نفوذ و حضور نیروهای مزدور و وابسته به بلوک شرق و شوروی سابق (حزب توده، سازمان چریکهای فدایی خلق و...) در روند وقوع و پیشبرد نهضت ملی شدن صنعت نفت و بعد از آن در روند انقلاب 57، باعث نتایج تلخ و دردناکی در روند توسعه و حرکت ایرانیان در مسیر درست تاریخی خود گردید، و نیروهای زیادی از ما را به باد داد.
یک فقره از خسارات این حضور، که پس از پیروزی انقلاب ضد استبدادی 57 رخ نمود، اینکه دو کشور ایران و امریکا که تا پیش از این، دو همپیمان و همکار و همیار تلقی میشدند، اگر نگوییم به دو دشمن، به دو رقیب تقابلی تبدیل کردند، بویژه با تجاوز نابخردانه به مرزهای دیپلماتیک امریکا در تهران، و گروگانگیری از کارکنان و دیپلماتهای امریکایی در آن، که طبق موازین بدون خدشه در حقوق بین الملل و داخلی، و عرف ارتباطات کشورها، و منطق حضور در صحنه جهانی، و اخلاق و فرهنگ ایرانی و... این حرکت کاملا مردود و محکوم بود، اما انجام شد و لجوجانه بر این اشتباه ماندیم و بر ادامه این تفکر اصرار کردند، و هزینه های گزافی را بر کشور و مردم ایران تحمیل نمودند.
و ایران و امریکا را وارد بازی خطرناکی کردند، و اقدامات بعدی مقامات انقلابی در تایید و ادامه بر این راه اشتباه، و ارتکاب اشتباهات دیگری از جمله غرب ستیزی بیمارگونهایی که دامنگیر ما ناشی از نفوذ تفکر چپ در کشور شد و...، ما را به سمت باتلاق تقابل بیشتر برد، و کار اکنون به جایی رسیده است که هرچه دست و پا میزنیم و پیش میرویم، بیشتر در این لجنزار و باتلاق فرو میرویم، تو گویی ما به نمایندگی از کمونیسم جهانی، یقه رقیب غربی را گرفته، و حتی بعد از نابودی کمونیسم، به هر قیمتی رها نباید بکنیم!
دستهای ناپاکی که این تخم خسارتبار را در زمینِ مستعدِ به خیانتهای بزرگ و آشکار، در تاریخ ایران کاشتند، و هدایت کردند، بزرگترین چالش را در روند آینده کشور ایجاد کرده و تداوم دادند، که اکنون طعم تلخ میوههای آن، کام هر ایرانی وطنپرست و هر ایراندوستی را تلخ کرده، آه و حسرت از دل دلسوزان به حال کشور و مردم ایران بلند میکند، چرا که خطرات و ویرانیهای بزرگی را در پی داشته، و اکنون این بازی به مراحل حساس و دلهره آور خود نزدیکتر هم شده است.
بیشک این تقابل یکی از راهبردهای غلط و نابخردانهایی بود که حتی موجودیت ایران را نیز به خطر انداخته و میاندازد، و بدون آن هرگز شرایط ایران کنونی (فساد، عقب ماندگی، ویرانی، توسعه نیافتگی، گریز از دمکراسی و...) به وجود نمیآمد، که ایران در معرض حمله مستقیم ابرقدرتی در حد و اندازه امریکا قرار گیرد، که به واسطه ظرفیتهای سیاسی، مالی، بین المللی و فن آوری خود، در ردیف کشوری بی رقیب، خود را به تمام نظام جهانی تحمیل میکند.
هیچ عقل و منطقی چنین رویارویی را نمی تواند توجیه کند، چراکه چشم انداز این تقابل در بالاترین حدِ خسارت به امریکا، میتواند به از دست دادن چند شناور دریایی، یا احیانا از دست دادن چند پرنده ریز و درشت در نبردهای هوایی، و یا بمباران شدن چند پایگاه نظامی امریکایی در کشورهای همجوار و کشته شدن چند سرباز امریکایی منجر شود، و اما در این سو، برای ایران میتواند خسارتهای غیر قابل جبران و حتی خطر بقا، نابودی بزرگ، و یا حتی پاک شدن از صفحه روزگار را در پی داشته باشد.
وقوع نبرد مستقیم بین ایران و امریکا هرگز به نفع ایران نبوده و نخواهد بود، چه ایران اسلامی، چه ایران آزاد شده از نظام اسلامی، و یا هر ایرانِ دیگری که بتوان در هر شق فکری تصور کرد. از این رو نهِ بزرگ به جنگ و جنگ طلبان در هر سوی پیوستار ایرانیان مدافع جنگ، حاضر در ایران و یا خارج از آن، یک وظیفه ملی برای هر ایرانی است که دل در گرو بقای مرزها و یا آبادانی ایران و حفظ جان و مال و ناموس ایرانیان دارند.
رویارویی ایران و امریکا از دهه 1360 تا کنون، روند توسعه، پیشرفت و آبادانی ایران را به نابودی برده است، و میرود تا ایرانیان را دچار فقر، ورشکستگی کلی، در تمام ابعاد، و نابودی زیرساختهای جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کند، رویارویی که هیچ فرایند مدنی تاکنون نتوانسته است، پایان آن را بر خواستارانش تحمیل کند، تقابلی ناخواسته توسط مردم ایران، که در سبد هزینههای آنها نهادهاند و نمیتوانند آن را از خود دور کنند، آخرین تلاش ایرانیان برای خلاصی از این بختک ناخواسته، انتخاب آقای مسعود پزشکیان بود، که شعار عمده انتخاباتی او رفع این پدیده شوم از چهره نظام ارتباطات بین المللی ایران بود، که این رئیس جمهور پاکدست و صادق نیز، اکنون آچمز شده در دستان مافیای مبارزه با غرب، نظارهگر مرگ شعارهای انتخاباتی خود است.
ما این روزها در حالی به سوی جنگ خسارتبار دیگری میرویم که، تجربه جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام را در پیش روی خود داریم، و میدانیم که میشود جلوی وقوع جنگها را گرفت، تجارب آن جنگ نیز نشان میدهد که اینگونه نبردها، در یک فقره از خسارت هایش، باعث نابودی طبقهایی از ایرانیان شریف میشود که حاضرند برای مردم و این آب و خاک، جان دهند، و همین ها هستند که باید روح آزادگی و آزادمردی را در جامعه خود پرچمداری کنند.
بیشک کشتار جوانانی که در دفاع از این آب و خاک، در آن جنگ خسارتبار هشت ساله جان دادند، باعث گردید که در عدم حضورشان بعد از آن جنگ ویرانگر، ابتکار عمل در دست نیروهای ناپاکی اُفتد که ایران را دچار فقر، انحراف فکری و سیاسی، فساد، تبعیض، بی عدالتی و نابودی زیرساختهای بقای اجتماع، از جمله اخلاق، خانواده، گروههای مرجع، دمکراسی و... کردند.
از این رو زیربناهای فکری و گروهی که، ایران را به سمت چنین جنگ و جنگهایی پیش میبرند، شاید بتوان گفت، ضد ملیترین تفکر و افرادیاند که در تاریخ ایران نمونههای بسیار داشته و دارند، و ایران و ایرانیان را به سمت تلههای فلاکت و نابودی توسط دشمن بردند، و ایران را دچار دشمنانش کردند. صاحبان فتوایی که با فتوای جهاد بی موقع خود، عباس میرزا را به جنگ نابرابر با روسهای متجاوز فرستادند، و او را دچار مخمصه قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان کردند و...، و یا سرداران متکبر و نادانی چون دورمیشخان شاملو و... همیشه در این جامعه بوده و هستند، باید مراقب این دل های بیمار و بیخیال نسبت به حفظ مرزهای ایران بود.
#نه_به_جنگ #نه_به_جنگ_طلبی
بوی بهار و نو شدن در هنگامهی نوروز باستانی، از فضای طبیعت ایران به مشام میرسد، و هر زندهجان از گیاه، حیوان و آدمی را مست خود میکند و به رقصِ زایشی دوباره میآورد. گیاهان و جانوران به کنارِ از آنچه که آدمیان بر سر خود و دنیای پیرامون خود میآورند، سرمست از شراب زایش و زندگیِ دوبارهاند، و ما هم باید به سانِ هزاران سال تاریخ تمدنی خود، بر بزرگداشت این عیدگاهِ شادمانی، شاد و شادکام بوده، و شادی پراکنیم.
اما وضع ایران و منطقه ما در سال 1403، و پیش از آن، چنان اسفبار و خونین بود و هست، و چنان در کشتار و ویرانی غرق شدیم، که ابرهای تیره آن، هنوز در پس و پایانِ این سالِ مخوف نیز هویداست، و دل و دماغی برای شادمانی و شادکامی نمیگذارد، و اینچنین است که ایرانیان در چرخهایی از تیره روزیها، از شادی که مشخصه تمدنی و شخصیت تاریخی آنان است، چنان دور شدهاند که دیگر ایرانی نامیدن آنان، مشکل میشود، مردمی که تاریخ نشان میدهد به هر بهانهایی و بر هر گاهشمارِ زایش و رویشی جشن میگرفتند [1] و شادمانه به استقبال آن می رفتند، و از مرگ و مرگ اندیشی، و بزرگداشت گاهشمارهای مرگ، دوری میجستند، اما این روزها با مرگ و ویرانی و گاهشمار مرگ چنان دمخور، همراه و همقدم شدهاند، که جغد بداقبال مرگ و ویرانی، دست از سر این مردم و این سرزمین برنمیدارد، و آواز مرگآور خود را بر آسمان ایران و منطقه ما هر دم میپراکند، دهههاست که این چنینیم و انگار بدین میهمان ناخوانده عادت کردهایم، تا جایی که رنگ اعتیاد به جنگ و مرگ را در جامعه خود میتوان دید، و بویش را فهمید.
این روزها ایران و ایرانیان، بیشتر پاگیر بادهاییاند، که راهبرانشان در این چند دهه کاشتند، و این بادها میرود تا به توفانی دگرگون کننده تبدیل، و وزیدن گرفته، و بوی باروت، مرگ و ویرانی را، دوباره بعد از سی و شش سال که از جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام میگذرد، باز بپراکند، و به نظر میرسد، ایران این روزها، از هر زمان دیگری، به جنگ و خونریزی، و ویرانی نزدیکتر شده است. همچنانکه تنها در یک سال گذشته، ایران شاهد دو تجاوز به حریم هوایی خود از ناحیه پاکستان و اسراییل بود، که برای اولین بار مرزهای ما را شکستند، و عمق خاک ما را مورد حمله هوایی و گاه تروریسم خود قرار دادند.
این حملات بیشتر از آنکه به خوی تجاوزگری رهبران آن دو کشور متجاوز مربوط باشد، ناشی از عوارض زیادهروی در نفرت بیمارگونه از غرب، و سیاست لگام گسیخته غربستیزی، و مبارزه کینه ورزانه و بیش از حد با اسراییل [2] ، و در مقابل، افتادن از آنسوی بام، و دوری از سیاست خارجی متعادل و متوازن و ناشی از فرزانگی بود، که ایران را شیدای روسها و شرق نشان میدهد، در حالی که در یک نظام خردمندانه و متکی بر فرزانگی و خرد ارتباط جمعی، نه این نفرت و کینه، و نه آن شیدایی بیمارگونه، جایی در زندگی عقلا نداشته و ندارد.
اما این نفرت و شیدایی بیش از حد، باعث گردید، این روزها، ایران بزرگ و تمدنی به دستمایه بازی غرب و شرق در تغییرات پازل قدرت جهانی و به محل و موضوع مذاکره آنان تبدیل شود، تا آنجایی که در آخرین برگ از دفتر بازیخوردن ایران در چنین جمع هایی، میبینیم که، وقتی رهبران امریکا و روسیه دیروز (28 اسفند 1403) یک ساعت و نیم گپ و گفت تلفنی داشتند، تا موضوع اصلی گفتگوی خود یعنی تجاوز روسیه به اوکراین را حل و فصل کنند، موضوع ایران نیز، در حاشیه آن، به عنوان یکی از موضوعات گفتگو تبدیل شد، و این دو بیرحمانه به این جمعبندی میرسند که ایران را خلع سلاح کنند، چرا که «نباید موقعیت نابودی اسراییل را داشته باشد» [3]
چنین موضعگیری از ناحیه امریکا، که بارها از سوی مقامات بلندپایه ج.ا.ایران به عنوان « دشمن » خطاب شده و میشود، به نوعی طبیعی به نظر میرسد، اما اشتراک نظر ولادیمیر پوتین با دونالد ترامپ در این نقطه، نشان از همسویی کشوری با «دشمن» دارد که رهبران ایران مدعی روابط راهبردی و نزدیک با آنند! اما سوال اساسی اینجاست که اگر قرار بود که دشمن تاریخی چون روسیه، دوست راهبردی انگاشته، و در نظر گرفته شود، و تمام موازین اخلاقی، قانونی، عرف جهانی زیر پانهاده شود و با او در پرونده رسوای تجاوزش به اوکراین همراه شویم، کشوریکه در میانه همکاری تهران با خود در جنگ اوکراین، در پرونده جزایر ایرانی خلیج فارس، کنار زیاده خواهی امارات قرار گرفت، و در سوریه جاده صاف کن حمله اسراییل و جریان رادیکال مذهبی مورد حمایت ترکیه و اعراب در مقابل ایران بود، و در چنین بزنگاه خطرناکی هم، همسو با امریکا از خلع سلاح ایران میگوید، چرا باید شریک راهبردی ایران تلقی شود و رهبران ایران در سه سال گذشته سیاستی را در پیش میگرفتند که ایرانیان بهای سنگین نزدیکی با چنین بدعهد خیانت پیشهایی را بپردازند؟! آیا روسیه در تاریخ ایران برای رهبران ما ناشناخته بود؟!
کشوریکه در بزنگاه خطر، با امریکا اشتراک نظر یافت، و از خلع سلاح ایران سخن میگوید و همنظر با امریکا، از «ستاندن موقعیت نابودی اسراییل از ایران» (بخوانیم خلع سلاح ایران در مقابل کل رقبای خود) سخن بگوید، که لازمه چنین ستاندنی، محدودسازی توان هستهایی، موشکی و هرگونه نیروی نیابتی ایران در منطقه خواهد بود، در کجا باید با ایران همسویی میکرد؟!
تاریخ نشان میدهد که روسها همیشه دشمن آزادی و پیشرفت و تمامیت ارضی ایران بودهاند، و امروز روسهای خیانتکار، بعد از بهرهمند شدن از نیابتیهای ایران در یمن، لبنان، فلسطین و سوریه، و بهرهگیری از فناوری موشکی و پهپادی ایران در تجاوز خود علیه مردم و خاک اوکراین، و بازی با کارت پروژه پرخرج و هزینهبر هستهایی ایران، که هزینههایش را مردم ایران بیشتر از دیگر دارندگان آن پرداختند، و بازی با این کارت، که مدتهاست در دست روسها افتاده است، تا از آن بهره برده، و روابط خود را با غرب تنظیم کنند، و در این روزهای خطر نیز، سخن از همراهی با امریکا میگویند! که این سه امکان را از ایران ستانده، تا به قول دونالد ترامپ، در دیدار تاریخی اش با ولادیمیر زلنسکی، ایران نیز بدون هیچ کارتی، در مذاکرات منطقهایی، جهانی و دوجانبه حاضر شده و تسلیم شرایط بیرحمانه نظام جدید قدرت در جهان شود، اگر قرار بود ایران به چنین سرانجامی مبتلا شود، چرا باید ج.ا.ایران در کنار متجاوز روس قرار میگرفت و میماند، و هزینههای تجاوز او به مردم و خاک اوکراین را، ما ایرانیان میپرداختیم؟!
ایرانیان در سال 1403 در کنار پرداخت هزینههای تجاوز روسیه به اوکراین، هزینههای حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 را هم پرداختند، جنگی که اکنون یک سال و نیم از آن میگذرد، و تنها بهرهمند اصلی آن جنگ، بنیامین نتانیاهو (راستگرای بیرحم اسراییلی) و ولادیمیر پوتین (متجاوز دیکتاتور) بودند، که چرخه کشتار و ویرانی آن، پایه های متزلزل حکومت نتانیاهو را در داخل اسراییل، و در برابر جناح میانه رو اسراییل محکم کرد، و به روسیه این امکان را داد تا جنگ باخته را با پیروزیهایی در سال 1403 به پایان برد، جنگی که حماس آنرا آغاز کرد، و تو گویی ماموریت داشت تا رفیق پوتین را از مرکز توجهات جهانی خارج کند، و کرد، اما سایه این جنگ خسارتبار و تباه کنندهی ملتها و دولتها، هرگز از سر مردم مظلوم منطقه برداشته نشده، و بلکه این روزها سخن از آغاز دور جدیدی از کشتار و ویرانی توسط نتانیاهو سر زبان هاست، و جا دارد که 7 اکتبر 2023 را روزی نحس برای خاورمیانه و ایران و بلکه جهان دانست، چرا که منطقه و جهان را در گرداب جنگ و بازی جنگطلبان غرق کرد، که هر روز بر دامنه ویرانی و خسارت این جنگ افزوده میشود.
بدنبال حمله دیوانه وار، مشکوک، هالیوودی و احتمالا هدایت شده حماس (توفان الاقصی) به اسراییل، گرچه در ساعات اولیه پیروزی با حماس بود، و به کشتار صدها تن از مردم اسراییل انجامید، اما در چند ساعت بعد، ورق برگشت، و اکنون یکسال و نیم است، که ابتکار عمل دست نتانیاهو قراردارد، و چرخه کشتار چند ده هزار نفری از مردم مظلوم فلسطین، لبنان و... آغاز شده، و در این نبرد، ناخنهای دفاعی که، به «عمق استراتژیک» دفاعی ایران تعبیر شده بودند، یک به یک چیده شدند، ناخنهایی که برای پاگیری هر کدام از آنها، ج.ا.ایران دههها تلاش، و دهها میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده بود،
و اکنون نیز در ادامه آن، این روزها دونالد ترامپ (رئیس جمهور جدید امریکا)، کسی که از جنگ و نبرد گریزان بوده و هست، خود شخصا با ضعیفترین ملتهای خاورمیانه، یعنی یمنیها جنگی را آغاز کرده، تا ناخن دیگری را از پنجه قدرتمندی که «محور مقاومت» نام گرفته، بچیند، و کار ناتمام اسراییل را، خود شخصا دنبال، و تمام کند.
با خنثی شدن قدرت حماس، حزب الله، حزب بعث اسد (با همکاری ترکیه، قطر و...) در اثر حرکت اشتباه 7 اکتبر 2023، اکنون شیعیان زیدی موسوم به «حوثی» هم مورد حمله مستقیم امریکا قرار گرفتهاند، تا جاپاهای تمدنی ایران در شام، عراق، یمن و... یک به یک، فدای سیاست اسراییلستیزانهایی افراطی شوند، که به حتم هرگز در حد و اندازه و ضرورتی نبود، که این مقدار ایران، ایرانیان و سرمایههایش، هزینه آن شده، و به پای فلسطین قربانی شوند.
در این سالها آنقدر در پای فلسطین پیاپی باختیم، که باخت دیگر به عادت روزانه ما تبدیل شده است، و در این روزهای آغاز جشن نوروز، خود را به سان آن نواب مسلمان هندی حاکم بر منطقه «اوده» [4] در فیلم «شطرنج بازان» [5] میبینم که در این شاهکار هنری، سازنده این فیلم فاخر، زندگی بازندهایی را به تصویر کشید، که غرق در باختهای بزرگ مقابل دشمن بریتانیایی خود، همچنان دغدغهمند بازیهای کودکانه و عادات ناشی از تخدیر شدهگی خود، یعنی شطرنج بازی بود، تا مسیر نابودی خود و سرزمینش را نبیند، و در خیالات خام کودکانه خود، نادیده بگیرد، تا دره نابودی، برای برد در بازی شطرنج بماند، تا از صفحه بازی روزگار محو شود.
این روزها در دغدغههای بیمورد و با مورد، و جشنهای عید و نیایشهای ماه رمضان، تورم و گرانی، فساد و ناترازی، تحریمهای کمرشکن، فساد و سقوط اخلاقی، ناشایسته سالاری و آنچه از این دست بر ما میرود، غرق شدهایم و برای قدرت اول منطقه شدن، در خیالات خام خود غرقیم، و از آنچه در انتظار ایران و ایرانیان است، سخت غافلیم، و تن به نابودیها و ویرانیهای پیاپی میدهیم، زنگهای خطر برای ایران و ایرانیان مدتهاست که به صدا درآمده، و در اینجا گوشی برای شنیدن و دست به کاری زدن نیست، و کسی نیست که برای ایران و ایرانیان دلسوزی کند، و به داد ایران برسد.
در چنین شرایطی است که با سال 1403 باید خداحافظی کرد، و به دامن سالِ تیره و تار 1404 خزید، در حالیکه ابرهای تیره جنگ و ویرانی، بر سر ایران و منطقه سایه افکنده است، و کشتاری کم سابقه [6] کلید خورده و جریان دارد. و این در حالیست که برخی از ما ایرانیان، وجود این روند را لازم هم میدانند و بر این نظرند که ایرانیان خود توان رها شدن از وضع موجود را ندارند، و چنان در چنبره جزایر مخرب قدرت در داخل ایران گرفتارند، که یک قدرت خارجی باید که به کمک آید، تا با زایش نظامی نو، ایرانیان را از این وضع اسفبار موجود نجات داده، و برخی بر این اعتقادند که در کوله سربازان خارجی رهایی را نباید جست، که نیست. برخی آنقدر خود را باخته و خنثی میبینند که به هر سناریویی حاضرند تن دهند تا فقط شرایط تحول یابد، و تغییر کند، و برایشان مهم نیست در پس این تغییر چه رخ خواهد داد، و در این میان اقلیتی را میتوان دید که انگار ایران توپ بازیهای آنان است، تا برای تحقق آرمانهای ناروشن خود، ایران و ایرانیان را تا قتلگاه نابودی دنبال کرده و پیش برند و...
جای اصلاح و اصلاح طلبان در این بین خالیست، تا زایشی کنترل شده و تدریجی را راهبری کنند، تا ایران به دام افراط و تفریط نیفتاده، تاریخ دوباره و چندباره تکرار نشود. اصلاحات در ایران بیرحمانه و نابخردانه به پای پوپولیستهای تندرو سر بریده شد، و خنثی گردید، تا عرصهداران صحنه سیاست ایران، در این پیچهای خطرناک تاریخی، افراطگرایانی در این و سو و آن سوی پیوستار جمعیتی ایران باشند، که اقلیتی ناچیز در هرم جمعیتی ایرانند، و آینده ایران را همین اقلیتهای ناچیز، با این روند رقم خواهند زد، تا ایران هرگز، ایران مطلوب اکثریت ایرانیان نشود، و چرخه لزوم انقلاب و تغییر تحول، همیشه یقه ایران را در دست داشته و رها نکرده، و هر از چند سالی، ایرانیان را به خود مشغول داشته، و سرمایههای ایران را به نابودی برده و مستهلک نماید.
این روزها ایرانیان در تفرقه کامل، با کمری خم از تحمل دههها تحریم کمرشکن، و فساد ناشی از آن و جدایی از جهانیان، به استقبال آیندهایی ناروشن می روند.
#نه_به_جنگ #نه_به_جنگ_افروزی #نه_به_کاسبان_جنگ

تماس تلفنی پوتین و ترامپ، و سیم تلفنی که بر گردن کشورهای مورد مذاکره در این تماس افتاد
[1] - ایرانیان برای 12 ماه سال، 15 جشن متفاوت داشتند، و آنرا با شادی همراهی می کردند. جشن های نوروز، مهرگان، سده، سپندارمزگان و... از آن جمله اند
[2] - که توگویی که اسراییل اولین و آخرین متجاوز به حقوق، و مرزهای سرزمینی آدمیان در روی زمین بوده و هست
[3] - روزنو :کاخ سفید در خصوص گفت و گوی تلفنی ترامپ و پوتین بیانیه ای منتشر کرد. در این بیانیه از توافق رهبران دو کشور مبنی بر توقف حمله به زیر ساخت های روسیه و اوکراین خبر داده شده است. همچنین ادعا شده پوتین و ترامپ اعلام کرده اند ایران هرگز نباید در موقعیت نابودی اسرائیل باشد! درباره این بخش هنوز کاخ کرملین بیانیه ای صادر نکرده است.
[4] - اوده منطقهای تاریخی به مرکزیت فیضآباد در شمال هند است این منطقه در ایالت اوتار پرادش واقع است که حکومت اوده در سالهای ۱۷۷۲ تا ۱۸۵۸ میلادی در آن حکمرانی میکرده است زبان مردم این منطقه هندوستانی، زبان هندی و زبان اردو است.
[5] - شطرنجبازان فیلمی از سینمای هند ساختهٔ کارگردان بنگالی ساتیاجیت رای، بر اساس داستان کوتاهی از منشی پریمچند به همین نام، که در سال ۱۹۷۷ میلادی منتشر شد امجد خان در نقش واجد علی شاه، پادشاه اوده در این فیلم حضور دارد. همچنین بازیگران برجستهای نظیر سانجیو کومار، سعید جعفری، شبانه اعظمی و ریچارد اتنبرا در آن بازی کردهاند. اتفاقات فیلم در ۱۸۵۶ میلادی واقع شده، زندگی و آدابورسوم قرن ۱۹ شبهجزیزهٔ هند در آستانهٔ شورشهای سال ۱۸۵۷ میلادی در این سرزمین را نشان میدهد. تمرکز فیلم بر سیاستهای توسعهطلبانهٔ استعماری کمپانی هند شرقی بریتانیا میباشد. این اثر سینمایی برای بهترین فیلم خارجیزبان در پنجاه و یکمین دوره جوایز اسکار، پیشنهاد اما نامزد نشد.
[6] - به غیر از کشتاری که از فلسطینی ها در غزه می شود، که در یک قلم آن در یک روز نزدیک به پانصد نفر در اثر بمباران غزه کشته شدند، و تو گویی گشتار فلسطینیان به یک امر عادی تبدیل شده است، دیگر تنها رقم کشته هاست که گفته می شود و همه از کنار آن رد می شوند. البته چنین کشتاری خاموش در ایران نیز جریان دارد، که رسانه ایی نمی شود، چرا که رقم کشتاری که از تصادفات رانندگی، آلودگی هوا، سرطان و... کمتر از کشتار جنگ غزه نیست.
آقای دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، ارزشهای آدمیت و لیبرالیسم را به تمام، به حراجِ ساخت «امریکایی شکوهمند» گذاشته است. زیادهخواهی، تمامیتخواهی و تکبر، به سان دیگرِ دیکتاتورهای جهان در او نیز موج زد، رهبرانی که ملتهای خود را به اسارت نظرات و سیاستهای دیوانهوار، شخصی و سخیف خود گرفتهاند، و سقوط آدمیت را به دید انسانِ نگرانِ قرن بیست و یکمی میکشند.
و اینگونه است که عصر جدید، نیز، با رویکرد امریکای ترامپ به جهان، به عرصه تاخت و تاز دیکتاتورها و تمامیتخواهان در خواهد آمد، و همه این ستیز حیوانی را به چشم میبینند، و ترامپ از دولت جدید حزب جمهوریخواه امریکا، یک دولت پوپولیست خواهد ساخت که دنیا را به بازی اهداف کودکانه، و ملعبه خوی تجارت مسلکانه خود گرفته، حال آنکه با این خوی منفعت طلبانه و زیاده خواهانه، امریکا نمیتواند در نقش رهبری جهان انسانی، و جهان آزاد ظاهر شده، الگوی آزادی، انسانیت و دمکراسی باشد.
با این اخلاق و منش، تنها میتوان در بازار چشمهای گرسنه و تشنه به قدرت و ثروت، دلبری کرد، و نظر حریص حرام چشمانِ متجاوز را ربود، و آنانرا دیوانهی صدای جرینگ جرینگ سکهها، و مست بوی پالتهای اسکناس نو ساخت، که به سوی امریکا سرازیر میشوند.
ترامپ برای ساخت امریکایی شکوهمند آمده است، اما حرکاتش امریکا را کوچک و حقیر میکند، بروز زورگویی و تجاوز به داشتهها، و حدود دیگران را نشان میدهد، بیشتر به حرام چشمی میماند که به داشتههای دیگران چشم طمع دارد، و هرزهایی زیادهخواه که به ربایش زیبارویان خانه این و آن فکر میکند و...، و با این تجارت رسوا، آبرویی برای امریکا و لیبرالیسم و پیشتازان بشریت باقی نخواهد گذاشت،
امریکایی که در قرن بیستم در نقش منجی، حضورش در صحنههای پرخطر جهانی، متجاوزان را سرجای خود مینشاند و اروپا را از تجاوز هیتلر، و شرق دور را از تهاجم ژاپنیها، مردم افغانستان را از ظلم طالبان، کویت و عراق را از زیاده خواه دیوانه ایی چون صدام و... نجات داد، امروز پشت شعار ساخت «امریکایی شکوهمند»، از راه دست اندازی به سرزمین، معادن و داشتهها و حدود دیگران، نابودی آدمیت را در کل جهان رقم میزند، و امریکا را از یک موجود نجات بخش، به شریک و همراه متجاوزین زیاده خواهی، چون روسیهی پوتین، کیم جونگ کره شمالی و... در خواهد آورد، که این برای دیدههای نگران به روند حرکت آدمیت، نه لذت بخش، بلکه نگران کننده خواهد بود، این نه افتخارآمیز، و نه در جهت پیشرفت جبهه آزادیخواهی و سرشت انسانی، که فروپاشی انسانیت و تمدن آدمی را به ارمغان خواهد آورد، هرج و مرج و غارت جهان را در خود فرو خواهد برد.
نشست دونالد ترامپ و ولادیمیر زلنسکی، در مقابل دوربینها، نبرد یک موجود کوچک، اما با ارادهایی آهنین، و در جستجوی بقا بود، که سه سال تمام است که با قلدرمابی جهانی پوتین، پنجه در پنجه دارد، بود. زلنسکی که اگرچه تاکنون پنچه در پنجه گرگهای کرمیلیننشین داشت، اکنون در گازانبر ترامپ – پوتین گرفتار شده است، و نبرد تازهی او با ناخنهای تیز ببر درنده کاخ سفید، روند امریکایی و روسی را که جهان را به چالش بقا خواهد انداخته، را به چالش کشید، و زلنسکی با ایستادن در برابر ترامپ و معاونش در کاخ سفید، از خود آزادمردی به نمایش در آورد که برای نجات کشور و مردمش، تمام هستی خود را به قمار زورگویان جهانی برده است.
او نشان داد که اگر تا کنون، روسیه یکه تاز تجاوز و زیادهخواهی در جهان بود، با آمدن ترامپ، اکنون کرملین و واشنگتن، یک روی سکه استکبار و استعمار در قرن بیست و یکم را به نمایش گذاشتهاند، و میخواهند همه را در ترس فرو برند و...، اما حتی موجودی ناچار، و در محاصره گرگها و ببرهای درندهایی همچون پوتین و ترامپ، یعنی ولادیمیر زلنسکی هم تن به این خوی غرور و نخوت غیرانسانی طغیانگرانه نمیدهد، زلنسکی از ببر تازه ناخن تیزکرده کاخ سفید، بزرگی بیشتری در این نشست از خود نشان داد، تا کسی مثل ترامپ که میخواهد، وقتی صحبت میکند، «همه ماست ها را کسیه کنند.»
زلنسکی را باید از رهبران بزرگ جهان دانست که با هدفی مقدس، یعنی دفاع از آزادی، انسانیت و غرور و کرامت آدمی به میدان آمده، سالها با تجاوز جنگید، و اکنون آنرا نمایندگی میکند، یعنی دفاع از خاک، و کرامت اوکراینیها در مقابل متجاوزی بی شرم، همچون پوتین، و اکنون ترامپ.
زلنسکی سه سال تمام است که یک پایش پشت خاکریزهای شکنندهایی است که مقابل روسهای متجاوز، در مرزهای شمالی، جنوبی و خاوری خود کشیده، و مردانه با خداوندگاران تجاوز و غرور میرزمد، و یک پایش در پرواز، که از این کشور به آن کشور، از این اجلاس به آن اجلاس، و از این نشست به آن نشست، از این دیدار به آن دیدار برود، و مردانه و با اعتماد به نفس، بدون هیچگونه ترسی از عدم توانمندی خود، مذاکره کند، و در هر پهنه بین المللی حاضر شود و از منافع اوکراین و اوکراینیهای مظلوم و مورد تجاوز بگوید، و نظرها را به نبردی جلب کند، که دل هر آزادیخواه جهانی را به پیروزی خود دعاگو میکند، او از همه خواستار کمک شد (دوست و دشمن)، تا بلکه بتواند مردم و خاک خود را از چنگ متجاوز مستبد کرملین نجات دهد.
آمدن ترامپ به کاخ سفید را باید یک مصیبت جهانی دانست، چراکه دستهای تجاوز را بلندتر کرد، دیکتاتور متجاوز کرملین را، در نزد کاخ نشینان امریکایی به مظلومِ صلح طلب تبدیل، و این رهبر اوکراینی، که در لبه تیز تجاوزِ این تزار متجاوز و بیشرم میرزمد را، به دیکتاتورِ جنگ طلب تغییر نام داد! و چنین عملکرد رسوایی، رهبری دنیای آزاد و دمکرات را، با شکستی بزرگ رودرو کرد، امریکایی که دم از دمکراسی و کرامت انسانی میزد، در کنار متجاوز، و در مقابل تمام دنیا، قرار گرفت، و خود را در سطح دیکتاتور متجاوزی مثل پوتین، پایین آورد.
جناب دونالد ترامپ، در این چند روزه حضور در قدرت، عملکرد رسوایی را به نمایش در آورد، با این که دور دوم ریاست جمهوری خود را طی میکند، چنان مبتدی و عجول و حریص به پیروزی است، که ضعفی بزرگ را، در پس بلندپروازیهای زیاده خواهانه خود نشان داد، که مبتدیان قدرت هم شاید اینگونه نکنند و نباشند، این بود که در پس دیوارهای بلند بی باکی و قدرت یک دیپلمات دست چندم اروپایی، مثل زلنسکی که مثل ترامپ، مشق سیاست را در دوره ریاست جمهوری خود آموخت، شکست خورد، و نشان داد که ترامپ، از دوره اول ریاست جمهوری خود جز غرور بیشتر، چیزی نیاموخت، تا او و معاون تازه کارش در برابر زلنسکی زانوی شکست بر زمین کاخ خود بسایند.

مجسمه آزادی زلنسکی را در آغوش گرفته و گفت :
«او (ترامپ) امریکای ما نیست، پسرم!»
درازترین پیکار سده بیستم میلادی، در سال 1367 خورشیدی بدون هیچ پیروزمندی پایان پذیرفت، جنگی خونبار و خسارتبار که آغازگر آن یکی از مهرههای خونریز و سنگدل شرق در خاورمیانه، به نام صدام حسین بود که در درازای هشت سال، با پشتگرمی سلاح، ایدئولوژی و توان بلوک شرقی حزب بعث کمونیستی، به نابودی ایران و کشتار ایرانیان با همهی توان ادامه داد، اما پیروزی را دریافت نکرد، و غرب و شرق و اعراب او را در اشتباهش رها کردند، و خود بردبارانه و با درنگی آمیخته به فرزانگی، که پشتگرمی از این فرزانش بریتانیایی داشتند که «وقتی دشمنت دارد اشتباه میکند مزاحمش مشو»، به تماشا نشستند.
آنان به او زمان دادند تا این پیکار را، که بین ایرانیان و برادرانشان در کنارههای ایرانشهرهای باستانی تیسپون و... قاچیده شده بود، دنباله یابد، تا شاید اشتهای سیری ناپذیر یکی از رهبرانِ سرکش و ددمنش برونداد سیستمهای بیدادگر و خونخوار شرق در آسیای باختری، سیر شود، که نشد و هر دومان در مرزهای نابودی تا هشت سال دست و پا زدیم، اشتباهات آنقدر پی گرفته شد تا با یورش صدام به کویت، این غرب بود که حزب بعث کمونیستی و دستگاه ترسناکش را از عراق برچید، و ایران نیز از شر دشمنِ خونی خود رهایی یافت.
اما در این سوی این داستانِ غم انگیز، ما همچنان در سایش با درگیری غرب ماندیم و پیش رفتیم و هرچه گذشت در این دره هولناک بیشتر فرو رفتیم، تا آنجاکه دهههاست که هر تکان خرد و کلانمان در سیاست خارجی، تو گویی درهم و دیناری رایگان است که نقد شده و یکراست در حساب بلوک شرق ریخته میشود، و در این راه حتی «پاسدارانِ انقلاب اسلامی» نیز، شعار پایهایی «نه شرقی نه غربی» را دگرگون کرده، و آنان نیز ما را در کنار شرق تعریف و همراه نمودند، تا به سان رامشگران سالنهای سرگرمی سن پترزبورگ، هر شادباشی که به پای رقصمان در پهنه جهانی میریختند را، سالندار خونسرد و بیرحم مسکونشین، با شادکامی برداشته و در جیب خود ریزد، و بگوید «جیب من و شما ندارد!»، و این تنها خستگی و فرسودگی بود که از دستافشانی و پایکوبیهای سرگرم کننده، برایمان ماند.
اما این حال روز امروز ما، ریشه در گذشتهایی نچندان دور داشت، که پچ پچ زیر لبِ پستوی خانههای تیمی اندک ایرانیان خودباختهی شرق در ایران، در گذر روزگارِ خیزش رهاییبخش ایرانیان در دهههای سی، چهل و پنجاه، خود را به درون رجهای پیوندخوردهی پیکارجویان رهاییخواه، خزیدن گرفت، و گفتارشان کم کم به فریادهایی بلند و پدیدار دگرگون شد، و پهنه خیزش رهاییخواهی ایرانیان را به زیر چکمههای سرخ، و چیرگی خود برد، و تخم نافرخندهپی و خسارتبارِ زیادهروی، در سایش و رویارویی، و یورش به امریکا، و بلوک غرب را، در روان خیزشگران کاشتند، پرورش دادند و بیخود آنرا، در جایگاه نخست آرمانِ آنان نهادند، و در پس این نخستگزینی نابخردانه بود که ما رهایی و استقلال خود را، دوباره باختیم، و در جبهه شرق خود را یافتیم، و به یک ابزار بده بستان آنان، با جبهه غرب دگرگون شدیم.
همه فراموش کردند که این زمزمهی فریادگونهی سمآلود، از نای و گلوی چه کسانی در ایران آواگستری دارد، و برمیخیزد، خودباختگان و خبرچینان امپراتوری تمامیتخواه و چنگانداز شرق، که پنجههای خونین آن هنوز در بدن ایران فرو رفته، زخمهایش کهنه و نو، تازه و نمایان است، آنان آوا انداز و پژواکگر چنین نوایی بودند، و بدین سان نعرهی «مرگ بر امریکا» را به نُقلِ گردهماییهای ریز و درشت، به جا و نابجای ما تبدیل کردند، در حالیکه روزگاری این فریاد "مرگ" خواهی بر گردنکشی، و برای گردنکشان استوار بود، شرق و غرب نمیشناخت، و هر گردنکشِ ناروایی را، حتی اگر خودی بود را نیز در خود داشت.
از چنان نایی فریاد «مرگ بر امریکا» نیز در کنار «مرگ بر شوروی» و... برمیخاست و برون میجهید، گردنکشانی که حقوق ملتها و دولتها را نادیده میگرفتند و تبهکاری آنان ملتها و آب و خاکشان را در بیم دستاندازی، نابودی و درازدستی میبرد، کاری که روسیه اکنون در اوکراین میکند، و یا چین در تایوان خواهد کرد، و امریکا در نظر دارد در پاناما، گرین لند، کانادا و... انجام دهد، اما حواله مرگها همچنان به غرب و امریکا یگانه و دربست ماند، و تنها به آنان کرانمند شد.
این حزب توده و دیگرانی از این دست بودند که چنان نهادِ در خواب فرو رفته و پاکِ پیکارجویان رهاییخواه ایران را در خود فرو بردند، که در پایان نبرد، گفتمان سیاسی و پیکارجویی ایرانیان را با بستههای ایدئولوژیک وارداتی از شرق، آلودند، و سمزده در گسترهی پرپهنایی ایران وارد کردند، و تا آنجا پیش رفتند که، روزیکه ما از دامن غرب رهانیده شدیم، بی کمترین درنگی و نگاهی از سر فرزانگی، تمام ایرانیت خود را زیر پا نهاده، از دیوار میهمان خود، بالارفتیم و رسم جوانمردی میزبانانهی خود به کناری نهاده، مهیمانان را در سرزمین خود، 444 روز به بند کشیدیم، و آن را هم انقلاب دوم نام نهادیم، و دیری نپائید که در چند دهه، با همین دست فرمان، به دامن شرق درافتادیم، و در لجن تمامیتخواهیها و زورگوییها و خونریزیهای آنان فرو رفتیم.
و اکنون وقتی به روندی نگاه میاندازم که از آن گذشتهایم، رخنهی شرقگرایان آنقدر آشکار و پیداست، که بعد از نزدیک به پنج دهه که از پیروزی خیزش رهاییبخش 57 میگذرد، انگار «نه خانی آمد، و نه خانی رفت»، و تو توگویی طی چند دهه، تنها یک برونرفتِ خسارتبار از دامن غرب داشتیم، و ورودی خسارتبار دیگر به دامن شرق را میآزمائیم، و میوههای تلخ آن را با بیزاری تمام فرو میبریم.
در این راه آنقدر پیش رفتهایم که، مردم و سرزمین زیاندیده ایران، که پیش از این، یورش و تاخت و تاز حزب بعث کمونیستی صدام را با تن و جان خود آزمودند، خود را همراه و همقدمِ تازندهی درندهخوی بزرگتری میبینند، تا با او که جانشین و ماندهبَر کمونیسم جهانیست، در تازیدن بر دیگران همراهی و همقدمی کند، و این تازشگران تندخوی روزگار، پناهگاه بیبنیادی برای ما شدهاند!
اما این همراهی و همقدم شدنها، ناخوشی بینیهای سخت در پی دارد، و ترکههای کیفر و سزای جهانی، که باید بر پیکر روسیه در یورشش به اوکراین میخورد را، روانه تن و جان ایرانِ دمدست، و بیدادزده، و "بچه پُررو" و تنهایِ آوردگاههای جهانی کرده و میکند! و ما را در کنار دیکتاتورهای رسوایی چون پوتین، حاکم بیدادگر پیونگ یانگ و... در قاب بیدادگری، یکجا و سرجمع کرده است! که در گوشمالی او، حتی از سرچشمه شر، ولادیمیر پوتین، نیز پیشتر افتادهایم، تو گویی میخواهند «گربهی دمِ حجلهی» دیدارِ ترامپ با پوتین را با بریدن گردن ایران، بُکشند.
اکنون نزدیک به پنج دهه از پیروزی خیزش رهاییبخش 57 میگذرد، اما اشعههای رهایی از این لغزش و کجروی در زیادهروی در سایش و پیکار با غرب، خود را نشان نداده، و این کشور و مردم ایران است که هر روزه در این باتلاق بیشتر فرو میروند، تو گویی تمام اندیشه و ناخودآگاه جمعی، و آموزههای پایه ما ایرانیان، که ریشه در دوازده هزارسال پیشینگی آن دارد را، به پشت خاکریز اندیشههای بیدادآفرین ابرقدرت شرق، به عقبنشینی واداشتهاند، تا دانستههای گهربار ستونهای اندیشورزِ ایرانیِ خود را نادیده و نشنیده گرفته، و آموزههای پایهی خود را به فراموشی بسپاریم که «آسایش دو کیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» و این روزها نه بوی خوش مروت در مورد دوستان، از ما شنیده میشود، نه مدارایِ از سر فرزانگی با دشمنان.
ما از یاد بردیم که همانقدر که ابرقدرت غرب ممکن است در نابودی ارزشهای آدمی، خسارتبار و پیکارجو باشد، ابرقدرت شرق نیز، اگر نگوییم بیشتر از غربیها، دستِکم به همان میزان، در اُفتان و خیزان آدمیت، و در فرو بردن آدم در لجن حیوانیت گنهکار است.
نگاهی به برگردان آنچه در فرمان حکومتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه بر کرسی قدرت نشسته امریکا آمده است، خود بیانگر ژرفای زیادهروی راهبران، فرمانروایان و سکانداران پهنه سیاست ایران و ایرانیان امروز است، که در نبرد با غرب، و سازش و کنارآمدن با شرق، در پیش گرفته شده و به پیش میتازند.
و بیشک آنچه در این فرمان میآید گذشته از کم و کاست رفتار ما ایرانیان، در اندیشه و رفتار داخلی خود، بیشتر نشانگر زیادهروی در روند خیزبرداشتنهای خارجی ماست، که در زیادهروی در چالش و درگیری با بلوک غرب خود را به خوبی نشان میدهد، و در برابر آن، زیادهروی در همراهی با ابرقدرت نوخاسته شرق، که نمودار برجسته آن روسیه و چین هستند، که اینچنین در واژههای پر از دشمنی دستگاه فرمانروایی ترامپ، خود را نمایان میکند، پر از خشم از زخمهایی استکه، ایرانیان را، پرداخت کنندهی جانبها، تنبها و بهای ویرانی زخمزنندگان جهانی میخواهد. میوههای نبرد هفت اکتبر 2023 را روسیه، ترکیه، قطر و... بردند، زیانبهایش را ما ایرانیان باید بپردازیم.
پشت واژگان این فرمانِ ترامپ، واخواستها، خردهگیریها و خروش خشمگیانانه غرب از سیاست خارجی ج.ا.ایران نهفته است، که از زیادهروی در همراهی با روسیه در یورش به اروپا و خاک اوکراین، و سلاخی مردم آن، و ویرانی آنان، در برابر چشمهای بیدار جهانی، نمایان است.
همچنان که فراموش کردیم، آرمانِ فلسطین، یک واخواست جهانی و اخلاق آدمیت است، و بار آن را بی توجه به توان خود، یکتنه و بدون همراهی دیگران به دوش گرفتیم، و به سان نوجوانان خیاربازوی خیالباف، خامی کرده، کار پهلوانان پهنپیکر را خواستیم تا به انجام رسانیم، و این زیادهرویها، اکنون کار دست ایران و ایرانیان داده است.
به ویژه همراهی با گروه حماس، که هرگز سزاوار نبود، تا سرمایههای ایران هزینه شاخهایی از سازمان زیرزمینی و تمامیتخواه "اخوان المسلمین" مصر شود، که اکنون شاخههای خود را در تمام جهان اسلام گسترده است، و یکی از آنان حماس است، و ما با آنان همقدم شدیم، گروهی که خطر آنان جهانیست، و در صورت پیروزی، ترکش دستیابی آنان به رویای پیروزیشان، تن ایران را نیز زخمآگین تیغهای خواهد کرد، و شاید حتی ما را هم در معده تمامیتخواهانه نوعثمانیان هضم کند، همانگونه که سوریه را محور ترکی- عربیِ قطر- ترکیه بلعیدند، و دهها میلیارد دلار سرمایه، و توانگذاری چند دههایی ایران را در چند روز، بر باد بی جهت دادند، این تنها یک چشمه از رودِ خروشانی است که نوعثمانیگرایان برای زیستگاه جهانی ما در نظر دارند. حال کدام فرزانه، ما را بدین دام نافرزانگی انداخت؟!
سازمانی که نه در بین مردم مصر و فرمانروایان آن، در زادگاه خود، آبروی آنچنانی دارد، نه در بین مردم و کشورهای دیگر اسلامی، چراکه خود از زیادهخواهترینها در پهنه عربی و اسلامی هستند؛ و جایگاه پذیرفته شدهایی، در پهنه جهانی که دیگران نیز در آن با ما همسودند، ندارند، زیرا همه از سوی آنان ناآرامی و ناایمنی احساس میکند، یکپارچگی که در پرتو اندیشه «اخوان المسلمین» نهتفه است، یادآور بازآفرینی دوبارهی بیدادگری امویان، عباسیان، عثمانیان بوده و خواهد بود، و زخم آنانرا در نهاد زخمدیدگان مسلمان و غیر مسلمان تازه میکند.
هفدهم بهمن 1403، دونالد ترامپ فرمان اجرایی را بیرون داد، که دیگر نباید آن را «فشار حداکثری» به سامانه فرمانرویی ایران دانست، که باید آنرا جنگی بزرگ با ایران دید، که کلید میخورد، و دیگر نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه داشتهها و بود و نبود ایران و ایرانیان را نیز در بیم هراس خود قرار داده، و هدف گرفته، و گاه به پیکار برخاسته است، چراکه پا را از مرزهای هماوردی با فرمانروایان فرا نهاده، توان و داشتههای پایه ایران و مردم آن را در نشانهروی خود دارد.
متاسفانه زیادهروی در استفاده از کاراک (پتانسیل) ایران، در پیکارهای دیگران در پهنهی جهانی، توان، زیرساخت، بود و نبود و داشتههای ایران را به آماج یورش گردنکلفتها و هیولاهای بیگانه قرار داد، حال آنکه بایسته و شایسته نبود که راهی را برویم که ایران بعنوان دشمن ایالات متحده امریکا شناخته، و تعریف شود، و در دیدگاه ترامپ «به عنوان رئیسجمهور» این کشور، ایران دشمن تعریف شود، که او برای «تضمین امنیت و ایمنی ایالات متحده و مردم آمریکا» به این گزاره برسد، که هنوز در مورد مزدوران شرق هم نگفته است، که «از زمان تأسیس دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به عنوان یک حکومت تئوکراتیک انقلابی، این دولت دشمنی خود را با ایالات متحده و متحدان و شرکای آن اعلام کرده است.»
چنان با گروههای تروریسم جهانی درآویزیم که حرکت رهاییبخش حزب الله لبنان که برای رهایی سرزمین اشغال شده لبنان میجنگد هم، در کنار تروریستهای رسوا و خونخوار جهانی چون القاعده، طالبان و... دیده شود و او بنویسد و امضا کند که «ایران همچنان به عنوان بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته میشود و به گروههایی مانند حزبالله، حماس، حوثیها، طالبان، القاعده و سایر شبکههای تروریستی کمک کرده است.»
و یا از توان نهادههای برخاسته از مردم ایران طوری در پهنه جهانی استفاده کنیم که رسما اعلام دارند «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) خود به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طراحی شده است» و چنان بیپروا از ترکشهای آن، جولان دهیم که به این نقطه برسیم که او بنویسد و امضا کند که «دولت ایران، از جمله سپاه پاسداران، از عوامل و ابزارهای سایبری برای هدف قرار دادن شهروندان ایالات متحده در داخل این کشور و سایر کشورهای جهان استفاده میکند، از جمله حملات فیزیکی، آدمربایی و قتل. ایران همچنین به گروههای نیابتی خود، از جمله سازمان جهاد اسلامی و حزبالله، دستور داده است تا سلولهای خوابیده را در خاک آمریکا مستقر کنند تا در حمایت از این فعالیتهای تروریستی فعال شوند.»
ما در جهان عرب و خاورمیانه چکاره ایم که ثبت شود و حکم دهند و اجرا کنند که «ایران مسئول کشتارهای وحشتناک حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است، و همچنین مسئول حملات مداوم حوثیها علیه نیروی دریایی ایالات متحده، نیروهای دریایی متحدان و کشتیهای تجاری بینالمللی در دریای سرخ است.»
گذشته از این که ما اسراییل را میوه تلخ استکبار و یورش غرب و شرق به سرزمینهای آسیای خاوری میدانیم، اما در مقابلِ چنین واقعیتی چرا باید خود را آنچنان قدرتمند و بیپروا و افسارگسیخته ببینیم که رئیس قدرتمندترین کشور دنیا، که حتی شرق نیز با همه امکانات و داشتههای بیشمارش، که ما در مقابل آنان چون اقمار دیده می شویم، در مقابل تشرهای او شلوار خیس میکنند، ما را یاغی بین المللی تصور کرده، و خواهان مهار طغیانگری ما شود که بنویسد «از آوریل ۲۰۲۴، این رژیم دوبار تمایل خود را برای پرتاب موشکهای بالستیک و کروز به سوی اسرائیل نشان داده است.»
چرا ما باید افراد دو تابعیتی و شهروند خود، و خارجیهای سفر کرده به ایران را، به وسیله معاملات خود با جهان قرار دهیم، که کار به جایی برسد که بگویند «ایران مرتکب نقض فاحش حقوق بشر میشود و بهطور خودسرانه خارجیها، از جمله شهروندان ایالات متحده را با اتهامات واهی و بدون رعایت فرآیند قانونی بازداشت میکند و آنها را مورد سوءاستفاده قرار میدهد.» چرا ما باید در برابر اعتراضات داخلی مردم خود در بحث حجاب اجباری طوری عمل کنیم که آنچنان خود را بیپناه احساس کنند که از دیگران برای آنچه که بر آنان رفته، کمک بخواهند که امریکا بگویند «ایالات متحده در کنار زنان ایران ایستاده است که هر روز با سوءاستفادههای این رژیم مواجه هستند.»
زیاده روی در مشارکت در بلوک بندیهای جهانی، و وانهادن سیاست بنیادی بیطرفی در مناقشات جهانی، باعث شد که ما را دشمن امریکا و مزاحم نظام بین الملل بشناسند، و کار را به جایی رسیده است که حق مسلم ایرانیان برای داشتن دانش و زیرساخت هسته ایی و دفاعی زیر سوال برود، و ترامپ توان دفاعی و دانش ما را لخت و بی پرده هدف گرفت، و نوشت و امضا کرد که «برنامه هستهای ایران، از جمله تواناییهای مرتبط با غنیسازی و بازفراوری و موشکهای هستهای، خطری وجودی برای ایالات متحده و کل جهان متمدن محسوب میشود. هرگز نباید به یک رژیم افراطی مانند این، اجازه داده شود که سلاح هستهای به دست آورد یا توسعه دهد، یا از طریق تهدید به دستیابی، توسعه یا استفاده از سلاح هستهای، ایالات متحده یا متحدان آن را تحت فشار قرار دهد. ما باید تمام راههای دستیابی ایران به سلاح هستهای را مسدود کنیم و باجخواهی هستهای این رژیم را پایان دهیم.»
ما به غیر از دفاع از خود، چرا باید آنقدر بی پروایی کنیم که همه، حتی در آنسوی کره زمین از رفتار و اهداف ما احساس خطر کنند، در حالیکه ایرانیان صدها سال است که به کسی تجاوز و یورشی نداشته، و بلکه همواره مورد تجاوز و یورش بوده اند، اما در اثر گفتار و رفتار ما، به یک یاغی یورشگر بیمخ مشهور شویم، و رئیس جمهور امریکا، بر اساس این همه شعارهای «مرگ بر امریکا و...» به این تصور برسد که رسما و کتبا بنویسد و امضا کند که در پهنه جهانی و داخلی خود با خطر ایران مواجه است که «رفتار ایران منافع ملی ایالات متحده را تهدید میکند. بنابراین، به نفع ملی است که حداکثر فشار را بر رژیم ایران وارد کنیم تا تهدید هستهای آن را پایان دهد، برنامه موشکی بالستیک آن را محدود کند و حمایت از گروههای تروریستی را متوقف سازد.»
در کنار ما روسیه، هند، پاکستان، چین و... از موشک های بردبلند برخوردارند اما، ما خود را سوژهی خطر جهانی تبدیل کردیم و تا او بنویسد که «سیاست ایالات متحده این است که ایران از دستیابی به سلاح هستهای و موشکهای بالستیک قارهپیما محروم شود؛ شبکه و کمپین تجاوز منطقهای ایران خنثی شود؛ سپاه پاسداران و عوامل آن مختل، تضعیف یا از دسترسی به منابعی که فعالیتهای بیثباتکننده آنها را تقویت میکند، محروم شوند؛ و توسعه تهاجمی موشکها و سایر تواناییهای تسلیحاتی متعارف و نامتقارن ایران مقابله شود.»
آنقدر دشمن دشمن کردیم که خود را به دشمن غرب و امریکا تبدیل کردیم، در حالی ما با غرب و امریکا در بیشترین حالت تنها رقیب بودیم، و در بسیاری از موارد دوست و همکار، همچنان که در نابودی طالبان و صدام، دوست و همسو بودیم. حال باید برای رفع این دشمنی خودخواسته، و خودپرورانده، یا باید یک جنگ تمام عیار را با ابرقدرت جهان پیروز شد، و به صلح و توازن رسید، و یا باید بسیاری از داشتههای خود را داد، تا شرایط را به پیش از دشمنی ها بازگرداند.
پیشگفتار برگرداننده (تارنمای یادداشت های بی مخاطب) :
چشمهای نگرانی که به برونداد انتخابات امریکا خیره شده بودند، بالاخره با نتایج آن روبرو شدند، و آقای دونالد ترامپ از صندقهای رایِ حاصل از دمکراسی به نسبت قدرتمند امریکا، در یک هماوردی نزدیک، پیروز بیرون جهید، همچون غول چراغی که، میتواند ویرانگر، و یا سازنده باشد، خود را نمایاند، سازندگی و یا ویرانگریاش نیز بسته به شیوه رویارویی با این غول بیرون جهیده دارد، غولی که با آمدنش، لرزه بر اندام دوست، دشمن و بیطرف انداخته، و می اندازد، و همه از خود خواهند پرسید که چه خواهد شد؟
ترامپ را آدمی هنجارشکن، کمتر پیش بینی شونده، و بیشتر عملگرا میدانم، البته اهل بده و بستان، که این ویژگی آخرش، از خوبیهای اوست، چراکه در داد و ستد واقعگرایی و عملگرایی کارساز است، و سوداگران را اهل تصمیمهای سخت میکند، و همین باعث رشد و تحرک تجاری خواهد شد، و در مجموع بازار را از ایستاییهای خسته کننده ایی که در آن گرفتار آمده است، نجات خواهد داد، بر روح مردابی جهان، بادهای اکسیژنآور خواهد وزاند، هرچند نیزارهای خشکیده، در برخی از زمینهای در انزوا ماندهی این مرداب، در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت، و با جرقه ایی ممکن است که در آتشی بدون کنترل قرار گیرند و دوام و بقایشان با خطری جدی مواجه شود.
از جملهی چالشهایی که در داد و ستد با چنین بازیگرانی هست اینکه، بازی در زمین آنان، بسیار سخت و هراسانگیز است، چرا که کارتهایی را روی میز خواهند گذاشت، که وسوسه بُرد آن، هر بازیگری را به تصمیمهای سخت وا خواهد داشت، و به جوشش خواهد انداخت، دشمنیها را گاه به دوستی، و دوستیها را گاه به دشمنیهای مایوس کننده و خسارتبار تبدیل میکند، و شکست و پیروزی در این بازی، بروندایهایی باورنکردنی را در پی خواهند داشت.
خروج در میانهی بازی، با چنین اهلِ قماری، نتایجی بسیار هولانگیزتر از ادامه بازی، در پی خواهد داشت، و خروج یکطرفه، به باختی بزرگتر، از باختِ در زمین بازیگری خواهد انجامید. همه (دوست، دشمن، بیطرف) مجبور به بازی در زمینِ چنین بازیگرانیاند، و تا رسیدن به نتیجه و دریافت نتایج آن، باید ادامه داد، و میتوان گفت آینده دهشتبار است، چه بردی بزرگ، یا باختی بزرگ در انتظارت باشد. اما این خود فرصتی برای ملتهایی خواهد بود، که دارای رهبرانی دست به عصا هستند، که از توانایی اتخاذ تصمیمهای بزرگ ناتوانند، و ملتهای زیر دست خود را در گردابِ محافظهکاریهایِ سرگردان کننده و دراز خود گرفتار کردهاند، و ترس و هراس از تغییر و تحول، ملتهای آنان را گرفتارِ عدم تحرک و مرگ تدریجی میکند.
ترامپ یک کار دیگری هم کرد، که درد ایرانیان را تازه کرد، ایرانیانی که سهم بزرگی از دریای قزوین را، پیش از این به روسیه زیادهخواه و متجاوز باختند، در جنوب و در حوزه "دریای پارس" نیز با همسایگانی رودرو هستند که، از ضعف و انزوای ایران در پهنه بین الملل، در بیش از چهاردهه گذشته سود جستند، و تلاش دارند تا نام دریای پارس را به خلیج ع-ر-ب-ی تغییر دهند. ترامپ درست چنین بلایی را بر سر کشور مکزیک آورد، و طی حکم حکومتی، و البته عوام فریبانه، "خلیج مکزیک" را به "خلیج امریکا" تغییر نام داد، حرکتی سیاسی، که دشمنی را در دل مکزیکیها کاشت و میکارد، و دیگرانی خواهند آمد و از این کاشته او، محصول دشمنی با امریکا درو خواهند کرد، و ترامپ با این حرکت، ایرانیان را با مکزیکیها همدرد کرد، و ایران و مکزیک، زین پس بر درد مشترکی در دنیای بیرحمِ و متکی بر قدرت مالی، خواهند نالید.
ترامپ قاعدتا یکی راستگرای محافظه کار است، اما بر خلاف راستگرایان معمولِ دنیا، که وحشت حضورشان در قدرت، از بندهای بردگی است که با آمدنشان، بر پای آدمها محکم میشود، تا در یک توقف ملالآور آدم را گرفتار تفکر واپسگرای خود نمایند، و زنجیرهای ایستایی را بر دست و پای او محکم کنند، اما دنیا با آمدن ترامپ کاملا اینگونه هست و البته نیست! و گاه نسیمهای تغییر بعکس، حرکت و توسعه در جهان نیز با آمدن او نوید وزیدن دادهاند، تو گویی دنیا در یک شرایط محافظهکاری گرفتار شده بود، که با آمدنِ ترامپِ راستگرا، تحرک و پویایی را به پهنه زندگی آدمیان تزریق خواهد کرد.
در میان کارهای ناشایست او، زیادهخواهی ترامپ، برای اعلام جزیره گرینلند، به عنوان بخشی از خاک امریکاست، که برای اروپای زخم خورده و مورد تجاوز قرار گرفته از سمت خاوران، گازانبر تجاوز از سمت باختر را نیز به شرایط درام اروپاییان افزود. تا زین پس علاوه بر تیغ زدن در برابر تجاوز آشکار روسیه به اوکراین، از سمت خاوران، از چشمهای هوسناک حرامیان امریکایی نیز، که به مرزهای باختریاش در دانمارک، چشم طمع دارند نیز، نگران باشد.
تمام این صحنهایی که ترامپ در بازی اروپایی خود به جریان انداخته است، چشم جهانیان را نگران کرده است، چرا که تا به حال دگراندیشانی که از ظلم در کشورهای جهان سومی خود، جان به لب میشدند، سرزمینهای آزادی را در اروپا مییافتند تا در آن پناه برند، زنده بمانند و به کُنشگری ادامه دهند، اما اکنون آزادیخواهان و تحولخواهان جهانی، پهنه پناهگاهی خود را تنگتر خواهند دید، و با اروپایی چنین گرفتار در گازانبر روسی – امریکایی مواجه خواهند دید، که دیگر نمیتواند، پذیرای دیگران باشد که زندگی و آزادی خود را، در مهاجرت می جویند.
البته این نیز خود شاید خیری را در پی داشته باشد، که آزادیخواهان و تحولخواهان در سرزمینهای خود بمانند و بار مخاطره و رنج را با مردمان خود، در کشورهای خود به دوش کشند، و تغییر را به ناچار در سختی کار در وطنِ خود دنبال و حاصل کنند.
با این همه، هنوز بسیار زود است که برونداد آمدن دونالد ترامپ را پیروزی یا شکست برای آدمیان تعبیر کرد، باید دید که در پهنه رفتار و نتایج چگونه خواهد بود.
نوشتاری که می آید، نگاه یک متفکر هندی، به پیروزی دونالد ترامپ، شخصیت او، جامعه امریکایی و... است، و در آخر نیز به مقاسیه دونالد ترامپ با نارندرا مودی که او خود یک راستگرای هندوست، و در بالاترین کرسی حاکمیت هند قرار گرفته، پرداخته است.
ساخت حس تصویری از مردی که میخواهد امریکایی شکوهمند بسازد [1]
اول فوریه 2025 (13 بهمن 1403)
برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنا هستند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتریجو است.

تصویری از دونالد ترامپ که در یک قطعه تبلیغاتی
که در توئیتر او (@realDonaldTrump) منتشر شد
اجازه دهید نوشتار خود را با نتیجهگیری آن آغاز کنم. در شعارهای دونالد ترامپ مانند «اول آمریکا» [3] یا بیایم «آمریکا را دوباره باشکوه بسازیم» [4] بدون در نظر گرفتن شمار بالای کاربردش، چیز جدیدی وجود ندارد. هر خوانشی از تاریخ آمریکا از زمان جنگ جهانی اول (1914-1919)، زمانی که آمریکا برای اولین بار خود را از یک ملت بدهکار [5] به یک کشور اعتباردهنده[6] تبدیل کرد، نشان میدهد تمام روسای جمهور آمریکا از آن زمان تاکنون، از این اهداف حمایت، و آنرا دنبال کردهاند. گستاخی ترامپ فقط نشان دهنده بروز آن در زمانی است که ما در آن زندگی میکنیم.
به تغییرات الگوی جمعآوری، انتشار و بهرهبرداری از اخبار ما در این عصر نگاه کنید. همه چیز باید سریع، مستقیم و اغلب ترسناک باشد. در غیر این صورت چه کسی میتوانست چند سال پیش تصور کند که چنین مفاهیمی مانند «اخبار جعلی» یا «پسا حقیقت» این همه پولسازی کنند؟ اگر تحلیلگران سیاسی دونالد ترامپ را فاقد هیجانانگیزی میشمارند، به این دلیل است که او به طرز وقیحانهای شفاف است. او جای کمی برای شکوفایی نبوغ تفسیری اهل تحلیل باقی میگذارد. ترامپ هم در سخنرانیهای مبارزات انتخاباتیاش و هم بعداً در سخنرانی مراسم تحلیفش، تمام چارچوب سیاستهای خود را برای چهار سال آینده، از جمله چارچوبهایی را که اکثر روسای جمهور دیگر، فرصت بیان آن را برای فرصت مناسب حفظ میکنند، آشکار کرد. وقتیکه ترامپ بدون هیچگونه احساس شرمندگی، آقای ایلان ریو ماسک، مدیرعامل شرکت تسلا موتور، جوان چند میلیاردر خود را به عنوان حامی مالی کمپین انتخاباتی و مشاور اقتصادیاش معرفی کرد، این پیام برای رهبران جهان روشن بود که ترامپ چه تصمیمی دارد.
امریکائیسم [7]
بنابراین برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنایند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتریجو است. که با توسعه طلبی سرزمینی، آقایی سفیدها و اظهار قدرت وقیحانه برای حفظ احساس آمریکایی "برترین" [8] بودن، شناخته میشود. این اختصاص به سرمایهداری آمریکا دارد که ریشه در خواستهی گسترش آمریکا به سمت غرب دارد، که شاخهای از آن به اصطلاح «آمریکائیسم» نامیده میشود. اما ترامپ یک گام فراتر رفت. او با احترامی که به حزب محافظهکار مسیحی خود دارد، مخالف سقط جنین، حقوق دگرباشان جنسی و غیره است. تصمیم او برای توقف سیستم دریافت شهروندی از طریق تولد در خاک امریکا، ممکن است بعنوان بخشی از این بسته شخصیتی او تلقی شود.
در راستای اینکه این نوشتار آموزنده شود، نگاه به دومین دوره ریاستجمهوری استفان گروئر کلیولند (1893-1897) [9] ممکن است آموزنده باشد، به این دلیل ساده که او تنها رئیسجمهور دیگر قبل از ترامپ است که دو بار رئیسجمهور شدن با فاصلهای از ترامپ را داشت. چهار سال در این بین، مانند ترامپ که در سال 2016 رای را به دست آورد، در 2020 آن را از دست داد، و سپس دوباره در سال 2024 پیروز شد، کلیولند نیز رای 1884 را برد، آن را در سال 1888 از دست داد و سپس در سال 1892 آن را دوباره بدست آورد. و برنده شد.
کلیولند و ترامپ هر دو بودجه هنگفتی از شرکت هایبزرگ دریافت داشتند. اگر کلیولند از حمایت بانکداران و دامداران درجه یک برخوردار بود، ترامپ از ماسک و دیگران حمایت میگیرد. همچنین، برای تقویت پایگاه تودهای خود، کلیولند خود را با آرمان ملیگرایان کوبایی در برابر ارباب استعمارگرشان اسپانیا معرفی کرده بود (این امر در نهایت به جنگ اسپانیا و آمریکا در سال 1898 منجر شد که به حکومت استعماری اسپانیا در قاره آمریکا پایان داد). ترامپ نیز با درخواست برای الحاق کانادا به ایالات متحده آمریکا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت آن، با درخواست کنترل کانال پاناما، و با اعلام اینکه گرینلند خودگردان را از پادشاهی دانمارک خریداری خواهد کرد، تلاش کرد به ناسیونالیسم آمریکایی دامن بزند.
جنگ و کمونیسم
در فضای محدود این نوشتار نمیتوان کل تاریخ آمریکا را فشرده و بیان کرد. اما با رجوع به برخی از نقاط عطف در تاریخ آمریکا میتوان نشان داد که آمریکا هر زمان که تهدیدی برای برترین بودن خود در جهان احساس کرده است، هیچ مانعی برای برداشتن هیچ قدمی اعم از اخلاقی یا غیراخلاقی در برابر خود ندیده است. بنابراین، آمریکا برای حفاظت از منافع شرکتی خود، همه چیز را زیر سپهر آسمان و در زیر نور خورشید انجام خواهد داد. برای آن، حتی اگر تعهدش به دموکراسی در داخل یا خارج از کشور به خطر بیفتد، می گوید، بگذارید اینطور باشد. اولین نشانه آن را در طول جنگ جهانی اول، قبلاً به آن اشاره کردیم، مشهود بود. هنگامی که جنگ جهانی اول در میانه خود بود، انقلاب بلشویکی در روسیه در سال 1917 رخ داد. این انقلاب طبقه حاکم آمریکا را به لرزه درآورد. معروف به "ترس سرخ"، این اولین بیان ترس در سطح سیاسی بود که به آمریکاییها در کل گفت که آمریکاییگرایی آنها در خطر یک ویروس بیگانه به نام کمونیسم است. خروج روسیه بلشویکی از جنگ نیز، نگرانی آمریکا را کاهش نداد، زیرا هر چه باشد ترس ایالات متحده سرزمینی نبود، بلکه ایدئولوژیک بود. دو گروه از ارتش ایالات متحده متشکل از 12000 نفر به عنوان بخشی از مداخله متفقین در روسیه، به روسیه اعزام شدند. آنها حتی پس از پایان جنگ در سال 1919 هم در آنجا ماندند. وزارت امور خارجه به کنگره گفت: «همه این عملیات برای خنثی کردن اثرات انقلاب بلشویکی در روسیه بود.»
بعدها، استقرار یک رژیم کمونیستی در چین در سال 1949، آمریکایی ها را بسیار بیشتر ترساند، زیرا در آن زمان جنگ سرد داغ شده بود. به زودی به مک کارتیسم [10] معروف شد که تا به امروز سیاهترین فصلِ تاریخ دموکراسی آمریکا محسوب میشود. یک حکومت وحشت واقعی حاکم شد که در آن هر آمریکایی که حتی به طور مبهم این جنون ضد کمونیستی را زیر سوال میبرد، به عنوان ضد آمریکایی و در نتیجه خائن شناخته می شد (آیا در هند امروزی چنین زنگ خطر کوچکی در ذهن شما به صدا در می آید؟). [11]
مدتها پس از فرونشست گرد و خاک مک کارتیسم، لوئیس جی. هال [12] ، نویسنده برجسته و عضو سابق ستاد برنامهریزی سیاست وزارت امور خارجه، در مجله نیویورک تایمز در 6 ژوئن 1971 نوشت: «در میان ما کسانی بودند که میدانستند شرایط تاریخی، جغرافیایی و راهبردی در درازمدت چیزی جز درگیری بین مائو و مسکو ایجاد نخواهد کرد. آنها مرعوب سکوت هراس انگیز زمان شدند، یا اگر میخواستند بنا به حرفه خود، نظرشان را به زبان بیاورند، شهرتشان با اتهام خیانت از بین میرفت.» تنها 20 سال پس از مک کارتیسم بود، که رئیس جمهور ریچارد نیکسون، در سال 1972 در پکن، در حال دست دادن با مائوتسه تونگ (رهبر چین) بود.
اول امریکا
از آن زمان تاکنون، سیاست آمریکا از این سو به سر دیگر تغییر جهت داده است، اگرچه ارزشهای پایهایی نظام سرمایهداری آن، در جنگ ویتنام، تراژدی یازده سپتامبر، جنگهای غرب آسیا و غیره درگیر شد، اما باقی مانده است. با نظرداشتی به شیوه مدیریت آمریکا بر این بحرانها، ترامپ چندان هم استثنایی به نظر نمیرسد. «اول آمریکا» به طور گسترده نوشته شد، که در هسته آن تفکر دو حزبی (دموکرات-جمهوریخواه) سفیدپوست آمریکایی است. تفاوت اندگی داشت و فرقی نمیکرد که حکومت حزب جمهوریخواه باشد یا دموکرات یا رئیسجمهوری غیرسفیدپوست مانند باراک اوباما.
ترامپ این موضوع را به عنوان یک موضوع برجسته مطرح کرد که هجوم کنترل نشده لاتین تبارها و سرخپوستان، نه تنها بازارهای شغلی آمریکا را شکار میکند، بلکه آنها برتری نخبگان سنتی این کشور را نیز به چالش میکشند که مظهر تسلط پروتستان آنگلوساکسون سفید (WASP) [13] آن است. بدون اینکه به صراحت گفته شود، این پیام به بخش بزرگی از سفیدپوستان آمریکایی فرستاده شد که آنها نباید روندهای اخیر را نادیده بگیرند، زمانی که در یک دهه، یک مرد سیاهپوست رئیس جمهور شد (باراک اوباما)، و یک زن نیمه سیاه - نیمه هندی (کملا هریس) حتی جرأت کرده بود که ریاست جمهوری را به دست آورد. به این منظور است که در مورد تهدیدات ترامپ مبنی بر توقف سیستم کسب شهروندی توسط تولد در خاک آمریکا، محدود کردن تعداد فزاینده مهاجران غیرمجاز از برخی کشورهای آمریکای جنوبی و هند سخنی بگوییم.
بدون این که به نظر ناهنجار به نظر برسد، باید توجه داشت که دو رهبر برجسته هند، یعنی نخست وزیر نارندرا مودی و وزیر کشور، آمیت شاه، که علیه مهاجرت غیرمجاز بنگلادشیها به هند (هیچ اطلاعاتی در مورد تعداد آنها در دسترس نیست) بیشتر ساکتند. هرگز نگرانی خود را نسبت به ارسال راکتهای سازمان یافتهی پر از مهاجرین، که در ایالت خود آنها در گجرات شکوفا میشوند، تا هندیها (بیشتر گجراتیها) را از طریق کلاهبرداری به آمریکا قاچاق کنند، ابراز نکردهاند. پیش از این خواستگاه این راکتها ایالت پنجاب هند بود. ایالتی که میتواند فیلم "دانکی" (2023) [14] با بازی شاهرخ خان (هنرپیشه مشهور) را تولید کند، نمیتواند نسبت به این تجارت غیرقانونی پر رونق خود را نادان نشان دهد.
در ارتباط با روادید H-1B که به ظاهر برای بسیاری از هندیهایی که در آمریکا تحصیل و کار میکنند ناراحتکنندهتر است، میتوان تصور کرد که گرد و غبار آن در زمان مناسب فرو نشیند، زیرا نوع مشاغل این هندیها، بهویژه در پهنه علم، فنآوری مهندسی و ریاضیات (STEM) آنهایی نیستند که فرصتهای شغلی جویندگان کار آمریکایی را، که ترامپ خوب از آن آگاه است، تهدید کنند. راه حل این موضوع، دیپلماسی سرد دوجانبه است، نه دیپلماسی شخصی و بیش از حد تبلیغاتی در اجلاس سران. این در حالی است که در سطوح عمومی استدلال میشود که آمریکا کشوری از آن مهاجران است و از این رو تجارت درهای خود را به روی تازه واردان نمیبندد.
در پایان میتوان اعتراف کرد که در حین نوشتن این نوشتار، افکار من اغلب توسط نارندرا مودی منحرف میشد. جدا از شعار «اینبار، دولت ترامپ» [15] و «سلام مودی» [16] او که هرگز طبق هنجارهای بین المللی نباید اتفاق میافتاد، شباهتهای عجیب و غریب زیادی بین این دو رهبر وجود دارد. شعار «بیاییم امریکا را دوباره با شکوه بسازیم» (MAGA) آقای ترامپ و شعار «کشف هند جدید» [17] و یا «اکسیر عصر هند جدید» سر داده شده توسط دولت مودی کاملاً یکسان هستند. همچنین، همانطور که ظهور مودی منجر به دو قطبی شدن اجتماعی و سیاسی در هند شد، ظهور ترامپ نیز منجر به شکافهای مشابهی در جامعه آمریکا شد که حمله به ساختمان کنگره در 6 ژانویه 2021 به وضوح نشان داد. بنابراین، جای تعجب نیست که ترامپ به یکی از عزیزان جناح راست هند (BJP و RSS و...) تبدیل شود. حتی برخی از هندی ها آیین برپایی آتش مقدس را برای پیروزی ترامپ برپا کردند و برای پیروزیاش دعا کنند.
با کمال مهربانی، به زبان ساده تر باید گفت که، نارندرا مودی برای مراسم تحلیف ترامپ دعوت نشد. اگر این اتفاق میافتاد، رسانههای هندی دیوانه میشدند که در مورد جشن مودی-ترامپ بیش از حد گزارشهای اغراق آمیز بدهند. اما آنچه واقعاً مورد نیاز است، یک رابطه سودمند دوجانبه هند و ایالات متحده، بدون بازی نمایشی است.
-
کاریکاتور نشریه امریکایی در واکنش به درخواست ترامپ برای پیوستن گرینلند به امریکا و واکنش اروپاییان
کاریکاتور نشریه امریکایی در واکنش به درخواست ترامپ برای پیوستن گرینلند به امریکا و واکنش اروپاییان
-
-
شوخی با بخشی از قسمنامه ترامپ در تحلیف، که می گوید «خدا به تو کمک کند»، و کاریکاتوریست میگوید «خدا به ما کمک کند
شوخی با بخشی از قسمنامه ترامپ در تحلیف، که می گوید «خدا به تو کمک کند»، و کاریکاتوریست میگوید «خدا به ما کمک کند
-
دونالد ترامپ به سان یک فوک دریایی در روی یخ های گرینلند در واکنش به درخواست پیوستن آن به خاک امریکا توسط او
دونالد ترامپ به سان یک فوک دریایی در روی یخ های گرینلند در واکنش به درخواست پیوستن آن به خاک امریکا توسط او
-
واکنش کاریکاتوریست امریکایی به تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج اریکا که دره ایی از عدم اعتماد ساخته است
واکنش کاریکاتوریست امریکایی به تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج اریکا که دره ایی از عدم اعتماد ساخته است
-
فرت، فرت، فرت های دونالد ترامپ برای حمله به پاناما، پیوستن گرینلند به امریکا، و الحاق کانادا به خاک امریکا
فرت، فرت، فرت های دونالد ترامپ برای حمله به پاناما، پیوستن گرینلند به امریکا، و الحاق کانادا به خاک امریکا
-
تصویری برگرفته از یک تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ
تصویری برگرفته از یک تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ
-
http://mail.mostafa111.ir/neghashteha/articel/tag/%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7.html?start=5#sigProIdfde7aa60aa
[1] - نوشتاری با عنوان Making Sense of the MAGA Man منتشر شده در https://thewire.in/world/donald-trump-america-maga
[2] - Partha S. Ghosh استاد بازنشسته دپارتمان مطالعات جنوب آسیا در دانشگاه جواهر لعل نهرو JNU دهلی است.
[3] - America First شعار انتخاباتی ترامپ
[4] - Make America Great Again (MAGA) شعار دیگر انتخاباتی ترامپ
[5] - Debtor
[6] - Creditor
[7] - Americanism
[8] - Numero Uno این یک اصطلاح اسپانیایی است که در انگلیسی هم استفاده میشود بمعنای: درجه یک یا همان number one (نامبروان) خودمان است.
[9] - Stephen Grover Cleveland
[10] - McCarthyism دوره ایی از اختناق در امریکا
[11] - که در هند نیز با روی کار آمدن هندوئیسم افراطی، و راستگرایان معتقد به فلسفه هندوتوا (Indianism یا همان هندئیسم) وابسته به BJP و گروه مادر آنها یعنی RSS که هرگونه مخالفت با خود و اندیشه خود را، مخالفت با ملیت هندی و هند تعبیر و تفسیر میکنند و لایق مجازات بایسته میدانند.
[12] - Louis J. Halle
[13] - White Anglo-Saxon Protestant
[14] - Dunki
[15] - امتیاز انتخاباتی که در سال 2016 نارندرا مودی در سفر به امریکا به دوتالد ترامپ داد و در جمع 50 هزار نفری هندیتبارهای مقیم امریکا در یک نشست مشترک، این شعار را دادند که «اینبار نوبت دولت ترامپ» است. "Abki baar Trump Sarkar"
[16] - « Howdy Modi»
[17] - شعار Amrit Kaal در هفتاد و پنجمین سالگرد استقلال هند، توسط نارندرا مودی نخست وزیر هند، و از رهبران حزب BJP بیان گردید.


