امروز پنجم مرداد 1405 [1]، 150 روز از آغاز جنگِ غیرقانونی، تجاوزکارانه و زورگویانه امریکا و اسراییل علیه ایران میگذرد، جنگ رسوایی که تمام قوانین، شاخصها و توافقنامههای بین المللی تعیین کننده راه و روش جنگ و صلح در جهان انسانی را زیر پای نهاد، و اولین روز آغازش را با کشتن دانش آموزان در مدارس، رهبران در دفاتر کارشان، نظامیان در پادگانهایشان و... کلید زد، میانه آن نیز خدعه و نیرنگ و عهد شکنی بود، و اکنون شاه بیت تهدیدهای اصلی سردمدار این جنگ، یعنی رئیس جمهور امریکا، پاکسازی تمدنی، زدن پلها، ویران کردن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی و... ایران است.
جنگی که فصل جدیدی از روشهای تجاوز و نُرم شکنی را در دنیای بیقانون، و جهانِ زیر سلطه زیادهخواهان پلیدِ باز کرد، دنیایی که هر روزه در دامن راستگرایان ملیگرای متجاوز، تمامیتخواه و خونخواری همچون پوتین، نتانیاهو، ترامپ، ملا هبت اللهها و... سقوط میکند و کشورها و ملتهای بیشتری به زیر سلطه اینگونه اندیشههای ناپاکِ ضدآدمیت در میاندازد، تا چشم انداز آینده آدمیان در جنایت، کشتار، بیرحمی، تجاوز، زورگویی هر لحظه تیره و تارتر دیده شود، و ویرانی بنای انسانیت، دمکراسی، آزادی و کرامت انسانی هویداتر گردد، اینان طلایه داران آغاز دوران بردگی جمعی آدمها، در عصر جدیدند.
امروز 111 روز از آتش بسی میگذرد که 40 روز پیش به امضای تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و امریکا، انجامید، و بارقههای امید را در دل مخالفان جنگ، و سقوط انسانیت به ورطه دنیای زر، زور و تزویر روشن کرد، اما عهد شکنی، زیادهخواهی و خوی تجاوزگری سیری ناپذیر رهبران راستگرای صهیونیسم جهانی در اسراییل، و دیگر مخالفان پایان درگیریهای خانمان براندازِ اینچنینی، که بقای خود را در هرج و مرج و جنگ و جنایت میبینند، باعث شد، تا باز امروز شانزدهمین روز از آغاز دور جدید حملات متقابل را پشت سر بگذاریم،
دورهایی که تجاوز و ویرانگریِ بی حد و اندازهایی را رقم زد، که اهدافش به زیرساختها، و ابزار ضروری زندگی انسانی تغییر ریل داد، و اکنون دیگر از "جنگ بی پایان" [2] سخن به میان است، و اینکه ترامپ «هیچ راه حل لعنتی برای خروج از این جنگ ندارد» [3] و در دامی که خود و دیگر همپالگان زیادهخواه او، خود گستردند، گرفتار آمده است،
سیاستمدار مغرور و ناپختهایی که اسیر خدعه و نیرنگ روسیه و اسراییل، و البته پَستخویی خود شد، و با آغازگر جنگی همراه شد، که یک تاریخ جنایت را، در پس احقاق حقوق تاریخی یهود، مرتکب شده و میشوند، آوردگاه غزه و کرانه باختری، اکنون آزمایشگاه و نمایشگاهی آشکار از لکه ننگی است که در دامن یهود و صهیونیسم جهانی باقی خواهد ماند، جاییکه هولوکاست غزه رقم خورده است، و 80% زیرساخت کشاورزی این منطقه ویران شده است و پرتراکمترین جمعیت جهانی، در محاصرهایی پایان ناپذیر، هر روزه میزبان بمبهای سبک و سنگینِ انتقام، کینه و جنایت صهیونیستهاست، که تا کنون عمق جنایتِ ناشی از انتقام خواهیهای خود را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشته، و اوراق دهشتناکی از خوی درنده خویی زورمداران اسراییلی را به ثبت رساندهاند،
و همانگونه که آنان تا کنون از هولوکاست و کشتار یهودیان توسط نازیها میگویند، و تشت رسوایی آن حرکت پلید را هر ساله از بلندترین آسمانخراشهای جهانی بر زمین میاندازند، از این پس کسانی در دنیا خواهند بود که تشت رسوایی جنایات صهیونیسم و همکارانش را، از بلندهای جهان به زیر افکنده، تا روشن شود که مظلومان سابق، به واقع چه ظالمان درندهایی در کیش شخصیت بودهاند،
و آیندگان، اروپای استعمارگری را به محاکمه خواهند کشید، که بعد از جنایت خود در کشتار یهودیان (چه در دوره سیاه تفتیش عقاید کلیسایی و چه در جنگ جهانی دوم)، غده سرطانی صهیونیسم را از محدوده خاک اروپایی خود، به خارج از مرزهای این قاره، در خاورمیانه صادر کردند، و آنرا در قلب آسیای غربی و در زادگاه ادیان ابراهیمی کاشتند، و تداوم این خون و جنایت را به مناطق دیگران کشاندند، و در این طرحِ ظالمانه، رویای حقخواهانه و تاریخی یهود، را به پلیدترین جنایات، با حمایت بیحد و حصر خود از صهیونیسم آلودند.
جهان گشایان بزرگی همچون هیتلر، که در نگاه ملیگرایان اروپایی تقدیس شدهاند را، همین یهود با همین اتهام به رسوایی کشاندند، و این عاقبتی تکراری، برای دونالد ترامپ هم خواهد بود، چراکه اگر حتی موفق شود و پروژه خاورمیانهایی خود را پیش ببرد، تازه یک راستگرای جهانگشای غربی دیگری، همچون هیتلر خواهد بود، که در جنایات بنامین نتانیاهو و صهیونیستهای بیرحمی همچون او در دولت اسراییل شراکت تمام داشته و دارد،
این آینده چنین راستگرای ملیگرایی در امریکای شمالی خواهد بود، که وجودش امروز برای تمام جهان به یک بلیِّه تمام عیار تبدیل شده است، که نه اروپا، نه همسایگان امریکایی، و نه ملتهای ساکن در آسیا و اقیانوسیه از آزار و اذیت و خسارت تمامیتخواهانهی او در امان نیستند، و همه را به بازیهای رسوای مغرورانه خود گرفته، و مقابل زیادهخواهیهای زورگویانه او، همهی جهانیان خونِ دل میخورند، و روز میشمارند تا بلکه روزی دمکراسی امریکا به مدد جهانیان آمده، و این دوره لعنتی ریاست جمهوریاش بگذرد، و دنیا، سازمان ملل، قوانین، ساختارها، ارزشهای انسانی، گروهبندیها، توافقنامههای جهانی و... و بلکه بشریت از خُوی قانونگریز، ساختارشکن، فاسد، مغرور، فرصتطلب و زورگویانه او رهایی یابند.

صهیونیسم گرگی که اکنون دست سازندگان خود در اروپا را گاز گرفته است
و با مشغول کردن امریکا در خاورمیانه، اروپا را در مقابل تجاوز روسیه بی پناه و بی حامی کرده است
اروپاییها از سال 1947 تاکنون، 75 سال است که نطفه جنایت، تجاوز، خدعه، نیرنگ و مظلومنماییهای گرگصفتانه اسراییل را در غرب آسیا کاشتند، و از روند رشد و پویایی آن حمایت کردند، تا موجودیت اسراییل، بعنوان یک حاکمیت ملیگرای یهودی را، در خارج از مرزهای اروپا تشکیل داده، بخشی از بحرانهای اجتماعی و فرهنگی – مذهبی خود، از جمله یهودستیزی را به خارج از مرزهای اروپا منتقل کنند، و تا ابد خود را از نکبت یهود و یهودستیزی رها سازند، اما امروز دامنهی این بحران باز دوباره به سوی آنان بازگشته، و بالهای پرواز آرمانها و اهداف والای اروپایی را نیز میسوزاند.
دونالد ترامپ به عنوان یک بازیچه دستهای قدرتمند صهیونیسم بین الملل، ارزشهای گرانقدر اروپایی همچون قانونگرایی، حقوق بشرخواهی، آزادیخواهی، صلح و پیشرفتجویی و دمکراسی را علنا در مقابل دوربینهای جهانی، و مقابل چشم جهانیان به سخره میگیرد، رهبر افسار گسیختهایی که، سردمداری تمدن غرب را در این روزهای سخت عهدهدار شده است، و زیر شعار ملیگرایی سخیف امریکایی، مشغول ویرانی تمام بنیانهای تمدن بشری، روح انسانیت و کرامتجویی و آزادیخواهی آدمیت و... در جهان است،
و تنها در یک پرونده، از دهها پرونده گشوده توسط این قانون شکن قرن، صهیونیسم بین الملل او را وارد جنگی در دفاع از اسراییل کرد، که لجنزاری برای ارزشهای انسانی و تمدن بشری بیش نخواهد بود، و اکنون در ایران با مقاومت مردمی روبرو شده است، که تمام تفرق و اختلافات شدید و خونین خود را به کناری نهادهاند، تا برای حق داشتن دسترسی به فنآوریهای روز جهانی، و حق دسترسی به وسایل روز دفاعی، حق داشتن ارتباطات اقتصادی با جهان و... یکپارچه شده، و مقابل این قلدر جهانی مقاومت میکنند، تا بلکه خود را از زورگوییهای قانون شکنِ غیر قابل اعتمادی همچون ترامپ امریکایی و امثالهم برهانند، کسانی که روندی را بر ایران دیکته کردند که، این ملت صبور را دهههاست ظالمانه در تحریمهای کمرشن، و محاصره همه جانبه غرق کردهاند و...، و اینگونه است که به دلیل زورگوییهای از حد بیرون شده خود، ترامپ و همپیمانانش را شاهدیم که در تلهی خودنهاده، فرو افتادهاند، و راه خروجی جز فرو رفتنِ بیشتر در باتلاق جنایات بیشترِ جنگی، و رسوایی گستردهتر، و گسترش هرج و مرج و بی قانونی جهانی در پیش ندارند.
نکبت پروندههای باز دوره استعمار اروپایی، دور زد، و دور زد، تا در سال 2026، دوباره دامنگیر اروپا شده، و او را در زمانه مقابله راهبردی و سخت با تجاوز روسیه به اروپا، از مهمترین پشتوانه راهبردی خود یعنی امریکا محروم کند، و اروپا اکنون تنها و بی پشتوانه، هاج و واج مقابل متجاوزی زیادهخواه همچون ولادیمیر پوتین، انگشت به دهان مانده است، حتی میتوان گفت، امریکای غرق شده در ملیگرای ترامپیسم، گاه در کنار پوتین در حال مبارزه با اروپا دیده میشود، و اروپایی که میرفت با ساختار دمکرات، و متوجه به کرامت انسانی، به قطب آرامش و ظهور و بروز قانون، کرامت انسانی و اندیشههای بشردوستانه، و حامی محیط زیست سالم و... تبدیل شود، اینک با تهدید موجودیتی از چند ناحیه مواجه است،
نتانیاهو در کنار ترامپ، تمدن شکوهمند غرب را به سوی رسوایی و نابودی میبرند
و تمام ارزشهای والای انسانی را به سخره گرفتهاند
اول راستگرایان ملیگرای امریکایی به رهبری ترامپ که با به قدرت رسیدن در امریکا، عمق راهبردی اروپا را بی اثر، و یا بلکه به دشمن اروپا تبدیل کردند، و از این سو نیز راستگرایان روس که به رهبری پوتین بازگشت خوی تجاوزگری و زیادهخواهی شوروی سابق را نمایندگی میکنند، و اروپا را در معرض تهدید موجودیتی قرار دادهاند، و زین سو نیز راستگرایانِ صهیونیستِ دستساخته اروپای استعماری، یکه تازی میکنند، و تشت رسوایی طرحهای استعماری صدور بحران از اروپا به دیگر قارهها را هر روز، با جنایات دهشتناک خود بر زمین میاندازند و جار میزنند، و اکنون جنایتکاران صهیونیست، اوراقی در تاریخ جنایات ضد بشر ثبت میکنند، که تا ابد بر دامن تشکیل دهندگان دولت یهود، همچون لرد بالفورهای بریتانیایی، و همصداهای آنان در آلمان و... خواهد نشست، تا یک تاریخ سر به زیر ماندنِ چنین اندیشههای شیطانی را رقم زنند، و البته ظهور مجدد راستگرایان ملیگرایی همچون ویکتور اوربان در مجارستان، که در مرزهای اروپای آزاد و دمکرات، همنواییهایی، با رهبرانِ فاسدی همچون ترامپ را، زمزمه کردند و میکنند، تا کارد را از دل اروپا، بر قلب ارزشهای اروپا فرو بشنانند.
آنچه مسلم است، روسیه با آغاز تجاوز به مردم مظلوم اوکراین در سال 2014، کلید بیداری غولهای تمامیتخواهی و راستگرایانِ متجاوز را زد، نبرد 7 اکتبر 2023 توسط حماس که با آلوده شدن به خوی انتقام، جنایت و کشتار کور را به همراه داشت، غول راستگرای متجاوز اسراییل را قدرتمند ساخت، و بال و پر و میدان داد، انتخاب راستگرای فاسد و تمامیتخواهی همچون دونالد ترامپ، همه این پروندهها را قوت بخشید، و در نتیجه اکنون جهان در آتشی میسوزد، که ریشه در یک تاریخ جدا افتادن انسان از ارزشهای بزرگی همچون قانونگرایی، انسانیت، کرامتجویی انسانی، آزادیخواهی، صلح طلبی و دمکراسی دارد، و بازگشت به این ارزشها، تنها راه نجات آدمیان از چرخه تجاوز، کشتار و جنایتی است که سردمدارانِ جهانِ زر و زور تزویر دامنگیر جهان کردهاند.

«آنان که تاریخ را به فراموشی سپردهاند، نمیتوانند تاریخ سازی کنند.»
دکتر بهیم رائو امبادکار (معمار قانون اساسی مترقی هند بعد از استقلال)
[1] - 27 July 2026
[2] - “forever war”
تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانهروی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیمساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و میبرد، و آنچه این مردم در طی سدهها از زیرساختهای علمی، فنآوری و سیستمهای حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنهدار خود گردهمآوردهاند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و میسپارد.
تنشی که با مشی انقلابیگری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمانهای انقلابی، به کجراهه زیادهروی در غرب ستیزی بیمارگونهایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان میکند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا میآید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!
حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاههای آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادیهای فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایهداری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادیهای فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.
سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی میدهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگیهای تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزشهای خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،
همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشهایی که به نظر میرسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخمخورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،
و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوبترین سرزمینهای ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوریهای جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و همآیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.
و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوریهای حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعهگرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود میتوان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایههای بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،
یا در کره شمالی و کوبا، گونههای ملتهای سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان میتوان دید که استبداد انقلابیاش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونههای زندهایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعهگرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوریهایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.
آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمانهای انقلابیشان، ایران هم یکی از جمهوریهایی از این قبیل میشد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملتهای خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیمهای استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،
که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترینها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه میکرد، و داستان تسویه حسابهای پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمانخوانان شبهای بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیادهخواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندانها و ارودگاههای کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... میکند.
که چطور کسانی با شعار آزادی خلقها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بستهایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارندهاش شناسایی و خفه میکند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر میرسید و...،
و با این حال، عدهایی از رهبران، فرهیختگان و دانشآموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیتکش شده و میشوند، و از جمله چنان غربستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیستتر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاحهای مخوفِ شرقی، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایتپیشه شرق را به فراموشی سپردند.
و آنچه در آموزههای کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سالها چشیدن خسارت، و ویرانی در کنارههای میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا میخواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلابهای هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظهایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،
و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپسگیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگندههای آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشکها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمانهایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه میدهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،
و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساختهای هستهایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخخانه فنآوری بی نظیر غرب بَرد.
ملتی که از نان شبش، محیط زیستش، آموزش و توسعهاش و... زده شد، چرخ زندگیاش در بی توجهیها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فنآوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه اینها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگهای شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،
جایی که زیادهروی در سهمگیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربیها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومتهای شرقی چون حاکمیتهای بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش میآفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.
و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده میشود، و ابرثروتمندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینههای مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهادهاند که باید هزینه جنگهای بیپایان، توسعه کشور، و خرجهای کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشتههای ملی و شخصی خود، و یا مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،
و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان میدهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمیشنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلودهایی، گُم و یا بی اثر و خنثی میشود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزونسازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سالها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.
اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتلهای شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددههایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،
تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمتها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز میبینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابانها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشنهای سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساختهای علمِ موشک و هستهایی ایران را صادر نکند.
اما چگونه میتوان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساختهای کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه میکنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیتها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمیدارند،
حال چگونه میتوان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کردهاند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!
قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویتهایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده میشد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!
دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریانهایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسهگی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،
و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیبنیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشتههای این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.
و این چنین است که مردم را به روزگاری رساندهاند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابانهای شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحتتر بر سر زیرساختهای دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیتهای جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجهایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه میدهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشکها بله. درباره هستهای به سرعت» [1]
شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025
[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشکهای بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»
-
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
-
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
-
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
-
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
-
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
-
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
-
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
-
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
http://mail.mostafa111.ir/component/k2/tag/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84.html#sigProId54a41ca61b
خاورمیانه، جهان سوم و ما در ایران بپذیریم یا نپذیریم، قائل شدن به «حق حیات» و تلاش برای حفظ آن برای انسانها، یکی از اصول مدنیت در جهان انسانی امروز بوده، و حاکمیتها و کشورهایی که این حق را (حتی برای مخالفین خود) محترم میشمارند، درجه رشد خود در میزان رعایت مدنیت و حقوق بشر را به نمایش گذاشتهاند، و اسراییل حداقل در پذیرش این حق، برای زندانیان خود، پیشرو بوده، اگرچه در کشتار غیر نظامیان در میانه جنگ و نبرد، جنایات بیشماری آفرید.
22 مهرماه 1404، دولت اسراییل در برابر آزادی 20 گروگان بازمانده (از 250 اسیر خود) که در بامداد 7 اکتبر 2023 در حمله توفان الاقصی به دست حماس و... افتادند، 1968 زندانی و اسیر فلسطینی را آزاد کرد، امروز خبر خیره کنندهایی از نوع اسرای آزاد شده فلسطینی خواندم که باعث حیرت بسیارم شد:
« یکی از برجستهترین افراد در میان حدود دو هزار اسیر آزادشده دیشب، محمود عیسی است از فرماندهان گروه حماس موسوم به "یگان ویژه ۱۰۱" که در سال ۱۹۹۲ افسر اسرائیلی "نیسیم تولدانو" را به اسارت گرفته و کشته بودند تا آزادی شیخ احمد یاسین از زندان را بهدست آورند. دیشب، اعضای این گروه که هر چهار نفرشان اهل شرق قدس هستند، بار دیگر "به هم پیوستند"» [1] و باید گفت گرچه او «خطرناکترین» از دید صهیونیستها بود، اما این تنها اسیر از این دست نبود، اسرای دیگری در بین آزاد شدگان دیشب بودند، که با توجه به اعمالی که مرتکب شده بودند، زنده نگه داشتن آنها از سوی اسراییل حیرت بر انگیز است. [2]
افرادی که قاعدتا به علت شدت جرم ارتکابی، و خطراتی که برای حاکمیت و موجودیت اسراییل و مردم آن داشتند، به اشد مجازات، یعنی چند حبس ابد پی در پی محکوم شدهاند، یعنی کسانی که در پرونده خود عملیات ترور، بمبگذاری، گروگانگیری، حمله و قتل دست جمعی از نظامیان و شهروندان اسراییلی دارند، اما در سیستم قضایی اسراییل، از گزند دار مجازات، اعدام و یا سر به نیست شدن نجات یافته، و مثل محمود عیسی، امروز بعد از آزادی، به مبارزان همرزم خود در غزه و کرانه باختری رود اردن پیوستند،
در حالی که برای همه روشن بود که اینان چه کردهاند، اما نه طعمه انتقام خانوادههای صاحب خون در اسراییل قرار گرفتند، و نه به جوخههای ترور دولتی اسراییل سپرده شدند، و نه در سیستم قضایی اسراییل به اعدام محکوم، و یا به دار مجازات آویزان شدند و... کاری که در موارد مشابه، و بلکه کمتر از آن، در دیگر سیستمهای قضایی منطقهی ما امری منطقی، عادی، بدون حرف و سخن و... به نظر رسیده، و بلافاصله به اجرا در میآید.
و با توجه به عادی سازی فرهنگ اعدام و به دار کشیدن مخالفان در فرهنگ قضایی منطقه خاورمیانه و کشورمان، انسان میماند که با توجه به نزدیکی شدید فقه یهود و شیعه، چطور مبارزه مسلحانه اینان با حاکمیت اسراییل و... حکم افساد فی الارض، محاربه، بغی و... نگرفته و به دار آویخته نشدند و...؟!
اینجاست که باید متانت قضایی، بخشش، فروخفتن خشم حاکمیتی و... را از اسراییلیها آموخت، وقتی نمیتوانیم از امام اول شیعیان یاد بگیریم، که بعدِ ترور به دست ابن ملجم مرادی، در واپسین لحظات عمر خود، به فرزند ارشد خود سفارش کرد، اگر زنده ماندم که خود میدانم با او چه کنم (به تعبیر بسیاری بخشش و آزادی)، اما اگر به زخم شمشیر او از دنیا رفتم، شما بعنوان اولیای دم، تنها حق یک ضربه شمشیر به او را دارید! [3]
و تو گویی سیستم قضایی و اولیای دم در اسراییل، در این فقره، از این حق، و حتی این یک ضربهی مورد توصیه ادیان الهی، و از جمله امیرمومنان، و مجسمه عدالت و رحمت شیعیان و اسلام نیز، در مورد افراد بسیاری از مبارزان ضد اسراییلی صرف نظر کرده، و مقابله به مثل را همچنان که در ادیان ابراهیمی، حکم شده است را نیز به کناری نهادهاند! [4]
اینگونه است که سیستم قضایی اسراییل به الگویی برای رفتار با مخالفین و مبارزینی از این دست، در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است، در منطقهایی که افراد مبارز و آزادیخواه، تحولخواه و... که به اسارت حکومتها در میآیند، در بسیاری از کشورها، به راحتی و بسیار منطقی به دار آویخته میشوند، و از این نظر این شیوه قضایی اسراییل در رفتارِ با چنین اسرایی آموختنی است، چرا که آزادیخواهی و تغییر و تحولخواهی گرچه در نظر حکومتها، حکم محاربه، تیرباران، دار مجازات، اعدام و... در پی دارد، اما چنانچه حکومتها، از قالب حق به جانب خود خارج شوند، خواهند دید، همان افرادی که در نظر آنان خون، مال، شغل و... شان مباح و حلال است، همین افراد در نظر دیگران، مجاهد فی سبیل الله، یا فدائیان خلق، و یا آزادخواهان، آزادمردانی و... هستند که به زعم خود برای جامعه و مردم خود مبارزه میکنند، و لایق تقدیر و حمایت هستند و... تا آویخته شدن از دار مجازات.
سیستم قضایی اسراییل نشان داده است که «اَشِدا عَلی الغیر و رُحَما بینهم ...» [5] نیز نیست، و با مجرم خودی و غیرخودی، به یک سبک و میزان برخورد میکند، برای این سیستم قضایی، تفاوت نمیکند که مجرم حاضر شده در پیشگاه دادگاه، نخست وزیر اسرائیل باشد، و یا قاتل فلسطینی شهروندانش، و از اعضای گروههایی محارب و مبارز مسلحی همچون حماس، جهاد اسلامی و...، و این قانون مدنی اسراییل است که حاکم است، و نه خشم حاکمیتی، و ایدئولوژیک و... لذا بین مجرم مسلمان و یهودی، در جمهوری یهود، رویه بیطرف قضایی و قانون حکم میکند، همچنان که امثال محمود عیسی که به راحتی حکم محارب دارند، از چنین سیستمی جان سالم به در میبرند.
و در آنسو این سیستم یقه نخست وزیر این کشور یعنی بنیامین نتانیاهو را، حتی در اوج جنگ و فرماندهی نبرد با هفت جبهه گسترده علیه اسراییل رها نکرد، و اکنون که دونالد ترامپ در پارلمان اسراییل حاضر شده است، تا به خاطر کمک به اسراییل در این نبرد، و ابتکار صلح خود، که به پایان جنگ و خونریزی، و بازگرداندن گروگانهای اسراییلی منجر شده، مورد قدردانی قرار گیرد، در قالب یک مهیمان، اما میهمانی ارجمند برای اسراییلیها، رسما از رئیس جمهور اسراییل میخواهد که نخست وزیرشان را به خاطر تخلفات مالی و فساد مالیاش مورد عفو قرار دهد، [6]
یعنی یقه او را که به خاطر فساد مالی که در سیستم قضایی اسراییل گیر است، را رها کند، جایی که راهی برای رهایی نیست، و تنها میتواند محکوم شود، و این رئیس جمهور اسراییل است که بعد از محکومیت، میتواند او را به درخواست بزرگترین و قدرتمندترین رهبر جهان، که اسراییل به او، حق حیات بدهکار است، و در حد کوروش کبیر، برای او قائلند، عفو کند.
حال این نحوه برخورد قوه قضائیه اسراییل با پرونده فساد مالی نخست وزیر اسراییل، بنیامین نتانیاهو را با نحوه برخورد قوه قضائیه ج.ا.ایران با پرونده زمینخواری، خیانت در امانتِ املاک عمومی، و فساد مالی رئیس شورای امر به معروف کشور، و امام جمعه تهران آیت الله کاظم صدیقی، یا پرونده چای دبش و... مقایسه کنید، در حالی که پرونده این دو، به خاطر فساد مالی در دو سیستم قضایی ایران و اسراییل، مطرح شدهاند، و روند خود را یا طی کرده، و یا طی میکنند.
در پرونده کاظم صدیقی قوه قضائیه ایران آنقدر بدون عمل و خنثی ماند که متهم خود ابتکار عمل در پرونده خلاف و فساد خود را در دست گرفته، و بعد از مدتها انکار و... نهایتا با یک استعفا از امامت جمعه، به کل پرونده خود خط پایان کشید، اما پرونده بنیامین نتانیاهو، آنقدر در گیر و دار قضایی میماند، حتی قرار گرفتن او در مسند نخست وزیری، فرماندهی جنگ و... به دادش نرسیده، تا این که برجستهترین سیاستمدار جهان، یعنی دونالد ترامپ، به کمک آید، و در یک بزنگاه تاریخی، و در برابر چشم میلیاردها انسان که شاهد سخنرانی مهم او در پارلمان اسراییل هستند، از رئیس جمهور اسراییل تقاضا کند، تا بلکه بعد از محکومیت نتانیاهو، بگذرند و او را مورد عفو قرار دهند،
اما در کشور ما چنین متهمی در سطح کاظم صدیقی، اصلا به دادگاه نمیرود که با ادله آشکار و افشا شده در نزد افکار عمومی و توسط سوت زنان فساد و... محکوم شود، و بعد کسی بیاید و تقاضای عفو کند، و دیگری او را مورد عفو قرار دهد، و این در پروندههای امنیتی و سیاسی نیز صادق است، نحوه برخورد با پرونده مجرمان امنیتی و سیاسی در سیستم قضایی ج.ا.ایران، با نحوه برخورد با پروندههای مشابه همچون محمود عیسی و... نیز قابل مقایسه، و قابل تامل و درس آموزی است،
نمونه آن پرونده قتل شهید روح الله عجمیان (1401 - 1373) است، که به نوعی مشابه پرونده محمود عیسی و سه یار مبارز اوست، که در ایران به اعدام دو نفر در این فقره قتل انجامید، اما در کیس مشابه هر چهار نفر در اسراییل زنده میمانند و بعد از آزادی آخرین نفرِ دربند، از این تیم، با افتخار در قدس/اورشلیم جمع شده و عکس یادگاری جمعی در سرزمینهای اشغالی میگیرند، که به واقع بعد از افتخار مقاومت، این دوره افتخار سیستم قضایی اسراییل است که بلافاصله آغاز میشود که چنین افرادی از آن زنده بیرون میآیند،
اما در سیستم قضایی ما افراد کم سن و سال و جوانی همچون محمدمهدی کرمی (۱۰ آبان ۱۳۸۰ – ۱۷ دی ۱۴۰۱) و سید محمد حسینی (۲ اسفند ۱۳۶۱ – ۱۷ دی ۱۴۰۱)، دو نفر از متهمان این پرونده، در ۱۷ دی ۱۴۰۱ اعدام شدند، یا پرونده مجید رضا رهنورد (۲۶ خرداد ۱۳۷۸ – ۲۱ آذر ۱۴۰۱)، و یا نوید افکاری (۳۱ تیر ۱۳۷۲ – ۲۲ شهریور ۱۳۹۹) مثالهای دیگری از این دست است، که متانت حاکمیتی و مدیریت، فرو خواباندن خشم شخصی و حکومتی را میطلبید، تا جوانانی در حدود این سن که برخی تنها 21 سال سن داشتند، به چوبه دار آویخته نشوند، که این یک حقیقت است که قاتل و مقتول از شهروندان، و برادران ما در ایران بودند، و هر دو از ما هستند، که در دو قطبی ها در دو سوی ماجرا قرار گرفتهاند.
کشوری مثل اسراییل که در یک جنگ دائمی از سال 1948 با فلسطینیها و تمام کشورهای همسای خود، و اکنون دو تا سه هزار کیلومتر آن سوتر، با یمن و ج.ا.ایران بوده و هست، اما همچنان تعادل قضایی خود را حفظ، اعدام و چوبهدار را از سیستم قضایی خود حذف کرده، امثال محمود عیسی را از 33 سال قبل (1992) تا کنون در زندانهای خود زنده و سالم نگه داشته، و از گزند انتقامهای شخصی و حکومتی رها کرده و امروز در یک معامله، آنان را به دامن خانواده و یاران مبارز خود باز میگرداند!
چنین عملکردی یاد گرفتنی است، و عار نیست که یاد گرفته شود، حتی از اسراییلیها. چه میشود اگر سیستم قضایی کشور ما نیز خود را از لیست کشورهای اعدام کنندهایی، مثل چین، امریکا، عربستان و... جدا میکرد و به لیست کشورهایی میپیوست که از این خشونت آشکار دولتی دوری میگزینند، و اعدام و چوبه دار را که بازمانده از سیستمهای حکومتی از جمله قرون وسطاست را به کناری نهاده، و به جمع کشورهایی وارد میشد که گرفتن حق حیات را تنها از آنِ خداوند و طبیعت میدانند و میسپارند، و قتل حکومتی را هم، مثل قتلهای شخصی عملی نامناسب ارزیابی و در پیشگیری از خشونت و جنایت کم اثر و یا بی اثر میبینند، و آنرا از چهره ایران هم پاک میکرد.
تهران - چهارشنبه 23 مهرماه 1404 برابر با 15 اکتبر 2025
[1] - https://t.me/roshangari40 کانال تلگرامی روشنگری
[2] - «پس از بازگشت گروگانهای زنده، اسرائیل آغاز به آزادسازی زندانیان فلسطینی کرد، از جمله ۱۷۱۸ زندانی غزهای که در طول جنگ دستگیر شده بودند، و همچنین ۲۵۰ زندانی امنیتی فلسطینی دیگر که برای اعمال خشونتآمیز و جنایتکارانه با هدف قتل و ترور علیه اسرائیل، حبس ابد دریافت کرده بودند. در میان آزاد شدگان، اشرف حاجاجره وجود داشت که به اتهام حمله تروریستی که مسئول بمبگذاری «یشیوات بیت اسرائیل» در اورشلیم در سال ۲۰۰۲ بود، که در آن ۱۱ نفر کشته شدند، ۱۲ حکم حبس ابد داشت؛ بحر بدر که به اتهام کشتن ۹ غیرنظامی در بمبگذاری «تس ریفین» به ۱۱ حکم حبس ابد محکوم شده بود؛ ایهم کامامجی که به اتهام دست داشتن در ربودن و قتل ایلیاهو آشری در سال ۲۰۰۶ به دو حکم حبس ابد محکوم شده بود؛ محمد ابو طبخ که مغز متفکر بمبگذاری تقاطع «مجیدو» بود که در آن ۱۷ نفر کشته و تعدادی زخمی شدند؛ و ایاد ابو الرب، فرمانده جهاد اسلامی فلسطین در جنین که مسئول سه حمله انتحاری در اسرائیل، از جمله بمبگذاری بازار «حدرا» بود که منجر به کشته شدن ۱۳ اسرائیلی شد؛ و رائد شیخ که به دلیل دست داشتن در قتلعام رامالله در سال ۲۰۰۰ زندانی شده بود و...»
[3] - «اى فرزندان عبدالمطلّب! مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو برید [و دست به کشتار بزنید] و بگویید، امیر مؤمنان کشته شد، بدانید که فقط قاتلم باید قصاص شود. مراقب باشید؛ هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید».
[4] - چشم در برابر چشم یا قانون مقابله به مِثل اصلی است که در آن به فردی که مجروح کرده یا خسارت زدهاست به همان میزان آسیب زده میشود یا دربرداشتهای متعادلتر، قربانی به میزان ارزش آسیبدیدگی و برای جبران، خسارت دریافت میکند. این قانون از قوانین قدیمی بشری است و مواردی همچون قصاص، خونبها و انتقام نیز در راستای آن انجام میشد. سوره مائده آیه 44 : « و ما بر آنها به طور قانون و حكم در تورات، ثبت و ضبط كردهايم كه: در امر قصاص بايد جان در مقابل جان؛ و چشم در مقابل چشم؛ و بينى در مقابل بينى؛ و گوش در مقابل گوش؛ و دندان در مقابل دندان؛ و هر يك از أعضاء و جوارح، زخم و جراحتى كه وارد شود، بايد در مقابل همان عضو و جارحه، مانند همان زخم و جراحت قصاص شود. و كسى كه عفو كند اين عفو و گذشت كفّارۀ گناهان او خواهد شد؛ و يا كفّاره و پوشش جنايتِ جانى در جنايتش قرار مىگيرد و كسانى كه حكم نكنند به آنچه خداوند نازل كرده است پس آنها ستمگر و ظالم مىباشند.» وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ.
[5] - قسمتی از سوره فتح آیه ۲۹ : «محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند ...» «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ...»
[6] - رئیسجمهور آمریکا بنیامین نتانیاهو «یکی از بهترین رئیسجمهورهای دوره جنگ (نتانیاهو، نخستوزیر) است. و ادامه داد «من یک ایده دارم. آقای رئیس، چرا او را عفو نمیکنی؟ او را عفو کن.»
گویا مردم بیپناه مانده فلسطینی در بزرگترین زندان سرباز جهان، یعنی غزه را، باز همین دونالد ترامپ، از دهان اژدهای خونخواری همچون راستگرایان جنایتکار صهیونیست به رهبری بنیامین نتانیاهو بیرون خواهد کشید، و گوش شیطان کر، چشمش کور، میرود تا ابتکارِ عملِ امریکایی این رئیس جمهور نامتوازن، که با حمله به زیرساختهای علمی و هستهایی کشورمان، بار دیگر، امریکا و مردم آنرا، بدهکار ایران و مردم ایران کرد، به دو سال کشتار و جنایت و ویرانی در غزه پایان دهد، و این روزها میرود تا شرم الشیخ، شاهد پایان دو سال نبرد خونین در این باریکه مظلوم باشد.
شهری در مصر که همواره میزبان مذاکرات صلح بوده، و بیشتر به اینگونه نشستها مشهور و یادآور است، مذاکرات صلحی که هر بار ج.ا.ایران، به اعتراض در آن شرکت نکرد، و همواره غایب بزرگ آن بوده است، این شهر میزبان رهبران بسیاری از گوشه گوشهی مختلف جهان و منطقه است، تا شاهد امضای تفاهمنامه صلح بین حماس و اسراییل باشند،
اما گویا وجه جنگ طلبیِ قدرتمند، و کفه سنگین جنگ طلبان در ایران، باعث شد که بار دیگر این پیام به دنیا مخابره شود که آنان همچنان از قدرتی در کشورمان برخوردارند، که قادرند دولت آقای مسعود پزشکیان را که بر طبق وعدههای انتخاباتی خود، برای تنش زدایی با غرب و امریکا، توانسته است در آخرین انتخابات پر حرف و حدیث، رای اعتماد بخش زیادی از مردم ایران دریافت کند، و با این امید راهی پاستور شد را نیز زمینگیر کرده، [1] و حالا که صلح طلبانی توانسته تنورههای دیو وحشت برانگیز جنگ و ویرانی و کشتار مذهب پایه را در این منطقه مهار کنند، در این جشن و مجلس حضور نخواهد یافت، و بدین ترتیب پیام صلحی از سوی ج.ا.ایران به جهان مخابره نخواهد شد،
اینجا و در روند این صلح نیز باز هم جای رهبران ایران خالی است، جنگ آنقدر در ذهن و روان رهبران ما لانه کرده است که، در هر جنگی، که در منطقه اتفاق میافتد، حتی اگر جنگ ما هم نباشد، خواه با اطلاع ما باشد، و خواه نباشد، از آن استقبال کرده، خود را در آن دخیل میکنیم، حتی اگر جنگی بین روسیه و اروپا باشد، که در حالت طبیعی، به عنوان یک کشور سوخته و ذغال شده، در خسارتهای بزرگِ 8 سال جنگ با رژیم بعث عراق، ایران باید در صف اول هر صلح و پایان هر جنگی باشد،
اما به عکس آن اتفاق میافتد، و وقتی حماس حمله خود در 7 اکتبر دو سال پیش را آغاز میکند، در ایران برخی جشن میگیرند، و به رغم روح صلح طلب ایرانیان، نظام ما تمام قد در این جنگ، با تمام توانایی و شرکای خود شرکت کرده، و اکنون نیز که بعد سالها درخواست از تمام طرفهای جهانی که، بیایید و این جنگ و جنایت را پایان دهید، اکنون که کسانی پیدا شدهاند که ابتکار عمل نشان دهند و مردم غزه را از آوارگی و گرسنگی و اسارت نجات دهند، انگار برای رهبران ما کَسرِ شَـان است که در نشست صلح شرکت کنند، و این روند را به رسمیت بشناسند، و انگار ناف ج.ا.ایران را با جنگ و کشتار بریدهاند، که به هر پرونده صلح و صلح طلبی به دیده شک و تردید مینگرد.
گفته میشود علاوه بر دولت مصر که میزبان این نشست صلح است، شخص دونالد ترامپ و دولت امریکا هم از ایران برای شرکت در این اجلاس دعوت به عمل آورده است، و مقامات ایرانی که مدعی بودند، در نیویورک و در خلال اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، درخواستهای مذاکره مستقیم آنان نیز، از سوی امریکاییها با بی توجهی مواجه شده است، حال که طرف امریکایی رسما از آنان برای شرکت در این اجلاس دعوت میکند، آن را نادیده میگیرند، و بدان پشت میکنند، و پیامهای بیجا مخابره میکنند.
تا باز با بالاگرفتن تنش، مجبور شوند دست به دامن واسطههایی شوند، که وجود چنین میانجیهایی دون شان ایران و ایرانیان است، تا باز ملاقاتی صورت گیرد و تنشها کاهش یابد، از دست دادن فرصتهای پی در پی تنشزدایی با امریکا و غرب، ما را به جایی خواهد رساند که باز بنشینیم تا یک کشور کوچک عربی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، کسانی که هفتهایی یکبار با هم مینشینند و از مالکیت خود بر جزایر ما در خلیج فارس میگویند، [2] و در این دشمنی آنقدر پیش رفتهاند که نام باستانی و هزاران ساله «شاخاب پارس» را هم بر نمیتابند و بر تغییر این نام دیرپا بسیار پایدار و لجوجند و...، بیایند و بین ما غرب و امریکا میانجیگری کنند، چرا؟! چون ارادهایی بر خلاف خواست بیشتر ایرانیان، به درگیری با غرب بیشتر راغب است، تا از در ارتباط و مراوده در آمدن!
برای هر ایرانی خجالت آور است که ما چنان با جهانی چنین قدرتمند و وسیع قهر باشیم، که کشورهایی مثل قطر و عمان همواره هوای برادر غولپیکر خود در این سوی خلیج فارس را داشته باشند، که در دریای جنگ غرق و نابود نشود، و یا شخص غیر قابل اتکایی مثل ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، واسطه پیام آوردن و بردن، بین غرب و ایران شود، او که یک تاریخ تجاوز و توسعه طلبی را در شمال ایران در کارنامه تاریخی کشور خود دارد، و او میانجی شود که بین ایران و غرب تنش زدایی کند! [3] او که در صدر لیست دشمنان غرب است و آنان به خون او تشنهاند.
عدم شرکت در اجلاس صلح شرم الشیخ، این پیام را به جهان صادر خواهد کرد که ایران تنها زبان زور را میفهمد، وقتی شمشیر دامکلوس جنگ را در پس گردن خود احساس کند، حتی اعلام آمادگی برای مذاکره مستقیم میکند، [4] و وقتی این تهدید را تا حدودی به کنار دید، به دعوت محترمانه و آشکار طرف قدرتمند امریکایی و غربی خود، برای تنشزدایی هم بی حرمتی کرده، و آنرا رد میکند. [5]

تلاش ترامپ برای نزدیک کردن پازل های نبرد در خاورمیانه
حماس و اسراییل
تهران - دوشنبه 21 مهرماه 1404 برابر با 13 اکتبر 2025
[1] - توئیت جدید عراقچی در مورد نشست شرمالشیخ: نه رییس جمهور، نه من، شرکت نمی کنیم! «نمیتوانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کردهاند و همچنان ما را تهدید و تحریم میکنند. ایران از دعوت رئیسجمهور السیسی برای حضور در نشست شرمالشیخ سپاسگزار است. با وجود تمایل به تعاملات دیپلماتیک، نه رئیسجمهور پزشکیان و نه من، نمیتوانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کردهاند و همچنان ما را تهدید و تحریم میکنند. با این حال، ایران از هر ابتکاری که به نسلکشی اسرائیل در غزه پایان دهد و به اخراج نیروهای اشغالگر منجر شود، استقبال میکند. فلسطینیان کاملاً محق هستند که حق اساسی تعیین سرنوشت خود را به دست آورند و همه کشورها بیش از هر زمان دیگری وظیفه دارند که در حمایت از این خواسته قانونی و مشروع به آنان کمک کنند. ایران همواره نیرویی کلیدی برای صلح در منطقه بوده و خواهد بود. برخلاف رژیم نسلکش اسرائیل، ایران به دنبال جنگهای بیپایان نیست، بهویژه به هزینه متحدان ادعایی، بلکه در پی صلح پایدار، شکوفایی و همکاری است.» خبرستان دیلیتلگرام
[2] - عباس عراقچی: «موضع ما در مورد جزایر روشن است و تعلق ابدی به ایران دارد. این را با قاطعیت به کشورهای همسایه و اروپایی ها گفتهایم. این موضع قاطع را گفتهایم، تکرار هم کردهایم و تکرار هم خواهیم کرد.»
[3] - تایید پیام نتانیاهو به پوتین درباره ایران
عباس_عراقچی وزیر امورخارجه: « خبر روسها در مورد اینکه نتانیاهو به پوتین گفته علاقه به درگیری با ایران نداریم را تایید میکنم. نتانیاهو به پوتین گفته قصد درگیری دوباره با ایران را نداریم و روسیه این موضوع را به سفیر ایران اطلاع داده است. نیروهای ما در آمادگی هستند و امکان فریب از سوی صهیونیستها وجود دارد. البته به لحاظ منطقی باید قبول کنیم که رژیم صهیونیستی توان حملۀ دوباره به ایران را ندارد.»
[4] - وزیر خارجه ایران، در گفتوگو با شبکه خبر: آنها می خواستند ما درخواست آنها را قبول کنیم و بعد وارد مذاکره شویم. اگر قرار است اول درخواست آنها را بپذیریم، دیگر مذاکره معنا پیدا نمیکند. ویتکاف در مذاکره مستقیم هم میخواست خواسته هایش را تحمیل کند لذا ما مذاکره را نپذیرفتم. برای مذاکره جمعی مستقیم اعلام آمادگی کردیم، اما خواسته غیرمنطقی داشتند. می گفتند باید با نظر حاکمیت بیایید من هم گفتم اگر مذاکره تحمیلی نیست قطعا با نظر حاکمیت میآییم. ما کوتاهی نکردیم و فقط از منافع ملت ایران دفاع کردیم. ما پیشنهاد منصفانه دادیم، آنها بودند که قبول نکردند و در میانه مذاکرات حمله کردند. همه راههای قانونی را هم رفتیم اما آنها بهم زدند.»
[5] - دعوت ترامپ از ایران به اجلاس شرمالشیخ
وزارت امورخارجه ایالات متحده امروز دعوتنامه رسمی برای اجلاس رهبران در مورد طرح پرزیدنت ترامپ برای غزه که روز دوشنبه در شرم الشیخ برگزار میشود، ارسال کرد. ایالات متحده فهرست دعوتشدگان را گسترش داده و اسپانیا، ژاپن، آذربایجان، ارمنستان، مجارستان، هند، السالوادور، قبرس، یونان، بحرین، کویت و کانادا را نیز به این فهرست اضافه کرده است. ایران نیز دعوت شده است/ آکسیوس
امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکههای اجتماعی پر از فیلمهایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی میخواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقیتر و بارزتر باشند.
فیلمهای وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری میشد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینهایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز مییافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... میشدند.
و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعیاند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودیکشی در جهان بود، که اتفاق میافتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزمآوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس میکردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایاتشان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانههای جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایاتشان، به بیرون از سرزمینهای اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، دهها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیونها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.
اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوتند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد میدانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم و از بندگان اللهند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق میرسند، و باز به ابراهیم پایان میپذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکیست.
این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم میکنند، و گویا هر دو نیز راست میگویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شدهاند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهرهمند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید میشود، که چطور میتوان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!
پایهی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود میدانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل مینمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن میگوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسانها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،
اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیرهگی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریختهاند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهیهای دینی، که در قالب ماموریتهای دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین میشوند، و مجوز میگیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، میدهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف میبیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود میداند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره ششپر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.
اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسانها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند میارزد؟!
در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمیترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود میباشد.
تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیستها
[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل میشود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساختهاند، که پیروزی خود و اندیشهی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال میکنند، شگردی که از سوی گروههایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروههای خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیدهایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همهی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریستهایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام دادهاند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافتهاند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسانها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدمهای اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکههای تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.
[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

