب، شاهد این روندند، و حفظ و تداوم این تنش بی پایان را شاهدند و «شرایط حساس کنونی» هیچ گاه پایان نیافت، و هر چه گذشت، شرایط حساس و حساس تر شد، تا یک ملت غرق در نا امیدی، بسیاری از آرزوهای خود را به گور بردند، و نخبگانش راه فرار را در پیش گرفته، راهی کشورها و مناطق دور دست شوند، آنانکه امیدی در بهبود شرایط خود ندیدند، و ماندن را عمر تلف کردن به حساب آورده، و به واقع عطای چیدن میوه های جنبش آزادیبخش و استقلال طلب خود، کشور دوست داشتنی شان، تاریخ افتخار آمیز شان، افتخار داشتن استوانه های علم و معرفت و... خود را رها کرده، همه آنچه داشتند را گذاشتند و رفتند، و عطایش را به لقایش بخشیدند، و از صحنه ی «حساس کنونی» گریختند.

و این بعلاوه یک باقی مانده بسیار زیادی از این مردم است، که له شده زیر هزار مشکلِ متراکم، ماندند و آچمز شده، همواره حل مسایل خود را، به خاطر شرایط حساس کنونی، به زمانی دیگر معوق می بینند، و در سایه سنگین تنش و درگیری و جنگ های قاچیده شده در لاک (ظریفی چوبی که در قدیم در آن خمیر نانوایی درست می کردند، تا بماند و برای پخت آماده شود) تنش مداوم، در گوشه ی رینگ خاورمیانه ی پر از جنایت، خودکامگی، تمامیت خواهی، جنگ، استبداد و...، خود و کشور شان را مشتخور ملس این و آن می یابند.

 اشتباهات راهبردی، ناشی از عدم درک نرمال، و غرق شدن در آمال و آرزوهای باطل، و دست زدن به تحمیل و زورگویی و...، تمام نیرو، سرمایه و عزت و کرامت این مردم، کشور و انقلاب را به هدر داد، آنان که اکثریت مردم خود را به مرور به کناری نهاده، و تکیه به نیروی نظامی- انقلابی، و یا حزب اللهی را برای خود کافی و ممکن دیدند، و کلکسیونی متکثر از اکثریت نیروی کشور را حذف و منزوی ساختند، و حضور این اکثریت را در صحنه کشور نه لازم، بلکه مضر به حال خود، و طرح های کوته نظرانه شان یافتند، و فکرش را نکردند که تکیه به جریان «حزب الله» ویرانی حتمی را در پی خواهد داشت، چرا که حداقل تاریخ گواهی می دهد که کوه های بلند و عظیم قدرت، به خاطر تکیه به عصایی این چنین، چگونه فرو ریختند، و این سنت خداوندی، و یا بازخورد نظم طبیعی این دنیاست، که وقتی صاحبان حق را بی حق کنی، ضربات چوب طبیعت یا «کارما»، و یا پاسخ سنت خداوندی، چیزی جز نکبت و پشیمانی را برای صاحبان چنین اندیشه ایی به همراه نخواهد داشت.

به کناری نهادن اکثریت یک ملت متکثر و متنوع، و جایگزین کردن آنان با اقشاری از اقلیتی که «پا به کار» تلقی می شوند، و به هر طرح و نقشه ایی چشم و گوش بسته تن می دهند، گروهی ذوب شده، که فکر، عقل و ایمان به کناری نهاده، مطیع باشند و...، و تکیه بر نیروی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، آن هم تنها برای حفظ وضع موجود، که چیزی جز تثبیت حاکمیت انحصاری طبقه روحانیت بر تمام شوون کشور را در پس خود ندارد، خفت مردم، کشور و انقلاب را در پی داشته و خواهد داشت، و قربانی کردن ارزش های اساسی دینی و دنیایی انسان، از جمله آزادی و دمکراسی، و یا آنچه از آن مردم سالاری یاد می شود، که تضمین کننده کرامت و عزت خدادادی به مردم است، به پای چنین خواست و هدف ناچیزی، ذلت و خواری حتمی و... را به همراه خواهد داشت، و این ظلمی آشکار و نابخشودنی است.

 کافی است که این روزها در بین این مردم چرخ زد، تا نتیجه چنین رویکردی را به چشم سر دید، و واکنش آنان را به حوادث روشن این روزها مشاهده کرد، و فهمید که بین فهم و عمل تصمیم سازان جامعه، و عکس العمل مردم چقدر شکافی عمیق ایجاد شده است، که در غم طرف مقابل شادند، در شادی او غمگین! تا جایی که حتی وقتی سربازی مثل سید حسن نصرالله در خط مقدم مبارزه با اشغالگری مناطق کشورش و ظلم اسراییل در فلسطین می جنگد، و کشته می شود، گروه زیادی از این مردم بر این کشته، که تا آخر ایستاد و جنگید، نگاهی متفاوت از حاکمیت دارند، با دیدی متفاوت به نبرد، حضور و هدفش می نگرند، اما آیا او سربازی در حد این نگاه تحقیرآمیز و... است؟! و یا اینکه چنین هدف گیری هایی است که سرباز میدان را طعمه این نگاه مردم خود می کند؟!

به حتم، هیچ ملتی به سرباز مدافع، و یا کسی که در راستای منافع و امنیت او می جنگند، چنین نگاهی ندارد، مگر این که نه او را در راستای منافع، و نه در مسیر امنیت خود تلقی کتند، و این یک اصل کلی و دائم است که مرزداران هر کشور، حتی اگر سربازان یزید هم باشند، شامل دعای خیر مردم خود بوده، و خواهند بود، اما هدف گیری های اشتباه، پراکندگی و عدم وحدت، گسیختن شیرازه انسجام و وحدت اجتماعی، تمامیت خواهی ها، خودی و غیر خودی کردن مردم، تقلیل انقلاب به خود و جناح خود، تقلیل اهداف والای انقلاب به حاکمیت مطلق روحانیت بر کشور و... چنان واکنش نفرتی را ایجاد می کند که به چنین سربازی نیز، به دیده شک و تردید نگریسته، و در بدترین حالت دیده می شود که از کشته شدن او و... حتی بعضی که کم هم نیستند، خوشحال هم می شوند! چرا که او را نیز مخل آزادی، ثروت و مانع اهداف خود می بینند.

حذف و یکدست سازی، اخراج و خالص سازی، و در نتیجه پاکسازی صحنه جامعه از اثرگذاری اقشار مختلف و متنوع مردم، که غیر خودی تلقی می شوند و...، صاحبان حق را بی حق، و آنانی را که روزگاری در مجموع «ولی نعمت» تمام تصمیم سازان و سکانداران قدرت در کشور تلقی، و خوانده می شدند، را به بیگانه شدگان تبدیل می کند، و چنان پیش می رود که امروز زندان ها از افراد لایق آن خالی اند، چپاول گران اموال مردم، اختلاس گران، زمین خواران بزرگ، آنان که حتی املاک عمومی و از جمله مایملک حوزه های علمیه و موقوفات را به تیول خود در آورده، و بیشرمانه رسما و قانونا به نام خود و فرزندان خود ثبت رسمی کرده اند و... خالیست، و به جای آنان، رادمردان و رادین زنان معترض و پاکدستی را می بینیم که به چنین وضع موجودی معترضند، و اعتراض خود را در قانونمندترین، مدنی ترین، صلح آمیزترین، بی خشونت ترین و... شکل ممکن بیان می کنند، و تجربه خود، و تاریخی از مبارزه این ملت برای آزادی و مردم سالاری را، به ایجاد کنندگان چنین وضعی متذکر شده، و در نتیجه عمل خیرخواهانه آنان در حق اجتماع و قدرت، این حصر، زندان، تبعید، تحدید، اخراج و تهدید است که نصیب آنان می شود.  

و شریف زیستن در جامعه مدعی انقلابی، علوی و... چقدر پر هزینه شده است، که آنانکه به واقع مصداق این جمله کارگردان مشهور سینمای ایران، جناب مسعود کیمیایی اند که می گوید «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن. خیلی زیاد....خیلی....»، کسانی همچون میرحسین موسوی، سید مصطفی تاجزاده، مهدی کروبی، مهدی بازرگان، یدالله سحابی، حسینعلی منتظری و... که پشت سلاحی قانونی و مدنی چون ابراز نظر آزادانه، و گوشزد کردن تئوری و اهداف انقلاب، اساس و بنیان آن، در مدنی ترین شکل ممکن، ایستاده و هستی و عمر خود را فدای آرمان این مردم کرده و می کنند، دچار مشکلات عدیده می شوند؛ تقابل با چنین نیرویی، نشان از آخرین میخ ها بر تابوت ارزش های انسانی، انقلابی و ایرانی خواهد داشت، تا نشان دهد که از آزادی غلافی توخالی از شعارهایی چند باقی نمانده، کلمه مقدسی که دهه هاست شاه بیت سخن تمام آزادیخواهان، و انقلابیون ایران و جهان است،

و از جمله اهالی قدرت در این روزها نیز، آنرا بارها به زبان آورده اند، و روزگاری شاید با مبارزان در راه کسب آن همسنگر بودند، و این مردم برایش خون های بسیار دادند، و مبارزات بزرگ به راه انداختند، و پیشروتر از تمام ملل منطقه، آزادی از استبداد داخلی و سلطه خارجی را در سرلوحه آرمان خود نگه داشتند، و متاسفانه هر بار بعد از پیروزی، این میوه های گرانقدر، از سفره آنان به عناوین و بهانه های مختلف ربوده شد، یا فدای سلطنت و مقتضیات حاکمیت فردی و طبقاتی، و وجه تمامیت خواهانه و یکدست و خالص ساز آن شد، و یا زیر پای هجوم و نفوذ خارجی، و جنگ های خسارتباری که ما در ساده لوحی تمام، آنرا نعمت انگاشتیم، له و نابود شد.  

و در حالی که جریان تصمیم ساز کشور، سخت مشغول تحقق این شرایط از طریق پالایش و یکسان سازی های خالص ساز و یکدست ساز، و بی اعتبار و اثر کردن وجوه تضمین کننده این آزادی، استقلال و حق اثرگذاری مردم، از جمله قانون اساسی برخاسته از انقلاب آزادیبخش 57 و... بودند، و تمام نیروی انقلاب و کشور را در این زمینه به خدمت گرفته، و ظرفیت های مالی، تبلیغاتی، گروه های مرجع، امنیتی، اجتماعی، اطلاعاتی، سیاسی، فرهنگی و... بدین امر اختصاص یافته و خرج و مستهلک می شدند، و جریان سازان این وضع خسارتبار، مرتب پیروزهای پی در پی خود را، از طریق شکار در مرغدانی کشور، و ایستادن بر اجساد قربانیان این روند، از قانون گرفته، تا افراد، نهادها و... جشن می گرفتند، و سنگر به سنگر، به زعم خود پیش می رفتند، اسراییل و لابد دیگر رقبا و دشمنان این مردم، انقلاب و کشور، ایران را به محیط تاخت و تاز اطلاعاتی و امنیتی خود تبدیل کردند،

و از این روست که مدت هاست که شاهد نتایج و میوه های شوم این عملیات گسترده ایم، به طوری که کار به جایی رسیده است که هیچ حرکتی در ایران و بین همپیمانانش به دور از چشم آنان نیست، و هر حرکتی را پیش از شروع، عقیم می کنند، میهمانان صف اول مراسم افتتاحیه دولت جدید (مسعود پزشکیان) را در امنیتی ترین و مخفی ترین اماکن کشور، بی هیچگونه ردی از خود، ترور کرده جنازه اصلی ترین مهیمان صف اول مراسم تحلیف را، در مقابل چشم میهمانان دیگر این مراسم، روی دست نظام می گذارند و می روند؛

اسناد مهمترین و راهبردی ترین پروژه های علمی کشور را از مخفی ترین مکان ها ربوده، بار کامیون می کنند و به سلامت از کشور خارج کرده در مقابل چشم رهبران جهان و جهانیان، ربایش خود را به رخ ما می کشند، دانشمندان هسته ایی را در ناشناخته ترین لباس، در بین خیل محافظین، و مردم عادی شکار کرده و از بین می برند، یا نیروهای کلیدی که سال ها هزینه ی گزافی را پشت خود داشتند، و کشور از آنان سرمایه هایی ساخته بود تا در چنین روزهایی، قفلی از کار ایران را باز کنند را، در تونل های زیر زمینی رصد کرده، و یافته، و به موقع تکزنی می کنند و...

مرگ سید حسن نصرالله در تونل های زیر زمینی مقر حزب الله لبنان، در جمعه گذشته، در قلب امنیتی ترین، ایزوله ترین، اختصاصی ترین و... اماکن این گروه در ضاحیه بیروت، تنها پایان یک رهبر پرشور انقلابی، و مبارز علیه سلطه و زیاده خواهی اسراییل بر مردم منطقه و فلسطین نبود، بلکه ضرب شست و پرده برداری هزارمین بار، از پروژه نفوذ در سری ترین، امنیتی ترین، اساسی ترین ارکان بانیان وضع موجود را به نمایش گذاشت،

و اگر پند گیرند، راه حکمت در پیش، باید پایانی بر سیاست های اشتباه چند دهه ایی خود زده، روح ملیِ مالِ خود دانستن کشور را در مردم ایران زنده کنند، و سیاست هایی که ظرفیت های این مردم، کشور و انقلاب را خرج اهداف ناچیز و کوته بینانه ایی از جمله حاکمیت بلامنازع و مطلق طبقه روحانیت بر تمام ارکان تصمیم ساز و اجرایی کشور را تضمین می کند را به کناری نهند، و بیش از این یک کشور بزرگ و غنی همچون ایران را به تنگدستی و افلاس نکشیده، و آن انقلاب کم نظیر و خیره کننده آنان را که باید سکوی پرش ایرانیان به سوی ارزش های متعالی انسانی از جمله آزادی، مردم سالاری و استقلال بود را فدای آن و... ننمایند، انقلابی که باید جمع بندی و تحقق اهداف بزرگ چند انقلاب شکوهمند پیش از خود می بود، اما تمام نیرو، توان و ظرفیتش خرج هیچ شد؛

کرامت و عزت یک ملت لگدمال اهداف شخصی، جناحی، گروهی و طبقاتی گردید، و استقلال کشور فدای اهداف ناچیزی از این دست شد، تا تفوق یک طبقه بر حاکمیت ایران تثبیت و دائمی شود! و در نتیجه ی چنین اشتباه راهبردی بود که ایران و انقلاب، در بُعد بین المللی به پادوی متجاوز بدعهدی مثل ولادیمیر پوتین، و روسیه تبدیل شد، کشوری که ایران همیشه در طول تاریخ خود، زخم های عمیقی از دست اندازی های این همسایه مزاحم و متجاوز را، بر تن و جان خود داشته و دارد، و امروز در اثر این نابخردی ها، ایران به مشتخور ملسِ ناچیزهایی مثل ملا هبت الله آخند زاده (طالبان)، الهام علیف (آذربایجان)، شیخ محمد بن راشد آل مکتوم (امارات) و... تبدیل شده است، تا هر روز با دست اندازی به منافع و امنیت ملی ایران، ایرانیان را به چالش مضحکه خود در منطقه و جهان تبدیل سازند.

دهه ها مشغولیت به تثبیت حاکمیت بلامنازع طبقه روحانیت بر کشور، تمام ظرفیت های داخلی و خارجی کشور را نابود و مستهلک کرد، و کشور را در چرخه ایی انداخت که هم آزادی بدست آمده از انقلاب های متعدد مردم ایران، هم استقلال کشور که حاصل مبارزات پیگیر مردم ایران بود، هم انسجام و یکپارچگی این ملت و... را فدای چنین هدف ناچیزی کرد، و کشوری مستهلک، با منابع مصرف شده، نیروی پراکنده، سازمانی درهم و برهم، هزینه هایی سنگین و... بر جای مانده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش، تنها راه باقی مانده تسلیم است، و یا انتحاری که به نابودی تام و تمامش ختم خواهد شد، و نعشی را بر زمین سوخته منطقه خاور میانه خواهند انداخت، که هر تیکه آن، طعمه کفتاری ناچیز، چون باز گفته ها خواهد شد. 

راه سوم باقی مانده بازگشت به مردم، و دست کشیدن از چنین روندی است، که نه تسلیم در خود دارد و نه انتحار.

انسان می ماند و «ای کاش» های فراوانی که قلب را می فشارد. 

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای (ز بهر) هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

ماشین جنگی اسراییل با گشاده دستی و با آسودگی خاطرِ سوال برانگیزی، بر پیکره ی ارزش های انسانی، اخلاقی، بین المللی و قوانین بشری و البته بر پیکر مردم محاصره و اسیر شده فلسطینی در باریکه بسته و محدود و کوچک غزه می راند، جایی که نه سنگر طبیعی برای پناه بردن وجود دارد، و نه راهی باز برای فرار از صحنه یک جنایت دائم و آشکار، و تنها پناهگاه موجود در غزه، خرابه های جنگ، و تونل های مخفی هستند، که خرابه ها در سیطره اسراییل و کلید و نقشه تونل ها نیز تنها در دست جنگجویان حماس و... قرار دارد، و این آنانند که تعیین می کنند، چه کسی می تواند از این پناهگاه ها بهره مند شود و چه کسانی نشوند.

نزدیک به دو میلیون فلسطینی، میانه ی نبردی نابرابر و البته خونین و آتشین بین مبارزین فلسطینی و ارتش مجهز اسراییل گرفتارند، و در گرسنگی، بی پناهی، تشنگی، کمبود و... زیر شنی تانک ها، رگبار بمب ها و گلوله ها و... جان می سپارند، و بر بدن زنده و مرده آنان در این آوردگاه خون و آتش می تازند و می بارند، و این مردم در هیاهوی نبرد جاری که اکنون بیش از 9 ماه است در این منطقه ادامه دارد، زیر سم اسب های تازه نعل شده ی مبارزین دو طرف، جان می دهند و زجر و مرارت، مرگ و جراحت، آوارگی و... را تحمل می کنند.

در میانه ی این وضعیت ناگوار، بنیامین نتانیاهو، که شاید رسواترین نخست وزیر اسراییل در تاریخ تشکیل این کشور بوده است، سکاندار فرماندهی این نبرد را در سمت اسراییل، عهده دار شده است، سکانداری که اگر نبرد 7 اکتبر [1] نبود و اگر طراحان این نبرد در گروه حماس و... آنرا برنامه ریزی نمی کردند، اکنون خود زیر خروارها فریادِ اعتراض به فساد و ناکارآمدی اش، فرار از قانون، شکستن حرمت قانون اساسی جمهوری یهود و...، غرق شده بود و به پرونده سیاسی او پایانی رسوا و ننگ آلود زده شده بود.

دمکراسی حاکم بر اسراییل، او را در چنان تنگنایی عظیم قرار داد، که در منگنه اعتراضات مدنی چنان گرفتار آمده بود که دنیا هر لحظه منتظر سقوط دولت افراطی و فاسد او بود، اما درست در آخرین لحظات، و در اوج اضمحلال، به ناگهان چند هزار مبارز حماس و جهاد اسلامی و... در 7 اکتبر 2023 با حمله به سرزمین های تحت کنترل این دولت در کیبوتص رعیم و... و از جمله در کنار آن حمله خونبار به جشنواره موسیقی نوا که با کشتار، گروگانگیری و... [2] همراه بود، به عنوان منجی دولت این راستگرای افراطی صهیونیست عمل کردند و در نتیجه، او همچنان بر اسب قدرت تا کنون سواری می گیرد و شاید از سقوط هم نجات یابد.

فضای ایجاد شده توسط حمله 7 اکتبر، روند را کاملا به نفع افراطگرایان صهیونیست برگرداند، به طوری که مقامات اسراییلی که خود به اتهام حذف یک ملت و یک کشور به نام فلسطین از صفحه روزگار، متهم و زیر سوال بودند، اکنون دست بالای مظلومیت در جهان را داشته، و تمام رفتار خود را با فلسطینی های تحت سیطره، در سایه این مظلومیت توجیه کرده و قانونی و منطقی جلوه اش می دهند.

و من این سوال را اکنون از خود دارم، و اینکه نمی دانم، چرا باید مبارزین مسلمان هنوز هم به خود اجازه دهند، به هنگام پیروزی، هرچند این پیروزی و تسلط مقطعی و برای ساعاتی چند بیشتر نباشد، از همان قانون و شرایط و سیره پس از پیروزی، که در قرون اولیه نبردهای اسلامی (و غیر اسلامی قبل و حین و پس از آن) جاری بوده، پیروی کرده، و فورا پس از غلبه، در ابتدا به تصاحب ناموس دشمن فکر کنند [3] ، و کشتار مردان و غارت اموال را سرلوحه کار خود قرار دهند، آیا این نیز از واجبات نبرد مذهبی (و غیر مذهبی) است؟! چرا نباید حرمت ناموس، خانه و کاشانه، کودک و غیرنظامیان ساکن در مناطق دشمن و... حتی به یک اصل غیر قابل خدشه در نبردهای زمانه ما، حداقل نزد مدعیان دین و آزادیخواهی تبدیل شود، و مهاجمین مسلمان (و غیر مسلمان) خود را ملزم به رعایت آن ببینند؟!

امری که در پیروزهای داعش در شامات [4] ، در حمله حماس در 7 اکتبر 2023، در هجوم طالبان افغانستان به مناطق غیر پشتون، فعالیت بوکوحرام در نیجریه و...، به هنگام ورود نیروهای بعث عراق به خرمشهر و... در خلال جنگ خسارتبار 8 ساله و... تکرار شد، در حالی که بسیاری از متجاوزین و ظالمان دیگر در دنیای معاصر نیز با مردم تحت تسلط و سیطره خود، به نوعی به همین روش رسوا و غیر اخلاقی و غیر انسانی رفتار کرده و می کنند، مثل آنچه صرب ها با مسلمانان بوسنیایی در خلال جنگ یوگسلاوی سابق کردند [5] ، یا آنچه با تسلط چینی ها بر سین کیانگ اکنون بر مردم ایغور این منطقه روا می دارند [6] ، یا آنچه بوداییان مهاجم در برمه با مسلمانان روهینگیا می کنند، یا آنچه روس های متجاوز با مردم چچن در گذشته و اکنون در اوکراین اشغالی کرده و می کنند و... آیا نباید فرقی بین مدعیان نجات بشریت، آزادیخواهی و... و متجاوزین کشورگشا و... باشد؟!

نبرد هفت اکتبر تنها چند ساعت بیشتر ادامه نداشت، اما در همین مدت کم، کشتاری حدود هزار و دویست تن را بر شهروندان و نظامیان اسراییلی تحمیل کرد، اما همین نبرد، اکنون به جنگی چند جانبه و چند ماهه تبدیل شده است، که نزدیک به 40 هزار نفر کشته فقط در سمتِ فلسطینیان بر جای گذاشته است، و از تبعات آن این بود که اسارت چند گروگان اسراییلی، باعث شد که بیش از دو میلیون و اندی فلسطینی ساکن در غزه و اریحا، و بیشتر از آن در کرانه باختری رود اردن، اکنون به گروگان های رسمی اسراییل تبدیل شوند، و نتانیاهو که به حق او را باید "قصاب غزه" نامید، ماه هاست که هر آنچه خواسته و اراده کرده را با این گروگان ها روا داشته و می دارد، و با این حال او اکنون می تواند به سان روضه خوانان محرم و عزای ما، که از سه ساعت حوادث نبرد غمبار در عاشورای سال 61 هجری، یک سال روضه سوزناک بخوانند، در سازمان ملل و اکنون در کنگره امریکا، روضه ایی دردناک از عملکرد مبارزین فلسطینی، که تنها چند ساعت در موضع تسلط بر قسمت ناچیزی از سرزمین های اسراییلی بیشتر نداشتند، بخواند و دنیا را تحت تاثیر این روضه خوانی های دردناک و غمبار خود قرار دهد و بگریاند.

مسبب این شرایط کیست؟! گرفتار شدن در تله باندهای بین المللی صهیونیسم، و البته که در کنار این تله، همان مبارزین فلسطینی بودند که وقتی به ناموس، زن، بچه، خانه و کاشانه، زندگی و سرزمین دشمن خود دست یافتند، عقده گشایی کردند، و هرچه توانستند کردند و روا داشتند و از آن فیلم گرفتند و با افتخار آن را پخش کردند، و آنرا به نشانه پیروزی خود جار زدند، که نمی دانم این کارشان از تسلط حالت روحی خاص هنگام پیروزی ناشی شده بود، که بر آنان غلبه داشت، و یا حساب شده و بر مبنای اصل اسلامی پیروزی بر اساس ایجاد ترس و رعب (النصر بالرعب)، قصد داشتند رعب و ترس را بر دل دشمن خود مستولی کنند، همان شگردی که داعش برای چشم جا انداختن از قربانیان خود، از جنایاتش فیلم می گرفت، و آنلاین آنرا برای چشم های نگران جهانیان به نمایش می گذاشت؛

آیا واقعا تجاوز به زن اسیر [7] دشمن اینقدر لذت و افتخار در بر دارد که قرن هاست رزم آوران متکی به شعارهای مذهبی، آزادیبخش و... نیز حتی نمی توانند از آن چشم پوشی کنند؟! آیا خریدن تنِ تنفروشانِ از دوست و دشمن، برای مهار لذت جنسی جنگآوران بهتر از سو استفاده از تنِ اسرای زن، برای غلبه بر شهوت مردان مبارز نیست؟!

آیا آن سربازان امریکایی مستقر در ژاپن، کره و...، که بعد از غلبه بر این دو کشور، بعد از جنگ جهانی دوم، اکنون سال هاست که به درخواست میزبان خود، در این کشورها مانده اند، و پول توجیبی و حقوق خود را خرج نیاز جنسی خود می کنند، و از تن فروشان ژاپنی و کره ایی برای غلبه بر شهوت خود سود می جوید، بر آن سرباز امریکایی که به زور بر تنِ زنان ژاپنی و کره ایی مغلوب دست اندازی می کند، شرافت ندارند؟!

این مفاهیمِ روشنِ اخلاقی و انسانی را، آیا مردم خاورمیانه ی مذهبخیز و تمدنساز نیز درک خواهند کرد؟ که تجاوز به زنان اسیر و تحت سیطره در آمده، سزاوار هیچ ملت و سرزمینی، حتی اهل دشمن نیست، و این از انسانیت، وجدان و اخلاق انسانی به دور است، چه این زنان اسیر از میان خیل دشمنان باشند، یا مردمی که تفوق بر آنان، باعث شده است شما ساعاتی بر جان، تن و داشته های شان سلطه یابی، یا معترضینی باشند که تن به مبانی فکری و مذهبی شما نمی دهند، و حتی در چنگال شما نیز قصد تمکین بر تحمیل را ندارند و... این عدم تمکین و آن شرایط و... هیچکدام مجوزی برای تجاوز به حریم یک انسان صاحب زیست و کرامت خداوندی نیست.

بله نتانیاهو سفر خود به امریکا را که در میانه ی کشاکش شدید انتخاباتی بین دونالد ترامپ و جو بایدن برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری آینده امریکا، انجام می دهد، باعث شد تا او نیز ماهی منافع و امنیت ملی اسراییل، و منافع خود و گروه خود را از این شرایط صید کند، او در این ماموریت، روی این نوع اشتباهات مبارزان مسلمان و یا آزادیخواه خاورمیانه ایی حساب کرده، و چنان سرمایه گذاری کرد، که یک روضه کامل و تاریخی را در کنگره امریکا، در سفر خود به این کشور خواند، که ملات این روضه را، زنبارگی و هوای نفس ارتکاب به جنایتِ عده ایی از مبارزینی فلسطینی مهیا کرده بودند، که به خود اجازه دادند، به ناموس "دیگران" (حتی دشمن) دست اندازی کنند، از مردم حاضر در سرزمین دشمن خود قتل عام های غیر ضرور مرتکب شوند و...

داستان تجاوز دسته جمعی به اسرای محدودِ زن اسراییلی در دست حماس و...، به هزاران تجاوز ارتش اسراییل به زنان فلسطینی سایه افکند، کشتار چند کودک و نوزاد اسراییلی در حمله 7 اکتبر، به کشتار دسته جمعی هزاران کودک و نوزاد فلسطینی سایه شوم خود را انداخت و...، و آنرا منطقی و غیر قابل اجتناب نشان داد! و... چرا؟! چون مبارزین مسلمان به شیوه و سیره سلف، همچنان خلف بودن خود را به اجرای روش غازیان، فاتحان، جنگجویان و... مسلمانی جستجو می کنند که تاریخ به درستی و یا نادرستی، کم و یا زیاد آنرا ثبت کرده است.

کسانی که چنین اعمالی را مرتکب شدند، در پیروزهای سیاسی - تبلیغاتی بنیامین نتانیاهو شریکند، کسی که منفورترین سیاستمدار اسراییلی بوده و هست، و اکنون بعد از 9 ماه زیر پا نهادن تمام اصول و فروع قوانین انسانی و اخلاقی نبرد، قوانین حقوق بشری، الزامات جنگ در مناطق مسکونی، قوانین سازمان های بین المللی برای حفاظت از حرمت و کرامت انسانی و...، سوار بر موج روضه هایی که ملات آن را برخی مبارزین فلسطینی فراهم نمودند، کنگره امریکا را بارها و بارها به ایستادن و کف زدن های متوالی در قبال سخنان خود وا داشت، نتانیاهو با سوار شدن بر امواج جنایات برخی مبارزین فلسطینی، جنایات بیشمار خود را پوشش داد، و مثل یک قهرمان در امریکا حضور یافت، و سخنرانی کرد.

البته آقای نتانیاهو پیروزی خود را تنها مرهون این دست از مبارزین آزادیخواه فلسطینی نبود، او نشان داد که هرگز به توان خود مغرور، مجذوب و خودشیفه نیست، و سخنرانی خود را از روی متنی نوشته شده دنبال کرد، او که بعد از سال ها کار در عرصه سیاست، همچنان از روی نوشته های تنظیم شده از قبل، سخن می گوید، و در قامت یک سیاستمدار کارآزموده، نبرد باخته را به پیروزی تبدیل می کند، و در این راه بسیار با تجربه ظهور کرد، که از اشتباهات مبارزین فلسطینی برای استفاده از امکانات مذهبی، درمانی، آموزشی و... منطقه غزه، برای پیروزی در نبرد علیه اسراییل سود جستند و نشان دادند که در مرام آنان نیز "هدف وسیله را توجیه می کند"، و برای مبارزه با سربازان اسراییلی، از امکانات مدنی که حق مردم برای پناه بردن در هنگام خطر هستند نیز، می توان سو استفاده کرد، و بدین وسیله تمام حرکت آنان در نبرد آزادیخواهی شان، بر اثر این شکستن نرم های اخلاقی، قانونی و عرفی نبرد، زیر سوال برده شد، و نتانیاهو و همفکرانش با سوار شدن بر موج محکومیت این پدیده ها، از دشمن آزادیخواه خود دیو ساختند، و از خودکامگی و تمامیت خواهی دیوگونه ی خود که چنان رسوا بود که حتی در میان مردم خود آنها هم، روشن شده بود، فرشته ایی قابل تقدیر ترسیم کردند.

حسرت خوردم، روح بِخالت و حسادت سرکشِ انسانی ام قلقلک شد، وقتی دیدم اسراییل چه سیاستمدار زبردستی را در سکانداری سخن و تریبون، به امریکا اعزام داشته؛

او که دانسته و آگاه، از مردم و کشور خود به عنوان "مغرور و دمکرات" یاد کرد، چرا که می داند، غرور ملی چقدر اهمیت دارد، که رهبران باید از غرور ملت خود حراست کنند، حتی جان خود را برای آن تقدیم نمایند، نتانیاهو می داند که دمکرات بودن در دنیای کنونی چقدر مهم و اساسی است، و دنیا چقدر شیفته ارزش های دمکراتیک است، ارزش هایی که حاصل هزاره ها مشغولیت انسان به تمدن سازی، علم و تفکر ورزی دیرپای و راه حل یاب بشر است، این مهمترین کشف علوم اجتماعی بشری، که در حکمرانی، شرایط عادلانه، انسانی، اخلاقی و... ایجاد می کند و کارا و راه گشاست؛

نتانیاهو خوب می داند، برغم روح راستگرا و افراطی و دمکراسی گریزی که در اوست، اما دمکرات زیستن و دمکراسی، و حاکمیت مردم بر مردم، ارزش دفاع دارد، حتی اگر آنرا قبول نداشته باشد، لذا در سخنرانی نتانیاهو در کنگره امریکا به چشم خود دیدم که حکمت و بصیرت اسراییلی، تا چه حد رشد و نمو کرده است، که بداند حاکمیت مردم بر مردم، دیگر یک واژه ایی تزئینی در حاکمیت و تفکر جهانی و بشری نیست، که به خود اجازه داد، ایدئولوگ و راهبری فکری انقلاب آزادیبخش 57 مردم ایران را، که عصاره دهه ها مبارزه ی مردم ایران برای کسب آزادی از استبداد داخلی، و کسب حق تعیین سرنوشت بود را، به تفکر مردی مثل مرحوم محمد تقی مصباح یزدی سپرد و گره زد، که علنا، مردم را زینت بخش سریر قدرت و اهل آن معرفی می کند، و ارزش های دمکراتیک و تکثر بشریت را نادیده گرفته، و مردم خود را تنها مقبولیت دهنده و ناصر (نصرت دهنده) قدرت معرفی می کند، و نه ناصب (نصب کننده و انتخاب کننده) و شارع (مشورعیت بخش) آن!

نتانیاهو سوار بر موجِ افراطِ در امریکا و غرب ستیزی که در ادبیات مسلط سیاسی ایران و همپیمانانش سیطره دارد، و سکه رایجش کرده اند، ایران را "رادیکال ترین و قاتل ترین دشمن امریکا" معرفی، و در حالی که روسیه و چین موجودیت و قدرت امریکا را عملا به چالش کشیده اند، او بر این ندانم کاری های جاری در ایران و... سوار شد، و ایران را در دشمنی با امریکا، جایگزین روسیه و چین کرد، و در مقابل، کشور خود را به عنوان کشوری وفادار، همپیمان با امریکا اعلام، که در مبارزه اش با ایران، "از امریکا محافظت می کند"، و از این جمله خود، این نتیجه را گرفت که "جنگ ما، جنگ شما، دشمنان ما، دشمنان شما، و پیروزی ما، پیروزی شما خواهد بود." و مدعی شد که "ما از منافع مشترک دو کشور دفاع می کنیم" و درخواست کرد که "ابزار به ما بدهید تا جنگ را سریعتر به پایان برسانیم".

و این چنین بود که نتانیاهو خود و کشورش را به امریکا دوخت، تا در فراز و فرود امریکا، با آنان که در اوج علم، ثروت و قدرت قراردارند، همراه، همنشین، همسرنوشت، هم منفعت و... نشان دهد، و به قول آن سیاستمدار شرق آسیایی، اسراییلی ها هم به پستان های بزرگترین و قدرتمند ترین دمکراسی جهان، یعنی امریکا چسبیدند، تا از آن ارتزاق کند، و موجودیت خود را حفظ و تضمین نمایند، و از آن اوج، شاهد سرنوشت کشورها و سیاستمدارانی باشند که به شاخ های این غول جهانی قدرت، علم و ثروت حمله ی مستقیم می کنند.

نتانیاهو بدون هیچگونه تعلل و سرگردانی فکری و کلامی، از تمدن مشترک با غرب، آینده درخشان دو ملت امریکا و اسراییل گفت، و در میان دست زدن های ممتدِ نمایندگان مردم امریکا در کنگره این کشور، گفت "سپاسگذاریم امریکا!"

این سیاستمدار برجسته اسراییلی بدرستی از خاورمیانه به عنوان منطقه ایی با سلطه "محرومیت و خودکامگی" نام برد، و به خوبی بلد بود به دهان و کام تشنه مردم این منطقه به "صلح و ثبات" اشاره کند، و از آروزی "پیروزی زندگی بر مرگ، آزادگی بر خودکامگی و..." بگوید، و این چنین بود که او تبحر خود را به رخ جهانیان کشید و عرصه سخن را چنان به جولان در آورد، که فریاد نمایندگان کنگره امریکا را، از نطق تنظیم شده اش، به سانِ هواداران حزبی و فکری پرشورش در اسراییل، بلند کند، و از این جو احساسی، به نفع سیاست های خود سود جوید، و از نابودی تفکر، سلاح و حاکمیت حماس بگوید، و از اجتناب ناپذیر بودن، این امر.

و باز درب سیاست و روابط بین المللی در منطقه را بر پاشنه ی قبلی اش بچرخاند، که ایران دشمن منطقه و جهان آزاد است، و این که راهبرد "ائتلاف ابراهیم" می تواند، به اسراییل و منطقه کمک کند تا از شر ایران در امان باشند!

بیشک سخنرانی حماسی، مطالعه و تنظیم شده این سیاستمدار اسراییلی که بیشترین رکورد تعداد را در بین رهبران جهان در سخنرانی در کنگره امریکا را دارد، یک نقطه موفقیت در پرونده سیاسی "قصاب غزه" ثبت خواهد کرد، و زاویه فکری ام با او نمی تواند باعث شود که این موفقیت او را نادیده گرفته، و از آن یاد نکنم.

آقای مسعود پزشکیان و دیگر رهبران برخاسته از ایران، که قصد دارند در مجامع جهانی سخن گویند، باید این سخنرانی را بشنوند، و بدانند که این چنین باید، زمین سخن گفتن خود را شناخت، و بر ارزش های حاکم بر آن احاطه داشته، و از فرصت سخن در این گونه مجامع بین المللی، برای کسب منافع و آبرو برای خود و سرزمین خود سود جُست، بی توجه به بطلان او، نتانیاهو در این سخنرانی، خود را بسیار دانا و توانا نشان داد، محمد جواد ظریف را در این زمینه، هماوردی مناسب با این مرد می بینم.

 

[1] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه ستیزه‌جوی فلسطینی دیگر حملات مسلحانه هماهنگ‌شده‌ای را از نوار غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که اولین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بود. و این حملات را عملیات طوفان الاقصی یا سیل الاقصی نامیدند،  که در سطح بین‌المللی با عنوان حمله ۷ اکتبر شناخته می‌شود این حملات آغازگر جنگ جاری اسرائیل و حماس بود. حملات در سحرگاه ۷ اکتبر با شلیک حداقل ۳۰۰۰ راکت به سمت اسرائیل آغاز شد و سپس نیروهای اسلام‌گرا با استفاده از وسایل نقلیه و پاراگلایدر وارد خاک اسرائیل شدند. حماس با شکستن دیوار غزه-اسرائیل، به پایگاه‌های نظامی حمله کردند و غیرنظامیان را در ۲۱ منطقه از جمله بعری، کفارعزه، نیر اوز، نتیوحاسارا و الومیم قتل‌عام کردند. ۳۶۴ غیرنظامی هنگام شرکت در جشنواره موسیقی نوا کشته و تعداد زیادی زخمی شدند ارتش اسرائیل تخمین می‌زند که حدود ۳۰۰۰ شبه نظامی به جنوب اسرائیل حمله کردند و بعداً در آن روز به خاطر شکسته شدن حصارها، شهروندان غزه‌ای بیشتری وارد اسرائیل شدند. مهاجمان در مجموع ۱۱۳۹ نفر را کشتند: ۶۹۵ غیرنظامی اسرائیلی (از جمله ۳۸ کودک) ۷۱ شهروند خارجی، و ۳۷۳ عضو نیروهای امنیتی حدود ۲۵۰ غیرنظامی و سرباز اسرائیلی از جمله ۳۰ کودک به عنوان گروگان به نوار غزه برده شدند. هدف اعلام شده برای گروگان‌گیری، مجبور کردن اسرائیل به مبادله آن‌ها با فلسطینیان زندانی بوده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که تعداد زیادی تجاوز و تعرض جنسی نیز رخ داده است، اما مقامات حماس دست داشتن جنگجویان خود در آن را رد کرده‌اند.  

[3] - "شکی نیست که نظامی شدن روزافزون جوامع، ابراز یا تثبیت مجدد قدرت مرد سالار (چه به طور مستقیم از طریق جنگ و چه به طور غیرمستقیم از طریق توسعه فرهنگ های برتری طلبانه و بنیادگرا) مسئول تجاوز جنسی به عنوان یک سلاح جنگی است. جنگ ها ذاتاً ماهیتی جنسیتی دارند و از زمان های بسیار قدیم این چنین بوده است بیشترین قربانیان جنگ و خشونت، زنان هستند و جنگ مهم ترین عامل نقض حقوق زنان در وسیع ترین اشکال آن است. درهنگام وقوع مخاصمه مسلحانه، قتل و خشونت های جنسی علیه زنان به عنوان بزرگترین دسته از قربانیان جنگ، غیر قابل انکار است و همین باعث می شود که آسیب پذیرترین گروه در هنگام جنگ، زنان و به تبع آنان، کودکان باشند. در شرایط جنگی زنان نه تنها مصون از تبعیض نیستند بلکه تبعیض با خشونت عجین می شود و زنان مجبور به تحمل شرایطی می شوند که اغلب خود در ایجاد آن سهیم نبوده اند. ساختار سنتی جنگ این است که مردان به جنگ می روند، در حالی که زنان در خانه می مانند و از خانواده مراقبت می کنند. علاوه بر این، خود میدان جنگ نیز جنسیتی است؛ در حالی که مردان کشته می‌شوند، بدن زنان غنیمت جنگی است. دیدگاه رایج در طول تاریخ این بوده است که زنان بخشی از «غنایم» جنگی هستند و سربازان حق استفاده از آنان را دارند. این موضوع عمیقاً در این تصور ریشه دوانده است که زنان دارایی هستند و به عنوان ملکی در اختیار رزمندگان پیروز قرار می گیرند. تاریخ بارها نشان داده است که شروع درگیری و جنگ باعث افزایش قرار گرفتن زنان و دختران در معرض جنایات جنگی، به ویژه انواع خشونت ‌های مبتنی بر جنسیت، قتل‌ های خودسرانه، تجاوز جنسی و قاچاق می‌شود"

[4] - در اواخر ۲۰۱۴ دولت اسلامی عراق و شام (داعش) رساله ای در باب رفتار با بردگان مؤنث منتشر کرد، که از نقل قولی قرآنی حاوی عبارت "ما ملکت ایمانکم" استفاده می‌کند تا استدلال کند که اسلام اجازه سکس با اسیران زن را می‌دهد. داعش دختران و زنانی را که به اسارت می‌گیرد، کنیز می‌نامد و اجازه فروش آنان و هر گونه بهره‌برداری جنسی از آنان را داده‌است و حتی به کودکان هم رحم نمی‌کند. گزارش‌های متعددی در مورد آزار جنسی و خرید و فروش زنان و دختران اسیر وجود دارند. به ویژه زنان و دختران پیرو مذهب ایزدی که به جنگجویان گروه هدیه داده شده یا به فروش رسیده‌اند

[5] - در طول جنگ بوسنی، نیروهای صرب استراتژی سوءاستفاده جنسی از هزاران زن و دختر مسلمان بوسنیایی را در پیش گرفتند. اطلاع دقیقی از تعداد قربانیان تجاوز سیستماتیک صرب‌ها در دست نیست اما تخمین‌هایی در حدود ۲۰ تا ۵۰ هزار مورد موجودند. تجاوزهای دسته‌جمعی بیشتر در شرق بوسنی و سارایوو صورت گرفتند. تعداد زیادی از درجه‌داران و سربازان صرب بعدها در دادگاه به انجام جنایت جنگی متهم گشتند.

[6] - گزارشی تحقیقاتی که توسط بی‌بی‌سی در تاریخ ۲ فوریه ۲۰۲۱ منتشر شد، حاکی از این است که علیه زنان مسلمان چین به طرز سیستماتیک تجاوز جنسی صورت می‌گیرد. بر اساس این گزارش، زنان زندانی در کمپ‌های اصطلاحاً «بازآموزی» به شکل سیستماتیک توسط ماموران و زندان‌بانان حکومت کمونیست چین مورد تجاوز، آزار‌ و‌ اذیت و شکنجه جنسی قرار گرفته‌اند. تورسونای ضیاالدین، یکی از زنان مسلمان اویغوری است که از این جنایات پرده‌برداشته‌است. خانم ضیاالدین - که خودش یکی از این قربانیان بوده - می‌گوید متجاوزین با لباس رسمی (کت‌وشلواری) بودند و لباس پلیس بر تن نداشتند. خانم ضیاالدین - که ۹ ماه را در این کمپ‌ها سپری کرده - بلافاصله پس از آزادی، از چین فرار کرده‌است. او ابتدا به قزاقستان رفته و نهایتاً به آمریکا پناهنده شد. او می‌گوید زن‌ها را «هر شب» از سلول‌هایشان خارج می‌کردند و گاهی یک و یا دو مرد از «مردان چینی ماسک‌دار» به آنها تجاوز می‌کردند.

[7] - تجاوز جنسی در جنگ، تجاوز جنسی خشونت جنسی است که توسط سربازان در جریان درگیری مسلحانه، جنگ یا اشغال نظامی اغلب به عنوان غنایم جنگ انجام می‌شود، اما گاهی، به ویژه در درگیری‌های قومی، این پدیده انگیزه‌های جامعه شناختی گسترده‌تری دارد. این تجاوزها متفاوت‌اند از آنچه که در بین سربازان در طول دوران سربازی رخ می‌دهد. تجاوز جنگی همچنین موارد مربوط به فاحشگی تحت اجبار نیروهای اشغال‌کننده را نیز در بر می‌گیرد.

ایران در "شرایط اضطراری" [1] قرار دارد، نشانه های این شرایط هر روز در جامعه ایران هویدا تر، خود را در شکل های مختلفی همچون خطر درگیری در جنگ های فراگیر و دوجانبه و چند جانبه، ریزش هولناک ارزش پول ملی، تورم و گرانی افسار گسیخته، تعطیلی مراکز کسب و کار و تولید، فرار مداوم سرمایه های مالی، و جامعه نخبه کشور و تن سپردن آنان به مهاجرت های دسته جمعی، افزایش بزهکاری های اجتماعی همچون اعتیاد، سرقت، ناامنی، کشتار نیروهای نظامی و امنیتی در درگیری های داخلی و خارجی و بلعکس و... خود بهتر از هر بیانیه رسمی، بیانگر شرایط اضطراری و بغرنج جامعه ایران است.

ج.ا.ایران با نقش گیری در کشاکش نبرد قدرت در وجوه منطقه ایی و جهانی، و قرار گرفتن در کنار روس ها، چینی ها و در کل نظام بازمانده از چپِ کمونیسم سابق، که در نبردی اعلام شده و با سابقه، با جهان غرب درگیرند، روزهای سیاه تاریخ خود را طی می کند، شرایطی که منافع و امنیت ملی کشور را در خطر جدی قرار داده، و ایران را در شرایط دائم و پایان ناپذیر پیشاجنگ قرار می دهد؛ نبرد فراگیری که در صورت آغاز، در شکل عرفی آن، انتظار می رود، با توجه به سابقه بدعهدی تاریخی، و سو رفتار و نیت بلوک شرق در قبال اقمار خود، ایران را پیشمرگ اهداف بلوک شرق کرده، ابتدا به نابودی سیستم "جمهوری اسلامی" و در وهله بعد، خطر نابودی "ایران" نیز بسیار جدی خواهد بود.

حمله اسراییل به کنسولگری ج.ا.ایران در دمشق [2] ، و قتل عام میهمانان و میزبانان بلندپایه حاضر در آن، طبق عرف و مقررات پذیرفته شده جهانیِ اماکن دیپلماتیک، قطعا یک حمله مستقیم به خاک ج.ا.ایران محسوب، و نقطه عطفی در رویارویی مستقیم با اسراییل است، چرا که این حمله آغازگر رسمی نبردی نظامی و مستقیم بین این دو کشور بوده، و اینک توپ در زمین ج.ا.ایران است که آیا با پاسخ متقابل، تن به جنگ مستقیم خواهند داد یا خیر، جنگی که پیش از این در ابعاد پنهان و آشکار در قالب جنگ لفظی، نبرد اطلاعاتی، جنگ تروریستی، درگیری های نیابتی، خرابکاری های اعلام شده و نشده علمی، تکنولوژیکی و... ادامه داشته و دارد و اکنون اسراییلی ها پا پیش نهاده، رویارویی مستقیم را نیز کلید زده اند.

نگاهی به کل صحنه ی نبردِ خطرناکی که هر لحظه این پتانسیل را دارد که به نبردی فراگیر و لگام گسیخته تبدیل شود، و صحنه سیاه دیگری را، در مراحل تاریخ درگیری ج.ا.ایران در نبردهایی جهانی و منطقه ایی را نشان دهد، که با آغاز سیاست نگاه و یا گرایش به "شرق[3] شدت گرفته، و دامن منافع و امنیت ملی ایران را، درگیر بازی با آتشی کرده است که به خصوص در خاورمیانه در جریان است، و می تواند این منطقه را به تلی از ویرانی، فروپاشی، فقر بیشتر، جنگ و نابودی فرو برد، همانگونه که مردم غزه چنین شرایطی را اکنون تجربه می کنند، کشتار، تجاوز، ویرانی، فقر، گرسنگی و رها شدگی در دامن جنگ طلبان، و جنگ سالاران، صورت واقع جنگی است که بین حماس و اسراییل جریان دارد.

در آخرین پرده از فرو غلتیدن مردم فلسطین، و در کنار آنان مردم ایران، یمن، لبنان، سوریه در جنگی بیرحمانه، که از هفت اکتبر 2023 [4] با حمله خونین و عجیب و غریب نیروهای گروه فلسطینی حماس و جهاد اسلامی فلسطین به داخل اراضی اسراییل آغاز شد، برنده واقعی روس ها بودند که با آغاز این جنگ، خود را دست برتر در نبردهای جاری در خلال حمله تجاوزکارانه خود به اوکراین [5] یافته، و نشان می دهند، اما اینکه، چنین نبردی چه دستاوردی برای ایران و دیگر ملل درگیر خواهد داشت، بسیار سوال برانگیز، و پر از ابهام است.

کشور در شرایطی قدم به قدم به این جنگ هولناک کشیده می شود که تصمیم سازان پیش از این در یک نابخردی تمام عیار، دهه هاست که در خلال کشاکش سهم دهی به مردم در حاکمیت، دچار سایش و برخورد عجیب و غریبی با مردم ایران شده اند، و در تندآب خیزش های متعدد، پیاپی، سراسری، خونین، مردمی و... گرفتار آمده، و در پیرامون رعایت حقوق، و تضمین حضور مردم در تصمیم سازی های اجتماعی و...، درگیرند، که آخرین آن خیزش "زن، زندگی، آزادی" است، و در راستای شانه خالی کردن از اعطای این حق و حقوق، حداقل دو انتخابات بسیار مفتضح را نیز، در خلال شرایط قهر اکثریت مردم ایران از حضور و مشارکت در پای صندوق های رای، برگزار کرده اند، و بحران مقبولیت و بلکه مشروعیت دامنگیر کرسی نشینان قدرت شده، و باعث تشکیل مجلس اقلیت، و دولت ضعیفی شد، که با آمدن آن، به رغم شعار کاندیداهای پیروز، هر روزه کشور در غرقاب مشکلات اجتماعی و... بیشتر فرو می رود.

در کنار آن، عوامل دیگری همچون فروپاشی اقتصادی، و گسترش و فراگیری فساد، و چپاول ثروت ملی توسط باندهای مافیای حاضر در پهنه قدرت، که در کیس های متعدد سو استفاده های کلان از امکانات ملی، حرام خواری های سیاسی و مالی و... بروز کرده، و تشت رسوایی عدم توان و یا تصمیم سیستم نظارتی و قضایی، در کنترل این حجم از فساد بارز را به رخ مردم حیرت زده ایران و جهانیان کشیده است،

در چنین شرایطی که تنها در کیس واردات و صادرات چای کشور، توسط یک شرکت سفارشی و دخیل در این امر (شرکت چای دبش)، مبلغ بی سابقه ی فاش شده ایی نزدیک به چهار میلیارد دلار حیف و میل از بیت المالِ مردم را نشان می دهد و...، متاسفانه به رویارویی و شکاف بین حاکمیت ج.ا.ایران با مردم خود، عمق و بُعد بیشتری بخشیده و آنان را در نظام دو قطبی های زیانبار (خودی – غیرخودی، انقلابی - غیر انقلابی، ارزشی - غیر ارزشی و...) گرفتار کرده است، که عملا شرایط کشور را خطرناک تر از پیش هم می کند.

در بُعد خارجی نیز، ضعف ج.ا.ایران در مواجهه مقتدرانه و موثر با تهدیداتی که از جانب همسایگان بی مقداری همچون طالبان در افغانستان [6] ، یا سیستم وابسته و متجاوزی مثل نظام دیکتاتوری الهام علیف در جمهوری آذربایجان و... متوجه کشور است، باعث باید می شد تا عُقلا را از درگیری در جنگ با قدرت هسته ایی مثل اسراییل باز دارد، اما این درگیری، برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک به سان یک طنز تلخ، در حال شدت گرفتنِ هر روزه است، و نشان می دهد که در جهت گیری ها، بیشتر از آنکه منافع و امنیت ملی ایران مد نظر تصمیم سازان کشور باشد، اهداف انترناسیونالیستی [7]، ایدئولوژیکی و... راهبر سیاست ج.ا.ایران و تصمیم سازی ها در این جهت شده است، که ایران را طعمه شرایطی می کند که پیش از این دامن اتحاد جماهیر شوروی را گرفت، و سیستم آنان را از صفحه روزگار پاک، و سرزمین شان را دچار تجزیه و فروپاشی کرد. مسکو نشینانِ دچار چنین توهمی، سیستم، نظام و سرزمین تحت حاکمیت خود را به نابودی و ویرانی کشاندند.

البته تقصیر این شرایط را نباید تماما منحصر به سران نظام کرد، بلکه قانون اساسی و ملت ایران نیز به اندازه خود، در بوجود آمدن این شرایط دخیل و سهیمند، چرا که وقتی شعار نابودی این و آن را در هر تجمعی فریاد می زدیم و می زنیم، و یا وقتی در اساسنامه، و حتی نام "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی"، ماموریت حفاظت از "انقلاب اسلامی" را بدون ذکر پسوند نام "ایران"، می آورند، و کسی معترض این هدف انترناسیونالیستی و فراملی نمی شود و...،

امروز سپاه پاسداران با تمسک به چنین بند و ظرفیتی در قانون تشکیل خود، خود را فرای از منافع و امنیت ملی کشور تعریف، و در راستای ماموریت شبه قانونی و فراملی خود در سوریه، لبنان، عراق، یمن و... می بیند، تا از چنین زائده هایی که رنگ و بوی "انقلاب اسلامی" و... دارند، در آنجا و یا هر جای دیگر جهان حمایت، حفاظت و پشتیبانی کند، و در این راستا خود را پاسخگوی هیچ نماینده انتخابی از سوی مردم هم نمی بیند،

و این چنین است که ما ایرانیان بدون نظر داشت به چنین عواقبی، به این اساسنامه، با اهداف فراملی، جهان وطنی و انترناسیونالیستی آن تن دادیم، که بدون نظر داشت به منافع و امنیت ملی، ثروت و نیروی ایران را که باید در مسیر توسعه و پیشرفت کشور و ملت ایران شود، صرف دیگران شده، و می شود.

 و یا وقتی در قانون اساسی رسما از دخالت نظام ج.ا.ایران در جنگ های آزادیبخش و انقلابی در سراسر جهان سخن گفته می شود [8]، عملکرد مسئولین در حضور در چنین نبردهایی، خود را شبه قانونی نشان داده، و امروز اعتراض برای پا پس کشیدن از عملی شدن این بندهای  قانون اساسی در این راستا، نمی تواند کاملا موجه جلوه کند،

هر چند که در آنسو، اگر حاکمیت بخواهد، می تواند، مطابق با خواست فعلی مردم، و اعتراض جاری در کشور به این عملکرد و این پتانسیل های قانونی، مثل بسیاری از اصول بر زمین مانده قانون اساسی، این بخش ها را نیز، نادیده گرفته، و از این شرایط خسارتبار، برای حفظ منافع و امنیت ملی، پا پس کشیده و از آن عبور نماید،

اما در انتخاب گزینشی بندهای قانون اساسی برای اجرا توسط حُکام نیز، توجیهات شبه قانونی در مقابل کسانی قرار دارد که در رای "آری" دادن به چنین متون قانونی در 12 فروردین 1358 و 6 مرداد سال 1368 از هم پیشی می گرفتند، و به حکام خود، حق دخالت در نبردهای ایدئولوژیکی با وجوه انترناسیونالیسم اسلامی و فراملی در خارج کشور را می دادند.

شرایط فعلی داخلی و خارجی کشور، نیاز به یک خود انتقادی جدی و شدیدِ مردم و حاکمیت را ضروری می نمایاند، که ایران را در ابعاد داخلی و خارجی، این چنین دچار بحران های بسیار خطرناک با نتایج بسیار زیانبار کرده است، و خطر نابودی و فروپاشی را هم برای سیستم، و هم برای کلیت ایران جدی نموده است.   

[1] - مدیریت شرایط اضطراری به سازماندهی و مدیریت منابع و مسئولیت‌های مرتبط با تمامی جنبه‌های انسانی، به موارد اضطراری همچون آمادگی، پاسخگویی، کاهش، و بازیابی اطلاق می‌گردد و هدف از آن کاهش اثرات مضر تمامی مخاطرات از جمله بلایای می‌باشد.

[2] - حمله هوایی به کنسول‌گری جمهوری اسلامی ایران در دمشق در ۱ آوریل ۲۰۲۴ روی داد. طی این حمله هوایی به ساختمان ضمیمه کنسول‌گری در مجاورت سفارت ایران در سوریه، پنج تا هشت تن از جمله فرمانده ارشد نیروی قدس سپاه پاسداران، سردار سرتیپ محمدرضا زاهدی کشته شد. سایر کشته شدگان عبارتند از پنج عضو سپاه پاسداران و دو مستشار ایرانی.  روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحرونوت به نقل از برخی گزارش‌های تأیید نشده مدعی شده که «حمله اسرائیلی» درزمان برگزاری یک نشست میان فرماندهان سپاه پاسداران با سران سازمان جهاد اسلامی فلسطین انجام شد. تعدادی از سران سازمان جهاد اسلامی نیز در بین کشته‌شدگان هستند که هویت آن‌ها فعلا معلوم نیست. https://t.me/+iK-468eUZ8tlYTQ0

[3] - نگاه به شرق یک راهبرد در سیاست خارجی ایران است که از آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ مطرح شد. بر اساس این سیاست، ایران باید برای ارتقای جایگاه بین‌المللی خود بر اهرم ایجاد رابطه مناسب با کشورهای مشرق‌زمین بیشتر تکیه داشته باشد.

[4] - حمله حماس به اسرائیل مجموعه‌ای از حملات هماهنگ بود که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط گروه‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرای فلسطینی به رهبری حماس، از نوار غزه به مناطق مرزی اسرائیل انجام شد. حملاتی که توسط حماس و دیگر گروه‌های مسلح فلسطینی به عنوان عملیات طوفان الاقصی و توسط اسرائیل شنبه سیاه یا کشتار سیمحاط تورا خطاب شد و جنگ اسرائیل و حماس را در پی داشت.

[5] - روز ۵ اسفند ۱۴۰۰ (۲۴ فوریهٔ ۲۰۲۲)، روسیه تهاجم گسترده‌ای را به اوکراین، همسایهٔ غربی خود آغاز کرد که نشان‌دهندهٔ تشدید چشمگیر بحران روسیه و اوکراین است که از سال ۲۰۱۴ آغاز شده بود. این تهاجم بزرگ‌ترین حملهٔ نظامی متعارف به خاک اروپا از زمان جنگ جهانی دوم است

[6] - در ۲۷ می ۲۰۲۳، مصادف با ۶ خرداد ۱۴۰۲ نیروهای طالبان و مرزبانان ایرانی در امتداد مرز افغانستان و ایران میان ولایت نیمروز افغانستان و استان سیستان و بلوچستان ایران درگیر شدند درگیری حدود شش ساعت به طول انجامید و سطح تبادل آتش سنگین بود چنان که ضمن رد و بدل شدن آتش مسلسل از توپ و خمپاره‌انداز نیز استفاده شد. درگیری برای دو طرف تلفاتی را به همراه داشت، طرف ایرانی و افغان هرکدام دیگری را آغازگر درگیری معرفی کردند، پیشتر جدال لفظی میان مقامات دو کشور پیرامون حقابه ایران از رود هیرمند افزایش سطح تنش میان دو کشور را سبب گردیده‌بود

[7] - بین‌الملل‌گرایی یا انترناسیونالیسم : Internationalism) مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاست‌های منجر به منافع مشترک اقوام و ملت‌ها، تکیه دارد. این عقیده، با ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) پرخاشگر مخالفت دارد. اینترناسیونالیست‌ها برآنند که در صورت امکان‌نداشتن همکاری میان حکومت‌ها، این مساعدت بین ملت‌ها قاعدتاً امکان‌پذیر است. این مکتب بر آن است که بشریت را به این آگاهی برساند که هر فرد متعلق به یک جامعه جهانی است.

[8] - عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت:‌ در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حمایت از نهضت‌های آزادی‌بخش و مللی که به دنبال استقلال خود هستند، به عنوان یک خط مشی کلی در حوزه سیاست خارجی مطرح شده و به عنوان یکی از وظایف دولت‌ها در تحقق آن، تاکید شده است.... 

صفحه5 از7

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...