+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ ساعت 16:52 شماره پست: 853
کاش در حالی که قدرتان را می دانستم، می بودید، تا از جان و دل در خدمتِ بی منت تان باشم. اکنون که نیستید می فهمم که چه بودید و چه را از دست دادم.
کاش بودید و گرفتار مسائل تان بودم، اکنون می فهمم که همین گرفتاری ها و مسایل تان توفیقی بود که اکنون دیگر ندارم. حال راحت از مسایل تان هستم؟!، اما این مسایل و گرفتاری ها ثروتی بود که با رفتنتان بر باد رفت.
روحتان شاد باد ای پدر و مادر عزیز.
خدایا از دعای خیرشان ما را محروم مگردان.
دراین غروب دلگیر پنج شنبه حق داران ما را در جوار رحمتت متنعم گردان، آمین رب العالمین
چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.