و تو ای خداوندگارم!
در حالی باب نبوت را با او بستی که حتی از کوزه ها و چشمه هامان هم آبی نمی تراود، دیگر چشمه های حکمت و علم ما مسلمانان از زایش افتاده اند و ما ماندیم و مدعیان متحجری که به کمتر از خون ما و غارت مال و ناموس ما رضایت نمی دهند، رهزنان، غارتگران و خونریزهایی که انگار مستقیم و بدون توقف از 1400 سال قبل به این عصر آمده اند تا جنگ های قبیله ایی و غارت و چپاول و مرگ را بازنمایی و بازتولید کنند، در حالی که دیگر پیام آور تو نیست که سحرشان را باطل کند و اگر عرب آن موقع به نام رسوم قبیله ایی و نژادی به این جنایات اقدام می کرد، اینان به نام تو و پیام آورت و اسلام بدین روش سخت کوشایند؟!؛ و اکنون ما ماندیم و رهزنان علم و ایمان که دیگران را به میزانِ کج و ناپایدار و بی اساسِ خود کشیده و می کشند و هر صاحب تفکری را که غیر آنان فکر کند، را به تیغ تکفیر می کشند؛ اکنون ما ماندیم و رسوم و افکار جاهلیت، که خواستارانی سخت چون اینان دارد و به نام اسلام به خورد جامعه ایی می دهند، که از پذیرش آن سخت گریزانند.
خداوندگارا! چه فرخنده ساعتی بود آن لحظه که برای آخرین بار ما را باز منت دار و بدهکار خود کردی و با آخرینِ بشر به سخن پرداختی و از "خواندن" گفتی، و واقعا امروز هم وقتی فکر می کنم درمان دردهای ما همان "مطالعه" و خواندن است و بس. پس در این بهار کتاب و خواندن، این عید را بر اهل مطالعه و کتاب تبریک می گویم.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 20:13 توسط سید مصطفی مصطفوی شماره پست: 953






