The Latest

گویند "حق دادنی نیست، گرفتنی است"، اگر قرار بر این بود که انسان ها برای گرفتن حق و حقوق خود دایم در حال مبارزه ایی تمام ناشدنی باشند، و چنین شرایطی باید بر بشر حاکم می شد، پس چرا ما انسان ها این همه قوانین عادی و اساسی برای خود تدارک دیده ایم و خود را از دنیای طبیعی حیوانات جدا کرده ایم، همان بهتر که در زمره آنان، "قانون جنگل" بر ما نیز حاکم  بود و همه تکلیف خود را می دانستیم و در خواب انسانیت، مروت و جوانمردی، حمایت قانون، مدنیت و... نبودیم و ناگهان چشم باز نمی کردیم، که توسط دیگران در بی خبری تمام دریده شده ایم، اگر حق گرفتنی بود و دادنی نبود، در این صورت "اشرف مخلوقات" بودن و دیگر مواهبی که خداوند به انسان داده بود، دیگر لازم نبود.

اگر قرار بر این بود که زور بر ما انسان ها نیز همچون "جامعه حیوانات جنگل" حاکم باشد، اگر عده ایی باید حقوق دیگران را از آن خود می کردند، چه لزومی داشت، که یکعده در رویای حمایت قانون شب را راحت بخوابند و صبح بیدار شوند و ببینند که حتی توسط نگاهبانان قانون غارت شده اند، اگر قرار بر دریدن بود، بهتر است آن را در بوقی بلند در بین بشر جار زد تا همه درنده باشند، تا در تساوی همه بدرند، نه اینکه یکعده بدرند و یکعده دریده شوند، و یا برای دریده شدن، دایم در وحشت دریده شدن باشند.

کاش انسانیت به مرحله ایی برسد که بدهکاران و یا امانت داران حق این و آن خود به دادن حق دیگران اقدام کنند نه این که انسان مجبور به نبرد برای حق خود شوند.

حق دادنی است یا گرفتنی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آه ای دنیای زیبا و عزیزم!

 با همه ی فریبندگی ها و زیبایی هایت،

ظلم و ظالمی ات،

حق و حقیقتت،

بی وفایی و ناپایداری ات،

گوارایی و دلچسبی ات؛

با همه سختی و آسانی ات،

مرا به خود می خوانی، چنان مشغول خود می خواهی، که در کوچه باغ های دلم رد پایت را همه جا می بینم، بیشتر از هر چیز دیگر؛ و من هم سخت، پی جوی توام؛ گاه نشانه ایی زیبا می فرستی، گاه لبخندی ملیح پرتاب می کنی، و گاه آغوشی گرم و گوارا باز می کنی؛ گاه ترش رویی، گلایه، اخم و ابرو به هم می پیچی و...، اما با همه اینها روزگارم تلخ و یا شیرین می گذرد، شاید هم گاه سِتَبر و بی حس شده، بی خیالِ سیگنال هایت، بی توجه به طرح و برنامه هایت و... گذران می کنم.

زیبایی و زشتی ات، هر لحظه رنگی، شادی و غمی و... نشانم می دهد؛

لَمَحاتِ با تو بودن، خاطره هاییست در شان ثبت و ضبط کردن، زیبا و زشت؛

صدایت، نگاهت، شاکله جسمت، همه و همه جذابند و قلبم را بسویت سخت می کشند و دلربایی می کنی، تا در این دلمشغولی، تومار عمر و زندگی ام را در هم پیچیده و به باد دهی؛ می خواهی مرا مشغول خود کنی تا عمرگرنمایه ام را تصاحب کنی؟! اما اگر این عمر را به تو ندهم به که دهم؟! کی لایق تر و مُحِق تر از تو، برای تصاحب این عمر؟! انگار خداوندگارم هم این عمر را پاداش تو قرار داد، تا آنرا صاحب شوی و سیراب از سرمایه های عمر ما، سرمست ادامه دهی و اسب سرکش مرگ برای ما، و زندگی برای خود را به پیش رانی.

اما با این حال تو بهترین و مهمترین سرمایه و موجودی کنونی منی، که به شانه هایت برای استارتِ پرواز بلندم سخت محتاجم؛ هرگز نمی خواهم مرا بر شانه هایت تا ابد نگهداری، می خواهم با تو باشم و در عین حال از تو عبور کنم، گذری به سلامت، عبوری ایمن و بی زخم، نمی خواهم از تو زخم هایی با خونآبه هایی متعفن، با خود ببرم، می خواهم گل هایی رنگارنگ و معطر از تو بر چینم و به یادگار بردارم و ببرم.

پس چهره ایی به من نشان بده که با خاطره ایی به وجد آورنده، از صورت ناز و زیبایت بگذرم، صدایی به گوشم رسان که موسیقی دلنوازی باشد، برای همیشه؛

می خواهم با تو باشم اما در تو غرق نشوم،

 دنیا ای عشق پاکم، بگذار شاداب و ایمن از تو بگذرم

ترجمه مطلب داخل تصویر:

موقعی که افراد ناباب از زندگی شما خارج شوند،

حوادث خوب شروع به اتفاق افتادن می کنند

می خواهم از تو بشنوم ولی مدهوشت نباشم؛

می خواهم یارت باشم، اما به غارت و تاراجم نبری؛

می خواهم به هنگام جدایی گلایه و اخم و تَخمی نباشد،

می خواهم طوری با تو باشم که جدایی مسالمت آمیز داشته باشیم.

چون می دانم که از تو باید عنقریب گذشت؛

بگذار اشک های آخرین لحظات که بر گونه هایم سرازیر خواهد شد، از شادی جدایی نباشد، بلکه اشک جدایی، و از غصه ترک تو بوده و از جداییت ناراحت بگذارم و بگذرم.

عشق بازی با تو نباید به پرتابم در دره های عمیق و هولناک منجر شود؛

هوایم را داشته باش؛

 بگذار در این لحظات با تو بودن، نفس ها در همان ریتم معقول خود بیایند و بروند؛

بگذار در سرازیری و سربالایی هایت، صدایم از آن حد که مناسب است، بالا و پایین نشود؛

نمی خواهم فریادهایم گوش دیگران را کَر، و یا صدای نحیفم قلب هایی را بیازارد.

می دانم قرارگاه ابدی ام هرگز نخواهی بود، اما بگذار حداقل از این چند روز میهمانی ات، حسرت با خود نبرم.

آه دنیا!

ای عشق پاک، بگذار شاداب و ایمن از تو بگذرم.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بر کرانه های حاصلخیز، ثروتمند، مقدس و سرسبز آب های پر برکت نیلِ بزرگ و سحرانگیز [1]، سال ها زیر یوغِ فقر و سایه خوفناک و اسارت بار صاحبانِ مصر، در آرزوی "آزادی و رهایی" از استبداد و خودرایی فرعون و فرعونیان [2] و بازگشت به جایگاه انسانی از دست رفته امان، به انتظار گشایشی رهایی بخش نشستیم، تا آنکه بالاخره خداوند تصمیم خود را فرا گرفت، و اراده اش را به تغییر وضع ما قرار داد [3] و موسایی (ع) مجهز به معجزات بیشمار را برای رهایی مان و شکستن سیستم برده، برده داری و برده پروری [4] مصریان، در کودکی روانه کاخ فرعون و فرعونیان کرد (آیه 7 تا 14 سوره قصص)، تا در دامن آنان تربیت یافته و آداب برنتافتن را در کاخ زورمندان بیاموزد، و از همانجا نمک خورده، نمکدانِ کاخ نشینان زورگو را شکسته، و خروج کرده، پایه های سلطنت خدایگان مصر را فرو ریزد.[5]

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

محرم که می آید خود به خود، بسان موجودات شرطی شده، فضای مصیبت بارمان دوچندان می شود، اما حقیقت آن است که بیشتر از محرم و عزای حسین (ع)، که حقیقتن تراژدی بزرگی بود، در محرم و عزای خود غرقیم و جا دارد حسین (ع) هم، چون پدرش علی (ع)، بر حال و وضع ما بگریند، زیرا این روزها اهل اسلام برای درک حال اسلام و مسلمانی، و آنچه بدان گرفتار آمده، نیاز به بازخوانی ماجرا و تراژدی محرم حسینی (ع) سال 61 هجری ندارند، و برای درک مظلومیت اسلام و مسلمانان لزومی به بازگشت و بازخوانی خاطرات 1400 سال قبل نیست، که آنچه آنروز گذشت تمامن با شدت تمام در حال تکرار است و شرایط جهان اسلام، مسلمانان و مسلمانی چنان اسفناک، "محرمی" و "عاشورایی" است که سال هاست عاشورا و هرزه کاری های قوم بوجود آورنده اش، هر روزه بر مسلمانان و اهل ممالک اسلامی می گذرد و بر این مردم مظلوم در تله گرفتار آمده تکرار می شود، این روزها براحتی می توان حوادث عاشورای سال 61 هجری را به چشم خود دید:

همان سر بریدن ها،

همان تشنه و گرسنه نگاهداشتن ها،

همان اسارت ها و به یغما بردن ها و برده کردن و فروختن انسان ها در بازار خریداران،

همان حیله و تزویرها، و کنار هم آمدن مثلث زر، زور و تزویر،

همان دیکتاتورها و گروه حامیان چاپلوس و بله قربانگوی شان،

همان غارتگران بیت المال و اموال به تاراج رفته مردم مظلوم،

همان مفتیان بی فکر و همراه و همکار و جاده صاف کن ظلم و ظالم،

همان قضات حکم به ناحق دهنده، که چشم و گوش به دهان ظلم و ظالم سپرده اند، و منتظرند رای و حکم شایسته و بایسته را از زبان و یا حتی نه، از منویات دل دیکتاتور و یا چهره مستبدی، حدس زده و علیه متهمی که در محکمه اشان گرفتار آمده، مستقلانه؟!! رای صادر کنند،

همان بستن دهان معترضین که این روزها با سرب داغ پر می شود، چرا که دیگر استفاده از شمشیر از مُد افتاده است، و به جایش ابزار بهتر و دهشت آفرین تری آمده است.

همان عوضی ها که خود را امیرالمومنین و... می خوانند و بر جایگاه و مسند رسول خدا (ص) خود را جا زده اند، و همچنان وقاحت را از حد گذرانده و مدعی به جانشینی اند و خود را مختار به صدور هر حکم و هر دستوری می بینند،

همان منبر نشینانی که تنها حساسیت شان کلمه ایست که حس کنند علیه خلیفه حاکم گفته می شود، تا بر گوینده و آن کلمه جمعن بشورند و غوغا بپاکنند، به حال خلخال پای زن یهودی که هیچ، اگر تمام ناموس مسلمانان و مردمی که در کشورهای اسلامی زندگی می کنند هم به نام خدا و به کام ظلم به تاراج برود، تکانی نمی خورند و بر منابر رسول خدا (ص) آرام وعظ و خطابه می کنند؛ و اگر جهانیان هم از مشکلات و تجاوز و غارت و ظلم و فساد و خونریزی و جنایت و نابرابری و دورویی و دروغ و... در خون خود بغلتند، گرده خاکی بر عبای بلند و گران قیمت شان که از پشم های بسیار قیمتی بافته شده، نمی نشیند و زُنّار بر کمر بسته، بر منابر رسول خدا از مدینه النبی تا قاهره و مغرب و مراکش، و از آنجا تا واشنگتن و مسکو و کوالالامپور، و از آنجا تا دهلی و اسلام آباد و سمرقند و بخارا و کابل و... نشسته و مدهوش از بلندی منابرشان، و عده ی مردمی که گوش های کَرِشان را به آنان سپرده اند، به وعظ و خطابه ی معمول مشغولند و به تحکیم شرایط خود اشتغال دارند.

و مردمی که در این بین البته همه برای آنهایند، اما نیستند؛ نادیده انگاشته شده و در استضعاف فکری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، در خون و مشکلات خود غرقند و انگار هیچ مائده آسمانی از جمله دین و آیین و مرام و مسلک و اخلاق و انسانیت، برای آنان از آسمان نازل نشده و به حال خود رهایند تا مگر منجی بیاید و چند صباحی به او مشغول شوند و باز آش همان آش و کاسه همان کاسه.

حال با این شرایط نمی دانم :

با حسین (ع) و قافله اش باید همنوا شوم،

یا با خون های گرمی که این روزها بر زمین نفرین و لعنت شده ما می ریزد،

و یا با فریاد ضجه های مظلومانه اسرای دربند ظالمین که دیگر چشم هاشان برای روئیت آزادی به درب ها مانده و سفید و کور شده، و دیگر از آزادی خود ناامید شده اند و مرگ را هر لحظه آرزو می کنند،

و یا با آنهایی همنوا شوم که زیر مسابقه تهیه و استفاده از سلاح های جدید، دارند له می شوند و سفره هاشان یا از خاک فرو ریخته سقف خانه هاشان قابل استفاده نیست و یا آنقدر سفره ها کوچک شده، که بر گرد آن حتی همگی جا نمی شوند و نمی توانند جمع باشند و لقمه ایی به آسودگی بخورند و آب سردی بر گلوی خشک خود برسانند.

دیگر مانده ام :

مانده ام که در مواجهه با همنوعی که از دو چشم کور است، بگویم، خوش به حالش، یا خوش به حال من که از نعمت دو چشم برخوردارم؟

مانده ام که در مواجهه با یک انسان عقب مانده ذهنی، بگویم خوش به حالش، و یا خوش به حال من که صاحب عقل و هوشم؟

نمی دانم خوش به حال اوست، یا خوش به حال من است، خوش به حال اوست که نمی بیند و نمی فهمد، و یا خوش به حال من، که می بینم و می فهمم. راستی، خوش به حال کیست؟

 

در محرم و عزا غرقیم، و باز بر محرم حسین می گرییم
در محرم و عزا غرقیم، و باز بر محرم حسین می گرییم

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مدت هاست که دیگر آرزوها برای مان دست نایافتنی می نماید، و به رویایی تبدیل شده اند، گاه نسیمی، نفسی، روزنه ایی، اشعه ایی، بارشی و... به وجدمان می آورد و از شادی لبریز می شویم، اما آنقدر زود گذرند که طعم آن را نچشیده، کام به تلخی می رود.

گویند "آرزو بر جوانان عیب نیست"، اما در این معرکه از جوانان خبری نیست و در آرزوهای بلند و پایان نایافتنی پیرها غرق شده ایم و انگار خداوند دنیا را برای آنان خلق کرده تا به تک تک آرزوهای شان دست یابند و همچنان بی امان بتازند و زیر سم اسب چموش خواست های بی پایانشان همه له شویم و خانه و خاندان بر باد شود.

طلسم دروغ را انگار شکستی نیست، تا بشکند و پرده از تزویر بگشاید، و در چنین دمی، مستی مغرور بر اسب سرکشی سوار و می تازد، و فریاد استغاثه مظلومانه ما در کشاکش نفس های بلند و شیهه اسب تازنده اش گم می شود، تا کسی نشنیده، فریادهای استمداد ما به خاموشی رود.  

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش می شد"خدای آب" ما را دوباره از نو با آبی نو بشوید و به آب پاکی و صداقت غسل دهد؛ کاش می شد مثل همه چیز، زیر باران رحمت بی منتهی او هر بار شسته و پاکِ پاک می شدیم، و از تلالو پاکی، بعد هر باران و بارشی برق می زدیم، کاش بارانی نرمک نرمک می آمد و ما از دروغ و غرور شستشو می داد؛ کاش سیلی بنیان کن جنایات ما را برای همیشه پاک می کرد و با خود می برد تا دیگر اثری از خفت و خاری بشر نمی ماند.

کاش ما انسان ها آنقدر آدم حسابی بودیم که فرشتگان آسمان با دلی مملو از رضایت و افتخار و پر از شادی بر آدم سجده می کردند، و سجده اشان بر آدم در اثر اجبار و ناشی از حکم الهی نبود. نمی دانم خداوند وقتی سیه روزان ما را در صف محشر ردیف و در صف خواهد کرد، آیا نگاهی به چشمان حق به جانب فرشتگان خود نخواهد کرد که بر این موجود سجده به زور کردند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه شنیده می شود که فلانی از حیوان پست تر، درنده تر، بی رحم تر و... است، ولی شاید لازم باشد گاهی برخی انسان ها انسانیت، جوانمردی، وفا، نجابت و... را از حیوانات یاد بگیرند، وقتی به صحنه نبردِ کسبِ قدرت توسط حیوانات نگاه می کنی، این نبرد تنها در دوره زمانی کوتاهی و بین دو نر قدرتمند در جریان است و این دو حیوان نر شخصا تا حد کُشت با هم مبارزه می کنند تا جایگاه رهبری و ریاست خود را بر دیگران حفظ کنند، و یا قلمرو یکدیگر را تصاحب کنند، در چنین نبردی در حالی که دو حیوان نر در حال جنگی شدید با هم اند، مردمان شان در امانند، و آرام به زندگی خود مشغولند تا برنده این نبرد قدرت مشخص شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

برادر و خواهرم که روزه دار نیستی! همانگونه که انتظار دارم تو به انتخاب منِ روزه دار برای عمل به این سنت ادیان توحیدی احترام بگذاری، من نیز به انتخاب تو احترام می گذارم، که نخواهی بهر دلیلی روزه دار باشی؛ نه روزه گرفتن من باید حامل خسارتی به تو باشد، و نه خوردن روزه توسط تو، به من واجد خسارتی خواهد بود، تو مختاری که بدین رسم ادیان توحیدی و... عمل کنی یا نکنی؛ همانگونه که من مختارم که بدان عمل نمایم یا ننمایم، نه از گرفتن روزه ی من بر خداوندگارم چیزی افزوده خواهد شد، و نه از نگرفتن تو بر دامن کبریایی اش گَردی خواهد نشست.

 قدیمی ها مَثل خوبی داشتند و می گفتند "عیسی به دین خود، موسی به دین خود"، چه لزومی دارد که من مثل تو باشم، یا تو مثل من؛ هر کدام مان موجوداتی مختار و انتخاب گریم، تو سوی انتخاب خود باش و من هم سوی انتخاب خود، خواهم بود؛ زیرا هیچ اجباری در دین نیست[1]، و منِ معتقد با توی غیرِ معتقد، در کنار هم جامعه ایی خواهیم ساخت پر از تحمل و بردباری، پر از آزادی و انتخاب، پر از مهر و شفقت و...

 اگر خالق و صاحب این جهان، جامعه ایی یکدست روزه دار و یا یکدست مسلمان و... می خواست خود به ساختنش هم شایسته تر بود و هم با اختیار و تواناتر.[2] پس او اگر یکدستی را نخواست، من چکاره ام آن را بخواهم و به سوی ساختش حرکت کنم. بگذار مخلوقات این عالم خود انتخاب کنند که چگونه باشند.

به قول دوست روزه دارم که هنگام قرائت قرآن امروز، وقتی به آیه 12 سوره اعراف رسید گفت، "می دانی شروع شیطان کی بود" گفتم نه ، گفت از وقتی بود که گفت "من از او بهترم" ؛ بله این آیه قرآن، بدین امر شهادت می دهد که خداوند از درِ مواخذه به ابلیس فرمود: "چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای."  

 حال چه تضمینی وجود دارد که من روزه دار بر تو روزه خوار، ارجح باشم، حال آنکه ممکن است تو از من بهتر باشی و بخاطر خصوصیتی، کاری، عملی، رفتاری، شفیعی، نیتی و... بر بسیاری از روزه داران سبقت گیری ما را نهاده و نزد پروردگارمان عزتی بلند یابی.

 

[1] - آیه 256 سوره بقره "کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست. لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ"  و یا آیه آیه 28 سوره هود که می فرماید" نوح قومش را پاسخ داد که ای قوم، شما چه می‌گویید، اگر مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باشد ولی حقیقت حال بر شما پوشیده مانده باشد آیا (جهالت نیست که) ما شما را (به رحمت و سعادت) اجبار کنیم با آنکه شما تنفّر اظهار می‌کنید؟ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ"  و یا آیه 99 سوره یونس که می فرماید " و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ " 

[2] - آیه 99 سوره یونس "و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شاید شما هم یکی از این جملات را از زبان بعضی هموطنان شنیده باشید که "تفاوتی بین چپ و راست نیست، همه از یک قماشند"، "اصلاح طلب و اصولگرا، همه اشان یکی اند"، "اینها همه اشان مثل هم اند" ، "اینها همه اشان سر و ته یک کرباسند" و... این جملات را خصوصا از زبان برخی که قصد رای دادن نداشتند و در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری تشویق به رای دادن می شدند، و می گفتند من کاندیدایی متفاوت در بین این کاندیداها نمی بینم، شنیده می شد.

و بدین ترتیب در نادیده انگارانه ترین وجه، تمام تفاوت و تمایز اعمال، مدیریت، مانیفست ها، آرمان ها، شعارها، فعالین، رهبران، خط مشی ها، اهداف و... دو گروه سیاسی عمده کشور نادیده گرفته و همه با هم یکسان دیده و به یک چوب رانده می شدند، این نشان می دهد که بعضی از چشم ها، دیگر حتی حاضر به مقایسه هم نیستند و از شنیدن نام هر دو جناح عمده کشور اظهار بیزاری کرده، و خوب و بدی در دید اینان وجود ندارد و همه را یکسان دیده و نمی خواهند حتی از خوب ها و خوبی ها هم بشنوند. در دید اینان بین بهزاد نبوی به عنوان یک فعال چپ و اصلاح طلب، و حداد عادل به عنوان یک فعال راست و اصولگرا هیچ تفاوتی نیست، هر دو را سر و ته یک کرباس می دانند؟!! که البته بسیار متفاوتند.

 

 

این نوع نگرش در حالت نقابگونه ایی شاید به این دلیل از سوی برخی ابراز می شود که فعالیت به نفع هر یک را برای منافع خود مضر دیده و از نام و مارک هر دو جناح دوری می کنند تا باری به هر جهت از هر کجا که باد "قدرت، ثروت، احترام" وزید، بدون مارک بوده، و راحت بتوانند پرچم ها را بدان سو گرفته، و همانگونه که شاعر در شعری تحت عنوان "حزب باد" سروده است، از ثروت، قدرت و احترام در هر زمان، منتفع گردند، این همان شکل اشاعه یافته ریا و تزویر و دو رویی است :

"هم جهت با باد باشی روزگارت بهتر است،     حال و مالَت رو به راه و کار و بارَت بهتر است،     جُفت شش می آوری در سایه ی هر دولتی،       فوت و فنِ چرخش و تاسِ قمارت بهتر است!،        این طرف با نانِ جو حفظ شعائر می کنی،       آن طرف با آبجوخواری و یارت بهتر است،      شرط می بندم اگر الان زمانِ شاه بود،      خلق می دیدند از گوگوش کارت بهتر است!،     آپشنی داری که همرنگ محیطت می کند،      از سمندر هم توان اِستِتارت بهتر است،       کاسه لیسان پیش تو باید بیاندازند لُنگ،     چونکه صاحبْ سَبْکی و جنسِ تغارت بهتر است،     هر بلایی می شود نازل، قِسِر دَر می روی،      از خدای ما یقین پروردگارت بهتر است!،      چون خلافی هم کنی فوراً "الف-نون" می شوی،      در دهان شهر، اسم مستعارت بهتر است،       بَعدِ مرگت هم به پاس خدمتی که کرده ای،      از مشاهیرِ وطن سنگ مزارت بهتر است"

برخی نیز تحت تاثیر القائات و سیاست تبلیغی جریانی خاص در کشور قرار گرفته و در ناامیدی کامل از روند موجود، به آمدن و رفتن پرطمطراق برگزاری انتخابات برای تعیین دولت های متفاوت چپ و یا راست اشاره می کنند، که مردم هر بار حماسه می سازند، ولی چنان به زمین مان چسبانده اند و سیاست ها و اهداف خاص چهار میخه است که آمدن و رفتن دولت ها تکان و تغییری چشمگیر متناسب با حماسه های سراسری مردم در انتخابات های مختلف در بر ندارند، پس بین چپ و راست تفاوتی نیست.

و البته نیز جریانی که معتقد به "حکومت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" است، می خواهند همینطور هم دیده شود و مردم ناامید شوند و از صحنه کنار کشند و لذا در یک شگرد تبلیغاتی می خواهند نشان دهند که آمدن روحانی و رفتن احمدی نژاد برای مردمی که به امید تغییر آمده اند، چیزی در بر ندارد، مثل اینکه "نه خانی آمد و نه خانی رفت"، و بدین ترتیب "جمهوریت" در این قانون اساسی و تبلور آن "انتخابات" که باید به تغییر بینجامد، را عقیم کرده و مردم را به این نتیجه برسانند که به رغم وجوه متمایز و متفاوت بین دو جناح این دو یکی اند، و تغییری نباید انتظار داشت.

گاهی نیز هموطنانی از شدت تنفر از وضع موجود، گوینده چنین جمله ایی هستند و به حدی رسیده اند، که می گوید "بر خوبتان لعنت، که بین شما هیچ فرقی نیست"، و هر دو را فارغ از تفاوت اهداف، عملکرد و... یکی می بیند و اعلام بیزاری می کنند، این نشان از آن دارد که چنین شهروندی از روند جاری در کل نا امید است و حتی حاضر به خوب و بد کردن هم نیست.

چنین رویکردی نشان از مشکلات زیادی دارد که گریبان گیر جامعه ما شده است و به یک نوع ایستایی و توقف دلالت دارد که در دید این شهروندان برجسته شده است، که در کل سیاست ها و سیستم کلی را غیر مستقیم تحت سوال قرار می دهند، و در ورای رقابت های جناحی و سیاسی، مشکل را بالاتر از جناح چپ و راست قرار داده و سیاست و سیستم را در کل نامناسب تشخیص داده و هر دو و یا به نوعی همه را نفی می کنند.

شاید هم برخی از هموطنان ما به علت ناکامی های کلی به این نتیجه ناگوار رسیده اند، نمونه هایی از ناکامی ها که باعث شده برخی حاکمیت هر دو جناح را به یک چشم ببینند، به گل نشستن سیاست های کلی در بخش هایی مثل محیط زیست، اشتغال، رشد و توسعه و... است، که به عنوان مثال در این زمینه به محیط زیست اشاره می کنم، اگرچه برای ویرانی محیط زیست، که نمود آن گرمای بی سابقه، کم آبی، کاهش سطح جنگل ها و مراتع، آلودگی، کاهش محیط سبز، انقراض نسل حیات وحش  و... قابل مشاهده است، شاید دلایل بین المللی و طبیعی داشته و دارد، ولی دلایل داخلی آن که ناشی از سیاست ها، اجرا و رفتار مردم ماست، که این موارد غیر قابل چشم پوشی است بطوری که عدم اصلاح الگوی مصرف و... خود نمایی می کند و نشان از درگیری جامعه با مسایلی دارد که به بی توجهی به مسایل اساسی جامعه از جمله اصلاح الگوی مصرف منجر می شود. در چنین شرایط دیدگاه های تجدید نظر طلبانه شدیدا سرکوب و به حاشیه رانده می شود و حتی دیدگاه های اصلاح طلبانه نیز فتنه، انحراف و... تلقی شده و به انگ های مختلف متهم می شوند.

اینجا در شکست زیست محیطی کشورمان، به یک سلسله از عوامل بر می گردد که از صدر تا ذیل باید توجه کرد و انداختن این معضل به دوش دولت و یا مردم نمی تواند کامل و بی نقص باشد، بلکه این شکست ناشی از مشکل در سیاست های کلی (سیاست گذاران کلی کشور همچون مجمع تشخیص مصلحت و..)، قانونگذاری و قانون گذاران (شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، شوراهای عالی)، مجریان قوانین (دولت و مردم)، دستگاه کنترل جرم (قوه قضاییه، نیروهای انتظامی، ضابط های قضایی و...)، دستگاه های تبلیغی و تربیتی کشور (صدا و سیما، حوزه های علمیه و...)

ولی آنچه قابل پیش بینی است این که چنانچه در این رویکرد جامعه تجدید نظر نشود، این روند به بحران منتهی شده و به نابودی جامعه و زیرساخت های آن منتهی خواهد شد و جامعه بیمار را به مرگ نزدیک می کند. جامعه باید به کنده شدن از عقاید و ستون های سفت عدم تغییر رضایت دهد، وگرنه تاریخ و شرایط او را با شرایطی به اجبار روبرو خواهد کرد که اصلا بدان راضی نخواهد بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه خدا درهای آسمان را بی هیچ بهانه و خبری باز می کند و شما را چنان غرق نعمت می کند که تصورش را هم پیش از این نمی کردی، امروز از بامدادان تهران را بارانی شدید از نوع استوایی اش در بیست و دومین روز تیرماه و در میان تابستان شست و تمیز کرد، بارشی که حتی یک ساعت قبل از آن هم برغم همه پیش بینی های هواشناسی، برای مان غیر قابل تصور بود، زیرا تا پیش از این در گرما غرق بودیم و بارانی از این دست قابل تصور نبود، اکنون بارانی شستشو کننده آمده بود تا ماه ها خاک هایی که از آسمان و زمین بر ما باریده بود، را بشوید و پاک کند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه3 از39

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...