مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

مرغ در فرهنگِ کوچه بازار ما یادآورِ "قربانی شدن" است، که در جشن و عزا سرش را می‌بُرند، تا بساط مد نظر اهل دنیا را مطابق با حال آن لحظه‌شان فراهم سازد، ایران و ایرانیان در نظر بیگانگانِ غربی و شرقی، گاهی به نظر می‌رسد، در نقش چنین بازیچه‌ایی دیده شده اند، تا آنجا که در نبرد بین غرب و شرق، و یا بین خودشان، ایرانیان مرغ‌وار، همواره قربانی شدند، و تاوانی سنگینی پرداختند.

نمونه روشن آن، فراهم کردن موجبات قتل عام نیمی از ایرانیان در قحطی‌ ساختگی بین سال‌های 1917-1919 [1] و در خلال جنگ جهانی اول بود، و یا اشغال خسارتبارِ کشورمان در خلال جنگ‌ جهانی دوم و... [2] که توحش مدرن، کل دنیا را به آوردگاه جنایت، کشتار، ویرانی، تمامیت خواهی خود کشید، و ما نیز از جمله‌ی ملت‌های به کنار ایستاده از این جنگ ویرانگر بودیم، که تاوان سنگین این جنایت آنان را سخت و گران پرداختیم،. رنج دامنه‌دار و کنونی مردم فلسطین نیز، یکی دیگر از نمونه میراث این جنگ‌ها، و مانور قدرت آنان در تقسیم جهان بود، که سرزمین‌ها و ملت‌های زیادی را دچارِ خود کرد.

امروزه نیز رویارویی جدید غرب و شرق، باز می‌رود تا ایران را دوباره قربانی فرایند ظالمانه‌ی خود کند، و ایرانیان تاریخ خسارتبار گذشته خود را به تکرار بنشینند، همچنان که غرب و به ویژه دونالد ترامپ، اکنون پرونده هسته‌ایی ایران [3] را بهانه تازه تجاوز خود به حقوق ایران و ایرانیان ساخته، سال‌ها له شدن ما زیر چرخ قلدری و زیاده خواهی غرب و شرق را به فراموشی سپرده، و از «51 سال قلدری ایران» سخن می‌گوید! [4]

دونالد ترامپ که در نقش ویرانگر انسانیت، قانون، دمکراسی، اخلاق، تمدن پیشرو بشری، ساختارها، قوانین و نهادهای بین المللی و... ظاهر شده است، قلدری، تمامیت‌خواهی، فساد و دیگر رذایل انسانی از این دست را به اوج رسانده، و اکنون پرچمدار یک به هم ریختگی جدید و گسترده جهانی‌ست، تا با شعار «امریکا را به اوج بریم» [5]، دیگرانِ بسیاری، و از جمله باز ایران را زیر چرخ حرکتِ غیر انسانی و غیرقانونی خود له کند،

و در این فرایند است که از زمان به قدرت رسیدن این قلدرِ هنجارشکن و منفورِ جهانی، سازمان ملل بی خاصیت‌تر از قبل شده، معاهدات و قوانین آن زیر پا نهاده شده، و به فراموشی می‌روند، نهادهایش تضعیف و از صحنه خارج می‌شوند و... و کار به جایی می‌رسد که حتی، در تریبون رسمی این سازمان، قلدرهای جهانی همچون ترامپ، تمام موازین و عرف جهانی را آشکارا زیر پای نهاده، رجزخوانی نابودی دیگران را پشت این تریبون رسمی سر داده، از تسلیم دیگران به زورگویی خود گزارش داده (گرینلند)، و از ادامه و تشدید جنگِ خارج از قوانین بین الملل خود علیه ایران و ملت‌های دیگر (چون کوبا) می‌گوید، و از همین تریبون، وقیحانه از روند "نابودی ایران" سخن ‌گفت و فرایند این نابودی را توضیح داد [6]

او که پیش از این گاه از نابودی ملت ایران [7]، گاه از نابودی تمدنی ایران [8]، گاه از نابودی زیرساخت‌های اقتصادی آن، گاه از ویرانی زیرساخت‌های باستانی و فرهنگی آن [9]، و گاه از نابودی زیرساخت‌های فن آورانه‌ی آن، و بازگشت دادن ایرانیان به «عصر حجر» [10] به کرات گفته بود، و مرجعی چون سازمان ملل و... نبوده و نیست که بگوید شما طبق کدام موازین و مجوزِ سازمان‌های بین المللی، چنین کرده‌اید؟!

و یا این چنین از الحاق کشورها به خاک امریکا (الحاق ونزوئلا، کانادا و...) و بعنوان استان پنجاه و یکم امریکا، و یا از سرنگونی دولت‌های دیگر، و یا راهزنی‌های دریایی، غارت ثروت و امکانات ملت‌ها، فرو بردن ملت‌های در خشن‌ترین تحریم و محاصره برای گرسنگی دادن آنان و شکستن اراده‌ی آزادیخواهانه آنان می‌گویید، و امنیت و بقای ملت‌ها در جهان را به سخره گرفته‌اید؟!، و امروز در حضور نمایندگان والارتبه تمام جهان در نیویورک، که در هشتاد و یکمین نشست مجمع رهبران جهان، در سازمان ملل گردهم آمده‌اند، از فرستادن ایران به قعر جهنم و... [11] سخن می‌گویید؟!

اما گذشته از واقعیت ترامپیسم و خوی تجاوزگریش برای بشریت و جهانیان، این که چه کسانی در داخل و خارج ایران، مقدمات قرار گرفتن چهره‌های مخوفی همچون دونالد ترامپ را در راس قدرت جهانی فراهم کرده‌اند، و این که چه کسانی نیروهای میانه‌رو و متمدن جهانی را به حاشیه راندند، تا مقدمات فرمانروایی چنین تندروها، افراطگرایان، راستگرایان پوپولیست و ضد انسانیت و... را در قدرت فراهم ساختند، وقتی به بازیگران مقصر در این وضعیت، در خارج از ایران، نظری می‌اندازیم، بیشک یکی از فراهم آوران این صحنه کثیف، امثال جناب الکساندر دوگین [12] بودند، که ساختار تئوریک، و ذهن راهبردی رهبران روسیه را برای تجاوز به همسایگان خود (همچون اوکراین، گرجستان، قفقاز و...) آماده کردند، و با اینگونه تجاوزات بود، که به واقع در جبهه مقابلِ آنان در غرب نیز، راه ورود راستگرایانی ساختارشکن و غیرقابل اتکا همچون دونالد ترامپ و... به صحنه قدرت باز شد،

و این جنایتی بود که جنگ طلبان و فراهم آوردندگان درگیری‌هایی این چنینی مرتکب شدند، حضور راستگرایانی ویرانگر در قدرت، در گوشه گوشه این جهان نتیجه حرکت نظریه پرداز‌انی همچون دوگین بود، که در کشورهای مختلف نظیر او وجود دارند، و از قضا دغدغه آخرت و اعتقاد به جهان باقی دارند، و طوری حرکت می‌کنند و سخن می‌گویند که به زعم‌ خود، در آن جهانِ باقی، بهشتِ خداوندی را از آن خود ساخته، همانگونه که ترامپ نیز چون آنان چنین دغدغه ایی در ذهن پیر و آماده به مرگ خود دارد [13] ، و از خدمات خود به افراط‌گرایان صلیبی مدرن، و صهیونیسم جنایتکار در فلسطین، در جهت کسب جایگاهی شایسته در سرای باقی، و ورود به بهشت خداوندی را در نظر دارند،

در حالیکه اگر بهشت جایگاه صالحان باشد، خدمتگزاران به جنایت، کشتار، ویرانی و... و ویرانسازان زندگی انسان‌ها را چه به بهشت؟! و اگر بهشت نیز کلوپ تجمع جنایتکاران در آن دنیاست، که خدمتگذاران به مسیحیت و یهودیت چون ترامپ و نتانیاهو، خدمت گذارانی به اسلام همچون بن لادن، ملاعمر، ابوبکر البغدادی، صدام حسین و...، باید آنرا نیز از آنِ خود بدانند، و به وجود خود آلوده کنند.

نیم میلیون کشتاری که تنها از جوانان روسی در خلال تجاوز سه ساله ولادیمیر پوتین به اوکراین روی دست خانواده‌های مظلوم روسی نهاده شد [14] ، تنها بخش ناچیزی از نتایج بزرگ و خسارتبارِ کار نظریه پردازانه‌ی ملیگرایانِ معتقد به مذهب، و راستگرایانِ ملیگرای روسی همچون الکساندر دوگین بوده و هست، که امروز در این مقاله خود از ظهور منجی، و بهشت خداوندی برای ما ایرانیان سخن می‌گوید، و از رزمِ رزم‌آوران ایرانی در برابر "اژدها" یاد کرده، و شکست و پیروزی را برای آنان، برابر دیده، و از بهشتی سخن به میان می‌آورد که در صورت شهادت، انتظارشان را می‌کشد. او که خود توسعه طلبی رهبران روس را بر انگیخت، تا مرتکب تجاوزاتی از این دست شوند، و ملت‌های روسیه، اوکراین، ایران و البته جهان را در یک به هم ریختگی خسارتبار غرق کنند.

با این مقدمه، به ترجمه مقاله این اندیشمند راهبردی روس می‌پردازم، که در 21 مارس 2026 منتشر شد و نگاهی به نبردی دارد که دامن ایران و ایرانیان را هم اکنون گرفته، و ایران را در سرپنجه‌ امثال ترامپ و نتانیاهو گرفتار کرد، که از هیچ جنایتی حتی نسل کشی، ویرانی تمدنی و گرسنگی دادن ایرانیان ابا ندارند، کسانی که نشان داده‌اند اهداف شومی دارند و بی‌محابا از نابودی ایران و ایرانیان می‌گویند:

ایران و سرنوشت تمدن [15]

ایران چیزی فراتر از صرفاً «ایران» یا «تشیع» است؛ ایران یک «دولت-تمدن» است. جایگاه دولت-تمدن اسلامی اکنون خالی است. هنگامی که ایران پیروز شود، بیش از هر کس دیگری محق خواهد بود که هستهٔ مرکزی آن باشد.

الکساندر دوگین

۲۱ مارس ۲۰۲۶

نگرش ما به تاریخ، یونان‌محور و هلنیستی [16] است؛ از این‌رو ایران را با چشمِ دشمن می‌بینیم. اگر زاویه دید خود را تغییر دهیم (آن‌گونه که هانری کربن ما را به آن فرا می‌خواند)، جهانِ عظیمِ نبوغ ایرانی را کشف خواهیم کرد. فلسفه، دین، تاریخ، متافیزیک، مفهوم زمان، نور و دوگانگی، همگی ماهیتی ایرانی دارند.

دین ایرانی در یهودیتِ پس از دوران بابل و همچنین در مسیحیت، نقشی بنیادین ایفا کرده است. تأثیر ایران بر تمدن هلنی و امپراتوری روم، تأثیری تعیین‌کننده داشته است. برجسته‌ترین جنبه‌های سنت اسلامی — شامل فلسفه، تصوف، تشیع، فرهنگ، شعر و علم — عمدتاً ریشه‌هایی ایرانی دارند. ایران، والاترین است.

ایران چیزی فراتر از صرفاً «ایران» یا «تشیع» است؛ ایران یک «دولت-تمدن» [17] است. امروزه جایگاهِ «دولت-تمدنِ اسلامی» خالی مانده است؛ و هنگامی که ایران پیروز شود، بیش از هر کس دیگری مُحِق خواهد بود که هسته و کانونِ این تمدن باشد.

شجاعت مردم ایران شگفت انگیز/عالی است. اگر بر اژدها پیروز شوید، استاد نهایی می‌شوید. حتی اگر ببازید، در بهشت ​​پیروز می‌شوید. کسانی که در مسیر مهدی (منجی) قرار می‌گیرند، برمی‌خیزند و پرواز می‌کنند. زمانی که پیروزی فرا رسد، نه تنها در آنجا، بلکه در اینجا نیز خواهد بود. به این می‌گویند ظهور.

وقتی شما آنچه از دست رفته‌ [18] را با پول و مادیت محاسبه کرده و می‌شمارید، فرشتگان روح‌ صالحانی [19] را می‌شمارند که شهید شده‌اند. اینجا دو نوع اقتصاد وجود دارد. غرب مادی‌گرا که محکوم به فنا است. بهتر است تکنیک تاکو (TACO غیر قابل پیش بینی بودن، ضربات سخت و...) [20] را انجام دهید. و با فرشتگان درگیر نشوید.

ضمناً مفاهیم "فرشته" و "بهشت" ​​نیز ایرانی هستند. "سنت فریسیان عذرا [21] ایرانی است. از جمله "نژادپرستی عرفانی یهودی" [22] نیز ایرانی است. ایده "مسیح" (منجی) ایرانی است، زرتشتی (پادشاه-ناجی - سوشیانت). "نظریه زمان خطی" [23] ایرانی است.

مفهوم "خدا" به عنوان عقل (اهورامزدا، مینو)، مفهوم "علت" [24] در فلسفه، ایرانی است. ایده "نور" ایرانی است. ایده "رستاخیز" ایرانی است. و ایده "شیطان" نیز ایرانی است. تقریباً هر چیزی که سنت غربی بیشترین ارزش را برای آن قائل است، ریشه ایرانی دارد.

بسیاری از آنچه که ما – سامی‌ها، یهودیان و اعراب (یا آرامی‌ها) - دوست داریم، ایرانی هستند. ویژگی‌های به اصطلاح "شرقی"  [25] در هلنیسم ایرانی هستند. ما می‌توانیم با همان حق و اعتبار، از هلنیسم یا از عنصر ایرانی سخن بگوییم.

بسیار غم‌انگیز و تراژیک است که ایران را در جنگ علیه آن (هلنیسم) کشف می‌کنیم. ایران به عنوان ایده، به عنوان مأموریت، به عنوان قدرت متافیزیکی جهانی، به عنوان تمدن آریایی (= ایرانی) پیروز خواهد شد.

هویت عمیق ایرانی به طور کامل و هماهنگ در دکترین سیاسی "ولایت فقیه" جای گرفته است. بنابراین بیهوده است که رژیم آیت‌الله را در مقابل ایران شاه قرار دهیم. رضا پهلوی یک شبیه‌ساز، چهره اپستین [26] ، ابزار سیا (CIA) و موساد (Mossad) است. او هیچ ارتباطی با ایران واقعی ندارد.

#نه_به_جنگ

#نه_به_ویرانی

#صلح_آزادی

[1] - قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ هجری خورشیدی یا قحطی بزرگ ایران (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی سراسری بود که تلفات جانی فراوانی در ایران گرفت این اتفاق همزمان با شیوع آنفلوانزای اسپانیایی در جهان بود که درآن بیش از ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۱٫۵ میلیاردی جهان جان باخت. در آن زمان به جز ایران، آسیای مرکزی، اتیوپی و مستعمره‌های گوناگونی چون لبنانِ عثمانی، تانزانیای آلمان و رواندای بلژیک قحطی را تجربه کردند. ۱۰ سال پیش از آن، چین یکی از بزرگ‌ترین قحطی‌های تاریخش را تجربه کرد. پس از آغاز جنگ جهانی اول و اعلام بی‌طرفی ایران، بخش‌هایی از کشور توسط نیروهای روسیه، عثمانی و بریتانیا اشغال شد و در همین زمان درگیری‌های داخلی نیز قدرت مرکزی را در ایران تضعیف کرده بود. در مورد تعداد ایرانیانی که در این زمان جان باختند، اطلاعات زیادی در دست نیست و ارقام مورد مناقشه است. مورخان براین باورند که علاوه بر قحطی، مجموعه‌ای از رخدادها چون شیوع وبا، دنیاگیری ۱۹۱۸ آنفلوانزای اسپانیایی و اعتیاد فراگیر به تریاک سبب بالارفتن آمار مرگ و میر در ایران شد. دربارهٔ رقم کشته‌ها بین مورخان اختلاف وجود دارد و رای غالب بین ۲ تا ۹ میلیون نفر است.

[2] - با آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هم‌مرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بی‌طرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمی‌رسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران می‌داد، به ایران حمله کردند و بخش‌های گسترده‌ای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد. لازم به ذکر است دلیل متفقین برای حضور نظامی در ایران مبنی بر حضور کارشناسان آلمانی بهانه‌ای برای اشغال ایران بود؛ زیرا هدف اصلی ایجاد مسیری برای رساندن مهمات جنگی به جبهه شوروی از سوی متفقین بود.

[3] - ترامپ  22 سپتامبر 2026: « من هرگز اجازه نخواهم داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.» «در جریان عملیات «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer)، ارتش آمریکا برنامه هسته‌ای آن‌ها را که زیر کوه‌هایی از بتن پنهان شده بود نابود ساخت. بار دیگر از ایران خواستم به یک توافق دست یابد و آن‌ها باز هم مخالفت کردند. این حکومت به ساخت زرادخانه بزرگی از موشک‌ها و پهپادها ادامه داد که امنیت تک‌تک نظامیان آمریکایی و دیگر ساکنان منطقه را تهدید می‌کرد. آن‌ها همچنین موشکی ساختند که قادر به هدف قرار دادن اروپاست و به آن افتخار می‌کردند. امیدوارم اروپایی‌ها درک کنند که هدف ایران، تکمیل برنامه جنون‌آمیز دستیابی به بمب هسته‌ای در پناه این موشک‌های بالستیک متعارف بود.»

[4] - ترامپ 31 شهریور 1405: « ایران برای 51 سال قلدر خاورمیانه بود.» «هیچ نمونه‌ای آشکارتر از رژیم جمهوری اسلامی ایران به عنوان بنیان‌گذار اصلی تروریسم وجود ندارد؛ رژیمی متعصب که ۵۱ سال است با خون‌ریزی و کشتار جمعی حکومت کرده و مرگ و هرج‌ومرج را در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن گسترش داده است.»

[5] - MAGA  ترامپ  22 سپتامبر 2026: «در حالی که دیگران صرفاً سخن گفته‌اند، من اقدام کرده‌ام. در حالی که دیگران از صلح گفته‌اند، من صلح برقرار کرده‌ام. در حالی که دیگران تهدید ها را نادیده گرفته‌اند، من با آنها مقابله کرده‌ام. در حالی که دیگران از شجاعت سخن گفته‌اند، آمریکا آن را در عمل به نمایش گذاشته است. در حالی که دیگران وعده قدرت داده‌اند، من از آن استفاده کرده‌ام تا آمریکا را به قدرتمندترین کشور جهان تبدیل کنم.»

[6] - ترامپ 22 سپتامبر 2026 در سازمان ملل: « من از قدرت برای تبدیل آمریکا به مقتدرترین کشور جهان استفاده کردم. در جریان عملیات «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer)، ارتش آمریکا برنامه هسته‌ای آن‌ها را که زیر کوه‌هایی از بتن پنهان شده بود نابود ساخت. در نتیجه عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury)، اکنون تمامی ۱۵۹ فروند شناور ناوگان آن‌ها در قعر دریا قرار دارد. نیروی هوایی‌شان از بین رفته است. رادارهایشان نابود شده‌اند. تجهیزات ضدهوایی‌شان منهدم شده و توانمندی تولید موشک و پهپاد آن‌ها تقریباً از میان رفته است. اقتصادشان فروپاشیده و تنها چیزی که باقی مانده، نرخ تورم ویرانگری است که بالای ۳۰۰ درصد برآورد می‌شود.»

[7] - 31 شهریور 1405 ترامپ: « امیدوارم پیش از آنکه خیلی دیر شود، هرچه سریع‌تر کار درست را انجام دهند. می‌دانید، زمانی فرا می‌رسد که دیگر خیلی دیر شده است و ما فرصتی برای اینکه اجازه دهیم آن‌ها به عنوان یک ملت باقی بمانند، نخواهیم داشت.»

[8] -  7 آوریل 2026 – "دونالد ترامپ، در پستی در حساب خود در شبکه تروث سوشال تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد. آقای ترامپ در این پست خود نوشت: «یک تمدن کامل امشب از بین خواهد رفت؛ تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمی‌خواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالا رخ خواهد داد.» ترامپ در ادامه نوشت: «با این حال، اکنون که ما به یک تغییر رژیم کامل و تمام‌عیار رسیده‌ایم، جایی که ذهن‌هایی متفاوت، باهوش‌تر و کمتر افراطی حاکم هستند: شاید اتفاقی واقعا شگفت‌انگیز و انقلابی رخ دهد؛ چه کسی می‌داند؟ امشب خواهیم فهمید.» او در پایان نوشت: « یکی از مهم‌ترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد و مرگ، سرانجام پایان خواهد یافت.»"

[9] - پانزدهم دیماه 1398 "دونالد ترامپ در این رشته توییت با اشاره به وعده مقامات کشورمان برای پاسخ دادن به جنایت آمریکا در ترور سردار سلیمانی آورده است: ایران با جسارت زیاد درباره حمله به منافع آمریکا سخن می‌گوید، اگر ایران به هر آمریکایی یا منافع آمریکایی حمله کند ۵۲ سایت ایرانی -به نمایندگی از ۵۲ گروگان آمریکایی که سال‌ها پیش توسط ایران گروگان گرفته شدند- هدف قرار می‌گیرند."

[10] - 13 فروردین 1405 دوم آوریل 2026: "ترامپ در بخشی از سخنرانی‌اش گفت: «در دو تا سه هفته آینده ضربات سختی به آن‌ها وارد خواهیم کرد. آن‌ها را به عصر حجر، جایی که به آن تعلق دارند، برمی‌گردانیم.»"

[11] - عبارت‌هایی که او برای تهدید به نابودی به کار برد شامل «annihilate the Islamic Republic» و «drive them into hell with no chance of survival» است. اتحادیه دانشمندان نگران یا UCS، یکی از سازمان‌های آمریکایی فعال در حوزه سیاست‌گذاری و امنیت هسته‌ای پس از سخنرانی ترامپ اعلام کرد که اظهارات او را «تهدید ضمنی» به استفاده از نیروی هسته‌ای علیه ایران و مردم این کشور می‌داند.

[12] - آلکساندر گلییویچ دوگین، متولد ۷ ژانویه ۱۹۶۲) دانشمند علوم سیاسی اهل روسیه ‌است. دوگین برای نظرات اوراسیاگرایی شناخته شده‌است دوگین رهبر و بنیان‌گذار «حزب اوراسیا» در روسیه به‌شمار می‌آید. او، بانفوذترین ایدئولوگ ناسیونالیسم در میان روس‌هاست وی استاد افتخاری دانشگاه ملی اوراسیا به نام ل.ن. گومیلیف و دانشگاه تهران، استاد مدعو دانشگاه فدرال جنوبی، پژوهش‌گر ارشد در دانشگاه فودان (شانگهای) است. به زبان‌های روسی، انگلیسی و آلمانی صحبت می کند.

در سال ۲۰۱۴، کارزاری علیه الکساندر دوگین در روسیه به راه افتاد که منجر به برکناری او از ریاست دپارتمان جامعه‌شناسی روابط بین‌الملل در دانشگاه دولتی مسکو شد. دلیل این مسئله آن بود که او در یک مصاحبه صراحتاً خواهان قتل‌عام اوکراینی‌های مخالف روسیه شده بود. او دیدگاهی همراه با انقلاب اسلامی ایران و مواضعی مخالف لیبرالیسم و حتی کمونیسم دارد. الکساندر دوگین از مهمترین مشاوران ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه است. در سال ۲۰۱۴، مجله آمریکایی فارین پالیسی، دوگین را در رده صد «متفکر جهانی» دوره معاصر و در رده «آژیتاتورها (آشوبگران)» قرار داد. الکساندر دوگین را ایدئولوگ راشیسم می دانند. از سال ۲۰۱۴ در فهرست تحریم‌های اتحادیه اروپا و از سال ۲۰۱۵ در فهرست تحریم‌های آمریکا و کانادا قرار گرفته است.

[13] - دونالد ترامپ در مصاحبه تلفنی با فاکس نیوز در سخنانی گفته بود: «می‌خواهم جنگ‌ها را تمام کنم. اگر بتوانم جان هفت هزار نفر را در هر هفته نجات بدهم، کار بزرگی انجام داده‌ام. دلم می‌خواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد. شنیده‌ام وضعم خوب نیست و می‌گویند در پایین‌ترین جایگاه هستم. اگر روزی به بهشت برسم، یکی از دلایلش همین کار خواهد بود.»

[14] - 13 سپتامبر 2026: «سر ریچ نایتون، فرمانده نیروهای مسلح انگلستان، در گفتگو با شبکه خبری اسکای نیوز اعلام کرد که شمار تلفات نظامی روسیه در جنگ با اوکراین به حدود ۵۰۰ هزار نفر رسیده است.»

[15] -  Iran and the Destiny of Civilisation

[16] - هلنیسم یا یونانی‌سازی، پذیرش فرهنگ، مذهب، زبان و هویت یونانی توسط مردمان نایونانی است. در دورهٔ باستان، استعمار اغلب به یونانی شدن مردمان بومی انجامید. در دوره هلنیستی، بسیاری از سرزمین‌هایی که توسط اسکندر مقدونی فتح شده بودند، هلنیزه شدند

[17] - Civilisation-State

[18] -the wastes  تلفات

[19] - righteous

[20] - در زمینه سیاسی گسترده‌تر استراتژی مذاکره در مقابل بلوف زدن: حامیان و دولت ترامپ از این اقدامات به عنوان تاکتیک‌های مذاکره‌ای پرخطر دفاع کرده‌اند - شروع با حداکثر فشار قبل از تنظیم شرایط، پس از آمدن سایر کشورها یا نهادها به میز مذاکره. با این حال، منتقدان و تحلیلگران بازار از "TACO" به صورت تحقیرآمیز یا به عنوان مخفف غیرقابل پیش‌بینی بودن سیاست استفاده می‌کنند. فراتر از تعرفه‌ها: از آن زمان، این اصطلاح توسط مفسران برای توصیف تغییرات ناگهانی یا عقب‌نشینی‌های تاکتیکی درک شده در سایر بن‌بست‌های ژئوپلیتیکی پرفشار، مانند لفاظی‌های پیرامون تصمیمات سیاست خارجی یا درگیری‌های بین‌المللی، مورد استفاده قرار گرفته است.

[21] - The Pharisees tradition of Ezra فریسیان (به معنای «جداشدگان») یک جنبش اجتماعی و مکتب فکری یهودی در منطقه شام ​​(لوانت) در دوران یهودیتِ «معبد دوم» بودند. پس از ویرانی معبد دوم در سال ۷۰ میلادی، باورهای فریسی به شالوده و مبنای اعتقادی، عبادی و آیینیِ «یهودیتِ ربانی» بدل شد. اگرچه این گروه دیگر وجود خارجی ندارد، اما سنت‌های آنان برای جنبش‌های گوناگون مذهبی یهودیت از اهمیت بسزایی برخوردار است

[22] - the Jewish mystical racism

[23] - The theory of linear time

[24] - Logos همان که فیلسوفان از آن برای توصیف اصل عقلانی و هدایتگر یا نظم پنهانِ جهان هستی استفاده می‌کردند.

[25] - oriental

[26] - Epstein جفری ادوارد اپستین (۱۹۵۳ –۲۰۱۹ )سرمایه‌گذار، متجاوز جنسی به کودکان، تجاوزکار زنجیره‌ای و قاچاقچی انسان آمریکایی بود او کار خود را به عنوان معلم فیزیک آغاز کرد و بدون داشتن مدرک دانشگاهی توسط دونالد بار در مدرسهٔ دالتون استخدام شد. پس از اخراج از این مدرسه در سال ۱۹۷۶ وارد بخش بانکداری و امور مالی شد و در شرکت بر استرنز در وظایف گوناگون فعالیت کرد و سپس شرکت سرمایه‌گذاری خود را تأسیس نمود. اپستین شبکه‌ای از افراد نخبه و از لحاظ اجتماعی بانفوذ پیرامون خود ایجاد کرد و دست‌کم ۱٬۰۰۰ دختر زیر سن قانونی، نوجوان و زن جوان را قَوّادی می‌کرد که همگی به‌طور مکرر توسط او و نزدیکانش مورد تجاوز جنسی و خشونت جنسی قرار می‌گرفتند. بخش عمدهٔ ثروت اپستین از طریق ارائهٔ خدمات مشاورهٔ مالیاتی و برنامه‌ریزی اموال میلیاردرها به دست آمد

هجوم تجاوزکارانه روسیه به مردم مظلوم اوکراین، که اوج خیز دوباره خوی تجاوزگری و پلشتی زیاده‌خواهانه شرق را، بعد از یک دوره فطرت، به یادها آورد، و به دید جهانیان کشید، غرب نیز که امید می‌رفت لنگرگاه صلح و مبارزه با تجاوز و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 باشد، در این پلشتی با شرق همقدم و همراه شد، و نظرداشت‌های خود را نسبت به ثروت و خاک ایران، اروپا، امریکای شمالی و جنوبی و... را آشکارا و بی‌پروا بیان داشت [i]

به ویژه با روی کار آمدن دولت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ، که در آغاز سخت روی شعار دوری از جنگ، و قصد خود برای پیگیری کارهای صلح جویانه در جهان مانور داد، و حتی با ولع تمام، چشم به کسب مدال "صلح نوبل" داشت و...، اما! به عکس وجه پلشتی تجاوز و زیاده‌خواهی خود را با آغاز جنگ علیه ایران و ایرانیان، به چشم‌های نگران مردم ایران و دیگر ملت‌ها در 5 قاره جهان کشید، و بعد از حمله شگفتی‌آور نیروهای نظامی امریکا به کاراکاس، و دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا، که با انتقال غیرقانونی نیکولاس مادورو به خاک امریکا، روند جدیدی از هنجارشکنی‌های بین المللی، اینبار توسط سرمدار غرب یعنی امریکا رقم ‌خورد، که آنرا می‌توان آغاز دور جدیدی از هرج و مرج، ساختارشکنی و...، در جهان بیقرار و شکننده کنونی دانست.

جنگ‌ها و دخالت‌های نظامی استعماری که در پایان یک‌چهارم اول قرن بیست و یکم توسط امریکا رقم می‌خورند، هیچ مجوزی از سوی مراجع قانونی جهانی از جمله سازمان ملل نداشته و ندارند، و از قضا برای پشتیبانی از جنایتکارترین رژیم‌های متخلف جهانی، یعنی دولت راستگرایان جنایتکار صهیونیست، به رهبری بنیامین نتانیاهو صورت گرفت، در حالیکه همگان شاهد و ناظر فرایندِ نسل‌کشی، انتقام کور، جنایت و ویرانگری افسارگسیخته او و همفکرانش علیه فلسطینیان، در غزه و کرانه باختری رود اردن و... بودند، و فشار شدید افکار عمومی جهانی، باعث محکومیت این رژیم و رفتارش، در نظام قانونی قضایی بین الملل گردید، تا آنجا که حکم دستگیری نخست وزیر این رژیم، از سوی دادگاه صالحه جهانی، به خاطر جنایات پرشمار جنگی‌اش صادر شد و...،

دولتی که برای نزدیک به 75 سال، با افت و خیز، در فرایند حمله، ترور، خشونت، جنگ و قانون شکنی جهانی، به یک "غده سرطانی" علیه هنجارهای اخلاقی، قانونی و انسانی در مسیر حذف یک ملت از صفحه روزگار، تبدیل شده است، و حضور جدی و ادامه‌دار آنان در این پروژه‌ی جنایتکارانه‌ی بزرگ، و از جمله تجاوز و چشمداشت به خاک همسایگان (سوریه، لبنان و...)، و پیش از آن حمله پیشدستانه به بسیاری دیگر از کشورها، که در سابقه ترورهای تاریخی عوامل پیدا و پنهان این رژیم، دیگر بر کسی پوشیده نیست و...

با این حقایق از امریکا در این دوره از تاریخ، بعید بود که در این زشتی آشکار شریک شود، اما در میان بهت تمام مردم دنیا، زیر فرماندهی دونالد ترامپ صلحجو! به طور باورنکردنی در این فرایند جنایت به طور رسمی وارد شدند، و در تله نیرنگ صهیونیسم جهانی، امریکا را نیز شریک ساختند، و در زنجیره‌ایی پردامنه از اقدامات غیرقانونی [ii]، نابخردانه مشارکت داده شدند، که از جمله آن حمله به سیستم، و رهبری ایران بود، که در کنار تجاوز به خاک ایران خودنمایی می‌کند؛

فارغ از این که سیستم رهبری و شخص رهبر و رفتار او، در اندیشه آنان و دیگران درست و یا نادرست و... باشد و یا نباشد، باید این جایگاه، در عرف جنگ، محترم شمرده می‌شد، اما این قانون‌شکنی کم نظیر، در روند تاریخ جنگ‌های جهان، از قضا در اولین ساعات این حمله صورت گرفت، و در روز 9 اسفند 1404، جهانیان شاهد این هنجارشکنی جنگی بودند، و این جنگ با این روند غیرقابل دفاع در نظم جهانی، توسط مهاجمان امریکایی و اسراییلی آغاز گردید و...، و همین‌ها باعث گردید تا امریکا و اسراییل در این جنگِ رسوا تنها ماندند، و دنیا تا آنجا که در توان داشت و... تن به کمک به آنان در این نبرد ندادند و ائتلافی در کنار آنان شکل نگرفت.

در این جنگ است که ترامپ و نتانیاهو، چهره سیاه ولادیمیر پوتین، دیگر همتای مهاجم و جنایتکار شرقی، و همکارِ پیشرو خود در جنگ افروزی‌های جهانی عصر حاضر را، از این بابت سفید کردند، چرا که پوتین با وجود یک جنگ دامنه‌دار چهارساله با مردم مظلوم و خلع سلاح شده اوکراین، اما هنوز مرتکب چنین قانون‌شکنی آشکاری نشده، و رهبر اوکراینی‌ها در این جنگ (آقای ولودمیر زلنسکی)، همچنان از حمله و ترور روس‌ها در امان مانده، و به کار خود در رهبری جنگ و ملت خود ادامه می‌دهد، و از این جهت، روس‌ها، درس انسانیت و رعایت قانون در جنگ و جنایتگری را، به رقیب جنایتکار غربی خود، که مدعی قانون، تمدن، دمکراسی، انسانیت و... است، دادند، و به همین دلیل روشن است که پوتین از این لحاظ دیگر مشکلی ندارد، که هر موقع خواست، حداقل در پشت خاکریزهای جبهه مقابل، کسی را باقی گذاشته است، که بتواند با او مذاکره کند!

اما ترامپ امروز به اشتباه خود در همراهی با اوج بی تعهدی به قانون و هنجارهای بین المللی توسط صهیونیسم، پی برده است و علاوه بر اعتراف به جنایات نابهنجارِ خود در جنگ علیه ایرانیان، به مشکل خودساخته نیز اقرار دارد که امروز کسی را در ایران باقی نگذاشته‌اند که بتوانند با او مذاکره کنند، و به صلح بنشینند، و سیاست‌های خود را، در شرایط اضطرار پیش برند.

و این یک حقیقت است که جنایتکاران معمولا بعد از ارتکاب به جنایت است که به خود می‌آیند و می‌فهمند حتی جنایتگری هم قانون، هنجار و منطق خود را دارد، جنگ افروزی جنایت است، اما حتی همین جنگ افروزی هم باید و نبایدهای خود را داشته، که یکی از آنان عدم حمله متقابل به سیستم و رهبری کشورهای مورد مخاصمه است و...، که تجربه گرانسنگ بزرگی است که یک تاریخ آدمیت و فرزانگی پشت آن نهفته است، که نباید رهبران را از بین برد؛ در نبرد نظامی نیز منش نظامیان باید نظامند و هنجاری باشد، و باید این نظم، قانون و هنجار را رعایت کرد.

او امروز این اعتراف را اینگونه در سخنان خود بازتاب داد:

رئیس جمهور امریکا:

«آن‌ها (ایرانیان) هیچ رهبری‌ای ندارند. رهبری‌شان از بین رفته است. دسته اول (رهبری)‌شان تمام شده (کُشتیم)، دسته دوم (رهبران‌)شان هم تمام شده (کشتیم)، و نیمی از دسته سومِ (رهبری)شان نیز از دست رفته است (کشته شدند)» و سپس افزود: «این یکی از مشکلات من است؛ کسی نیست که با او مذاکره کنم. این یک مشکل است.» [iii]

 

 

گورهای دسته جمعی اهالی غزه که در محاصره کامل، توسط صهیونیست‌ها کشتار می‌شوند

#نه_به_جنگ

#نه_به_قانون_شکنی

#نه_به_ویرانی

#حفظ_تمامیت_ارضی

#ایران

[i] - ترامپ گفت: «پس از آنکه کار شکست دادن ایران را - که به‌شدت در حال شکست خوردن است - به پایان برسانیم، به‌زودی تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد.»

“After we finish defeating Iran, which is being very badly defeated, pretty soon I’ll be declaring the Hormuz Strait a territory of the United States,” Trump said.

[ii] - ترامپ گفت: «آن‌ها ۲۱۲ فروند هواپیمای بسیار خوب داشتند؛ هواپیماهایی که برخی از آن‌ها به شکلی عالی و در دوران اوباما — باراک حسین اوباما — از ایالات متحده خریداری شده بودند. و تک‌تک آن هواپیماها سرنگون شده و از بین رفته‌اند.» که در نظام بین الملل سرنگونی و حمله به هواپیماهای غیر نظامی ممنوع و جنایت جنگی محسوب میشود، اما آشکارا از حمله به این نوع هواپیماها خبر داده و مژده نابودی آن را می دهد.

[iii] - - “They have no leadership. Their leadership is gone. Their first tour is gone. Their second tour is gone. The third tour is half gone,” Trump said “That’s one of my problems, there’s nobody to negotiate with. It is a problem,” he added.

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال امریکا از استعمار بریتانیا، که آزادیخواهان امریکایی، نبرد آزادیخواهانه خونینی را هم تجربه کردند، پادشاه بریتانیا در بحرانی‌ترین زمان روابط امریکا و اروپا، از امریکا دیدار می‌کند، مثل این که رئیس جمهور امریکا، بعدها در سالگرد حمله 9 اسفند، به ایران سفر کند، تو گویی که می‌خواهند در جشن سالگرد جنایات کشور خود، شریک شود، این پیچیدگی فرهنگ سیاسی، و از بیشرمی سیاستمداران حکایت دارد، روزنامه "هندو" چاپ دهلی نو (هندوستان) به این سفر، اینچنین واکنش نشان داد و نوشت:

«پادشاه بریتانیا، چارلز، و ملکه کامیلا، روز دوشنبه برای یک سفر چهار روزه وارد ایالات متحده شدند، سفری که پس از تیراندازی شام خبرنگاران [1] کاخ سفید و در میانه اختلاف نظر بین متحدان نزدیک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سفر رسمی، که تاکنون پر سر و صداترین و مهمترین سفر در دوران سلطنت چارلز بوده است، دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از حکومت بریتانیا را گرامی می‌دارد و اولین سفر یک پادشاه بریتانیایی به این کشور در دو دهه اخیر است. این سفر با یک دیدار خصوصی با رئیس جمهور دونالد ترامپ، که خود را طرفدار سلطنت می‌داند، آغاز می‌شود و شامل سخنرانی در کنگره و یک شام مجلل در کاخ سفید است.» [2]

این در حالیست که نبرد امریکایی‌ها علیه استعمار بریتانیایی‌ها به حدی شدید بود که رسانه کانادایی "آتش" یکی از این نبردها را این چنین به تصویر کشید: «۲۷ اپریل ۱۸۱۳؛ روزی که ۱۸۰۰ نیروی آمریکایی با ورود به یورک (تورنتوی فعلی)، این شهر را اشغال کردند. روز ۲۷ اپریل ۱۸۱۳، نبردی در یورک (تورنتوی فعلی) بین نیروهای بریتانیایی و نیروهای آمریکایی رخ داد که به «نبرد یورک» The Battle of York شهرت دارد. در این روز، آمریکایی‌ها با ناوگانی متشکل از ۱۶ کشتی و ۱۸۰۰ نفر نیرو، وارد کانادا شدند و پس از پیشروی به سمت یورک و شکست دادن پادگان انگلیسی‌ها که تنها ۷۰۰ سرباز داشت، کنترل شهر را به دست گرفتند. در این زمان، Sir Roger Hale Sheaffe، ژنرال بریتانیایی به نیروهای خود دستور عقب‌نشینی داد. آنها نیز در هنگام ترک یورک، آذوقه‌های خود را آتش زدند تا باروت که در آن زمان بسیار ارزشمند بود به دست آمریکایی‌ها نیفتد. در این هنگام، یک انفجار مهیب رخ داد که باعث کشته و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ آمریکایی شد. آمریکایی‌ها نیز برای تلافی کردن این اتفاق، یورک را غارت کردند و ساختمان‌های پارلمان Upper Canada را به آتش کشیدند. البته، این تهاجم و غارت آمریکایی‌ها بدون پاسخ نماند. نیروهای بریتانیایی در ۱۸۱۴ به تلافی این اقدام، به شهرهای بوفالو و واشنگتن حمله کردند و این شهرها را به آتش کشیدند.»

در چنین شرایطی، راستگرای ویرانگر مناسبات جهانی همچون ترامپ که ایده‌های مذهبی و ایدئولوژیک مسیحی-یهودی را در برنامه‌های حکمرانی خود دارد و در آرزوی شاه بودن هم هاست، از نردبان دمکراسی امریکا بالا رفته، و آرزو دارد با ویرانی این نردبان، دیگر کسی غیر از خود و فرزندانش از این نردبان بالا نیایند و حکومت را خاندانی و موروثی کند، تا باز هم بعد از 250 رهایی از سیستم پادشاهی بریتانیا، در امریکا نیز تخم و ترکه این و آن بودن، به پایه اشغال پست رهبری امریکا تبدیل شود.

این البته مصیبت جامعه بشری است که حتی بعد از رهایی از سیستم‌های دیکتاتوری فردی و پادشاهی، باز هر لحظه در معرض موروثی شدن قدرت، در پس نبردهای خونین رهایی‌بخش بوده و هست، و امریکا که داعیه آزادی و دمکراسی و مردم سالاری دارد نیز، اکنون با رهبری مواجه است که بیشتر دوست دارد در جایگاه شاه باشد تا رئیس جمهور، آن هم که در کشوری که امید می‌رفت لنگر مردم سالاری و دمکراسی در جهان باشد، اما اکنون گرفتار راستگرایانی شده است که در جهانِ اندیشهِ ویرانگرِ راستگرایانه خود، مردم آزاد خود را، رعیت و یا مرید خود می‌خواهند.

باعث تاسف است که هجوم راستگرایان به جریان آزادیخواهی و رهایی‌طلبی ملت‌ها، و مبارزه با آزادی و مردم سالاری که در جوامع عقب مانده دنیا (از جمله اینجا در خاورمیانه) شدیدا جریان دارد، حتی در جهان رها شده از این بلیه نیز دیده می‌شود، رگه‌هایی از تحجر و بازگشت به ظلم و تعدی به حقوق بشر در این نقاط مهم جهان هم دیده می‌شود، و زنگ‌های این خطر را حتی در خاکریزهای نخست لیبرالیسم نیز می‌توان شنید، چه رسد به بنیادهای نوپای آزادیخواهی که مثل کِش، احتمال بازگشت آنان به پادشاهی و زعامت موروثی خاندانی هست.

نهال‌های نوپایی آزادی و دمکراسی که زیر پای راستگرایان بیشرم، له می‌شود، چکمه‌هایی که بر خون هزاران آزادیخواه پای می‌گذارند و حق حاکمیت بر بشر را از عموم شهروندان دهکده جهانی گرفته، و به خاندان‌های فرمانروایی می‌سپارند، و بیشرمانه از "فَرِّ ایزدی" بر شانه‌های خود و فرزندان‌شان می‌گوید و رنگ مذهب و خدا هم بر این تمامیت خواهی و ظالمانه و خودخواهانه می‌پاشند، تا ننگ بردگی‌خواهی آدمیان را به دامن خدا هم بپاشند و بیالایند، و بگویند که انسان‌ها در نظام خلقت خداوند هم طبقه بندی شده‌ آفریده شده‌اند و کسانی به واسطه تولد از ژن برخی مخلوقات او، حق الارث پادشاهی و راهبری می‌یابند و...

شاهرود - سه شنبه 8 اردیبهشت 1405، 28 آوریل 2026، 60 مین روز از جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 22 آتش بس

[1] - شامگاه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶، در نزدیکی محل اصلی بازرسی امنیتی شام سالانه خبرنگاران کاخ سفید در هتل واشینگتن هیلتون در واشینگتن دی.سی.، صدای تیراندازی شنیده شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، ملانیا ترامپ، بانوی اول، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و اعضای کابینه به‌وسیلهٔ سرویس مخفی ایالات متحده از مکان خارج شدند. این اولین شام خبرنگاران کاخ سفید بود که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور در آن شرکت می‌کرد.

[2] - King Charles jets to U.S. for trip overshadowed by Iran war, White House Correspondents’ dinner shooting

Britain’s King Charles and Queen Camilla arrived in the United States on Monday for a four-day trip, a tour which ‌has taken on even greater prominence after the White House Correspondents’ dinner shooting and amid ​acrimony between the close allies. The state visit, by far the most high-profile and ⁠consequential of Charles’s reign, marks the 250th anniversary of the U.S. declaration of independence from British rule, and is the first to the country by a British monarch for two decades. It begins with a private meeting with self-proclaimed royal fan President ‌Donald Trump, and includes an address to Congress and a lavish dinner at the White House.

تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانه‌روی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیم‌ساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و می‌برد، و آنچه این مردم در طی سده‌ها از زیرساخت‌های علمی، فن‌آوری و سیستم‌های حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنه‌دار خود گردهم‌آورده‌اند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و می‌سپارد.

تنشی که با مشی انقلابی‌گری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمان‌های انقلابی، به کج‌راهه زیاده‌روی در غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان می‌کند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا می‌آید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!

حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاه‌های آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادی‌های فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایه‌داری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.

سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی می‌دهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگی‎‌‌های تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزش‌های خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،

همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشه‌ایی که به نظر می‌رسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخم‌خورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،

و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوب‌ترین سرزمین‌های ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوری‌های جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و هم‌آیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.

و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوری‌های حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعه‌گرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود می‌توان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایه‌های بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،

یا در کره شمالی و کوبا، گونه‌های ملت‌های سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان می‌توان دید که استبداد انقلابی‌اش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونه‌های زنده‌ایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعه‌گرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوری‌هایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.

 آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمان‌های انقلابی‌شان، ایران هم یکی از جمهوری‌هایی از این قبیل می‌شد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملت‌های خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیم‌های استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،

که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترین‌ها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه می‌کرد، و داستان تسویه حساب‌های پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمان‌خوانان شب‌های بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیاده‌خواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندان‌ها و ارودگاه‌های کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... می‌کند.

 که چطور کسانی با شعار آزادی خلق‌ها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بسته‌ایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارنده‌اش شناسایی و خفه می‌کند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر می‌رسید و...،

و با این حال، عده‌ایی از رهبران، فرهیختگان و دانش‌آموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیت‌کش شده و می‌شوند، و از جمله چنان غرب‌ستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیست‌تر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاح‌های مخوفِ شرقی‌، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایت‌پیشه شرق را به فراموشی سپردند.

و آنچه در آموزه‌های کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سال‌ها چشیدن خسارت، و ویرانی در کناره‌های میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا می‌خواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلاب‌های هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظه‌ایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،

 و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپس‌گیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگنده‌های آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشک‌ها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمان‌هایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه می‌دهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،

و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساخت‌های هسته‌ایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخ‌خانه فن‌آوری بی نظیر غرب بَرد.

ملتی که از نان شب‌ش، محیط زیست‌ش، آموزش و توسعه‌اش و... زده شد، چرخ زندگی‌اش در بی توجهی‌ها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فن‌آوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه این‌ها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگ‌های شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،

جایی که زیاده‌روی در سهم‌گیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربی‌ها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومت‌های شرقی چون حاکمیت‌های بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش می‌آفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.

و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده می‌شود، و ابرثروت‌مندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینه‌های مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهاده‌اند که باید هزینه جنگ‌های بی‌پایان، توسعه کشور، و خرج‌های کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشته‌های ملی و شخصی خود، و یا مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،

و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان می‌دهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمی‌شنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلوده‌ایی، گُم و یا بی اثر و خنثی می‌شود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزون‌سازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سال‌ها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.

اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتل‌های شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددهه‌ایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،

تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمت‌ها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز می‌بینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابان‌ها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشن‌های سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساخت‌های علمِ موشک و هسته‌ایی ایران را صادر نکند.

اما چگونه می‌توان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساخت‌های کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه می‌کنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیت‌ها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمی‌دارند،

حال چگونه می‌توان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کرده‌اند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!

قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویت‌هایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده می‌شد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!

دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریان‌هایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسه‌گی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،

و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیب‌نیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشته‌های این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.

و این چنین است که مردم را به روزگاری رسانده‌اند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابان‌های شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحت‌تر بر سر زیرساخت‌های دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیت‌های جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجه‌ایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک‌ها بله. درباره هسته‌ای به سرعت» [1]

شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025

[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشک‌های بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»

Click to enlarge image Trump (1).png

سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025

صفحه1 از3

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.