مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

خبر انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400، برای کسانی که دل در گرو آبادانی و خروج ایران از وضعیت سخت و خسارتبار کنونی دارند، بسیار دلخراش و ناامید کننده است، چرا که او معمار صلح، و به عنوان یک تکنوکرات ماهر، عمر، سرمایه فکری و تخصصی اش را در این راه گذاشت، تا ایران و ایرانیان را، فارغ از این که در کدام تیره و تبار فکری و یا سیاسی اند، از این توان تخصصی اش بهره مند کرده، بلکه بتواند، آنان را از شرایط بحرانی کشنده و ویران کننده ایی که، در روابط ایران با کشورهای دیگر، چهار دهه است، که جاری و مبتلاست، خارج کند.

اما در طول تمام مدتی که او در حال ساخت چنین بنای مستحکمی بود، تا کشور را به مدار نرمال و عادی خود بازگرداند، که همان مدار صلح و آتش بس در رویارویی با جهانِ در حال پیشرفت بود، تا مردم و کشورش را از این مخمصه گرفتار شده نجات دهد، و دوباره روح توسعه و پیشرفت را به کالبد کشور بدمد، مثل سربازی که در حالت محاصره، از پیش و پس، و جناحین بر او می تازند، خود را تنها دید، چرا که در محاصره کسانی بود که هرچه در چنته داشتند، برای رسوایی او، و نابودی ذهن، روان و جسمش حواله می کردند، و او در این بین فارغ از هیاهوی ناجوانمردانه ایی که آنان ایجاد کردند، سعی کرد متمرکز باشد، و کار مقدسش را پیش برد، اما دست های قدرتمندی در داخل و خارج از کشور می دید که تمام تلاش مذبوحانه، سرمایه، و آبروی خود را می گذارند، تا خلاف جهت خیر و صلاح مُلک و ملت، رشته های او را، پنبه کنند.

علت اقدام رقبای بین المللی و خارجی ایران (من جمله روس ها) برای دشمنی شان با روند صلحخواهی که ظریف سکاندار آن بود، را می توان درک کرد، چرا که آنان بیرحمانه مقید به منافع ملی خود هستند، و آن را به هر شکل و با هر هزینه ایی که برای ایران و ایرانیان دارد، دنبال می کنند، چرا که ایران قدرتمند را بر نمی تابند، اما آنان که در داخل با این جریان مضر بین المللی همراه شدند و مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی را شکل دادند، چهره ایی رسوا در طول تاریخ توسعه و پیشرفت ایران برای خود به جای گذاشته اند،

آنانی که از بودجه های ملی ایران، بهره های بزرگی بردند و بر سکوهای رسانه ی ملی ایران نشستند و بر منافع ملی ایران و سردار دیپلماسی آن در خانه اش، تاختند، و تمام رسانه های ملی و تریبون های مذهبی را، تمام وقت به خدمت گرفتند و در قرق مخالفین روند صلح خواهی ایرانیان نگه داشتند، و تمام فشار ممکن تبلیغاتی و مانورهای سیاسی را به تیم مذاکره کننده وارد کردند، در تاریخ به عنوان خائنین به ملک و ملت ثبت خواهند شد؛ 

در مقابل دکتر محمد جواد ظریف، با درک والایی که داشت، و ظرفیت های دشمنی که در عرصه بین الملل دیده بود، این نیش ها را به تن خرید، و دم بر نیاورد و بی مهابا تاخت، و برجام را به فرجام رساند، و امروز با رفتن ترامپ، و آمدن فرد متعادل تری، ظریف و دولت تدبیر و امید باید میوه های زحمات و تلاش ها، و ثمره مقاومت خود را می چیدند، اما جریان حرام خوار سیاسی، فشار را مضاعف کرد، تا جایی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اقلیت، خود در صدا و سیما ظاهر شد، و رسما از قول ظریف برای عدم کاندیداتوری اش، به یاران غار خود خبر خوش داد، [1] و گفتند که چنان فشاری آوردیم که خود از سکته کردن ظریف در زیر حملات مان، ترسیده بودیم. [2]

این روند سیاست و سیاست ورزی در کشور ماست که نشان می دهد، که در عرصه داری عرصه داران بی حیای سیاست در ایران، جایی برای ظریف، خاتمی، بازرگان، مصدق، امیرکبیر و دیگر دلسوزان نمی گذارند، این عرصه چنان مبتلا به سم بی اخلاقی، بی قانونی، افسارگسیختگی، حرامخواری سیاسی و... است که دلسوزان حضور در عرصه ها، آمدن در آن را به صلاح ملک و ملت نمی بینند، و متاسفانه مجبور به عقب نشینی می شوند، و به واقع عرصه را به نا اهلان واگذار می کنند.

ملت نجیب ایران گرفتار چنین مافیایی شده است، که سنگر به سنگر جلو آمده، و عرصه را چنان از آن خود کرده، که بی مهابا ستون های استوار قانون اساسی را هم درهم می شکند، و این قانون مهم را هم از حیّز انتفاع خارج کرده و به کناری نهاده قبل از ثبت نام کاندیداها، شورای نگهبانِ ناظر بر انتخابات، خود در شان یک قانونگذار وارد گود اجرا هم می شود، و با ابلاغیه خود عرصه را بر ثبت نام کاندیداهای رقیبِ جناح راست و اصولگرا هم، تنگ تر می کند.

حتی کسانی که طبق استاندارد سازی های جدید این شورا می توانند در انتخابات ثبت نام کنند نیز از سوی مجلس اقلیت فراخوانده و عرصه چنان بر کاندیدای احتمالی دیگر، تنگ می کنند، که او نیز مجبور شود صحنه داخل که حق مسلم مقاومت و تلاش اوست را، واگذار کرده، تا به رقبای خارجی کشور برسد، و اینجاست که ظریف آنقدر به منافع ملی کشور و مردمش فکر می کند که، راضی نیست "دیگی که برای او نمی جوشد، کله سگ در آن بجوشد"، و اگر چه می داند که ممکن است رقبای داخلی او میوه کار اصولی و مرارت بارش را بچینند، بدین امر هم راضی شده، برای ملک و ملت از حق خود برای کاندیداتوری می گذرد، از کاندیداتوری منصرف، و می خواهد به کار تخصصی اش، در این روزهای حساس مذاکرات بپردازد، تا "دل تشنگان قدرت"، آرام گیرد و مزاحم کار او در این برهه سخت مذاکرات برای استیفای حقوق ملی ایران، با دنیا نشوند.

بدا به حال ما مردم ایران، که دلسوزان این کشور، این چنین در معرض هجومند، و حتی رسانه ایی هم برای ابراز فریاد مظلومیت خود ندارند، صدای شان در هیاهوی تریبون داران مسلط در کشور گم است، و نخبگان ماهر، متخصص، دلسوز و دانای کشور، در زیر فشار مافیای قدرت، له شده و زنده زنده به شهادت می رسند، و از عرصه خدمت به ایران و ایرانیان دور نگه داشته، و قربانی مطامع جناحی می شوند.     

[1] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) : "ظریف (در کمیسیون امنیت ملی مجلس) قسم خورد در انتخابات کاندیدا نمی شود."

[2] - ذوالنور (رئیس کمیسیون امنیت ملی) ادامه داد: "در آن جلسه ... موضع نمایندگان به قدری محکم بود که برخی می گفتند نگران سکته وزیر هستیم."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تعارف ندارد مسلمانان! 

گروهی از ما مسلمانان دیروز، در 18 اردیبهشت ماه 1400 خورشیدی کابل را با خون دخترکان مظلوم هزاره غسل دادند، و ده ها دانش آموز مدرسه دخترانه "سید شهدا" که اکثرا از اقلیت هزاره های شیعه خراسان، و باشندگان در منطقه دشت پرچی (برچی) کابل اند، مورد حمله بمب های گروه های مسلمان مبارزی که برای کسب و توسعه قدرت در افغانستان مبارزه می کنند، قرار گرفته، و به صورت جمعی کشتار و نسل کشی شدند، این نیز لکه ننگ جدیدی بر دامن انسانیت و مسلمانی کسانی خواهد ماند که از طالبان و داعش حمایت می کنند؛ این صحنه ها فریادگر مظلومیت دخترکانی است که برای تحصیل علم به مدرسه رفتند، و با توجه به نگرش های اسلامی ناشی از فکر خانه نشین کردن زنان، در جامعه اسلامی، و همچنین نگرش های فاشیستی نژادپرستانه، مورد حمله بی رحمانه قرار گرفته، و جمعی به خاک و خون کشیده شدند. حمام خونی که در واکنش به آن تنها می توان گفت تف بر این ایدئولوژی و آیینی که اجازه می دهد، چنین کشتاری از نوجوانان دختری کرد که، تنها گناه شان، از نژاد هزاره و شیعه بودن، و به مدرسه رفتن می باشد.

امارت اسلامی ظلم طالبانی، با پایمردی یگانه مرد دره پنجشیر، در آخرین نقطه های پایانی موفقیتش متوقف شد، تا سرزمین آلوده شده به قتل، کشتار و جنایتِ درازدامن متجاوزین به حریم انسانیت، نتواند، آخرین حلقه را از زنجیر اسارت خود، بر حلقوم مردم مظلوم خراسان و افغانستان اندازد، تا این بنای ویران شده از تجاوز شوروی سابق، و خودخواهی مجاهدین را، با سلطه مزدورانی مجهز به دلارهای نفتی منطقه خلیج فارس، و دسیسه نظامیان خون آشام ریش بلند پاکستانی، ویران تر از قبل نمایند، و از پس آن استقامت بابک وار احمد شاه مسعود و یارانش بود، که از گوشه گوشه ی دنیا به کمک آمدند، و بساط این جرثومه های خونریز را از عرصه فرهنگ و انسانیت خیز خراسان و افغانستان پاک کردند، تا از سلطه ناپاک این خشک مغزان متکبر، جاهل و بیرحم انسان نما، نجات یابند، تا امارت اسلامی اشان به حلقه ایی از امارات های جنایت و بدوی گری در عصر علم و ارتباطات وارد نشود.

دوره حاکمیت طالبان بر افغانستان بروز یک صحنه برهنه از ظلم، کج فهمی، بی رحمی، جنایت، بدوی گری، کشتار، تسویه نژادی و... بود که جهان را به وجود چنین غده سرطانی در افکار خیزش های دینی از این دست آگاه کرد که در سایه درفش منقَّش به "شهادتین" چه تراژدی خونین و سفاک واری می توان بروز یابد؛ این بود که دنیا آمدند تا این لکه ننگ را از دامن بشریت پاک کنند، اما صد افسوس که پشتبانان این نهضت اسلامی که ریشه در یک تاریخ کج فهمی و دوری مسلمانان از انسانیت شکل گرفته است، مدافعان فراوان و سرمایه و سلاح قابل توجه داشت، اینان زیر فشار بمباران ها و سیاست بازی های غربی، و چشم پوشی آنان از سرچشمه های این آب آلوده به جهل، زنده نگه داشته شدند، و حتی در ایران نیز عده ایی آنان را "جنبش اصیل" نامیدند، در حالی که اصالت آنان تنها در یک تاریخ خونریزی و ظلم بود و هست، جنایت دیروز کابل پرده دیگری از وحشی گری و خروج یک مسلمان از مدار انسانیت را بر پرده رسوایی از کشتار کثیر دخترکان نوجوانی را به دید همگان کشید، که برای تحصیل علم روانه مدرسه شدند، و با زبان روزه، دیگر باز نگشتند، تا خوی غیر انسانی برخی از ما مسلمانان را به چشم تمام جهان کشیده، و نشان دهند، چقدر انسان در سلطه تفکر مذهبی خود، می تواند، درنده و در حیوانیت غرق شود.

کشتار بیرحمانه دختران دانش آموز در "دشت پرچی کابل" پرده از تزویر کسانی برداشت که به طالبان و جنبش های اسلامی از این دست، دفتر و امکانات می دهند، تا پایه های آنان را در منطقه ظلم خیز خاورمیانه محکم کنند، تا مثل غده ایی سرطانی، جامعه انسان های صلحجو و اهل عرفان و معرفت خراسان را به سوی زخم های پر چرک خون و خونریزی هدایت و ماندگار کنند.

 از زبان این دخترکان مظلوم یک شاعر هم تبار خراسانی گفت :

  کفن کن خسته و دلتنگ مادر

   مرا در زیر خاک و سنگ مادر

   بغل کن زیر چادر کابلم را

   ببر یک‌ جای دور از جنگ مادر

Click to enlarge image DkurbpDWsAEFbsO.jpg

در حالی که قرآن به قلم قسم می خورد، مسلمان دانش آموز را با قلمش در خون غسل می دهد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود

بر رستخیز خاک، چو نروید جوانه ایی       آتش بباید و، خاکستری، تا که چون شود

بر این تن ستبرِ مانده ز رویش به روزگار       تنها، تو آتش است، که صبحی، یا سحر شود

باید سپرد این دل غمگین و غمگسار       بر آتشی که سوزد و، چون خاکستری شود

ریزد به پای رخی، زان بهشت روح افزا        آن رخ کند صعود و، چون دلبری شود

مام و ددی، دلخون بباید ز داغ عشق،       تا رستمی به میدان شده، داغدار جوان شود

بر سبزگون سبزه ی این کهکشان عشق،         روید یکی سبزه، و یا سبز سان شود

آتش زده ست، ملتهب است، چون دلم به غم      فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود

یا آنکه سوزد این جوارح، بدین سوز آفتاب    تا رستخیز به عالم امکان، عیان شود

یا انکه سوزد این جوارح و، وین تنم به عشق      خاکستری فشاند و، آتش درون شود

طبعی آتشین بباید، زانکه دل است پر ز غم       زین التهاب، قمر شب نیز واژگون شود [1]

به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400

 

بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست

جامی است پر ز می، زین ساقی رشید          پرکن پیاله، که "لطفی" ست با "زاهدِ" جام به دست

وانگه بگو، تو بگذر از این دره های خوف،        بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست

بند است بند دلم، در میان گیسوی یار           ناخورده سرخوشیم، بدین تارِ کار به دست

بر تالکان [2] و "زاهد" و "لطفی"، تمام درود        تبریزِ عشق، مشعشع به شمس [3] و جلال [4] به دست

ارژنگ و کیقباد کجایند، که "کرکبود"  [5]           بر آبشار عشق، سرازیر، جام به دست

"لطفی" بدین "زاهد" عاشق، نگو خصال       گو پر کشد به عشق، نکوست، دل به دست  [6]

به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400

 

[1] - این نظم نوشته را در استقبال از این بیت از ابیات شعار توانای معاصر، جناب علی لطفی تالقانی نوشتم که می فرمایند 

تاطبع پرخروش تو آتشفشان شود     آتش فتد به جان من از التهاب تو

شاعر عزیز جناب لطفی این ابیات را برای دوست شان استاد حسن پورزاهد شاعر توانای همدیار شان ، به مناسبت رونمایی کتاب "درکویرتشنه" سروده و تقدیم ایشان کرده اند که درهمان کتاب در صفحه 161 چاپ شده است. متن کامل این اشعار بدین شرح است :

نامت خوش است وخوشترازآن شعرناب تو     دل را ربوده شعرروان تر ز آب تو

بنشین به بزم ماغزلی تازه سازکن    تاسردهیم نغمه به بانگ رباب تو

"بگشای لب که قندفراوانم آرزوست" 1   زآن شکرین کلام چوقندمذاب تو

خوش گلشنی است مزرع سبزسخنوری     فیضی اگر بدان برسد ازسحاب تو

تاطبع پرخروش توآتشفشان شود    آتش فتدبه جان من ازالتهاب تو

چشمم به روی خواب ازآن بسته راه را     تاجان به پای شوق درآیدبه خواب تو

برماهرآنچه ازتو رسدخوش رسیده است    هم رامش روان تو ، هم اضطراب تو

دردی کشان به باده نیارندالتفات     الا به ساغری که پراست ازشراب تو

ازنام وننگ ومذهب خوددست شسته اند     لولی وشان ومی زدگان خراب تو

گل های باغ شعرتوازبس که تازه اند      جان تازه ترشودزشمیم گلاب تو

بامن سخن زباده به طرزغزل بگوی     آن سان که رفته صحبت می درکتاب تو

ازکیقباد وقلعه ی اوگرسخن رود       شرحی دهم ز دورکهن درجواب نو

تا ازچکادقلعه ی ارژنگ بگذرد      بال خیال تیزپر چون عقاب تو

من وصف شعرناب تو ازاصفهان کنم     وازشهر"صائبا" که شود فتح باب تو

تادرکنار"حضرت درویش" سرخوشیم ۲      خالی بودهرآینه جای جناب تو

گویم "جمال" شعرترابا "کمال" ازآنک     تا درفتد به "مجمر" شان آفتاب تو

زاهدمرا ز مهربخوان همتبارخویش     فخری رسدبه من مگرازانتساب تو

۱ - وام گرفته ازحضرت مولانامولوی .

۲ - درویش عبدالمجیدطالقانی که درگورستان تخت فوِلادبه خاک سپرده شده است.

      ۱۳۹۳

[2] - تالکان نام باستانی تالقان که معرب شده و به تالقان مبدل شده است.

[3] - منظور شمس تبریزی است

[4] - مولانا جلال الدین محمد بلخی

[5] - روستای مقصد گردشگری در دره زیبای تالقان که با آبشار زیبایش مشهور است، همچنین خوشنویس عصر صفوی ملانعیما، بقایای باستانی در این روستا قدمت آن را به احتمال قوی به پیش از اسلام باز می گرداند.

[6] - این نظم نوشته را با الهام از شعر شاعر توانای تالقانی جناب حسن پورزاهد، که به دیگر شاعر تالقانی جناب علی لطفی سروده اند، نوشتم، متن کامل شعر ایشان با نام "دود عود" در پاسخ به غزل جناب علی لطفی است که در صفحه ۴۹ کتاب "در کویر بارانی" منتشر شده است :

آزادکن زطبع روان شعرناب را           باری به می کشان بچشان این شراب را

بی باده نیزسرخوش وسرمست بوده اند     آنان که دیده انداثرشعرناب را

ای همزبان وهم قلم وهمتبارمن      تاییدکرده خاطرم این انتساب را

شعرمرابه شعرروانت ستوده ای       جزباسپاس بیش ندانم جواب را

"درویش" و "صائب" اند ز تبریز و طالقان     دربرکشیده "نصف جهان" درناب را

"ارژنگ" و "کیقباد" به یک سو، خبربگیر      "پالیس" بی نشانه ی پرالتهاب را

خوب است تابه "تخت سلیمان" سفرکنیم     تابنگریم صحنه ی پرآب وتاب را

ازکوه دره های مه آلود بگذریم        باورکنیم شعشعه ی آفتاب را

بس نکته هاکه درج کتاب زمانه اند      حالی بیاکه دوره کنیم این کتاب را

در"مجمر"  "جمال" و "کمال" تو ، جادهیم     اسپندشعرخویشتن وآن جناب را

فصل گل است واول اردیبهشت ماه    دریاب لطف دولت پادررکاب را

تادودعودشعرز"لطفی" و "زاهد" است     وجدآوردبه بوی خوشش شیخ وشاب را

                  ۱ اردیبهشت۱۳۹۳

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پروردگارا!

در این ماه عده ایی با روزه داری قصد نزدیکی به تو دارند، عده دیگری کمر به خدمت خلق بسته، راه تقرب از این سو می جویند و... در این ماه که عبادت، توجه، بازگشت، راز گفتن و از نیاز گفتن، در این سکوت وهم انگیز ظلم، افزایش می یابد؛

در این زمانه خود آگاهی و ریزش برگ های غرور انسانی؛

در این هنگامه فریادهای بی جواب، کمک خواهی؛

در این برگ ریزان عمرهایی که نیمه تمام، مظلومانه و ملتمسانه، ناگهانی، به پایان می رسند،

در این کشاکش دندان هایی که، بز مسابقه بزکشی قدرت را، به هر سو می کشند، تا کفه به نام کدام ذینفوذ سنگینی کند، و رقبا را از کود بدر نماید، و از صاحبان قدرت شوند، تا خودپرستی را از سر گیرند؛

در این دنیای سرگردانی، که در مهار ویروسی کوچک، اما سرکش، زانوان ناتوانی و پوشالی همه مدعیان را بر زمین زده، و نشان داد که این تنها علم و تفکر است که نجات بخش خواهد بود؛ و این چنین او را باید ویروس بیدارگر، در قرن پیشرفت و آگاهی دانست؛

در این هنگامه نداری ها، که سفره ها خالی تر از گذشته شده، رنج ها افزودن تر، پیکر نحیف ندارها، هر روز نازکتر می شود؛

در این روزگار خشک، که آسمان نیز از بارش وا مانده است؛ و حتی او نیز اشکی برای ریختن بر حال انسان مستاصل و وامانده در گرفتاری ها ندارد، تا زلال اشک هایش، مرحمی بر رنج ها و زخم های صورت زخمی انسان شود.

در این بحبوحه قدرت گیری خصم،

در این هنگامه تزویر،

در این جولان غارت،

در این هنگامه مردن وجدان انسان طاغی؛

در این ضرب آهنگ بیدار کننده ترکه های بی پایان ظلم؛

در این خاموشی فریاد های "به کدامین گناه کشته می شوند"،  

در این روزگار دریده شدن حریم حرمت انسان ها، درنوردیدن مرزهای اختیار و آزادی انسان،

در این هنگامه شور گرفتن، بی شعورهایی که به نام تو کشتار و ظلم می کنند،

در این روزهایی که بر فریاد اعتراض بندیان، به بندهای محکم ظلم نیز، گوش شنوایی نیست و...

کاش انسان را خود به سمتی هدایت می کردی، تا رنسانسی در زندگی اش خیز گیرد، تغییری حاصل شود، حناق از گلوی انسان برداشته شود، فریاد آزادیخواهی و رهایی سر دهد، و گروه گروه به تو رو کنند، تا در درگاه انسان خواه تو مامنی برای خود واقعی اشان یابند، و استقراری چند گیرند؛

اما نه! دیگر از سوی تو حتی هدایتی هم دیگر نخواهد بود،

چرا که آنچه لایق دانستن بود را، تو خود پیش از این فاش و آشکارا گفته ایی، و گفته هایت دیگر در تیول تیولداران هیچ معبدداری حبس نیست؛ اکنون این انسان است که باید به خود آید، و وسیله رهایی اش را از بندها مهیا کرده، که تنها این رهایی است که لایق انسان است، و دیگر هیچ؛

به روشنی می توان دید که مدت هاست دیگر دستی از آسمان نیامده، و باید بر زانوان خود تکیه کرد، و دست ها را برای بالا رفتن از صخره های بلند جهل و خرافات، و سو استفاده از روح خدایی انسان، بالا زد، خود را قدرتمند نمود، و بالا رفت، اوج گرفت و نجات یافت،

مدت هاست، نسل اندر نسل، چشمان کسانی که منتظر دست های آسمانی بوده اند، به دور دست در افق مانده، تا سواری بیاید، حال آنکه باید بدین حقیقت رسید که، باید خود سوار شد و به سوی افق رهایی تاخت، که رسیدن تنها در حرکت است، و نه به انتظار نشستن؛ به تاخت باید استقبال تغییر رفت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سونامی کرونا هند را در نوردیده و قربانیان بیشماری را بر جای گذاشته و می گذارد، [1] به طوری که نظر جهانیان را بدین تراژدی بزرگ مرگ در این کشور جلب شده است، اما چرا و چگونه هند در چنین مشکل بزرگی گرفتار آمد؟ طی ماه گذشته هند با دو اتفاق عمده روبرو بود، یکی انتخابات ایالتی و دیگری، بزرگترین رویداد مذهبی این کشور و جهان، که کمبوملا  [2] نامیده می شود و هر 12 سال یکبار، پیروان آیین هندو در کنار رود مقدس گنگ جمع شده و مناسک مذهبی خاصی را به انجام می رسانند، اما این اجتماعات مذهبی و سیاسی چند ده میلیونی، زمینه انتقال ویروس کشنده کرونا، و به خصوص نوع جهش یافته هندی آن را افزایش داده، و اکنون مرگ و میر و ابتلای گسترده ایی، دامنگیر این کشور، با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و سیصد و پنجاه میلیون نفر شده است.

دولت حزب راستگرای رادیکال مذهبی هندویی BJP، که اکنون در مرکز و ایالت های زیادی قدرت را در دست دارد، و خود را میراث دار فرهنگ و مذهب هندو، و عامل به تقویت و گسترش آن می داند، خطرات برگزاری هر دو رویداد با جمعیت پر شمار تجمع کننده را نادیده گرفت، و حتی رهبران این حزب، خود به طور فعال در تجمع های انتخاباتی چند ده هزار نفره حضور یافته، تا بر دامنه تبلیغات حزبی خود افزوده رای مردم را به خود جذب نمایند، از جمله شخص نارندرا مودی [3] نخست وزیر هند و از اعضای برجسته این حزب نیز در تدارک و اجرای این تحرکات سیاسی - خیابانی نقش فعال و عمده داشت، و حاصل این سهل انگاری و فرصت طلبی سیاسی و مذهبی، اکنون موج عظیم گسترش کروناست که از مردم هند قربانی می گیرد، و این همه گیری به حدی است که حتی دولت هند امکان تهیه میزان مناسبی اکسیژن، جهت بیماران کرونایی نیز نداشته، عده زیادی به دلیل فقدان این ضروری ترین وجه درمان، طعمه مرگ در بیمارستان ها و خیابان های این کشور می شوند، و موج کشتار این بیماری همه گیر به حدی است که حتی مصیبت زدگان، و امکانات موجود، از انجام مراسم سوزاندن مردگان نیز مستاصل شده اند.

متاسفانه بدین لحاظ کشور ما نیز دقیقا با هند مشابهت داشته و هر دو رویداد در ایران نیز یا در جریان است، و یا در آینده در پیش خواهیم داشت، در حالی که کشورمان در پیک موج کرونایی و در معرض نوع انگلیسی و جدیدا هندی کرونا قرار دارد، اما در حالی که تمام بازار و... تعطیل است، ولی به یکباره فضا برای برگزاری مراسمات مذهبی شب های قدر از سوی مسئولین امر، ریلکس می شود، و از این رو به حتم باید بعد از برگزاری این مراسمات، منتظر افزایش میزان مرگ و میر و ابتلا بود. نمی دانم مسئولین امر برای انتخابات پیش رو چه تدابیری خواهند اندیشید، اما ما هم همچون هندی ها، چنانچه توجهی به رعایت تمهیدات کرونایی نداشته باشیم، مردم مان، فدای فرایندهای سیاسی و مذهبی شده، و باید شاهد حجم بالای کشتار ناشی از این همه گیری باشیم.

Click to enlarge image EyDT4PAVoAEq28X.jpg

حضور نخست وزیر هند در تجمع های انتخابات ایالتی هند

 

[1] - شمار مبتلایان به کرونا در هند، رسما از ۲۰ میلیون نفر عبور کرد، کل کشته‌ شدگان این بیماری نیز به 219 هزار نفر افزایش یافته است. کارشناسان اما می‌گویند آمار ابتلا و مرگ ناشی از کرونما در هند، کمتر از میزان واقعی گزارش می‌شود و رویتر این رقم را بین 5 تا 10 برابر بیشتر می داند. میزان مبتلایان به کرونا در هند در شبانه‌ روز منتهی به دوشنبه 13 اردیبهشت، برای دوازدهمین روز متوالی از ۳۰۰ هزار نفر فراتر رفت و به ۳۶۸ هزار مورد رسید و شمار روزانه مرگ و میر ناشی از این بیماری نیز ۳ هزار ۴۱۷ نفر اعلام شد. در حال حاضر بیمارستان‌های هند با معضل کمبود ظرفیت برای پذیرش بیماران روبرویند، منابع اکسیژن کم شده و سردخانه‌ها و کوره‌های جسد سوزی مملو از کالبد مردگان است. هند با وجود آن که بزرگ‌ترین تولید کننده واکسن در جهان است، تاکنون تنها حدود ۹ درصد از جمعیت این کشور واکسن کووید 19 را دریافت کرده‌اند. ویروس کرونای هندی اکنون دست کم به ۱۷ کشور از جمله بریتانیا، سوئیس و ایران رسیده و باعث شده چندین کشور مرزهای خود را به روی مسافران هند ببندند. 

[2] - قبلا طی پستی مجزا و مستقل از این رویداد مهم مذهبی در هند، گزارشی تهیه کرده ام که آن را می توان در گزارشی تحت عنوان "کمبوملا، غسل و حج هندوها در شهر الله آباد برای رستگاری" مطالعه نمود.

[3] - نارندرا مودی بدین لحاظ به شدت هدف انتقاد قرار گرفته و متهم است که اخیرا اجازه داده میلیون‌ها نفر از شهروندان هندو بدون ماسک در مراسم مذهبی کمبوملا شرکت کنند و تجمعات سیاسی پرتعدادی را در پنج ایالت طی ماه‌های مارس و آوریل برگزار کند. اما باید دید بحران کرونا بر ادامه حیات سیاسی مودی و حزبش چگونه اثر خواهد کرد، چرا که به دلیل افزایش انتقادها ممکن است در انتخابات سال ۲۰۲۴ موقعیت این حزب برای حفظ قدرت دچار افت محبوبیت گردد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیروز غروب به محض ورود به توئیتر با این جمله روبرو شدم، "خدا‌ حافظ آقای ظریف!" ناگهان دلم ریخت، با خود گفتم، در شرایطی که کشور به بهشت جاسوسان و تروریست های آنان تبدیل شده است، لابد بدخواهان برجام و صلح ایران با جهان، دست به قبضه سلاح گرم برده، و دکتر محمد جواد ظریف [1]  را نیز ترور کرده اند، چرا که در میان فشار سنگینی که با سخنان صادقانه اش در ارزیابی رابطه میدان و دیپلماسی و سیاست، ایجاد شده است، و دلواپسان در پشت سنگر دفاع از سردار سلیمانی به میدان انتقام گیری آمده اند، تا تسویه حساب سیاسی کنند، تروریست ها هم می توانستند از فرصت این بلوا استفاده کرده و او را نیز مثل بسیاری دیگر از موثرین صحنه کشور، ترور کرده، بلوای سیاسی و خلا اوتاد ایجاد کنند؛ لذا بیدرنگ تنها نوشتم : "چی شد، ظریف هم به شهادت رسید؟"، اما کمی که پایین تر آمدم، و توئیت های دیگر را دیدم، فهمیدم که سلاح گرمی در کار نیست، چرا که دوست دیگری نوشته بود، "ظریف دوست داشت مصدق باشد اما زاهدی هم نشد. ۴۲ سال کارگزار دست به سینه بود اما با (گفتن) یک حرف مگو از صحنه‌ی سیاسی جمهوری اسلامی حذف شد، تمام". [2] پایین تر آمدم دیگری به نقل از رهبری نوشته بود : "برخی مسئولین در این چند روز حرف هایی زدند که تکرار حرف های خصمانه امریکایی ها بود!"، و همین فرد، تصویر دکتر ظریف را در یک بی سلیقگی و ظلم آشکار، که انگار با پیش بینی این سخنان، آن را از پیش آماده اش کرده بودند، در لباس نیروهای تفنگدار دریایی امریکایی، و پای پرچم امریکا قرار داده بود!

فورا متوجه شدم، که اینبار در حذف نخبگان این کشور، ترور با سلاح گرم در کار نیست و روند، همان روند ترور شخصیت است، که انگار اینبار عمیق اتفاق افتاده است، و متوجه شدم که جریان از چه قرار است، چرا که رسانه ها از قبل به آگاهی مردم رسانده بودند، که رهبری ساعت 18 سخنرانی دارد و...، و اینچنین بود که دیپلمات برجسته کشورمان با یک جمله ناقابل، طعمه حمله قرار گرفت، و در نگاه ناظرین سیاسی، نابود شده ارزیابی گردید، و همه پیش بینی کردند که او را باید "سردار مرده" تصور کرد، این در حالی بود که از صبح، که نتایج جلسات گروه های جبهه اصلاحات، بیرون آمده بود، دکتر محمد جواد ظریف، سر لیست اصلاح طلبان را با 37 رای برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1400، از آن خود کرده بود، و اسحاق جهانگیری (با 34 رای) و سید مصطفی تاج زاده (با 32 رای) در ردیف های اول تا سوم، پیشنهاد شدند، و اینک با یک جمله، سر لیست آنان زده شد، و قبل از این که شورای نگهبان با روند مخوف احراز صلاحیت کاندیداها، صحنه انتخابات پیش رو را تنظیم و مهندسی کند، با همین یک جمله، مرگ سیاسی یک دیپلمات 42 ساله، که مبارزات خود را برای پیروزی این انقلاب از پیش از انقلاب در امریکا و در زمان دانشجویی خود آغاز کرده بود، و اشک شاه را در قلب امریکا در روند مبارزات پیگیر خود در آورده بود، و در جریان جنگ خسارتبار 8 ساله هم، تمام تلاش خود را در پایانش مبذول داشته، و نقش اساسی او در جریان مذاکرات قطعنامه 598 سازمان ملل که به پایان این جنگ خسارتبار انجامید را کسی فراموش نمی کند، اکنون در حالی که در 42 سالگی انقلاب برای تحقق صلح ایران با جهان، در به ثمر رسیدن برجام، خون دل های بسیار خورد و زیر بار سنگین ترین حملات همه جانبه از سوی مثلث عبری، عربی و دلواپسان داخلی مقاومت کرد و کار کرد و کمر خم نکرد، اکنون که بوی توافق از وین می رسید، و باید میوه های زحمات خود را بچیند و... این چنین به یک مهره سوخته و سردار مرده، در صفحه شطرنج کشور تبدیلش کردند.

و چقدر دردآور است که جریان صلح طلب در ایران کنونی، چنان زیر فشار سهمگین هرج و مرج طلبان و جنگ طلبان قرار دارد که او حتی در بین کسانی که به دولتش رای داده اند، نیز گاه غریب و مورد حمله است، کسانی که با پشتوانه 24 میلیون رای خود، شرایطی ایجاد کردند که ظریف بتواند دنیا را به هماوردی طلبیده، تمام  قدرت های جهانی در یک طرف، و ظریف و تیمش در دیگر سوی میز، در حالی که با خنجرهای از پشت خورده، توسط هموطنانش، رسانه های ملی و رسمی کشور و... زخمی بود، بنشیند و مذاکره کند، تا برجام را به فرجام رساند؛ و اگر نبود حملات مثلث عبری، عربی و دلواپس داخلی، و بدشانسی آمدن ترامپ در امریکا، که همه دست به دست هم دادند و این بنای مستحکم صلح خواهی ایران و ایرانیان را ویران کنند، امروز ایران در مدار توسعه و رشد قرار داشت، ولی، انگار خدا هم با ظالمان است! و ظریف بی مدد و کمکیار ماند و در آخرین روزهایی که مالک اشترش، به خیمه معاویه رسیده بود، و میوه های سه سال مقاومت در مقابل خرابکاری های متعدد ترامپ و همکاران منطقه ایی و داخلی اش، و فشار حداکثری تحریم و به خصوص خرابکاری این مثلث شوم، داشت به ثمر می نشست، و تیم عراقچی با خبرهای خوب به کشور بازگشته، روند بهبود قدرت پول ملی هر روز کنتور می اندازد، ظریف که معمار این مذاکرات نفس گیر بود، این چنین قربانی گردید، تا مسیر قدرت گیری اصولگرایان صاف شود، چرا که آنان تنها با دوپینگ های این چنینی، و بی رقیب شدن ها از سویی، و نا امید کردن مردم از حضور در پای صندوق رای، و عدم حضور حماسی آنان است که، می توانند پیروز میدانی بی رقیب موثر باشند.

امیدوارم تمام این تحلیل ها و پیش بینی ها، بی اساس باشد، و اصلاح طلبان با توجه به از دست دادن آیت الله سید حسن خمینی برای نمایندگی آنان در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در خرداد 1400، این فرصت را داشته باشند که دکتر محمد جواد ظریف را در سر لیست کاندیداهای خود برای رقابت با حریف داشته باشند. 

    

 

 

[1] - محمدجواد ظریف خوانساری زاده ۱۷ دی ۱۳۳۸ دیپلمات ایرانی است، که هم‌اکنون در دولت دوازدهم سمت وزیر امور خارجه را بر عهده دارد.و همچنین از اعضای شورای عالی جمعیت هلال‌احمر و دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران است. او دانش‌آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل از دانشگاه ایالتی سان‌فرانسیسکو، همچنین کارشناسی ارشد مطالعات بین‌الملل و دکترای حقوق و روابط بین‌الملل از دانشگاه دنور است.  ظریف فعالیت شغلی خود را از سال ۱۳۵۷ در کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو آغاز کرد. او از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۱ برای مدت ۱۰ سال، معاونت حقوقی و بین‌الملل وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. وی برای مدت ۵ سال، در فاصله سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد فعالیت می‌کرد. ظریف پیش‌تر در دولت یازدهم نیز وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. ظریف در ۶ اسفند ۱۳۹۷ از سمت خود استعفا داد؛ ولی دو روز بعد، در هشتم اسفند ماه حسن روحانی با استعفا او موافقت نکرد و وی همچنان وزیر امور خارجه ایران باقی ماند. در ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، یک فایل صوتی از ظریف منتشر شد که حاوی سخنان ظریف در مورد مسائل کشور در زمینه سیاست خارجی بود. این گفتگو با واکنش‌های بسیاری از سوی رسانه‌ها همراه بود.

[2] - از این توئیت ناراحت شدم، و در پاسخ این دوست و فعال توئیتری، ریتوئیت کردم و نوشتم :

ظریف برای کشورش آنچه بایست را انجام داد، مزد بزرگان ایران نیز همواره تیغ در حمام فین، یا حصر در خانه بوده است، و این دو چیزی از بزرگی آنان کم نکرد، گردخاک فتنه دلواپسان که بخوابد، بزرگی کار ظریف خود را بیشتر نشان خواهد داد، در تاریخ منافع ملی ایران و صلح دوستی ماندگار است

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بیقراری خود نشانِ زندگیست [1]

این قرارست، خود همه، دلزندگیست

گم شدیم در شهر خود دیوانه وار

یافتن را کی میسر، چونکه این خود زندگیست

کوچ مرغان، در هوای یافتن، پیدا شود

کوچ کن در خود، که یابنده همه، جویندگیست

درد هر چه بُرد، خود باز آورد، او بهترش

زندگی را در میان دردها پایندگیست

کوکب دل روشن است اندرمیان دردها

درد، خود درمان، و بیدردی همانا مردگیست

ما به قتل دل چو افتادیم اندر کاو و کوش

درد را بیگانه کرده، لیک بیدردی همانا مردگیست

به نظم در آمده در شنبه 11 اردیبهشت 1400

[1] - این نظم نوشته را در استقبال از سروده همتبار تاجیک خود، جناب آقای مجتبی کوهستانی سرودم که فرمودند :

بی قرارم من قرارم را کجا پیدا کنم ؟        

شب نصیبم روزگارم را کجا پیدا کنم ؟

من که در این شهر حتی خود را گم کرده ام    

شمع بزم شام تارم را کجا پیدا کنم ؟

زیر سقف آسمانی خالی از خورشید و ماه   

مانده ام لیل و نهارم را کجا پیدا کنم ؟

فصل یخبندان ندارد قصد کوچ از خاطرم     

منجمد گشتم بهارم را کجا پیدا کنم ؟

کاروان درد نقدِ هستیم با خویش برد         

 رفته بر بادم غبارم را کجا پیدا کنم ؟

بی پناهی پای در بند حصار حسرتم        

 دوستان راه فرارم را کجا پیدا کنم ؟

آنکه با بشکستن جام دلم جاری نمود        

گریه ی بی اختیارم را ، کجا پیدا کنم ؟ 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مالدار و رمه دار بزرگی که روانشناسی چوپانانش را خوب می دانست، تا با هر کدام، با چه زبانی سخن گوید، که کارش در جماعت چوپانان خوب پیش برود، به آن یکی شان که اهل غرور بود و دماغی چاق داشت، "چهل مرد" خطاب می کرد، نه اینکه آن چوپان به اندازه چهل مرد کار انجام می داد، بلکه با این نامگذاری قصد داشت، انگیزه او را تحریک کرده و بیفزاید و او را در وادی بیندازد، تا به اندازه یک مرد، کار کند! اکنون به نظر می رسد که رقبای ایران در سطح جهانی، ما و بازی جناح های داخلی مان را در این دوگانگی حکمداری، به خوبی شناخته اند، و به قول مرحوم پدرم "دندان های ما را کاملا شمرده اند"، [1] که اینچنین در زمین ایران، بازی موفقی را دارند.

در ده ساله اول انقلاب در حالی که هشت سالش را در جنگ غرق بودیم، و بقیه اش را در ناامنی، تروریسم و... تمام دنیا از غرب و شرق (به غیر از همین لیبی، سوریه و یا چندی دیگر)، با ما نبودند، و بر ما بودند، و در نابودی و یا ضعف ما اشتراک عقیده و منافع داشتند، هیچگاه سکاندار و سیاستگذار کشور نگذاشت تا نظامیان میداندار امور کشور شوند، در خاطرات بزرگان سیاست کشور در آن زمان می خوانیم که فلان عملیات جنگی باید می شد تا در فلان روند دیپلماتیک جهانی و یا منطقه ایی تاثیر گذاری شود، یعنی میدان جنگ با توجه به میدان سیاست و دیپلماسی اداره می گردید، و البته نیز نهایتا همین ظرفیت های سیاسی و دیپلماسی ایجاد شده بود که ما را از مخمصه میدان جنگ خونین و خسارتبار هشت ساله با همسایگان خود نجات داد.

اما تاسف برانگیز است که این روزها جنگ و نبرد، به میدان اصلی تبدیل، و جنگاورانش حتی میداندار سیاست و دیپلماسی هم شده اند و نظامیان دستگاه دیپلماسی و سیاست کشور را به عرصه خود تبدیل و شوون مختلف کشور را به بازیچه تحرکات نظامی تبدیل کرده اند، تا در نتیجه این از هم گسیختگی امور، کشوری مثل روسیه که تسلط آنان در میدان ایران، یک بار به جدایی قسمت های زیادی از خاک ایران منجر شده است، این چنین در سیاست کشورمان دست برتر را داشته، و خارج از عرف ارتباط بین کشورها، حتی نظامیان ما را به روسیه فرا خوانده و در روند تحولات روابط ایران با بلوک های دیگر قدرت جهانی نیز تاثیرگذاری کرده، و منافع خود را از این دوگانگی سکانداری دیپلماسی کشور تحصیل نمایند.

البته در وجود چنین وضعیتی نباید تنها تقصیر را بر گردن حکام ایران و یا حاکمیت ج.ا.ایران انداخت، بلکه این مشکلات ریشه در فرهنگ ما مردم ایران نیز دارد، ما ملتی فاتح پرستیم، کشورگشایان و سلاح بدستان برایمان تقدس دارند، بیشتر قهرمانان ما از بین نظامیان هستند، حتی شهادت و واژه شهید راه مردم و کشور ما، از بین نظامیان، در مقایسه با دیگر اقشار در ذهنیت ما معنی دارترند، سلاح به دستان قهار حتی اگر از دشمنان این آب و خاک باشند، مورد پرستش مایند؛ در این نسل فعلی که کمتر می توان دید، اما در نسل قبل ما، بسیاری نام چنگیز، اسکندر، تیمور و... گرفتند، حال آنکه اینان در غارت و کشتار ایران و ایرانیان بسیار دست و دلباز عمل کردند و ایران را در حمله خود روبیدند. حال فرزند من و شما چرا باید نام آنان را بگیرد، این ریشه در پرستش جنگاوران و خونریزان دارد که در کشتار و فتح موفق بوده اند.

این است که حتی راهبران ما نیز راه گم کرده، میدان را به جنگاوران می دهند، چرا؟ چون ما مردم خوشمان می آید، حال آنکه در یک نظام و نظم نرمال، سکاندار اصلی صحنه کشور، سیاست و اهل سیاست هستند و دیگران در خدمت آنان و اهداف شان هستند، اکنون که فحوای دل مرد بزرگ دیپلماسی ایران جناب دکتر محمد جواد ظریف نشر داده می شود، می بینیم که چطور دستگاه دیپلماسی و سیاست کشور به خدمت نظامیان درآمده، و آنان یکه تازی می کنند.

رقبای ایران نیز از این دوگانگی و خارج شدن روند از ریل سو استفاده کرده، یک چهل مرد به این یکی از ما می گویند، یک واژه دماغ نواز به آن یکی دیگر، و ما ذوق کنان آن را در بین اهل خود بازگو می کنیم که مثلا جناب پوتین در حق ما چنین گفت! در حالی که آنان منافع خود را دنبال می کنند، نه این را می خواهند و نه آن را، بلکه نان خود را در این تنور داغ می پزند.

تجربه نشان داده است که میدانداری نظامیان، به واقع خارج کردن روند امور از روتین های حکمداری نرمال و عادی است، که شیوع آن در امور هر کشوری سم مهلکی است که در زیر پوست جامعه تزریق می شود، و در بعضی از کشورها به استبداد، و بی نقشی مردم و نهادهای مرتبط با آنان منجر خواهد شد، و در اوج تلاش مردم برای خلاصی از آن، به کودتاهای پی در پی منجر شده، و در نهایت نیز تا ملتی نتوانند خود را از سلطه هموطنان نظامی خود، کشور شان را رها سازند، چنبره نظامیان بر قدرت، خسارات جبران ناپذیری را متوجه توسعه همه جانبه کشور خواهد کرد، تجربه عملکرد نظامیان در مصر، پاکستان، ترکیه، سودان، الجزایر، سوریه، عراق، میانمار، کره شمالی و... نشان می دهد که نباید بدین سو رفت، این به نفع کشور و مردم ایران نیست.  

[1] - دندان در این سخن کنایه وار به معنی قدرت است، این ضرب المثل کنایه از این دارد که رقیب خوب می داند ما در چه حدی هستیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در ژرفای دلم، این تنهایی است که موج می زند، و امواج سهمگین خود را به دیواره هایش می کوبد، مثل قُل های آبی جوشان. در جوششی بی پایان؛ و این درد جداییست که مدام بالا می آید، و حباب های درد را، مقابل صورتم می ترکاند، اما این همه هیاهو، در این همه تنهایی چیست؟! میان دریایی از دیگران، تشکیل این جزیره تنهایی، خود معجزه ایی است، که ناباورانه بدان مشغولم؛

فریادی بر دلم آوار می شود، که تنهایی در کار نیست، دور و برم هزاران هزار می بینم، که هر یک مرا با بندی و یا بندهایی، به خود اتصال داده اند، و میان این همه بندهای درهم و برهم وصل، و هیاهوی داشتن ها، با هم بودن ها، در درد هم شریک بودن ها و...، باز خود را رها می بینیم، برای یک پرواز در تنهایی ژرف، برای گشت و گذاری در سکوت، میان این همه همهمه های بی پایان.

کاش هرگز رنگ این دنیا را ندیده بودم، چرا که دیگر نمی توانم زیبایی هایش را ببینم، به نوعی، بی حس و مریض شده ام، می دانم زیبایی های فراوانی مرا احاطه کرده است، اما ظلم ها، جنایت ها، درد انسان و... جانم را می فرساید، مرا به حال تهوع می اندازد؛ کافیست تکه ایی از کشتی های غرق شده خوشبختی انسان ها را که در دریای ظلم غرق و شکسته شده اند، در ساحل چشمم، نزول اجلال کند، همین ذهنم را به دریایی از تصویر می برد، تا فریم به فریم، صحنه غرق شدن آرزوها، ناکام شدن دعاها، بی توجهی خدایانی که در آن لحظات، به فریادِ کمک آنان، توجهی نکردند و کمکی را روانه نساختند، دستی نجنبانده، تا صید در دام صیاد زجرکش شود و...، این همه را مثل یک فیلم کامل در ذهن خود ساخته، و مرور می کنم، تاسف برای درک و دیدن چنین صحنه هایی، وجودم را پر می کند، از خود و این دنیا سیر می شوم، و ای کاش، ای کاش هایم به هوا می رود.

 ذهنم به طور کامل درگیر ظلم هاییست، که گریبانگیر انسان است، و از قضا روز به روز ظالمان را می بینم که گردن هاشان، کلفت تر، بی حیاتر و دریده تر می شوند، تا بی پرده تر به اعمال و افکار نکبت بار شان ادامه داده، و به قول دوستم آقای جمشیدپور "خیلی هم خوش شانسند"، اگر نگوییم خدا هم با آنانست! که کشتی ظلم شان تا مرحله غرق می رود، و باز می گردند، و قاه قاه به ریش همه منتظران خلاصی می خندند، و تمدید حضورشان را دوباره و بلکه صدباره جشن می گیرند، و از شراب خون کاسه سر جوانمردان و شیرزنان و اهل فهمِ روزگار می نوشند، و جشن پیروزی دارند.

اینجاست که گاه فقط قطعه ایی از موسیقی، مرا به خلسه بیدردی فرو می برد، تا مخدری باشد بر تمام دردهایی که وجودم را، در خود فرا گرفته و می فرساید.

   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
‌‌ چرا ایدئولوژی داشتن این‌قدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ مصطفی ملکیان: «ایدئولوژی یعن...
- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
رحیم‌پور ازغدی: «تف بر روزگاری که رهبر ما را بزنند و باز از صلح با آمریکا حرف بزنیم»؛ از تف‌سالاری ت...