با این همه کشتار، ویرانی و جنایت، اما گاهی می‌توان برخورد با مخالف را از سیستم قضایی اسراییل آموخت
  •  

23 مهر 1404
Author :  
آزادی آخرین نفر از یک تیم عملیاتی فلسطینی که عملیات ترور منجر به مرگ در اسراییل انجام دادند

خاورمیانه، جهان سوم و ما در ایران بپذیریم یا نپذیریم، قائل شدن به «حق حیات» و تلاش برای حفظ آن برای انسان‌ها، یکی از اصول مدنیت در جهان انسانی امروز بوده، و حاکمیت‌ها و کشورهایی که این حق را (حتی برای مخالفین خود) محترم می‌شمارند، درجه رشد خود در میزان رعایت مدنیت و حقوق بشر را به نمایش گذاشته‌اند، و اسراییل حداقل در پذیرش این حق، برای زندانیان خود، پیشرو بوده، اگرچه در کشتار غیر نظامیان در میانه جنگ و نبرد، جنایات بیشماری آفرید.

22 مهرماه 1404، دولت اسراییل در برابر آزادی 20 گروگان بازمانده (از 250 اسیر خود) که در بامداد 7 اکتبر 2023 در حمله توفان الاقصی به دست حماس و... افتادند، 1968 زندانی و اسیر فلسطینی را آزاد کرد، امروز خبر خیره کننده‌ایی از نوع اسرای آزاد شده فلسطینی خواندم که باعث حیرت بسیارم شد:

« یکی از برجسته‌ترین افراد در میان حدود دو هزار اسیر آزادشده دیشب، محمود عیسی است از فرماندهان گروه حماس موسوم به "یگان ویژه ۱۰۱" که در سال ۱۹۹۲ افسر اسرائیلی "نیسیم تولدانو" را به اسارت گرفته و کشته بودند تا آزادی شیخ احمد یاسین از زندان را به‌دست آورند. دیشب، اعضای این گروه که هر چهار نفرشان اهل شرق قدس هستند، بار دیگر "به هم پیوستند"» [1] و باید گفت گرچه او «خطرناک‌ترین» از دید صهیونیست‌ها بود، اما این تنها اسیر از این دست نبود، اسرای دیگری در بین آزاد شدگان دیشب بودند، که با توجه به اعمالی که مرتکب شده بودند، زنده نگه داشتن آنها از سوی اسراییل حیرت بر انگیز است. [2]

افرادی که قاعدتا به علت شدت جرم ارتکابی، و خطراتی که برای حاکمیت و موجودیت اسراییل و مردم آن داشتند، به اشد مجازات، یعنی چند حبس ابد پی در پی محکوم شده‌اند، یعنی کسانی که در پرونده خود عملیات ترور، بمب‌گذاری، گروگان‌گیری، حمله و قتل دست جمعی از نظامیان و شهروندان اسراییلی دارند، اما در سیستم قضایی اسراییل، از گزند دار مجازات، اعدام و یا سر به نیست شدن نجات یافته، و مثل محمود عیسی، امروز بعد از آزادی، به مبارزان همرزم خود در غزه و کرانه باختری رود اردن پیوستند،

در حالی که برای همه روشن بود که اینان چه کرده‌اند، اما نه طعمه انتقام خانواده‌های صاحب خون در اسراییل قرار گرفتند، و نه به جوخه‌های ترور دولتی اسراییل سپرده شدند، و نه در سیستم قضایی اسراییل به اعدام محکوم، و یا به دار مجازات آویزان شدند و... کاری که در موارد مشابه، و بلکه کمتر از آن، در دیگر سیستم‌های قضایی منطقه‌ی ما امری منطقی، عادی، بدون حرف و سخن و... به نظر رسیده، و بلافاصله به اجرا در می‌آید.

و با توجه به عادی سازی فرهنگ اعدام و به دار کشیدن مخالفان در فرهنگ قضایی منطقه خاورمیانه و کشورمان، انسان می‌ماند که با توجه به نزدیکی شدید فقه یهود و شیعه، چطور مبارزه مسلحانه اینان با حاکمیت اسراییل و... حکم افساد فی الارض، محاربه، بغی و... نگرفته و به دار آویخته نشدند و...؟!

اینجاست که باید متانت قضایی، بخشش، فروخفتن خشم حاکمیتی و... را از اسراییلی‌ها آموخت، وقتی نمی‌توانیم از امام اول شیعیان یاد بگیریم، که بعدِ ترور به دست ابن ملجم مرادی، در واپسین لحظات عمر خود، به فرزند ارشد خود سفارش کرد، اگر زنده ماندم که خود می‌دانم با او چه کنم (به تعبیر بسیاری بخشش و آزادی)، اما اگر به زخم شمشیر او از دنیا رفتم، شما بعنوان اولیای دم، تنها حق یک ضربه شمشیر به او را دارید! [3] 

و تو گویی سیستم قضایی و اولیای دم در اسراییل، در این فقره، از این حق، و حتی این یک ضربه‌ی مورد توصیه ادیان الهی، و از جمله امیرمومنان، و مجسمه عدالت و رحمت شیعیان و اسلام نیز، در مورد افراد بسیاری از مبارزان ضد اسراییلی صرف نظر کرده، و مقابله به مثل را همچنان که در ادیان ابراهیمی، حکم شده است را نیز به کناری نهاده‌اند! [4]

اینگونه است که سیستم قضایی اسراییل به الگویی برای رفتار با مخالفین و مبارزینی از این دست، در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است، در منطقه‌ایی که افراد مبارز و آزادی‌خواه، تحول‌خواه و... که به اسارت حکومت‌ها در می‌آیند، در بسیاری از کشورها، به راحتی و بسیار منطقی به دار آویخته می‌شوند، و از این نظر این شیوه قضایی اسراییل در رفتارِ با چنین اسرایی آموختنی است، چرا که آزادیخواهی و تغییر و تحولخواهی گرچه در نظر حکومت‌ها، حکم محاربه، تیرباران، دار مجازات، اعدام و... در پی دارد، اما چنانچه حکومت‌ها، از قالب حق به جانب خود خارج شوند، خواهند دید، همان افرادی که در نظر آنان خون، مال، شغل و... شان مباح و حلال است، همین افراد در نظر دیگران، مجاهد فی سبیل الله، یا فدائیان خلق، و یا آزادخواهان، آزادمردانی و... هستند که به زعم خود برای جامعه و مردم خود مبارزه می‌کنند، و لایق تقدیر و حمایت هستند و... تا آویخته شدن از دار مجازات.

سیستم قضایی اسراییل نشان داده است که «اَشِدا عَلی الغیر و رُحَما بینهم ...» [5] نیز نیست، و با مجرم خودی و غیرخودی، به یک سبک و میزان برخورد می‌کند، برای این سیستم قضایی، تفاوت نمی‌کند که مجرم حاضر شده در پیشگاه دادگاه، نخست وزیر اسرائیل باشد، و یا قاتل فلسطینی شهروندانش، و از اعضای گروه‌هایی محارب و مبارز مسلحی همچون حماس، جهاد اسلامی و...، و این قانون مدنی اسراییل است که حاکم است، و نه خشم حاکمیتی، و ایدئولوژیک و... لذا بین مجرم مسلمان و یهودی، در جمهوری یهود، رویه بیطرف قضایی و قانون حکم می‌کند، همچنان که امثال محمود عیسی که به راحتی حکم محارب دارند، از چنین سیستمی جان سالم به در می‌برند.

و در آنسو این سیستم یقه نخست وزیر این کشور یعنی بنیامین نتانیاهو را، حتی در اوج جنگ و فرماندهی نبرد با هفت جبهه گسترده علیه اسراییل رها نکرد، و اکنون که دونالد ترامپ در پارلمان اسراییل حاضر شده است، تا به خاطر کمک به اسراییل در این نبرد، و ابتکار صلح خود، که به پایان جنگ و خونریزی، و بازگرداندن گروگان‌های اسراییلی منجر شده، مورد قدردانی قرار گیرد، در قالب یک مهیمان، اما میهمانی ارجمند برای اسراییلی‌ها، رسما از رئیس جمهور اسراییل می‌خواهد که نخست وزیرشان را به خاطر تخلفات مالی‌ و فساد مالی‌اش مورد عفو قرار دهد، [6]

یعنی یقه او را که به خاطر فساد مالی که در سیستم قضایی اسراییل گیر است، را رها کند، جایی که راهی برای رهایی نیست، و تنها می‌تواند محکوم شود، و این رئیس جمهور اسراییل است که بعد از محکومیت، می‌تواند او را به درخواست بزرگترین و قدرتمندترین رهبر جهان، که اسراییل به او، حق حیات بدهکار است، و در حد کوروش کبیر، برای او قائلند، عفو کند.

حال این نحوه برخورد قوه قضائیه اسراییل با پرونده فساد مالی نخست وزیر اسراییل، بنیامین نتانیاهو را با نحوه برخورد قوه قضائیه ج.ا.ایران با پرونده زمین‌خواری، خیانت در امانتِ املاک عمومی، و فساد مالی رئیس شورای امر به معروف کشور، و امام جمعه تهران آیت الله کاظم صدیقی، یا پرونده چای دبش و... مقایسه کنید، در حالی که پرونده این دو، به خاطر فساد مالی در دو سیستم قضایی ایران و اسراییل، مطرح شده‌اند، و روند خود را یا طی کرده، و یا طی می‌کنند.

در پرونده کاظم صدیقی قوه قضائیه ایران آنقدر بدون عمل و خنثی ‌ماند که متهم خود ابتکار عمل در پرونده خلاف و فساد خود را در دست گرفته، و بعد از مدت‌ها انکار و... نهایتا با یک استعفا از امامت جمعه، به کل پرونده خود خط پایان کشید، اما پرونده بنیامین نتانیاهو، آنقدر در گیر و دار قضایی می‌ماند، حتی قرار گرفتن او در مسند نخست وزیری، فرماندهی جنگ و... به دادش نرسیده، تا این که برجسته‌ترین سیاستمدار جهان، یعنی دونالد ترامپ، به کمک آید، و در یک بزنگاه تاریخی، و در برابر چشم میلیاردها انسان که شاهد سخنرانی مهم او در پارلمان اسراییل هستند، از رئیس جمهور اسراییل تقاضا کند، تا بلکه بعد از محکومیت نتانیاهو، بگذرند و او را مورد عفو قرار دهند،

اما در کشور ما چنین متهمی در سطح کاظم صدیقی، اصلا به دادگاه نمی‌رود که با ادله آشکار و افشا شده در نزد افکار عمومی و توسط سوت زنان فساد و... محکوم شود، و بعد کسی بیاید و تقاضای عفو کند، و دیگری او را مورد عفو قرار دهد، و این در پرونده‌های امنیتی و سیاسی نیز صادق است، نحوه برخورد با پرونده مجرمان امنیتی و سیاسی در سیستم قضایی ج.ا.ایران، با نحوه برخورد با پرونده‌های مشابه همچون محمود عیسی و... نیز قابل مقایسه، و قابل تامل و درس آموزی است،

نمونه آن پرونده قتل شهید روح الله عجمیان (1401 - 1373) است، که به نوعی مشابه پرونده محمود عیسی و سه یار مبارز اوست، که در ایران به اعدام دو نفر در این فقره قتل انجامید، اما در کیس مشابه هر چهار نفر در اسراییل زنده می‌مانند و بعد از آزادی آخرین نفرِ دربند، از این تیم، با افتخار در قدس/اورشلیم جمع شده و عکس یادگاری جمعی در سرزمین‌های اشغالی می‌گیرند، که به واقع بعد از افتخار مقاومت، این دوره افتخار سیستم قضایی اسراییل است که بلافاصله آغاز می‌شود که چنین افرادی از آن زنده بیرون می‌آیند،

اما در سیستم قضایی ما افراد کم سن و سال و جوانی همچون محمدمهدی کرمی (۱۰ آبان ۱۳۸۰ – ۱۷ دی ۱۴۰۱) و سید محمد حسینی (۲ اسفند ۱۳۶۱ – ۱۷ دی ۱۴۰۱)، دو نفر از متهمان این پرونده، در ۱۷ دی ۱۴۰۱ اعدام شدند، یا پرونده مجید رضا رهنورد (۲۶ خرداد ۱۳۷۸ – ۲۱ آذر ۱۴۰۱)، و یا نوید افکاری (۳۱ تیر ۱۳۷۲ – ۲۲ شهریور ۱۳۹۹) مثال‌های دیگری از این دست است، که متانت حاکمیتی و مدیریت، فرو خواباندن خشم شخصی و حکومتی را می‌طلبید، تا جوانانی در حدود این سن که برخی تنها 21 سال سن داشتند، به چوبه دار آویخته نشوند، که این یک حقیقت است که قاتل و مقتول از شهروندان، و برادران ما در ایران بودند، و هر دو از ما هستند، که در دو قطبی ها در دو سوی ماجرا قرار گرفته‌اند.

کشوری مثل اسراییل که در یک جنگ دائمی از سال 1948 با فلسطینی‌ها و تمام کشورهای همسای خود، و اکنون دو تا سه هزار کیلومتر آن سوتر، با یمن و ج.ا.ایران بوده و هست، اما همچنان تعادل قضایی خود را حفظ، اعدام و چوبه‌دار را از سیستم قضایی خود حذف کرده، امثال محمود عیسی را از 33 سال قبل (1992) تا کنون در زندان‌های خود زنده و سالم نگه داشته، و از گزند انتقام‌های شخصی و حکومتی رها کرده و امروز در یک معامله، آنان را به دامن خانواده و یاران مبارز خود باز می‌گرداند!

چنین عملکردی یاد گرفتنی است، و عار نیست که یاد گرفته شود، حتی از اسراییلی‌ها. چه می‌شود اگر سیستم قضایی کشور ما نیز خود را از لیست کشورهای اعدام کننده‌ایی، مثل چین، امریکا، عربستان و... جدا می‌کرد و به لیست کشورهایی می‌پیوست که از این خشونت آشکار دولتی دوری می‌گزینند، و اعدام و چوبه دار را که بازمانده از سیستم‌های حکومتی از جمله قرون وسطاست را به کناری ‌نهاده، و به جمع کشورهایی وارد می‌شد که گرفتن حق حیات را تنها از آنِ خداوند و طبیعت می‌دانند و می‌سپارند، و قتل حکومتی را هم، مثل قتل‌های شخصی عملی نامناسب ارزیابی و در پیشگیری از خشونت و جنایت کم اثر و یا بی اثر می‌بینند، و آنرا از چهره ایران هم پاک می‌کرد.

تهران - چهارشنبه 23 مهرماه 1404 برابر با 15  اکتبر 2025

[1] - https://t.me/roshangari40 کانال تلگرامی روشنگری

[2] - «پس از بازگشت گروگان‌های زنده، اسرائیل آغاز به آزادسازی زندانیان فلسطینی کرد، از جمله ۱۷۱۸ زندانی غزه‌ای که در طول جنگ دستگیر شده بودند، و همچنین ۲۵۰ زندانی امنیتی فلسطینی دیگر که برای اعمال خشونت‌آمیز و جنایتکارانه با هدف قتل و ترور علیه اسرائیل، حبس ابد دریافت کرده بودند. در میان آزاد شدگان، اشرف حاجاجره وجود داشت که به اتهام حمله تروریستی که مسئول بمب‌گذاری «یشیوات بیت اسرائیل» در اورشلیم در سال ۲۰۰۲ بود، که در آن ۱۱ نفر کشته شدند، ۱۲ حکم حبس ابد داشت؛ بحر بدر که به اتهام کشتن ۹ غیرنظامی در بمب‌گذاری «تس ریفین» به ۱۱ حکم حبس ابد محکوم شده بود؛ ایهم کامامجی که به اتهام دست داشتن در ربودن و قتل ایلیاهو آشری در سال ۲۰۰۶ به دو حکم حبس ابد محکوم شده بود؛ محمد ابو طبخ که مغز متفکر بمب‌گذاری تقاطع «مجیدو» بود که در آن ۱۷ نفر کشته و تعدادی زخمی شدند؛ و ایاد ابو الرب، فرمانده جهاد اسلامی فلسطین در جنین که مسئول سه حمله انتحاری در اسرائیل، از جمله بمب‌گذاری بازار «حدرا» بود که منجر به کشته شدن ۱۳ اسرائیلی شد؛ و رائد شیخ که به دلیل دست داشتن در قتل‌عام رام‌الله در سال ۲۰۰۰ زندانی شده بود و...»

[3] - «اى فرزندان عبدالمطلّب! مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو برید [و دست به کشتار بزنید] و بگویید، امیر مؤمنان کشته شد، بدانید که فقط قاتلم باید قصاص شود. مراقب باشید؛ هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید».

[4] - چشم در برابر چشم یا قانون مقابله به مِثل اصلی است که در آن به فردی که مجروح کرده یا خسارت زده‌است به همان میزان آسیب زده می‌شود یا دربرداشت‌های متعادل‌تر، قربانی به میزان ارزش آسیب‌دیدگی و برای جبران، خسارت دریافت می‌کند. این قانون از قوانین قدیمی بشری است و مواردی همچون قصاص، خون‌بها و انتقام نیز در راستای آن انجام می‌شد. سوره مائده آیه 44 : « و ما بر آنها به طور قانون و حكم در تورات، ثبت و ضبط كرده‌ايم كه: در امر قصاص بايد جان در مقابل جان؛ و چشم در مقابل چشم؛ و بينى در مقابل بينى؛ و گوش در مقابل گوش؛ و دندان در مقابل دندان؛ و هر يك از أعضاء و جوارح، زخم و جراحتى كه وارد شود، بايد در مقابل همان عضو و جارحه، مانند همان زخم و جراحت قصاص شود. و كسى كه عفو كند اين عفو و گذشت كفّارۀ گناهان او خواهد شد؛ و يا كفّاره و پوشش جنايتِ جانى در جنايتش قرار مى‌گيرد و كسانى كه حكم نكنند به آنچه خداوند نازل كرده است پس آنها ستمگر و ظالم مى‌باشند.» وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ.

[5] - قسمتی از سوره فتح آیه ۲۹ : «محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند ...» «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ...»

[6] - رئیس‌جمهور آمریکا بنیامین نتانیاهو «یکی از بهترین رئیس‌جمهورهای دوره جنگ (نتانیاهو، نخست‌وزیر) است. و ادامه داد «من یک ایده دارم. آقای رئیس، چرا او را عفو نمی‌کنی؟ او را عفو کن.»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (5)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

تحلیل یک حقوقدان از حواشی فیلم عروسی دختر شمخانی/ نوروزی: نظم حقوقی در ایران به دلیل رفتار نظام سیاسی مدت‌هاست که دچار اختلال عمیق شده و قادر به تثبیت هنجارها نیست

کامبیز نوروزی، حقوقدان، در یادداشتی با عنوان «جامعهء بی‌ترازو» در روزنامه شرق نوشت: موارد متعددی بوده که در موضوعات مختلف برخوردهای دوگانه و چندگانه شکل گرفته است؛ از موضع سیاسی فرزندان مقامات که به مخالفت با جمهوری اسلامی رسیدند تا پرونده اراضی ازگل، یا موضوع سیسمونی‌گیت، یا اقامت فرزندان برخی شخصیت‌های سیاسی در خارج از کشور و خیلی اخبار دیگر نمونه‌هایی از این دست وقایع‌اند.

این اخبار با واکنش‌های منفی بخش زیادی از مردم و تحلیلگران روبه‌رو شد، اما مسئولان امر و همفکران سیاسی با این موضوعات به سادگی برخورد کردند و با معیار اخلاقی و هنجاری متفاوت از آنها به سادگی گذشتند.

نظام سیاسی می‌تواند به اتکای قدرت، موضوعی را بزرگ‌تر از واقعیت یا کوچک‌تر از آن نشان دهد.

چندگانگی معیارها و هنجارها وقتی گسترده باشد، عملا به بی‌هنجاری و بی‌معیاری می‌انجامد.

وقتی ترازو یک بار یک کیلو را صد گرم نشان دهد، بار دیگر یک کیلو را 10 کیلو نشان بدهد، در واقع اصلا ترازویی وجود ندارد. ترازو وقتی وجود دارد که وزن واقعی را تعیین کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

آمار عجیب از جنایت های منافقین

محمد علی ابطحی فعال سیاسی نوشت:

تا به حال در زیر تبلیغات مجاهدین خلق و رسانه‌های حامی‌شان، از «تعداد زیاد اعدام‌شدگان» بسیار شنیده بودیم.

اما سال ۱۳۶۰ سالی سیاه و پرآشوب بود؛ سالی که در آن، مسابقه‌ای میان اعدام و ترور درگرفته بود. هیچ قاعده و منطقی بر آن روزها حاکم نبود. حتی، بی‌اغراق، سبزی‌فروشی که فقط عکسی از شهید بهشتی را بر دیوار داشت، ممکن بود هدف گلوله قرار گیرد.

من گاهی با رادیوی موج کوتاهِ خدا بیامرز، بیانیه‌های آتشین سازمان را گوش می‌دادم. تیتر بیانیه‌شان اغلب این آیه بود: «فَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ» — یعنی «انگشتانشان را قطع کنید». و آن‌ها، افراد عادی جامعه را به «انگشتان نظام» تعبیر می‌کردند!

به‌خوبی یادم هست که در آن ایام، هر چند روز یک‌بار از رادیو می‌شنیدیم: «بار دیگر دست آمریکا از آستین منافقین خارج شد و فلانی به شهادت رسید.»

آقای جواد هاشمی‌نژاد، که پدرش از شهدای ترور بود، فهرستی مستند از ترورشدگان و شهدای ترور با نام و نشان گردآوری کرد.

در آن دوران، بسیاری از نیروهای خوب و مبارز در زندان‌ها، فریب شعارهای مجاهدین را خوردند و پیش از آن‌که دریابند چه بر انقلاب گذشته، دست به اقداماتی زدند که خود و دیگران را نابود کرد. حتی فرزندان برخی از بزرگان انقلاب نیز در میانشان بودند.

به گفته آقای هاشمی‌نژاد، در سال ۱۳۹۰ نخستین فهرست رسمی شهدای ترور تهیه شد که شامل ۱۷ هزار و ۱۴۰ نفر بود.

در سال ۱۴۰۰، پس از ۱۸ هزار ساعت تحقیق و مستندسازی، این عدد به ۲۳ هزار شهید ترور، از روز نخست پیروزی انقلاب تا آبان سال گذشته رسید.

گروهک‌های دیگر نیز در نقاط مختلف کشور، بی‌آن‌که جنگی در کار باشد، با ترور و خشونت، مردم بی‌دفاع را قربانی کردند.

بیشترین آمار مربوط به استان آذربایجان غربی است، با حدود ۴۲۰۰ شهید.

۲۵ درصد این شهدا اهل سنت‌اند.

۶۴۸ نفر زن، و بیش از ۲۰۰۰ نفر کودک و نوجوان بوده‌اند.

کوچک‌ترین شهید، دوماهه و مسن‌ترین ۹۴ ساله بوده است. حدود ۸۰۰ تن از آنان دانش‌آموز بوده‌اند.

کاش نه تروری بود و نه اعدامی! اما در آن سال‌ها، هم ترور بود و هم اعدام…

This comment was minimized by the moderator on the site

اعتراض زندانیان قزل‌حصار علیه «نرمال‌سازی مرگ»؛ بدن‌های قابل حذف، نتیجه‌ی فقر و تبعیض سیستماتیک

‏آرش صادقی

‏در روزهای میانی مهرماه، گزارش‌هایی از زندان قزل‌حصار منتشر شد که نشان می‌داد ده‌ها زندانی محکوم به اعدام، در پی انتقال هم‌بندیانشان به سلول انفرادی جهت اجرای حکم، دست به اعتصاب غذای جمعی زده‌اند. این حرکت، که با شعار «نه به اعدام» همراه بود، از مرزهای یک واکنش فردی پیش رفت و به یکی از بزرگ‌ترین اعتراضات درون‌زندان در مخالفت با اعدام در سال‌های اخیر تبدیل شد.
‏این رویداد را نمی‌توان صرفاً در قالب اخبار حقوق بشری یا بحران‌های زندان تحلیل کرد. آن‌چه در قزل‌حصار رخ داده، به‌مثابه یک کنش اجتماعی خودآگاهانه است.

‏نظام های کیفری، از مجازات اعدام نه تنها به‌عنوان ابزار مقابله با جرم، بلکه به‌عنوان مکانیسمی برای بازتولید قدرت و کنترل اجتماعی استفاده می‌کند. میشل فوکو، در تحلیل تاریخی‌اش از نظام‌های کیفری، نشان می‌دهد که نمایش خشونت (از جمله اعدام) نقش مهمی در مرئی‌سازی اقتدار ایفا می‌کند.
‏زندانیان محکوم به اعدام، به‌ویژه در حوزه‌ی جرایم مواد مخدر که بیشتر اعدامهای کشور را در بر میگیرند، نه صرفاً مجرمان، بلکه «بدن‌های قابل حذف»‌اند؛ قربانیانی که حذف فیزیکی‌شان قرار است پیام انضباط به جامعه منتقل کند.

‏در تحلیل جامعه‌شناختی، پرسش اصلی این نیست که «چه کسی مرتکب جرم شده؟» بلکه این است که «چه کسی مجازات می‌شود؟» نگاهی به ترکیب زندانیان محکوم به اعدام در ایران، به‌ویژه در حوزه‌ی مواد مخدر، نشان می‌دهد که اکثریت آن‌ها از طبقات فرودست و  فاقد حمایت اجتماعی‌اند.
‏به بیان دیگر، اعدام در این چهارچوب نه بر پایه‌ی عدالت، بلکه بر پایه‌ی نابرابری ساختاری اعمال می‌شود. در بسیاری موارد، افراد درگیر در قاچاق مواد مخدر، قربانی فقر سیستماتیک و نداشتن فرصت‌های برابر بوده‌اند؛ اما مجازات‌شان برابر با کسانی‌ست که با اهداف سوداگرانه و در سطوح بالای مافیا عمل می‌کنند و معمولاً از مجازات می‌گریزند.

‏از دل این اعتراضِ زندان، نوعی همبستگی اخلاقی اجتماعی نوظهور در حال شکل‌گیری‌ست. هم‌صدایی زندانیان با خانواده‌هایشان در بیرون زندان، و شعار جمعی «نه به اعدام»، حامل یک پیام مهم است:
‏حق حیات، بنیادی‌تر از ساختارهای کیفری و ایدئولوژیک است.
‏همبستگی درون زندان و بیرون آن، شکلی از مقاومت در برابر «نرمال‌سازی مرگ» است. جامعه‌ای که نسبت به اعدام بی‌تفاوت می‌شود، دیر یا زود، ظرفیت خود را برای همدلی، ترمیم، و دموکراسی اخلاقی از دست می‌دهد.

‏ضرورت بازنگری در فلسفه‌ی مجازات
‏اعدام، مسئله‌ای صرفاً حقوقی نیست؛ بلکه پرسشی فلسفی درباره‌ی معنای عدالت، مرزهای قدرت، و ارزش حیات انسانی است.
‏اعتراضاتی نظیر اعتراض در قزل‌حصار، نشان می‌دهند که حتی در فضای مرگ، صدای زندگی می‌تواند برخیزد اگر گوش شنوایی در جامعه باشد.

This comment was minimized by the moderator on the site

انصاف و هیئت منصفه
 عباس عبدی، روزنامه‌نگار در واکنش به تعیین اعضای جدید هیات منصفه مطبوعات، در یادداشتی نوشت:
هفته گذشته مجموعه جدید اعضای هیئت منصفه دادگاه‌ مطبوعات انتخاب شدند. نگاهی به وضعیت رسانه‌های مؤثر در جامعه ما نشان می‌دهد که اغلب این رسانه‌ها خارج از صلاحیت رسیدگی دادگاه‌های ایران هستند.
 در واقع، به دلیل عملکرد ناصواب و غیرمؤثر صداوسیما و محدودیت‌های ناموجه رسانه‌ای در داخل کشور، مرجعیت رسانه‌ای به بیرون از مرزها و صلاحیت قضایی ایران رفته و هر چه بخواهند، می‌گویند و جامعه هم اغلب متأثر از آنان است. یا حتی رسانه‌های غیررسمی داخلی هم خارج از تیررس داوری هیئت‌های منصفه هستند.
 بنابراین، اکنون در فضای واقعی رسانه‌ای کشور، بودونبود و در نتیجه ترکیب هیئت منصفه چندان تأثیر ملموسی بر عملکرد رسانه‌ها و مطبوعات ندارد. ولی ترکیب هیئت منصفه نمادی است از اراده رسمی برای اینکه بدانیم نگاه‌شان به جامعه چگونه است.
 ترکیب اعلام‌شده اخیر که گزارش آن در صفحات سیاسی شماره امروز «هم‌میهن» منتشر شده، نشان می‌دهد که نگاه رسمی نه‌تنها همسو با تحولات کشور نیست؛ بلکه در جهت معکوس هم گام برمی‌دارد. از ۲۰عضو انتخابی ظاهراً جز یک نفر، همه اصولگرا هستند و بخش مهم آنها هم از جناح رادیکال اصولگرایی هستند. درحالی‌که هیئت منصفه باید بیانگر خواست عمومی باشد.
این ترکیب حتی از ترکیب مجلس اقلیت هم بسته‌تر محسوب می‌شود. سرجمع دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب، احتمالاً بعید است از ۲۰ تا ۲۵درصد مردم را نمایندگی کنند. از‌این‌رو، ترکیب کنونی هیئت منصفه در خوشبینانه‌ترین حالت شاید ۱۰درصد مردم را نمایندگی کند که نمی‌کند. بنابراین، ترکیب موجود هیچ روزنه، چشم‌انداز و امیدی در امکان تحول مثبت نشان نمی‌دهد.
هیئت منصفه قرار است مواد کشدار قانون را با ارجاع به انصاف و وجدان عمومی جامعه تفسیر کند و امکان محکومیت منصفانه متهمین را فراهم سازد. در واقع، مفاد قوانین مربوط به آزادی بیان قابل تفسیر و تأویل است و نمی‌توان مردم را بر اساس برداشت یک قاضی محکوم کرد.
هیئت منصفه به نمایندگی از انصاف جامعه مصداق نقض قانون را تعیین می‌کند. از این نظر و به زبان فلسفی، هیئت منصفه پلی است میان عقل حقوقی و وجدان اخلاقی جامعه.
قاضی قانون را نمایندگی می‌کند، هیئت منصفه وجدان عمومی را. هرچه این دو بیشتر در گفت‌وگو باشند، عدالت کامل‌تر می‌شود. ولی اگر این هیئت بیانگر خواست و وجدان عمومی نباشد، احکام صادره آن از عدالت دورتر خواهد شد.
 نقش هیئت منصفه بر محورهای زیر استوار است؛ دموکراتیزه‌کردن عدالت به دست مردم، تضمین بی‌طرفی امر قضا در برابر قدرت، اظهار وجدان جمعی و آموزش اجتماعی عدالت.
تقریباً واضح است که هیچ‌کدام از این اهداف با چنین وضعیت و ترکیبی محقق نمی‌شود و سال‌هاست که نمی‌شود.
یک هیئت منصفه مطلوب باید دارای ترکیبی متوازن و نماینده واقعی جامعه باشد. آنان نباید تحت‌تأثیر پیش‌فرض‌های سیاسی بسته باشند و باید استقلال ذهنی داشته باشند.
هیئت منصفه نباید صرفاً عاطفی باشد؛ باید بتواند استدلال کند، شواهد را بفهمد و بین احتمال و یقین تمایز بگذارد. ترکیب وجدان و عقل، جوهر داوری منصفانه است. عضو هیئت منصفه نباید نقش قاضی را بازی کند. قاضی مسئول تفسیر قانون است و هیئت منصفه باید بازتاب‌دهنده وجدان جامعه باشد.
این نوع ترکیب‌ها برای هیئت منصفه نه‌تنها کمکی به بهبود فضای رسانه‌ای کشور نمی‌کند، بلکه معطوف به این هدف هم نیست و اصولاً این نهاد را ناکارکردتر می‌کند و رسانه‌های غیررسمی را در مسیر خود تقویت و رسانه‌های رسمی را تضعیف می‌کند

هیت
This comment was minimized by the moderator on the site

آقای سخنگوی قوه قضاییه! در باره پرونده پسر و عروس صدیقی سخن گفتید؛ چرا از خودش حرفی نزدید؟

اینکه منسوبان مسئولان سابق و لاحق، در دستگاه قضا محاکمه می‌شوند و درباره پرونده‌شان اطلاع‌رسانی می‌شود، رویکردی درست و اصولی است که باید تحسین و تقویت شود.

هرچند افکارعمومی با کنجکاوی پیگیر پرونده پسر و عروس کاظم صدیقی است، ولی همچنان این پرسش را با خود حمل می‌کند که پس پرونده خود کاظم صدیقی چه شد؟

همه به خاطر داریم که در پاییز سال ۱۴۰۲، کاظم صدیقی به همراه پسران و دو نفر دیگر، موسسه‌ای به نام خودشان ثبت کردند به‌نام موسسه پیروان اندیشه‌های قائم.

دو سال بعد از این وعده سخنگوی محترم قوه قضائیه، مردم حق دارند از پرونده صدیقی، چه در مقام متهم و چه در مقام شاکی، مطلع شوند. این نه فقط یک پرونده قضایی ساده، که آزمونی جدی برای قوه قضائیه است./ عصر ایران

پسر
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در تاملی در خدایی شدن انسان، که ب...
دروود بسیار عالی خداقوت
- یک نظر اضافه کرد در بازگشت به خانه؟! یا اسارت در د...
‍ جهل‌ مقدس... برگرفته از کتاب نفیس «جهل‌مقدس» ۴۲۵ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو ...