چاپ کردن این صفحه

خوانِ غارت شده‌ام! باز چگونه آوری؟!
مطلب ویژه

04 اسفند 1404
Author :  

اصلِ منُ جواب من، خواب منُ خیال من، ای که تو رُخ نمود باز، رخ زِ چه باز، نهان کنی؟

سنگ صبور بوده‌ایی، هاله‌ی نور بوده‌ایی، آب زِ جوی رفته را، کجا توان که آوری؟!

تو چشم دیده‌ی منی، تو آه اشکبار من، خوانِ غارت شده‌ام! باز چگونه آوری؟!

رنجِ منُ ملال من، آب منُ زلال من، ای مه صبحِ شام من، چون به کِناره آوری؟!

ای دل خون چکان من، ای تو گلوی خسته‌ام، بر سرِ دار خون چکان، چگونه تاب آوری؟!

ای مه بی دوام من، شب تو چنین سوخته‌ایی، روزِ تو این چنین سیاه، گم شده‌، ای شهاب من، ره به کجای آوری؟!

"نشسته‌ام، به در، نگاه می‌کنم، دری که آه می‌کشد" [1] ، کی تو زِ راه می‌رسی؟ ای تو زِ دام رسته‌ام!

جهان به حکمت تو شد، چنین سیاه و تارُ کین؟! تو روشنی زین میان، چگونه باز آوری؟

حلقه‌ی در کوفته‌ام، جام، زمین گوفته‌ام، سر به دیوار غم، این سرِ خونشفانِ من، کی تو آرام بری؟!

به نظم درآمده در دوشنبه 4 اسفندماه 1404 برابر با 23 فوریه 2026

[1] - شعر از سایه : "نشسته ام به در نگاه می کنم      دری که آه می کشد     تو از کدام راه می رسی؟     خیال دیدنت چه دلپذیر بود   جوانی ام درین امید پیر شد     نیامدی و دیر شد…      همین"  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آخرین‌ها از  مصطفی مصطفوی