مصطفی مصطفوی
!تاتر خاورمیانه
جایگزینی سناریوی عراق با سناریوی ایران بر پرده تاتر خاورمیانه
«ما این نمایش را قبلا دیده ایم و از سکانسهایش بیزاریم»
#نه_به_جنگ
#نه_به_قانون_جنگل
#نه_به_تجاوز
#نه_به_قلدری
با همه ناداریام، از خود تهی،
کاه بیخود، گاه سَیّال، گاه بیوزنم،
میانِ، این شهابین آسمان،
پر از شبهه، پر از ابهام، پر از گمگشتگی، ویران و سرگردان،
گاه مدهوش نگاهی، گاه بیمارِ خَم ابروی یاری.
گُمم در این هیاهوهایِ غارت و بیداد،
گُمی تو در سکوت شب، وین افزوده بر ابهام،
سخن را حق، ولی هزیانگونه رسوا میکند این حال،
میان این همه آتش، شراره، غُرش آوار،
اما گاه،
از تو لبریزم، در تو غرقم،
با تو درگیرم، گاه میجنگم،
گاه از دروازه دوستی، با تو نرد عشق میبازم،
رهایم از تو گاهی، با زنجیرهایی محکم و پولادی از جنسِ عشق،
بسته ام در دست و پایت، گاه،
بی تکان، مبهوت از بودن، چراییها،
چراییهای بسیاری که می چرخد، بسان تیغههایی تیز،
میبُرَد، رشتههای بودن و ماندن،
گاه میخواهم که باشم صادقی، کُو آن هدایت یافت،
تا که بُگریزد، از این ناهمگِنیهای پریشانحالگر در باد،
اندر این آتش، طغیان کرده در اندیشهایی غُران، شتابان درنوردیدهست جان،
حکایت، دردناک است این زمانُ، هر زمانی،
که اندیشه به جولان میفِتَد، در کوهسارانِ چراییها،
در مسیرِ بادِ بنیان کن، تو را غایب، بدین بیدادگاهِ «عصر» میبینم،
سکوتِ دردناک تو، دورهاش از عصر افزون شد،
سخن از عصر دیگر نیست،
سخن از خاموشی سازندگانِ عصر میجوشد،
قسم بر عصر! و این هنگامه خونین، جدال بین این اندیشه سَیّال و بنیانکن،
که دیگر جان سپردن هم، دوای دردهایم نیست،
شاید، که باید جست،
دوای دیگری از درههای خوفناکِ زندگی ایندم،
دیده باید شست از خاک رهی که تاختیم، تا نقطه پایان،
تا رسیدن، بدین مسدودراه زیستن،
دیده باید شُست، باید دوباره دید، راه زیستن را جُست،
غریب است داستانِ ما،
نسل اندر نسل،
تباهی رشته در رشته، بافتیم و نَگشود رهی در این بیابانِ تباهیها،
راهزادُ قرین خاک بودیم، چشم در آسمانها، زیستن بر خاک را جُستیم.
شاهرود - 19 تیرماه - 1404
این روزها «خوبم اما اگر فکر کنم، گریهام خواهدگرفت…» محمود درویش
شیعه در یک درگیری فراگیر گرفتار آمده است، که جزایر شیعه، هر کدام در تب دردها و خطرات و تهدیدهای ویژه و عمومی این شرایط میسوزند، در این میان شیعیان لبنان به نوعی در محاصره اهل سنتِ گاه بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانیاند [1] ، که از شمال و خاور، آنان را درگیر کردهاند، چنانکه وقتی در سال 1388 قصد دیداری توریستی از شهر شمالی طرابلس را داشتم، هشداری دریافت کردم، که این منطقه آلوده به چنین رویارویی است. حتی در دیدار از منطقه فلسطینینشین صبرا و شتیلا در حاشیه بیروت نیز چنین حسی وجود داشت. در جنوب هم که شیعه نبردی رودررو را با اسراییل تجربه میکند.
شیعیان شش امامی حوثی در یمن نیز با سه و یا چهار جبهه درگیرند، با عربستان و امارات، با امریکا و اسراییل و با مصر [2]، و البته با نیروهای القاعده، تندروهای اسلامی اهل سنت یمنی و... که به حمایت از کشورهای مذکور، بخشی از یمن را در سیطره خود دارند، لذا در نبرد و زندگی محاصره گونهایی، واقع شدهاند.
شیعیان عراق نیز علاوه بر رویارویی با ریشههای اهل سنت بازمانده از اندیشه امپراتوری عثمانی، تندروهای معتقد به برقراری خلافت اسلامی و...، یک جبهه نبرد با امریکا نیز دارند، که به دنبال اشغال کشورشان بعد از صدام باز شد، و اکنون نبرد با اسراییل را تجربه میکنند که ریشههای جمعیتی شیعه را مورد هدف خود قرار داده، و پیش میآید.
شیعیان و علویهای سوریه نیز اکنون در محاصره نیروهای تندرو اسلامگرای القاعده، جبهه النُصره و...، در آتش رقابت ایران و ترکیه و... بر سر چیرگی بر سوریه میسوزند، که بعد از سرنگونی تعجب برانگیز حاکمیت بشار اسد، آنهم تنها در یک هفته، که نشان از زد و بندهای پشت پرده بین قدرتهای بزرگ منطقه و جهانی داشت، با کمک نو عثمانیان ترکیه، حکومت را در دست دارند، و لذا آنان نیز وضع اسفباری خواهند داشت، و تاریخی از مسایل بغرنج و دردآور را آغاز کردهاند و...
و ایران شیعه نیز در محاصره اعراب مدعی ارضی (جزایر ایرانی در خلیج فارس) از جنوب، و حکومت جمهوری آذربایجان از شمال، که اینک به مزدور اسراییل و ترکیه تبدیل شده است، و در آخرین برگ مزدوری خود، در جریان حمله و جنگ دوازده روزهی [3] اسراییل و امریکا به ایران، به نظر میرسد، حملات اسراییل به شمال ایران، از طریق این کشور، پی گرفته شد، چرا که هواپیماهای اسراییل از ناحیه دریای قزوین به داخل ایران نفوذ کردند و تهران، کرج و... را بمباران، و پس از پایان عملیات بدان سو بازگشتند،
و از سوی باختری نیز با ترکیهایی مواجه هستیم که در رقابت با ایران، در پناه ارتباطی پایدار که با اسراییل، امریکا، ناتو، روسیه، اعراب و... دارد، دامن خود را از تمام جنگهای اطراف خود ورکشیده و فرصتطلبانه و توسعهطلبانه، اهداف و منافع ملی خود را دنبال میکند، و در آخرین اقدامش سوریه را از محور مقاومت ربود، و زنجیر ارتباط ایران را با رزمندگان جنگجوی تحت حمایت خود در فلسطین و لبنان را پاره کرد، و آذربایجان شیعه، و سرنوشت هموطنان آذری آنسوی ارس را در دست گرفت، و سعی دارد علیه ما، و در جهت منافع خود از آنان استفاده کند و...
این وضع بغرنج شیعه در ایران است، که در گذر مهم تاریخی خود، در محاصره اسلامگرایان تندرو طالبان و... در افغانستان و پاکستان در سمت خاوری باشد، که توسعهطلبی خود را دنبال میکنند، و شیعیان و پارسزبانان خراسان بزرگ (افغانستان، تاجیکستان و...) را در معرض خطر جدی وجودی قرار دادهاند و...
همه اینها به نظر میرسد در نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، و به ویژه در سه دهه گذشته، به طور فزایندهایی شدت گرفت، و نقش انقلاب اسلامی و ج.ا.ایران در این فرایند، هرگز قابل چشم پوشی و کم انگاری نبوده و نیست، چرا که بسیاری از جهتگیری آن، در برجستهسازی نقش جزایر شیعه در تحولات منطقهایی و جامعه داخلی آنان، و بازخورد آن، دیگر بر کسی پوشیده نیست،
بُروز روشن این فرایند را در شکل دهی به «محور مقاومت» [4] همه دیدند، و در دو ساله گذشته اوج حرکت آنان در جریان حمله تلهگونهی «توفان الاقصی» [5] حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل، و حمله متقابل و شدید اسراییل به غزه را در پی داشت، که افول ناگهانی و باورنکردنی دومینووار «محور مقاومت» نیز، که بعد از این حملهی مشکوک آغاز گردید، و تو گویی که این محور راهبردی برای مقاومت، تنها یک ظرف یکبار مصرف بیش نبود، که اعضای آن یک به یک از هم جدا جدا، هزینه عملیات توفان الاقصی شدند، و محاسباتی که درست از آب در نیامد، و در یک اوجگیری بیموقع [6] دچار افول زودرس شدند، و در مقابل این عملیات مشکوک قربانی و سر بریده شدند.
طراحان این محور، پنجه در پنجه بزرگترین و وسیعترین قدرتها و ائتلافهای منطقهایی و جهانی انداختند، و با بیش از حد دیدن قدرت خود، تنهایی راهبردی و تاریخی ایران را ندیده، و یا نادیده انگاشته، و در نتیجه این اوج، با افولی سریع همراه گردید،
و با نابودی توان، و نیروی عملیاتی حماس، حزب الله و حاکمیت بعث بشار اسد، و ضرباتی که دیگر بازوهای این محور دریافت کردند، و از جمله درگیری مستقیمی که بین ایران و اسراییل، و ایران و امریکا درگرفت، که هنوز هم به پایان نرسیده، شرایط خطرناکی را برای ایران هم به وجود آورد، و بعد از یک جنگ 12 روزه، تنها آتش بسی شکننده شکل گرفت، و نبردی که تنها بمبارانهای آن پایان یافت، و در هوای ایران، هنوز کشور حرف زیادی برای گفتن ندارد، و حتی نتوانسته است پروازهای داخلی خود را از سر گیرد، چه رسد به ارتباطات بین المللی.
چنین اوج گیری و شرایطی، به پیش زمینههای فکری نیاز داشت، و فرهنگ عاشورا، همواره به عنوان یک نظام اندیشه و اقدام، و دکترین حرکت در نزد رهبران خیزش و انقلاب در ایران، و بازوهای شیعه در خارج از کشور نگریسته و استفاده شده، و یک مبنای جاری و تحرک آفرین برای خود دست و پا کردند، که ناظر بر همین قدرت محدود شیعه در میان رقبا و گاه دشمنان بسیار است، و از این لحاظ شاید بجا، و گویای یک حقیقت روشن تاریخی است.
تکیه به یک چنین اندیشهایی، در کنار تعلق جدی ایرانیان، به یک روند فعال و زنده آزادی و دمکراسیخواهی سابقهدار، که پیشینه آن به بیش از یک سده مبارزات، برای رهایی از استبداد داخلی، و استعمار خارجی، از مشروطه تاکنون ادامه دارد، قمار بزرگی را باعث شد، که به صورت روشن در روند حرکت و اندیشه مبارزان این میدان میتوان آنر را دید.
اما این دکترین چگونه در تن و جان شیعه جای گرفت، تا به این نقطه از تاریخ خود ختم شود؟ تنها عمر پنجاه و چند سالهام، به روشنی گواهی میدهد که ما در فرهنگ اجتماعی خود، وارث یک فرهنگ و اندیشه عاشورایی بودیم که از تاریخ شهادت نوه پیامبر اسلام، در سال 61 هجری به عنوان یک نقطه انتخابی در روند تاریخ اسلام و شیعه، برخاست و خیزش اندیشه خود را متمایز از دیگر روندهای جاری در دنیای اسلام، و روند کلی حرکت اسلام و شیعه دیده، و بنیانی خاص را بنا نهاد، و پی گرفت،
اما این اندیشه، خود بذری بود که در لُجِهی خونی کاشته شد، که ناشی از سلب زندگی و موقعیت از خاندان پیامبر بود، که بعدها با خون و اشک، و روضه و گریهی پیروانش، آبیاری و تنومند گردید، و گرچه دیگر بنی امیهایی در کار نبودند تا انتقام جنایت عاشورا را پس دهند، اما همواره کسانی بودند که از سوی راهبران جامعه شیعه، مُخل زندگی و... شیعیان، اسلام و مسلمانی دیده و انگاشته شوند، و نقش «دیگری» [7] را، در این دوگانه حق و باطل بر گُرده آنان نهاده، و در نقش طرف مقابل در این دعوا قرار گیرند.
خشم نهفته در اثر جنایت عاشورا، که در فرایند مرگ خشنِ خاندان پیامبر، در ظهر عاشورای 61 هجری کاشته شد، و پرورش یافت، بذر آتشی بود که در دل سرزمین فتنه و آتشخیز خاورمیانه، و درگیرهای داخلی اسلام و مسلمانان کاشته شد، که در آن هر ساله، و اکنون هر لحظه دمیده شده، و میشود، تا بعد از سیزده سده، همچنان آتشفشانی باشد، که آتشش دامن هر «دیگری» را بتواند بگیرد، و در این آخرین برگ، به سوی یهود، صهیونیسم و اسراییل گرفته شده است،
اما به یاد باید داشت که رقابت و دشمنی، و دشمنستیزی نیز پایه، آداب، ادبیات و منطق خاص خود را دارد، و پایههای دشمنی را نیز بر بنیان و بستر محکم و مستدلی باید نهاد، تا دچار خدشه و لغزش، در توجیه و... نشود، عاشورا نتیجه و بازتاب یک درگیری داخلی بین مسلمانان، و به ویژه خاندان پیامبر است، درگیری دامنهدار و تاریخی بین فرزندان امیه و فرزندان هاشم، که هر دو از یک طایفه، و ارتباط نسبی با پیامبر دارند، و عمو و عموزادهاند، که این چالش بعد از مرگ ایشان، بر سر جانشینی او شدت و گستردگی بیشتری به خود گرفت، و وجه داخلی وسیعتری بین مسلمانان یافت، که هر کدام، در این دو طرف دعوا تقسیم شدند.
از این لحاظ دکترین، شیوهمندی، و ساختار این الگوی درگیری داخلی، ممکن است کارکرد موثری در هدایت درگیریهای داخلی داشته باشد، اما در توجیه و تدارک درگیریهای برونی شاید نتواند کارکرد موثر خود را داشته، و استفاده از این الگو، در این نوع درگیریها مشکلاتی ایجاد میکند.
یهود طرف دعوای عاشورا نبود و...، و در تاریخ شیعه نیز، یهود کسانیاند که کمترین رویارویی را با ایرانیان (بزرگترین جامعه شیعه در جهان) در تاریخ خود دارند، و حتی ایرانیان را منجی تاریخی خود میدانند، لذا جهت دادن جامعه به سمتی که یهود را در جایگاه آفرینندگان جنایت عاشورا قرار میدهد، مشکل ساز خواهد شد.
آنچنانکه این روزها شاهدیم، و در گرماگرم دفع حمله اسراییل و امریکا به ایران، در مراسم عاشورا و بزرگداشت آن واقعه تاریخی، بعد از 1343 سال خورشیدی که آن جنایت هولناک میگذرد، بر منابر وعظ و روضه امروز، و در ادبیات دهه محرم، میتوان از نقش مستقیم یهود، در شکلگیری جنایت عاشورا شنید!
که به روشنی گفته میشود که : یهود در قتلهای عاشورا دست داشت، با این استدلال که بنی امیه، و پایه گذاران حکومت اموی ناچیزتر از آن بودند که دست به یک چنین تحرکاتی بزنند و... و این که، هر آنچه بر سر اسلام (پیامبر، خاندان او و اسلام در کل) آمده است، ناشی از خدعه و نیرنگ یهود است، و دست یهود در جنگ احد، مرگ پیامبر، شهادت امام حسین و...، و اکنون در اضمحلال مسلمانان بارز و روشن دیده و گفته میشود، و منتقم موعود هم که خواهد آمد با اجساد مردگان بنی امیه کاری نخواهد داشت، آنان ارزش انتقامکشی هم ندارند، و با یهود انتقامکشی اصلی صورت خواهد گرفت و...
ولی واقعیت اینکه هرگز امویان انسانهای ناچیزی نبودند، بلکه خاندانی ریشهدار و چنان شاخصند که حاکمیت آنان بر مکهی پیش از اسلام، و تسلط آنان بر راهبری تجارت این شهر مهم مذهبی و تجاری، گواه بر جایگاه و سابقه آنان در جامعهایی است که پیامبر در آن عملیات ابلاغ رسالت خود را پی گرفت، از سوی دیگر، بازیابی قدرت خاندانی بنی امیه، بلافاصله بعد از پایان دوره مانور چهار خلیفه قدرتمند و مطرح (ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، در اولین دوره بعد از رحلت پیامبر، خود نشان از قدرت تحرک، زمان سنجی و به نوعی سیاست و نفوذ خاندان امیه دارد و...
و یا به طرز عجیبی این روزها، از یهود و مسیحیان به عنوان کفار یاد میشود، و ائتلاف آنان را «کفر جهانی» مینامند، و حال آنکه جهان شرق (به غیر از چین) و به ویژه غرب در سیطره مسیحیت و یهود است، و اسراییل (یهودی)، امریکا و اروپا (مسیحی) با تمام انحراف، ظلم و یا خلافهایی که ممکن است در پرونده خود داشته باشند، که دارند، نباید دنیای کفر خطاب شوند، و از نبرد و چالش با آنان، بعنوان «جنگ بین اسلام و کفر» یاد کرد، که این بار معنایی بسیاری در فقه و سیره برخورد اسلامی با آنان دارد.
حال آنکه پیروان اسلام، مسیحیت و یهود، هر سه پیروان سه پیامبر صاحب کتاب و مهم، در اندیشه ادیان موسوم به ادیان الهی و ابراهیمیاند، و لذا نبرد با اسراییل یهودی را نباید نبرد با کفر، و یا در مسیر انتقام جنایت عاشورا تعریف کرد و جُست،
و این چالش در منطقه دیگری از رقابت و نبردهای داخلی بین ادیان الهی جای میگیرد، که یکی از اسباب و علل آن، رقابت بر سر چیرگی بر سرزمینهای مقدس شمرده شده توسط این سه دین، در فلسطین است، که این درگیری درازدامن و روشن، تاریخ مدون و مکتوب خود را دارد.
از این روست که چنین نگاهی لَنگیهایی در حقیقت، استدلال، اسباب آغاز و ادامه خود دارد، و ناهماهنگ، ناهمگون است و...، که در ریشه و ژرفا گرفتن این رویارویی، و در توجیه استمرار آن موثر خواهد افتاد، و حل آن را با مشکلات بیشتری مواجه میکند، مگر این که اندیشه و یا کسانی نظر به استمرار و ژرفا بخشی به این درگیری بین الادیانی داشته باشند، که در این صورت، ره به درستی طی میکنند، و این هدف حاصل خواهد آمد.
روز عاشورا - 15 تیر 1404 - شاهرود
[1] - یک امپراتوری بود که از سدههای چهاردهم تا بیستم میلادی بر بخش عمدهای از اروپای جنوب شرقی، غرب آسیا و شمال آفریقا حکومت کرد.
[2] - به لحاظ خطری که از ناحیه آنها برای کشتیرانی بین المللی هست و در نتیجه کاهش درآمد مصر از کانال سوئز و... را در پی دارد.
[3] - در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، درگیری مسلحانهای میان اسرائیل و ایران با انجام مجموعهای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به تأسیسات کلیدی نظامی و هستهای ایران و برخی از مقامات ارشد نظامی ایران شروع شد
[4] - محور مقاومت اصطلاحی است که از سوی حامیان برای اشاره به شبکهای از شبهنظامیان و گروههای سیاسی اسلامگرای عمدتاً شیعی تحت حمایت نظام جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه مورد استفاده قرار میگیرد. این گروهها توسط جمهوری اسلامی، از طریق پرورش و متحد ساختن گروههای مسلحی که با اسرائیل و آمریکا دشمنی دارند، تشکیل شدهاند
[5] - در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و چند گروه شبهنظامی فلسطینی دیگر، حملات مسلحانه هماهنگشدهای را از نوار غزه به غلاف غزه در جنوب اسرائیل آغاز کردند که نخستین تهاجم به خاک اسرائیل از زمان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل بود. حماس و دیگر گروههای فلسطینی، این حملات را عملیات طوفان الاقصی نامیدند
[6] - بی موقع از آن جهت که، ایران هم در داخل، با معضلات بزرگی مواجه بود، هم سختگیریهای دینی از جمله بحث تحمیل سبک زندگی، حاکمیت دادن اقلیتهای فکری به اسم انقلابی بر اکثریت و... رویارویی بزرگی را بین مردم و حاکمیت به جریان انداخت، و از سوی دیگر نتایج تحریمهای کمرشکن، که اقتصاد ایران را نابود کرد، و زیادهروی در دخالت در فرایندهای منطقه ایی، ایران را جایگزین اسراییل در جایگاه دشمن اعراب قرار داد، و اعراب روند صلح خود با اسراییل را پی گرفتند و به همان میزان از ایران ترسیده، و او را جایگزین اسراییل در خطری کردند که احساس می کردند.
[7] - Others
درگیری مستقیم بین ایران و اسراییل هم اتفاق افتاد، و بالاخره ایران را مبتلا به پدیده بی سابقه رودرویی بین یهود و ایرانیان کرد، و دامن ایران را به امری آلود که در تاریخ این کشور وجود نداشت، البته این نبرد در مسیرِ پیگیری بخشهایی از اصول قانون اساسیِ بر آمده از انقلاب 57 زاده شد، که حاکمان جمهوری اسلامی را به دفاع از مظلوم، و نهضتهای آزادیبخش در جهان فرا میخواند، و متاسفانه آنقدر در این دفاع پیش رفت، و زیاده روی شد، که به رویارویی نظامی مستقیم با اسراییل و امریکا انجامید.
مدافعان این راهبرد، فتیله این جنگ را، در حالی تا این حد از افراط در تئوری و عمل بالا کشیدند، و زیاده روی کردند، که اصول بر زمین مانده در قانون اساسی کم نیستند، اصولی که ضامن حرکت درست کشور، فرمانروایان و ملت ایران در مسیر پیشرفت و تعالی بود، اما به صورت انتخابی، بخشهایی از آن را انتخاب، و توگویی ناموس این قانون تلقی، و تمام کشور، انقلاب و منافع و امنیت ملت ایران را به پای آن قربانی کردند،
یکی از مصداقهای بارز این عدم توازنِ در حرکت کلی جامعه ایران در این نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، همین بخش حمایت از مستضعفین و جنبشهای آزادیبخش است، که گرچه در حقانیت پیگیری آن شکی نیست، و دفاع از حقوق فلسطینیان، در کنار بسیاری دیگر، از جمله ایغورها در چین، چچنها در روسیه، اوکراینی ها در مقابل تجاوز روسیه و... امری لازم و بلکه انسانی است، اما فدا کردن، و یا به خطر انداختنِ همه چیز، در این پرونده، هرگز پسندیده نبود، و فرزانگی و حکمت فرمانروایی و راهبری خردمندانه، باید ما را در حرکت متوازن در فریندهای داخلی و بین المللی رهنمون و راهبری میکرد، تا نشانه تیزبینی و تعادل فرمانروایی باشد، که اولویتها را در نظر گرفته، حرکت متوازن و متعادل داشت.
ناگفته نماند این عدم توازن و تعادل را، در حرکت جمعی کشورهای اسلامی و جامعه بین المللِ مسلمانان نیز میتوان دید، که در بحث فلسطین، و نبرد دیرپا و درازدامنی که با هجوم بنی امیه به این سرزمین، و فتح فلسطین آغاز شد، و تا کنون نیز پی گرفته شده و ادامه دارد، که به پایان حاکمیت یهود و مسیحیان بر زادگاه این ادیان منجر گردید،
و برای استمرار حاکمیت حکمرانان اسلامی بر آن، زین پس به بهانه «قبله نخست»، و بقای مساجد، زیرساخت و جمعیت اسلامی که بر آن بنا نهادند، از جمله «مسجدالاقصی» پی گرفته شد، و همین عامل پیگیری مُجِّدانه این نبرد شد، و جنگهای بسیار زیادی را در پی داشت، و کشتار و غارت جان و مال ساکنان این سرزمین، در جنگهای پی در پی و درازدامن صلیبی [1] ، تنها یکی از پروندههای خونین در دورههای بلند این نبرد تاریخی است و..، که به واقع یک نوع وزنکشی غیرتمندانه و نانوشته، بین فرمانروایان این سه دین بزرگ و الهی بود، که جریان یافت و پی گرفته شد و...، که در این حرکت تاریخی نیز، یک نوع عدم توازن جمعی، در حرکت کلی مسلمانان در این پرونده دیده میشود، که نشان از عدم ارزیابی درست از توان مسلمانان، در این جنگ دیده میشود.
و در این مدت، پیروان اسلام، مسیحیت و یهود آنقدر در زخم فلسطین انگشت فرو کردهاند که، این نقطه از جهان اکنون صاحب زخمی چرکین، دیرپا با ژرفای بسیار زیاد، در تاریخ انسان تبدیل شده است، تا آنجا که وقتی به محتوای این آیه سوره اِسرا [2] که شرح دهنده پدیده معراج پیامبر اسلام است، توجه میکنیم، که خداوند در این آیه از میمونی و مبارکی این سرزمین سخن میگوید، که در واژه « بارَکْنا حَوْلَهُ » در این آیه آمده است،
اما جنگ درازدامنی که بین پیروان سه دین الهی کهنسال یهود، مسیحیت و اسلام بر این سرزمین در گرفت و پی گرفته شد، چنان بلایی بر سر مردمان آن، و دیگر مدافعان حاکمیت آنان بر این منطقه آورده است که دیگر میمون و مبارک دیدن این سرزمین را از معنا تهی میکند،
سیل خون، و کاروان غارتی که از جان و مال مردم این سرزمین، تنها بعد از اسلام، بین مسلمانان و مسیحیان - یهودیان بر سر این سرزمین به راه افتاد، انسان را انگشت به دهان میکند، که خودخواهیهای تمامیتخواهانه دینی، چه بلایی را بر سر انسانیت، زیست مومنانه، و آدم زیستن آدمیان آورده است، که یک چشمه آن حمله خونین «توفان الاقصی» فلسطینیان در 7 اکتبر 2023 بود، که در ادامه آن در حمله متقابل اسراییل به منطقه غزه، کشتار و ویرانی تاریخی را بر مردمان ساکن در این سرزمین، و سرزمین های دیگر تحمیل کرد، و میکند.
آنچنان که دیگر سخن گفتن از «بارَکْنا حَوْلَهُ»، سوال بر انگیز میشود، و جا دارد از خداوند پرسید، بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از کدام میمنت و مبارکی در این سرزمین سخن میگویی؟! وقتی آنرا مبارک و میمون دیدی و قراردادی، نظرگاه تو به کجا، و به چه بود؟! سرزمینی که برایش این مقدار بشر دچار مرگ و نابودی شد، و بر سرش این مقدار خون ریخته شد، و میشود، چه مبارک و میمونی در آن نهفته است؟!
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
[2] - سوره اسرا : «پاک و منزه است خدایی که بنده خود (محمد) را شبانگاهان از مسجدالحرام (در مکه) به سوی مسجد الاقصی (اورشلیم/بیت المقدس)، جایی که اطرافش را میمون و مبارک قرار داده است، سیر داد، تا نشانههای خداوند را به چشم خود ببیند. و بدرستیکه خداوند شنونده و بصیر است.» سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
اندیشه کنونی پیروان اسلام [1] ، این دین را آخرین حرکت پایهایی خداوند، مبتنی بر ارتباط مستقیم بین خدا و انسان میداند، که از طریق شیوه سنتی آن، یعنی ارسال پیام و پیام آوران، و «وحی»، به سخن گفتنِ بیواسطه، و یا از طریق فرشتهایی چون جبرئیل با انسان پایان میدهد،
و آمده است تا رهایی بشر از کجروی، بردگیِ طغیانگرانه انسانِ چیرهجویی که دیگر انسانها را به بند خود میکشد را، در این جهان عملی سازد، و از سقوط انسان از مقام انسانیاش، به درههای حیوانیت (مثل جنگهای فراگیر، غارت و کشتارهای بی پایان و...) نجات دهد و...،
و راه و اندیشهایی بر پایه بازگشت انسان به بنیان ارزشمند انسانی و الهیاش قرار دهد، تا آدمها با لحاظ این پایههای اندیشه و تئوری، حرکت، و این ویژگی را بازیابند، و از طریق پرهیزکاری و ایمان، خداگونه شودند، و زندگی سالم و انسانی در این جهان داشته، و در پایان زندگی انسانی خود در این دنیا نیز، این شالوده درونی را بیابد، که آماده پیوستن به خمیره و بنیان خدایی و ماورایی باشند، که از آن برآمده و خلق شدهاند.
اندیشه اسلامی، به تاکید قرآن بر این رویه قرار دارد، که ما انسانها «همه از خداییم و بسوی او باز میگردیم» [2] یعنی انسان از وجود مطلق (خداوند) برآمده، و بازگشتی به اصل و سرمنشا خلقت، و وجود خداوندی خود خواهد داشت، از این روست که اسلام اندیشه و آئینی جهانشمول، انسانساز، رهاییبخش و... تلقی شده، که آمده است که تا انسانسازی کند، انسانی رها از بندهای بردگی و...، آزاد از زور و اجبار و..، پاک از پلیدیهایی چون زورگویی، درندهخویی و... و خداگونه شده، نه انسانی بنده، غلام، برده، نوکر، کنیز و یا رمهایی برای چوپانی این و آن.
اما ادبیات جاری در بین جامعه ما، (به ویژه جامعه سپرده شده به تربیت دینی قشر مداح، و آن قسم از روحانیت که در این سلک از اندیشهاند)، گرچه انسانها را رها و آزاد از هر آنکه، و هر آنچه (دنیا و...) از سوی پیشوایان دینی جامعه، «غیر» [3] تعریف میشوند، میخواهد، و هدف خود را در آن نقطه تعریف میکند، اما به جامعه درونی خود که میرسد، انسانِ درون مذهبی را، با واژههایی صدا میزنند که دیگر از آن بویی از رهایی و آزادگی نمیتوان یافت، و آدم پیرو خود را نوکر، کنیز، خادم، مرید، غرق، پیرو بیچون و چرا و در یک کلام انسانی هیچکاره، در خدمت، و در دست، و گوش به فرمان بیچون چرای پیشوایانش، تو گویی میپسندد و...،
تا آنجا که از ادبیات برخی شیعیان امروزی بر میآید، دیگر بوی خوش رهایی و آزادی و آزادگی، از زندگی و زیست انسانیِ، اینگونه آدمها، و چنین انسانسازیهایی نمیآید، حال آنکه باید رهاییجویانه، و در نقش دینی آزادیبخش باشند. در این گفتمان درون مذهبی، بهترین آدمهایش، با واژهایی خطاب میشوند، که این واژهها روح آزادگی و رهایی را در چنین انسانهایی کشته، و از آنان آدمهایی خادم، کنیز غلام، رمه و... خواهد ساخت!
به عنوان نمونه یک روز مانده به آغاز ماه محرم، و عزاداریهای خاص این ماه، در رسمی جدید، مراسمی برگزار میکنند، و از کسانی که عمری را در «دستگاه حسینی» خدمت کردهاند، تجلیل میکنند، و گرامیاشان میدارند، و اینها را «پیرغلامان آستان حسینی» ، «آستان بوسان حضرت حسین» ، «خدمه حضرت خیر الانام» ، «کنیز حضرت زهرا» ، «نوکر حسین» ، «کنیز خاندان عصمت و طهارت» و.. مینامند،
«پیر» از لحاظ عمر درازی که در این راه صرف کردهاند، و «غلام» و «نوکر» و «کنیز» و... از این لحاظ که در «آستان سروران عالم امکان» خادم بوده، و خدمت، و یا نوکری و کنیزی کردهاند؛ در این دیدگاه امامان را «سرور»، و پیروانِشان را غلام، نوکر، کنیز، آستانبوس و خادم درگاه و... میبینند، یا در مواردی پا را از این هم فرا نهاده، خود را «سگ درگاه حسین» نیز می نامند [4].
شاید بر پایه ادامه چنین اندیشهایی است که خواجه معین الدین چشتی، عارف نامی ایرانی و از پیشوایان فرقه عرفای چشتیه، خفته در خاک «اِجمیر شریف»، در ایالت راجستان هند، در شعری منتسب، می گوید: «شاه است حسین، پادشاه هست حسین و....» [5] ، و یا در اندیشههای شاهنشاهی جویانه، و چیرهگی خواهانهی قائل به سروری، آقایی و برتری انسان بر انسان است، که دوره بعد از ظهور و یا تولد امام زمان را «دوران شاهنشاهی آل محمد» [6] اعلام میدارد، و انسان ذیل آنرا با چنین دیدگاهی از رعایا میبیند،
در حالیکه در روش و اندیشه اصحاب رادمرد و آزادمرد، و حافظان آزادی کسب شده برای انسان، و معترض به بازسازی و دوباره حاکم سازی نظامات دوره جور و ستم جاهلی و..، همچون ابوذر غفاری و...، آنان آنقدر در خود استقلال و قوام شخصیتی احساس میکنند، که خود را رمه ایی از انسانهای ذیل حاکم و حکومت اسلامی ندیده، خود را نوکر، غلام و خادم درگاه ندانند، و با دوری از نظامات ذلیل کننده روا و رایج در دوره جاهلیت، که غلامی و کنیزی، نوکری و ذلیل شدن انسان در پای انسانی دیگر را طلب، و امری طبیعی و بلکه انسانی تلقی میشد، خواهان ارجمندی انسان، و دوام و بقای رهایی و آزادیاش باشند.
و برآنند، که اکنون با آمدن اسلام، انسان مسلمان ذیل حاکمیت اسلام شخصیت یافته، از غلامی، کنیزی، پیروی بیچون و چرا و... دور شده، چنان خود را رها و آزاد ببیند، که تا آنجا پیش رفته و رود که ابوذر وار، با ارشدترین امام و پیشوای مسلمین در زمان خود، جسورانه و شجاعانه از آزادگی خود گفته، آنرا به رخ او میکشد، و در جمع مسلمین حاضر در دارالحکومه، که در آن زمان نه کاخهای مجلل، و بلکه مسجد شهر است و در حضور همه مسلمانان، با او به سخن تند برمیخیزد، و به او هشدار میدهد که مثلا اگر بر مدار درست (دینی و انسانی) حرکت نکنی «با همین تیزی هلال شمشیر خود، تو را صاف خواهم کرد.» [7]
و در نظامات بر آمده از اندیشه حاکم بر سیستم اصیل و نوبنیاد اسلامی آن دوره، که پایه های شکل گیری حاکمیت اسلام و مسلمانی بر اجتماع انسانی شکل میگیرد و تمرین میشود، چنین مسلمانانی دیده میشوند که خم شمشیر خود را رو در روی صورت حاکم اسلامی میگیرند، و تیزی شمشیر، و به واقع روح آزادگی خود را به او نشان میدهند، و حقوق اسلامی و یا انسانی خود را طلب میکنند.
و از قضا چنین فردی که، حاکم اسلامی را به سلاح بُرَنده خود تهدید به درستی در حرکت و خارج نشدن از حدود خود فرا میخواند، هرگز «محارب» شناخته نشده، و نامیده نمیشود، و این عمل اجتماعی، این فعال سیاسی دوره خود را، به روح آزادگی انسانِ فعال در جامعه ارتباط میدادند، و این حق مسلمان زیردست، بر حاکم اسلامی که بر کرسی راهبری جامعه دینی قرار گرفته را، محفوظ دیده، امر به معروف حاکم اسلامی را حق هر مسلمان شمرده، و به رسمیت میشناسد، چراکه مسلمانِ در ذیل حاکمیت اسلامی را نه نوکر، نه کنیز، نه غلام و...، بلکه جَسور و با شخصیت دیده، که باید اینچنین بماند، تا از حقوق خود و دیگران دفاع کند و...
یا خداوند به واسطه ارج و منزلتی که برای انسان، از هر نوع، نزد خود قائل است، رحمت خداوندی خود را بر تمام انسانها بی سوال و جواب از میزان نوکری آنان در درگاه خود، جاری و ساری میداند، و در قرآن نیز، که طبق اعتقاد ما مسلمانان، آخرین وصیت خداوند به انسان، پیش از کور شدن روزنه ارسال وحی و سخن مستقیم با انسان است، که با مرگ پیامبر اسلام بسته شد، باز انسان را دارای چنان شخصیت عظیم الشانی دیده که خود مستقیم و بیواسطه، با واژههایی خطابگونه همچون ای فرزندان یعقوب (یا بنی اسراییل)! ای مردم (یا ایها الناس)! ای ایمان آورندگان (یا ایها المومنون)! ای کافران (یا ایها الکافرون) و... خطاب شدهاند، نه کسانی خنثی و چشم به دهان، و گوش به فرمان ملوکانه، نه غلام و کنیز و... بلکه انسانی لایق همسخنی با خداوند، که تصور شده، و یا به تصویر کشیده میشوند.
خداوند در قرآن از حامل آخرین کلمات وحی خود به انسان نیز، در پیشگاه و دیدگان تمام انسانها، تا این حد به نوعی فرو میکاهد، و او را آشکارا با واژه عبد و عبید خود [8] یاد میکند، و آخرین پیام آورش را مجبور به اقرار در منظر عموم میکند که باید بگوید «من انسانی مثل شمایم، که تفاوت من با شما، تنها همین دریافت وحی است» [9] و...
با چنین اوصافی چگونه برخی از ما به خود اجازه می دهیم، این انسان کریم نزد خداوند را، «غلام» «نوکر» «کنیزِ» دیگر بندگان خدا، هرچند عبدِ صالح او دیده، و از چنین نظامات جاهلی قبح شکنی کرده، و با معرفی مومنین با چنین کلماتی، نظامات دوره جاهلی را بازسازی و بازآفرینی کنیم.
که در این اندیشه، انسانِ کنیز، نوکر و غلام انگاشته شده در مقابل پیر، مرشد، امام [10]، و یا پیشوای خود، حق انتخاب، و حق خروج از چنین نظاماتِ مربوط به دوره جاهلی را ندارد، و درجه ایمان و اخلاص به سیستم و نظم اجتماعی مذکور را، به میزان ابراز کلامی و عملی غلامی، نوکری، کنیزی و... آدمها سنجیده میشود،
و امامان و پیشوایان، دیگر امام و پیشوا به معنی راهنما و راهبر نیستند، بلکه «آمر صاحبانی» هستند که پیروانشان را غلامان، خادمان، نوکران، کنیزانی از مومنین به این سیستم فرا گرفتهاند، که در اطرافشان وول میخورند، و به انجام وظیفه نوکری، غلامی، کنیزی و... مشغولند و در حال سبقت از هم در ابراز و عملی کردن مراتب خاکساری هرچه بیشتر و شدیدتر، بهتر آنند.
پس باید گفت، رواج ادبیات و نظاماتی پسندیده و مفید فایده است، که به سمت انسانیت و بازیابی شخصیت با قوام و آزادمرانه انسانی است، و نسبت بین حاکم و محکوم، پیر و مرید، امام و پیرو و..، در نظامات اسلامی، بسیار زیباتر و برآزندهتر است که به سوی پرورش آن مسلمان فعال و با شخصیتی در جامعه پیش رود، که دوام، بقا و استحکام شخصیتی مومنان را در پی داشته، که چون ابوذرهای غفاری آزادمردانه، چشمی باز به آنچه در جامعه جریان دارد، دارند، و به خود اجازه دیدن، ارزیابی کردن، و امر به معروف و نهی از منکرِ شجاعانه امام و پیشوا را به خود داده، چنین روندی را در سرلوحه کار و زندگی خود گیرند، و کجیها را دیده، و بدون ترس از «محارب» شمرده شدن، تبعید، تحریم قدرتمندان را به جان خریده، با هلال شمشیر خود، آن و آنان را صاف میکنند، نه کسانی که چشم و گوش بسته، در نظام غلامی، کنیزی و نوکری پرورش یافته، در این نظامات سخیف از هم سبقت میگیرند، و در این نقش ذلیلانه پیر میشوند، خود، و شخصیت انسانی، و زندگی خود را صرف مسابقه ایی چنین میکنند.
[1] - بر پایه آنچه که برای ما از آن میگویند، و یا آنرا از کلام پیشوایان دینی و نوشتارهای باز مانده از آن شنیدیم و شناختیم و فهمیدهایم
[2] - إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
[3] - the other
[4] - حتی نام گزاریهایی همچون سگ صادق «کلب صادق»، سگ حسین (کلب حسین) و... نیز رایج بود
[5] - شاه است حسین، پادشاه است حسین دین است حسین، دین پناه است حسین سر داد و نداد دست در دست یزید حقا که بناى لااله است حسین کارى که حسین اختیارى کردى در گلشن مصطفى بهارى کردى از هیچ پیمبرى نیاید این کار والله که اى حسین کارى کردى
[6] - پسخوانی یک مولودی توسط یکی از مداحان اهل بیت، در زمان پهلوی، که برای نیمه شعبان و تولد امام زمان اجرا کرده بود، و کل این مولودی بر گرد این بیت میگردید و تکرار میشد که می خواند : «دوران شاهنشاهی آل محمد آمده ....»
[7] - «در پای منبر خلیفهی دوم وقتی که خلیفه در منبر گفت من اگر پایم را کج گذاشتم، من را راست کنید و هدایت کنید، یک نفری بلند شد پای منبر، گفت اگر تو کج بروی، با این شمشیر تو را راست خواهیم کرد. کسی هم به او اعتراض نکرد. و همین طور در زمان خلفای دیگر.»
[8] - سوره اسرا : «پاک و منزه است خدایی که بنده خود (محمد) را شبانگاهان از مسجدالحرام (در مکه) به سوی مسجد الاقصی (اورشلیم/بیت المقدس)، جایی که اطرافش را میمون و مبارک قرار داده است، سیر داد، تا نشانههای خداوند را به چشم خود ببیند. و بدرستیکه خداوند شنونده و بصیر است.» سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
[9] - - آیه 110 سوره کهف «بگو: من فقط بشرى مانند شما هستم كه به من وحى مىشود كه معبودتان، معبودى يكتاست. پس كسى كه به لقاى پروردگارش اميدوار است بايد كه كار پسنديدهاى انجام دهد و در پرستش پروردگارش كسى را شريك نياورد» قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرࣱ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهࣱ وَٰحِدࣱۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلࣰا صَٰلِحࣰا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا
[10] - معصوم و غیرمعصوم، و آنچنان که در ادبیات انقلاب اسلامی رهبران انقلاب را امام میخوانیم، چراکه آنان خود را نایبان عام امام معصوم، شمرده و در زمان غیبت عهده دار مسئولیت و صاحبان حقوق و جایگاه امام معصوم میشوند و... آنچنان که تنها حاکم شرعِ چنین نایب عام امام معصومی، قانونا و شرعا حق دخل و تصرف بر جان، مال و حتی ناموس مومن را در جامعه اسلامی برای خود قائل، و البته برخوردار میداند.
آتش بس نه به معنای پایان جنگ است، و نه لزوما خطر جنگ را برمیدارد، بلکه فرصت تنفسی است، گاه کوتاه، و یا بلند، تا به گفتگو و در نتیجه، دستیابی به صلحی پایدار پایان یابد، و گاه فرصتی برای به خود آمدن، و پی گرفتن نبردی که احتمالِ پیروزی در آن باشد، این فرصت را دوستان میدهند، و البته بر کسی پوشیده نیست که این فرصت تنفس، در این جنگ 12 روزه را، امریکا به ایران و اسراییل داد! امریکایی که در دورهایی در نقش دوست و متحد ایران، ما را به انواع سلاح و فنآوری نوین و راهبردی تجهیز کرد، و البته نیز در این دوازده روز، در کنار اسراییل، با حفظ فاصلهایی تاکتیکی، و شاید هم با نیم نگاهی به اهداف راهبردی چون رسیدن به دوستی، ژرف اندیشانه با ایران جنگید.
پس میتوان گفت ایران و امریکا (اسراییل) در این دوازده روزه، در حال جنگ بودند، و این فرصت آتش بس از سوی امریکا داده شد تا شاید به دوره دوستی و اتحاد گذشته باز گردیم، و در غیر این صورت ابتکار عمل در صحنه سیاسی و بین المللی این جنگ نیز، همانند صحنه نبرد مستقیم در آسمان ایران، در اختیار امریکا (اسراییل) باشد، و در حالی که خلبانان و موشکهای امریکایی و اسراییلی صحنه گردان جنگند، مسئولین سیاسی آنان نیز میداندار سیاست، دیپلماسی، داوری و هدایتگر جهانی این پرونده، در زمانه مرگ نهادهای بین المللی و دیگر قدرتهای جهانی باشند.
همه دیدیم و دیدند که دو دور نشست شورای امنیت سازمان ملل به درخواست ایران، به دنبال حمله اسراییل و امریکا به کشورمان، و برگزاری جلسات آژانس بین المللی انرژی اتمی، حتی به محکومیت لفظی متجاوز هم منجر نشد، چه رسد به دفاع ساختارهای بین المللی از کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، یا زیرساخت هایی که باید تحت محافظت آژانس میبودند و...
در حالیکه این حرکت امریکا و اسراییل، در حمله به زیرساختهای، هسته ایی، نظامی، دانشبنیان، صنعت، مدافعین کشور، عبور غیر مجاز از مرزهای محترم ایران، کشتن دانشمندان، مدافعان امنیت، نظامیان و مردم ایران، به صورت آشکارا و بسیار روشن، زیر پا نهادن قوانین پایه بین الملل بود،
و در کنار آن نشان داد که طراحان نظریه «نگاه به شرق» در حاکمیت ج.ا.ایران نیز ره به بیراهه زدند، و سرمایه، آبرو و داشتههای بین المللی ایران را به قمارِ تجاوز روسیه به اوکراین زدند، و باختند و بر شمار دشمنان ایران در جامعه بین الملل افزودند، حتی دوستان سنتی ایران، همچون آلمان را هم، و دیگر کشورهای اروپایی را هم، در همراهی با روسیه متجاوز در جهان به مخمصه انداختند، و به سوی دشمنی با ایران سوق دادند، و گرچه میخواستند، پشتیبانان بین المللی را در جبهه شرق، برای این روزهای خطر، تدارک بببینند، اما همه دیدند که این طرح، خیال باطلی بیش نبود، و رویایی بود که تعبیری در آن متصور نبود، و کل دفاع روسیه و چین از ایران، در این هنگامهی سخت تجاوز آشکار به حریم ایران و ایرانیان، حرفهای دوپهلو، و بیانیه ها و لفاظی اندکی بیش نبود،
کار به جایی رسید که امریکا، که خود یک طرف اصلی این جنگ بود، ابتکار عمل را در دست گرفته، دست نجات به سمت ایران و اسراییل دراز کرد و آتش بس را به شریک اسراییلی خود تحمیل کرد، طرف مغرور و مست از پیروزی که این آتش بس تحمیلی را، بیموقع و فرصت سوزی برای حرکت و پیروزی خود میداند.
این جنگ را به واقع جنگ 12 روزه ایران و امریکا باید دانست، چرا که اسراییل، تنها یک بازو، از بازوان دخیل امریکا در این جنگ بود، و البته بازویی قدرتمند و موثر. و اکنون امریکا در حالی به عنوان منجی وارد این بازی دیپلماتیک شده است، که خود یک طرف جنگ است، و در حالی میانجی و داور آتش بس و رهبری مذاکرات بین دو طرف درگیر را عهدهدار است که خود یک طرف دعواست، چنین حقیقت روشنی هرگز نباید از دید اندیشمندان و هدایتگران صحنه، دور شود، و تصمیم حرکتهای آینده بر این پایه باید گرفته شود.
این است که ادامه شیوه رویارویی، از آن نوع که در جنگ 12 روزه جریان داشت، نه بخردانه است و نه ممکن، پس سخن گفتن از آمادگی، و پی گرفتن جنگ و...، انحرافی بیش نیست، و کسانی که از چنین رویکردی سخن میگویند و چنین هدفی را دنبال میکنند همانهاییاند که فرصت گفتگو و مذاکره، توافق و حل مسایل ایران و امریکا را طی تاریخ انقلاب، تا این روزهای قبل از جنگ دوازده روزه، و در نزدیک به نیم سده، از بین بردند، و خسارات جبران ناپذیر حیثیتی، و البته هزاران میلیارد دلاری، و جنگ و درگیریهای بیحاصل را در دامن انقلاب، ایران و ایرانیان نهادند،
تنها راهی که در پیش روست، فکر کردن به صلحی کم خسارتتر است که منافع و امنیت ملی ایران را بیشتر تامین کند، و لذا کسانی که به این اصل صادقند، باید در پرونده گفتگوهای صلح، طرف مشورت و راهنمایی قرارگیرند، و اکنون که شمشیر دامکلوس نیروی قدرتمند هوایی امریکا (اسراییل)، از آسمان پایتخت و از سر مسئولین کشور، برای مدتی برداشته شده است، و میتوانند از پناهگاههای خود بیرون آمده، با ملت ایران و دنیا، مستقیم سخن گویند، و این توان را یافته اند که روی زمین بنشینند و افرادی را گردهم آورند، بهتر است دایره مشاوران و طرفهای مشورت خود را، از چنین مشاورانی پر کنند تا بتوانند منافع و امنیت ایران را تامین نمایند.
لازم است که از نظریه کسانی که ایران را به این مرحله از درههای خطر، سقوط و اضمحلال بردهاند، دوری گزیده و از دیگر آحاد مردم ایران، اندیشمندانِ وطن پرست کمک گرفته، تا راهی یافت و ایران و ایرانیان را از این چاه جنگ و درگیری بیرون کشیده، و به مسیر درستی، در جهت منافع و امنیت ایران و ایرانیان برد.
از سوی دیگر نیز باید گفت که، مردم مظلوم و نجیب ایران اکنون فرصت دوبارهایی به فرمانروایان خود دادهاند که باید غنیمت شمرده شود، مردمی که برغم یقه کشیهایی که افراطگرایان حاکم بر مجلس، شورای نگهبان، نهادهای انقلابی، دولت، ساختار امنیتی، قضایی و...، از مردم داشتند، و به رغم خواست جمع بزرگی از مردم ایران، از موضع قدرت،و به نفع مردم، و خواستهای آشکار و پرطرفدار آن، پا پس نکشیدند و...، و بر اعمال زور و اجبار و تحمیل های خود اصرار ورزیدند
به عنوان نمونه در بحث حجاب اجباری و تحمیل سبک زندگی، ناموس این مردم، معترضین به آن و خانوادههایشان، در دادگاهها، کلانتریها، در چنگ حجاببانان، گروههای امر به معروف و نهی از منکر، گشت ارشاد و...، سرگردانِ بکش بکشهای قدرت بین مردم و تحمیلگرانی از این دست شدند، اتومبیلهایشان به این بهانه، به پارکینگها برده شد، و ارسال پیامک حجاب اجباری، امنیت روانیشان را خدشهدار کرد و...، حتی در دوره آوارگی و جنگ، و در این هنگامه بمباران و موشکبارانهای بی وقفه اسراییل نیز، گریبان آزادی و امنیت روانی آنان را رها نکرد، مردمی که از شرایط بد کشور به ستوه آمده، و مثل دیگِ جوشان در فقر و بیکاری و تورم افسارگسیخته له شدند و...،
آنچنان که دشمن نیز به این شرایط بغرنج، و حجم بزرگ معترضان در رویارویی با سیستم حاکمیتی خود، طمع کرد، و نبرد خود برای محروم کردن ج.ا.ایران، ایران و ایرانیان از توان دفاعی، دانش و زیر ساخت هستهایی، وسعت مانور منطقهایی و...، حمله و تحرکات خود را به واژه «تغییر رژیم» گره زد، و از همان نخستین ساعات آغاز، تا پایان آن، از لزوم خیزش، و از زمانه خیزش مردم ایران علیه حاکمیت خود گفتند، تا مردم ایران را با خود در نبرد با ج.ا.ایران همراه کنند، تا مردم معترض نیز، جبهه گشوده، اعتراضات دامنهدارشان را فعال کنند، و زیر باران گلوله و آتش اسراییل، در همراهی با مهاجمان خارجی، با حاکمیت خود تسویه حساب کنند، و توازن قدرت را به نفع خود عوض نمایند و...
اما به رغم این فرصت و تبلیغات سنگین در این رابطه، این مردم گوش از متجاوزین به کشور برداشتند، و به رغم شکاف ژرفی که بین حاکمیت و عدهی زیادی از مردم، در بسیاری از امور افتاده، و در طول زمان، و بی اعتنایی به آن، ژرفای بیشتر یافته بود، این مردم دست از یقه مسئولین و دست اندرکاران کشور برداشتند، و عاقلانه این حق خود را در این وانفسای جنگ، به کناری نهاده، فرصت دفع تجاوز خارجی را به حاکمان خود دادند، و به فراخوان مقامات امریکا، اسراییل و برخی مخالفان عجولِ ج.ا.ایران وقعی ننهادند، و توجهی نکردند.
مخالفانی که در وقت ناشناسی نابخردانهایی، هنگامه تهاجم خارجی به حقوق و مرزهای کشور را، زمان تسویه حساب خود با ج.ا.ایران قرار دادند و... اما این مردم، تمام این فرصت بزرگ، و این درخواستهای بی پرده، و به طمع اندازنده را، در هنگامه دفع تجاوز خارجی، بی پاسخ گذاشتند، که یکصدا میگفت «اکنون نوبت مردم ایران است»، که بشورد و بشوراند و درهم ریزد و...
این مردم مظلوم و نجیب، و البته وقتشناس، و آگاه، دست امریکا (اسراییل) را خوانده بودند، و عاقبت ملتهایی چون عراق، لیبی، افغانستان، سوریه و... که در هنگامه تجاوز خارجی، آزادی و حقوق خود را میجستند را، دیده و عبرت گرفتند، کشورهای متجاوزی که در حمله خود به نظام ج.ا.ایران، اکنون توان ملی، زیرساختههای ملی، توان دفاع ملی، دانش و حاکمیت ملی، و میدان مانور بین المللی ملی، دانشمندان امور ملی، و در یک، کلمه داشتههای راهبردی ملی ایران و ایرانیان را هدف گرفته بودند را، ناکام کردند،
و این چنین بود که ایرانیان حرکت وقت ناشناسانهایی در این بحران نداشتند و در این هنگامه هجوم بیگانه، به درستی، تمام طلب خود از حاکمیت خود را به کناری نهاده، و خواستههای به حق خود را، در دوره جنگ نادیده گرفته، و فرصت دادند که مدافعان مرزهای کشور، از داخل، خیالی راحت داشته و قدرت خود را در میدان دفاع جانانه از حریم کشور صرف کنند، و نگران حسابهایی که با مردم خود دارند، نباشند، و ششدانگ توجه و اندیشه خود را در دفع تجاوز ببینند و صرف نمایند.
اکنون پس از آتش بس، و آرام شدن شرایط، نوبت حاکمیت ج.ا.ایران است که این همدلی ملی بین حاکمیت و مردم ایران را که در اثر هجوم بیگانه به دست آمده است را، به رسمیت شناخته، قدر دانسته و..، و در رویهها و اندیشههای متضاد و یا متجاوز به حقوق و آزادیهای مردم تجدید نظر کرده، از هزینه کردن ج.ا.ایران، ایران و ایرانیان به پای افراطگرایان مشکوک و منحرفی همچون جبهه پایداری و اندیشهها و گروههایی از این دست، خودداری نماید،
افراطگرایانی که حضورشان در پایههای قدرت ملی، نتیجه دست اندازیها و فیلترهای تنگ شورای نگهبان در روند انتخابات این کشور است، که گلوی حق انتخاب گسترده و آزادانه مردم ایران را از میان نخبگانش فشرده، زمینههای حضور این اقلیتها را در مراکز پایهایی کشور فراهم کرده، دلسوزان به سرنوشت ملت را از حق حضور در صحنه ساخت و هدایت جامعه خود محروم میکند، و افرادی را در عین اقلیت بودن، بر سرنوشت اکثریت کشور حاکم کرده، شکاف بین مردم و حاکمیت را ایجاد، و گسترش و ژرفا میدهد، و دشمنان را در طمع نابودی کشور میاندازد و...
و چنین روند و اندیشههای مشکوکی را پرورش داده فربه میکند، تا آزادی و حق اعمال نظر، حق تعیین سرنوشت، حق انتخاب، حق رفراندوم و... را از مردم ایران ستانده، و در حالیکه باید این مردم «ولی نعمت» تمام خدمتگزاران و مستاجران کرسیهای قدرت در کشور (حاکمان، قانونگذاران، ناظران، مجریان، مدافعان، داوران و...) باشند، به گلههایی از آدمهای عوام تبدیل، که طبقهایی از جامعه، حق چوپانی و رمهداری مشروع و مادام العمر بر آنان یافته، و بر سرنوشت، آینده و حال آنان حاکم شوند، و گردش قدرت در کشور مسدود، نخبگانش متواری، پاکسازی، خالص سازی، و در کُنج زندان، و یا خانههای خود محروم، و یا متواری کشورهای دیگر شوند، نهادهای انتخابی خالی از نمایندگان اکثریت و...
که این میشود که اکنون شاهدیم.
لذا حاکمیت باید وفاق ملی را در نظر گرفته، دامنه طرفهای مشورت، در اتخاذ تصمیمات آینده خود را گسترش داده، در عبور ایران از این پیچ و خطر تاریخی، از مشاوران ملیگرا و وطن دوست و اندیشمند کشور سود جسته، از کوته مغزانی که کشور را به این پرتگاه خطر بردند، دوری گزیند، آنانیکه ایران را در عملیات «توفان الاقصی» و از این دست نابخردیهای مشکوک و تلهوار درگیر کردند، و هزینههای بزرگی را بر دامن کشور و مردم ایران نهادند و...
اکنون زمان عبور از این اشتباهات راهبردی و اصلاحات اساسی در ساختار تصمیمسازی کشور است که سرمایه انقلاب، ایران و ایرانیان را این چنین نابود کرد و... حرکت درست در این مسیر است که آتش بس را فرصتی دیده، تا عبوری کم خطر به صلح داشت، صلحی که منافع و امنیت ایران و ایرانیان را تامین کند، نه منافع کاسبان تحریم، کاسبان جنگ، کاسبان بازار دین، کاسبان ایدئولوژیهای جورواجور، کاسبان قدرت که هر یک خود را حق مطلق دانسته، خود را محور، و انقلاب، ایران و ایرانیان را فدایی خود میبینند و از کشته شدن نیمی از مردم دنیا نیز، در مسیر اهداف ناروشن خود ابایی ندارند.
شاهرود - 4 تیرماه 1404

دیوارنویس بر بدنه بمبهای سنگرشکن امریکایی
کاریکاتور یک سایت امریکایی
ترامپ در حال دیوار نویسی بر بزرگترین و ویرانگرترین بمب دنیا
«اکنون زمان صلح است»
از واژههایی که در آن سالهای جنگ و خسارت، در آن هنگامه جنگ 8 ساله (1359-1367) و هجوم رژیم مبتنی بر کمونیسم و بعثیگری صدام، به ایران، در میان ما ایرانیان رواج داشت، واژه «حمله ناجوانمردانه» بود، که از این واژه، زمانی استفاده میشد که ارتش صدام، پا را از رویارویی چهره به چهره، و چشم در چشم، در پشت خاکریزهای خط مقدم بر کشیده، به مناطق شهری، و مردم عادی حمله میکرد،
و ما این حرکت دشمن را، خارج از اخلاق جنگ دیده، آنرا ناجوانمردانه ارزیابی، و «حمله ناجوانمردانه» اش میخواندیم، ایرانیان حتی در جنگ نیز جوانمردی و مروت را اصل میدانند و حضورش راا انتظار دارد. مورد دیگر استفاده از بمبهای کشتار جمعی نظیر سلاحهای شیمیایی بود، که در هنگامه درگیری مستقیم با دشمن، آنان به استفاده از بمب شیمیایی رو آورده، موازنه جنگ جوانمردانه را بر هم میزدند و...، که آنرا نیز ناجوانمردی دانسته، حمله ناجوانمردانهاش برمیشمردیم،
از این رو حتی در جنگ، که خود از غیرانسانیترین و حیوانیترین پدیدههای اجتماعی در زندگی آدمیان است نیز، قاعده، اخلاق و قانون وجود دارد، که دشمنان در مقابل هم، باید آنرا رعایت کنند، مثلا تو گویی در جنگ و دشمنی نیز باید جوانمرد بود، و از درِ مروت با دشمن وارد شد، و از درندهخویی دوری گزید، تا متقابلا از دشمن نیز انتظار جوانمردی داشت، و این چنین اخلاق انسانی را گسترش داد، حتی در کشاکش جنگ؛
از نمونههای جوانمردی جنگ، نکشاندن دامنه آن، به زندگی خانوادهها و مردم عادی است، تا در حالی که شما سخت نبرد میکنید، آب در دل خانوادهها تکان نخورد، و حقیقتا در آن جنگ هشت ساله میتوان گفت، آب در دل مردم عادی در شهرها تکان نمیخورد، الا وقتی که از مدار جوانمردی خارج میشد.
اکنون وقتی به آمار نوع کشتهها و زخمیهای جنگ اسراییل و ج.ا.ایران در این چند روزه نگاه میکنم، باید بگویم که آن جنگ هشت ساله در نوع خود، بسیار جوانمردانه بود، آنقدر جوانمردانه که وقتی ما رزمندگان نیز، وقتی 50 - 60 کیلومتر از خطوط مقدم جبهه فاصله میگرفتیم، آنقدر زندگی در میان این مردم جاری بود، که انگار در این کشور جنگی جریان نداشت!
مردم عادی در ایران، در این 8 سال انگار از جنگ بیگانه بودند، به غیر از آن مواقعی که فرزندی در جنگ داشتند و یا عملیات گستردهایی آغاز میگشت، که مارش جنگ و پیروزی و...، فضای کشور را فرا میگرفت، و تنها چنین مواقعی بود که عموم مردم ایران جنگ را حس میکردند، در غیر این صورت، انگار گوشهایی از کشور درگیر جنگ شده، و این جنگ متعلق به آن گوشه، و گوشه نشینانش است، که در آن به جنگ مشغولند، و باقی مردم به زندگی روزانه خود سخت سرگرمند،
هرچند مردم کمبود، گرانی و... را در سراسر کشور حس میکردند، و میدانستند این شرایط ناشی از درگیری کشور در جنگی ویرانگر است، اما روی خشن جنگ را نمیدیدند، و تنها وقتی که دشمن با به کارگیری موشکهای اسکاد روسی، و یا هواپیماهای میراژ فرانسوی، و یا میگ و سوخوهای روسی و... پای به حملات شهری مینهاد، مردم شهرها نیز با ناجوانمردی و کشتار، و روی بدترکیب جنگ آشنا میشدند، و خون و آتش را در زندگی خود حس میکردند، یا آنکه وقتی کاروان تشیع جنازه رزمندگان و جوانان کشته شده در صحنه جنگ، در شهرها به راه می افتاد، و مردم آنان را، چند قدمی تا گورها و آرامگاهشان، مشایعت میکردند، میوههای تلخ جنگ را نیز می چشیدند و...
واژه دیگری که در درونمایه خود، خشم و توهین با ژرفای بیشتری داشت، واژه «حمله ددمنشانه» (حیوانی و درندهخومابانه) بود، این واژه گاهگاهی مورد استفاده قرار میگرفت، موقعی که تلفات چنین حملههایی به شهرها، از میزانی معقول فراتر میرفت و بیشتر میشد و در میان غیرنظامیان افزایش مییافت، از این رو، برای اینگونه حملات، در محیطهای شهری، از واژه ددمنشانه استفاده میشد، در آن جنگ به ویژه در سالهای نیمه اول، و حتی اوایل چهار ساله آخر آن، حملات به شهرها کمترین میزان از درصد نبردی را شامل میشد که شبانه روز در خاکریزها، مستقیم با آن درگیر و روبرو بودیم،
اما اکنون که نگاه میکنم، در مقایسه با آن جنگ هشت ساله و خسارتبار، این روزها جنگی که از 23 خرداد 1404 در یک غافلگیری ناجوانمردانه، و در هنگامه مذاکرات جاری با امریکاییها، که جهت مصالحه و پیشگیری از جنگ، توسط اسراییل در ابتدا، و امریکا در روزهای بعد آغاز گردید، تمام ناجوانمردیها را در خود داشته و دارد، ناجوانمردی اول آن این که فرصت صلح را از مذاکره کنندگان ستاند، و دوم اینکه، تو گویی این جنگ را برای درگیری در محیطهای شهری طراحی کردهاند، تا از محیط زندگی غیرنظامیان هرگز خارج نشود، و همیشه امکان ددمنشانه شدن آن نیز بسیار بالاست، و تاریخ، این ددمنشیها و ناجوانمردیها را در خود ثبت میکند،
جنگی که خاکریزهای آن را در مناطق شهری تهران، اصفهان، تبریز، و... تلآویو، حیفا و... زدهاند، و رزمآورانش ناقوس مرگ را در میانه زندگی خانوارهای غیرنظامی دو کشور به جولان در میآورند، و میلیونها خانواده را، از زندگی ساقط کرده، زندگی غیر نظامیان را مختل میکنند، به ویژه آن روز که صهیونیستها، دستور خالی کردن کلانشهر تهران را دادند، و همواره بر خالی بودن تهران تاکید داشتند، ناجوانمردانهترین تصمیم این جنگ بود، و هرگز از خود سوال نکردند، که نزدیک به 15 میلیون تهرانی، به کجا باید بروند، و زندگی، خانه و کاشانه خود را به که بسپارند، و شهر خود را ترک کنند، و این چنین بود که ناقوس مرگ را در این مِگاشهرهای خاورمیانه برقص در آوردند.
امروز وقتی آسمانخراشهای ساحلی تلآویو، حیفا و شهر سنتی و قدیمی بیت المقدس و...، مناطق شهری تهران، کرج، اصفهان، تبریز و... را میبینم که به محل سقوط موشکها و بمبهای سنگین تبدیل شدهاند، با خود میگویم، ما و عراقیهای درگیر در آن نبرد هشت ساله، بسیار خوششانس بودیم، که دست به ماشه سلاحهای متعارف و سبکی بودیم، که در یک جنگ جوانمردانهتر استفاده میشد،
و پشت خاکریزهای خود، در بیابانهای خالی از سکنه خوزستان و بصره، به دور از چشم خانوارها، مثل گلادیاتورها، اما خارج از کولوسئومها، تنها از همدیگر میکشتیم، و یا کشته میشدیم، کولوسئومی بزرگ به وسعت دشتهای خوزستان و بصره و...، بدون تماشاگر، که بر گرداگرد آن مردمی نبودند که بنشینند، و این کشتارها را تماشا کنند،
و تنها چشمهایی این بروز حیوانیت انسان را، در این کشتارهای جنگی میدیدند، که انتخاب کرده بودند که در این نبرد مقدس برای دفاع از خاک خود حاضر شوند، و داوطلب حضور در این دفاع جانانه بودند، و با این حوادث روزانه درگیر و رودرو باشند، و با خباثت جاری در صحنه نبرد درگیر، و به نوعی به آن عادت کنند، و مثل مردهشورها، که شغل خود را انتخاب میکنند، دیگر از دیدن جنازهها، نه تعجب کنند، و نه از پاره پاره شدن بدنها، دیوانه شوند.
کاش مردمی که 8 سال آن جنگ درازدامن را دیدند، در چنین جنگ ناجوانمردانه دیگری، درگیرشان نمیکردند، و حال که دستهای ناپاک این را کردهاند، کاش در این جنگ نیز جوانمردی جاری بود، و ددمنشی کاهش مییافت، و درگیریها به خارج از شهرها منتقل میشد، تا یک جنگ جوانمردانه جریان یابد. تاریخ، این را هم، مثل تمام هماوردیهای بشری، خواهد دید، و در پرونده جنگآورانش خواهد نوشت.
تمام این جنگ که از حمله حماقتبار 7 اکتبر 2023 حماس به اسراییل آغاز شد، و دومینووار آمد و آمد تا اکنون دامن ایران را هم بگیرد، و از 23 خرداد 1404، در دور جدید خود، ایرانیان را نیز به دامن کثیف خود آلود، و پی گرفته شد، و تاسفبار اینکه ناجوانمردانه، بیشتر در میان مناطق شهری جریان دارد، و میانه عرصه زندگی مردم، جولان میدهد. نبردی ناجوانمردانه که دست کم باید سعی کرد، بیش از این ددمنشانه نشود.
چشمها میبینند، و تاریخ خواهد نوشت که جنگآوران این نبرد ناجوانمردانه، در یک ددمنشی مبتکرانه، هماوردهای خود را با زن و بچههایشان در خانههایشان در دل شهرها، مقابل چشم همه، ترور و قتل عام کردند!
شاهرود - 2 تیرماه 1404
#نه_به_جنگ
#صلح
#جنگ_جوانمردانه
#نه_به_ددمنشی
#StopWarOnIran
ایران و امریکا از راهی دراز و 46 ساله گذشتهاند تا به نقطه رویارویی خطرناک کنونی برسند، که بمب افکنها و موشک اندازها میانجی، روابط دو کشور شده، و چنین سلاحهای مخوفی، شاید بازکننده مسیری باشند که در اثر لجاجت و افراطیگری و... بر روابط دو کشور سایه افکنده و آنرا به گروگان اندیشههای ناروشن خود گرفته و در بنبست نیم سدهایی انسداد و عدم تحرک گرفتار کرده است، که هزار عاقل هم هنوز نتوانستند این سنگ بَددَست و لیز را از چاه ژرفِ روابط ایران امریکا بیرون کشند.
عدم ارتباط دیپلماتیک بین دو کشور، بارها و بارها ما را به مرز رویاروییهای خطرناک برد، و دل بسیاری از دلسوزان به سرنوشت کشور، انقلاب و مردم ایران را لرزاند، که دردمندانه توصیه کردند که این روند اصلاح شود، اما نشد که نشد، تا به این نقطه از تاریخ روابط دو کشور برسیم، که دونالد ترامپ در اولین روز تیرماه 1404 کلید رویارویی نظامی با ایران را، در کنار اسراییل فشرد،
و خوف آن دارم، که اگر عقلانیت، تعادل و میانهروی به رویکرد تصمیم سازان کشور باز نگردد، همان کسی که در میانه مذاکرات امریکا و ایران، و یک روز قبل از دیدار نمایندگان ایران و امریکا، در 23 خردادماه گذشته، کلید جنگ مستقیم بین اسراییل و ایران را زد، خواهد توانست این درگیری را گسترش داده، و به یک نبرد تعیین کننده، و شدیدتر بین ایران و امریکا تبدیل کند.
امروز رئیس جمهور امریکا، ایران را بین دو گزینه حملات بیشتر، یا آمدن به پای میز مذاکره واگذاشته است [1] ، و دیدار مستقیم نمایندگان ایران و امریکا اکنون از هر زمانی لازمتر و واجبتر است، کاری که اگر دیروز (31 خرداد) توسط سید عباس عراقچی صورت میگرفت، شاید میتوانست از این حمله مستقیم و برنامه ریزی شده امریکا به ایران پیشگیری کند، و متاسفانه به نظر میرسد در حالی که ترامپ پشیزی برای اروپا و نظرات رهبران آن قائل نیست،
اما دستگاه تصمیم ساز کشورمان، فرصت سوزی کردند، و بجای مذاکره با وزیر امورخارجه امریکا، فرصت طلایی سد کردن این حمله به ایران را، در پای مذاکرات با وزرای خارجه اروپا حرام کردند، در حالی که خود به چشم خود دیده بودند که وقتی ترامپ از برجام خارج شد، اروپا هیچ حرکتی بدون امریکا نتوانست داشته باشد، حتی باز کردن یک حساب بانکی مشترک با ایران و... و کاملا خنثی بودند.
اما این دیدار انجام شد، و نتیجه آن تنها پیش شرطهای بیشتری بود که در کوله بار نماینده ایران از سوی اروپاییان بار شد، بیش از آنچه که انتظار میرفت امریکاییها در دیدار با عراقچی مطرح کنند، ولی اروپای هیچکاره، در کاسه ایران گذاشتند، و بار ما را سنگینتر از گذشته کردند، شاید وزیر خارجه امریکا در دیدار خود با عراقچی، تنها بحث منطقهایی و هستهایی را پیش شرط توافق میکرد، در حالیکه اروپاییان علاوه بر این دو مبحث، پرونده توان موشکی، آزادی زندانیان اروپایی و... را نیز در کوله بار عراقچی گذاشتند، و او را بی هیچ دستاوردی، روانه استانبول کردند.
تا وقت ارزشمند نماینده ایران، قبل از حمله بامداد امروز اول تیر، صرف اجلاسهای نمایشی کشورهای مسلمانی نظیر ترکیه شود، که صرفا در راستای منافع و امنیت خود تحرکاتی دارند، و حرفهای درشت و کم اثر و کم ارزشی میزنند، و برای خود پروندهسازی اقدامات دیپلماتیک میکنند، لاف دوستی زده، و از پشت (در پرونده سوریه، قفقاز و...) خنجر میزنند،
و در تمام پروندههای اسلامی و دوجانبه دوبل بازی میکنند، و وقت ما را تلف کردند، تا زمان ارزشمندی که عراقچی در اختیار داشت، در بازیهای بازیگران کنارگودی چون ترکیه و اروپا هدر رفته، و امریکا نیز با بیاعتنایی به آنچه در این اجلاسها و بازی این بازیگران میبیند، با حمله خود، همراهی خود با اسراییل در حمله به ایران را آشکار کرده و تسریع بخشید، و پاسخ این بازیگریهای عوامانه و مضحک دیپلماتیک را، با موشک و بمبهای سنگرشکن داد، تا به تصمیم سازان کشور ما، برای چندمین بار عملا نشان دهد که دست از این مانورها برداشته، و با طرف اصلی سخن گویند.
تابوی دیدار نمایندگان دو کشور ایران و امریکا را نمیدانم کدام نااندیشمندِ ناروشن و نادلسوزِ به منافع و امنیت ایران در کاسه ج.ا.ایران گذاشت، که هرچه پیش میرویم خسارت آن صد چندان میشود، و همچنان کشور بر این روش آزموده، پای میفشارد و اینچنین است که ایران به گربه دم حجله ترامپ در اولین رویارویی بین المللی در دور جدید ریاست جمهوریاش تبدیل میشود، چرا؟! چون وقت دوماهه توافق با امریکا را، با بازی خسته کننده «مذاکرات غیرمستقیم» نابود کردند، با اتخاذ مشی عدم ارتباط دوجانبه، روسای جمهور ایران را در نیویورک آواره سرویس بهداشتی و... کردند، تا مبادا دیداری با روسای جمهور امریکا، حتی به صورت تصادفی هم که شده، دیدار رو در رو داشته باشند و..،
از آن روزی که مرحوم رجایی خراسانی، [2] سفیر ایران در سازمان ملل قربانی درخواست برای اصلاح این وضع شد، تا دیروز که محمد جواد ظریف را تندروها به علت کاراییاش در اصلاح روابط خارجی، دست در دست صهیونیستها و دیگر کسانی که او را مخل سیاست خود میدیدند، سر بریدند و خانه نشین کردند، تا آن روز که تمام شعارهای مسعود پزشکیان را در گشایش در روابط ایران با غرب را، قربانی بازیهای پیچیده سیاسی داخلی کردند و... تا نشان دهند که سیاست متخذه دوری دیپلماتهای ایرانی از نمایندگان امریکا، مثل آیات قرآن خدشه ناپذیر و غیر قابل مذاکره است و...، و با چنین رویکردی بود که ایران را در پای این اندیشه پر حرف و حدیث قربانی کرده، و همچنان نیز که کشور زیر بمب و گلوله صهیونیستها، و اینک امریکا، شخم میخورد و ییرحمانه ویران میشود هم، این مرغ هنوز یک پا دارد.
آنانکه افراط در فرهنگ امریکا ستیزی و غرب ستیزی را در دامن ایران، انقلاب و ایرانیان نهادند، و فرصت نیم قرنِ سرنوشت ساز گذشته ایران و ملت مظلومِ آن را صرف این بازی ناقص در نبرد با استکبار جهانی کردند، و هزینه گزافی را متوجه ایران و ایرانیان نمودند، یا اکنون در سینه خاک خوابیدهاند، و یا خود را آماده شعارهای توخالی بیشتر میکنند، و یا دنبالهروهای آنان، این راه پر از خطر، خسارت و ویرانی را ادامه میدهند،
عدهایی زیر تفکر کمونیسم و سوسیالیسم، و عدهای نیز ذیل تفکر مبارزاتی شیعه، افرادی نیز برای کسب منافع جناحی و سیاسی خود و... در این فرایند شرکت داشته و دارند. در این فرایند کمونیستها که حساب شان روشن است، دنیای خود و دیگران را در برقراری نظام دیکتاتوری طبقاتی، و افراطگرایی ایدئولوژیک خود ویران کردند، و جانها و زندگیهای فراوانی را تلف کردند،
کسانی نیز در این کشور هستند که خود را در فرایند پرونده غربستیزی و امریکاستیزی جا زدند، تا عملیات پاکسازی، خالص سازی، و تسویه حساب با رقبای سیاسی خود در کشور را، در خلال این شعار دنبال کرده، و این پرونده خطرناک و ملی را، به وسیلهایی برای نابودی رقبا اختصاص داده، و این سیاست را پی گرفتند و بدین وسیله بسیاری از نیروهای فعال و دلسوز سیاسی کشور را، به اتهام غربگرایی، لیبرال، واداده، ضد انقلاب و... طرد و نابود کردند.
اما شیعیانی هم هستند که روش و زندگی امام حسن مجتبی در رویارویی با قدرتمندان روزگار را زیر علامت سوال میبینند، و او را یک امام «واداده» و «ترسو» تلقی کرده، تنها راه امام حسین را پسندیده و تجویر میکنند، و فریاد «محال است تَن به ذلّت دهیم» [3] را سر میدهند، که «تنها ره رهایی (را) جنگ مسلحانه» است،
گویا دیگرانی، همچون امام حسنها و...، افرادی واداده و عاشق رفتن زیر بار ذلتند! ولی چنین اندیشهایی هرگز پیش خود حساب نکرد و نمیکند که همه در این دنیا به دنبال عزتند، اما این دنیا برای انسان تنها این یک انتخاب را پیش رو قرار نمیدهد، و امام حسین نیز اگرچه خط سرخ خون، کُشتن و کُشته شدن را پذیرفت، و یا مجبور به پذیرش شد، اما نشان داد که هرگز نمیخواهد در این انتخاب خود، کسی را به اجبار به دنبال خود بکشد، تنها این روش را در حق خود لازم و واجب میدانست، و برای هیچ فرد دیگری که در رکاب او بود، همراهی اجباری را نمیپسندید.
تاریخ گفته شده از عاشورا نشان میدهد، آن امام بسیاری را به علت بدهکاریهای شخصی، مالی و...، برخی را برای رسیدگی به امور خود و... از جنگ حسینی پیش روی خود معاف و مرخص کردند، حتی در شب عاشورای سال 61 هجری، تاریکی چادر گروهی را فراهم کرد، تا آنان که شرم دارند نیز، در پروژه او مجبور به ماندن و شراکت نشوند، و اتمام حجت کرد که روز رویارویی خونینی در پیش است، هرکه دوست ندارد برود،
چرا که این نبرد را در ذمه خود، بعنوان جانشین برادرش، در صلحنامه با معاویه، و ضامن اجرای مفاد آن میدید و... برادری که برای حفظ جان، ناموس و زندگی باورمندان به جدش، پدرش و همرکابان مُصِّر به ماندش، تن به مذاکره و پذیرش شرایط کسی داد، که دست برتر نظامی، و یا قدرت چیرگی را در دست خود داشت و...
امروز میبینیم که دوستانی که تمام وجوه استعمار و استکبار در جهان را، تنها در امریکا منحصر کرده، و تمام همت خود را در پروژه امریکا ستیزی تعریف کرده اند، و سیاست «نه شرقی، نه غرب» را وا نهاده، و در نگاه به شرق خود آنقدر یک طرفه پیش رفتند، که همیار شرق در جنایاتش در اوکراین شده اند و...،
و روابط ایران و امریکا را در نزدیک به نیم سده گذشته، به گروگان اندیشه خود گرفتند، و ایران و ایرانیان را در این راه، بر خلاف روش امام حسین، مجبور به همراهی با خود دانستند، کارشناسان اموری همچون رجایی خراسانی و یا روسای جمهوری همچون حسن روحانی [4] و یا هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، و حتی دوستان خودشان همچون محمود احمدی نژاد، و ابراهیم رئیسی را در این پرونده بازی دادند، و در این مسیر مورد حملات شدید قرار دادند، و بر این سندان آنقدر کوبیدند، تا امروز دست امریکا را، بار دیگر در تجاوز به ایران باز کردند، و مردم و کشورمان به این مرحله از رویارویی و یا تسلیم کشیدند، و ره به بیراهه بردند.
آنانکه فراموش کردند که طبق دکترین امام حسینی، حق ندارند ملت ایران و سرزمین آن را با خود به قربانگاههای رویارویی عاشورایی با این و آن برند؛ به ویژه در مقابل ابرقدرتی یگانه در دنیا، مثل امریکا که توان رزمی، اقتصادی و... او زبانزد عام و خاص است، و چنین تفکری تنها حق دارد که خود را در این راه پیشقدم کرده، و راحتی جان باختن را، به ننگ زندگی مد نظر خود ببخشد. و حق ندارد فرصتهای تاریخی ایران را در برقراری ارتباط با امریکا را نابود کند، و کشور و ملت را در معرض خطرات بزرگ قرار دهند،
همین دونالد ترامپ که او را به رئیس جمهور تاجرمسلک در دنیا میشناسند، در دو دوره ریاست جمهوری خود، بارها به روابط دوکشور فرصت مذاکره و صلح داد، تا ایران از تنش درازدامن خود با امریکا بکاهد، و مسایل خود را با هم حل کنند، او منافع کشور خود و موفقیت دوره ریاست جمهوری، و حزب جمهوریخواه امریکا را مد نظر داشت، تا در رقابتهای درون حزبی سر بلند کند، و یا در دیدی کلانتر، لابد امریکا نیز مثل اروپا، چین و روسیه از ارتباط با ایران بهرهمند شود، اما در یک لجاجت باورنکردنی، تصمیمسازان این کشور به هر کشوری، دستِ باز در روابط دادند، تا با ایران تجارت و روابط داشته باشد، الا امریکا! و بدین ترتیب این حجم کینه، دشمنی و... باورنکردنی را از خود نشان دادند.
چرا؟! این کینه از امریکا و این لجاجت در نداشتن روابط با امریکاییها از کجا سرچشمه میگیرد؟! آیا امریکا مثل شوروی و وارث آن روسیه، بهترین سرزمینها را از خاک ایران جدا کرده است؟! و یا در مسیر تجزیه ایران، جمهوریهای سوسیالیستی و کمونیستی مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، آذربایجان (به رهبری پیشه وری)، گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی) و.. را تشکیل داد؟! که اینچنین دچار کینهایی ژرف نسبت به آنان شدهایم؟!
آیا امریکاییها هم مثل بریتانیاییها تلاش کردند خوزستان را از ایران جدا کنند، و بحرین، هرات و... را فدای مستعمرات هندی و یا مقتضیات روابط خود با اعراب کنند؟! و... چنین نبوده است، اما سفارت بریتانیا و روسیه با آن سابقه خیانتبار در روابط با ایران، که دو بار در جریان جنگ جهانی اول و دوم نیمِ جمعیت ایران را فدای خورد و خوراک سربازانشان کردند، و در قحطی های ساختگی به دهن گرسنگی و مرگ فرستادند، اما درِ این این کشور، همیشه به روی دیپلماتهای روسیه و بریتانیا باز بوده است، و سفارت و دیپلماتهای امریکا نیم قرن است پشت درهای بسته تهران معطلند!
چرا بعد از امضای برجام با 5+1، همهی پنج کشور مذکور میتوانستند در اقتصاد ایران سرمایه گذاری کنند، الا امریکا؟! چرا، آلمان، روسیه، بریتانیا، فرانسه و چین میتوانستند میوههای برجام را در فضای اقتصادی ایران بچینند، و در همان حال، مهمترین طرف ما در برجام، یعنی امریکا حتی نباید در ایران سفارتخانه داشته باشد، چه رسد به سرمایهگذاری، و حضور اقتصادی و...!
آیا این همان ترامپ، بایدن و اوباما نبودند که به دنبال دیدار با رئیس جمهورهای ایران مشتاقانه در راهروهای سازمان ملل میدویدند، تا بلکه بتوانند یخ روابط بین دو کشور را باز کنند، و مثل دیگر رهبران همتراز که چه عرض کنم، زیر مجموعه خود در دنیا (چین، روسیه، فرانسه، آلمان، بریتانیا) با رهبران ایران ملاقات کنند، روابط خود را با ایران تنظیم نمایند و...، لجبازی عدم ارتباط گیری با امریکا برپایه مصلحت کدام عنصر داخلی و یا خارجی بود، که باعث شد تمام مسیرهای تجاری، خطوط لوله از کنارههای ایران بگذرند، و همه ی مزیت های ایران فدای این راهبرد شود، و هیچ کالای راهبردی به ایران، حتی از سوی کشورهای دشمن امریکا، مثل چین و روسیه هم فروخته نشود!
او همان رئیس جمهور امریکا نیست که بعد از هدف قرار گرفتن هواپیمای گرانقیمتش بر فراز خلیج فارس دندان روی جگر گذاشت، تا بلکه باعث کاهش تنش در روابط شود که نشد؟! تهدید او به ترور، بعد از ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی، که حداقل جهانیان دو بار ترور نافرجام او در جریان کمپین انتخاباتی امریکا در ملاعام به چشم خود دیدند، و هر کدام از آنها میتوانست دامنگیر ایرانی شود، که مقاماتش رسما او را تهدید به ترور و قتل کرده بودند و...
و با همه اشتباهات دیگری از این نوع، که در پرتو عدم ارتباط بین دو کشور، پتانسیل درگیری مستقیم نظامی بین ایران و امریکا را در این 46 سال بالا برد، و امریکا نظر به توان خارق العاده نظامی و...که دارد، به نظر من همواره خویشتنداری کردند، تا بکله روزنهایی در روابط دو کشور باز شود، که نشد!
دورههای طلایی ترمیم ارتباط امریکا با ایران، در زمان اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد، حسن روحانی، ابراهیم رئیسی، مسعود پزشکیان همه به باد فنا رفتند و... تا ابتکار عمل این ارتباط، دست نخست وزیر افراطگرای حزب لیکود در اسراییل افتاد،
آنهم وقتی که در اثر اشتباه راهبردی حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 که، هم حماس، هم غزه، هم کرانه باختری، هم حزب الله، هم حکومت بشار اسد و... و اینک ایران را قربانی خود کرد، و در این دو سال که از آن حمله حماقتبار می گذرد، بسیاری قربانی این حرکت نابخردانه و خشن شدند. عملیاتی که دمینوی شکست را از فلسطین تا ایران رقم زد،
و ادامه یافت تا این که امروز سخن از تسلیم، و یا ویرانی ایران باشد. راهی دراز، تا رسیدن به این نقطه طی شده است که دو طرفِ درگیر، فرصت این را داشتند که به این نقطه نرسند، و تندروهایی همچون نتانیاهو در اسراییل و امثال او در ایران، بر مقدرات این روابط چیره نشوند،
حاکم شدن تندورها بر مقدرات انقلاب و کشور، که آنقدر در غرب ستیزی و اسراییل ستیزی پیش تاختند، و آنرا به فلسفه وجود کشور و انقلاب تبدیل کردند، که مردم ایران و منافع ملی کشور را به فراموشی سپرده، بر ضرب آهنگ تندروی در روابط خارجی آنقدر کوبیدند، تا تئوری سیاسی تندروترین عناصر موجود در خاورمیانه، برجسته و کارا نشان داده شود، و بر کرسی عمل در این رابطه بنشیند،
آنچنانکه بنیامین نتانیاهو بعد از ورود امریکا به جنگ ایران و اسراییل، بلافاصله وسط پریده و بگوید، صلح تنها از طریق اعمال قدرت دستیافتنی است [5] . برای رسیدن به این شرایط، که دونالد ترامپ، دوراهی تهدید به حملات بیشتر، و یا تسلیم را پیش روی ایران قرار دهد، دست بالای تندروها در کشور، در این چهار دهه بعد از انقلاب بسیار موثر بود.
در دنیایی که بحث مرزها و تقسیم بندیهای محترم سیاسی دولت – ملت آنقدر قویست که ایران بعد از حمله امریکا و اسراییل به خود، همین بندهای قانون بین المللی را تنها تکیه گاه خود، در دفاع قانونی از حرمت مرزهای سیاسی خود قرار داده و میدهد، و به آن استناد کرد و میکند، این همه «مرگ بر امریکا» و... و خواهان نابودی این کشور و آن کشور شدن، چه معنی میدهد؟! که این کزک در سخن مقامات رسمی هم آمد، و همان نیز امروز مستمسک متجاوزان به ایران میشود، و در نطقِ دفاعیه تمام اجزای نمایندگی امریکا و اسراییل از بالاترین رهبران، تا سفرای آنان در سازمان ملل، در دفاع از تجاوز خود به ایران، برجسته میگردد، و جلسات دیپلماتیک بین المللی پاسخگویی به تجاوز خود را، تحت الشعاع این شعارها از سوی رهبران ایران و ایرانیانی از ایت دست قرار میدهند؟! شعارهای تبلیغاتی و زبانی که، تجاوز عملی آنان را مشروع، و مستدل میسازد!

#نه_به_جنگ
#نه_به_زورگویی
#نه_به_آپارتاید
#StopWarOnIran
[1] - دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال گفت که نیروی هوایی این کشور «به تاسیسات اتمی ایران» حمله کرده و «ما یک حمله بسیار موفقیتآمیز به سه تاسیسات هستهای ایران، شامل فردو، نطنز و اصفهان» انجام دادیم. «اکنون همه هواپیماها از حریم هوایی ایران خارج شدهاند.» «فردو نابود شده است». «این یک لحظه تاریخی برای ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و جهان است.» «ایران اکنون باید با پایان دادن به این جنگ موافقت کند.» «یک محموله کامل از بمبها بر روی تاسیسات هستهای فردو، انداخته شد.» «همه هواپیماها به سلامت در راه بازگشت به خانه هستند» «به نیروهای مسلح بزرگ آمریکا تبریک میگوییم. هیچ ارتش دیگری در جهان نمیتواند این کار را انجام دهد.» «اکنون زمان صلح است!» «ایران الان باید به دنبال صلح باشد» و افزود که اگر ایران «این کار را نکنند، حملات آینده بسیار بزرگتر و آسانتر خواهد بود.» «یا باید صلح جاری شود و یا تراژدی بسیار بزرگتری از آنچه طی هشت روز گذشته دیدیم برای این کشور روی خواهد داد». ترامپ در حالی که معاون او جیدی ونس، مارکو روبیو، وزیر خارجه و پیت هگست، وزیر دفاع پشت او ایستاده بودند گفت: «به یاد داشته باشید که هنوز اهداف بیشتری باقی مانده است. امشب دشوارترین این اهداف و احتمالا کشندهترین آنها صورت گرفت. اما اگر صلح به زودی جاری نشود ما با دقت به دیگر اهداف حمله خواهیم کرد، با سرعت و مهارت.» سیبیاس آمریکا - که شریک کاری بیبیسی در این کشور است - گزارش کرده است که دولت آمریکا روز شنبه «از کانالهای دیپلماتیک» با ایران تماس گرفته و به این کشور درباره حملات پیش رو اطلاع داده است و همچنین تصریح کرده که هیچ «برنامهای برای تغییر رژيم» در این کشور ندارد. طی روزهای گذشته چندین مقام آمریکایی به شبکه سیبیاس گفته بودند که دونالد ترامپ مخالف کشتن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی است.
[2] - رجایی خراسانی در اواخر دهه 70 نامه ای به رهبر ایران نوشت و از ضرورت ارتباط با آمریکا دفاع کرد او نخستین فرد از چهرههای درونی حکومت ایران بود که در این رابطه سخن گفت. سعید رجایی خراسانی پس از انتشار آن نامه، در صحنه سیاست ایران منزوی شد
[3] - هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة جملهای معروف از امام حسین که در روز عاشورا سر داده است
[4] - حسن روحانی گفت: «آقای دکتر عراقچی در سال ۱۴۰۰ مذاکره کرد، هرچه ما گفتیم رفت و از آنها گرفت. آن وقت در دولت گفتم اگر به ما اجازه بدهند همین امروز ما تمام میکنیم، یک امضا مانده که آقای عراقچی انجام دهد. نگذاشتند تا روحانی ناموفق باشد. روحانی کی هست که موفق باشد یا نباشد؟ به فکر کشور و ملت باشیم. حسن روحانی که کسی نیست. گفتند حسن روحانی پایان دولتش با موفقیت تمام نشود، آن آقا بشود رئیسجمهور، آن آقا نشود.»
[5] - یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴) بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده به خاطر حمله به سه سایت اتمی فردو، نطنز و اصفهان در خاک ایران قدردانی کرد. او گفت: «تصمیم شجاعانه شما برای هدف قرار دادن تأسیسات اتمی ایران با قدرت خیرهکننده و قاطع ایالات متحده، نقطه عطفی در تاریخ خواهد بود.» به گفته نتانیاهو: «در عملیات "طلوع شیران"، اسرائیل دستاوردهایی خارقالعاده داشت؛ اما در عملیات امشب علیه تأسیسات هستهای ایران، آمریکا کاری بیسابقه انجام داد؛ کاری که هیچ کشور دیگری در جهان توان انجامش را نداشت.» و ادامه داد: «در تاریخ ثبت خواهد شد که رئیسجمهور ترامپ مانع دستیابی خطرناکترین رژیم جهان به خطرناکترین سلاح جهان شد. رهبری او، مسیر رسیدن به صلح را نه تنها در خاورمیانه، بلکه فراتر از آن هموار کرده است. من و رئیسجمهور ترامپ همواره بر صلح مبتنی بر قدرت تأکید داشتهایم: نخست قدرت، سپس صلح. و امشب، رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده با قدرتی چشمگیر وارد عمل شدند.»
بامداد غمناک و تاسفبار یکشنبه اول تیرماه 1404، و یا 22 جون 2025، یک هفته کشتار، جنگ، ترور، ویرانی و بمباران غیرقانونی ایران توسط اسراییل، با حمله مستقیم هواپیماهای پهنپیکر و موشکهای سنگین و راهبردی امریکایی، در دومین روز هفته دوم، پی گرفته شد، و بازمانده آنچه از زیرساختهای دانشبنیان هستهای ایران، که از بمبارانهای نه روزهِ اسراییل باقی مانده بود، اینبار توسط خلبانان امریکایی در سایتهای مهمِ فردو، نطنز و اصفهان با 12 بمب سنگین و چهارده تنی، و 30 موشک بزرگِ تامهاگ امریکایی نابود شدند.
تجاوز آشکار، غیرقانونی و قلدرمابانه امریکا در بُعد جهانی، و اسراییل در اِشِل منطقهایی، که از هر سو که بدان نگاه کنیم، نادرست و لکه سیاه دیگری در پرونده نظامات جاری بر جهان، و البته روابط ایران و امریکا خواهد بود، که یادآور حاکمیت قانون جنگل است. و اکنون، همانگونه که ایرانیان یک نظام دمکرات و مردمی را، در تاریخ روابط خود، از امریکاییها طلب دارند، چرا که آنان با انجامِ کودتای 28 مرداد 1332، ایرانیان را از داشتن کاراترین دولت ناشی از دمکراسی، و رای مردمی، در دمکراسی نوپای ایران محروم کردند،
و بعد از 72 سال که از آن کودتای ننگین میگذرد، پیشرفتهای چند دههایی ایرانیان، ناشی از دانش و فنآوری بنیادی و بومی هستهایی ایران را، در همراهی با اسراییل نابود کردند، تا ملت ایران در عقب ماندگی خود بمانند، ابتدا محرومیت از سیستم فرمانروای کارا، دمکرات و عاقلانه افرادی چون دکتر محمد مصدق، و اکنون نیز دانش پیشرو و مبتنی بر علم هستهای، توانایی گرانقیمتی که ایرانیان نزدیک به هزار میلیارد دلار برایش هزینه کردند و اکنون این سرمایه سترگ را امریکاییها، در برابر پروژه تاریخی غرب، مبنی بر برتری اسراییل در خاورمیانه، اینبار توسط دولت حزب جمهوریخواه امریکا سر بریدند. و چنین روند تاسفباری را در روابط ایران و امریکا رقم زدند.
چراکه رئیس جمهور امریکا آقای دونالد ترامپ تصمیم گرفت و یا در سادگی و بی سیاستی عوامانه خود، گول صهیونیسم بین الملل را خورد و دامن امریکا را دوباره به خیانت به مردم ایران آلود، و در اشتباهی راهبردی، در روند دیرپای پروژه بازپسگیری سرزمینهای مقدس یهود و مسیحیت، از مسلمانان در خاورمیانه نقش گرفت، و همچون پادشاهان اروپای مسیحی در دوره قرون وسطی، در خدمت آرمان مقدس اهل مذهب، گوش به فرمان پاپها [1]و خاخامها، برای اجرای عملیات و نبرد برای چیرگی یهود بر سرزمین فلسطین حاضر شد، و گوش به فرمان لابی صهیونیسم جهانی، سربازان امریکایی را به سان شوالیههای صلیبی، در خدمت دولت یهود قرار داد، و برای آنان شمشیر زد، تا مورد تشویق رادیکالترین دولت یهود، و سردمداران نژادپرست، و دنبال کنندگان نوع جدیدی از آپارتاید مذهبی و نژادی در جهان، که در خیزش صهیونیسم جهانی و دولت یهود در تل آویو گردهم آمدهاند، قرار گیرد، و چنین انحرافی در روند بشریت، برای او کف بزنند، و شخصیت روانی ضعیف او را حال بیاورند.
و بدین ترتیب دولت امریکا و اسراییل مثل بسیاری از مقاطع تاریخی که بر جهان ما قانون جنگل حاکم شد، تمام استانداردهای بین المللی و قوانین نوشته شده که بشریت برای تک تک واژهها، بندها و چینش آن مدتها مذاکره کردند تا راه هرگونه سو استفاده از آن بسته شود و راههای فرار افراد قانون شکن را سد نموده، و عمل غیرقانونی در سیستم جهانی صورت نگیرد، همه این ها را امریکا و اسراییل در برابر چشم جهانیان، طی چند سال گذشته در فلسطین و غزه، و اینک در جمله سنگین به ایران پایمال کردند، و در سکوت و بی عملی نهادهای جهانی، سایتهای هسته ایی ایران که زیر شدیدترین بازرسیهای بین المللی فعالیت میکردند را، و قاعدتا باید از آن توسط نظامات بین المللی محافظت هم میشد را، فارغ از عواقب آن برای ایرانیان و دنیا، بمباران و نابود کردند.
این اقدام در روابط ایران و امریکا، به عنوان نقطه سیاهی خواهد ماند، که هدف آن محروم کردن ایران از فنآوریهای نوین و پیشرو بود، و تا تاریخ ایران و ایرانیان ادامه یابد، هر ایرانی وطن دوستی این لکه تاریک را در روابط با امریکاییها به یاد خواهد آورد، و از بانیانش بازخواست خواهد کرد. خلبانان امریکایی در بامداد این روز ننگینِ در روابط ایران و امریکا، همچون شوالیههای جنگهای صلیبی این پرونده را در سیاهه طلبهای ایران از امریکا آفریدند و ثبت کردند.
دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو نیز، در پرونده روابط ایرانیان و یهود یک نقطه سیاه نهاد، چرا که در حمله خود به ایران زیرساختهای ناشی از دانش، تلاش دانشمندان ایرانی را نابود کرد، و نشان داد که اسراییل در پرونده تاریک تجاوز خود به همسایگانش، از هیچ کشور و ملتی فروگذار نخواهد کرد، چراکه تا کنون هیچ کشور و ملتی در همسایگی اسراییل نمیتوان یافت که طعم تجاوز، زیادهخواهی و قلدری آنان را نچشیده باشد، و ایران نیز در این سیاهه امروز آخرین، و در آینده ملت های دیگری نیز اضافه خواهند شد.
#نه_به_جنگ
#نه_به_قلدری
#StopWarOnIran
#نه_به_آپارتاید_مذهبی
#نه_به_آپارتاید_نژادی
#نه_به_زورگویی
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند








