The Latest
شبه قاره هند برای قرن ها مهد فرهنگ، زبان و هنر پارسی بوده است، نشانه های این هنر و فرهنگ را در جای جای این کشور پهناور می توان دید، که از جمله آن تاج محل، مقبره همایون ، قله های سرخ دهلی، سیکری در اگرا و... را می توان اشاره کرد، که بسیاری از آنان نیز یادگار دوره سلسله گورکانی (و یا بابریان و یا تیموری) هند است که در توسعه و گسترش فرهنگ و زبان پارسی از موفق ترین سلسله های پارسی گوی بودند، آنان بزرگترین و ثروتمندترین امپراتوری تاریخ هند را تشکیل دادند و تا پیش از آمدن انگلیسی ها به هند، این شبه قاره برای قرن ها تحت سیطره بابریان بود، و بنیاد این سلسله بزرگ و قدرتمند توسط انگلیسی ها که با کمپانی هند شرقی وارد شبه قاره شدند، برچیده شد.
آوازه این فرهنگ و اماکن متعلق به تیموریان هند را که در ایالت اتارپرادش و دهلی، به اوج می رسید، ما را بر آن داشت تا در هنگامی که دوران دانشجویی خود را در دانشگاه دهلی پایتخت هند طی می کردم، با اتفاق دیگر دانشجویان ایرانی به صورت جمعی با یک اتوبوس عازم شهر آگرا در ایالت اتارپردادش هند شدیم، تا از "تاج" سرفرازی هند، "تاج محل" دیدار کنیم، به هنگام ظهر بود که به سیکندرا رسیدیم، جایی که در ابتدای این سفر توفیقی داشتیم که به دیدار قبر "مغول اعظم" [1] ، جناب اکبر شاه گورکانی برویم.
گاهی با خود درگیر می شوم، که چرا باید نوشت، چرا وقت و چشمانم را به نوشتن وقف کرده ام، چرا باید نور چشمانم را صرف خطوطی کنم که مثل بادی در هوا می وزند و می گذرند، و معلوم نیست واجد ارزشی باشد یا نباشند، ولی باز می بینم بهتر از نوشتن نیست، و این نوشته هاست که می ماند، و باقی بر باد فنا خواهند رفت، و به فراموشی سپرده خواهند شد، در خلال جنگ حسرت داشتن دوربین عکاسی بر دلم ماند که آن صحنه های منحصر به فرد را ثبت کنم،
27 اسفند 1396 بود که ما دیدارهای خود را از شهر ایساتیس [1] آغاز کردیم، اولین محلی که در یزد به دیدارش رفتیم مسجد جامع بود، مسجدی که مناره هایش مثل معجزه ایی در آسمان سر کشیده اند و سرفراز در مقابل بادهای تند مقاومت کرده و ایستاده اند. زیبایی این بنا دل انسان را روانه آسمان می کند، آسمانی که انگار درد و غم های زمینیان را دیگر پذیرا نیست و به نظر می رسد که دیگر از ما قطع نظر کرده است، اما باز با این حال مناره های مسجد جامع یزد انگار می خواهند ارتباط آسمان و زمین را همچنان وصل نگهداشته و برای آن تلاش می کنند.
روشنایی روزِ 26 اسفند 1396، با فرو رفتن خورشید و اشعه های طلایی اش در لبه های شرقی کوه های زاگرس، مشرف بر کویرِ مرکزی ایران، به غروب پایید و به محاق فرو رفته و شب همه جا را فرا گرفته بود، که ما از راه استان باستانی "خراسان" [1] وارد شهر یزد شدیم؛ و در واقع در آستانه ایالت باستانی "استخر پارس" قرار گرفتیم، شهر "ایزدگرد" [2] مهمترین شهری است که در مسیر ما در ابتدای این خطه مهم از ایرانی است که روزگاری بر نیمی از جهان مسکون و واجد تمدن حکم می رانده است؛ اینجا سرزمین مردمی است که علم و هنر را به اوج رساندند، و آتشِ مقدسِ مهر، فداکاری، تحمل، بردباری را در کنار ایمان، راستی، مردانگی، علم و هنر را هنوز هم که هنوز است زنده نگاه داشته و شما که از "راگا" [3] و یا "قومس" [4] وارد این شهر می شوید، تمایز آنان را در گویش و راه و رسم زندگی با دیگران، می توانید حس کنید.
از کاشان که به سمت جنوب شرق خارج شوی، اتوبانی تو را به سمت شهر نایین می برد، و تو می توانی از طریق این شاهراه، تند بُگذاری و بِگذری، اما در کنار این شاهراه، راه باریک و قدیمی هم هست که راهی نطنز می شود، "ابیانه" و یا همان ویونا [1] در این مسیر (که ما آنرا انتخاب کردیم)، قرار دارد، ابیانه سال هاست که مقصد تورهای گردشگری است، و من هم آرزوی دیدارش را داشتم.
ابیانه درس بزرگی به همه ایرانیان می دهد، که قدر داشته های خود را بدانند، داشته هایی که شاید ساده، خاکی، گِلی، و یا گویشی محل و کم اهمیت باشد که از نظر ما کج و مُعوج، و صحبت کردن با آن شرم آور و نشانه دهاتی بودن به نظر آید، و برخی سخن گفتن به گویش خود را مسخره نیز می دانند، اما هر یک از این ها یک دنیا حرف برای گفتن و تاریخی بلند را پشت سر خود دارند، و گوش ها و چشم های زیادی در ایران و جهان هستند، که خسته از گویش رسمی، رایج و یکدست موجود، منتظر شنیدن و یا دیدن این منحصر به فردها هستند؛
کاشان شهری دیدنی است، و حداقل باید یک هفته ماند و از آن دیدن کرد، اما ما طی یک روز و نصفی قسمت هایی از آنرا به صورت گزیده دیدیم، و این شهر را به سوی یزد ترک کردیم، به سوی شهری که نامش مرا به یاد کویر، قنات، آب، خانه های خشتی، بیابان، سخت کوشی، ترمه، باقلوا و کلی آدم های سیاسی که برخی را دوست دارم و برخی را نه می اندازد، مثل سید محمد خاتمی، فرخی یزدی [1] ، ابراهیم یزدی، محمد یزدی، مصباح یزدی، راشد یزدی [2] ، عبدالکریم حائری یزدی [3] و... می اندازد، اما امروز شنبه 26 اسفندماه 1396 کاشان را به مقصد یزد ترک کردیم و در بین راه سری هم به "ابیانه" [4] زدیم، روستایی که نه تنها دیدنی، که بلکه بسیار زیباست و به جان خریدن سختی جدا افتادن از مسیر اتوبان، و حرکت در راه های فرعی، برای دیدن آن پر بیراه هم نیست و دیدار از ابیانه شما را به دوره های مختلف تاریخی گذشته خود سیر می دهد.
ادامه سفرنامه کاشان باز دید از شهر اویی و یا شهر سری زیر زمینی نوش آباد در بخش آران و بیدگل) امنیت مهمترین دغدغه اهل کویر است، لذا در ساخت و ساز و تفکر مرد کاشی در هر مرحله ایی از زندگی این امر مهم مد نظر است، زیرا حاشیه نشین های کویر می دانند که داشته های شان را در کنار این کویر از دست دهند، جان شان نیز در معرض مرگ قرار خواهد گرفت؛ و گویا از قضا این مردم در معرض تاخت و تاز حرامیان و بیگانگان در طول تاریخ بود اند، که این چنین در تفکر شهر سازی خود رعایت دوری از چشم و دست حرامیان را داشته اند، شهر نوش آباد یکی از تبلورهای چنین تفکری است، شهری که در عمق 28 متری زمین کشف شده است، و مجموعه ایی از تونل ها و چاه های پیچ و در پیچ و ترسناک و بلند و کوتاه است که به هم راه داشته و مردم نوش آباد را از گزند بیگانه در هنگام حمله دشمن حفظ می کرده است،
نوش آباد در زمین های صاف و بدون هیچ برجستگی قرار دارد و لذا مردمش برای حفظ جان خود نمی توانستند به کوه پناه برند و لذا راه چاره خود را در زیر زمین یافته اند و با راه های مخفی از داخل تنورها، آخور حیوانات و... چاهی ساخته و خود را از درون منزل خود به شبکه ایی از پناهگاه های زیر زمینی رسانده اند تا هنگام حمله حرامیان و بیگانگان خود را از چشم آنان دور کرده و نجات دهند، این شهر مجموعه از تونل ها و چاه هایی است که مثل قنات به هم متصل هستند و موقع حمله دشمن اهل شهر را از دیدرس دشمن در خود مخفی می کنند، اتصال این شهر به قنات آب روستا آنان را به آبی گوارا میسر می کرد تا نه تشنگی و نه هیچ چیز دیگر آنان را مجبور به آمدن به سطح زمین نکرده تا دشمن مایوس شده منطقه را ترک کند، و آنان بعد از رفتن دشمن از شهرشان، بدون خسارت جانی به سطح بیایند؛
دیدار از مجموعه باغ فین آخرین دید و بازدید ما از دیدنی های کاشان در روز جمعه بود، و باید استراحت کرد و شنبه (26/12/1396) کاشان را به مقصد یزد ترک کنیم. لذا صبحگاهان بعد نماز به قصد ورزش، بهترین مقصد ورزشی خود را تپه های سیلک ( Sialk) قرار داده پیاده به سمتش تابلوهای شهری را دنبال کردم، تپه های باستانی که "شامل دو تپه شمالی و جنوبی به فاصله 600 متری از هم و دو گورستان الف و ب است. سیلک با پیشینه ای نزدیک به 8000 سال دارای شاخصه هایی همچون یکجانشینی، مدنیت و معماری در تپه شمالی، کوره های سفالگری، ذوب فلزات و بکارگیری روش های نوین خانه سازی در تپه جنوبی و ظروف شاخص مکشوف از گورستان الف و ب می باشد. این اثر در 24 شهریور 1310 بشماره 38 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و در همان زمان توسط گروه فرانسوی بسرپرستی رومن کیرشمن مورد کاوش قرار گرفت که ماحصل آن دو مجلد بنام سیلک کاشان بچاپ رسیده است" [2].
تاریخ همچون جعبه سیاهی است که تا قبل از باز شدن رمز آن، دنیایی از حدس و گمان از هویت ماست، که در میان آن حدس ها گم می شوی و خود را گم میکنی، اما وقتی کلیدی و یا برگه رمزگشایی برای آن یافت می شود، می توان به درونش راه یافت و از واقعیت ها مطلع شد، و یافتن حقیقت در میان اوهام و حدس ها چقدر زیباست. خصوصن واقعیت هایی که به چگونگی، از کجا آمدن، و سیر رشد بشر دلالت های بیشمار دارد و از زندگی انسان اوهام و افسانه زدایی خواهد کرد، و به سوال مهم این که ما انسان ها که هستیم و از کجا آمده ایم، پاسخ روشن و علمی خواهد داد.
برگرفته از سفرنامه کاشان) کاشان شهری زنده، و محل بروز رقابتی سالم بین سنت و مدرنیته است و در حالی که هنوز در بافت تاریخی این شهر شکوه بناهای خشتی و گلی زیبایی را می توان دید که گذشته شکوهمندش را به رخ می کشد، بناهای جدید و مدرنش تنه به بهترین خانه های مشغول ساخت در پایتخت می زند؛ در عین حال خانه های قدیمی این شهر دیدنی است، و ما از بین خانه های متعدد باقی مانده از دست روزگار، به دیدار "خانه طباطبایی ها" به عنوان نمونه ایی از کلکسیون خانه های تاریخی این شهر اکتفا، و از آن به عنوان نمونه کامل این ساختمان ها دیدن کردیم، زیبایی های این خانه تعجب برانگیز است، خانه ایی که از بیرون هیچ است و جلوه و نمایی روشن و واضح ندارد، اما به درونش که وارد شوی دریایی از زیبایی، علم، حکمت و هنر معماری است و به تمام با توجه به اقلیم این شهر به کار رفته، تا راحت ترین حالت زندگی را سرنشینان این شهر کوچک در فصل های مختلف سال داشته باشند، به طوری که اگر "حرام چشمی" از بیرون بر آن بنا نظر کند هیچ نمی بیند، تا بر او هوس کند، و هرگز به عظمت آن پی نخواهد برد، مگر این که داخل آن شود و متوجه شود که چه گوهر تابناکی است.
از قم به سمت کاشان در حرکتیم، تابلو "اردهال" را مشاهده کردیم، ولی بی اعتنا آن را رد کردیم، اما پشیمان شدیم و دلمان کشید که در مسیر خود از این مکان هم دیدن کنیم، لذا برگشتیم و از جاده اصلی خارج شده و در دل کوه ها به سوی اردهال پیش رفتیم، روستاهای مختلفی را پشت سر گذاشتیم، از جمله روستای "چنار" که بعدها فهمیدیم محل تولد شاعر مشهور این سرزمین، جناب سهراب سپهری است، بالاخره به اردهال رسیدیم، جایی در دامنه کوهی که مراسم "قالیشویان" آن مشهور است، از قضا حضور ما در اردهال همزمان بود با شهادت، "سلطانعلی بن محمد باقر"؛ وارد محوطه حرمش شدیم، مجموعه ایی که در حال توسعه است؛ مثل حرم حضرت رضا در مشهد، مثل حرم حضرت معصومه در قم، اینجا هم طرح توسعه ایی بزرگ دارد و برای گسترش آن مشغولند. داستان این حرم نیز حکایت رقابت بین جناح های مهاجم مسلمان در صدر اسلام است، که به کشته شدن صاحب این مزار منجر شده است.









