The Latest

 دیروز "عید" بود و امروز "نوروز"، قرار گرفتن ساعت تحویل سال در حوالی ساعت دو بعد از ظهر سی ام اسفند ماه، باعث شد که این روز آخر سال 1395 روز تحویل سال و عید گردد، و امروز، یعنی روز اول فروردین "نوروز" باشد، فضای عید و ساعت تحویل سال، طبق سفارش دین و اقتضای حال نوروز باید "حول حالنا الی احسن الحال" باشد و وقت مغتنمی است برای رفع کدورت ها و باقی گذاشتن تقابل ها، اختلافات، رقابت ها و نبردهای ناروا، در آن سوی سال کهنه، و وارد شدن در این سوی سال نو با آشتی و شروع دوستی ها، اما شوربختانه در همان لحظه تحویل سال، محتوای پیام های نوروزی رهبران ارشد کشور، صحنه تقابل و نویدبخش مقابله ایی سخت در ماراتن شدید سیاسی - انتخاباتی در بهار 1396 داد. پیام های نوروزی رهبری و رییس جمهور کاملا در تضاد با هم بود و بویی از صلح، دوستی و آشتی در این سطح نمی داد و آرزوی گشایش در این سطح را به باد، و محال نشان داد.

بر خلاف ما با این همه ادعای دین مبین و یکدستی و وحدت،کمی آنطرف تر در هند، برادران آریایی ما از دل حروف هم می خواهند"تکثر در عین وحدت" خود را به رخ کشند.

آنان واژه هند را از میان حروف مذاهب و فرقه های مذهبی متکثر خود بیرون کشیده اند، تا آشتی ملی ادیان رقیب را ذیل کشور هند نشان دهند

ابتدا رهبری در پیام خود از بی اثر بودن اقدامات دولت و نارضایتی مردم از وضع، خصوصا در بحث اقتصاد و... بدون اشاره به مسببین آن، به روشنی و بی پرده سخن گفتند و وعده و آدرس دادند که مردم مشروح آنرا در سخنرانی ایشان (که معمولا در جمع زائرین حرم امام رضا، چند سالی است که سخنرانی های روتین سالانه دارند) پی بگیرند، و البته بعد از ایشان هم رییسِ جمهور به عنوان وارث ویرانی های هشت ساله حاکمیت یکدست اصولگرایانه، با هشتصد میلیارد دلار درآمد تاریخی، و بعنوان رییس دولتی که وارث اختلاس های تاریخی، بیکاری و تورم و گرانی بی سابقه اند، شروع به سخن با مردمش کرد و از اقدامات مثبت و وضع مناسب کشور، و روند رو به جلوی آن و از جمله خودکفایی دوباره کشور در بحث محصولات کشاورزی و از جمله گندم گفتند، و از تلاش مهندسین و دیپلماسی نفت و رساندن تولید آن به وضع پیش از دوران ویرانی های هشت ساله دولت یکدست اصولگرایان، افزایش تولیدات داخلی و صنعتی و از جمله راه اندازی دوباره 24 هزار واحد تولیدی متوقف شده، حاصل سیاست های دوره هشت ساله هشتصد میلیاردی یکدست اصولگرایان، گفتند و... و نوید دادند که در پرتو گشایش ها و موفقیت قرارداد برجام و کنترل تورم و رشد اقتصادی که حاصل شده و در دو دهه گذشته چنین کنترل تورم بی سابقه بوده است و...، سالی بهتر در رشد و توسعه کشور، در پیش باشد و از جمله سال در سال 1396 حماسه دو انتخابات مهم را نوید دادند و از تحول در کشور و از جمله شبکه زیر ساخت حمل و نقل کشور در تمام ابعاد، از جمله ریلی، هوایی، زمینی و سیستم حمل و نقل فرسوده ایی که و به آخر خط رسیده بود، و دوباره جان خواهد گرفت و 5 استان به شبکه ریلی خواهند پیوست و... گفتند و دعوت کردند که کدورت ها را به کنار نهیم.

اما در شرایط فعلی این درخواست رییس جمهور نیز همچون درخواست های آشتی جویانه دیگرش به کناری خواهد ماند، زیرا سال هاست که دچار آروزهای محال شده ایم، و با دعاهای خود، غیرممکن ها را از رقیب و از ایزد توانای خود می خواهیم، اما خدا کند که یک امروز که نوروز است، سیاسیون آتش بس اعلام و در دید و بازدیدهای نوروز کمی حِقد و کینه ها را به هنگام روبوسی های عیدانه کناری گذاشته و از شدت نبرد سیاسی – انتخاباتی پیش از موعد خود بکاهند، و دیگر با سخنان تبلیغی – انتخاباتی بد موعد خود، کام مردم را با بکش بکش های سیاسی - انتخاباتی، تلخ، کدر و افسرده نکنند.

بوسه آغازینش که این باشد

وای به حال عاقبتش

خدا می داند، و آنان نیز باید بدانند که حاصل این نبرد خشن تنها کمی قدرت بیشتر، بیش نیست، و اگرچه تکیه زدن بر قدرت بسیار شیرین است، و افزایش آن شیرین تر، اما این کشور و انقلاب خون و اعتماد مردم ایران امانت های مهمتر و اساسی تری اند که این مردم خوب به آنان سپرده اند، و لذا فدا کردن همه چیز به پای قدرت اشتباهی جبران ناپذیر خواهد بود و باید توجه داشته باشند که حتی هم اکنون نیز قدرتی بیش از اندازه معمول و عرف جهان متمدن در دست آنان است و این مردم بیش از حد معمول اعتماد کرده و اختیارات خود را به آنان سپرده اند، پس توسعه طلبی در قدرت تمام ناشدنی و البته سیری ناپذیر است و قدرت همچون آب دریاست که تشنگان خود را می کشد و هرچه از آن بنوشی تشنه تر و مرگ خود را نزدیکتر کرده ای.

تاریخ نشان داده است که دویدن به سوی قدرت و تحکیم و افزایش آن مرگ آور است و این سرنوشت مُقّدر و سنت خداوندی است که در انتظار تمام صاحبان قدرت جهان بوده و خواهد بود، حتی سلیمان نبی هم با آن قدرت بی مثالش، بر عصایش جان داد و موریانه ایی با خوردن تکیه گاهش، او را نقش بر زمین کرد و مرگش را به تمام آنانی که از نزدیک شدن به او هم حتی هراس داشتند، اعلام نمود تا جرات کنند به هیکل مرده اش نزدیک شوند [1] که چنین قدرتی به نظر می رسد برای هیچ انسان غیر معصومی محال باشد، اما سرنوشت چنین قدرتمدارانی مشترک است و معصوم و غیر معصوم نمی شناسد.

لذا در این روزها که مردم می خواهند از لحظه گذار طبیعت از سختی و سردی به راحتی و گرمی، لذت برند، سیاسیون باید دست از تعجیل در زدن رقیب سیاسی و انتخاباتی خود برداشته و آن نبرد را به تاخیر اندازند، تا حداقل نوروز را به متینگ های انتخاباتی پیش از موعد خود تبدیل نکنند، آرزویی که گمان نکنم مصداقی داشته و میسر باشد، زیرا سیاسیونی که از پیام های مهربانهانه و لطیف و نرم بهارانه لحظه تحویل سال هم نگذشتند و آنچنان بی پرده و روشن به رقیب سیاسی حمله می کنند، فکر نکنم، "عید" و "نوروز" تفاوتی داشته باشد، و فرمان مبارزات انتخاباتی از همان لحظه شیرین تحویل سال زده شد. لذا در این روزها که شمشیرها در مجالس بزم نیز این چنین از رو بسته شده و در هوا می چرخد، وای به حال صحنه نبرد این انتخابات که احتمالا شدیدتر و بی پرده تر از قبل خواهد بود، و اژدها های رقابت بی رحمانه، صحنه دار تریبون های ملی و غیر ملی خواهند شد.

لطیفه ایی برای شیرین کردن کام بگویم، و نوشته "نوروز" تمام کنم:

 کسیکه این توفیق را داشت که پیش از لحظه تحویل سال، آخرین نماز ظهر و عصر سال 1395 خود را به جماعت در مسجد محل بخواند، از سخنان پیشنماز مسجد که از قضا سید، و عمری است در کسوت دین و از کرسی داران بزرگ حوزه شهر، است، روایت کرد که این روحانی گفتند، "که این هفت سین که بر سفره عید می چینند، بی پایه و اساس است و در "نوشته های ما"، چیزی از آن گفته نشده است؟!" گفتم، اگر سال ها هم بگردی در نوشته های شما که عموما به عربی است و اعراب با این شدت ملی گرایی و خودخواهی، در بالاترین حد ما ایرانیان را "موالی" می شمردند، و در خصوص سنن دیگر اقوام و ادیان، و از جمله سنت "موالیان شان" خصوصا که حتی هم اکنون نیز دست از دشمنی بر نداشته و ما را دشمنان مجوس و زردتشی می دانند، چیزی نخواهی یافت برادر. نوروز و عید و تقویم آن رسم و رسوم ملی و ایرانی است، گشتن در متون عربی برای یافتن پایه و اساسی برای آن کمی آب در هاون کوبیدن است (شاهرود- 1 فروردین 1396)

 

[1] - گویند وقتی حضرت سلمان نبی که جن، دیو، فرشته، طبیعت (باد و...)، وحی و... را علاوه بر انسان ها در ید قدرت پادشاهی خود داشت، و خداوند همه گونه قدرتی را در اختیارش قرار داده بود، هنگامی که مرد، تا مدت ها خدمه قصر او جرات نداشتند که به ایشان که ایستاده و بر عصایش مرده بود و در دنیای دیگری سیر می کرد، نزدیک شوند و در آخر موریانه ایی بی مقدار عصایش را جوید و سلیمان تکیه گاهش را از دست داد و نقش بر زمین شد و خدمه اش از مرگ این سلطان بزرگ و قدرتمند مطلع شدند و جرات یافتند که نزدیک شده و جسدش را بردارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه چنان در سرگشتگی و حیرانی ناشی از خواب و ناهوشیاری فرو می رویم که حتی رشته بدیهی ترین ها را نیز از دست داده، پاسخ روشن ترین سوالات همچون زمان (شب و روز، صبح و شام و...)، مکان و یا هستی و چیستی خود را از دست می دهیم، و پاسخی برای هیچ سوالی نداریم، در اینجا کسی و یا چیزی باید به کمک آمده و شاخص دهد تا خود را دوباره باز یابیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

درود بر تو ای پدر باستانی ام [1] ، که هزاره هاست که ما را ترک کرده ایی و قافله سالاری فرزندانت که اکنون شمارشان به هزاران میلیون رسیده است، را به بازماندگانت سپرده و ایمن شان پنداشته، حماسه هجرت بزرگت را اکسیر تمام دردهاشان شناختی، و آن را به نحو احسن به انجام رساندی و بعد مرارت های بسیار اکنون راحت و بی خیال گذاشته و رفته ایی!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 ایرانیان سه هزار و پانصد سال قبل هوشمندانه سرزمین نجیب زادگان (ایران) را یافته در آن استقرار گرفته و بنایش نهادند، و تقویمی زیبا در تناسب زمان و گردش زمین و آنچه اُرمزد یکتا در چرخش روزگار قرار داد، تنظیم کردند، جشن نوروز (مثل دیگر جشن های باستانی ایرانیان همچون جشن مهرگان) در حساب همین تقویمند، این روزها چرخش زمین، سرزمین آزادگان را در موقعیتی قرار داده است تا گل و ریحان از شاخه های ستبر و زمین های سرد بیرون زنند و ندا دهند که دوره سخت سرما گذشت و نوبت شادی روح نواز بهاری فرا رسید؛ در این هنگامه رستخیز طبیعت که هم اکنون نیز طلیعه داران آن خود را نشان داده اند، به قول استوانه سخن ایران جناب سعدی شیرازی تنها می توان گفت که:  

"منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر آید مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب، از دست و زبان که برآید، کز عهده شکرش به در آید." آری چگونه می توان شکر این همه نعمت خداوندگار زمین را به جای آورد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

توپخانه تبلیغاتی جناح سیاسی اصولگرایان به برکت تسلط کامل آنان بر پست ها، تریبون ها و بوق های ملی (مثل صدا و سیما، نمازهای جمعه و جماعت ها، تریبون های ناشی از پست های مادام العمری که سنگر به سنگر تاکنون فتح کرده اند و...) بعد از شکست در ماراتن انتخاباتی ریاست جمهوری تابستان 1392، هرگز از شلیک و آتشباری باز نایستاد، و اصولگرایان پروژه دودآلود کردن فضا برای وادار کردن مردم به توبه و پشیمانی از رایی که به کاندیدای مشترک اصلاح طلبان و اعتدالیون دادند، را دنبال کرده و پروژه ناامید کردن مردم را از راهی که در پیش گرفته اند، آغاز و دنبال می کنند، و با همان اخلاق اصولگرایانه خود! از تمامی امکانات کشور، از جمله آنچه که در حوزه پست ها و بوق های ملی که در اختیار دارند، را برای مقاصد جناحی خود و ناکام کردن دولت در عمل به وعده های انتخاباتی اش، کمال سو استفاده برده و می برند،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جوامع و یا کشورها از مجموعه ایی از سیستم هایی با مقتضیات، ضرورت ها و خصوصیات متفاوتی در شاخه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تشکیل می شوند، که هر کدام حدود، متولی، متخصص و راهبرد خود را می طلبند، در جوامع مبتنی بر شایسته سالاری، توسعه یافتگی و یا در حال توسعه، مدیریت، سیاست گذاری و راهبری هر کدام از این سیستم ها در دست کسانی قرار می گیرد که در آن رشته تخصص داشته و یا به قول عوام اهل آنند؛ جامعه ایی که میل به پیشرفت و توسعه و تعالی داشته باشد، باید ایدال تقسیم کار را بپذیرد بر مقتضیات آن گردن بنهد. بدبخت ترین جوامع کشورهایی اند که مدیریت همه جوانب جامعه و مصادرش را به یک قشر خاص تحویل می دهند که یکدست آنرا مدیریت کنند. مثال بارز این مصیبت کشورهایی اند که مقدرات آن را نظامیان تعیین می کنند و این روش مدیریت جامعه، چنان بلایی سر آن جوامع خواهد آورد که خسارات آن شاید بتوان گفت جبران ناپذیر، و این ویرانگرترین نوع مدیریت خواهد بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مبعث و موعد ختم نبوت که می رسد، نمی دانم و مانده ام که باید خوشحال بود یا ناراحت، نمی دانم این روز را باید جشن گرفت، و یا عزادار شد، براستی بسته شدن درب های آسمان به روی بشر، هم جشن دارد؟! آیا این که خداوند دیگر با احدی از ما سخن نخواهد گفت و پیغامی نخواهد فرستاد، فرستاده ایی دیگر در کار نخواهد بود، لایق خوشحالی است؛ معقول است، اکنون که دیگر از سوی یار، پیک دیگری نخواهد رسید، جشن بگیریم، که یار آخرین فرستاده اش را فرستاد و دیگر فرستاده ایی در کار نخواهد بود؟! و...

 محمد، او که آمد و رفت، بر مبعث او شاد باید بود، یا گریان

البته می توان خودخواهانه گفت اِرسال رَسولان به رَسول "ما" ختم شد! و با افتخار فریاد زد، آری تا ابد"او" از ماست، دیگر چون او نخواهد آمد، ولی گیرم که او از ماست، "که چی؟!" نامش از ماست؟ یا مرامش؟ یا پیامش؟ البته اگر کمی منصف باشیم و شرایط اسفناک خود را ببینیم، این تنها نامش هست که از ماست، زیرا پیام و مرامش انگار در هیاهوی نبردهای خودخواهانه ما گم شده است، و ما غرق در توحش و عقب ماندگی، اکنون جشن می گیریم، که او از ماست؟!

و قرن هاست که انسانیت و آسایش از سرزمین "ما" و "او" رخت بر بسته است، و دور نمایی از صلح و آسایش و رحمت دیگر دیده نمی شود، حال آنکه او "رسول رحمت برای جهانیان است" و رسالتش در چنین روزهایی با "بخوان" [1] آغاز شد؛ اما اکنون ما دیگر چیزی نمی خوانیم، نمی نویسیم، زیرا نه وقتش را داریم و نه حوصله اش، و نه اصلا به سود ماست که بخوانیم و از وضع خود آگاه شویم، که اگر آگاه شدیم، شاید از ناراحتی خود را بشکنیم، که "خود شکن آینه شکستن گناست"؛

اگر بخوانیم خواهیم فهمید که قرن هاست بیهوده در جنگ های فرقه ایی بین خود گم شده ایم، و بازیچه قداره کش هایی شده ایم که دایم حکم به افساد یکدیگر صادر می کنند، و لشکرها در مقابل هم کشیده و به جای کلام، همواره شمشیر بین ما حکم می کند. خشن و بی ترحم، حتی به نسبت به گویندگان شهادتین [2]، حتی نسبت به فرزندان خود، که به نام حق گردن هاشان زیر تناب دار جهل و نابردباری ما خرد می شود، و اهل ما نیز حتی از ترحم ما، سهمی نداریم، و شاید رحمت و ترحم دیگر از واژه های ما حذف شده و به آن فکر هم نمی کنیم، "و هدف سیبل مقابل" ، و تنها به شلیک فکر می کنیم، سیبل هایی که از مایند و از خود نمی بینیم شان،

و دائم باید شاهد بدن هایی بود که در کینه های ما تیکه تیکه، آواره و مهاجر این کشور و آن کشورند، و کاسه گدایی "گرین کارت" از این و آن بدست گرفته و به عز و التماس مشغولند تا شاید در بین آنان پذیرفته شوند، و زیبایی سفره های ما به سرخی خون جوانان ماست، حال آنکه زیبایی مجالس ما باید به سخن حکمتی باشد که از اذهان پاکی سرچشمه گیرد، و بر دهانی پاک و مطهر جاری شود و نشانه ایی از "اقرا" باشد.

اما اینک از فرهنگ سرزمین بعثت، "مشق شمشیر عرب" نصیب ما شده و "رقص شمشیرها" به وجدمان می آورد و به دست آوردن آلات جنگ، مست و مدهوش مان می کند، و فخر آن گردن های ما را بر فراز می دارد، قهرمانان ما، قهرمانان عرصه شمشیرند و صدر نشینان ما در کار سلاح و تسلیح.

انگار به دوره قبل از "اقرا" بازگشته ایم که تعداد سلحشوران، جنگاوران و سازو برگ نظامی اشان، نشانه حکمت و بزرگی قبیله و سرقبیله بود و سعی داشتند در فخر فروشی ها به رخ هم بکشند، دیگر در این شوره زار باقی مانده از سرزمین ما، "اقرا" به فراموشی رفته و زمین شوره زارِ آبستن جنگ و نبرد ما، نه "ابن سینا" به بار می آورد، و نه دانشمندی همچون سهروردی پرورش میدهد، تا راهی شهر حلبش کنیم تا از فرط علم، حسد علمای شام را برانگیخته، و جوانمرگش کنند و تا ابد این لکه ننگ بر دامان قلعه نشینان متعصب حلب بماند که چون او را سر به زیر آب کردند؛ و امروز  ناصر خسرویی از قبادیان نداریم که به سفر دور رود، و باز گردد، تا خبر از سرزمین های دور دهد، و نه ابوریحان بیرونی داریم که سفیر کبیرمان در دیار سند و هند شود؛ و نه امامی همچون محمد غزالی توسی، که چنان خود مُتخلق به اخلاق باشد، که کیمیای سعادت او که از نفس قدسی اش بر آمده، خواننده اش را اثر بخش باشد.

" أَصْلِحُوا" [3] به أَسلِحُوا [4]تبدیل شده و هرکه از "دشمن" و "جنگ" بسراید قدر بیند و بر صدر نشیند و هرکه از صلح گوید، ترسو و مرعوب و... خطابش می کنیم. نمی دانم در این شبی که در آستانه آخرین سخن خداوند با آخرین فرستاده اش هستیم، باید بر این وضع بخندم و یا به گریه نشینم. مانده ام باید بر داشتن "حمد شده در آسمان ها و زمین" [5] که هیچ تناسبی با ما ندارد، باید فخر فروخت و یا خجل شد.     

 

[1] - "بخوان به نام پروردگارت كه آفريد" اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (آیه یک سوره علق) که در غار حرا برای اولین بار بر پیامبر نازل شد

[2] - "اشهد ان لا اله الا الله" و "اشهد ان محمد رسول الله"

[3] - "در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید."  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ  (سوره حجرات-آیه ۱۰)

[4] - تسلح شوید، مجهز به سلاح شوید

[5] - احمد، محمود، ابوالقاسم محمد مصطفی که درود خداوند بر او و خاندانش باد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروزه در کنار نهادهای ملی و نظارتی در سیستم های دمکراسی دنیا، این که کدام کاندیداها در انتخابات، برابر هم قرار گیرند، به عهده احزاب است، و این احزابند که به نمایندگی از مردم مشخص می کنند در هر دوره ایی چه کسانی در رویارویی و ماراتن انتخاباتی از طرف حزب و به نمایندگی از مردمِ طرفدار مانیفست حزبی شان، در کارزار انتخابات حاضر شوند، و احزاب نیز با مطالعه کلیه جنبه ها و شرایط زمان و رقیب، فرد مورد نظر را انتخاب و به این آوردگاه می فرستند، و خود نیز تا ابد مسولیت پذیر نتایج آن خواهند بود؛

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

انتخابات یکی از نمود و بروزهای روشن دمکراسی و یا همان حکومت مردم بر مردم است، حقی که انسان ها بعد طی سالیان دراز زندگی تحت حاکمیت های دیکتاتوری - پادشاهی از باستان تاکنون، بر آن اگاهی یافته و بحق برای خود قائل شدند، و لذا نظام دمکراتیک و فرایند انتخابات را برای تحقق آن برگزیدند و این گوهر تابناک و عصاره سال های سخت زندگی بشر زیر یوغ مستبدین، یعنی حق حاکمیت مردم بر مردم، باید محافظت و حفظ شود، چون همواره این حق از سوی صاحبان قدرت تکیه زده بر کرسی های مادام العمر که خود را بی نیاز از هر گونه سوال و بارزسی می بینند، و یا تمامیت خواهان قانون گریزی که خود را فرای هر قانونی می دانند و... و جبهه اشان مورد تعرض خواهد بود، زیرا اعمال انتخابات و ملزومات آن محدود کننده قدرت تامه زیاده خواهان است و اصولا تمامیت خواهان توان تحمل نماینده مردم را در کنار خود ندارند، و می خواهند یکدست و یکجور به هر طرف نگاه می کنند، افرادی ببینند که از خودشانند، و چشم نامحرمی آنان را هرگز نمی پاید و اصولا آنان چشم مردم، که چشمان همان نماینده آنان است را بر اعمال خود نامحرم می بینند، ماجرای مبارزه و محدود سازی مداوم نخبگان در رژیم های تمامیت خواه و دیکتاتوری در اکناف عالم در همین نکته نهفته است، یا پدیده مهندسی انتخابات به طرزی که احمق ها بر سریر قدرت نمایندگی مردم تکیه زنند نیز ناشی از همین توطئه است که دست های پشت پرده مرئی و نامرئی قدرت سعی دارند مدعیان پرگو و بی هنر را در جایگاه نمایندگی مردم نشانده، تا او نتواند بر بر وظیفه نمایندگی خود موفق و اهداف موکلان خود (مردم) را دنبال نماید. اصولا دیکتاتورها اهل بصیرت را دوست ندارند زیرا چشمان نافذ آنان به نمایندگی از مردمشان چیزی را می بینند که مردم عادی شاید به راحتی آن را نبیند.


 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آقای محمد رضا باهنر به عنوان یک عنصر فعال جریان اصولگرایی، در کنار حرف های منطقی همچون ضرورت وجود احزاب در کشورمان، برای نتیجه گیرهای های خود به حکومت فرانسه استناد کرده و فرمودند "اگر به قانون کشور فرانسه مراجعه کنیم که یکی از نمونه‌های دموکراسی به حساب می‌آید، شاهدیم که در این قانون حکومت حاکم بر فرانسه لائیک است و بر اساس اصول آن با هیچ روش دموکراتیک نوع حکومت فرانسه قابل تغییر نیست و راهی ندارد جز انقلاب. پس هر نظامی پایه‌هایی دارد که آن پایه‌ها حتی با رأی مردم قابل تغییر نیستند یعنی با رأی مردم مجلس و دولت عوض می‌شود اما حکومت عوض نمی‌شود".

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه5 از39

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...